Profile cover photo
Profile photo
‫عصر وارثین‬‎
686 followers -
وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ
وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ

686 followers
About
عصر وارثین's posts

Post has attachment
قانون خوب است اما دنبال علت باشیم
نوشته‌ی #سروش_بیوطن

وزارت اطلاعات به مدیران اعلام کرده است که بین مسئولیت و تابعیت مضاعف و گرین کارت و اقامت یکی را انتخاب کنند.

بعد از رسوایی فرار خاوری، چنین حرکتی معقول و قابل پیش بینی بود.

اما مهم‌تر این است که بپرسیم چه شد جماعتی از نسل مذهبی و حزب‌اللهی که حتی گرفتن کارت اقامت کشورهای در غربی‌ای که قسم ندارد و مدت‌دار است، برای‌شان ننگ محسوب می‌شد، امروز برخی‌شان دارند خودشان و بچه‌هایشان را با هزار زحمت و مکافات به غرب می‌فرستند برای ننگ اخذ تابعیت/پاسپورت؟

یا بگذارید سوال را طور دیگری و از منظر دیگری بپرسم: چه شد از روش پرداخت حقوق رو میزی(۱) رسیدیم به حقوق‌های نجومی (و البته به قول دولتی‌ها قانونی!)؟

کار وزارت اطلاعات و این دوستان مثل کار پزشک است که باید برای درمان بیماری اقدامی کند. وظیفه‌شان را باید انجام بدهند و بنده هم اعتراضی به آن ندارم. اما شاید بشود کاری کرد تا عامل بیماری ریشه کن شود. گاهی می‌شود دنبال علت رفت به جای اینکه با معلول دست و پنجه نرم کنیم. و معلوم هم نیست با گسترش سریع واگیر اصلا بشود در مواقعی در مقابل ویروسی قوی (مثل همین عطش و حرص گرفتن تابعیت خارجی) کاری از پیش برد.

آقایان علما و جامعه‌شناسان و سیاست‌مداران و دل‌سوزان اهل فن بفرمایند دنبال علت باشند و آن را پیدا کنند و برای آن چاره‌ای بیندیشند. و الا با این روند رو به رشد عطش مهاجرت در بین همه طبقات جامعه (اعم از مذهبی و حزب‌اللهی و غیره) هیچ بعید نیست روزی برسد که از شدت کثرت مدیران دوتابعیتی و یا دارای کارت اقامت/گرین کارت مجبور شوند این قانون را هم لغو کنند.

همان‌طور که فاجعه‌ی صبح تا ظهر عاشورای محرم سال ۶۱ ه.ق. اتفاقی خلق الساعة نبود بلکه محصول نهایی و معلول چند ده سال انحراف جامعه مسلمین محسوب می‌شد، مشکل مهاجرت‌های کور و حرص و ولع آن هم معلول ده‌ها سال انحراف از مبانی و شعارهای انقلاب است. آقایان علما و بزرگان و صاحبان فهم و کمال بنشینند در ریشه‌های این قضیه فکر کنند.

از صدر نظام (شخص رهبری) تا بنده‌ی دانشجوی هیچ‌کاره بیندیشیم کجای کار اشتباه کردیم که نسل جدید و مدیران ما اینگونه شده‌اند؟ عدم توجه کافی به اخلاق بوده؟ ورود بی‌مبالات و افراطی روحانیون در امور اجرایی بوده؟ بی‌ظرفیتی و عدم آموزش مدیران بوده؟ دنیا پرستی‌مان بوده؟ یا...؟

یا اصلا شاید عده‌ای قائل باشند می‌شود این تهدید را به فرصت تبدیل کرد و از دل این جمعیت مهاجر برای انقلاب و کشور فرصتی طلایی ایجاد نمود. نمی‌دانم. اما برای این مطلب هم باز نیاز به تفکر و برنامه ریزی است که فعلا در بین مسئولین عزم و نشانی از آن به چشم نمی‌آید.

_________________
۱- نقل می‌کنند اوایل انقلاب در برخی نهادها، هر ماه مبلغی پول روی میز می‌گذاشتند و افراد هر کدام بر اساس نیازشان هر چقدر لازم داشتند بر می‌داشتند. پیشنهاد نمی‌دهم همان شیوه امروز هم اجرا شود (نه عملا امکان‌ش هست و نه شاید صحیح باشد) بلکه اشاره‌ام به روحیات و اهداف و آرمان‌های اول انقلاب است و مقایسه‌اش با الان.


http://www.ageofinheritors.com/?p=2055
قانون خوب است اما دنبال علت باشیم
وزارت اطلاعات به مدیران اعلام کرده است که بین مسئولیت و تابعیت مضاعف و گرین کارت و اقامت یکی را انتخاب کنند. بعد از رسوایی فرار خاوری، چنین حرکتی معقول و قابل پیش بینی بود. اما مهم‌تر این است که بپرسیم چه شد جماعتی از نسل مذهبی و حزب‌اللهی که حتی گرفتن کارت اقامت کشورهای در غربی‌ای که قسم ندارد و مدت‌دار است، برای‌شان ننگ محسوب می‌شد، امروز برخی‌شان دارند خودشان و بچه‌هایشان را با هزار زحمت و مکافات به غرب می‌فرستند برای ننگ اخذ تابعیت/پاسپورت؟ ی...
ageofinheritors.com

Post has attachment
+مانی ب 
همین چند روز پیش بود که سخنگوی وزارت خارجه کشورمان صادق جابری در واکنش به اتهام مشارکت ایران در حملات سایبری علیه آمریکا گفت: «دولت ایالات متحده که با حملات سایبری علیه تاسیسات صلح‌آمیز هسته‌ای ایران میلیون‌ها انسان بی‌گناه را با خطر یک فاجعه زیست محیطی مواجه کرده بود، در موقعیتی نیست که شهروندان دیگر کشورها و منجمله ایران را بدون ارائه دلایل مستند در موضع اتهام قرار دهد».

حق به طور کامل با سخنگوی وزارت خارجه کشورمان است. سخن صادق جابری واضح، سنجیده و عین حقیقت است.
استاکس‌نت در رسانه‌های جهان به عنوان «هیروشیمای سایبری» شهرت یافته است. فاجعه اتمی در هیروشیما تا به امروز قربانی می‌گیرد. واقعیت دیگر این‌که، امروز کشورهایی که صاحب پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌ها هستند، از مهار عواقت یک چنین فاجعه‌ای ناتوانند. با این حساب،‌ موفقیت پروژه استاکس‌نت برای کشور ما معضل سنگین و خسارت‌باری ایجاد می‌کرد که ده‌ها و شاید صدها سال ادامه می‌یافت.
دویچه‌وله می‌نویسد:
«اگرچه پروژه استاکس‌نت را از بزرگ‌ترین پروژه‌های جنگ سایبری می‌خوانند، اما اختلالات ایجادشده در برنامه‌هسته‌ای ایران به سادگی می‌تواند پیامدهای جبران‌ناپذیری در جهان واقعی هم داشته باشد و هنوز مشخص نیست که طراحان این کد مخرب تا چه اندازه به زندگی انسان‌هایی که در اطراف نیروگاه هسته‌ای بوشهر یا تاسیسات غنی‌سازی نطنز زندگی می‌کنند، اندیشیده‌اند. سانتریفیوژها ممکن است تحت تاثیر ویرانگری‌های استاکس‌نت، حتی منفجر شوند … هر نوع انفجاری در تاسیسات هسته‌ای می‌تواند فاجعه‌بار باشد، کوچک‌ترین اشتباهی می‌تواند زندگی هزاران نفر در چندین نسل را در معرض خطرات جدی قرار دهد».
این مقاله‌ی دویچه‌وله سال ۲۰۱۱ نوشته شده است که هنوز در مورد هویت سازنده استاکس‌نت شک و تردید وجود داشت. اما:
«اواخر ماه مه ۲۰۱۲ رسانه های آمریکایی اعلام کردند که استاکس‌نت مستقیماً به دستور اوباما رئیس جمهور آمریکا طراحی، ساخته و راه اندازی شده. گرچه در همان زمان احتمال این می‌رفت که آمریکا تنها عامل سازنده نباشد، در ۷ ژوئیه سال ۲۰۱۳ میلادی، ادوارد اسنودن در مصاحبه‌ای در اشپیگل اعلام کرد این بدافزار با همکاری مشترک آژانس امنیت ملی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل ساخته شده است.(ویکیپدیا - استاکس‌نت).

من از تمجیدهای اغراق‌آمیز اکراه دارم، اما درود به شرف مهندسان توانای کشورمان که استاکس‌نت را شناسایی و این خطر بزرگ را از کشور دفع کردند، به هیچ وجه اغراق‌آمیز نیست.
به عقیده من، ایرانی‌ای که بداند فاجعه زیست‌محیطی اتمی یعنی چه، و از نیت جنایت‌کارانه و ذهنیت ضدبشری‌ای که ویروس استاکس‌نت را ساخته است احساس خوف و نفرت نکند، اگر دیوانه یا بیمار روانی نباشد،‌ هموطن نیست، دشمن است.

پیشترها سیاست‌مداران غربی که فهمیده بودند برخی ایرانی‌ها از ستایش کشور و تمدن قدیمی خود خیلی سرکیف می‌شوند، پیش از تهدید ایران به تحریم، حمله و... کمی به تعریف و تمجید از فرهنگ چندهزار ساله ما می‌پرداختند.

ایران کشور زیبایی‌ست: «ایران زیبا» در نگاه جنایت‌کارانی که خود را برای جنگ علیه ایران آماده می‌کنند، این‌جا:
http://4divari-mani2.blogspot.co.at/2010/10/blog-post_6255.html

این یکی از کلیشه‌های مورد علاقه اوباما نیز هست. به تاریخی که اوباما دستور ساخت استاکس‌نت را داده است توجه کنید: ۲۰۱۲
و این در حالی‌ست که او در پیام نوروزی ۲۰۱۳ از فرهنگ و تمدن ایران ستایش کرده و برای ایرانی‌ها «بنی‌آدم اعضای یک‌دیگرند» می‌خواند! ابراز علاقه به ایران از سوی کسی که ارزشی برای جان ایرانی قایل نیست دروغی مزورانه و مطلقا بی‌ارزش است. این‌جور ابراز علاقه‌ها تنها می‌تواند صاحبان اذهان عقب‌مانده‌ی بدوی را گول بزند.
مادلن آلبرایت هم دشمن صدام و دوست مردم عراق بود، می‌خواست مردم عراق را از دست دیکتاتور نجات دهد. و وقتی نظر او را در باره مرگ نیم میلیون کودک عراقی در اثر تحریم‌های آمریکایی پرسیدند، با خونسردی جواب داد «تصمیم سختی بود، اما به قیمت‌ش می‌ارزید».

یکی دیگر از تزویرهای سیاست‌مداران غربی این است که در مقابل حکومت ایران، به مردم عزیز ایران ابراز عشق و علاقه کنند: دشمن حکومت ایران و دوست مردم ایران.
اما بخش بزرگی از مردم ایران نظام کشور را موجه می‌دانند و اگر لازم باشد در مقابل بیگانه از آن دفاع می‌کنند. جای این‌ گروه از «مردم ایران» در دل این سیاست‌مداران «مردم‌ ایران»دوست کجاست؟ آیا عشق آن‌ها شامل این‌ها هم می‌شود؟ خیر. یک نمونه،‌ به شهادت رساندن مهندسان و دانشمندان ایرانی مسعود علیمحمدی، مجید شهریاری، داریوش رضایی نژاد، مصطفی احمدی روشن و رضا قشقایی با طرح و پشتیبانی قدرت‌های بیگانه و به دست مزدوران رجوی نشان داد که نه. تنها ایرانی‌هایی مورد عشق و علاقه آن‌ها قرار می‌گیرد که مانند آن‌ها دشمن حکومت ایران باشند. به عنوان مثال اعضا و طرفداران سازمان تروریستی منافقین.
سال گذشته پارلمان کانادا مریم رجوی را جهت گفتگو در مورد نقض حقوق بشر در ایران دعوت کرده بود! کانادا مدتی پیش از آن، نام این فرقه آدمکش را از لیست سازمان‌های تروریستی خارج کرده بود. مریم رجوی به عنوان رئیس یک گروه ایرانی طرفدار حقوق بشر به این جلسه دعوت شده بود. تا جایی که این نگارنده مطلع است از سوی سیاست‌مداران، دولت و وزرای این کشور صدای اعتراضی به دعوت رئیس یکی از خونریزترین سازمان تروریسی تاریخ ایران به گوش نرسید.
چند روز پیش باز در پارلمان کانادا نام پاک ایران بر زبان‌های ناپاک رفته است. به دیالوگ یکی از نمایندگان پارلمان کانادا با وزیر خارجه این کشور توجه فرمایید:
- «ایران می‌خواست اسرائیل را نابود کند، ایران مردم خودش را شکنجه می‌دهد و به زندان می‌اندازد، ایران از تروریسم در دورِ دنیا حمایت می‌کند و می‌خواهد به یک قدرتِ اتمی‌ تبدیل شود، آیا وزیر می‌تواند به من بگوید که چه چیزی را در رابطه با ایران دوست می‌دارد؟».
او ایران را شر مطلقی معرفی می‌کند که در آن هیچ‌چیز دوست‌داشتنی موجود نیست. آقای وزیر پاسخ می‌دهد: «من مردم ایران را دوست می‌دارم».
این یعنی چه؟
او با گفتن این جمله اتهامات همکار خود علیه ایران را تصدیق می‌کند. تنها فرق او با طرف مقابل این است که «مردم ایران را دوست دارد».
این‌جا هم دوباره همان بحث قبلی مطرح است. آیا این عشق شامل حال کسانی که با اتهامات نماینده کانادایی مخالف هستند، می‌شود؟‌ نه نمی‌شود. من اگر به خاطر ابراز عشق آقای وزیر خوشحالی کنم، باید مرزی را که آن‌ها بین من و جمع کثیری از هموطنانم می‌کشند به رسمیت بشناسم. ابراز عشق او شکاف واقعی‌ای را که در جامعه ما موجود است تعمیق می‌کند [کما این‌که در کامنت‌دانی مهندس امیری بین ایرانی‌های طرفدار/ و مخالف عشق کانادایی جنگ به پا شده است. در دانشگاه شریف پل‌سازی یادنمی‌دهند:)].
موضع من به عنوان یکی از مردم ایران این است: این‌جانب به عشق مزورانه‌ی وزیر امور خارجه کشوری که تروریست‌های رجوی را مبارزان حقوق بشر می‌داند از صمیم قلب تف می‌اندازم، مرزی را که او بین مردم ما رسم می‌کند نمی‌پذیرم، و به شرف شهدای هسته‌ای کشورمان هزار درود می‌فرستم.

برای بحث و نظر به پست اصلی رجوع کنید:
https://plus.google.com/u/0/100272226564894998203/posts/Z1TNFNfgroJ

پست جانبی:
بنی‌آدم
https://plus.google.com/u/0/100272226564894998203/posts/cJPzXtLGLY1

Post has shared content
تضمینی بر چهار پاره ی آقای ظریف
http://www.ageofinheritors.com/?p=2027
تضمینی بر چهار پاره ی آقای ظریف
+توحید عزیزی ، ۲۶ اسفند ۱۳۹۴

آمریکا و فرانسه ایران را به دلیل آزمایش موشک های دور برد در مانور نظامی اخیرش تهدید به اعمال تحریم های جدید کرده اند. در پاسخ به این تهدید، آقای #ظریف ، وزیر امور خارجه، بامداد چهارشنبه در حساب توئیترش چهار مطلب به هم پیوسته منتشر کرد. و این نوشته، پاسخ است بر آن چهار توئیت.

یکم - ظریف: «نه برجام و نه قطعنامه شورای امنیت، هیچ یک ایران را از [کار] با موشک‌هایی که برای کلاهک هسته‌ای طراحی نشده‌اند، منع نمی‌کند. این سند را بخوانید: به انگلیسی ساده نوشته شده است، نه به زبان فنی حقوق. ۱ از ۴»

آقای ظریف! اتفاقا در همان مراجعی که برجام و قطعنامه های شورای امنیت را امضا کرده اند، تحریم یک کشور و اعمال فشار بر کشورها به منظور قطع تجارت با کشور دیگر نیز غیر قانونی است و به انگلیسی ساده نیز نوشته شده است. تهدید نظامی یک کشور و مدام دم زدن از «تمامی گزینه های روی میز» نیز غیر قانونی است. حمله ی نظامی و اشغال یک کشور بدون پشتوانه ی همان قوانین نیم بند و ظالمانه هم حتا، غیر قانونی است. اصلا راه دور چرا؟ همین ان.پی.تی که به صراحت حقوق کشورها را نوشته، آیا محروم کردن کشورها از حقوق قانونیشان، خود یک قانون شکنی بزرگ نیست؟

آقای وزیر! آن چه مردم جهان سوم و بخصوص خاور میانه از قوانین و قطعنامه های بین المللی به یاد می آورند، همواره توجیه و دلیل تراشی برای  فشار و حمله و تجاوز قدرتمندان غرب و شرق است به مال و خاک و جان هایشان. این قوانین و قطعنامه ها، جنایت های آنان را توجیه می کند، و اگر زیادتر از حد جلوی دست و پایشان را بگیرد، همین قوانین را هم کنار می گذارند و به عراق حمله می کنند، همین قواعد را هم بر هم می زنند و در سوریه از تروریست ها حمایت سیاسی و مالی و نظامی میکنند. همین قطعنامه ها را نیز زیر پا می گذارند و به مرکز شرارت های دنیا، مدال و پاداش و مقام میدهند.

آقای دیپلمات! آن روزی که «آن مردی که رفت» این قطعنامه ها را کاغذ پاره خواند، روزی بود که می توانستیم همه ی این شعبده های فرعونهای زمانه را، هم قطعنامه های تحریم و هم برجام های نانوشته و هم قطعنامه ی تصویب ناشده ی ٢٢٣١، همگی را یک کاسه کنیم و آسوده بگوییم که هیچکدام را قبول نداریم. بگوییم که ما زیر بار این نظام ظلم و زور نخواهیم رفت - هر چند ظلم و زور را بزک کرده باشند و مدرن جلوه دهند. اما امروز دیگر «آن روز» نیست. چون شما نظام ظلم و زور این جنگل جهانی را به رسمیت شناخته اید؛ امضای شما زیر کاغذهای آنهاست. چطور انتظار دارید که موسسان و مبدعان این نظام، تفسیر شما از این قوانین و قطعنامه ها را بر تاویل خود مقدم شمارند؟

دوم - ظریف: «ایران در ۲۵۰ سال (گذشته) به هیچ کشوری حمله نکرده است. اما وقتی صدام برای هشت سال ما را موشک‌باران کرد و از گاز شیمیایی علیه مردممان استفاده کرد، کسی به ما کمک نکرد. ۲ از ۴»

آقای ظریف! دو سال قبل سیا گزارشی را منتشر کرد که کمک اطلاعاتی ماهواره های آمریکا به صدام موجب دقت اثر سلاح های شیمیایی آنان در جنگ علیه ایران شده است. در زمان بمباران شیمیایی سردشت و حلبچه، آمریکا - با آنکه می دانست عراق به سلاح های شیمیایی دسترسی دارد، نه ایران - ایران را متهم به استفاده از سلاح های شیمیایی می کرد.

آقای وزیر! به بیتی از صائب تبریزی بسنده می کنم:

اظهار عجز پیش ستمگر ز ابلهی است
اشک کباب باعث طغیان آتش است

سوم - ظریف: «اگر هنگام حمله صدام موشک داشتیم، شاید این می‌توانست او را از حملات بدون تمایز علیه شهروندان ما منصرف کرده یا از حجم آنها بکاهد. ۳ از ۴»

آقای ظریف! استدلال شما در مورد قدرت بازدارندگی سلاح های جنگی در مقابل دشمنان صحیح است. اگر موشک های دوربرد می توانستند جلوی جنون صدام را بگیرند و می توانند جلو سبعیت وهابیان سعودی را بگیرند، آیا با همین روش نمی توان تصور کرد که سلاح اتمی نیز می تواند قدرت بازدارندگی داشته باشد؟ آیا شما قدرت بازدارندگی را برای موشک قایل هستید ولی نه برای سلاح اتمی؟ آیا سلاح اتمی، نمی تواند جلوی غلط کردن زیادی رژیم صهیونیستی را بگیرد؟ آیا سلاح اتمی در مقابل بمب های اتمی آمریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه، چین، هند، پاکستان، کره شمالی، و به زودی عربستان سعودی، قدرت بازدارندگی ندارد؟

آقای وزیر!  آیا دلیل خاصی دارد که شما مدام تاکید می کنید که ایران هیچگاه به سلاح اتمی فکر نخواهد کرد؟ شما از فقه شیعی و روش کار فقیه شیعی مطلع هستید. اگر همان طور که آقای رئیس جمهور پیش بینی کرده اند، مجلس خبرگان جدید مجبور به انتخاب رهبر جدیدی شود، و رهبر جدید طبق شرایط جدید زمانه، اجتهاد کند که ساخت و نگهداری سلاح اتمی برای حفظ بلاد مسلمین از گزند کافران نه تنها مباح بلکه فی الیوم لازم و واجب است؛ جانشین شما با این میراثی که شما برجا گذاشته اید، چه کاری باید بکند؟

چهارم - ظریف: «من کسانی که ایران را به اقدامات تحریک‌آمیز متهم می‌کنند به چالش می‌طلبم تا همان بیانات سردار سپاه را ابراز کنند: جز برای دفاع، از زور استفاده نخواهیم کرد. ۴ از ۴»

آقای ظریف! خوشبختانه سرداران نظامی ایران، دفاع را به خوبی آموخته اند. آنها دفاع را نه از سنگر آخر، بلکه از خطوط مقدم در فراسوی مرزهای جغرافیایی ما در لبنان و سوریه و غزه آغاز کرده اند. اولین سنگر دفاعی شما کجاست؟ آیا شما خط مقدمتان را در افق دور و در مقابل ظالمان و زورگویان بر پا کرده اید و ظلمی را که با بزک دروغین «نظم نوین» به جهان تحمیل می کنند به چالش سیاسی و دیپلماتیک کشیده اید؟ یا اینکه خود و دستگاه دیپلماسی کشور را تسلیم این نظام ظلم کرده اید و حالا ایرانیان باید در داخل مرزها و بلکه در داخل خانه هایشان، در آخرین سنگرهای باقیمانده، با تهاجم نظام ظلم و زور نبرد کنند؟
Photo

Post has shared content
نگاه انتقادی به صدا و سیمای ایران در مورد خریدهای نوروزی
http://www.ageofinheritors.com/?p=2013
نگاه انتقادی به صدا و سیمای ایران در مورد خریدهای نوروزی:

هیچوقت یادم نمیرود در هنگامه بحران شدید اقتصادی غرب، سرخط همیشگی اخبار صدا سیما و تحلیل های روزنامه های حتی منتسب به اصولگرایان در ایران، در هنگام کریمس، این بود که مردم و خانواده ها در غرب به خاطر مشکلات اقتصادی شدید، نمیتوانند خرید مناسب یا زیاد داشته باشند و مثلا فلان درصد نسبت به سال قبل، خرید کریسمس مردم مغرب زمین کمتر شده است!

این مسئله وقتی هیجانی تر میشد که دو-سه ماه بعد از آن و درهنگامه نوروز خودمان، بخش های مهم خبری صدا و سیما بصورت افراطی و تعجب برانگیر، بهترین زمانهای خود را صرف گرفتن گزارش از شلوغی بازارها و مراکز خرید در سراسر ایران میکردند که ببینید مردم چقدر خرید میکنند. گزارش از پیر و جوان، زن و مرد، کودک و والدین و ... همه شاد و خندان در حال خرید برای عید نوروز!

البته بعدا این مسئله برای من رمزگشایی شد! تفکر سرمایه داری و اقتصاد بازار به من و تو دیکته میکند که یکی از شاخصه های سلامت بازار و وضعیت اقتصادی جامعه، خرید تا خرخره(!)، بیش از حد نیاز(!)، همینجوری و دور همی(!)، چشم رو هم چشمی (البته این مخصوص ایران است بیشتر!)، در هنگام سال نو است. باید انقدر تقاضا و عطش خریدتان بالا باشد، تا سرمایه داران و تولیدی ها روی ماکزیمم منحنی های سود خود با بیشترین ظرفیت ممکن تولید کنند و ... و همه اینها نشاندهنده پویایی اقتصاد شماست! و خوب از اینجا میتوان فهمید چرا صدا و سیمای ما و رزونامه های حتی منتسب به اصولگرایان در این زمین بازی میکنند!

اما اسلام چه میگوید؟ اوه ببخشید اصلا مگر اسلام هم در این زمینه ها حرفی دارد؟ یا شاید بهتر باشد اینگونه بگوییم: اصلا مگر اسلام هم حقی برای حرف زدن در این موارد دارد؟ یعنی تو (یوسف) میخواهی بگویی صدا و سیمای جمهوری اسلامی نمیفهمد و نمیداند اسلام چیست و چه میگوید؟

خدا را صد هزار مرتبه شاکرم که در محیط خانواده و مدرسه ای بزرگ شدم که به من اموختند قدم از قدم برندارم مگر ببینم اسلام چه میگوید. مطمئنم همه شما خانواده هایی را میشناسید که شرایط اقتصادی ایشان بقدری خراب است که توانایی خرید شب عید ندارند. اگر نمیشناسید که کلاهتان پس معرکه است! صدا و سیما بصورت افراطی نمایشی تهوع آور از خریدهای شب عید را نشان میدهد و تهییج ملت برای خرید بیشتر و بیشتر و من دلم برای پدر و مادری میسوزد که فرزندانشان برنامه های مختلف صدا و سیما را میبینند که در همه آنها بچه ها در حال تعریف خریدهای شب عیدشان هستند، یا دست در دست والدین رفته اند خرید، این بچه های ناخودآگاه انتظار دارند و درخواست میکنند از والدین که ما هم میخواهیم، و من دلم پیش آن پدر و مادر است، برای خجالتی که باید از فرزندانشان بکشند؛ و چه چیز بدتر از خجالت والدین از فرزندشان برای عدم امکان برآورده کردن درخواستی به این کوچکی!

صدا و سیمای ما نمیداند که با فرهنگ این مردم دارد چه میکند. البته بهتر است بگویم کلا نظام اسلامی نمیداند. از طرفی میخواهد ایشان همه اسلامی تربیت شوند و از طرف دیگر در زمین اقتصادی بازار آزاد و سرمایه داری بازی میکند. و جمع نقیضین چه شود!

این مسئله در مورد خریدهای قبل از شروع سال تحصیلی هم صدق میکند. هنوز یادم نرفته معلم اجتماعی سال اول راهنمایی ما روز اول کلاسش به ما چه گفت (میشود حدود 20 سال پیش!). رسم بر این بود که معلم هر درس در جلسه اول به بچه ها میگفت که برای آن سال دفتر چند برگ بگیرند؛ 40، 60، یا 100. معلم اجتماعی ما جلسه اول گفت هیچ کس حق خریدن دفتر جدید ندارد، بروید و از برگه های سفید باقیمانده از دفاتر سال قبلتان یک دفتر 40 برگ درست کنید، برایش جلد هم درست کنید با چیزهایی که در خانه دارید! هنوز که هنوز است آن دفتر را دارم و عشق بازی که با آن دفتر میکنم مطمئنم با هیچ دفتر طرح سوپرمن و فوتبالیستها نمیکردم! فکر نمیکنم بچه های امروزی اصلا این چیزها را درک بکنند!

خدا را شاکرم در فرهنگی بزرگ شدم که سعی مان بر این بود تا لباس/کفش یا وسیله ای نخریم مگر آنکه واقعا به آن نیاز داشته باشیم و یا لباس/کفش قبلی دیگر قابل استفاده نمی بود. این نه برای فقر یا خساست (که الحمدلله وضع مالی و زندگی مان خیلی خوب بود)، بلکه از روی آموزه های اصیل اسلامی نشأت گرفته میشد. این اصل زمان نمیشناسد، یعنی چون دم نوروز است حتما باید یک دست لباس نو بخریم با اینکه چندین دست لباس داریم که فقط یکبار تا به حال پوشیده ایم! یا شروع سال تحصیلی جدید است و حتما باید کیف جدیدی بخریم با اینکه کیف قبلی مشکلی ندارد! و ...

کاش جمهوری اسلامی میدانست با فرهنگ مردم دارد چه میکند! کاش حوزه های علمیه و آخوندهای ما ... وللش، ما را چه به بزرگان!!!

یوسف
22/12/94

Photo

Post has attachment
اصلاح نگاه شورای نگهبان از مسیر بازبینی گزینش می گذرد‎
محمدرضا علوی، ۱۳ اسفند ۱۳۹۴
    
۱- یکی از دلایلی که مردم در کشور و به خصوص تهران بر علیه اصولگرایان رای دادند مظلوم نمایی به حق اصلاح طلبان بود. مردم احساس کردند  شورای نگهبان بر خلاف وظیفه اصلی خود که قضاوت بی طرفانه است، دست به حذف نامزدهای اصلاح طلب زده است (مطابق با واقع بودن این احساس جای بحث دارد). عدم تایید صلاحیت سید حسن خمینی که با لجاجت دو طرف رقم خورد این احساس را تشدید کرد.

۲- وظیفه شورای نگهبان چیست؟ وظیفه اش پاسداری از دو رکن اصلی نظام است: جمهوریت و اسلامیت. ترکیب اعضای آن نیز تایید کننده این وظیفه می باشد (۶ فقیه و ۶ حقوقدان). جمهوریت نظام بر مبنای قانون اساسی سنجیده می شود و اسلامیت آن هم بر عهده فقه است. مسلم کسانی که یکی از این دو رکن را قبول نداشته باشند (قانون اساسی یا دین مبین اسلام) نمی توانند پست هایی چون نمایندگی مجلس یا ریاست جمهوری را بر عهده بگیرند. این از بدیهیات ساختار سیاسی هر نظام و حکومتی است که مسئولین آن باید قانون اساسی اش را قبول کنند و به آن پایبند باشند.

مسلم ایرانی هایی که به یکی از این دو اصل (یا هر دو آنها) اعتقادی نداشته باشند حق دارند به عنوان شهروند عادی از حقوقی مساوی برخوردار باشند و کسی حق تعرض به ایشان را ندارد ولی بر طبق عرف سیاسی دنیا و عقل نمی توانند در ساختار سیاسی عضویت داشته باشند که اصلش را قبول ندارند.

۳- رهبری پیش از انتخابات اخیر در دیدار با مردم قم گفتند: «من بارها این را قبلاً گفته ام حالا چندبار یادم نیست که حتّی آن کسانی که نظام را قبول ندارند، برای حفظ کشور، برای اعتبار کشور بیایند در انتخابات شرکت کنند. ممکن است کسی بنده را قبول نداشته باشد، عیبی ندارد امّا انتخابات مال رهبری نیست، مال ایران اسلامی است، مال نظام جمهوری اسلامی است. همه باید بیایند در انتخابات شرکت کنند» (http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=31906).

اگر ایشان صریحا از این مردمی که نظام و رهبری را قبول ندارند صحبت نمی کردند، کسی جرات نمی کرد حتی در مورد آنها صحبت کند والا حکم تکفیرش صادر می شد.

سوال این است که جماعت «ضد ولایت فقیه» و «ضد نظام» کجا هستند؟ به چه کاری در کشور مشغولند؟ چه پست هایی دارند؟ کجا زندگی می کنند؟ اصلا چه شکلی هستند؟

۴- ساختاری در تمامی نظام های دنیا وجود دارد که وظیفه آن سنجش صلاحیت افراد برای تصدی امور است. در سازمان های دولتی و ادارات ج.ا. این وظیفه بر عهده نهادی به نام «گزینش» گذاشته شده است. صلاحیت های اخلاقی، علمی، و سلامت بدنی افراد (متناسب با وظیفه آنها) بایستی توسط گزینش ادارات مورد سنجش قرار بگیرد. اما مشکل از جایی شروع می شود که محک گزینش نمایندگی مجلس را بر آن کارمند جزء رده سوم فلان اداره در فلان ده کوره می زنیم. یعنی از کارمندی که مثلا قرار است در حد نظارت بر یک دستگاه الکترونیکی تخصص داشته باشد، انتظار داریم ضمن اثبات تعهد و التزامش به مبانی دین اسلام، ولایت مطلقه فقیه را هم نه تنها قبول داشته باشد بلکه به آن هم التزام عملی داشته باشد (حالا این کارمند مادرمرده چرا باید به این ها التزام داشته باشد و چطور باید این التزام ها را اثبات کند خدا می داند!).

۵- اینجا به تضاد عجیبی بر می خوریم. از یک طرف (شماره ۳)  آقا حضور جماعتی مخالف با نظام و رهبری را به رسمیت می شناسد و صریحا از آنها برای حضور در انتخابات دعوت می کند (این خود نشان می دهد جمعیت آنها کم نیست و حضورشان در انتخابات تاثیر گذار است) و از طرفی دیگر (شماره ۴) شما نمی توانید هیچ کارمند یا استاد دانشگاه یا مسئولی در هیچ رده ای (از آبدارچی سازمان برق شهرستان زابل تا مدیر کل آموزش و پرورش منطقه ۲ تهران) پیدا کنید که التزام عملی اش به اسلام و اصل ولایت مطلقه فقیه را علما و عملا (!) به کارمند گزینش اثبات نکرده باشد والا استخدام نمی شد. چطور چنین چیزی ممکن است؟

۶- لاجرم باید نتیجه بگیریم معیارهای کاذب و افراطی در گزینش افراد در جامعه موجی بزرگ از نفاق و دروغگویی عامدانه را به وجود آورده است. حتما خوانندگان ماجراهای زیادی از چادر به سر کردن خانم های بد حجاب یا ریش گذاشتن های مردهای بی قید پیش از گزینش دانشگاه یا ادارات دولتی را شنیده اید و نیاز به تکرار نیست. طنز تلخ قضیه این است که گاهی در این گزینش ها مصاحبه کننده می داند مصاحبه شونده دروغ می گوید و صرفا برای استخدام شدن دارد تظاهر می کند. تلخ تر اینکه گاهی مصاحبه شونده هم می داند مصاحبه کننده می داند که او دروغ می گوید و تلخ تر ترش اینکه گاهی مصاحبه کننده خودش هم به این چیزهایی که می پرسد اعتقادی ندارد و «چون به خلوت می رود آن کار دیگر می کند»! ببینید گزینش چه بازار مکاره ای از تظاهر و دروغ و ریا در جامعه راه انداخته است.

۷- و شورای نگهبان

شورای نگهبان بایستی همین دو قید پیش گفته را برای داوطلبین پست های سیاسی رده بالا بسنجد (تقید به قانون اساسی و مبانی اسلام). اما در مقابلش جمعیتی چند میلیونی می بیند که همگی طبق گزارش مسئول گزینش اداره شان یا دانشگاه شان قبلا هر دو این صلاحیت ها را علما و عملا اثبات کرده اند. اما شورای نگهبان خود می داند عده ای از این ها (شماره ۳ و ۶) دروغ می گویند. پس مجبور می شود به نیت خوانی کردن و انتخاب ریش دار از میان ریش دارها در شهری که ریش داشتن برای همه اجباری است! اینجاست که اندک آزادمنشانی که با صراحت عقاید خود را بیان کرده اند حذف می شوند و سالوس بازانی که پیچیدگی تظاهرشان بیشتر است ممکن است به راحتی از فیلتر شورای نگهبان رد بشوند.

۸- راه حل پیشنهادی

باید فضای آزادی برای بیان نظرات و اعتقادات افراد مهیا شود. گزینش افراد باید بر اساس کار آنها و حساسیت آن و ربطش با تاثیر آنها باشد. مثلا چه نیازی است استاد ریاضی دانشگاهی اعتقاد و التزام به ولایت فقیه داشته باشد مادامی که تخصص لازم را دارد و سو سابقه ای در برخورد های اخلاقی نداشته است؟ چرا باید کارمند جزء فلان شرکت بازرگانی اعتقاد و التزام عملی به ولایت فقیه داشته باشد و… بله طبیعی است استاد معارف دانشگاه نمی تواند کمونیست باشد یا نماینده مجلس نمی تواند تابعیت دوگانه داشته باشد و باید به قانون اساسی و اسلام التزام عملی داشته باشد اما برای مشاغل دولتی پایین چه نیازی به این سختگیری است وقتی می دانیم نتیجه اش تشویق و ترویج دروغگویی و ریاکاری و سالوس منشی می شود؟

اگر فضای باز گفتگو و ابراز آزاده عقاید ایجاد شود و افراد ببینند در صورت اعلام مخالفت با اسلام یا ولایت فقیه معاش ایشان دچار مشکل نمی شود و نظام معاش ایشان را برای اظهار تسلیم در مقابل اصول نظام گرو نگرفته، در آن صورت تمیز حزب اللهی از حزب الریشی و حزب التسبیحی و حزب الشیطانی خیلی راحت تر خواهد بود. باز شدن فضا و اظهار نظر افراد موجب می شود فضای گفتگو و مناظره هم بازتر شود و ایده کرسی های آزاد اندیشی شاید جوانه بزند. بنده در برخی مناظره ها و مباحث دیده ام استادی در نقد نظام شروع به صحبت می کند و وسط حرفش ناگهان با استناد به کلامی از امام راحل در لزوم همراهی دین و سیاست موضع می گیرد! لابد در میانه راه نقد اصل ولایت فقیه یاد زن و فرزندش افتاده و از ترس بیرون شدن از دانشگاه فکر کرده با نقل کلامی از امام پایبندی اش به ولایت فقیه را هم از دست ندهد. یا اظهارات سخیف و سالوس منشانه و بعضا تهوع آور برخی مجریان صدا و سیما در مناسبت های مذهبی و تملق گویی های شنیعی که روی آنتن از مقامات سیاسی کشور (مخصوصا مقام رهبری) می کنند آنچنان واضح است که حتی ارادتمندان نظام را هم منزجر می کند. و دیده ایم و اطلاع داریم برخی از همین مجری ها که لفظ «مقام معظم رهبری» از دهانشان نمی افتاد پشت دوربین و در خفا چه می گویند و چه می کنند و یا وقتی پایشان به خارج می رسد چطور باطن خویش را آشکار می نمایند.
چرا برنامه سازان صدا و سیمای ما اینچنین تن به خفت سالوس بازی می دهند؟ چرا فلان سیاستمدار وقتی با شبکه ای خصوصی صحبت می کند اینقدر راحت افکار و عقایدش را بیان می کند و با ظاهری که دوست دارد در آن برنامه ظاهر می شود اما در برنامه صدا و سیما گونه ای دیگر لباس می پوشد و سعی می کند در همان اول سخنش را با نقل مطلبی از «مقام معظم رهبری» مزین کند؟!

یکی از دغدغه های مرحوم شهید مطهری مبارزه با التقاط بود (و در نهایت هم به دست همین التقاطیون به شهادت رسید). التقاط یعنی مخلوط کردن ناهمگون و ریاصفتانه حق و باطل.  اگر بفهمیم و سیاستمداران ما بدانند که بدترین ضربه به نظام از طریق بسط همین نفاق و التقاط می خورد شاید در روش های خود تجدید نظر می کردند. اگر مسئولین صدا و سیمای ما به این مسئله اعتقاد پیدا می کردند اینقدر نمی بایست دنبال بی بی سی فارسی بدوند و  در مقابل سازمانی با یک صدم بودجه و یک صدم نفرات اینقدر احساس خطر و ناتوانی نمی کردند.

خداوند همه ما را از شر تظاهر و سالوس گری حفظ نماید به حق محمد و آل محمد (ص).

______________________________________ 
پی نوشت: بدنه اصلی و اهم مطلب بالا را قبل از اطلاع از مصاحبه اخیر آقای ابراهیمیان (عضو مستعفی شورای نگهبان و سخنگوی سابق آن شورا) نوشتم.
http://www.sharghdaily.ir/News/87489
نگاهی به این مصاحبه نشان می دهد این عزیز هم از آن دسته ای است که صراحت لهجه دارد و در عین پایبندی به نظام و علاقه به رهبری از سر دلسوزی عیوبی را که خیلی ها می دانند و می پوشانند علنی فریاد می زند. اینکه روزنامه شرق چه نیتی از این مصاحبه دارد قابل کشف و بحث نیست اما وقتی رسانه های انقلابی و سایت های حزب اللهی به انتقادات کاملا درون گروهی افرادی چون ابراهیمیان توجه نشان نمی دهند صدای ایشان را باید از رسانه هایی شنید که برخی همکاران و هم جبهه ای های سابقشان الان در لندن و واشنگتن نقاب از صورت برداشته اند و نفاق کثیف و لجن مانند روحیاتشان بر ملا شده است. در «ماستی که لجن می شود» http://www.ageofinheritors.com/?p=1980  گفتم ما (افرادی که حقیقتا خود را به آرمان امام و رهبری وفادار می دانیم و برایش دل می سوزانیم) اگر در انتقاد از اشتباهاتمان پیش قدم نشویم، کار دست روزنامه های مشکوک داخلی و رسانه های ضد انقلاب خارجی می افتد. ما وقتی نتوانیم انتقادات فردی خودی چون ابراهیمیان را تحمل کنیم (مثلا اینجا) معلوم است کار دست افراد و رسانه های معلوم الحال می افتد.
اصلاح نگاه شورای نگهبان از مسیر بازبینی گزینش می گذرد‎
۱- یکی از دلایلی که مردم در کشور و به خصوص تهران بر علیه اصولگرایان رای دادند مظلوم نمایی به حق اصلاح طلبان بود. مردم احساس کردند شورای نگهبان بر خلاف وظیفه اصلی خود که قضاوت بی طرفانه است، دست به حذف نامزدهای اصلاح طلب زده است (مطابق با واقع بودن این احساس جای بحث دارد). عدم تایید صلاحیت سید حسن خمینی که با لجاجت دو طرف رقم خورد این احساس را تشدید کرد. ۲- وظیفه شورای نگهبان چیست؟ وظیفه اش پاسداری از دو رکن اصلی نظام است: جمهوریت و اسلامیت. ترکی...
ageofinheritors.com

Post has attachment
گسست آراء، آبستن احمدی نژادی دوباره است
محمدرضا علوی، ۱۰ اسفند ۱۳۹۴
    
شکست سنگین ۳۰ بر هیچ اصولگرایان در انتخابات تهران و پیروزی نسبی اصولگرایان در سایر نقاط کشور نگران کننده است. نه برای جبهه اصولگرایان بلکه برای ساختار سیاسی کل کشور. در انتخابات ۸۸ هم شاهد این گسست میان رای مردم تهران و سایر نقاط ایران (به غیر از استان سیستان و بلوچستان به جهت بافت سنی آن) بودیم.

امروز دیگر همه اهل سیاست متوجه شده اند مردم تهران نسبت به سایر نقاط کشور ساز دیگری می زنند و در دستگاه دیگری شور گرفته اند (به خوب یا غلط بودن افکار کاری ندارم). اما هر چه این شکاف که محصول تمرکزگرایی و رانت خواری ده ها ساله تهران است عمیق تر و بزرگ تر شود، زمینه بروز آشوب و تنش اجتماعی هم مهیاتر خواهد شد. اینجاست که باید گفت «اگر با نظام هم مشکل دارید و تنها ایران را دوست می دارید فکری برای معضل “تهران محوری” کشور بکنید».

در چنین بستری است که مردم سایر نقاط که عمدتا صدایشان جز در انتخابات شنیده نمی شود، اعتراض خود را در ظهور احمدی نژادی دیگر به گوش دولتمردان خواهند رساند و در مقابل، طبقه شترگاوپلنگی که گلوگاه های اقتصادی-سیاسی-اجتماعی تهران را قرق کرده اند و پرزور هم هستند تن به این خواسته نداده و مجدد آشوب به پا می کنند. اصلاح طلبان به خوبی آگاهند که اصولگرایان با ساختار فعلی (حتی با دوپینگ شورای نگهبان) نمی توانند بر آنها پیروز شوند. تنها چیزی که اصلاح طلبان را تا سرحد مرگ می ترساند و می دانند در مقابل آن ضربه فنی خواهند شد، احمدی نژادی دوم است.

پس به صلاح هم دو جبهه است که پیش از بازگشت «مردی که رفت»، فکری به حال این اوضاع بکنند.
گسست آراء، آبستن احمدی نژادی دوباره است
شکست سنگین ۳۰ بر هیچ اصولگرایان در انتخابات تهران و پیروزی نسبی اصولگرایان در سایر نقاط کشور نگران کننده است. نه برای جبهه اصولگرایان بلکه برای ساختار سیاسی کل کشور. در انتخابات ۸۸ هم شاهد این گسست میان رای مردم تهران و سایر نقاط ایران (به غیر از استان سیستان و بلوچستان به جهت بافت سنی آن) بودیم. امروز دیگر همه اهل سیاست متوجه شده اند مردم تهران نسبت به سایر نقاط کشور ساز دیگری می زنند و در دستگاه دیگری شور گرفته اند (به خوب یا غلط بودن افکار کار...
ageofinheritors.com

Post has attachment
استوانه ای که دیگر نیست و شناسنامه ای که باطل شده‎
محمدرضا علوی، ۰۸ اسفند ۱۳۹۴
    
آقای هاشمی در اولین اعلام موضع رسمی شان بعد پیروزی (تقریبا قطعی و قابل پیش بینی) در انتخابات خبرگان ضمن تقدیر و تشکر از مردم این انتخابات آرام را الگوی مردم سالاری برای سایر ملت ها دانستند. ایشان در مهم ترین بخش صحبتشان گفته اند: «احتیاج به هماهنگی مثال‌زدنی داریم که این انتخابات طلیعه و مقدمه‌ی آن بود. چون هر چه بود و هر چه شد، تمام شد و نباید به مباحث اختلاف‌برانگیز دامن زده شود که دوران پس از انتخابات، دوران تلاش برای ساختن کشور است» (1)

اینکه آقای هاشمی می تواند نظرات متفاوتی بعد انتخابات در سال های ۸۴ تا ۹۴ اتخاذ کند و برخی از آنها را مشکوک و برخی را مایه سربلندی نظام بداند، در برخی زن و فرزندانشان علنا تحریک کننده و از عاملان اغتشاشات خیابانی باشند و در برخی صحبت از «کنار گذاشتن اختلافات و همکاری» نمایند به آرا سیاسی ایشان بستگی دارد و بی شک حق ایشان است (البته بنده وارد مقوله حقوقی نمی شوم و محاکمه عاملان اغتشاش بحث دیگری است. اینجا صحبتم در مورد عقاید سیاسی و اظهار نظرهای شخص ایشان است نه اطرافیانشان).

اما برای بنده و بسیاری دیگران آقای هاشمی دیگر هیچ شانیتی و هیچ نمایندگی از افکار امام (ره) ندارند. کار برد آن الفاظ پر طمطراق «استوانه» یا «شناسنامه» نظام اگر زمانی به واسطه تلاش ها و مجاهدت های خالصانه شان در وصف ایشان به جا بود مدت هاست دیگر وجاهتی ندارد. آقای هاشمی امروز خود را در حد یک بازیگر سیاسی سطح بالا در جامعه ایران فروکاسته که با پیروزی خود یا جناحش مشعوفانه و سرمستانه در مدح نظام و سلامت آن غزلواره می سراید و با شکست جناحش به پرده خوانی از ظلم به مردم و حقوق ایشان می پردازد و نامه شقشقه به رهبر می نویسد و آن می کند که در فاصله میان ۸۸ تا ۹۲ کرد.

می ترسم نظری که آقای محمد غرضی (با سابقه آشنایی نزدیک و وزارت دو دوره ای در کابینه آقای هاشمی) در مورد ایشان اظهار کردند درست باشد آنجایی که در برنامه دید در شب گفت: آقای هاشمی کسی است که کشور را متعلق به خودش می داند… آقای هاشمی کشور جمهوری اسلام ایران را مال خودش می داند و همیشه در طول تاریخ ج.ا. حرف اول را می زده است و وقتی هم با حرفش مخالفت شود موضع می گیرد.(2)

آقای هاشمی سال هاست یک تفکر خاص را در کشور نمایندگی می کند. تفکری که ظاهرا آنگونه پایه ریزی شده است که گاهی می تواند مذهبی ترین گروه های حزب اللهی را به خود جذب کند و گاه افراطی ترین مدافعان لیبرالیزم به آن توجه نشان می دهند و شیفته و پشتیبان آن می شوند. اما آن چیزی که در همه این چند دهه تغییر نمی کند محوریت آقای هاشمی است در این تفکر. اینکه چگونه می شود تفکری با اساسی ثابت و بنیادین در گذر تنها ده سال این جمعیت متضاد و ناهمگون را به خود جذب و سپس دفع کند جای تامل دارد اما بی شک می توان گفت میان این تفکر و آن چیزی که ما از راه و سیره حضرت امام (ره) آموختیم فاصله است.

آقای هاشمی دیگر نه استوانه نظام است و نه شناسنامه اش. اگر هم بود باطل شد و المثنی برایشان صادر!
_______________________________
مراجع
1. هاشمی: رقابت‌ها تمام شد، دوران همکاری فرا رسیده است. سایت خبری تابناک. کد خبر: ۵۷۱۰۹۵ – ۸ اسفند ۱۳۹۴ –   tabnak.ir/fa/news/571095
2. محمد غرضی: چپ نمیتونه دولت نگه داره، راست نمیتونه ملت نگه داره – www.aparat.com/v/18FOM 

Post has attachment
از مجموعه سوالاتی که پاسخ به آن را دوست نداریم: ما تا چند سال دیگر نفت داریم؟‎
محمدرضا علوی، ۱۰ بهمن ۱۳۹۴
    
وقتی پول بدهید همه چیز به شما می‌دهند. از هواپیما و ماشین و موبایل و همه چیز. اما آخرش مهم است. می‌شود راهی را رفت که اکثر کشورهای حاشیه خلیج فارس رفتند. کشورهایشان پر است از ماشین‌های آنها، خطوط هواییشان هم بهترین هواپیماهای آنها را دارد، فرودگاه‌ها و هتل های آنچنانی، هواپیماهای جنگی و موشک آخرین مدل و…

اما همان‌ها وقتی می‌آیند دبی و شارجه برای عیاشی در دلشان به ریش این‌ها می‌خندند که ببین این بدبخت‌ها همه چیزشان از ماست. اگر ما رویمان را آن طرف کنیم تمام این کشور از صدر تا ذیل می‌خوابد. نمی‌توانند یک ماشینش را درست کنند.

رفتند و باز با پژو قرار داد بستند. خودروسازی که حتی یک ماشینش به آمریکا و کانادا نمی رسد و فقط بازار کشور خودش را دارد و افریقا و ایران! یک نفر نپرسید ما حصل حضور حدودا بیست ساله‌ی این خودروساز در کشور چی بود؟ ماشین را دو برابر قیمت می‌فروختند و وقتی اعتراض می‌کردیم می گفتند صبر کنید. برای چی؟ می‌گفتند این بهایی است که باید برای انتقال تکنولوژی داد و ما در گردنه خودروسازی هستیم و باید صبر کرد. گفتیم اگر این بهای دو چندان و این خودروهای ناامن بهای استقلال کشور است از وابستگی غمی نیست. اما وقتی تحریم‌ها شروع شد کاشف به عمل آمد پشت دیوارهای خودروساز ملی مان کارخانه مونتاژ بوده است!

باز می‌گویم باشد، می‌خواهید مونتاژ کن باشید، مشکلی نیست اما چرا نمی روید مونتاژ کن تویوتا، هوندا، میتسوبیشی، و فلکس بشوید مثلا؟ یا بی.ام.و و بنز؟ آدم می‌خواهد نوکری هم بکند برود نوکر آن اربابی بشود که از همه بهتر است نه نوکری خودروساز رده سوم اروپا.

خوشحالیم که قرار است پول بدهیم ایرباس بخریم. گفته اند چند ماهه تحویل می دهیم بهتان! چطور است که سایر کشورها باید حدود ۵ سال در نوبت باشند تا هواپیماهایشان ساخته شود ولی هواپیماهای ما قرار است چند ماهه آماده شود؟! یعنی اینقدر ایرباس برای ما مرام گذاشته یا قرار است آهن قراضه های ته انبارشان را که روی دستشان مانده و آمریکا و کانادا نمی خرد با قیمت نو به ما بچپانند؟

خوب باشد، می گویند از تپولوف‌های روس بهترند. بله که بهترند. اما آخرش قرار است چه بشود؟ یعنی ما قرار است تا چند سال دیگر نفت داشته باشیم و بدهیم و آنها در مقابلش به ما ماشین و هواپیما بفروشند؟ ۱۰ سال، ۲۰ سال، ۵۰ سال؟ بعد چه می شود؟ وقتی نفت تمام شد چکار کنیم؟
می‌گویند ما محکوم به عقب ماندگی فناوری هستیم و نمی توانیم هواپیما و ماشین بسازیم. می گویم چین و کره چه کردند؟ مگر نتوانستیم موشک و سانتیرفیوژ (با تکنولوژی چند دهه پیش) بسازیم؟ اگر شد، پس آیا نمی شود در خودروسازی هم، مثلا، تویوتای ۲۰ سال پیش را بسازیم؟ اگر نمی‌شود و نمی‌توانیم پس دانشگاه داریم برای چه؟ واقعا این همه دکتر در رشته های مختلف مهندسی برای چه فارغ التحصیل می شوند؟ که بروند آمریکا و کانادا و اروپا در شرکت های آنها کار کنند؟ ما تربیت کنیم و پول بدهیم برای آنها نیرو تربیت کنیم؟

نمی دانم. فقط چیزی که می فهمم این است که این ول خرجی‌ها و خرید‌های امروز بعد رفع تحریم‌ها، ماه عسلی است که خیلی زود شیرینیش از بین می‌رود. بله هواپیمای نو سوار شدن کیف دارد، ماشین نو سوار شدن هم کیف دارد. اما این کیف چند سال طول می‌کشد؟ سال پنجم به بعد که قرار شد قطعه بخریم و تعمیر کنیم چه کنیم؟ البته عده‌ای می‌گویند کی مرده و کی زنده؟ بگذار این دوره مردم برای ما سوت و کف بزنند و ما را روی دست بگیرند، تا بخواهد به قسمت تعمیراتش برسد دوره‌ی ما تمام شده و مشکل برای آیندگان است نه ما! ورود آن همه هواپیما از ایرباس و خودرو از پژو یعنی تضمین مالی به آن شرکت‌ها برای حداقل ۱۰-۲۰ سال آینده. خرید قطعات و تعمیرات و … و ما تا چند سال دیگر نفت داریم؟

Post has attachment
شرمن هنوز به ریش و ژن ایرانی‌ها می‌خندد
+توحید عزیزی ، ۱۹ دی ۱۳۹۴

پریشب میزگردی را در برنامه‌ی پر بیننده‌ی چارلی رز می‌دیدم در مورد روابط عربستان سعودی و ایران. یکی از حاضران این میزگرد، وندی شرمن بود که اخیرا از مسوولیت اجراییش خارج شده است. [اگر ماجرای شرمن و دی.ان.ای ایرانی‌ها را نمی‌دانید، از اینجا بخوانید: آیا وندی شرمن گفته است: «فریبکاری بخشی از دی.ان.ای [ژن] ایرانیان است»؟ http://bit.ly/1ZjmIUN ]

شرمن در دقیقه ۲۹ ثانیه‌ی ۳۰ این مباحثه می‌گوید: «…ایرانی‌ها سانتریفیوژهایشان را … اِ … البته آنها می‌گویند که «کنار گذاشته اند» [پوزخند] ولی آنها سانتریفیوژهایشان را «دیسمنتل» کرده اند (از بین برده اند)» پوزخندش ظفرمندانه بود؛ طوری که به همه‌ی خنده‌های جواد ظریف در ایرن دو سال می‌چربید.

وندی شرمن تنها کسی در میزگرد بود که مدام تاکید می‌کرد ایران عامل ناامنی و بی‌ثبات کردن منطقه [خاور میانه] است و می‌خواست یک مقداری از جو ضد عربستانی بحث را به سمت ایران هل بدهد. «ولی نصر» هم در مباحثه بود و خوب صحبت کرد.
یک نکته‌ی جالب از سخنان شرمن هم این بود که عدم دستیابی ایران به بمب اتم را موجب محدود شدن قدرت و نفوذ ایران می‌دانست که به نظر من تحلیل کاملا درستی است.

فیلم این مباحثه: www.hulu.com/watch/890412

ageofinheritors.com/?p=1949

Post has attachment
روحیه‌ی «خودسری»، میراثدار انقلاب اسلامی
محمدرضا علوی، ۱۴ دی ۱۳۹۴
    
الف) «خودسر» واژه ای است که اصحاب رسانه و سیاست برای وصف دسته ای از افراد (عمدتا با گرایش ها و علایق حزب اللهی) استفاده می کنند. واژه «خودسر» در فرهنگ لغات معادل صفاتی چون گستاخ، خود رأی و متهور قرار داده شده است. البته آنچه بیشتر مورد نظر اصحاب رسانه و سیاست است معنی ضمنی منفی است که بر این افراد بار می شود: افرادی کله شق و متمرد که بدون هماهنگی با «مسئولین امر» و خارج از «چهارچوب های رسمی» دست به اقداماتی عمدتا خشونت بار می زنند.

ب) دولت و دولت ورزی با منفعت طلبی (فارغ از ارزش گذاری) گره خورده است. دولتمردان وظیفه خود را نه رسیدن به ایده آل ها بلکه تامین مصلحت های روزمره مردم می دانند. در این میان هیچ تفاوتی میان گروه ها و احزاب مختلف نیست فلذا چه خاتمی باشد یا هاشمی یا احمدی نژاد یا روحانی، دولت مردان به دنبال اثبات کارآمدی خود و تامین نیازهای روزانه مردم هستند.

ج) اساس حرکت و انقلاب اسلامی مردم ایران بر مبنای نفی نظام حاکم بر دنیای سیاست جهان مدرن شکل گرفت: نفی هم زمان ایدئولوژی دموکراسی غرب و سوسیالیزم شرق، نفی نظام شاهنشاهی استبدادی، تاکید بر حاکمیت الله و شرع اسلام بر مناسبات مردم و….

برای چیرگی بر تمامی این امور پذیرفته شده و «نُرم» بین المللی نه می شد با «مسئولین امر» حاکم بر امور جهانی هماهنگ شد و نه امکان داشت در داخل «چهارچوب های رسمی» ایدئولوژی ها و ساختارهای پذیرفته شده سیاسی جهان امروز کاری از پیش برد. ذات انقلاب اسلامی در سرکشی بر علیه عرف بین الملل و شکستن ساختارهای جهانی شکل گرفت.

د) فلذاست که باید گفت اساس حرکت انقلاب اسلامی در رابطه با نظام جهانی عملی «خودسرانه» بود. خودسرانه به این معنا که سربازان و مجاهدانی که بار اصلی انقلاب و سپس دفاع مقدس را بر دوش کشیدند هیچ کدام مزدور و بله قربان گوی کسی نبودند. هیچ کدام حقوق بگیر نهاد و سازمانی نبودند که بخواهند از ایشان دستور بگیرند. اتصال مرید و مرادی آنها با مکتبی ساختار شکن به نام قیام امام حسین (ع) شکل گرفته بود و بیعت ایشان نیز با مجتهد مهذب و آگاهی که این حرکت را فرماندهی می کرد.

هـ) همان گونه که حفظ تمامیت ارضی و شرف و ناموس مملکت در طول ۸ سال دفاع مقدس مرهون خون افرادی بود که بدون توجه به منافع دنیوی وارد عرصه شدند، دفع خطر داعش در عراق و سوریه نیز مدیون حضور «خودسرانه» همان نیروها و فرزندان ایشان است. همان گونه که تجربه دفاع مقدس و حوادث اخیر در سوریه و عراق نشان داد «مسئولین امر» نه در این راه قدم می‌گذارند و نه اصول «چهارچوب‌های رسمی» جهان اجازه می‌دهد چنین کنند؛ نیروهای «خودسر» در این جبهه تنها هستند. در نتیجه بایستی پذیرفت حفظ انقلاب مشروط به حضور و حفظ حیات این گونه خودسری است. خودسری به معنای اقدام غیرتمندانه در مواجهه با حوادث و گوش ندادن به تفکر مزدورانه دولتی. خودسری به معنای بیعت مستقیم با پرچم دار حرکت و نفی مصلحت سنجی های مزورانه صاحبان منافع دنیوی.

و) غرب رکن چهارم دموکراسی را مطبوعات آزاد قرار داده است. مطبوعات به نمایندگی از وجدان مردم و کسانی که حقوق بگیر (مزدور) دولت نیستند بایستی به صورت مداوم عملکرد مسئولین را رصد کنند تا مبادا ایشان در مواجهه با وسوسه های صاحبان زر و زور دست از آرمان های دموکراسی بردارند.

نیروهای خودسر نیز از این جهت که مزدور نیستند بایستی در صحنه انقلاب حفظ شوند. کسانی که بر خلاف مدیران از نفت دولتی ارتزاق نمی کنند و دغدغه حفظ صندلی و میز آنها را به سوی ذبح اصول انقلاب در قدمگاه آمریکا نمی کشاند. رکن چهارم مردم سالاری انقلابی حضور و بقای هوشمندانه همین نیروهایی هستند که ایشان را اغیار «خودسر» می‌نامند.

ز) بسیار طبیعی است وقتی دولت و دولتمردان خیل عظیمی را با مواجب کنترل می‌کنند از حضور نیروهایی که نه از ایشان حقوق می گیرند و نه گوش به فرمان ایشان هستند عصبی و خشم آلود شوند. به کار بردن لفظ «خودسر» با آن بار معنایی منفی نیز به همین دلیل است. آرزوی هر دولتی این است که مردم با فرمان سازمان تبلیغات اسلامی به خیابان بیایند و بر اساس شعارهای دیکته شده از سازمان مشت‌های خود را گره کنند و در هنگام مقتضی نیز با دستور مسئولین مربوطه شعار «مرگ بر آمریکا» ایشان تبدیل به «آمریکا خوش آمدی» بشود.

ح) و اندکی برای دوستان عزیز و غیرتمند «خودسر»: در عین حفظ استقلال مالی و فکری خود بایستی دقت کرد در دام نیفتاد. خودسری همراه با اطاعت از ولی و کیاست منجر به پیروزی می‌شود. در حال حاضر تنها نیروی مستقل داخلی که پشت حضرت آقا در مقابل غش دولت در آغوش آمریکا و «مسئولین امر» در ساختار نظم نوین جهانی مقاومت می‌کند همین شما هستید. مبادا با افتادن در بازی سفارت بهانه ایشان برای سرکوب بیشتر خودتان را تقویت کنید. میدان مبارزه اصلی ما با عربستان و دوستان داخلی اش در سوریه و عراق است نه در تهران و مشهد! میدان مبارزه اصلی ما جهاد علمی و رسانه‌ای است نه انداختن چهارتا سنگ به شیشه‌ی سفارت.
حفظ این روحیه «خودسری» و عدم وابستگی به شرق و غرب و دولت و میز و صندلی نیازمند روحیه ای است که حفظ آن جهاد اکبر می طلبد. اللهم ارزقنا…


بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
Wait while more posts are being loaded