Profile cover photo
Profile photo
Amir Yousefianpour
151 followers
151 followers
About
Amir's interests
View all
Amir's posts

Post has attachment

Post has shared content
این ریشه ها که این همه سنگش را به سینه می زنی در خود آدم باید باشد، نه در آب و خاک یا آداب و مناسکی که به آنها عادت کرده ایم.

#هوشنگ گلشیری
#آینه های دردار
Photo

Post has shared content
طنز زباني
يك اعرابى خدمت شيخ رسيد، فرمود سؤالى دارم. شيخ عرض كرد چه سؤالى؟! اعرابى متوجه اشتباهش شد و اين بارعرض كرد سؤالى دارم و شيخ فرمود چه سؤالى؟

Post has attachment
پل طبيعت، پارك آب و آتش، روي بزرگراه مدرّس
Photo

شبكه خبر همزمان با به عقب كشيدن ساعت رسمي كشور داره برنامه اي مونتاژي و موازييكي پخش ميكنه كه ذهن ها رو آماده به عقب راندن مسير طي شده در مذاكرات هسته اي كنه؛ داستان غريبيه، اينهمه هزينه و تلاش هيأت ديپلماتيك براي مذاكره در آمريكا معطوف شده، اونوقت تلويزيون دولتي داره همزمان زير آب همه اقدام ها رو ميزنه!

Post has shared content
سایت تقاطع:

امیر جوادی‌فر، از کشته‌شدگان اعتراضات به نتیجه‌ی انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در سال ۱۳۸۸ است که در زندان کهریزک و زیر شکنجه جان باخت.
این ویدئو که توسط "بابک"، برادر "امیر" منتشر شده، داستان پنهان نگه داشتن مرگ او را از مادربزرگش، "مامان اختر" با ترانه‌ای روایت می‌کند.
بابک جوادی‌فر، در توضیحی برای این ویدئو نوشته است:
هنوز برای خودم هم شبیه قصه‌هاست، در روز شوم سوم مرداد هشتاد و هشت وقتی که جنازه پاره پاره امیر را در پژشک قانونی نشانم دادند، کنار آن غم بزرگ که بر سرم آوار شده بود، دغدغه دیگری هم داشتم... به مامان اختر چه بگویم؟
بعد از کوچ مادرم، مامان اختر غیر از من و امیر کسی را نداشت و تمام دل‌خوشی و دلیل زنده بودنش، شنیدن دو سه باره روزانه صدای من و امیر و دیدارهای دو بار در ماه رشت بود.
در تمام آن روزهای دستگیری و بی‌خبری از امیر، صدای خود را شبیه امیر کرده بودم و با مادربزرگ حرف زده بودم، حالا باید چه می‌کردم.
سال‌ها پیش از آن روز شوم، رمان ممنوعه‌ای خوانده بودم تحت عنوان (روضه قاسم)، نوشته امیرحسین چهل‌تن، داستان مرگ یک زندانی سیاسی در زندان بود که خانواده‌اش مرگش را از عمه‌ای که او را بزرگ کرده بود، پنهان کرده بودند، ناگهان جرقه‌ای در ذهنم زد، آن قصه را به واقعیت تبدیل کنم.
در آن روزهای سخت در حالی که از هر طرف با این تصمیمم مخالفت می‌شد و حتی به دیوانگی متهم می‌شدم، قصه‌ام را در ذهنم نوشتم و پیاده‌اش کردم. تلفن و ماهواره خانه مامان اختر ناگهان قطع شد، به همه دنیا اطلاع دادم که نباید مامان اختر، از حقیقت شهادت امیر مطلع شود، پس از مراسم هفتم امیر راهی رشت شدم و به مامان اختر گفتم امیر در درگیری‌ها شناسایی شده و چون امکان دستگیری‌اش می‌رفت از ایران خارجش کردم و بعد صدای امیر از آن سوی خط بود که می‌گفت به سلامت به کشور سوییس رسیده است و مامان اختر نگران نباشد و چهار سال و نیم این قصه ادامه داشت؛ صدای ضبط‌شده‌ی من با تکیه‌کلام‌های امیر از آن سوی خط که هر دو هفته یک بار با مامان اختر حرف می‌زد و آرامش می‌کرد، عکس‌های فتوشاپی امیر در نقاط مختلف اروپا، سوغاتی‌های امیر برای مامان اختر و نامه‌های مامان اختر که برای امیر پست می‌شد و انتظار مامان اختر که امیرش در اروپا کارش درست شود و دعوت‌نامه بفرستد تا دوباره امیر را ببیند و امیدی که ادامه داشت.
مامان اختر تا روز دهم فروردین نودوسه، یعنی چهار سال و نه ماه پس از شهادت امیر، هم‌چنان با امید دیدار امیر زنده ماند و تا آخرین نفسش با امید زندگی کرد.
ترانه «امید ادامه داره»، روایت موجزی از این قصه است، قصه امیری که به ناحق پرپر شد و امیدی که در دل و جان اختر ادامه داشت. برای تکثیر امید در دل‌ها و در بطن جامعه‌مان این ترانه را تکثیر می‌کنیم.
بابک جوادی‌فر -- ۲۳ تیر ۱۳۹۳

Post has shared content
Are  you too busy to improve ??
Photo

Post has shared content
از صفحه فیسبوک کمپین حمایت از #دکترفرجی  دانا
این «6 نفر» : استیضاح طلبانی که امضا نکردند + «50 نفر»

محمدمهدی زاهدی، حمید رسایی، مهدی کوچک زاده، جبار کوچکی نژاد، روح الله حسینیان و مهرداد بذرپاش، 6 نماینده ای هستند که علیرغم اینکه در یک سال گذشته در زمره مصاحبه کنندگان علیه وزارت علوم بودند، نامه استیضاح را امضا ننموده اند. کسانی که بعضا جزء محورهای رقم زدن استیضاح بوده اند... 
بازی به خیال خود هوشمندانه آنها برای این است که نام کسانی که خود در زمره ذی نفعان و متهمان مستقیم پرونده های تخلف هستند (زاهدی، کوچکی نژاد و بذرپاش) به میان نیاید تا شبهه در واکنش به قضیه بورسیه ها بودن استیضاح کمرنگ شود.
از سویی چهره های جنجالی جریان تندرو مجلس (رسایی، کوچک زاده، حسینیان) نیز خود را کنار کشیده اند تا شبهه سیاسی بودن استیضاح را از بین ببرند
در دوران سیطره تکنولوژِی ارتباطات اما افکار عمومی زودتر و سریع تر از اینها از واقعیت ماجرا با خبر می شود ... 
امکان بازی های پشت پرده از بین رفته است 
این 6 نفر را باید به آن 50 نفر افزود! 50 + 6 را فراموش نکنید!
Photo

Post has shared content
همسر شهید صارمی در گفت و گو با شرق :بروجردی به همسرم گفت باید به افغانستان بازگردد
 
 شرق: ۱۶ سال از شهادت محمود صارمی خبرنگار خبرگزاری ایرنا در مزارشریف می‌گذرد. هرچند ۱۷مرداد، یعنی سالروز شهادت این خبرنگار، مزین به نام خبرنگار شد و هرساله در این روز یاد و خاطره این شهید اهل رسانه گرامی داشته می‌شود، بااین‌حال همسر وی گلایه‌های فراوانی دارد.

خدیجه روزبهانی همسر شهید محمود صارمی در گفت‌وگو با «شرق» از گلایه‌هایش می‌گوید. او به‌ویژه از سخنان علاءالدین بروجردی در برنامه زنده شناسنامه که نزدیک به یک‌ماه پیش پخش شد، گلایه‌مند و دلگیر است و به ما می‌گوید: «۱۶ سال از آن اتفاق و شهادت محمود و دیپلمات‌های ایرانی می‌گذرد اما دریغ از پاسخ‌دهی مسوولان وزارت خارجه! نه‌تنها در این دولت که در دولت‌های قبل هم هیچ‌کس حاضر نشد به ما پاسخی دهد. من سوال دارم که چه اتفاقی در کنسولگری ایران در افغانستان افتاد؟»او ادامه می‌دهد:     «صبر من لبریز شده است، در ۱۶ سال گذشته من هیچ‌چیز نگفتم اما دیگر باید حرف بزنم. آقای بروجردی که آن زمان نمایندگی ویژه دولت در افغانستان  را برعهده  داشتند، اکنون می‌آید و در تلویزیون به‌گونه‌ای حرف می‌زند که گویی هیچ مسوولیتی نداشتند! ایشان در آن برنامه گفتند: گوشت، دست گربه داده شد! باید بگویم آقای بروجردی کسی بود که به همسر من گفت باید به افغانستان برگردد و اکنون به‌گونه‌ای سخن می‌گوید که گویی هیچ مسوولیتی نداشته است.»

روزبهانی با بیان اینکه در آن زمان علاءالدین بروجردی مسوول مستقیم فعالیت‌های ایران در افغانستان بود، می‌افزاید: «محمود به تازگی از افغانستان برگشته بود و آپاندیسش را جراحی کرده و در حال گذراندن دوران نقاهت بود که یک شب آقای بروجردی با منزل ما تماس می‌گیرد و به همسرم می‌گوید که باید به افغانستان برگردد. همسر من درحالی‌که بیمار بود و کسالت داشت، ۱۴مرداد تهران را به قصد مشهد ترک کرد و از مشهد عازم افغانستان شد. شخص آقای بروجردی او را راهی افغانستان در حال جنگ کرد و به‌خوبی از خطرات آگاهی داشت.»همسر شهید صارمی ادامه داد: «آقای بروجردی همسر من را چندبار به صورت تلفنی تحت فشار قرار داد، خاطرم می‌آید همسرم با هواپیمای جنگی عازم مزارشریف جنگ‌زده شد، همان هواپیمایی که آقای بروجردی با آن به ایران بازگشت!»

روزبهانی می‌گوید: «زمانی که کشوری به لحاظ امنیتی دچار مشکل می‌شود، سایر کشورها اتباع خود را فرامی‌خوانند اما دولت ایران در آن زمان این کار را نکرد. البته نماینده سفیر ایران در افغانستان در ساعات آخر به همسرم و سایر دیپلمات‌های شهید می‌گوید که به ایران برگردند اما دیگر دیر شده بود.»او که هنوز به شدت تحت‌تاثیر خاطرات آن دوران است، افزود: «همه دولت‌ها به اتباع خود گفته بودند به کشورشان برگردند اما به محمود دستور دادند به افغانستان جنگ‌زده برگردد، آقای بروجردی به او گفت باید به افغانستان برگردد و بعد‌ها خودش با هواپیمایی که محمود با آن به مزارشریف رفته بود، به ایران بازگشت.»

روزبهانی تاکید کرد: «وظیفه هر دولتی است که از اتباع خود در کشورهای بیگانه دفاع کند، وظیفه دولت است که تا آخرین لحظه از افراد خود حمایت کند، دولت باید پیگیری کند آن زمان چه کسانی مسوول بودند و چه اتفاقی افتاد؟ الان بعد از این همه سال آقای بروجردی به جای توضیح اتفاق، می‌آید و در تلویزیون می‌گوید «گوشت را دست گربه دادیم؟!» آیا این طرز صحبت درباره شهید صارمی مناسب بود؟ همه انسان‌ها ارزشمند هستند و حفظ جان و امنیت همه انسان‌ها دارای ارزش است. وظیفه همسر من گزارشگری بود اما باید جان و امنتیتش حفظ می‌شد.»

او ادامه داد: « من بعد از ۱۶ سال می‌خواهم بپرسم آن روز چه اتفاقی افتاد؟ چرا هیچ‌کس تاکنون پاسخی به ما نداده است؟ من گلایه دارم. می‌خواهم بپرسم آیا سیاست کشور و مسوولان در قبال همه شهدا یکسان است؟ آیا با برابری و عدالت با خانواده شهدا برخورد می‌شود؟ رسانه ملی متاسفانه به یک عده از شهدا بسنده کرده و یادی از بقیه شهدا نمی‌کند. شاهد این هستیم که صداوسیما از سیاست چندگانه در برابر شهدا استفاده می‌کند و بسیاری از آنان را به عمد یا غیرعمد نادیده می‌گیرد. آیا برخورد روسای جمهور با شهدا یکسان بوده؟

البته باید بگویم وقتی خود خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران کمترین تلاشی برای زنده‌نگه‌داشتن یاد شهید صارمی نمی‌کند دیگر از سایرین انتظاری نباید داشت. برای مثال در این ۱۶ سال حتی یک‌بار هم آقای بروجردی حالی از ما نپرسید و به دیدن ما نیامد، من چندین بار تماس گرفتم و حتی پیامک دادم و خودم را معرفی کردم تا شاید موفق شوم با ایشان حرف بزنم اما هیچ‌گاه تماسی از سوی او حاصل نشد اما وقتی زمان حرف می‌شود، به رسانه ملی می‌روند و از خود سلب مسوولیت می‌کنند و به‌گونه‌ای حرف می‌زنند که گویی تمام تلاش خود را برای نجات جان همسر من کرده است.»

چندی پیش علاءالدین بروجردی رییس کمیسیون امنیت ملی در برنامه شناسنامه گفته بود که او تلاش زیادی برای نجات جان شهید صارمی و سایر دیپلمات‌های شهید در افغانستان کرده بود. او در این برنامه عنوان کرد که در آن زمان مسوولیتی نداشته و تنها نماینده ویژه دولت در افغانستان بوده و حتی آن زمان به وزارت خارجه اعلام می‌کند که وضعیت خطرناک است و باید هرچه زودتر اتباع ایرانی را به کشور فراخواند. او در این مصاحبه زنده، گفته بود: «معاونین وقت وزارت خارجه توافق نکردند که دیپلمات‌ها و خبرنگاران را از افغانستان بیرون ببریم و قرار شد مسوولیت را به نیروهای امنیتی پاکستان محول کنیم و به اصطلاح گوشت را به دست گربه دادیم.»

گفتنی است روز 17 مرداد سال 75، در پی سقوط مزارشریف، نیروهای طالبان به کنسولگری ایران در این شهر حمله کردند. در این حمله 11 ایرانی شامل 10دیپلمات و محمود صارمی (خبرنگار ایرنا) به دست طالبان شهید شدند.
#محمود_صارمی #علاءالدین_بروجردی
| منبع : روزنامه شـــرق  ؛  https://goo.gl/B5IwAz |
Photo

Post has shared content
رئیس آتشنشانی تهران: اگر اون زن پونزده ثانیه بیشتر تحمل کرده بود ما نجاتش میدادیم
http://iranwire.com/fa/blogs/tooka/4565
Photo
Wait while more posts are being loaded