Profile cover photo
Profile photo
ابوالقاسم نوری
97 followers
97 followers
About
ابوالقاسم's posts

Post has attachment
علی آبادکتول با داشتن جاذبه های گردشگری بسیار همچون محلات قدیمی، امامزاده ها، آبشار و مناظر طبیعی در دو طرف جاده اصلی تهران - گرگان - مشهد واقع شده است.
علی آبادکتول در درازای جغرافیایی 54 درجه و 52 دقیقه و پهنای جغرافیایی 36 درجه و 54 دقیقه و بلندی 140 متری از سطح دریا واقع است.
این شهرستان از شمال به آق قلا، غرب به گرگان، از شرق به رامیان و از جنوب به شهرستان شاهرود در استان سمنان محدود می‌شود.
بخشی از مناظر طبیعی شهرستان شامل آبشار خزه‌ای و زیبای کبودوال، دهنه محمد آباد و زرین گل، دشت کمالان می باشد.
همچنین روستاهای خولیندره، ماهیان، نرسو، ریگ چشمه، چلی (علیا و سفلی)، گنو، غریب آباد، چجا، سیاه مرزکوه، نرسو، افرا تخته، الستان، وسیع سر و منطقه کوهستانی چلچلی، شاه وار، ابر از دیگر مناطق دیدنی این منطقه است.
جاذبه‌های مذهبی شهرستان نیز شامل امامزاده الازمن- امامزاده گنو- امامزاده آخران در منطقه سخت‌گذر کوهستانی و امامزاده زیلان می باشد.
گفتنی است علی آبادکتول در فاصله حدود 35کیلومتری گرگان (مرکز گلستان) و در مسیر گرگان - آزادشهر - مشهد واقع می باشد.
مابین گرگان و علی آباد کتول شهر فاضل آباد دهانه محمداباد قرار دارد. از جاده فاضل اباد تا گنو تقربیا ۲۴کلیومتر می باشد.و ۵ کیلو متر جاده خاکی از غریب آباد تا گنو می باشد

گویش :بومیان استان وفارس هستند. کتولی گویشی از فارسی با ویژگی‌های تبری مازندرانی است
Photo

Post has shared content
قابل توجه خانم ها و بعضی اقایان

برای تمیز کردن سینک ظرفشویی از مواد سفید کننده قوی یاجرم گیر استفاده نکنید زیرا به مرور زمان سینک کدر میشود.
جوش شیرین برای تمیز کردن سینک های استیل عالی عمل می کند. این ماده را به عنوان پودر تمیز کننده به کار گیرید.
برای تمیز کردن سینک های آلومینیومی و چینی محلول پودر ماشین لباسشویی توصیه می شود. بعد از آبکشی، با روزنامه مچاله شده سینک را برق بیندازید.
برای از بین بردن لکه ها و رسوبات آب روی سینک، پارچه ای را به سرکه سفید آغشته کنید و روی سطح را با آن مالش دهید.
از محلول نمک و جوش شیرین در آب یا سرکه نیز می توانید برای این کار استفاده کنید.
نمک ماده طبیعی مناسب برای ضدعفونی کردن سینک است. برای این منظور نمک خشک را روی سطح آن بپاشید و پس از نیم ساعت بشویید.

براق کردن شیر آب
از الحاقات سینک و دستشویی شیرهای آب هستند که برای از بین بردن رسوب آب روی آنها می توانید از محلول نمک و جوش شیرین در آب یا سرکه استفاده کنید.
اگر رسوبات خیلی زیادند نمک و جوش شیرین را به صورت خمیر در آورید و روی رسوبات بگذارید تا آن ها را از بین ببرد.
از سرکه هم به عنوان جرم گیری و براق کننده شیرهای حمام و اشپزخانه استفاده کنید واقعا تاثیر زیادی تو براق کردن داره ...
موفق باشید 
Photo

Post has attachment

Post has shared content
هر کس عقیده‌ای را بپذیرد بی‌آنکه علتی برای پذیرش آن داشته باشد، ابلهی بیش نیست.برتراند راسل
Photo

اگر گيري وضو با اب زمزم\اگر سجاده گردد عرش اعظم\اگر گويي اذان بر بام افلاك\گر از تكبر گردد سينه ات چاك\اگر ضربالمثل گردد خضوعت\به حمدوقل هوالله در ركوعت\اگر باشد به توحيدت تعهد\اگر گردي شهيد اندر تشهد\مبادا بر نماز خود بنازي\علي را گر نداري بي نمازي.





ياعلي

الحمد لله الذی هو المقلب القلوب و الابصار  ...


یک روز گرم شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند به دنبال ان برگهای ضعیف جدا شدند و ارام بر روی زمین افتادند شاخه چندین بار این کار را با غرور خاصی تکرار کرد تا این که تمام برگها جدا شدند شاخه از کارش بسیار لذت می برد .برگی سبز و درشت و زیبا به انتهای شاخه محکم چسبید ه بود و همچنان از افتادن مقاومت می کرد .در این حین باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ی خشکی که می رسید ان را از بیخ جدا می کرد و با خود می برد .
وقتی باغبان چشمش به ان شاخه افتا د با دیدن تنها برگ ان ا زقطع کردنش صرف نظر کرد بعد از رفتن باغبان مشاجره بین شاخه وبرگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندین با ر خودش را تکاند تا این که به ناچاربرگ با تمام مقاومتی که از خود نشان می داد از شاخه جدا شد و بر روی زمین قرار گرفت .باغبان در راه برگشت وقتی چشمش به ان شاخه افتاد و بی درنگ با یک ضربه ان را از بیخ کند شاخه بدون انکه مجال اعتراض داشته باشد بر روی زمین افتاد.
ناگها ن صدای برگ سبز را شنید که می گفت:
(( اگر چه به خیالت زندگی ناچیزم در دست تو بود ولی همین خیال واهی پرده ای بود بر چشمان واقع نگرت که فراموش کنی نشانه حیاتتت من بودم )).



Post has shared content
                              رسیدن به کمال 

در نیویورک، بروکلین، در ضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمی شود... 

او با گریه گفت: کمال در بچه من "شاینا" کجاست؟ هرچیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه من نمی تونه چیزهایی رو بفهمه که بقیه بچه ها می تونند. 

بچه من نمی تونه چهره ها و چیزهایی رو که دیده مثل بقیه بچه ها بیاد بیاره.کمال خدا در مورد شاینا کجاست ؟! افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند ...

پدر شاینا ادامه داد: به اعتقاد من هنگامی که خدا بچه ای شبیه شاینا را به دنیا می آورد، کمال اون بچه رو در روشی می گذارد که دیگران با اون رفتار می کنند


و سپس داستان زیر را درباره شاينا گفت:

یک روز که شاینا و پدرش در پارکی قدم می زدند تعدادی بچه را دید که بیسبال بازی می کردند. شاینا پرسید : بابا به نظرت اونا منو بازی میدن...؟! پدر شاینا می دونست که پسرش بازی بلد نیست و احتمالاً بچه ها اونو تو تیمشون نمی خوان، اما او فهمید که اگه پسرش برای بازی پذیرفته بشه، حس یکی بودن با اون بچه ها می کنه. پس به یکی از بچه ها نزدیک شد و پرسید : آیا شاینا می تونه بازی کنه؟! اون بچه به هم تیمی هاش نگاه کرد که نظر آنها رو بخواهد ولی جوابی نگرفت و خودش گفت: ما 6 امتیاز عقب هستیم و بازی در راند 9 است. فکر می کنم اون بتونه در تیم ما باشه و ما تلاش می کنیم اونو در راند 9 بازی بدیم....

درنهایت تعجب، چوب بیسبال رو به شاینا دادند! همه می دونستند که این غیر ممکنه زیرا شاینا حتی بلد نیست که چطوری چوب رو بگیره! اما همینکه شاینا برای زدن ضربه رفت ، توپ گیر چند قدمی نزدیک شد تا توپ رو خیلی اروم بیاندازه که شاینا حداقل بتونه ضربه ارومی بزنه...اولین توپ که پرتاب شد، شاینا ناشیانه زد و از دست داد! یکی از هم تیمی های شاینا نزدیک شد و دوتایی چوب رو گرفتند و روبروی پرتاب کن ایستادند. توپگیر دوباره چند قدمی جلو آمد و اروم توپ رو انداخت. شاینا و هم تیمیش ضربه آرومی زدند و توپ نزدیک توپگیر افتاد، توپگیر توپ رو برداشت و می تونست به اولین نفر تیمش بده و شاینا باید بیرون می رفت و بازی تمام می شد...اما بجای اینکار، اون توپ رو جایی دور از نفر اول تیمش انداخت و همه داد زدند : شاینا، برو به خط اول، برو به خط اول!!! تا به حال شاینا به خط اول ندویده بود! شاینا هیجان زده و با شوق خط عرضی رو با شتاب دوید. وقتی که شاینا به خط اول رسید، بازیکنی که اونجا بود می تونست توپ رو جایی پرتاب کنه که امتیاز بگیره و شاینا از زمین بره بیرون، ولی فهمید که چرا توپگیر توپ رو اونجا انداخته! توپ رو بلند اونور خط سوم پرت کرد و همه داد زدند : بدو به خط 2، بدو به خط 2 !!! شاینا بسمت خط دوم دوید. دراین هنگام بقیه بچه ها در خط خانه هیجان زده و مشتاق حلقه زده بودند.. همینکه شاینا به خط دوم رسید، همه داد زدند : برو به 3 !!! وقتی به 3 رسید، افراد هر دو تیم دنبالش دویدند و فریاد زدند: شاینا، برو به خط خانه...! شاینا به خط خانه دوید و همه 18 بازیکن شاینا رو مثل یک قهرمان رو دوششان گرفتنند مانند اینکه اون یک ضربه خیلی عالی زده و کل تیم برنده شده باشه...

پدر شاینا درحالیکه اشک در چشم هایش بود گفت:
اون 18 پسر به کمال رسیدند...


این روتعمیم بدیم به خودمون و همه کسانی که باهاشون زندگی می کنیم
هیچ کدوم ما کامل نیستیم و جایی از وجودمون ناتوانی هایی داریم
اطرافیان ما هم همین طورند
پس بیاید با آرامش از ناتوانی های اطرافیانمون بگذریم و همدیگر رو به خاطر نقص هامون خرد نکنیم
بلکه با عشق، هم خودمون رو به سمت بزرگی و کمال ببریم و هم اطرافیانمون رو

Post has shared content
تعدادی از دانشمندان جمع شدند تا با تحقیق در متن قرآن ؛ خطا و اشتباهی در آن بیابند و به این ترتیب قرآن را رد کنند!!!!.

لذا بسیار در متن قرآن و کلمات آن دقت کردند تا اینکه به این آیه رسیدند که در مورد داستان حضرت سلیمان است که وقتی مورچه ای لشکر حضرت سلیمان را میبیند به سایر مورچه ها میگوید :
پناه بگیرید تا لشکر سلیمان شما را خرد نکنند

(لایحطمنکم).


در حالی که:
🐜🐜🐜🐜
این کلمه با مصدر (تحطیم = خرد شدن شیشه) در زبان عربی فقط در مورد شیشه به کار میرود اما مورچه ها آن را درباره ی خود بکار برده اند.!!!
🐜=

پس این اشکالی است که میتوان به متن قرآن گرفت !!!!


بعد از آن یک دانشمند استرالیایی در تحقیقات علمی خود کشف کرد که:
🐜🐜🐜
بیش از 75 درصد از غشای خارجی بدن مورچه ها را شیشه تشکیل میدهد
🐜🐜🐜

و با کشف این معجزه ی قرآن بلافاصله به اسلام ایمان آورد و مسلمان شدنش را اعلام نمود.





🐜  : لایحطمنکم
🐜🐜🐜🐜
🐜🐜🐜🐜
🐜🐜🐜🐜
🐜🐜🐜🐜
.
.
.

"عشق" نه آن چیزی است که فقط کار نیک انجام دهیم، یا به کسی یا مستمندی کمک نماییم. "عشق"، دوست داشتن است...
دوست بداریم به خاطر نفس آن، به خاطر زندگی روحی و به خاطر پاکی روح.....
هنگامی که چنین بیندیشیم
خود را ذره اما مستغنی می بینیم
خود را محتاج ولی بخشنده می بینیم
خود را گمراه اما بازیافته می بینیم
دوست داشتن، پیوندی است با دیگری برای رسیدن به "روشنایی" به "نور الهی"
پائولو كوئيلو كتاب "كنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم"

هرازگاهی که از غمی ناخواسته رنج می بریم و یارای مقاومت یا ممانعت نداریم....خود را در شرایطی می بینیم که "لحظه جادویی" آن روز را بی آنکه بهره ای گرفته باشیم از دست داده ایم...... زندگی را می بینیم که هنر و افسون و زیبایی خود را مخفی کرده و سایه سیاه کوله باری از غمی سنگین را در قلب و روح خود گسترده حس می کنیم.....
نگران شده از آن رنج می بریم.
رنجی نو خواسته از غمی ناخواسته.
باید به ندای "کودکی"- که روزی بودیم و هنوز هم با ما و درماست-گوش دهیم.....
این "کودک" لحظات جادویی را می شناسد،..... و می داند کی و چه وقت از آن بهره بگیرد..... پس ندا می دهد و سماجت می کند،....
می توانیم اشکش را جاری ببینیم ولی، نمی توانیم صدایش را خاموش کنیم، ندایش را نشنویم و پیامش را در نیابیم.
این "کودک" همیشه شاد و مسرور، مالک آسمان ها، در ما و ذهن و روح و قلب ما حضور دارد، همیشه با ماست، باید او را ببینیم باید هرازگاهی به او بپیوندیم و "او" شویم....
اگر "او" نشویم، اگر، دوباره متولد نشویم، اگر دوباره با نگاه معصوم، حساس و پر هیجان "کودکی" به زندگی نگاه نکنیم باید آگاه باشیم که زندگی معنای خود را از دست می دهد........
پائولو كوئيلو كتاب "كنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم"
Wait while more posts are being loaded