Profile

Cover photo
‫غزلی اقاقیا‬‎
Works at home
Attended University of Tehran
Lives in تهرون
6,057 followers|4,525,030 views
AboutPostsCollectionsPhotos

Stream

 
بازداشت فله ای روزنامه نگاران در ترکیه.
رجب پاشای عثمانی به سوی خلافت و دیکتاتوری می تازد.
 ·  Translate
گزارش‌ها از ترکیه حاکی از آن است که برای ۴۲ روزنامه‌نگار در این کشور حکم بازداشت صادر شده است. صدور این حکم در راستای تحقیقات در باره کودتای نافرجام علیه رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهوری این کشور صورت می‌گیرد.
32
‫غزلی اقاقیا‬‎'s profile photo‫رستم زال نریمان‬‎'s profile photo
5 comments
 
در کنار شهید لاجوردی به درجات بالایی رسیدند این مرحومان مغفور
 ·  Translate
Add a comment...
 
به نظرم نه تنها در مورد تخلفات حرفه ای پزشکان که از شکایت و نارضایتی از کار اهل هر پیشه ای باید نوشت؛ همان طور که از رضایت و کیفیت عالی .
 ·  Translate
 
ظریف بار بهتر است یا فرقون؟
یا گول تبلیغات را نخورید
ظریف بار بی‌نظم‌ترین و بی‌تعهدترین باربری‌ست که تا به حال دیده‌ام، و البته گران‌ترین.
جمعه گذشته خواهرم اسباب‌کشی داشت، کلی سرچ کرد تا باربری مطمئنی پیداکند، ظریف بار بیش‌ترین تبلیغ و رضایتمندی! را در صفحه‌اش داشت. خواهرم از چند روز قبل هماهنگ کرد و برای جمعه یازده صبح نوبت گرفت. تا یک ساعت را گفته‌بودند تاخیر این شرکت طبیعی‌ست، پس شد دوازده، و بعد یک و همین‌طور تا هفت عصر، یعنی هشت ساعت تاخیر!
خواهرم که تماس می‌گرفت اصلا کسی نمی دانست خاور کی میاید و چرا نمیاید و اگر نمیاید چرا خبر نمی‌دهند و خلاصه هیچ‌کس مسئولیتی به عهده نداشت و جوابی نمی‌دادند. خانه را باید همان روز خالی می‌کردند و گرفتن خاور و کارگر از جای دیگر با عجله ممکن نبود.
خاور که آمد راننده می‌گفت همین نیم ساعت پیش به ما خبر داده‌اند. کارگرها آن‌قدر خسته بودند که یک مسیر دیگر را که باید می‌رفتند از خودشان کنسل کردند. کامیون آن‌قدر فرسوده بود که تا همان چند کوچه بالاتر را می‌گفتی الان است که خاموش شود. برای پرداخت وجه شرکت هم به مشکل برخوردیم و در نهایت آن‌چه می‌گفتند همسرخواهرم پرداخت کرد.
فردای آن روز با بخش شکایات این شرکت تماس گرفتم و داستان را گفتم. گفتم ما چهارنفر بودیم که شرکت شما هشت ساعت از وقت ما را بدون این‌که خبر بدهد یاحتی عذرخواهی کند تلف کرد و چه و چه، این خسارت را چه‌کسی جبران می‌کند؟ گفت: از ما رشوه می‌خواهید؟😳پیدا کنید رابطه گودز و شقایق را و چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟
آن روز یک اسباب‌کشی سه ساعته با کلی انتظار و خستگی و سردرگمی و تست اعصاب دوازده ساعت طول کشید و دست آخر کامل انجام نشد. از نظر من حتی فرقون از ظریف‌بار مطمئن‌تر، سریع‌تر و مسئولیت‌پذیرتر است.
 ·  Translate
15 comments on original post
22
Ross Araz's profile photo‫غزلی اقاقیا‬‎'s profile photo
3 comments
 
+Ross Araz مجبور که بشی بین بد و بدتر انتخاب می کنم عزیزم.
 ·  Translate
Add a comment...
 
#give_me_more  
بهانه ی غلبه بر غم
13
Add a comment...
 
جیره ی تماشا بر دیوارهای شهر
 ·  Translate
 
سلاخی زار میگریست به قناری کوچکی دل باخته بود #شاملو #گرافیتی
 ·  Translate
View original post
65
1
Add a comment...
 
جیره ی ظرافیت
 ·  Translate
55
‫سخت کوش‬‎'s profile photo
 
این جوریش قشنگ تره که:))
 ·  Translate
Add a comment...
 
جیره ی خلاقیت
 ·  Translate
 
اولین هتل مدرن با معماری کپری در استان کرمان ایران افتتاح شد! این هتل که اطاق‌ها و رستوران‌های آن به سبک کپرهای بومی ساخته شده، ظرفیت پذیرش ۶۰ مهمان را در ۳۱ اطاق کپری خود دارد و در جنوب استان کرمان واقع شده است.

پ.ن: اگر بنا به خوابیدن در دل کویر باشد، ایجاد شرایطی مثل مهتابی‌ها برای خواب در فضای باز، و همچنین خوابیدن در اتاق‌هایی که آسمان پر ستاره را به عمق نگاه افراد گره بزند می‌تواند جذابیت چنین مجموعه‌ای رو دو چندان کند.

منبع: https://m.facebook.com/story.php?story_fbid=1224917530853830&id=182216685123925
 ·  Translate
5 comments on original post
69
3
Add a comment...
Have her in circles
6,057 people
mina momayez's profile photo
Sepideh Delavari's profile photo
rafid Iraq's profile photo
Hesam Gorg's profile photo
‫سيد الغرب‬‎'s profile photo
‫محسن سپاهی‬‎'s profile photo
‫حکیم آرا م‬‎'s profile photo
telek pelek's profile photo
Iman Rahbar's profile photo
 
مشکل وقتی است که چیزی را بخواهی "عینن" کپی کنی.
هنر نه از افزودن، که از کاستن چیزی از واقعیت پدید می آید.
 ·  Translate
 
حالا من گفتم مشکل تصمیم گیری* دارم ولی بعضیا تو ایده گرفتن دیگه زیادی تنبل‌اند!
بعد زیر عکس کپشن می‌ذارند که طرح لباس ملهم از برج آزادی. والا چیزی که من می‌بینم خود برج آزادی رو تن کرده :/


* https://plus.google.com/+Kayvanm/posts/VRd5UqqhBsi
 ·  Translate
6 comments on original post
33
jaam Tala's profile photoAli R's profile photo‫غزلی اقاقیا‬‎'s profile photoMehran MRon's profile photo
6 comments
 
خوب شد كه از ميلاد الهام نگرفتند. 
 ·  Translate
Add a comment...
 
خواندن این متن بسیار مستحب است.
یکی مدام در سرم می گوید تو چه کار کردی.....؟
------------------
هر بچه ای که در 18 سالگی تفنگ برمی دارد پدر و مادر مزخرفی داشته.
 ·  Translate
 
قسمتی از واقعیتی که می خواهیم انکار کنیم
کپی از فیسبوک :

به بهانه کشتار مونیخ. نوشته روشنگر فتانه کیان‌ارثی که سال‌های سال در اتریش با مهاجرها و پناه‌جوها و پناهنده‌ها کار کرده (لینک در کامنت اول):
«پیش‌نوشت: برای هم‌خوان کردن این متن، نوشته را کپی کنید و در صفحه‌ خودتان بگذارید. بلامانع است.
بخش نخست:
- یادم می‌آید پدرش آن قدر کتک‌اش زده بود که به خاطر خونریزی کلیه در بیمارستان بستری شد. وقتی بالای سرش رفتم تا بتوانم متقاعدش کنم با مددکار اجتماعی و حقوق‌دان صحبت کند، زار می‌زد و به آلمانی- فارسی به پدرش فحش می‌داد. فکر کردم فقط بابت کتک‌کاری دیشب پدرش را لعن و نفرین می‌کند اما چنین نبود می‌گفت: روزی ده بار به من می‌گویند که به خاطر من و برادرم خانه و زندگی و شغل و ماشین و خانواده و امکانات را در ایران ول کرده‌اند و آمده‌اند این جا، خوب اگر به خاطر ماست پس چرا نمی‌گذارند ما شکل بقیه زندگی کنیم؟"
پدرش وقتی فهمیده بود او در هجده‌سالگی با دوست پسر اتریشی‌اش به دیسکو رفته و شب دیروقت به خانه برگشته است، او را به قصد کشت زده بود.
- از مدرسه فراری بود، هیچ جوری حاضر نبود درس بخواند. ترجیح می‌داد با دوستانش چت کند، آبجو بخورد و با دوست دخترش یواشکی قرار ملاقات بگذارد. دعوای آخر بر سر خالکوبی روی بازو بود. پدر گفته بود فقط در صورتی اجازه خالکوبی دارد که یا نقش فروهر باشد یا دورنمایی از تخت‌جمشید. کار از بحث به کتک‌کاری کشیده بود. پدر چاقوی آشپزخانه آورده بود خودش را بکشد. پسربه او حمله کرده بود، مادر در حین میانجی‌گری به شدت زخمی‌ شده بود. با هر کدام‌شان در یک سر راهروی منتهی به بخش مراقبت‌های ویژه حرف می‌زدم.
- می‌گفت نمی‌دانم بالاخره ایران خوب است یا بد؟ دوست پسرترک من را در خانه راه نمی‌دهند. می‌گویند با هم‌شاگردی‌های اهل یوگسلاوی سابق یا ترکیه و مقدونیه نباید معاشرت کنم. توی خانه پدرم از تاریخ چندهزار ساله آریایی می‌گوید و تاکید می‌کند ما و اتریشی‌ها و آلمانی‌ها و سوییسی‌ها از یک نژادیم. مادرم می‌گوید فکر نکن ما خارجی هستیم، ما با بقیه فرق داریم. اما من فرق زیای نمی‌بینم. مادرم در مک‌دونالد کار می‌کند، پدرم در کارخانه. مثل خیلی دیگر از دوستان و هم‌کلاسی‌های من. دیروز که گفتم شما با بقیه هیچ فرقی ندارید مادرم اولین سیلی را به صورتم زد. مچ دستش را گرفتم که دیگر نزند. پدرم و برادرم ریختند سرم.
موهای بلندش را به عمد روی صورتش می‌ریزد تا من لکه‌های کبودی و جای سوختگی را نبینم.
.....
از این داستان‌ها تا هزار و یک ‌شب دیگر می‌توانم برایتان بگویم. بچه‌هایی که نمی‌دانند مال کجا هستند، چرا فرق دارند، اگر فرق دارند تفاوت‌شان در چه چیزی‌ست. بسیاری‌شان زبان مادری را به سختی حرف می‌زنند، موقع بحث با والدین کلمات مناسب را پیدا نمی‌کنند و استدلال‌های آنها را نمی‌فهمند. هیچ تصوری از گذشته پدر و مادر ندارند، بسیاری ایران را ندیده‌اند یا اگر دیده‌اند در حد سفر تابستانی و دید و بازدید خانواده بوده است.
یادتان نرود مهاجران ایرانی، همه دکتر و مهندس و نخبه و ساکن بالاشهرهای خارج از کشور نیستند. بچه‌هایشان هم همه تحصیلات آکادمیک ندارند. مهاجرت پر است از نسل دوم و سوم معتاد، افسرده، سرگشته، کم‌سواد، خشن و بی‌هویت.
یادتان نرود. علی داوید سنبلی فقط یکی از هزاران است.
بار دیگر ماشه را دیگری می‌چکاند.»
 ·  Translate
1 comment on original post
23
‫غزلی اقاقیا‬‎'s profile photoMehrshid .Motevalli's profile photo
3 comments
 
غزلی جان، نمی خواهم بحث یا جر و بحث کنم چون در این مورد توانش را ندارم. یعنی جانش را ندارم. فقط بگم یا این قضیه ارتباط نزدیک و خیلی نزدیک دارم. در کشوری هستم که سیستم پزشکی و درمانی خوشنامی دارد و برای خانواده و نزدیکان فردی که mental disorder دارد هزار جور امکانات دارند و مجانی در اختیارشان می گذارند حتی کورس آموزشی مجانی اگر بخواهند آکادمیکلی از این جور بیماری ها سر دربیاورند. تلاششان همه اش این است که خانواده ها عذاب وجدان نداشته باشند. همیشه ، هم بیمار هم مردم همه و همه مدام نزدیکان را شماتت می کنند.
هیچکس نمی تواند کسی را بر خلاف میلش دکتر ببرد و بر خلاف میلش بهش دارو بدهد. هیچ جا نه در ایران نه جای دیگر. مگر دست و پایش را ببندند که آثار روحی منفی خودش را دارد و عذاب وجدان و شماتت تمام عمر بیمار.
جالب اینجاست که در این کشور، فقط زمانی به زور مریض را بستری می کنند که کسی را کشته باشد یا خانواده جانشان را در خطر ببینند. آن موقع هم باید مراجع قانونی و درمانی را متقاعد کنند که مثلا می ترسند با بیمار تنها باشند مبادا بکشدشان. تازه آن ها هم فقط سه روز می توانند بیمار را نگه دارند و بعد پروسه ای دردناک و طولانی برای ادامه درمان شروع می شود و تأیید از هزارجا و مخالفت بیمار با درمان هم مزید بر علت.
به خصوص در مورد نوجوانان تشخیص دشوار است که خودت می دانی چرا.
وای موضوع خیلی پیچیده است. . . .
واقعا جانش را ندارم ادامه بدهم. بوس
 ·  Translate
Add a comment...
 
جیره ی لبخند
 ·  Translate
50
2
mohamad mobasher's profile photo
 
وگرنه من که تو انجیل راحت بودم
 ·  Translate
Add a comment...
 
جیره ی بهت و شعور
آن وقت ما خیلی باشعور و با فرهنگ ایم؟
 ·  Translate
 
دادستان مونیخ گفته است که پلیس هنوز از خانواده دیوید علی تحقیق نکرده است: "به خاطر وضعیتشان، آنها هم پسرشان را از دست داده‌اند."
 ·  Translate
5 comments on original post
70
1
Add a comment...
 
24 درصد توقعات ام از زندگی
 ·  Translate
48
1
Paria sin's profile photoEhSaN P's profile photo‫غزلی اقاقیا‬‎'s profile photoMohammad Hosseini's profile photo
4 comments
 
اون ۲۴ درصد :))
 ·  Translate
Add a comment...
 
جیره ی درنگ و حسرت شامگاه تابستان.
ماهی یک بار این متن را بخوانم تا یادم نرود انسان می تواند روزی جایی انسانی با شفقت نسبت به همنوع زندگی کند.

تمام ملل روی زمین باید حسرت زندگی انسانی در اسکاندیناوی را بخورند . حضرت خودش.
 ·  Translate
 

یک قانون بسیار مفید و موجّه در سوئد وجود دارد که اجرا کامل آن در ایران نیز میتواند مفید باشد: "دولت الکترونیک" مفهومی‌ است که در سوئد کاملا فراگیر شده؛ تقریبا همه کارها بوسیله ایمیل و از طریق اینترنت انجام میشود، بطوریکه که اکثریت قاطع مراجعان حضوری ادارات، غیر‌سوئدی‌هایی‌ هستند که هنوز به روندها آشنا نیستند (یک بحث جدی مطرح است که برخی‌ ادارات، به مفهوم امروز آن جمع‌آوری شود). منتها دو استثنا جدی وجود دارد؛ اگر شما احتیاج به نامه، یا تائیدیه یا اطلاعیه از طرف مراکز پزشکی‌ یا مدارس پایه داشته باشید، باید مستقیما و با حضور فیزیکی‌ تهیه کنید، مخصوصاّ اگر مخاطب پلیس باشد، وگرنه هیچ مرکز اطلاعاتی‌ مشترکی بین اینها وجود ندارد. مدارس هرگز هیچ مدرکی‌ را به پلیس ارائه نمی‌دهند، مراکز پزشکی‌ هم تحت شرایط استثنایی‌ و با حکم دادگاه. (بطور مثال مدرسه کودک من احتیاج به عکس دندان‌هایش داشت، مجبور شدم یک روز مرخصی بگیرم، حضوری بروم دندانپزشکی‌ و عکسها را بصورت دستی‌ دریافت کنم و ارائه بدهم، حاضر به ارسال بوسیله ایمیل نشدند). هر دو اینها هم پشتوانه قانونی‌ قدرتمندی دارد. چرا؟ ماجرا‌ از آنجا شروع شد که پلیس با سؤاستفاده از پرونده پزشکی‌ افراد، یا بوسیله اطلاعات مدارس، شروع به شناسایی مهاجرین غیر‌قانونی کرد (در سوئد مرکز بهداشتی و مدارس ملزمند به همه کودکان، فارغ از اینکه مدارک شناسایی دارند یا خیر، سیاه زندگی‌ میکنند یا سفید، خدمات رایگانِ بدون پرسش بدهند)، بعدها مشخص شد اداره مهاجرت، اداره مالیات، مراکز استخدامی و حتا دانشگاه‌ها هم از این اطلاعات استفاده غیر‌مجاز کرده است. با این استدلال که با هیچ انگیزه‌ای نباید امنیت افراد در برخورداری از تحصیل، مشاوره و خدمات پزشکی‌ خدشه‌دار شود، دولت مجموعه قوانینی را تصویب کرد که در آنها، ارائه این اطلاعات به سایر دستگاه‌ها ممنوع اعلام شد. محل کار یک فرد نمی‌تواند به پرونده پزشکی‌ فرد دسترسی داشته باشد و بطور مثال استعلام کند که به خاطر اعتیاد تحت درمان هست یا خیر، اداره مالیات یا پلیس در دادگاه نمی‌تواند از پرونده روانی فرد استفاده کند (مگر در شرایط استثنایی‌، بطور معمول دسترسی دادگاهها هم محدود شده است، مگر در شرایط مربوط به پزشکی‌، مثل تقلب در دریافت کمکهای مربوطه)، پلیس نمی‌تواند از کودکان در‌های تحصیل برای پیگیری شرایط خانواده‌هایشان استفاده کند. (وقتی‌ به بیمارستان مراجعه می‌کنم، یک سوالی که ابتدا باید جواب دهم این است که "اگر کسی‌ تماس گرفت، اطلاع بدهیم شما اینجا هستید یا خیر؟" مثلا همسر یا والدین تماس گرفتند، بگوییم؟!)

برگردیم به ایران؛ نگاه غیر‌تخصصی ارشادی، پلیسی‌ و قضاوت‌گرانه به بحث آموزش و خدمات پزشکی‌ هنوز یک معضل بزرگ در ایران امروز است. مددکاری که می‌خواهد به معتادین خدمات بدهد، دکتری که می‌خواهد بابت ایدز آموزش اجتماعی بدهد، معلم مدرسه‌ای که می‌خواهد به کودکان آموزش حفاظت رابطه جنسی‌ بدهد، اینها همه از یک طرف در چهارچوب‌های تعریفی‌ اخلاقی‌ حکومت و نگاه‌های امنیتی ناکارا شده اند، از طرف دیگر نگاه سنتی قضاوت‌گرانه اجتماعی نیز کارکرد را متفاوت میکند. منتها یک مشکل ناکارایی و کارکرد است، یک مشکل بزرگتر عدم اطمینان مراجعین و نیازمندان خدمات است؛ چرا یک معتاد تزریقی، یک فاحشه، یک بیمار مبتلا به ایدز، برای دریافت خدمات یا آموزش به متخصص مراجعه کند، وقتی‌ هم قضاوت وجود دارد، و هم احتمال پیگیری و پیگرد؟ چرا هنوز برخی‌ از نهادها و بخشی از جامعه در برابر این تفکیک حوزه‌ها مقاومت میکنند، وقتی‌ این خطر هست که به ازای یک فاحشه مبتلا به ایدز، ده تا خانواده مبتلا شوند و ده نوزاد مبتلا به دنیا بیاید؟
پی‌نوشت: عکس تزئینی است
 ·  Translate
12 comments on original post
45
1
Add a comment...
غزلی's Collections
People
Have her in circles
6,057 people
mina momayez's profile photo
Sepideh Delavari's profile photo
rafid Iraq's profile photo
Hesam Gorg's profile photo
‫سيد الغرب‬‎'s profile photo
‫محسن سپاهی‬‎'s profile photo
‫حکیم آرا م‬‎'s profile photo
telek pelek's profile photo
Iman Rahbar's profile photo
Work
Occupation
یک روز می آید که درس خواندن من تمام شود . من آن روز را انتظار می کشم حتا اگر زنده نباشم.
Skills
فرو کردن علم در ذهن خنگ ترین شاگردان - طبخ کوفته تبریزی - سالسا
Employment
  • home
    present
Places
Map of the places this user has livedMap of the places this user has livedMap of the places this user has lived
Currently
تهرون
Previously
تهرون
Story
Introduction


انسان زاده شدن دشواری وظیفه است. 

Education
  • University of Tehran
Basic Information
Gender
Female
Relationship
Single
Other names
زنی که زیاد رمان می خواند