Profile

Cover photo
‫احمد معصومی‬‎
Lives in Tehran
185,225 views
AboutPosts

Stream

‫احمد معصومی‬‎
moderator

شعر نو  - 
 
یا حق...

روزگاری دور
والا تبار پیمبری گفت :
دانش را بجویید اگر در چین باشد..
سال ها گذشت...
قرن ها سپری گشت...
که ما
راهی چین شدیم!
به قصد علم؟!
به نیت دانش؟!
به حرمت اندیشه؟!
نه!
نه!
و باز هم نه!
آزاد،
رها،
بی انتها!
بوی پول
مشام مان را مست کرده بود!
و ما به قصد جستن گنج
به قصد صید طلا ...
به نیت قربه الی الپول...
چین را دوباره کشف کردیم!
کفش هامان چینی شد...
لباس ها مان...
بیرق عزاداری هامان...
چادر مشکی زن هامان
همه چینی شد...

عروسک دخترکان مان...
اسب و یراق و ماشین پلاستیکی پسرک هامان...
همه چینی شد!

مهر و سجاده و تسبیح هم
از چین؟!
فرش و گلیم و گبه و صندل هم
از چین؟!

کشتی کشتی،
تریلی، تریلی
از چین آوردیم و چینی تر شدیم!
زمینی نه!
زیر زمینی تر شدیم!

دیگر غداهامان،
لباس هامان،
کفش هامان،
کتاب هامان،
همه چینی شد!
و روز به روز
چین جیب هامان را بذر پاشید!
و پول هامان را درو کرد!

کارگرها،
همه بی کار!
بوق کارخانه ها همه خاموش!
مغازه ها همه بسته!
زن ها
راهی خیابان!
بیابان!
کوچه و پس کوچه!
تا شاید...
بی کاری همسر و برادر و دوست را
جبران کنند!

چه جنگ عظیمی!
نه انفجار مینی،
نه شلیک گلوله ای،
نه ترکش خمپاره ای...

بی هیچ کش و واکشی!
دو دستی...
قلب های بکر بازارهامان...
چینی شد!
رواج بی دینی شد...
سر تا پا
همه چین و چین و چین...
و چروک شدیم...

و تا به خود آمدیم
تا دل هامان را
را هم چینی کنیم!
شکننده،
رقیق،
رام،
آرام،
که ناگه فهمیدیم...
دل هامان نه چینی
که سیمانی
که سنگی،
که بی رحم،

آه ای پیامبر
ما را ببخش...
که به چین رفتیم
نه به نیت دانش!
که
قربت پول!

و این گونه بود که چین
ما را کشف کرد!

احمد شاهرخ




 ·  Translate
9
‫احمد معصومی‬‎'s profile photobaran ebrahimi's profile photo
6 comments
 
سلام شبتون بخیر بازم ازتون ممنونم که جواب دادید سپاسگزارم شب خوش
 ·  Translate
Add a comment...
 
یا حق...

روزگاری دور
والا تبار پیمبری گفت :
دانش را بجویید اگر در چین باشد..
سال ها گذشت...
قرن ها سپری گشت...
که ما
راهی چین شدیم!
به قصد علم؟!
به نیت دانش؟!
به حرمت اندیشه؟!
نه!
نه!
و باز هم نه!
آزاد،
رها،
بی انتها!
بوی پول
مشام مان را مست کرده بود!
و ما به قصد جستن گنج
به قصد صید طلا ...
به نیت قربه الی الپول...
چین را دوباره کشف کردیم!
کفش هامان چینی شد...
لباس ها مان...
بیرق عزاداری هامان...
چادر مشکی زن هامان
همه چینی شد...

عروسک دخترکان مان...
اسب و یراق و ماشین پلاستیکی پسرک هامان...
همه چینی شد!

مهر و سجاده و تسبیح هم
از چین؟!
فرش و گلیم و گبه و صندل هم
از چین؟!

کشتی کشتی،
تریلی، تریلی
از چین آوردیم و چینی تر شدیم!
زمینی نه!
زیر زمینی تر شدیم!

دیگر غداهامان،
لباس هامان،
کفش هامان،
کتاب هامان،
همه چینی شد!
و روز به روز
چین جیب هامان را بذر پاشید!
و پول هامان را درو کرد!

کارگرها،
همه بی کار!
بوق کارخانه ها همه خاموش!
مغازه ها همه بسته!
زن ها
راهی خیابان!
بیابان!
کوچه و پس کوچه!
تا شاید...
بی کاری همسر و برادر و دوست را
جبران کنند!

چه جنگ عظیمی!
نه انفجار مینی،
نه شلیک گلوله ای،
نه ترکش خمپاره ای...

بی هیچ کش و واکشی!
دو دستی...
قلب های بکر بازارهامان...
چینی شد!
رواج بی دینی شد...
سر تا پا
همه چین و چین و چین...
و چروک شدیم...

و تا به خود آمدیم
تا دل هامان را
را هم چینی کنیم!
شکننده،
رقیق،
رام،
آرام،
که ناگه فهمیدیم...
دل هامان نه چینی
که سیمانی
که سنگی،
که بی رحم،

آه ای پیامبر
ما را ببخش...
که به چین رفتیم
نه به نیت دانش!
که
قربت پول!

و این گونه بود که چین
ما را کشف کرد!

احمد شاهرخ




 ·  Translate
16
1
Add a comment...
 
یا حق...

روزگاری دور
والا تبار پیمبری گفت :
دانش را بجویید اگر در چین باشد..
سال ها گذشت...
قرن ها سپری گشت...
که ما
راهی چین شدیم!
به قصد علم؟!
به نیت دانش؟!
به حرمت اندیشه؟!
نه!
نه!
و باز هم نه!
آزاد،
رها،
بی انتها!
بوی پول
مشام مان را مست کرده بود!
و ما به قصد جستن گنج
به قصد صید طلا ...
به نیت قربه الی الپول...
چین را دوباره کشف کردیم!
کفش هامان چینی شد...
لباس ها مان...
بیرق عزاداری هامان...
چادر مشکی زن هامان
همه چینی شد...

عروسک دخترکان مان...
اسب و یراق و ماشین پلاستیکی پسرک هامان...
همه چینی شد!

مهر و سجاده و تسبیح هم
از چین؟!
فرش و گلیم و گبه و صندل هم
از چین؟!

کشتی کشتی،
تریلی، تریلی
از چین آوردیم و چینی تر شدیم!
زمینی نه!
زیر زمینی تر شدیم!

دیگر غداهامان،
لباس هامان،
کفش هامان،
کتاب هامان،
همه چینی شد!
و روز به روز
چین جیب هامان را بذر پاشید!
و پول هامان را درو کرد!

کارگرها،
همه بی کار!
بوق کارخانه ها همه خاموش!
مغازه ها همه بسته!
زن ها
راهی خیابان!
بیابان!
کوچه و پس کوچه!
تا شاید...
بی کاری همسر و برادر و دوست را
جبران کنند!

چه جنگ عظیمی!
نه انفجار مینی،
نه شلیک گلوله ای،
نه ترکش خمپاره ای...

بی هیچ کش و واکشی!
دو دستی...
قلب های بکر بازارهامان...
چینی شد!
رواج بی دینی شد...
سر تا پا
همه چین و چین و چین...
و چروک شدیم...

و تا به خود آمدیم
تا دل هامان را
را هم چینی کنیم!
شکننده،
رقیق،
رام،
آرام،
که ناگه فهمیدیم...
دل هامان نه چینی
که سیمانی
که سنگی،
که بی رحم،

آه ای پیامبر
ما را ببخش...
که به چین رفتیم
نه به نیت دانش!
که
قربت پول!

و این گونه بود که چین
ما را کشف کرد!

احمد شاهرخ




 ·  Translate
20
Add a comment...

‫احمد معصومی‬‎

بحث و گفتگو  - 
 
یا حق...

روزگاری دور
والا تبار پیمبری گفت :
دانش را بجویید اگر در چین باشد..
سال ها گذشت...
قرن ها سپری گشت...
که ما
راهی چین شدیم!
به قصد علم؟!
به نیت دانش؟!
به حرمت اندیشه؟!
نه!
نه!
و باز هم نه!
آزاد،
رها،
بی انتها!
بوی پول
مشام مان را مست کرده بود!
و ما به قصد جستن گنج
به قصد صید طلا ...
به نیت قربه الی الپول...
چین را دوباره کشف کردیم!
کفش هامان چینی شد...
لباس ها مان...
بیرق عزاداری هامان...
چادر مشکی زن هامان
همه چینی شد...

عروسک دخترکان مان...
اسب و یراق و ماشین پلاستیکی پسرک هامان...
همه چینی شد!

مهر و سجاده و تسبیح هم
از چین؟!
فرش و گلیم و گبه و صندل هم
از چین؟!

کشتی کشتی،
تریلی، تریلی
از چین آوردیم و چینی تر شدیم!
زمینی نه!
زیر زمینی تر شدیم!

دیگر غداهامان،
لباس هامان،
کفش هامان،
کتاب هامان،
همه چینی شد!
و روز به روز
چین جیب هامان را بذر پاشید!
و پول هامان را درو کرد!

کارگرها،
همه بی کار!
بوق کارخانه ها همه خاموش!
مغازه ها همه بسته!
زن ها
راهی خیابان!
بیابان!
کوچه و پس کوچه!
تا شاید...
بی کاری همسر و برادر و دوست را
جبران کنند!

چه جنگ عظیمی!
نه انفجار مینی،
نه شلیک گلوله ای،
نه ترکش خمپاره ای...

بی هیچ کش و واکشی!
دو دستی...
قلب های بکر بازارهامان...
چینی شد!
رواج بی دینی شد...
سر تا پا
همه چین و چین و چین...
و چروک شدیم...

و تا به خود آمدیم
تا دل هامان را
را هم چینی کنیم!
شکننده،
رقیق،
رام،
آرام،
که ناگه فهمیدیم...
دل هامان نه چینی
که سیمانی
که سنگی،
که بی رحم،

آه ای پیامبر
ما را ببخش...
که به چین رفتیم
نه به نیت دانش!
که
قربت پول!

و این گونه بود که چین
ما را کشف کرد!

احمد شاهرخ




 ·  Translate
17
Add a comment...

‫احمد معصومی‬‎

عاشقــانه و دلنــوشته Grapics & Bio  - 
 
"نظریه پنجره شکسته" :

ساختمان خالی از سکنه‌ای را در کنار یک خیابان پر رفت و آمد، در حالی که شیشه‌ یکی از پنجره‌هایش شکسته است تصور کنید. مشاهده‌های علمی نشان می‌دهد که اگر پنجره شکسته ظرف مدت کوتاهی، تعمیر نشود، عابران این پیام را از ساختمان می‌گیرند که کسی نگران ساختمان نیست و نظارتی وجود ندارد. پس شیطنت شروع می‌شود و پنجره‌های سالم ساختمان مورد هدف قرار می‌گیرند و ساختمان تغییر شکل می‌دهد و البته ادامه این روند می‌تواند منجر به ورود میهمانان ناخوانده به ساختمان بی‌صاحب شود و آثارش از سطح به عمق نفوذ کند. اتفاقی که در اشکال مختلف شاهد آن بوده‌ایم.

توصیف فوق، خلاصه‌ای است از یک نظریه جرم شناسی به نام «پنجره شکسته».

نظریه‌ای که در دهه هشتاد و نود میلادی به کمک شهردار نیویورک آمد تا جرم‌خیزترین مترو جهان را که شهر زیرزمینی خلافکاران و اشرار به حساب می‌آمد سر و سامان بدهد. شهرداری نیویورک، در اولین اقدام خود به بازسازی واگن‌های مترو پرداخت و دستور داد تا واگن‌هایی که طی روز با اسپری رنگ، نوشتن یادگاری و... آسیب می‌بینند، شبانه از خط خارج شوند و تاصبح روز بعد رنگ‌آمیزی و تعمیر‌شده
به خط برگردند.

در واقع همه اینکارها یک پیغام داشت:حواسمان به همه چیزهست و هیچ خلافی رو تحمل نمیکنیم واین چنین شد مترو ناامن نیویورک تبدیل به یکی از امن ترین متروهای جهان شد .
اکنون استفاده از تئوری پنجره شکسته در زندگی شخصی،تربیت کودک و تجارت و کسب و کار،کارایی دارد.
پنجره های شکسته رو بیابیم و تعمیر کنیم مطمئن باشید اوضاع بهتر خواهد شد.
پنجره های شکسته کار و زندگی ما کجاها هستند؟؟
تا حالا بهش فکر کردین؟؟؟ 
 ·  Translate
22
Add a comment...

‫احمد معصومی‬‎

ادبیات مردمی  - 
 
بخون حال کن

از معلم هندسه پرسیدند عشق چیست؟
گفت : نقطه‌ ای که حول محور قلب می‌گردد😍

🎈🎈🎈

از معلم تاریخ پرسیدند عشق چیست؟
گفت : سقوط سلسله‌ی قلب😍

🎈🎈🎈

از معلم ادبیات پرسیدند عشق چیست؟
گفت : پاک‌ترین احساس😍

🎈🎈🎈

از معلم علوم پرسیدند عشق چیست؟
گفت : عشــق تنها عنصری است که
بدون اکسیژن می‌سوزد😍

🎈🎈🎈

از معلم ریاضی پرسیدند عشق چیست؟
گفت : عشق تنها عددی است که هرگز
تنها نیست😍

🎈🎈🎈

از معلم شیمی پرسیدند عشق چیست؟
گفت : عشق تنها اسیدی است که درون
قلب اثر می‌گذارد😍

🎈🎈🎈

از معلم فیزیک پرسیدند عشق چیست؟
گفت : تنها آهنربایی که قلب را بسوی
خود می‌کشد😍

🎈🎈🎈

از معلم انشاء پرسیدند عشق چیست؟
گفت : تنها موضوعی که نمی‌ توان
توصیفش کرد😍

🎈🎈🎈

از معلم ورزش پرسیدند عشق چیست؟
گفت:تنها توپی که هرگز اوت نمیشود😍

🎈🎈🎈

از معلم زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟
گفت : عشق تنها کلمه‌ای است که ماضی و
مضارع ندارد 😍

🎈🎈🎈

از معلم زیست پرسیدند عشق چیست؟
گفت : عشق تنها میکروبی است که از
راه چشم وارد می‌شود.😍


از معلم دينى پرسيدند عشق چيست ؟
گفت : حرام است !!!!!!!
 ·  Translate
16
Add a comment...

‫احمد معصومی‬‎

بحث و گفتگو  - 
 
یا حق...

روزگاری دور
والا تبار پیمبری گفت :
دانش را بجویید اگر در چین باشد..
سال ها گذشت...
قرن ها سپری گشت...
که ما
راهی چین شدیم!
به قصد علم؟!
به نیت دانش؟!
به حرمت اندیشه؟!
نه!
نه!
و باز هم نه!
آزاد،
رها،
بی انتها!
بوی پول
مشام مان را مست کرده بود!
و ما به قصد جستن گنج
به قصد صید طلا ...
به نیت قربه الی الپول...
چین را دوباره کشف کردیم!
کفش هامان چینی شد...
لباس ها مان...
بیرق عزاداری هامان...
چادر مشکی زن هامان
همه چینی شد...

عروسک دخترکان مان...
اسب و یراق و ماشین پلاستیکی پسرک هامان...
همه چینی شد!

مهر و سجاده و تسبیح هم
از چین؟!
فرش و گلیم و گبه و صندل هم
از چین؟!

کشتی کشتی،
تریلی، تریلی
از چین آوردیم و چینی تر شدیم!
زمینی نه!
زیر زمینی تر شدیم!

دیگر غداهامان،
لباس هامان،
کفش هامان،
کتاب هامان،
همه چینی شد!
و روز به روز
چین جیب هامان را بذر پاشید!
و پول هامان را درو کرد!

کارگرها،
همه بی کار!
بوق کارخانه ها همه خاموش!
مغازه ها همه بسته!
زن ها
راهی خیابان!
بیابان!
کوچه و پس کوچه!
تا شاید...
بی کاری همسر و برادر و دوست را
جبران کنند!

چه جنگ عظیمی!
نه انفجار مینی،
نه شلیک گلوله ای،
نه ترکش خمپاره ای...

بی هیچ کش و واکشی!
دو دستی...
قلب های بکر بازارهامان...
چینی شد!
رواج بی دینی شد...
سر تا پا
همه چین و چین و چین...
و چروک شدیم...

و تا به خود آمدیم
تا دل هامان را
را هم چینی کنیم!
شکننده،
رقیق،
رام،
آرام،
که ناگه فهمیدیم...
دل هامان نه چینی
که سیمانی
که سنگی،
که بی رحم،

آه ای پیامبر
ما را ببخش...
که به چین رفتیم
نه به نیت دانش!
که
قربت پول!

و این گونه بود که چین
ما را کشف کرد!

احمد شاهرخ




 ·  Translate
26
‫مرضیه حسنی‬‎'s profile photoyasaman y's profile photo‫احمد معصومی‬‎'s profile photo
3 comments
 
سپاس از نگاه زیباتون 
 ·  Translate
Add a comment...

‫احمد معصومی‬‎

عمـومــــــــــــــــــــــــے General  - 
 
یا حق...

روزگاری دور
والا تبار پیمبری گفت :
دانش را بجویید اگر در چین باشد..
سال ها گذشت...
قرن ها سپری گشت...
که ما
راهی چین شدیم!
به قصد علم؟!
به نیت دانش؟!
به حرمت اندیشه؟!
نه!
نه!
و باز هم نه!
آزاد،
رها،
بی انتها!
بوی پول
مشام مان را مست کرده بود!
و ما به قصد جستن گنج
به قصد صید طلا ...
به نیت قربه الی الپول...
چین را دوباره کشف کردیم!
کفش هامان چینی شد...
لباس ها مان...
بیرق عزاداری هامان...
چادر مشکی زن هامان
همه چینی شد...

عروسک دخترکان مان...
اسب و یراق و ماشین پلاستیکی پسرک هامان...
همه چینی شد!

مهر و سجاده و تسبیح هم
از چین؟!
فرش و گلیم و گبه و صندل هم
از چین؟!

کشتی کشتی،
تریلی، تریلی
از چین آوردیم و چینی تر شدیم!
زمینی نه!
زیر زمینی تر شدیم!

دیگر غداهامان،
لباس هامان،
کفش هامان،
کتاب هامان،
همه چینی شد!
و روز به روز
چین جیب هامان را بذر پاشید!
و پول هامان را درو کرد!

کارگرها،
همه بی کار!
بوق کارخانه ها همه خاموش!
مغازه ها همه بسته!
زن ها
راهی خیابان!
بیابان!
کوچه و پس کوچه!
تا شاید...
بی کاری همسر و برادر و دوست را
جبران کنند!

چه جنگ عظیمی!
نه انفجار مینی،
نه شلیک گلوله ای،
نه ترکش خمپاره ای...

بی هیچ کش و واکشی!
دو دستی...
قلب های بکر بازارهامان...
چینی شد!
رواج بی دینی شد...
سر تا پا
همه چین و چین و چین...
و چروک شدیم...

و تا به خود آمدیم
تا دل هامان را
را هم چینی کنیم!
شکننده،
رقیق،
رام،
آرام،
که ناگه فهمیدیم...
دل هامان نه چینی
که سیمانی
که سنگی،
که بی رحم،

آه ای پیامبر
ما را ببخش...
که به چین رفتیم
نه به نیت دانش!
که
قربت پول!

و این گونه بود که چین
ما را کشف کرد!

احمد شاهرخ




 ·  Translate
16
Add a comment...

‫احمد معصومی‬‎

داستان های آموزنده  - 
 
"نظریه پنجره شکسته" :

ساختمان خالی از سکنه‌ای را در کنار یک خیابان پر رفت و آمد، در حالی که شیشه‌ یکی از پنجره‌هایش شکسته است تصور کنید. مشاهده‌های علمی نشان می‌دهد که اگر پنجره شکسته ظرف مدت کوتاهی، تعمیر نشود، عابران این پیام را از ساختمان می‌گیرند که کسی نگران ساختمان نیست و نظارتی وجود ندارد. پس شیطنت شروع می‌شود و پنجره‌های سالم ساختمان مورد هدف قرار می‌گیرند و ساختمان تغییر شکل می‌دهد و البته ادامه این روند می‌تواند منجر به ورود میهمانان ناخوانده به ساختمان بی‌صاحب شود و آثارش از سطح به عمق نفوذ کند. اتفاقی که در اشکال مختلف شاهد آن بوده‌ایم.

توصیف فوق، خلاصه‌ای است از یک نظریه جرم شناسی به نام «پنجره شکسته».

نظریه‌ای که در دهه هشتاد و نود میلادی به کمک شهردار نیویورک آمد تا جرم‌خیزترین مترو جهان را که شهر زیرزمینی خلافکاران و اشرار به حساب می‌آمد سر و سامان بدهد. شهرداری نیویورک، در اولین اقدام خود به بازسازی واگن‌های مترو پرداخت و دستور داد تا واگن‌هایی که طی روز با اسپری رنگ، نوشتن یادگاری و... آسیب می‌بینند، شبانه از خط خارج شوند و تاصبح روز بعد رنگ‌آمیزی و تعمیر‌شده
به خط برگردند.

در واقع همه اینکارها یک پیغام داشت:حواسمان به همه چیزهست و هیچ خلافی رو تحمل نمیکنیم واین چنین شد مترو ناامن نیویورک تبدیل به یکی از امن ترین متروهای جهان شد .
اکنون استفاده از تئوری پنجره شکسته در زندگی شخصی،تربیت کودک و تجارت و کسب و کار،کارایی دارد.
پنجره های شکسته رو بیابیم و تعمیر کنیم مطمئن باشید اوضاع بهتر خواهد شد.
پنجره های شکسته کار و زندگی ما کجاها هستند؟؟
تا حالا بهش فکر کردین؟؟؟ 
 ·  Translate
25
Add a comment...
 
"نظریه پنجره شکسته" :

ساختمان خالی از سکنه‌ای را در کنار یک خیابان پر رفت و آمد، در حالی که شیشه‌ یکی از پنجره‌هایش شکسته است تصور کنید. مشاهده‌های علمی نشان می‌دهد که اگر پنجره شکسته ظرف مدت کوتاهی، تعمیر نشود، عابران این پیام را از ساختمان می‌گیرند که کسی نگران ساختمان نیست و نظارتی وجود ندارد. پس شیطنت شروع می‌شود و پنجره‌های سالم ساختمان مورد هدف قرار می‌گیرند و ساختمان تغییر شکل می‌دهد و البته ادامه این روند می‌تواند منجر به ورود میهمانان ناخوانده به ساختمان بی‌صاحب شود و آثارش از سطح به عمق نفوذ کند. اتفاقی که در اشکال مختلف شاهد آن بوده‌ایم.

توصیف فوق، خلاصه‌ای است از یک نظریه جرم شناسی به نام «پنجره شکسته».

نظریه‌ای که در دهه هشتاد و نود میلادی به کمک شهردار نیویورک آمد تا جرم‌خیزترین مترو جهان را که شهر زیرزمینی خلافکاران و اشرار به حساب می‌آمد سر و سامان بدهد. شهرداری نیویورک، در اولین اقدام خود به بازسازی واگن‌های مترو پرداخت و دستور داد تا واگن‌هایی که طی روز با اسپری رنگ، نوشتن یادگاری و... آسیب می‌بینند، شبانه از خط خارج شوند و تاصبح روز بعد رنگ‌آمیزی و تعمیر‌شده
به خط برگردند.

در واقع همه اینکارها یک پیغام داشت:حواسمان به همه چیزهست و هیچ خلافی رو تحمل نمیکنیم واین چنین شد مترو ناامن نیویورک تبدیل به یکی از امن ترین متروهای جهان شد .
اکنون استفاده از تئوری پنجره شکسته در زندگی شخصی،تربیت کودک و تجارت و کسب و کار،کارایی دارد.
پنجره های شکسته رو بیابیم و تعمیر کنیم مطمئن باشید اوضاع بهتر خواهد شد.
پنجره های شکسته کار و زندگی ما کجاها هستند؟؟
تا حالا بهش فکر کردین؟؟؟ 
 ·  Translate
44
Shadi Pa's profile photo
 
بله دركارهاي روزانه وهرجاكه ميرويم با ان روبروهستيم اگرخداي ناكرده گذارشماهم بويژه اينروزها به شهرداريها ادارات برق وگاز وغيره افتاده باشد ميبينيد كه چون مملكت صاحب نداره وكسي كه ازحقوق مردم دفاع كنه ويا مردمي كه يا ازحقوق قانوني خود اگاهي ندارند ويا اصلا حقي براي انان وجود ندارد چطور بعنوان مشتري توسط كارمندان وروساي اين ارگانها مورد دستبردوكلاهبرداري قرارميگيرند واگر كسي متوجه گرديد هيچ فريادرسي نيست وخيلي سريع به اين نكته پي ميبرد كه پنجره شكسته ودرباز خانه فقط براي دزدي ودزدان است ومدتهاست كه صاحب خانه اي نيست.
 ·  Translate
Add a comment...
 
بخون حال کن

از معلم هندسه پرسیدند عشق چیست؟
گفت : نقطه‌ ای که حول محور قلب می‌گردد😍

🎈🎈🎈

از معلم تاریخ پرسیدند عشق چیست؟
گفت : سقوط سلسله‌ی قلب😍

🎈🎈🎈

از معلم ادبیات پرسیدند عشق چیست؟
گفت : پاک‌ترین احساس😍

🎈🎈🎈

از معلم علوم پرسیدند عشق چیست؟
گفت : عشــق تنها عنصری است که
بدون اکسیژن می‌سوزد😍

🎈🎈🎈

از معلم ریاضی پرسیدند عشق چیست؟
گفت : عشق تنها عددی است که هرگز
تنها نیست😍

🎈🎈🎈

از معلم شیمی پرسیدند عشق چیست؟
گفت : عشق تنها اسیدی است که درون
قلب اثر می‌گذارد😍

🎈🎈🎈

از معلم فیزیک پرسیدند عشق چیست؟
گفت : تنها آهنربایی که قلب را بسوی
خود می‌کشد😍

🎈🎈🎈

از معلم انشاء پرسیدند عشق چیست؟
گفت : تنها موضوعی که نمی‌ توان
توصیفش کرد😍

🎈🎈🎈

از معلم ورزش پرسیدند عشق چیست؟
گفت:تنها توپی که هرگز اوت نمیشود😍

🎈🎈🎈

از معلم زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟
گفت : عشق تنها کلمه‌ای است که ماضی و
مضارع ندارد 😍

🎈🎈🎈

از معلم زیست پرسیدند عشق چیست؟
گفت : عشق تنها میکروبی است که از
راه چشم وارد می‌شود.😍


از معلم دينى پرسيدند عشق چيست ؟
گفت : حرام است !!!!!!!
 ·  Translate
19
Omid Sa's profile photo
 ·  Translate
Add a comment...
Places
Map of the places this user has livedMap of the places this user has livedMap of the places this user has lived
Currently
Tehran
Story
Tagline
با او همه ای و بی او هیچ
Basic Information
Gender
Male