Profile cover photo
Profile photo
Amiri Savadkoohi
22 followers -
نویسنده و محقق
نویسنده و محقق

22 followers
About
Posts

Post has attachment
و خدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر
 شهر بی یـار مگر ارزش دیـدن دارد...؟!

اللهم رد کل غریب... رد مولاناالغریب
Photo
Add a comment...

Post has attachment
پاسخی به گستاخي مولوی گرگیچ درباره عزاداران اهل سنت

به گزارش شیعه آنلاین، در پی سخنان تفرقه افکن و تحریک آمیز مولوی گرگیچ، امام جمعه اهل سنت آزادشهر گلستان و هتاکی های بی شرمانه وی نسبت به عزاداری سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و چاپلوس خواندن عزاداران اهل سنت و افسارگسیخته‌ خواندن شرکت کنندگان سنی مذهب در مراسم های باشکوه سوگواری امام حسین علیه السلام، حجت الاسلام والمسلمین امیری سوادکوهی، از محققین و نویسندگان جوان، در نامه ای خطاب به مولوی گرگیج، وی را به دوری از تفرقه افکنی میان امت اسلام و پرهیز از  ایجاد هرگونه تشنج در مملکت اسلامی دعوت کرد.

حجت الاسلام امیری سوادکوهی در این نامه ضمن تأکید بر ضرورت اتحاد بین شیعه و سنی در زمان حساس کنونی، سخنان این مولوی را تفرقه انگیز و نوعی ترویج تفکرات غلط وهابیت و افراطیون دانست و افزود: «امروز کسی که بخواهد حنجره ی نفاق و تفرقه در میان امت اسلام باشد، یک خائن به تمام معنا است و شما نیز می بایست از برکات وحدت و انسجام عزاداری های محرم و صفر بهره مند شوید و اهل سنت و شیعه را در یک صف واحد در جلسات عزای علت بقای دین یعنی حسین بن علی علیهماالسلام دعوت نمایید.»

این محقق جوان در ادامه افزود: «اگر خون پاک امام حسین علیه السلام نبود، پیروان ادیان توحیدی، تابوت آیین خود اعم از اسلام و مسیحیت و یهودیت را به قبرستان فراموشی تشییع و به خاک می سپردند. از اینرو  پیروان ادیان و مذاهب همواره امام حسین علیه السلام را تقدیس نموده و در عزای مصیبت او داغدار و ملتهبند.»

وی در خاتمه با دعوت از تمامی مولوی ها و جوانان حسینی اهل سنت، تاکید کرد: «بیاییم روزهای باقیمانده به اربعین حسینی را به روزهای وحدت و انسجام اسلامی تبدیل کنید و همراه با پیروان سایر ادیان الهی به اقیانوس بی کران رحمت واسعه حسینی بپیوندیم و با لبیک یا حسین، لبیکی دیگر به آرمان های رسول خدا صلی الله علیه و آله و دستورات خدای متعال بگوییم و وحدت اسلامی خود را با حضور در عزاداری ها و دستجات پیاده ی اربعین حسینی در کربلای معلی و اقصی نقاط جهان به رخ جهانیان بکشانیم.»

متن این نامه بدین شرح می باشد:

بسم الله الرحمن الرحیم

اعظم الله اجورنا و اجورکم بمصابنا بابن بنت رسول الله و ریحانته فی الدنیا و سید شباب اهل الجنة فی الاخرة و من زین الله عرشه باسمه: الامام الحسین علیه السلام.

قال الله تعالی: (ومن الناس من یعجبک قوله فی الحیاة الدنیا و یشهد الله على ما فی قلبه وهو ألد الخصام* وإذا قیل له اتق الله أخذته العزة بالإثم فحسبه جهنم ولبئس المهاد).[1]

جناب آقای مولوی گرگیج ، سلام علیکم!

در ایام حزن و ماتم شهادت مظلومانه ی خامس اصحاب کساء و سوّمین وصی وخلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله، حضرت سیدالشهدا امام حسین علیه السلام قرار داریم. ایام غمباری که عرشیان و فرشیان سیه پوش و عزادار جگرگوشه ی رسول خاتم، سید و سرور جوانان اهل بهشت، دردانه عالم وجود می باشند. همان امام همامی که نه تنها دین مبین اسلام وامدارخون سرخ ایشان است، بلکه تمامی ادیان و مذاهب در بقای خود مدیون فداکاری و جانبازی آن حضرت هستند.همان امام همامی که نام او اینچنین بر ساقه ی عرش الهی نقش گردیده: “حسین چراغ پر فروغ هدایت و کشتی نجات است.”

 آری! دین مبین اسلام، محمّدی الوجود و حسینی البقاء است و اگر قیام، از خودگذشتگی و ایثار امام حسین علیه السلام نبود، اسلام و زحمات رسول خدا صلی الله علیه و آله در اسارت گمراهیِ شخصی که به اقرار تاریخ و بزرگان معاصر، خونخوار، مِی گسار و کافر به خدا و رسول یعنی یزید بن معاویه بود،  قرار گرفته و به یغما می رفت. از اینرو مسلمانان شیعه و سنی و حتی مسیحیان و زرتشتیان، به پاس بزرگداشت مقام سیدالشهدا علیه السلام با حضور در محافل عزای آن حضرت، قدرشناسی خود را به آن انسان آزاده ی تاریخ ابراز می نمایند.

جناب آقای مولوی گرگیج!

متأسفانه این روزها که جهان اسلام بیش از پیش نیاز به وحدت و انسجام اسلامی و آرامش و امنیت دارد و می بایست به هر بهانه ای صفوف مسلمانان را مستحکم و وحدت کلمه را ترویج و فرهنگ سازی کرد، حضرتعالی با سخنان تحریک آمیز و عاری از منطق و سرشار از اهانت و توهین، که اعتقادات پوسیده ی وهابیت را در اذهان زنده می کند، به جوانان سنی مذهبِ دوستدار اهل بیت علیهم السلام و عزادارانِ اهل سنت حسینی  که در صفوف بهم فشرده ی اتحاد و انسجام شیعه و سنی گره خورده اند را، اهانت نموده و آنان را چاپلوس و خارج از دین خواندید.

حضرتعالی این سخنان را زمانی بر زبان می رانید که دشمنان اسلام در پی ایجاد حساسیت های مذهبی و نفاق و تفرقه و ایجاد درگیری میان شیعه و سنی بوده و به طور هدفمند در صدد متفرق نمودن مسلمانان و از بین بردن ضروری ترین مسأله ی جهان اسلام یعنی وحدت اسلامی هستند.

حضرتعالی، عزاداران اهل سنت را که محبت اهل بیت علیهم السلام در قلوب آنها موج می زند و از مصیبت عزای سیدالشهدا بر سرو سینه می زنند را افسار گسیخته هایی معرفی نمودید که پیرومذهب و دین خود نیستند و در خطبه نماز جمعه فریاد زدید که آنان را جزو اهل سنت نمی دانید!

شما به کدامین منطق، محبت و مودت اهل بیت علیهم السلام که قرآن کریم بارها بر آن تاکید داشته را این چنین به سخره می گیرید و دوستداران حسینیِ سنی مذهب را جاهل، موقعیت طلب و مال اندوز می خوانید؟!

چرا می خواهید اهل تسنن را به دور از محبت و مودّت اهل بیت علیهم السلام معرفی کنید؟! چرا ادبیاتی که تندروهای وهابی همچون داعش آن را تبلیغ می کنند را از تریبونی که علت تأسیسش وحدت و انسجام اسلامی است، تکرار می کنید ؟!

چرا با این کلمات نسنجیده در پی حساسیت های مذهبی میان عزیزان شیعه و سنی هستید که بخواهید این اتحاد و همزیستی مسالمت آمیز آنان در ایران اسلامی را که به نوعی خار چشم دشمنان اسلام است، به تفرقه و کینه جویی و دشمنی تبدیل کنید؟!

اگر مشکل شما عزاداری در مکتب اهل تسنن است ، می توانید مشروعیت عزاداری در میان اهل تسنن را در کتب معتبر نزد خود از جمله: مسند احمد بن حنبل، جلد ۶ ، صفحه۲۷۴ و مسند أبو یعلى، جلد  ۸، صفحه ۶۳ و تاریخ الطبری ، جلد  ۲، صفحه۴۴۱  و الکامل فی التاریخ لإبن الأثیر، جلد ۲، صفحه۳۲۳ و  سیره ابن کثیر، جلد ۴، صفحه۴۷۷  مراجعه و مشاهده نمایید که عایشه همسر پیامبر ، از عزاداری و بر سر و صورت زدن خود با زنان دیگر در سوگ رسول خاتم سخن می گفت و عزاداری در مکتب اهل سنت چنین مشروعیتش از طرف منابع متعدد اهل تسنن تأیید می شود. (رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قُبِضَ وَهُوَ فِی حِجْرِی، ثُمَّ وَضَعْتُ رَأْسَهُ عَلَى وِسَادَهٍ وَقُمْتُ أَلْتَدِمُ مَعَ النِّسَاءِ وَأَضْرِبُ وَجْهِی ).

آقای گرگیج!

این سخنان حضرتعالی،در واقع آتشی است که بر زبان رانده شده و سبب سلب آرامش و فاصله میان مسلمانان شیعه و سنی می شود و جناب مولوی بداند که در عصر حاضر اگر کسی عَلَمِ نفاق و تفرقه بین شیعه و سنی را بدست بگیرد ، یک خائن ، به معنای واقعی کلمه است.

جناب مولوی!

چرا ارادت قلبی اهل تسنن به امام حسین علیه السلام را جدای از آیین خود می دانید. مگر سنت نبوی به غیر از محبت و مودت خاندان بی رسالت از جمله سید و سالار شهیدان اباعبدالله الحسین علیه السلام است؟!

خورشید درخشان حسین بن علی علیهما السلام که تمامی موجودات عالم، بواسطه او ارتزاق می کنند و برای رسیدن به کمالات الهی، به ریسمان محکم ولایتش چنگ می زنند، نور هدایتش سبب نجات میلیون ها انسان گنهکار و سرگردان بسوی کمالات و معنویات گشته و وجود نازنینش به ادیان الهی هویت و اصالت بخشیده است، چرا که اگر خون پاکش نبود ، پیروان ادیان توحیدی، تابوت آیین خود اعم از اسلام و مسیحیت و یهودیت را به قبرستان فراموشی تشییع و به خاک می سپردند. از اینرو  پیروان ادیان و مذاهب ، خصوصاً جوانان حسینیِ اهل سنت همواره  امام حسین علیه السلام را تقدیس نموده و در عزای مصیبت او داغدار و ملتهبند. چرا که آنها پایداری دین خود را مدیون آن وارث با عظمت آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و خاتم پیامبران  علیهم السلام می دانند و مجالس مربوط به سیدالشهدا علیه السلام نیز مصداق بارز تکریم شأن و عظمت خدای متعال و تعظیم شعائرالله و مقام و مرتبت یک صد و بیست و چهار هزار پیغمبر الهی است.

جناب مولوی!

اینجانب حقیقتاً متحیرم که چگونه می شود که شما از برکات وحدتبخش عزاداری سیدالشهدا علیه السلام که سبب منسجم شدن امت اسلام و ایجاد روحیه ی استقامت و ایثارگری در آنان می شود غافلید و عزاداران و محبان اهل سنت را چاپلوس و بدعت گذار می خوانید!.

امام حسین علیه السلام که به تعیین خدا و رسول، سوّمین خلیفه بر حقّ مسلمانان بوده و آیه تطهیر در شأنشان، و آیه مودّت در محبتشان، و آیه طاعت در حقّشان نازل شده است را مظلومانه و غریبانه به شهادت رسانیدند و حرمت او را شکستند و اهل بیت طاهرینش که ذریه ی رسول الله صلی الله علیه و آله بودند را به اسارت بردند، بزرگترین وجه مشترک بین شیعه و سنی است که می بایست به جهت ایجاد اتحاد امت اسلام نهادینه شود.

براستی سرمنشأ این افکار از کجا است و چرا برخی از ابراز محبت و مودت اهل سنت به امام حسین علیه السلام ناراحت و ملتهبند؟! براستی منشاء این همه قساوت و جسارت به ساحت مقدس اهل بیت رسول، ظلم و ستم، دین ستیزی و جاهلیت گزینی چیست!؟

حال که سخن از شهادت سیدالشهدا علیه السلام به میان آمد بهتر است سؤال خود را به گونه ی دیگری عرضه بدارم که حقیقتاً دلیل هتک حرمت به ساحت مقدس حسینی و شهادت مظلومانه ی ایشان چه بود؟!

آیا عاملان و مسببان آن از مصادیق آشکار آیات کریمه فوق نیستند که هنگام سخن گفتن تملّق گویی می کردند و بعد از شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله غاصبانه بر امّت اسلام مسلّط شدند و فساد و خون ریزی به راه انداختند و نسل رسول خدا صلی الله علیه و آله را تار و مار کردند و حضرت زهرا سلام الله علیها، تنها یادگار رسول الله را که در حق ایشان فرمودند : خدا به رضای فاطمه راضی شده و به غضب فاطمه غضبناک می شود، همراه با فرزند شش ماهه ی ایشان که رسول خدا او را محسن نام نهادند به شهادت رسانیده و حرمت های الهی را در حق رسول خدا و اهل بیت حضرت شکستند.

براستی چه شد که حرمت ها یکی پس از دیگری شکسته شد و افراد معلوم الحال و  با سابقه زشت و دشمنی با رسول خدا همانند  ابوسفیان و دودمانش از جمله خواهرش ام جمیل که قرآن مجید او را حمالة الحطب  نامیده و در شأنش فرمود: (فی جیدها حبل من مسد[2]) و فرزندش معاویه و دیگر بنی امیه که قرآن مجید آنان را شجره ملعونه معرفی نموده: (والشجرة الملعونة فی القرآن)[3] و در کتابهای  معتبر نزد اهل تسنن از جمله تفسیر طبری جلد ۱۱ صفحه ۳۵۶ و مستدرک حاکم جلد ۴ صفحه ۴۸۰ و غیره نیز بر آن تاکید شده، محراب و منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله، جایگاه و جانشینی حضرت را ظالمانه تصرّف و غصب کرده و به خود اجازه هر جسارتی به ساحت مقدس اهل بیت و قربای رسول الله را می دادند؟!

تا آنجا که ابن آکلة الاکباد، (فرزند هند جگر خوار که در جنگ احد، کینه و نفرت خود را با به دهان گرفتن جگر جناب حمزه (عموی رسول الله) و تشویق و آزاد نمودن قاتل او به تاریخ اثبات کرد )، فرزند این هند پلید یعنی معاویه بعد از به راه انداختن جنگ جمل و کشته شدن هزاران انسان، جنگ صفین را علیه نفس و جان پیامبر و باب علم نبوی یعنی صدیق اکبر و فاروق اعظم امیرالمؤمنین علی علیه السلام به راه انداخته و سپس بدعت سبّ و لعن حضرت را در بلاد و ممالک اسلامی مرسوم و علنی می کند.

سبّ و لعن شخصی که قرآن مجید او را نفس و جان رسول خدا صلی الله علیه و آله معرفی کرده و حضرت رسول بنا بر روایت کتاب المستدرک على الصحیحین  جلد ۳، صفحه ۱۳۰ در حق او فرموده:

من سبّ علیاً فقد سبّنی و من سبّنی فقد سبّ الله … و بعد از صفین و شهادت مظلومانه وصی رسول الله و خلیفه بر حق امیرمومنان، با سبط اکبر رسول خدا، سید و سالار جوانان اهل بهشت طبق فرمایش رسول الله یعنی حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام  می جنگد و حضرت را وادار به مهادنه می کند، آن هم بر اساس مفاد آتش بسی که معاویه آن را امضاء نموده تا به همه شروط آن وفا کند، ولی معاویه مفاد آتش بس یاد شده را بر منبر مسجد کوفه زیر پای گذارد و آشکارا می گوید: نامه ی آتش بس و شروط آن مُلغی و آن را زیر پا می نهم و اعلان می نمایم  که جنگ من با شما برای این نبود که نماز بخوانید و روزه بگیرید، بلکه برای این بود که بر شما حکومت نموده و فرمانروا باشم، و سپس امام مجتبی علیه السلام را با توطئه ای شیطانی با زهر جفا به شهادت می رساند و وقتی خواستند حضرتش را کنار جدّ خود یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله به خاک بسپارند، به دستور زن شتر سوار جنگ جمل که خود بانی آن جنگ و فتنه بود، از به خاکسپاری بدن مطهر امام مجتبی علیه السلام در کنار قبر جدش رسول الله  ممانعت نمودند و جنازه آن حضرت را تیر باران کرده و دشمنی خود را با رسول خدا و اولاد طاهرینش که قرآن مجید محبت، مودت و اطاعت آنان را واجب نموده به اثبات رسانیدند، سپس یزید فرزند همین معاویه که به هتک حرمت های الهی معروف بود، سبط دیگر رسول الله و گوشواره عرش خدا را مصیبت زده و به عزای سبط رسول خدا می نشاند.

آری! این ایام که این نامه را به رشته تحریر در می آورم ایامی است که جهان مصیبت زده عزای عاشوراییان بوده و در آستانه اربعین حسینی می باشیم که میلیون ها زائر حسینی اعم از شیعه و سنی ، مسیحی و زرتشتی و ... در تدارک آنند که با پای پیاده از شهرها و کشورهای جهان بسوی کربلای معلی به راه بیفتند  تا در روز اربعین حسینی، بزرگترین تجمع انسانی در کره زمین را در لبیک به مدد خواهی امام حسین علیه السلام به نمایش بگذارند و اربعین مصیبت حسینی را در کربلای معلی (و البته در سرتا سر جهان) به سوگ بنشینند.

مصیبت تسلط نابخردان و شجره ملعونه ی در قرآن و ظالمان و دنباله روان آنان بعد از رسول خدا از یک طرف و از طرف دیگر مصیبت غربت و مظلومیت فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و مصیبت دردناک طفل شش ماهه ای که از عطش به خود می پیچید و به جای آنکه با جرعه ای از آب سیرابش کنند، تیر سه شعبه ای حواله اش کردند و خواهران او را با تازیانه می زدند و حتی گوشواره از گوششان کشیدند و به غارت بردند تا امام حق را تضعیف نموده و  اسلام حقیقت خود را از دست بدهد … .

حقیقتاً جهان متحیر است که بر یتیمان نواده پیامبرآخرالزمان حضرت حسین بن علی علیهماالسلام چه گذشت که از کربلا  تا شام بر مَرکب های سخت و بی سایبان، گرسنه و تشنه، در سرمای شدید شب ها و گرمای سوزان روزها و در همه حالات نظاره گر سر های بریده پدرانشان بودند، این مصیبت و این بی حرمتی اگر در حق یک فرد معمولی اجرا می شد چقدر جانکاه بود !چه برسد که در حق رسول خدا و اهل بیت حضرت اجرا شده است.

لذا سؤالی که اینجا مطرح می شود آن است که منشاء این همه فجایع که و چه بوده است که کار به آنجا رسید که ظالمان و از خدا بی خبران به خود اجازه دادند چنین بی رحمانه و بدون پروا حرمت اولیای الهی را که علت وجود و سبب خلقت هستند را نادیده گرفته و آشکارا به آنان ظلم کنند؟!

وقتی به معتبرترین کتب نزد شیعه و سنی مراجعه می کنیم، سرمنشاء همه ی اختلافات امت اسلام و تمامی این بی حرمتی ها را محصور به آنان می دانند که پنجشنبه سیاه تاریخ را بوجود آوردند.

پژوهشگران و بزرگان اهل تسنن اگر واقعاً از این اتفاق ناگوار که تاریخ اسلام را لکه دار وسیاه نموده و امت اسلامی را متفرق و به جان هم انداخته مطلع نیستند و این موضوع دردناک را مطالعه نفرمودند و یا از منابع معتبر نزد عامه مطلع نیستند، می توانند این واقعه را در معتبرترین کتاب های نزد خود مطالعه فرمایند تا حق و باطل برآنان آشکار شود.کتاب هایی همانند: صحیح بخاری: جلد ۱ صفحه ۱۲۶و ۱۲۷ حدیث ۱۱۴، صحیح بخاری: جلد ۱ صفحه ۳۶ حدیث ۱۱۴، صحیح بخاری جلد ۴ صفحه ۳۱ حدیث ۳۰۵۳ کتاب الجهاد و السیر، صحیح بخاری  جلد۴ صفحه ۶۶ حدیث ۳۱۶۸، صحیح بخاری جلد ۵  صفحه ۱۳۷ حدیث ۴۴۳۱، صحیح بخاری جلد ۸  صفحه ۶۱ حدیث ۷۳۶۶، تاریخ الطبری جلد ۳ صفحه ۱۹۳، صحیح مسلم جلد ۵ صفحه ۷۵ حدیث ۴۱۲۴، معجم اوسط طبرانی جلد ۵ صفحه ۲۸۸، معجم الزوائد الهیثمی جلد ۹ صفحه ۳۴، کنز العمال متقی هندی جلد ۵ صفحه ۶۴۴، طبقات ابن سعد جلد ۲ صفحه ۲۴۳، مسند احمد جلد ۳ صفحه ۲۴۳، مسند احمد صفحه ۲۹۳، تاریخ کامل ابن اثیر جلد ۲ صفحه ۳۲۰، فتح الباری ابن حجر عسقلانی  جلد ۸ صفحه ۱۰۱، کشف الغمه جلد ۲ صفحه ۴۷  و … .

آری! عاشورا و حرمت شکنی های آن و حرمت شکنی های خاندان وحی و رسالت، و بیت شریف امامت و ولایت، همه و همه منشأش همانجایی است که حرمت رسول خدا صلی الله علیه و آله را از بین بردند، اکابر علمی جهان اسلام،بلکه دانشمندان تاریخ شناس، عاشورا را نتیجه آن بی حرمتی علنی به ساحت مقدس نبوی که قرآن مجید درباره حضرتش می فرماید: (ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی )[4]و نسبت هذیان دادن به وحی، و زمینه سازی کردن برای سقیفه و مصادره فدک از حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها و غصب خلافت از امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام که لباس خلافت و ولایت را خدای متعال به او عنایت نموده و در قرآن مجید فرموده: (انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون)[5] که شیعه و سنی اتفاق دارند که منظور قرآن مجید  امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام اند و سپس پایه ریزی همه ی اختلاف ها، فرقه گرایی ها، بی حرمتی ها، ظلم ها، و بی عدالتی ها تا به امروز شدند.

جناب مولوی!

منشاء تمامی مصائب تاریخ را یادآور شدم و حال کمی تامل فرمایید که آیا عزاداری سیدالشهدا علیه السلام سبب خروج اهل سنت از آیینشان می شود یا خیر؟! اگر به سنت نبوی عمل می کنید ، بدانید که رسول خدا صلی الله علیه و آله بارها بر سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام گریستند که در بسیاری از متون شیعه و سنی درج شده است.

این نامه  را غنیمت می شمارم و با کمال ادب و خضوع از حضرتعالی و تمامی مولوی ها و عزیزان اهل سنت ، خصوصاًجوانان حسینی سنی مذهب دعوت می کنم که روزهای باقیمانده به اربعین حسینی را به روزهای وحدت و انسجام اسلامی تبدیل کنند و همراه با پیروان سایر ادیان الهی به اقیانوس بی کران رحمت واسعه حسینی بپیوندند و از آنجایی که اسلام خود را مدیون خون سرخ حسینی می داند ، به پاس ایثار و از خودگذشتگی آن امام همام و بزرگداشت و ارج نهادن به مقام شامخ سبط پیامبر ،همزمان با اربعین حسینی، با حضور وحدت بخش خود در بی نظیرترین همایش سالانه و بزرگترین تجمع بشری در کربلای معلی بار دیگر وحدت و انسجام مسلمین را به رخ جهانیان بکشانیم و آرزوی دیرینه رسول خدا صلی الله علیه و آله را در چنگ زدن به ریسمان محکم الهی محقق سازیم.

در خاتمه خدای متعال را بر این موهبت بزرگ، توفیق هدایت و دعوت به ضروری ترین مسئله جهان اسلام یعنی وحدت اسلامی که فرمان خدا و دستور قرآن و سفارش رسول خدا صلی الله علیه و آله که در حدیث متواتر و غیر قابل انکار نزد همه مسلمین آمده، شکر گذاری نموده و سر تعظیم فرود آورده و آیه کریمه قرآن را به زبان متبرک و تلاوت می کنم: (الحمدلله الذی هدانا لهذا وما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله) صدق الله العلی العظیم، والسلام علی المرسلین، والحمدلله رب العالمین.
 
امیری سوادکوهی ـ 21 محرم الحرام 1436 هجری قمری
قم المقدسه (عش آل محمّد علیهم السلام)

[1] بقره ـ ۲۰۴ الی ۲۰۶
[2]  مسد ـ آیه ۴ و ۵
[3]  اسرا ـ آیه۶۰
[4] النجم ۳ و ۴
[5] ؛ مائده ـ ۵۵
Photo
Add a comment...

Post has attachment
"حسین بن علی علیه السلام به ادیان الهی هویت بخشیده است "

http://bit.ly/1rLLJmo

_______________________
به گزارش شیعه آنلاین ، در پی اهانت های اخیری که به ساحت مقدس سید و سالار شهیدان، حضرت أبا عبدالله الحسین علیه السلام شده، حجت الاسلام والمسلمین امیری سوادکوهی،در مقاله ای ضمن تبیین شخصیت والای امام حسین علیه السلام ، به شبهه های برخی روشنفکرنمایان پاسخ داد.متن این مقاله بدین شرح می باشد:

بسم الله الرحمن الرحیم …

قال الله تبارک و تعالی فی محکم کتابه الکریم و مبرم خطابه العظیم: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم (إِنَّ الَّذِینَ یکْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ الْکِتَابِ وَیشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ مَا یأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَلاَ یکَلِّمُهُمُ اللّهُ یوْمَ الْقِیامَةِ وَلاَ یزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ)۱

چندی پیش سخنان بی ریشه و اساس، متکّی بر جهل و ناشی از عدم شناخت برخی روشنفکر نمایان نسبت به شخصیت با عظمت سوّمین پیشوای مسلمانان جهان، حضرت سیدالشهدا امام حسین علیه السلام، تأسف همگان را برانگیخت که مع الأسف، برخی افراد کم اطلاع و مدعی! آشکارا بر شعائر مقدس سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام تاختند و با سخره گرفتن گریه ی بر قتیل العبرات و خرده گرفتن تعظیم و تکریم قبور اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و بی ثمر خواندن جلسات و اجتماعات با شکوه عزاداران حسینی در محرم و صفر و اسراف دانستن اطعام دهی با برکت عاشورایی، روی خود را در محضر تاریخ سیاه نمودند، اگر چه شاید بنا به دلایلی از موضع صریحِ خود عقب نشینی و آنرا توجیه نمودند! ولی صاحبان چنین تفکری باید بدانند که خورشید درخشش خود را دارد و تاریکی و ظلمت با انکار عظمت خورشید و ثمرات آن، تنها روسیاهی از خود بر جای می گذارد و هیچ گاه ابرهای قیره گون نخواهند توانست حقیقت خورشید را با ابراز وجودشان انکار کنند.

خورشید درخشان حسین بن علی علیهما السلام که تمامی موجودات عالم، بواسطه او ارتزاق می کنند و برای رسیدن به کمالات الهی، به ریسمان محکم ولایتش چنگ می زنند، نور هدایتش سبب نجات میلیون ها انسان گنهکار و سرگردان بسوی کمالات و معنویات گشته و وجود نازنینش به ادیان الهی هویت و اصالت بخشیده است، چرا که اگر خون پاکش نبود ، پیروان ادیان توحیدی، تابوت آیین خود اعم از اسلام و مسیحیت و یهودیت را به قبرستان فراموشی تشییع و به خاک می سپردند. از اینرو پیروان ادیان و مذاهب همواره امام حسین علیه السلام را تقدیس نموده و در عزای مصیبت او داغدار و ملتهبند. چرا که آنها پایداری دین خود را مدیون آن وارث با عظمت آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و خاتم پیامبران علیهم السلام می دانند و مجالس مربوط به سیدالشهدا علیه السلام نیز مصداق بارز تکریم شأن و عظمت خدای متعال و تعظیم شعائرالله و مقام و مرتبت یک صد و بیست و چهار هزار پیغمبر الهی است.

عزاخانه های سرور آزادگان جهان، دانشگاه با عظمت توحید و مدرسه بزرگ نجابت و انسانیت است که شاگردان برجسته ی بسیاری را در مکتب ثاراللهی خویش تقدیم جوامع مسلمان و غیر مسلمان کرده و تا به امروز، برکاتش در میان امت اسلام و سایر ادیان و حتی در بلاد کفر پا بر جا است.

عده ای بیسواد با تمسخر نمودن اعتقادات بیش از یک میلیارد عاشق و شیفته حسینی، اعم از شیعه و سنی و مسیحی و زرتشتی و…، قلب آنان را جریحه دار و خواسته یا ناخواسته خود را در مقابل سیدالشهدا علیه السلام و در سیاهی لشکر عمر بن سعد قرار دادند و یقیناً تاریخ درباره این هتک حرمتهای آشکار قضاوت خواهد کرد.

آنان موضوعی را به تمسخر گرفتند و آنرا بی ثمر دانستند که کمترین ثمره اش آسایش و امنیتی است که برخی را به جنون ناشکری کشانیده، که حال وقیحانه به منشاء آرامش مملکت اسلامی که توسلات و عزاداری ها و سینه زنی های محرم و صفر و روضه های هفتگی و خانگی است می تازند و حرمت شکنی می کنند.

آنان روزهایی را به استهزاء گرفته اند که ایام حزن و ماتم شهادت مظلومانه خامس اصحاب کساء و سوّمین وصی وخلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله، حضرت سیدالشهدا امام حسین علیه السلام است. ایام غمباری که عرشیان و فرشیان سیه پوش و عزادار جگرگوشه رسول خاتم، سید و سرور جوانان اهل بهشت، دردانه عالم وجود می باشند. همان امام همامی که انسانیت وامدارخون سرخ ایشان است.به این دلیل، تمامی پیروان ادیان، به پاس ایثار و از خودگذشتگی آن امام همام ،ضمن بزرگداشت و ارج نهادن به مقام شامخ حسینی با حضور وحدت بخش خود در جلسات عزای جگر گوشه رسول خاتم، بی نظیرترین همایش سالانه دینی را در محافل عزا و بزرگترین تجمع بشری را در کربلای معلی رقم می زنند و به گونه ای آرزوی دیرینه رسول خدا صلی الله علیه و آله را در چنگ زدن به ریسمان محکم الهی و اتحاد و انسجام اسلامی محقق می سازند. معلوم باشد که زیر سؤال بردن تجمعات عظیم عزاداری و ثمرات آن، نوعی زیرسؤال بردنِ وحدت و انسجام اسلامی است که کمرنگ شدنش، صدمات مهلکی را بر امت مسلمان متحمل خواهد کرد.

متأسفانه آنان از روی عدم آگاهی! گریه و اقامه عزای امام حسین علیه السلام را بی ثمر دانستند، در حالی که گریه بر سید الشهدا علیه السلام و تشکیل مجالس عزای حسینی نه تنها اساس مکتب و هویت حقیقی انسانها را حفظ می کند، بلکه سبب می گردد انسان ها با حضور در این مجالس از والاترین تربیت اسلامی برخوردار شده و در جهت حسینی شدن رشد و پرورش یابند.

سوزى که از دل سوخته و آتش گرفته ی عاشقان جگر گوشه رسول خاتم به چشم ها سرایت کرده و از مجاری دو چشم بر گونه ها جاری می شود، مراتب علاقه و اخلاص و دلبستگی به خاندان وحی و رسالت را می رساند و این عمل اثری مخصوص در ابقای مودّت و ازدیاد محبت دارد.

گریه ی با آگاهی و معرفت بر امام حسین علیه السلام ، در واقع، اعلام انزجار از قاتلان اوست و این تبرّی از آثار برجسته گریه بر امام حسین علیه السلام است و این گریه و عزاداری ابراز کمال تنفر در برابر تعدی و تجاوز و ستمگری و پایمال نمودن حقوق جامعه و به ناحق تکیه زدن بر مسند حکومت آنان مى باشد.

ثمرات جلسات عزای سیدالشهدا علیه السلام آنقدر عمیق است که اندیشمند بزرگ فرانسوی«موریس دوکبرى» در تبیین ثمرات و اثرات اقامه عزایی که برخی آن را بی خاصیت و مجنونانه تلقی می کنند می نویسد: «اگر مورخین ما، حقیقت عزای بر “حسین” را مى دانستند و درک مى کردند که عاشورا چه روزى است، این عزاداری را مجنونانه نمی پنداشتند. زیرا پیروان حسین به واسطه عزاداری حسین می دانند که پستی و زیر دستی و استعمار را نباید قبول کنند. زیرا شعار پیشرو و آقای آنان تن به زیر بار ظلم و ستم ندادن است.

قدرى تعمق و بررسى در مجالس عزادارى امام حسین علیه السلام نشان می دهد که چه نکات دقیق و حیات بخشی در آن مجالس مطرح می شود که حسین علیه السلام برای حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگی مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویی یزید نرفت؛ و به همه می آموزد، ما هم شیوه او را سرمشق قرار داده از زیر دستی استعمار گرایان خلاصی یابیم و مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم…»

کدام اجتماعی است که در عالم چنین اثری را از خود بروز داده باشد؟ کدام حادثه ای است مانند حادثه جانسوز کربلا که از دوره وقوع تاکنون و بعدها بدینسان اثر خود را در جامعه بشریت گذارده، و روز به روز دامنه آن وسیعتر و پیروی و تبعیت از آن بیشتر گردد؟ از این رو باید گفت که در حقیقت مراسم عزاداری حافظ و زنده نگهدارنده نهضت مقدس امام حسین علیه السلام و در نتیجه حافظ اسلام وضامن بقای آن است.

تشکیل مجالس عزاداری حسین، نه تنها اساس مکتب را حفظ کرده و مى کند بلکه سبب آن گردید که شیعیان با حضور در این مجالس از والاترین تربیت اسلامى برخوردار شده و در جهت حسینی شدن رشد و پرورش یابند.

طعنه ی عده ی قلیلی روشنفکر نما به گریه شیعیان و محبان در محرم و صفر بر مصیبت غربت و مظلومیت فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و مصیبت دردناک طفل شش ماهه ای است که از عطش به خود می پیچید و به جای آنکه با جرعه ای از آب سیرابش کنند، تیر سه شعبه ای حواله اش کردند و خواهران او را با تازیانه می زدند و حتی گوشواره از گوششان کشیدند و به غارت بردند تا امام حق را تضعیف نموده و اسلام حقیقت خود را از دست بدهد … حقیقتاً تاریخ متحیر است که بر یتیمان نواده پیامبرآخرالزمان حضرت حسین بن علی علیهماالسلام چه گذشت که از کربلا تا شام بر مَرکب های سخت و بی سایبان، گرسنه و تشنه، در سرمای شدید شب ها و گرمای سوزان روزها و در همه حالات نظاره گر سر های بریده پدرانشان بودند، این مصیبت و این بی حرمتی اگر در حق یک فرد معمولی اجرا می شد چقدر جانکاه بود !چه برسد که در حق رسول خدا و اهل بیت حضرت اجرا شده است.

حقیقتاً چرا دل های سخت و سنگ صفت از این مصائب دردناک آب نمی شود که در مملکتی که شهدایش از پای روضه های همین جلسات و حسینیه ها، مدافع و الگوی جوانان مملکت خود شده اند، و زعمایش حیات اسلام را از برپایی عزاداری های حسینی در محرم و صفر می دانند ،حال عده ای آنرا بی ثمر و بی اثر می خوانند و یاوه گویی و طنز سرایی می کنند.

مگر در زیارت سیدالشهدا علیه السلام نخوانده اند:… أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاَةَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اتَّبَعْتَ الرَّسُولَ وَ تَلَوْتَ الْکِتَابَ حَقَّ تِلاَوَتِهِ وَ دَعَوْتَ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ…۲؛ و از این بالاتر خود آن حضرت تصریح فرمودند: …وَ عَلَى الْإِسْلاَمِ السَّلاَمُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِید…۳؛ «باید با اسلام خداحافظى کرد آن گاه که امت به سرپرستى همچون یزید گرفتار شود». و این تعبیر به خوبی نشان مى دهد که اصل اسلام در معرض نابودى قرار داشته است و امام حسین علیه السلام با خون خود اسلام را نجات داد و امتی را از تحیر به آن نجات داد.

در زیارت اربعین مى خوانیم:… وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلاَلَة…۴؛ «و خون قلب خود را در راه خدا ارزانى داشت تا بندگانت را از نادانى و سرگردانى گمراهى نجات دهد».

از این رو با اطمینان مى توان گفت که محرم و جریان کربلا که برخی منکر بازدهی و اثراتش هستند، از بزرگترین شعائرالهی است و ثمرات فوق العاده ای برای آن در عوالم مختلف بوده که از درک جاهلان بدور است و به کوری چشم دشمنان قرآن و عترت، این عظمت و شکوه عزاداری تا روز قیامت نیز پا بر جا خواهد بود، چرا که رسول خاتم فرمود: « إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَةٌ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً»۵٫

اللّهم العن اوّل ظالم ظلم حق محمّد و آل محمّد و آخر تابع له علی ذلکَ؛ اللّهم العن العصابة التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله. اللّهم العنهم جمیعاً.۶
______________
۱٫ بقره، آیه ۱۷۵
۲٫ الکافی، ج ۴، ص ۵۷۴
۳٫ بحارالأنوار، ج ۴۴، ص ۳۲۶
۴٫ تهذیب الأحکام، ج ۶، ص ۱۱۳
۵٫ مستدرک الوسائل – ج ۱۰ – ص ۳۱۸
۶٫ زیارت پر فیض عاشورا
Photo
Add a comment...

Post has attachment
مظلوم ترین واژه در میان امّت اسلامي چيست؟

بسم الله الرحمن الرحیم .. قال الله تبارک و تعالی: (واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا)1 وقال سبحانه: (وإن هذه أمتکم أمة واحدة وأنا ربکم فاتقون)2 وقال الرسول الکریم: «المسلمون ید واحدة علی من سواهم»3

یکی از مظلوم ترین و غربت زده ترین واژه هایی که همواره در میان امت اسلام از آن یاد می شود و متأسفانه در عمل، کوتاهی های فراوانی در احیای حقیقت آن دیده می شود و زخم های طاقت فرسایی بخاطر کمرنگ شدنش بر پیکره جهان اسلام بوجود آمده، مسئله بسیار مهم و حیاتی وحدت اسلامی است. حقیقتی انکار ناپذیر که فقدانش سبب التهاب امت اسلام و تحقّقش مایه آرامش و نزول رحمت و برکات و احیای مدینة ی فاضله الهی است.

وحدت اسلامی درخت تنومندی است که با خون پاک اولیای الهی آبیاری شده است تا حقیقت انسانیت را به رخ جهانیان بکشاند و  پرچم توحید را بر فراز آسمان عالم برافراشته نماید.

تفرقه و نفاق در جامعه اسلامی زخم کهنه ی دیرینی است که قبل از شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله تا به امروز قلب امت اسلام را جریحه دار نموده و با شکسته شدن حرمت خاتم پیامبران و مانع شدن از کتابت منشور جهانیِ وحدت یعنی امامت آغاز و مع الأسف برگ ننگین غیر قابل جبرانی در تاریخ اسلام رقم خورد تا منافقان همواره بر طبل کینه و نفاق و تفرقه در جامعه اسلامی بکوبند و حقیقت وحدت را خانه نشین و بت نفاق و تزویر را بر مسند اولیای الهی بنشانند تا آنجا که ائمه اطهار علیهم السلام در قنوت خود، عاملین شکست اوّلین پروژه مهم وحدت اسلامی را نفرین می نمودند؛ چرا که اگر آن روز، مسبّبِ کینه جویی های امت اسلام، از دستور پیامبر رحمت، جهت فراهم نمودن لوح و قلم و کتابت منشور الهیِ وحدت سرپیچی نمی کرد، امروز نه وهابیتی بود که به نام اسلام سر اسلام را بشکند و نه داعش و القاعده ای بود که به نام رسول خدا صلی الله علیه و آله سر از پیکر پیروان حقیقی آن حضرت جدا سازد و نه اسرائیلی بود که همانند غده ای سرطانی، قلب انسانیت را هدف و قدس شریف را غصب و بر اهالی بی سر و سامانِ آن دیار بتازد.

این فجایع و غارتگری های اسفناکِ موجود در دنیای اسلام، تنها به خاطر عدم تحقق وحدت اسلامی و غربتِ حقیقتِ دین در میان مسلمانان پدید آمده است که از عروة الوثقی و ریسمان محکم الهی فاصله گرفته و با چشمی بسته بر طبل تفرقه و کینه و نفاق می کوبند.

آنچه که قلب هر انسان آزاده ای را به درد می آورد آن است که پس از هزار و چهار صد و اندی سال، مسأله وحدت در اوج غربت و مظلومیت خود  بسر می برد و متأسفانه هنوز نتوانستیم حقیقت آن را به جهانیان بچشانیم و فرمان (واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفرقوا) را در عمل لبیک گفته و آن را محقق نماییم.

یکی از صدمه های بزرگ و دردناکی که از ضعف وحدت مسلمانان بر جهان اسلام تحمیل شده مسأله مهم غصب قدس شریف، قبله اوّل مسلمانان و سرزمین اسلامی فلسطین می باشد که دنیای اسلام را می آزارد و دل ها از مصائب آن خون است.

حقیقتاً اگر امت اسلام، در مقابل این همه مصائب و تفرقه افکنی ها، به دو امانت گرانبهای رسول خدا، یعنی قرآن و عترت مراجعه می کردند و حل بزرگ ترین معضل جامعه اسلامی یعنی تفرقه و نفاق را از آنان جویا می شدند، امروزه عراق و غزه و سوریه و... چنین وضعیتی نداشتند و گرد غربت بر قدس شریف و مسجد الاقصی، قبله اوّل مسلمانان و پایگاه معراج رسول خدا صلی الله علیه و آله سایه نمی افکند.

وقتی از محضر مبارک باقر علم النبیین درباره تفرقه میان امت اسلام و راه حل اساسی آن سؤال می شود، آن حضرت، شاهرایی بسیار مهم و تأثیرگذار به جوامع اسلامی و مراکز علمی دنیا ارائه می دهند و می فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى عَلِمَ أَنَّهُمْ سَیَفْتَرِقُونَ بَعْدَ نَبِیِّهِمْ وَ یَخْتَلِفُونَ فَنَهَاهُمْ عَنِ التَّفَرُّقِ کَمَا نَهَى مَنْ کَانَ قَبْلَهُمْ فَأَمَرَهُمْ أَنْ یَجْتَمِعُوا عَلَى وَلَایَةِ آلِ مُحَمَّدٍ وَلَا یَتَفَرَّقُوا. همانا خدای متعال می دانست که امت بعد از پیامبر متفرق خواهند شد و اختلاف خواهند نمود، پس آنها را از آن نهی نمود، همانگونه که امت های گذشته را نهی فرمود. پس امر کرد که همگی بر ولایت آل محمّد (علیهم السلام) جمع شده و متفرّق نشوند.»4

از آنجایی که سایر فرق های اسلامی به عظمت علمی و معنوی خاندان پاک رسول الله صلی الله علیه و آله معترفند و باور قلبی شان این است که اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام از هر عیب و نقص مبرّی هستند و رسول خاتم نیز مردم را به دو ثقل گرانبهای قرآن و عترت رهنمون ساختند، چه زیباست که آنها نیز فرمایش شکافنده علوم انبیاء را سرلوحه خود قرار دهند و در چتر حقیقی وحدت در آمده و اسلام و مسلمین را از این همه مصائب دردناک  نجات دهند.

همانطور که عیان است، یکی از اهداف مهم دشمنان دین و انسانیت از ابتدای رسالتِ خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله تا به امروز، خاموش نمودن حقیقت اسلام و انحراف در اذهان مسلمانان از شریعت محمّدی بوده و همواره در صدد آن بودند تا بتوانند مانع از گسترش این آیین الهی شوند و جهان را از نعمت ولایت و معنویت محروم نموده تا حیله گری ها و نقشه های شوم خود را بر دیگران تحمیل نمایند. دشمنان اسلام، از جمله مشرکان و یهود از همان ابتدا به جنگ های متعدد با مسلمانان روی آوردند و به نصرت خدا، پی در پی شکست می خوردند و برگ های ننگین و تحقیرآمیزی در تاریخ خود در مقابله با مسلمانان بر جای گذاردند و تا به امروز از آن روزهای رسوایی شان، نزد تاریخ شرمنده و خجلند.

پس از ابلاغ فرمان الهی و جهانی غدیریه ی رسول خدا صلی الله علیه و آله مبنی بر امامت و وصایت امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام، مُهره های خفته جاهلیت و یهود، زنگ خطر بزرگی را برای آینده خود احساس کردند، چرا که  خاتم الانبیاء در خطبه غدیر یکایک امامان و جانشینان بعد خود را معرفی و سرانجام به مبحث مهم مهدویت و منجی و پیروزی اسلام اشاره فرمودند. از طرفی نیز در منابع معتبر نزد شیعه و سنی و سایر کتب آسمانی نیز بشارت موعود و منجی بشریت به جهانیان داده شده و توحید ادیان در دین اسلام و محو یهودیت در عصر ظهورخاتم الاوصیاء حضرت مهدی موعود ارواحنا فداه نیز بطور کامل و مفصل تبیین شده است. از این رو مُهره های خفته جاهلیت و یهود، اسلام ستیزی خود را از روز غدیر وارد مرحله جدّی تری کردند. آنها با همفکری و همدستی منافقان آن زمان، در میان مسلمانان نفوذ کرده و به شستشوی فکری آنان همت گماردند و عقائد تحریف شده تورات را بر آنان تزریق نموده، تا آیین محمّدی، حقیقت و هویت واقعی خود را از دست داده و آنان را در مقابل یکدیگر قرار دهند.

این مطلب نیز بسیار قابل توجه است که سیاست تفرقه ی آنان از ابتدا تا به امروز چنین بود که گروه‌های اسلامی، حکومت‌های اسلامی و شیعه و سنّی را در برابر یکدیگر قرار دهند. مطلب قابل تأمل این است که اخیراً نیز به تفرقه بین شیعیان روی آوردند، این‌ها اگر بتوانند شیعه‌ها را نیز چند تکه کنند و یک دسته را مقابل دسته‌ی دیگر بگذارند، یقیناً به پیروزی و اهداف شیطانی خود نزدیک تر خواهند شد و امید است شیعیان نیز در پی وحدت بیشتر با یکدیگر باشند تا ناخواسته عامل یهود در کشورهای اسلامی نشوند.

از آنجایی که در آن زمان، اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام با درایت و دقت فراوان دشمنی های کفار و توطئه های مُهره های خفته ی جاهلیت و یهود را زیر نظر داشتند، ضمن تحکیم اتحاد میان امت اسلام، با تربیت شاگردان و علمای دین به روشنگری علیه معاندان می پرداختند، به فضل خدا خدعه های آنها نیز راه به جایی نبرد و نتوانستند به اهداف خود برسند. ولکن آنها دست بردار نبوده و در هر موقعیتی برای ضربه زدن به دین مبین اسلام تلاش می کردند.

یهود پس از نا امیدی و شکست آن توطئه ها، سال ها بعد نقشه شیطانی خود را از طریق دیگری عملی کرده و  برخی از مناطق اسلامی از جمله قسمتی از فلسطين را که تا سال 1363 هجرى قمرى در دست مسلمانان بود، به پشتيبانى استعمار پیر و ننگین و مفتضح انگلستان غصب نمود و در آن دولتى غاصب و نامشروع تشکيل داد و  متأسفانه موفق شد نقشه شوم خود را در این بخش از سرزمین های اسلامی به هدف برساند.

غصب سرزمین های اسلامی از یک طرف، و قتل عام و نسل کشی مسلمانان از طرف دیگر سبب شد، که جهان اسلام بار دیگر ملتهب و نگران شود. از طرفی نیز متأسفانه شاهد آن هستیم که برخی از کشورهای عربی اسلامی با حمایت و سکوت قابل تأمل خود، مهر تأییدی بر جنایات ضد انسانی این رژیم غاصب و نا مشروع می نهند و بر مشروعیتش اهتمام می ورزند.

مسأله فلسطین نمونه بارزی از نتیجه عدم وحدت در میان امت اسلام و فاصله گرفتن مسلمانان از قرآن و عترت است که امیدواریم با تدابیر زعما و اتحاد و انسجام هر چه بیشتر مسلمانان این ضایعه و زخم کهنه و دردناک جهان اسلام نیز التیام یابد.

کمرنگ بودن وحدت در میان مسلمانان سبب آن شد که دو گرگ درنده ی فرهنگی استعماری، یعنی BBC و VOA که همواره دم از انسانیت و حقوق بشر می زنند، با آن سابقه مثال زدنی و مجری های روان پریش و معلوم الحالشان که عناد و رسوایی های اخلاقی و ننگینشان بر احدی  پوشیده نیست، از این فرصت سوء استفاده کنند و بخواهند مدعی دفاع  گروهی از مسلمانان شوند و با چهره های پارازیتی و روان پریش و آزادی های یواشکی و ننگین خود، از حقوق مسلمانان دفاع کنند! این در حالی است که آنها در حقوق  اوّلیه ی فردی و در دفاع از شخصیت و هویت انسانی خود و آمانده اند، حال مدعی دفاع از حقوق مسلمانان گشته اند و مع الأسف چشم خود را بر حقایق فجایع اخیر بسته اند و در مقابل جنایات آشکار و خونین کشتار مسلمانان ستمدیده سکوت کرده اند!

حال تکلیف امت مسلمان چیست و حقیقتاً در این زمان چه باید کرد و چگونه می بایست به فتنه سیاه و شرّ مطلقی به نام دولت نامشروع اسرائیل خاتمه داد؟

عقل سلیم حکم می کند که مسلمانان در ابتدا مظلوم ترین واژه میان مسلمین یعنی وحدت اسلامی را با عمل خود از غربت در آرند و بر وحدت کلمه همت گمارند. چرا که دیپلماسی وحدت یکی از عناصر قدرت نرم جهان اسلام است و سبب عظمت و شکوه دنیای اسلام و رعب و وحشت دشمنان می شود.

از طرفی نیز همه مسلمانان جهان که جمعيّت آنان نزدیک به دو ميليارد نفر است می بایست براى مقابله با این دولت نامشروع اشغال گر و رسوا کردن آنان با تمام قوا وارد جنگ و کارزار همه جانبه شوند. و بدون شک اين بهترين طريقی است که به وسيله آن ممکن است سرزمین های اسلامی را آزاد کرد، زيرا نيروی معنوی مسلمانان که با قوّه مادی آنها ضميمه گردد چون طوفان رعد آسا، ريشه اشغالگران را کنده و کشورهاى اسلامی را نجات خواهد داد و اميد است مسلمانان بپا خواسته و غائله اشغالگری را درهم بشکنند.

اینجا است که همگان متوجه اهمیت والای اکسیر و گنجینه نهان وحدت اسلامی می شوند که نبودش چنین فجایعی را برای جهان اسلام بوجود می آورد.

یکی از آسیب های جدی دیگر عدم وحدت، تقویت پروژه اسلام هراسی است. امروزه اسلام‌هراسی یکی از پدیده‌های حاصل از اراده‌ی بدخواهان علیه اسلام بشمار می رود. مخاطب اسلام‌هراسی  ـ که یک پروژه است و نه یک پروسه ـ افکار عمومی جهانی است. کوششِ دشمنان بر این است که ضمن ایجاد تفرقه و فاصله بین مسلمین، با جنگ های داخلی و فرقه ای در کشورها و آشکار نمودن خشونت نفرت انگیز با نام اسلام، سبب آن شوند که افکار عمومی جهانی، نگاهی بدبینانه‌ نسبت به اسلام پیدا کنند که فعالیت های گروهک های تکفیری مانند القاعده و داعش نیز از این نوع مقوله است که با پرچم محمّد رسول الله و فریاد الله اکبر سر از پیکر پیروان حقیقی قرآن و عترت و حتی اهل تسنن و مسیحیت جدا می کنند تا اسلام رحمت و محبت محمّدی و علوی را اسلامی خشن و سفیانی جلوه دهند و استعمار را در خیال خامِ خاموش نمودنِ خورشید عالمتابِ اسلام یاری رسانند.

خوی حیوانی و وحشیانه ی پیروان آل ابی سفیان و هند جگر خوار و بغض آنان نسبت به اسلام و قرآن تا حدی است که کشتار و سر بریدن انسان های بی گناه را نوعی عبادت تلقی نموده و در شهرهای مختلف عراق و سوریه فجایعی همانند واقعه شوم حره را در اذهان زنده می کنند.

حقیقتاً این روزها دل ها پریشان و خاطرها نگران است! ای کاش همگان تحت لوای قرآن و عترت وحدت نموده و جمع می شدند و شاهد این روزهای سیاه تاریخ نبودیم. قاطعانه و  بی پرده بگویم که هرگونه ایجاد اختلاف و کوبیدن بر طبل تفرقه و نفاق در میان امت اسلام، از نگاه خود اسلام عزیز محکوم است و بر غربت مسلمانان می افزاید.

هتک حرمت به ناموس مسلمانان، غربت و مظلومیت شیعیان امیرمؤمنان علی علیه السلام... دردهای نهان و آشکار ایتام آل محمّد علیهم السلام…؛ اینها قلب هر انسان آزاده ای را به درد می آورد. اینجاست که قلم می شکند از دل های شکسته اولیای خدا خصوصاً قلب داغدار امام زمان حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف... چرا که حقیقت اسلام مظلوم است و شیاطین معرکه گیر دوران شده اند. بَدَأَ الإِسْلامُ غَرِیبًا، وَسَیَعُودُ کَمَا بَدَأَ غَرِیبًا، فَطُوبَى لِلْغُرَبَاءِ5.

"وعجّل اللّهم فی فرج مولانا صاحب العصر والزمان."/امیری سوادکوهی
____________________
1. آل عمران، آیه ۱۰۴
2. المؤمنون، آیه 52
3. بحار الانوار، جلد ۲۸، صفحه ۲۰۴
4. بحار الأنوار، جلد‏۲۴، صفحه ۸۵  ـ  تفسیر نور الثقلین، جلد‏۱، صفحه ۳۷۸
5. الغیبة  النعمانی، صفحه  172
Photo
Add a comment...

Post has attachment

تحقیر BBC توسط یک روحانی شیعه در مقوله عفاف و حجاب

به گزارش شيعه آنلاين، در پی شبهه افکنی و هیاهوی کاذب شبکه بهایی و استعماری BBC و زیر سؤال بردن آزادی زنان در جمهوری اسلامی ایران و تحقیر نمودن حجاب برتر و شخصیت زن در آیین محمّدی، حجت الاسلام والمسلمین امیری سوادکوهی از پژوهشگران و نویسندگان جوان، با درج مقاله ای ضمن پاسخ به شبهات مطروحه و غیر منصفانه این شبکه ی تحت حمایت انگلستان، به تبیین دیدگاه واقعی قرآن و عترت نسبت به شخصیت والای زنان در جامعه پرداخت و ضمن تحقیر این شبکه ضد دین و معاند، به تبیین رسالت واقعی بانوان از نگاه قرآن و عترت پرداخت و در ادامه گفت: رسالت حقیقی زنان از نگاه اسلام، اداره و مدیریت شعبه مرکزی جامعه یعنی خانواده است که درایت و از خودگذشتگی آنان در این دانشگاه ارزشی، می تواند جوامع بشری را به منتهی الیه سعادت و خوشبختی برساند و هر ملتی را از تباهی و فلاکت نجات دهد.

وی افزود: آنانی که به دنبال تشویق زنان به کشف حجاب و آزادی های یواشکی در فضای مجازی و شبکات ماهواره ای هستند و هرزگی را نشان پیشرفت و ترقی بانوان می دانند، حقیقتاً چرا به تاریخ گذشته و تئوری های تجربه شده ی به اصطلاح روشنفکران جهان غرب و شرق توجه نمی کنند که افرادی همانند  فروید وقتی تئوری خود را مبنی بر آزادی مفرط و بی بند و باری مردان و زنان در جامعه به جهان مسیحت و غرب ارائه نمود و آن تئوری عملی شد، چه ناهنجاری ها و انحرافات اخلاقی و اجتماعی بر غرب تحمیل شد و چقدرآمار تجاوز به عنف بالا رفته و بیداد می کند.

متن این مقاله بدین شرح می باشد: بسم الله الرحمن الرحیم .. قال الله تبارک و تعالی فی محکم کتابه الکریم و مبرم خطابه العظیم: بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، وَ الَّيْلِ إِذَا يَغْشي، وَ النهَارِ إِذَا تجَلي، وَ مَا خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الأُنثي 1 و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «حُبّبَ الیَّ مِن دنیاکم ثلاثٌ: النساءُ و الطّیب و جُعلت قرّةُ عینی فی الصلاةِ 2»و قال مولانا امیرالمؤمنین علی علیه السلام: «المَرأَةَ رَيحانَةٌ و َلَيسَت بِقَهرَمانَةٍ»3

همان گونه که خدای متعال در قرآن کریم شب و روز را یک واحدِ یوم به حساب می آورد، مرد و زن را نیز یک واحد انسانی معرفی و آنان را مکمّل یکدیگر قرار داده و آرامش و کمال انسانی و سعادت مردان را در گرو حضور زنان در زندگی میسّر نموده است. از اینرو خاتم پیامبران نیز همواره با احترام و محبت از مقام والای زن یاد نموده و در تکریم برترینِ زنان عالم یعنی حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند: خدای متعال به خوشنودی فاطمه خوشنود و به غضب او غضبناک می شود.»

حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام نیز زن را همانند گل و ریحانه ای می دانند که می بایست در نهایت عزت و آرامش در جایگاه اصلی خود محفوظ بماند و از کارهای سخت و طاقت فرسا پرهیز نماید. و خلاصه اینکه اسلام تنها آئین آسمانی است که زن را در جایگاه لایق خود قرار داده و کرامت و سعادت والایی به وی بخشیده  و او را واجب النفقه مرد قرار داده  تا با خیال راحت بتواند به وظیفه شرعی خود جهت به دست آوردن کمالات معنوی و انسانی و رسیدن به پرورش فرزندانی صالح و افرادی مفید و سودمند برای جامعه نائل آید. حقیقتاً  اینگونه ارج نهادن به مقام زن، آن هم به این شکوه و احترام در هیچ دین و آیینی وجود ندارد.

از نگاه اسلام، یکی از نعمت ها و گوهر های کم نظیر الهی که خدای متعال آن را به لباس محبت، لطافت، آرامش و وقار زینت بخشید و تمام خوبی ها و زیبایی های عالم را در آن قرار داد و او را نماد وفاداری و غیرت و عطوفت معرفی کرد، شخصیت با عظمت و گنجینه نهان و ارزشمند "زن" است که بدون تردید، نظیری در جهان خلقت برایش نیست.

شخصیت ممتازی که گرمای محبت خود را در یک نگاه و دریای غم خویش را در قطره اشکی در منتهای قلبش پنهان می کند و گنجینه محبت و خانه مهر درونش را برای کانون سعادت خانواده قرار می دهد. فرشته ای زمینی است که طراوتش را برای هر بی سر و پایی آشکار نخواهد کرد و گوهر وجودش را نیز جز بر نگاه رضایت الهی عیان نخواهد ساخت و همواره عیارخود را در برابر نگاه های هرز به رخ نخواهد کشید و متواضعانه و با افتخار گنجینه وجودش را در صدف زیبایی و وقار و نجابتش پنهان می کند تا عیارش را تنها به نگاه محبتی الهی نشان دهد.

برای همین خصوصیات استثنایی، دین مبین اسلام ، ارزش و اهمیت غیر قابل وصفی را برای آن قائل است، تا آنجا که رسول رحمت، وقتی می خواهند از مقام و شخصیت زن سخن بگویند، بهشت بَرین که منتهای آرزوی عارفان است را زیر پای او معرفی نموده و حقیقت بهشت را چنین به رخ جهانیان می کشند که بهشت زیر پای مادران است.

این گوهرِ مزین به صدفِ عفاف و نجابت از آنچنان جایگاه و اهمیتی در آیین اسلام برخوردار است که رسول رحمت  یک ساعت جلوس و همنشینی همسر با وی را نزد خدای متعال، دوست داشتنی تر از اعتکاف در مسجد خاتم پیامبران می داند.

براستی این چه حقیقت ارزشمند و والامقامی است که رسول رحمت چنین به مدح و ثنایش لب می گشاید و یکی از اوّلین و مهم ترین هدف رسالتش را در دفاع از حریم زن قرار داده و در قهقرای جاهلیت عرب، سنت تاریک و خرافیِ زنده به گور نمودنِ دختران را تاب نیاورده و همواره به تکریم و دفاع از حقوق حقیقی زن همت می گمارده و نام خود را بعنوان بزرگترین مدافع حریم زنان در طول تاریخ بشریت  ثبت نمودند.چرا که او بود که مقام و منزلت زنان را به رخ جهانیان کشیده و هویت و جایگاه و منزلت واقعی بانوان به آنان بازگرداندند.

زن از آن چنان اهمیتی در دین مبین اسلام برخوردار است که سفارش شده که گوهر والای وجودش را در صدف عفاف بپوشاند و چون گنجینه ای که در صندوقچه ای اسرار آمیز نگهداری می شود، خود را از راهزنان بی مقدار حفظ نموده و سنگینی و وقار و ارزش وجودی اش را به رخ  تاریکی های تاریخ بکشد. حقیقتاً عظمت مقام زن در اسلام اینجا مشخص می شود که این گوهر وجود را چنین تکریم نموده تا خورشید وجودش از ابرهای قیرگون زمانه مصون بماند.

از طرفی نیز زن در اسلام بسان یک استاد برجسته و اصیل و قدرتمندی است که رسالت پیامبران را بر دوش دارد و آن پرورش و هدایت و تکامل جوامع بشری است. زنان، رهبرانی خردمند و مدبر در خانه ها هستند که دانشگاه تربیت فرزندان و جگر گوشه های خود را بر عهده دارند و حقیقتاً قدم نهادن در مسیر اولیای الهی، موهبتی است که نصیب هر بی سر و پایی نشود.

رسالت حقیقی زن از نگاه اسلام اداره و مدیریت شعبه مرکزی جامعه یعنی خانواده است که درایت و از خودگذشتگی آنان در این دانشگاه ارزشی می تواند جوامع بشری را منتهی الیه سعادت و خوشبختی برساند و ملتی را از تباهی و فلاکت نجات دهد.

رسالت حقیقی زنان در جامعه از نگاه قرآن و عترت، پرورش نفوس مستعده و نوابغ علمی و تربیت فرزندان صالحِ این کره خاکی است که هر کدامشان بتوانند عناصر مهم و مؤثری برای همنوعان خود باشند.

رسالت حقیقی زنان از نگاه اسلام آن است که بتوانند خودسازی نموده و خویشتن را به کمالات روحی، معنوی و انسانی آراسته نمایند تا بتوانند فرزندان صالحی که زیر بنای جامعه اسلامی است را پایه گذاری کنند و مکمّل واحد انسانی و عروج مردان به کمالات باشند. از این رو سخن معروفی در بین مردم رایج است که پشت سر هر مرد موفق یک زن از خودگذشته ای نهفته است... و وقتی مروری بر زندگانی دانشمندان و نوابغ علمی دنیا می اندازیم این اعتراف و حقیقت شیرین زندگی شان را از آنان می بینیم که تمام کمالات خود را مدیون ایثار و از خودگذشتگی زنان زندگی و مادرانِ ایثارگر فرزندان خود می بینند.

حضور زن در خانه از نگاه قرآن و عترت با روحیه ی زن سازگار بوده و آرامش و خوشبختی را برای او به ارمغان می آورد ، بنابر این خانه دار بودن زن به معنای حصر و زندانی نمودن او نیست.بلکه حضور او در خانه سازگار با طبیعت او بوده و یاری دهنده او بر وظیفه انسانی خود یعنی پرورش مردان آینده است، چرا که جوامع انسانی از همین خانواده ها شکل می پذیرد و پرورش افراد خانواده، مسئولیت خطیری است که نیاز به مدیری مدبّر و جامع الشرایط به نام مادر دارد.

پس دین مبین اسلام زن را گوهری می پندارد که می بایست برای آنکه از ناملایمات اجتماع در امان باشد او را در صدفی پوشانده و گنج نهانش را در خزینه عفاف نگهداری کند؛ بر خلاف جوامع شرق و غرب که زن را از خانه بیرون کشانده و از آرامش و آسایش حضور در منزل محروم ساخته اند. آری! شرق و غرب به این هم اکتفا نکرده و  شخصیت ارزشمند زن را بعنوان ابزاری جهت سرگرمی و کالایی ارزان و مدلی نمادین و هرز تبدیل نموده و از آن بهره های تجارتی و سیاسی می برند. وقتی در خاطرات وزیر امور خارجه رژیم غاصب اسرائیل مطالعه می کنیم در می یابیم که او در خاطراتش آشکارا اذعان می کند که من بخاطر آنکه به مقاصد عالیه اسرائیل برسم و نفوذ غیر قابل وصفی میان سران کشورها داشته باشم، تن به رابطه های پنهان با اکثر سران کشورهای غربی و عربی دادم.

این درحالی است که بعضی از روزنامه های صهیونیستی  نیز این مطلب را منتشر کرده و در ادامه به نقل قول برخی خاخام ها پرداخته که گفته بود: آیین یهودیت داشتن رابطه نامشروع با تروریست‌ها را برای گرفتن اطلاعاتی از آنها که منجر به بازداشت و دستگیری آنها می‌شود را حلال می‌داند و این فتوا پس از آن صادر شد که ارتش رژیم صهیونیستی اعلام کرد که از زنان در ارتش به عنوان یک سلاح رسمی و اداتی تبلیغاتی برای طرح صهیونیسم استفاده می‌شود.

این خود نقض آشکار حقوق زن بوده که شخصیت و شرافت خود را بعنوان ابزاری برای به مقصد رسیدن اهداف سیاسی استعماری شوم دیگران قرار می دهد که جوامع غربی و شبکات معلوم الحالی چون BBC آنرا دنبال کرده اند و هرزگی را نوعی حقّ زن در جامعه به اصطلاح مدرن غربی می دانند، از اینرو خود شیفتگانی روانپریش را بعنوان الگوی دختر ایرانی معرفی می کنند درحالی که دختران و زنان ایرانی حجاب و عفاف را نماد بانوی برتر و با فرهنگ می دانند. اگر حقیقتاً آزادی زنان به معنای استفاده ابزاری از آنها و بهره برداری تجاری و سیاسی از کرامت و شرافت زنان است، اسلام اوّلین مدافع و اوّلین مقابله کننده در مقابل این تئوری غیر انسانی است که اصل و هویت انسانی بانوان را در جوامع به خطر انداخته و زیر سؤال می برد.

آنانی که شیپور حقوق زنان را در کشورهای پیشرفته اقتصادی و البته محروم فرهنگی بر دست گرفته و بد حجابی و یا بی حجابی زنان را افتخاری برای جوامع مدنی امروز می دانند حقیقتاً به دنبال چه هستند؟! آیا آنان کمال و ارزش یک زن را در آزادی های مورد نظرشان مانند کشف حجاب و بی بندو باری می دانند؟  مگر آنان خود نمی گویند که انسان های نخستین  نیز در ابتدا برهنه بودند، وقتی شعور و فهم به آنان منتقل  شد، خود را پوشاندند و امروزه ترویج دهندگان بد حجابی بدانند که حجاب زنان بالاترین و بلندترین نقطه تفکر و  تمدن آنها است و بازگشت به زندگیِ روزهای نخستین نه فقط با عقل سالم منافات دارد بلکه هر انسان آزاده و غیرتمندی آن را اجازه نمی دهد چه برسد به خود زنان که با عفت و حیا بوده و هستند.

آنانی که به دنبال تشویق زنان به کشف حجاب و آزادی های یواشکی در فضای مجازی و شبکات ماهواره ای هستند و هرزگی را نشان پیشرفت و ترقی بانوان می دانند، حقیقتاً چرا به تاریخ گذشته و تئوری های تجربه شده ی به اصطلاح روشنفکران جهان غرب و شرق توجه نمی کنند که افرادی همانند  فروید وقتی تئوری خود را مبنی بر آزادی مفرط و بی بند و باری مردان و زنان در جامعه به جهان مسیحت و غرب ارائه نمود و آن تئوری عملی شد، چه ناهنجاری ها و انحرافات اخلاقی و اجتماعی بر غرب تحمیل شد و چقدرآمار تجاوز به عنف بالا رفته و بی داد می کند.

متأسفانه برخی هنوز تحت تاثیر و توهم تئوری کهنه و افکار پوسیده و تجربه شده به اصطلاح روشنفکرانی همانند فروید قرار دارند و جهت تأمیل شهوات خود، زنان را در دام ابتذال و سرگردانیِ در شهوات قرار دادند، شهواتی که بنابر گزارشات روان شناسان معتبر علمی دنیا، منتهی الیه آن، جنون و خودکشی است که در این دوران آمار آن تصاعدی و رو به افزونی گذاشته است.

روزگاری بود که پدران دختران خود را زنده به گور می کردند، حال متاسفانه شاهد زنده به گور نمودن مدرن دختران پاک سرشت هستیم  که بخاطر نگاه های غیر منطقی برخی خانواده  ها و هوس مدگرایی غربی که منشأش بر خواص پوشیده نیست آینده مادران آیندگان خود را  به تباهی می کشند و متأسفانه در این بین نیز روحانی نماهایی پیدا شدند که بر طبل یاوه گویی و ترویج زن منهای حجاب می کوبند.

حقیقتاً جای تعجب است چرا در برخی جوامع اسلامی نیز عده ای در پی ترویج مکتب فروید و بی بندوباری های غیر قابل کنترل  هستند .مگر آنان از عظمت و شخصیت و نبوغ بالای زنان اطلاع ندارند که آنان را به امورات پیش پا افتاده ای که با ماهیت خلقت او منافات دارد تشویق می نمایند و مگر دیگران نمی دانند که حجاب و خانه برای زن دژی حصین و قلعه‌ای‌ محکمی است که او را از ناهنجاری ها حفظ نموده و در آرامش و آسایش قرار می دهد. امروزه کار فساد بی‌حجابی و اختلاط زن و مرد در جهان غرب به جایی رسیده است که از جلوگیری مفاسد آن عاجز شده اند و به مفاسد بسیار مخرب آن تن در داده‌اند.

آیا شبکه های ماهواره ای که ترویج دهنده بزهکاری هستند این بی سرو سامانی ها و التهاب خانواده ها را عامل پیشرفت و ترقی جوامع خود می دانند؟ وقتی نگاهی به برخی از مجری ها و کارشناسان این شبکات انحرافی چون BBC می کنیم چهره های کالایی و خنده های مصنوعی و تلخ آنان ، مخاطبان خود را به این مطلب باز می رساند که صدای طبل آزادی شرق و غرب برای زنان از دور خوش است و رسوایی های اخلاقی همین شبکات معاند دین و فرهنگ و اسلام و ایران بر احدی پوشیده نیست و تنها با سرچ در اینترنت بر همگان عیان است.

البته به شبکات غیر علمی و قطعاً سیاسی همانندBBC  نمی توان ایراد گرفت که چرا چنین خود را برای قربانی نمودن زنان به آب و آتش می زنند. این حقیقت را یکی از نخست‌وزیران اسبق انگلستان در نطقی به صراحت می‌گوید: "مادامی که کعبه، قرآن و حجاب در جوامع اسلامی باشد، ما نمی‌توانیم سیادت و آقایی خود را داشته باشیم. باید قرآن را بسوزانیم، کعبه را از بین ببریم (که وهابیت را برای رسیدن به همین هدف به عربستان آوردند) و عفّت و حجاب را از بانوان مسلمان بگیریم."

زهی خیال باطل، بانوان ما سرو قامتان عفیفی هستند که  تا پای جان به پای عفاف و حجاب می ایستند و چادر و  پوشش فاطمی خود را به یاوه گویی های عده ای معلوم الحال در برخی شبکات ماهواره ای که تمام زندگی را در شهوات و بی بند و باری می دانند تعویض نخواهند کرد.  والحمدلله رب العالمین، والعاقبة لأهل التقوی والیقین.
____________________
1.سوره لیل، آیات 1 الی 4
2. بحارالانوار، جلد 76، صفحه 141
3. نهج البلاغه  صفحه 405، نامه 31
Photo
Add a comment...

Post has attachment
"هشدار صریح به نورعلی تابنده در اهانت به مرجعیت شیعه"

به گزارش شیعه آنلاینhttp://bit.ly/1lXWtiL، در پی جسارت و هتک حرمت نورعلی تابنده، قطب فرقه دراويش صوفیه (گنابادی) به ساحت مقدس حضرت بقیت الله الاعظم مهدی موعود ارواحنا فداه، در اهانت و مقابله آشکار وی با مرجعیت جلیل القدر شیعه، حجت الاسلام و المسلمین شیخ "محمّد امیری سوادکوهی" از پژوهشگران و نویسندگان جوان شیعه در پیامی مهم و علمی، ضمن نقد سخنان بی پایه اساس وی، به تبیین فلسفه تبعیت از ائمه اطهار علیهم السلام و نقش مهم مرجعیت دینی در عصر غیبت پرداخته و قطب فرقه صوفیه گنابادی را به تقوا و پرهیز از تفرقه و اختلاف افکنی در میان امت اسلام دعوت کرد.

این محقق شیعه که پيشتر نيز اهانت نورعلی تابنده به ساحت مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها را بی پاسخ نگذاشته بود، ضمن انتقاد شدید از اهانت قطب این فرقه انحرافی به مراجع عظام، به تبیین نقش والای مرجعیت شیعه در تحولات جهانی پرداخت و افزود: در وقایع اخیر عراق، فرمان مرجعیت شیعه، دنیای کفر و نفاق را بر آشفت و اینچنین جهان اسلام و حتی مسیحیت را بر علیه دشمنان دین و انسانیت متحد ساخت و بار دیگر بر همگان عیان گشت که اقتدار مرجعیت شیعه در انحصار زمان و مکان نیست و مسلمانان در هر عصر و زمان، گوش به فرمان ولایتند و وحدت و اتحاد خود را در تبعیت از فرامین مرجعیت به رخ خواهند کشید.

متن پیام این محقق شیعه به قطب فرقه صوفیه گنابادیه بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله تبارک و تعالی فی محکم کتابه الکریم و مبرم خطابه العظیم: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛ (یا ایها الذین امنو اطیعو الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم) «اى کسانى که ایمان آوردهاید! از خدا و رسول و صاحبان امر (اهل بیت رسول خدا) اطاعت کنید.»1

جناب آقای نورعلی تابنده! قطب فرقه صوفیه بیچاره!

چندی پیش، پس از بیان ماهیت خود و اعلان نافرمانی تان نسبت به امر الهی درباره مودّت به رسول خدا و اهل بیت آنحضرت علیهم السلام و اهانت بی پرده تان به ساحت مقدس برترین بانوی جهان خلقت، حضرت صدیقه شهیده فاطمه زهرا سلام الله علیها، مطلع شدیم سخنی دیگر منسوب به شما در رسانه ها منتشر شد که مع الاسف این بار به ساحت مقدس حضرت ولی الله الاعظم حجة بن الحسن العسکری مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف اهانت نموده و امر حضرت خاتم الاوصیاء مبنی بر تبعیت از فقهای عالی مقدار و مراجع عظام شیعه در عصر غیبت را واهی تلقی کرده و بطور آشکارا بر مرجعیت جلیل القدر شیعه تاخته و مریدان خود را امر به منکر و نهی از معروف نموده و گفته اید: به هیچ وجه معنویت و روح خود را قربانی رساله مراجع نکنید.

جناب آقای گنابادی!

از آنجایی که در نامه گذشته ام به جنابعالی ، در پاسخ به ناشایست گویی هایتان به ساحت مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها، با بیان ادله و روایات صحیحه و متواتر ،بطلان فرقه صوفیه را اثبات نمودم و نظر صریح رئیس مذهب شیعه، حضرت امام صادق علیه السلام را مبنی بر فاسدالعقیده بودن بنیانگذار آن فرقه ای که شما خود را بزرگ و قطب آن می پندارید را برایتان تبیین نمودم ،در این نامه به انحرافات جریان جعلی و ساختگی صوفیه و دست های پنهان جریان های استعماری در حمایت و بهره برداری از آن پرده بر نمی دارم ولکن فرمایش عالم آل محمّد علیهم السلام را از باب تأکید تکرار می کنم تا بار دیگر با جنابعالی اتمام حجت شده و پیروان خود را به دامان کریمانه اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بازگردانید و به حصن حصین الهی یعنی ولایت امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام پناهنده شوید. ان شاءالله.

آری! حضرت علی بن موسی الرضا علیهما السلام فرمودند: من ذکر عنده الصوفیه و لم ینکرهم بلسانه و قلبه فلیس منا، و من انکرهم فکانما جاهد الکفار بین یدی رسول الله؛ 2 اگر در نزد شخصی، نام صوفیه برده شود و او با دل و زبانش آنها را تکذیب نکند، از ما نیست و هر که آنها را انکار نماید، گویی در رکاب پیامبر خدا با کفار جهاد می کند.

جناب آقای گنابادی!

یکی از عالی ترین و مهم ترین نعمات الهی، موهبت شریعت می باشد که وسیله هدایت بشریت به سوی نظم و کمالات انسانی است که خدای متعال با نزول قرآن بر خاتم پیامبران، نعمت ارشاد بشر را تکمیل و به وسیله این کتاب آسمانی و تقریر و بیان عترت طاهره، حجّت خود را بر اصحابِ تکلیف تمام نموده و موهبت تکمیل نفوس و عقول و ارواح و مدارج کمالی استکمالی را تکمیل نموده است.

در عصر غیبت کبرای ولی دوران، قطب عالم امکان، ناموس دهر حضرت حجت بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف، فقهاء دین مرجع شرعی و دینی جامعه هستند و بندگان خدا با مراجعه به علمای عدول حوائج خود را با ارشادات و راهنمایی های آن سلسله طیبه برطرف نموده و کسب فیض می نمایند و این مسیر نیز به امر ناحیه مقدسه علی ساکنهاآلاف التحیة والثناء به شیعیان ابلاغ شده است که: «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم وانا حجة الله 3؛ در رویدادهای پیش رو به اهل خبره ی حدیث و علمای اخلاق و آداب اسلامی مراجعه نمایید که آنان حجت من نسبت به شما بوده و من حجت خدا بر همه می باشم».

مرجعیت جلیل القدر شیعه یکی از نعمات رحیمیه الهیه است که خدای متعال آنرا در عصر غیبت امام عصر ارواحنا فداه، در امتداد باب مدینة العلم نبوی به جهانیان عنایت فرموده است و همواره پناهگاه مردم در هر صنف و قشری بوده اند و در اتفاقات اخیر عراق نیز مرجعیت دینی شیعه بعنوان پناهگاهی برای تمامی ادیان و مذاهب رخ عیان کرد و صلابت کلام مرجعیت شیعی، کلیسا ها و کنیسه ها و حتی جوامع علمی اهل تسنن و غیر مسلمان را به اقرار و خضوع وا داشت.

آقای گنابادی!

با این حال، متأسفانه شما به جهت عدم آگاهی از اوّلیات مباحث اعتقادی و همچنین ناراحتی از عظمت و اقتدار مرجعیت شیعه و ترس از آنکه مریدانتان تحت تأثیر نفوذ کلام بزرگان علمی و فقهی شیعه قرار بگیرند، احساس تکلیف نمودید! و خطاب به مریدان خود گفتید: به هیچ وجه معنویت و روح خود را قربانی رساله مراجع نکنید!

البته بر همگان عیان است که رهبری و روشنگری هایی که توسط مراجع عظام شیعه و اعاظم و اکابر علمی جهان اسلام در طول تاریخ در مقابل این فرقه ساختگی و تاریکی های بنیادی فرقه صوفیه داشتند، چنین بغضی را در دل معاندین اسلام و قرآن نهاده که همواره در پی قطع ارتباط مردم با مراجع و استوانه های علمی و پیشوایان دینی شان باشند؛ ولکن سؤال مهمی که اینجا مطرح می شودآن است که حقیقتاً جنابعالی معنویت و صیقل دادن روح آدمی را در چه می بینید؟ مگر نورانی شدن روح آدمی و کمالات انسانی جز از طریق قرآن و عترت میسر است؟ مگر قرآن کریم ما را امر نفرمودند که از قرآن و عترت تبعیت کنیم و کمالات انسانی و عرفان الهی حقیقی را از آنها اخذ نماییم؟ مگر در کتاب ها نخواندید که امام زمان ارواحنافداه فرمودند: در امورات دینی و زندگی خود به فقها و آگاهان احادیث اهل بیت علیهم السلام مراجعه کنید که سبب هدایت و پر رنگ شدن معنویت و طهارت روح و نفستان می شود، چرا که آنان در مسیر اهل بیت علیهم السلام حرکت می کنند ... و باب مدینة العلم نبوی حضرت صدیق اکبر و فاروق اعظم امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز در شأنشان فرمودند: و صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقة بالمحل الاعلی اولئک خلفاءالله فی ارضه و الدعاة الی دینه، آه آه… شوقاً الی رؤیتهم؛ در دنیا با بدن‌هایی زندگی می‌کنند که ارواحشان به جهان بالا پیوند خورده است، آنان جانشینان خدا در زمین و دعوت کنندگان مردم به دین خدایند، آه آه … چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم.4

آقای گنابادی!

شما با مطرح نمودن اینگونه سخنان بی ریشه، تیشه به ریشه نداشته فرقه صوفیه زده اید و آشکارا اصل و اساس عرفان خود را در مخالفت با امر امام زمان،حضرت مهدی موعود ارواحنافداه معرفی نمودید. مگر دوازدهمین حجّتِ حق و خاتم الأوصیاء عجل الله تعالی فرجه الشریف نفرمودند: «طلب المعارف من غیرطریقنا اهل البیت مساوق لانکارنا؛ هر که بخواهد عرفان و حقیقت دین خود را از منبع دیگری به غیر از ما اهل البیت اخذ نماید، گویا که ما را انکار نموده باشد.»؟! 5 مگر مراجع عظام در رساله ها و بیانات گهربارشان جز کلام وحی و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و قال الصادق و قال الباقر علیهما السلام چه می گویند؟! مگر در گفتار و کردار فقهای شیعه غیر از کلام نورانی و راه و منش اهل بیت علیهم السلام، سخن و راه دیگری را مشاهده می کنید که به مذاق مبارکتان خوش نیامد؟! چرا اینقدر برخی گستاخانه به پیشوایان دینی صدها میلیون مقلد و رهرو آل الله می تازند؟

سیل عظیم مردمی که در دفاع از عتبات مقدسه عراق به اطاعت از فرمان مرجعیت شیعه بپاخاسته اند و با حضور خود در معرکه، لبیک گوی فرمان زعمای خویش گشته اند و کلام مرجعیت را کلام امام زمان ارواحنافداه می پندارند، با ولایت پذیری و تبعیت بی چون و چرای خویش از مرجعیت شیعه، بلوغ فکری و سیاسی خود را به رخ جهانیان کشیدند. این عظمت و شکوه مرجعیت نیز مرهون عنایت و مهر تأیید حضرت بقیت الله الاعظم مهدی موعود ارواحنافداه بر علما و مراجع عظام می باشد که در عصر غیبت تحقق یافته است.

حال حقیقتاً اگر موعود امم و منجی جهان بشریت ظهور فرمایند و مستقیماً فرمانی صادر نمایند، امت اسلام و منتظران آن حضرت در ادیان مختلف چه خواهند کرد؟ شکوهِ مرجعیتِ امروز در پس اراده ی ولی الله فی الارض است که فرمان مرجعیت دینی، دنیای کفر و نفاق را بر آشفت و اینچنین جهان اسلام و حتی مسیحیت را بر علیه دشمنان دین و انسانیت متحد ساخت و بار دیگر بر همگان عیان گشت که اقتدار مرجعیت شیعه در انحصار زمان و مکان نیست و مسلمانان در هر عصر و زمان، گوش به فرمان ولایتند و وحدت و اتحاد خود را در تبعیت از فرامین مرجعیت به رخ خواهند کشید.

حال با این همه وصف ، سؤال اینجانب از شما این است که چرا جنابعالی از اقتدار مرجعیت شیعه اینقدر ملتهب و نگران شده اید و چنین به ساحت مقدسشان هتاکی نمودید؟ نکند نگران آنید که مریدانتان تحت تأثیر شکوه فقاهت و مرجعیت قرار بگیرند و چند صباحی آقاییِ ظاهریِ خود بر عده ای کم اطلاع را از دست بدهید؟!

آقای گنابادی! فأین تذهبون؟! رو به کجا می روید؟!

ما ابد در پیش داریم و زخارف دنیا نباید ما را از حقیقت و واقعیت دین دور کند.رسیدن به عرفان حقیقی تنها در عبودیت و تبعیت از اولیای الهی میسر است ، نه در توهماتی که مغایرت با قرآن و عترت دارد.

بیایید پیرو راه باب مدینة العلم و امیرالمؤمنینی شوید که عرفان حقیقی را تنها در عبودیت و بندگی می دانست، نه آنکه پیرو ابو هشام کوفی باشید که به گواهی کتاب نفیس حدیقة الشیعه ،صفحه 564 ، رئیس مذهب شیعه، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در باره او که بنیانگذار تصوّف (فرقه صوفیه) و راهی که شما آن را پی گرفته اید فرمودند:« انه فاسد العقیده جدا و هو الذی ابتدع مذهباً یقال له التصوف و جعله مقرا لعقیدته الخبیثه؛ به تحقیق و تأکید عقیده او فاسد است، او مذهبی اختراع کرده بدون مستند شرعی، که به آن تصوّف گفته می شود و آن را پوششی قرار داده برای عقیده فاسد و خبیث خود.»

آقای گنابادی!

متأسفانه در بخشی از سخنانتان از روی عدم آگاهی، بر تقلید نمودن مردم از مراجع عظام خرده کرفته اید! خوب است بدانید که تقلید و تعبّد، برخاسته از عقل و علم است؛ زیرا عقل و علم می گوید: هر چه را نمی دانی، بپرس و هر چه کارشناس امین گفت، بدون چون و چرا عمل کن. تقلید و تعبّد در اسلام به معنای کر شو، کور شو و اطاعت کن نیست که شما در فرقه صوفیه و عرفان های کاذب چنین برخوردی با مریدانتان دارید؛ بلکه به معنای رجوع به کارشناس است که تمام عقلای دنیا همین عمل را انجام می دهند؛ چنانکه قرآن می فرماید: «فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون»6. حتی مراجع تقلید، همین که بیمار می شوند، به پزشک مراجعه می کنند و از دستورات او بدون چون و چرا اطاعت می کنند. بنابراین، عقل می گوید: انسان باید هر چه را نمی داند از سرچشمه علمی بپرسد.

آقای گنابادی!

اینجانب بار دیگر جنابعالی را از روی خیر خواهی و از باب امر به معروف و نهی از منکر به فرمایشات خاندان نبوت و رسالت که احتمالاً از آن آگاهی نداشته اید راهنمایی و دعوت می کنم تا خود و پیروان خویش را دریافته و مسلک بی پایه و فاقد مشروعیت صوفیه را رها سازید و پرچمدار برگشت به پیروی حضرت رسول و اهل بیت پاک آن حضرت گردید و این افتخار را برای خود در تاریخ ثبت و ضبط نمایید.

صادق آل محمّد علیهم السلام درباره فرقه صوفیه و آن مسلکی که شما از آن دم می زنید فرمودند: آنان دشمنان ما هستند، هر که به آنها گرایش پیدا کند، او نیز از آنهاست و با آنها محشور خواهد شد.آنان ادعای محبت ما را می کنند ولی به سوی دشمنان ما تمایل دارند ، خود را به آنها شبیه می کنند، از القاب آنها برخود می نهند و سخنان آنان را تأویل می سازند. آگاه باشید که هر که به آنها گرایش داشته باشد، از ما نیست و ما از او بیزار هستیم. هر که آنها را تکذیب کند و سخنان آنها را رد کند، همانند شخصی است که در رکاب پیامبر با کفار پیکار نماید.7

آقای گنابادی !

اهانت شما به ساحت مقدس مرجعیت جلیل القدر شیعه، قلب صدها میلیون مقلد و پیروان مکتب حقه اهل بیت علیهم السلام را جریحه دار کرد. اگر چه مدتی است که شاهد روزهای تأسف بارِ سیل عظیم توهین و گستاخی به ساحت مقدس علما و مراجع اصیل شیعه و مقدسات می باشیم و مسئولین ذی ربط همچنان خود را در این مقوله به بی اطلاعی زده و این گستاخی ها را نادیده گرفته اند، ولکن شما نیز در این غبار فتنه، نسنجیده دَلوی در آن افکنده که جداً باید از آن دست برداشته و تصحیح ما سلف نمایید و از حضرت بقیت الله الاعظم و مراجع عظام شیعه و صدها میلیون مقلد آنان عذر خواهی نموده و از این منکر آشکار توبه نصوح کنید.

بیان اینگونه یاوه گویی ها به ساحت مقدس مراجع عظام شیعه مصائبی است درد ناک که قلب مقدس مولایمان بقیت الله الاعظم حضرت مهدی موعود ارواحنافداه را جریحه دار نموده و بیان آن آتشی است که نه فقط دامن شبهه افکنان را خواهد گرفت بلکه راه را بر جسارت و هتک حرمت همه مقدسات دین مبین اسلام باز می نماید.

در خاتمه در مقابل این هتک حرمت آشکار به ساحت مقدس مراجع عظام شیعه جبهه بر خاک می سایم و این درد و جسارت را تنها به مولایم امام زمان ارواحنافداه شکوِه می کنم … و عجل اللّهم فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان.

امیری سوادکوهی
24 شعبان المعظم 1435 ه.ق ـ قم المقدسه

__________________
1. سوره نساء ، آیه۵۹
2. سفینة البحار جلد ۲ صفحه ۵۸ جلد ۵ صفحه ۲۰۰
3. کشف الغمه، ج ۳، ص ۳۲۱٫
4. نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷
5. ابواب الهدى، صفحه ۴۶
6. نحل، 44
7. سفينة البحار جلد 2 صفحه 57 ـ حديقة الشيعة صفحه 562
Photo
Add a comment...

Post has attachment
مقاله: حقیقتِ صراط مستقیم / امیری سوادکوهی
http://shia-online.ir/article.asp?id=34602&cat=19

بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از رسالت های مهم انبیاءو اولیای الهی مسأله هدایت بشریت بسوی کمال و ارزش های الهی است که قرار گرفتن در این مسیر، الگو، منش و سیره ای را می طلبد که از هرگونه ضعف و نقص و تاریکی مبرّی باشد.

خدای متعال در سوره های متعددی از قرآن کریم با اشاره به مسأله مهم هدایت ، مردم را به روی آوردن به صراط مستقیم دعوت می کند و آن را ضرورتی برای هدایت و تکامل بشریت معرفی می نماید.

یکی از آیاتی که اهمیت این امر را فریاد می زند آیه 6 سوره مبارکه حمد می باشد که خدای متعال می فرماید: (اهدنا الصراط المستقیم)؛ نکته قابل تأمل اینجاست که این مساله آنقدر اهمیت دارد که خدای منان، طلب نمودن این نعمت و ضرورت زندگی را در شبانه روز و در نمازهای واجب، واجب فرموده است که مسلمانان در نمازهای یومیه ی خود، بارها آن را از خدای تبارک و تعالی طلب می کنند و در رسیدن به آن اهتمام می ورزند تا در مسیر نور الهی قرار گرفته و رستگار شوند.

جای بسی تأسف است که در جوامع اسلامی، بسیاری از مسلمانان این آیه مبارکه را بارها قرائت نموده و با صوت زیبا و نغمه های دلنشین نیز آنرا تلاوت می کنند در حالی که از حقیقت آن صراط مستقیم غافل و دور می باشند.

حال سؤالی مطرح می شود که چگونه می توان به حقیقت صراط مستقیم رسید؟

وقتی از محضر مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال می شود که مقصود خدای متعال در قرآن از "صراط مستقیم" چیست؟ حضرت می فرمایند: علي عليه السلام صراط مستقيم است1 و خطاب به آن حضرت می فرمایند : یا علی! تو راه روشن خدا و صراط مستقيم و پیشوای دين هستي.2

امیرمومنان علی علیه السلام نیز در این باره فرمودند: أنا صِراطُ اللّه ِ المُستَقيمُ، و عُروَتُهُ الوُثقى التي لا انفِصامَ لها. منم صراط مستقيم خدا و محکمترين دستگيره او که ناگسستنى است. 3

رئیس مذهب شیعه حضرت صادق آل محمد علیهم السلام نیز در تبیین صراط مستقیم الهی می فرمایند: هُو الطَّريقُ إلى مَعرِفَةِ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ، و هُما صِراطانِ: صِراطٌ في الدُّنيا و صِراطٌ في الآخِرَةِ، فأمّا الصِّراطُ الذي في الدُّنيا فهُو الإمامُ المَفروضُ الطاعَةِ، مَن عَرَفَهُ في الدُّنيا و اقتَدى بِهُداهُ مَرَّ على الصِّراطِ الذي هو جِسرُ جَهَنَّمَ في الآخرةِ. صراط مستقیم ،آن، راه شناخت خداوند عزّ و جلّ است، و دو صراط وجود دارد: صراطى در دنياست و صراطى در آخرت . صراط دنيا همان امامى است که اطاعتش واجب است . هرکه در دنيا او را بشناسد و از راهنمايي هايش پيروى کند از صراط آخرت که پلى است بر روى دوزخ، بگذرد...4

وقتی به کتاب های مورد اعتماد اهل تسنن نیز مراجعه می کنیم ،حقیقت صراط مستقیم را به وضوح در می یابیم که حاکم حسکانی از بزرگان علمی عامّه (اهل تسنن) در باره این آیه شریفه می نویسد: منظور از صراط مستقیم ، راه محمّد و آل محمّد علیهم السلام است.5

از آنجایی که حضرت صدّیقه کبری فاطمه زهرا علیهاالسلام، تنها دختر و  پاره وجود رسول اعظم و محور آل محمّد علیهم السلام می باشند و اگر ایشان نبودند، برای امیرالمؤمنین علی علیه السلام همسری نبود تا شایستگی به دنیا آوردن ائمه اطهار علیهم السلام را داشته باشد و خدای متعال نیز در حدیث قدسی کساء ایشان را محور و نقطه ی اتصال اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام معرفی می کند و می فرماید: «هم فاطمة و أبوها و بعلها و بنوها»، این آیه شریفه در مورد بی بی دو عالم حضرت فاطمه شهیده سلام الله علیها نیز صدق می کند.

پس نتیجه می گیریم: حقیقت صراط مستقیم الهی، خاندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام هستند و برگزیدن راهی جز راه آنها جز تباهی و ظلمت و تاریکی چیزی عائد جوینده آن نمی شود.

سؤالی از محضر تاریخ؟

خدای متعال حضرت صدیق اکبر و فاروق اعظم امیرمؤمنان علی علیه السلام و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را بعنوان راه هدایت بشریت به جهانیان معرفی و مردم را به پیروی از ایشان در تبعیت از وصی بلافصل رسول خدا صلی الله علیه و آله دعوت نموده است و چنین به عظمت پاره وجود رسول خدا صلی الله علیه و آله گواهی داده است.

حال سؤالی  مطرح می شود که قلب هر انسان آزاده ای را می آزارد، که حقیقتاً چه شد، پس از شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله، صراط مستقیم الهی (امیرمؤمنان علی علیه السلام) را خانه نشین و راه هدایت امّت (حضرت زهرا سلام الله علیها) را آن چنان بی رحمانه و کینه توزانه به شهادت رسانیدند، و با انحراف در اذهان، نگذاشتند بشریت در مسیر نورانی و کمال و صراط مستقیم علوی و فاطمی حرکت کند؟! مجامع علمی عامه، از جمله الازهر مصر می بایست پاسخگوی این زخم درد آور تاریخ باشند که به کدامین منطق، مدعیان خلافت راه صراط مستقیم الهی را بر مردم بستند و باب مدینة العلم نبوی را به آتش کشیدند و حلقه اتصال نبوت و ولایت را به شهادت رسانیدند؟! به کدامین گناه؟!6

امیری سوادکوهی
__________________

1. بحار الانوار ، 35 / 373
2. بحار الانوار ، 38 /92
3. بحارالانوار، 19/70/8
4. بحارالانوار، 24/3/11
5. شواهد التنزیل ، 1/75
6. اقتباس از کتاب اتمام حجّت و خون نگاشته های فاطمی
Add a comment...

Post has attachment
منکرین فضائل حضرت زهرا(س) به عذاب خواهند نشست
به گزارش شیعه آنلاین، در پی شبهه افکنی سید جعفر فضل الله فرزند مرحوم  آیت الله سید «محمّد حسین فضل الله» از مراجع سابق لبنان و جسارت وی به ساحت مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها در نفی و بی اهمیت جلوه دادن یکی از فضائل فاطمی در پخش زنده شبکه ماهواره ای الایمان، حجت الاسلام و المسلمین شیخ “محمّد امیری سوادکوهی” از پژوهشگران و مؤلفین جوان شیعه، در نامه ای علمی و مستدل، به سخنان غیر علمی این طلبه بیروتی پاسخ داد و وی را به مطالعات بیشتر در باب معرفت به ساحت مقدس اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام دعوت کرد.

حجت الاسلام امیری سوادکوهی در این نامه، ضمن بیان ادله محکم در رد سخنان توهین آمیز این طلبه لبنانی، خطاب به وی خاطر نشان کرد: حضرتعالی منکر طاهره بودن شخصیت پاک و با عظمتی شده اید که خدای متعال ایشان را طاهره و مطهره می داند و در شأن ایشان و فرزندانشان آیه تطهیر نازل نموده و فرمودند: ( إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً).

این پژوهشگر و محقق جوان شیعه ضمن تبیین روایات صحیحه در باب طاهره بودن حضرت عصمت الله الکبری فاطمه زهرا سلام الله علیها، به امام جمعه موقّت بیروت هشدار داد که همانند گذشته که عده ای کم اطلاع، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها را منکر شدند، شما نیز اشتباه بزرگ آنان را تکرار نکنید و  پناهنده به پناهگاه حقیقی عالم یعنی حضرت عصمت الله الکبری فاطمه زهرا سلام الله علیها شوید،  تا عاقبت بخیر گردید.

متن این پیام علمی بدین شرح می باشد:

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله تبارک و تعالی فی محکم کتابه الکریم و مبرم خطابه العظیم: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم (لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَکُمْ کَدُعَاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضًا)1و قال سبحانه: (إِنَّ الَّذِینَ یکْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ الْکِتَابِ وَیشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ مَا یأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَلاَ یکَلِّمُهُمُ اللّهُ یوْمَ الْقِیامَةِ وَلاَ یزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ) 2

و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ... الویل ثم الویل،ثم الویل، لمن شک فی فضل فاطمة.3

سلام علیکم

سخن گفتن از شخصیت با عظمت برترین بانوی جهان خلقت، محور اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، مصداق بارز آیه مبارکه تطهیر، حضرت طاهره مطهره، عصمت الله الکبری، شفیعه روز جزا، صدیقه اطهر، فاطمه زهرا سلام الله علیها، حقیقتاً سخت و دشوار است و قطره را یارای توصیف اقیانوس بیکران فاطمی نیست؛ فاطمه اطهری که خود طاهره و مطهره است و  جبرئیل امین و ملائک آسمان و زمین، در مقابل عظمت و رفعت پاک ترین بانوی جهان خلقت عاجز و متحیرند ... و لها جلال لیس فوق جلالها الا جلال الله «جلّ جلاله» و لها نوال لیس فوق نوالها الا نوال الله«عمّ نواله».

در ابتدای نامه به آیه کریمه ای اشاره داشتم که خدای متعال در قرآن کریم فرموده است: «نام بردن پیامبر را در میان خود، همانند نام بردن یکدیگر (ساده) قرار ندهید. و این حکم آسمانی نسبت به فاطمه اطهر و تمامی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام صادق و جاری است» و نیز فرموده است: «آنان که کتمان می‏‏ کنند آنچه را خدا از کتاب نازل کرده، و آن را به بهای کمی می‏‏ فروشند، آنها جزآتش چیزی نمی‏‏ خورند و خدای متعال، روز قیامت، با آنها سخن نمی‏‏ گوید و آنان را پاکیزه نمی‏‏ کند و برای آنها عذاب دردناکی است.»

در روایت صحیحه آمده است که خدای منان در این آیه شریفه، حالات کسانی را بیان کرده است که فضائل اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را کتمان کرده اند، وآنها هستند که در قیامت در باطن آنها آتش است و خدای متعال با آنها صحبت نمی‏کند و از گناهان پاکشان نمی‏کند.4

بی شک منکرین فضائل برترین بانوی خلقت حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا سلام الله علیها، چنین عذابی را به انتظار خواهند نشست. این در حالی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز تاکید فرمودند: «وای بر شما، خشم و عذاب خدا بر آن باد که در فضیلت فاطمه (سلام الله علیها) شک کند.»

آقای فضل الله!

چندی پیش سخنی منسوب به شما در رسانه ها منتشر شد که امید می رود نسبت اشتباه بوده و یا سخنی از روی علم و عمد نبوده است، چرا که آن سخن حقیقتاً در شأن یک اهل علم شیعه نبود و در واقع آتشی بر زبان بود که دل صدها میلیون محبّ و  شیفته اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را جریحه دار کرد. کلماتی نسنجیده و خالی از استدلال که همسو با افکار و سلایق منصفان با اطلاع عالم نبود.چرا که به شما نسبت داده اند که فضیلتی  از فضائل حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها را کتمان نموده اید که حتی اهل تسنن نیز بر اساس اسناد و کتاب های معتبر نزد خود، بارها  بر این فضلیت فاطمی اقرار کرده اند و این امر را بدون شک و شبهه ای پذیرفته اند.

از آنجایی که حضرتعالی این سخنان را در شبکه ماهواره ای مطرح نموده اید، بر خود لازم دانستم این شبهه افکنی و  استدلال های غیر علمی را پاسخ بگویم تا دیگران بدانند که منطق شیعه در دفاع از حریم آل الله، محکم و مستدل است و احدی نمی تواند با سطح نگرش و ایده ی پایین، اعتقادات محکم قرآنی شیعیان صدیق اکبر و فاروق اعظم امیرمؤمنان علی علیه السلام را زیر سؤال ببرد.

معلوم باشد که در یکی از زیارات حضرت صدّیقه طاهره سلام الله علیها آمده است: اَلسَّلَامُ عَلَيْکِ أَيَّتُهَا الطَّاهِرَةُ الْمُطَهَّرَةُ.5

آقای فضل الله!

به شما نسبت داده اند که حضرتعالی منکر طاهره بودن شخصیت پاک و با عظمتی گشتید که خدای متعال  ایشان را طاهره و مطهره می داند و در شأن ایشان و فرزندانشان آیه تطهیر نازل نموده و  فرمود: إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً 6 و سپس گفتید: بر فرض اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها از آلودگی ظاهری نیز مبرّی باشند، آن فضیلتی برای حضرت نیست و سپس افزودید: جسم حضرت زهرا سلام الله علیها مانند جسم سایر انسان ها است و توجیهتان نیز آیه( قل انما انا بشر مثلکم) بود که اینجانب به فضل خدا  یکایک این استدلال های ضعیف را پاسخ خواهم داد.

اوّلا رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از نزول آیه تطهیر در شأن حضرت زهرا سلام الله علیها و اهل بیت علیهم السلام، تا مدّتها نزدیک نماز صبح ، درب خانه امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام و سیدة النساء حضرت فاطمه طاهره سلام الله علیها را می کوبیدند و می‏ فرمودند: «اَلسَّلَامُ‏ عَلَیْکُمْ‏ أَهْلَ‏ الْبَیْتِ‏ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ‏ وَ بَرَکَاتُهُ‏، الصَّلَاةَ یَرْحَمُکُمُ اللَّهُ‏، إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا».7

طاهره بودن حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها در حدیث قدسی و شریف کساء نیز تأکید شده است و  بیانگر عصمت اهل بیت علیهم السلام می باشد که به تبع آن حضرت زهرا سلام الله علیها که محور اهل بیت می باشند از هرگونه رجس و ناپاکی (ظاهری و باطنی) مبرّی هستند.

از سویی دیگر، با توجه به اینکه اراده تکوینی الهى تخلّف ناپذیر است، و جمله (إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ) در آیه کریمه، دلیل بر  اراده تکوینی اوست، مخصوصاً با توجه به کلمه «انّما» که براى حصر و تأکید است، روشن مى ‏شود که اراده تکوینی خدای متعال که طبق آیه کریمه (إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ کُنْ فَيَکُونُ)8 تخلف پذیر نیست و بر این قرار گرفته که اهل بیت  از هر گونه رجس و ناپاکی پاک باشند، و این همان مقام عصمت است که بیانگر و تأکید کننده ی طاهره و مطهره بودن حضرت عصمت الله الکبری فاطمه زهرا سلام الله علیها است.

در حقیقت مفهوم این آیه کریمه، همان چیزى است که در زیارت جامعه کبیره نیز آمده است که خدای متعال شما (اهل بیت) را از لغزش ها حفظ کرد و از فتنه انحرافات در امان داشت، و از آلودگی ها پاک ساخت و ناپاکی را از شما دور کرد، و کاملاً تطهیر نمود.  عَصَمَکُمُ‏ اللَّهُ‏ مِنَ‏ الزَّلَلِ وَ آمَنَکُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ طَهَّرَکُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ طَهَّرَکُمْ تَطْهِیراً»؛ 9

تأیید مطالب فوق روایات صحیحه ای است که از حضرات معصومین علیهم السلام نقل شده است که  يزيد بن عبدالملک مى گويد: امام باقر عليه السلام فرمود: هنگامى که فاطمه عليهاالسلام به دنيا آمدند، خدای عزوجل به ملکى وحى نمود که زبان مبارک حضرت محمّد صلى الله عليه و آله را به اين مولود باز کن، و حضرتش ایشان را «فاطمه» ناميدند و سپس فرمودند: «إني فطمتک بالعلم، و فطمتک عن الطمث. من، تو را به علم (از جهل و نادانى)جدا نمودم، و نيز از ابتلائات زنانگى باز گرفتم». سپس امام باقر عليه السلام فرمودند: «به خدا قسم، خدای تبارک و تعالى در ميثاق ازلى فاطمه را به علم  از جهل جدا کرد و به پاکی از ابتلائات زنانگى باز گرفت». 10

آقای فضل الله!

توجه داشته باشیدکه باقر علم النبیین علیه السلام قسم یاد می کنند که حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها، طاهره بودند. واقعاً چه ضرورتی ایجاب می کند که در عصری که دشمنان اهل بیت به خیال خامشان در پی کتمان و شبهه افکنی و عادی جلوه دادن فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها هستند، ما نیز در پی نفی یکی از فضائل علت وجود و حلقه اتصال نبوت و ولایت  باشیم؟! مع الاسف روزی برخی انسان های کم اطلاع  شهادت مظلومانه بانوی شهیده اسلام را منکر می شوند و دگر بار عده ای طاهره و مطهره بودن حضرت عصمت الله الکبری فاطمه زهرا سلام الله علیها را کتمان می کنند و یا آن را فضیلت بشمار نمی آورند... !

برای اینکه بر معلوماتتان افزوده شود عرضه می دارم: دو کتاب معانى الاخبار و علل الشرايع به سند علوى از صدیق اکبر امیرمؤمنان حضرت على عليه السلام نقل مى کنند، که از رسول الله صلى الله عليه و آله پرسيده شد: معناى بتول چيست؟ زيرا از شما شنيده ايم که مى فرماييد: مريم و فاطمه بتول هستند. حضرت فرمود: «البتول التى لم تر حمرة قطّ (أي: لم تحض)، فان الحیض مکروه فى بنات الانبياء.»11 بتول، يعنى زنى که به هيچ وجه سرخى نبيند، و به ابتلای زنانگی مبتلا نشود، زيرا این حالت براى دختران پيامبران ناپسند است. و این مطلب نیز بر طاهره بودن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دلالت می کند.

در کتاب مصباح الانوار آمده است که حضرت امام باقر علیه السلام به نقل از پدران بزرگوارشان عليهم السلام فرمودند: فاطمه، دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله «طاهره» ناميده شد، به جهت اینکه از هر قذراتى پاکيزه و از هر گونه ابتلاى زنانگى طاهر بودند، «و ما رات قط يوما حمرة و لا نفاسا.» 12 و به هيچ وجه حتى يک روز هم سرخى عادت و نفاس نديدند.

فخر شیعه، جناب ابن بابويه در کتاب مولد فاطمه عليهاالسلام از اسماء بنت عميس نقل مى کند که مى گويد: ـ بعد از آنکه خود، هنگام ولادت بعضى از فرزندان فاطمه عليهاالسلام ديده بودم که هيچ گونه آثار زنانگى از ايشان ظاهر نگشته بود ـ رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود: «ان فاطمه خلقت حوريه فى صوره انسيه.». 13 فاطمه، حوريه اى است که به صورت بشر آفريده شده است.

ابو بصير نیز مى گويد که امام صادق عليه السلام فرمودند: «خدای متعال تا زمانى که حضرت فاطمه عليهاالسلام زنده بودند، زن ها را بر حضرت على عليه السلام حرام نمود. او سبب را جویا می شود که حضرت در جواب او فرمودند: لانها طاهره لا تحيض.»14 زيرا ايشان طاهره بود و هرگز به ابتلائات زنانگى مبتلا نمى شد.»

آقای فضل الله !

آیه کریمه که می فرماید: (انا بشر مثلکم)، مراد از (بشر مثلکم) اين است که پيامبر در صورت و ظاهر مانند ديگران است؛ چرا که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله طبق آیات کریمه و احادیث شریف از نظر سرشت و باطن سيرت مانند ديگران نيست.

 صدها روايت و خبر در باره طينت پيغمبر و حضرت زهرا سلام الله علیهما و ائمه اطهار علیهم السلام، کيفيت خلقت بدن هاي پاکيزه ي آنان از طينت طيب عليين خالص، نحوه ي ولادت، ايام شيرخوارگي و ساير احوال ايشان، سايه نداشتن و از طرف جلو و پشت ديدن ايشان و نيز روايات خلقت ارواح و قلوب شيعه از فاضل طينت بدن هاي پاکيزه آنان و غيره، با اين ادعا که پيامبر از نظر سرشت و باطن مانند ديگران باشند منافات دارد، پس پيامبر  در صورت و ظاهر مانند دیگرانند.

اینجانب شما را به مطالعه کتاب گرانسنگ و ارزشمند مرآة العقول فخر شیعه علامه بزرگوار مجلسی رضوان الله تعالی علیه دعوت می کنم که ببینید که چگونه آن علامه و فحل الفحول شیعه این مباحث را با دقت تشریح و تبیین نموده است و اگر شخصی این کتاب را مطالعه نماید، طاهره بودن حضرت را انکار نخواهد کرد و سخن گذشتگان کم اطلاع را تکرار ننموده و این عظمت و رفعت و خصوصیت را کتمان نمی کرد.

بنابراین از آنجا که فاطمه زهرا عليهاالسلام همانند رسول اکرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام، سرشت، باطن و حتى بدن هايشان از عليين،و بهشتى است، لذا مقام و منزلت آن بزرگوار بسى والاتر از آن است که به قذارات عالم طبيعت آلوده شود.انسانی که نطفه اش بهشتى است بايد طاهره و مطهره و بدون آلودگي هايى که سايرین دارند، پا به عرصه دنيا بگذارد، و در طول حيات نيز طاهره و مطهره بوده و از ساير همنوعان خود ممتاز باشد.

آقای فضل الله!

در خاتمه تاکید دارم بر این که انسان با سواد و منصف باید در پی تکرار اشتباهات گذشتگان و تاریخ تاریک گذشته نباشد و  از نظرات شاذ دیگران و استدلال های ضعیفشان دفاع نکند و آگاه باشد که اوّلا حضرت عصمت الله الکبری فاطمه زهرا سلام الله علیها  شهیده بودند و ثانیاً بنا بر فرموده خدای متعال حضرت زهرای بتول، طاهره و مطهره هستند و این فضیلتی است با اهمیت که بزرگان شیعه و سنی بر آن اقرار دارند.

آری! بودند گذشتگانی که برخی از حقایق و  فضائل فاطمی را نادیده گرفته و تکذیب نمودند و منکر شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها شدند، نامشان به زشتی در تاریخ ثبت شد و مردم آگاه و با انصاف خود درباره آنها قضاوت خواهند کرد ... آنها کجا هستند تا ببینند که براساس سنت الهی، فضائل و شعائر فاطمی جهانی شده است و ده ها هزار نفر با نور حضرت زهرا سلام الله علیها تا به امروز شیعه شده اند و فریادِ «بنور فاطمة اهتدیت» را سر داده اند. کجایند منکرین شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها که ببینند که موضوع شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها حتی بر منکرین شهادت آن حضرت نیز  به اثبات رسیده و روز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، عزای آن مظلومه شهیده به عاشورایی فاطمی تبدیل شده است و دلسوختگان بانوی شهیده اسلام پشت سر مراجع عظام با پای برهنه  به سرو صورت می زنند و فریاد بر می آورند: (بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت)؟!

ما ابد در پیش داریم و همه ما روزی از این کره خاکی سفر خواهیم کرد و امیدوارم در روز قیامت با اعمال و سخنان نسنجیده مان، شرمنده قرآن و عترت نباشیم. والحمدلله رب العالمین و العاقبة لاهل التقوی و الیقین.
امیری سوادکوهی
قم المقدسه  ـ 29 رجب المرجب 1435 ه.ق
____________________________________
1. نور، آیه 63
2. بقره، آیه 175
3. فاطمة الزهراء، صفحه 102
4. تفسیر منسوب به امام حسن عسگری صفحه 586
5. بحارالأنوار، جلد 98، صفحه 375
6. احزاب ، آیه 34
7. الأمالی، صفحه 251
8. یس، آیه82
9. من لایحضره الفقیه ، جلد 2، صفحه 611
10. بحارالانوار، جلد 43، صفحه 13، روايت 9.
11. بحارالانوار، جلد 43، صفحه 15، روايت 13.
12. بحارالانوار، جلد 43، صفحه 19، روايت 20.
13. بحارالانوار، جلد 43، صفحه 7
14. بحارالانوار، جلد 43، صفحه 153، روايت 12.
Photo
Add a comment...

Post has attachment

"وحدت اسلامی، ضرورتی انکار ناپذیر"
http://bit.ly/1lJQWH7

بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله تبارک و تعالی فی محکم کتابه الکریم و مبرم خطابه العظیم: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم (وَ اعتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاًوَ لا تَفَرَّقُوا)۱ و عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ فِی قَوْلِهِ وَ لا تَفَرَّقُوا قَالَ : «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى عَلِمَ أَنَّهُمْ سَیَفْتَرِقُونَ بَعْدَ نَبِیِّهِمْ وَ یَخْتَلِفُونَ فَنَهَاهُمْ عَنِ التَّفَرُّقِ کَمَا نَهَى مَنْ کَانَ قَبْلَهُمْ فَأَمَرَهُمْ أَنْ یَجْتَمِعُوا عَلَى وَلَایَةِ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَا یَتَفَرَّقُوا».۲

یکی از مسائل مهم و برجسته و البته قابل تأمل در جوامع اسلامی که به نوعی دغدغه ی بزرگان جهان اسلام بوده و هست ، و دلسوزان مذهب همواره برآن تأکید داشته اند ، مسأله مهم وحدت و انسجام اسلامی است. ضرورتی غیر قابل انکار که خدای متعال همگان را بدان رهنمون ساخته و تحقق آن آرزوی دیرینه پیامبرخاتم صلی الله علیه و آله و اولیای الهی است. چرا که امت اسلام زمانی می تواند در مقابل دشمنان قرآن و عترت، محکم و استوار بایستد که همه مسلمانان بر دستگیره محکم الهی چنگ زنند و فرمان (وَ اعتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاًوَ لا تَفَرَّقُوا) را در عمل لبیک بگویند.

امروزه جهان اسلام باید بداند که تنها راه مقابله با دنیای کفر و استکبار جهانی ، وحدت و انسجام اسلامی است ، حقیقتی انکار ناپذیر که نبودآن آسیب و ضربه های جبران ناپذیری را بر پیکره اسلام وارد خواهد کرد و انکار و مقابله با آن گناهی است نابخشودنی و آتشی است که مقدسّات را زیر سؤال برده و حقیقت دین را پنهان و طاعون طاغوت را آشکار و منتشر می سازد. از این رو خدای متعال برای مقابله با تفرقه و فروپاشی امت اسلام، مسأله امامت را به عنوان پایه و اساس وحدت اسلامی بنیان نموده که پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله ، امت متفرق نشوند و تحت لوا و پرچم ولایتِ نفس و جان رسول الله ، یعنی حضرت صدیق اکبر و فاروق اعظم امیرمؤمنان علی علیه السلام گرد هم آیند و اسلام نوپا را به سر منزل مقصود برسانند . از اینرو بود که بزرگترین رویداد تاریخ بشری و ثمره و باطن بعثت نبوی یعنی عیدالله الاکبر غدیر خم به امر خدای متعال به وقوع پیوست و همگان بیعت نمودند تا با تبعیت از ولایت علوی ، اسلام را به وحدت واقعی و حقیقی خود برسانند .

مسأله وحدت اسلامی از آنچنان اهمیتی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برخوردار است که آن حضرت را بر آن داشت که برای آنکه بین مسلمانان وحدتی ناگسستنی بوجود آید و منافقان بر تفرقه و اختلافات دامن نزنند ، در پنج شنبه آخر عمر شریفشان تصمیم گرفتند، سندی زنده در باب خلافت و تثبیت موقعیت و جانشینی امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام، به یادگار گذارند و خطاب به حاضران فرمودند: «کاغذ و دواتی برای من بیاورید تا برای شما مطلبی بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید».!
هر انسان منصف و آزاد اندیشی با کمی تأمل متوجه خواهد شد که اهمیت مسأله هدایت در پرتو وحدت امت اسلام چقدر بالا است که پیامبر رحمتی که از زهر جفا به خود می پیچید، با آن حالت ضعف و درد و رنج در اندیشه ی هدایت امت بسوی شاهراه هدایت و حصن حصین وحدت اسلامی یعنی ولایت امیرمؤمنان علی علیه السلام بود.
متأسفانه زمانی که بنیانگذار وحدت اسلامی در کره زمین یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله درخواست لوح و قلم نمودند تا آرزوی دیرین خود در وحدت جهان اسلام در پرتو ولایت حق را مکتوب و مستند نمایند تا امت متفرق نشوند ؛ “عمر بن خطاب” به مخالفت با رسول خدا صلی الله علیه و آله برخاست و فریاد زد : بیماری بر این مرد (یعنی پیامبرـ والعیاذبالله ـ) چیره شده است و هذیان می گوید، قرآن نزد شماست و کتاب خدا ما را بس است!.۳ این رویداد تاریخیِ بسیار ناروا ،آنقدر تلخ و دردناک بود که ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه جلد ۶ صفحه ۳۰۰ نقل می کند که: شهرستانی از مورخین بزرگ نزد اهل تسنن در کتاب ملل و نحل خود می نویسد: مخالفت خلیفه دوّم با درخواست رسول خدا سبب اختلاف موجود در جهان اسلام شد، و این زیان بزرگ و خسارت بی نظیر بشری نیز رقم خورد و تاریخ از مصائب دیگری نیز حکایت دارد.۴

آری! اوّلین شکست پروژه عظیم وحدت اسلامی و اختلاف امت اسلام و تفرقه ی تأسف بار موجود میان مسلمانان به گواهی کتاب های اهل تسنن ، از آنجا آغاز شد و لذا می بایست دانشمندان و علمای جهان اسلام فکری برای این امر مهم کنند و تقریب مذاهب را در تبعیت از ولایت حق به سایر مذاهب بچشانند و آرزوی دیرینه رسول خدا صلی الله علیه و آله ، که همان وحدت بی نظیر امت اسلام تحتِ لوای قرآن و عترت است را محقق سازند.آن زمان بود که منافقین بر اختلافات دامن زدند و کودتاگران در پی نقشه های شوم خود بر آمدند تا عهدنامه صحیفه ملعونه را در سقیفه بنی ساعده به انجام رسانند و به خیال خام خود نور خدا را خاموش کنند. غافل از آنکه نور خدا هیچگاه خاموش نخواهد شد و این وعده خدای متعال است که فرمود : (یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ)؛ می‌خواهند نور خدا (ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام) را با دهانهاشان (سخنان خویش) خاموش کنند ولی خدای عزوجل نمی‌گذارد تا نور خود را کامل کند، هر چند کافران را خوش نیاید.۵

حال چه باید کرد ؟ از طرفی بسیاری از مسلمانان از حقیقت دین خود آگاه نیستند و از تبعیت ابلاغ جهانی و دستور الهی غدیریه فاصله دارند و از سوی دیگر دنیای کفر نیز در پی مقابله با اسلام و ایجاد تفرقه و دشمنی در میان مسلمین است و می خواهد اسلام استعماری خود را از کانال فرقه ضاله وهابیت و سنی های افراطی به جهانیان بقبولاند و چهره واقعی اسلام را به صورت دیگری نمایان سازند و امت اسلام را در امور مختلف ضعیف و ناتوان جلوه دهند؛ از اینرو می بایست پیروان هر یک از مذاهب گوناگون اسلامی در روابط اجتماعی و سیاسی و نظامی و اقتصادی و غیره ی خود با سایر مسلمین همسو و در مقابل دشمنان همواره به صورت «ید واحده» عمل نمایند و در این اتحاد ، قدرت جهان اسلام را به دشمنان نشان دهند و با عمل به سیره رسول رحمت ، چهره واقعی اسلام را به جهانیان عرضه بدارند که اسلام ناب محمّدی ، دین رحمت و محبت است و در آن قتل و غارت و کشتار و خشونت معنایی ندارد و جهانیان نیز می بایست این حقیقت مهم را درک نمایند که وهابیت که امروزه به نام اسلام دست به فجایع غیر اسلامی و انسانی می زند و بر مقدّسات اسلامی و سایر ادیان می تازد ، زاییده تفکرات همان استعمار و طاغوت و شیاطینی است که کمر به دشمنی با قرآن و عترت بسته بودند و به خیال خام خویش در پی نابودی حقیقت انسانیتند .

البته در این مقابله ی جهان اسلام در برابر دنیای کفر نیز می بایست هوشیار و بیدار بود و از اصل و حقیقت غافل نشد. مبلغان مذهب اهل بیت علیهم السلام باید متوجه باشند که اتحاد بین شیعه و سنی در مقابل جهان کفر به معنای دست برداشتن از اعتقادات و تلاش ننمودن برای رسیدن به وحدت واقعی و اهداف عالیه الهیه نیست و می بایست بدون آنکه بهانه به دست دشمن دهند، در پی تحقق وحدت حقیقی و دعوت سایر پیروان مذاهب به حقیقت دین، تحت لوای قرآن و عترت باشند و بر تحقق آرزوی دیرین رسول رحمت اصرار و همت گمارند.

آری! اسلام حقیقی و راستین ، همان آیینی است که رسیدن به آن مستلزم چنگ زدن به ریسمان محکم الهی و اطاعت از دو امانت و یادگار رسول خدا صلی الله علیه و آله ، یعنی قرآن و عترت می باشد و می بایست علم و حقیقت دین را از آن دو گنجینه گرانبها اخذ نمود و به دستگیره محکم الهی تمسک جست؛ همانگونه که فخر رازی که از بزرگترین مفسران اهل تسنن به شمار می رود و به «امام المشککین» نیز موصوف است آن را تبیین و تشریح و به آن اقرار نموده که « من اتخذعلیاً اماماً لدینه فقداستمسک با لعروة الوثقی فی دینه ونفسه؛۶ کسی که علی (علیه السلام) را امام دینش قرار دهد، به دستگیره ناگسستنی چنگ زده است» .
از این رو پنجمین خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله ، حضرت باقرالعلوم علیه السلام در تبیین حقیقت وحدت اسلامی و چنگ زدن امت به ریسمان محکم الهی فرمودند: همانا خدای متعال می دانست که امت بعد از پیامبر متفرق خواهند شد و اختلاف خواهند نمود، پس آنها را از آن نهی نمود، همانگونه که امت های گذشته را نهی فرمود. پس امر کرد که همگی بر ولایت آل محمّد (علیهم السلام) جمع شده و متفرّق نشوند.۷

مساله مهم دیگری که می بایست در باب وحدت اسلامی به آن اشاره نمود و غالباً در مباحث اتحاد اسلامی به فراموشی سپرده می شود ، مسائل تفرقه بر انگیز میان شیعیان است. زخم کهنه و ضعف تأسف باری که پیکره جهان تشیع را می آزارد و مع الأسف عده ای نا آگاه با افکار و سلایق مختلف و به بهانه های واهی در مقابل یکدیگر صف آرایی کرده و به مقدسات یکدیگر می تازند و آتش نفاق و اختلاف بین شیعیان را شعله ور می سازند. این گرد و غبار فتنه ، سیاست های کهنه ی استعمار پیر انگلستان را در اذهان زنده می کند و از جنگ داخلی بین شیعه و شیعه پرده بر می دارد که نا خواسته در پی متلاشی نمودن پیکره واحد جهان تشیع و تحقق بخشیدن آمال و آرزوهای دیرینه استکبار جهانی است. اگر حقیقتاً به وحدت اسلامی می اندیشیم ، وحدت شیعیان با یکدیگر سزاوارتر و مهم تر از وحدت با سایر مذاهب است و اصولاً طرح اتحاد بین شیعه و سنی بدون انسجام و وحدت شیعیان با یکدیگر، طنز تلخی است که هیچگاه محقق نخواهد شد و شایسته است که شیعیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، با تمام اختلاف سلیقه هایی که در بینشان هست، بر اختلافات شخصی و سلیقه ای دامن نزنند و وحدت شیعی و علوی خود را حفظ نموده و بر بصیرتی که بزرگان دین بر آن تاکید نموده اند اهتمام ورزند و در کردار و گفتار و موضعگیری های خود به بزرگان جهان تشیع و آنانی که امام زمان ارواحنافداه در شأنشان فرمودند : «واماالحوادث الواقعه فارجعوافیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم وانا حجة الله»۸ اقتدا نمایند.

شایسته است در خاتمه به برخی از مولوی های اهل تسنن نیز یادآور شد که آنها نیز به سهم خود قدری در تحقق اتحاد مسلمانان گام های عملی بردارند و مراقب باشند که برخی با سخنان نسنجیده بر طبل تفرقه و نفاق نکوبند، چرا که متاسفانه شاهد آنیم که برخی در زاهدان ، اخیراً با سخنان تحریک آمیز و اهانت های متعدد و مستقیمشان به مقدّسات شیعه و مراجع عظام تقلید، در پی شکاف مذهبی در ایران هستند و امید است این دسته نیز راه خود را از مسیر افراطیون اهل تسنن و وهابیت بی منطق جدا سازند و فرمان خدای متعال را در اتحاد و وحدت اسلامی سرلوحه خود قرار دهند که (وَ اعتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاًوَ لا تَفَرَّقُوا).

________________________________
۱٫ آل عمران ، آیه ۱۰۴
۲٫ تفسیر قمی: جلد۱، صفحه ۱۰۸؛ شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام: جلد ۱، صفحه۲۳۹؛ تفسیر الصافی: جلد۱، صفحه۳۶۶؛ البرهان فی تفسیر القرآن: جلد۱، صفحه۶۷۲؛ بحار الأنوار: جلد۲۴، صفحه ۸۵؛ تفسیر نور الثقلین: جلد۱، صفحه۳۷۸
۳٫ صحیح بخاری :جلد ۱ صفحه ۱۲۶و ۱۲۷ حدیث ۱۱۴ ، صحیح بخاری : جلد ۱ صفحه ۳۶ حدیث ۱۱۴ ، صحیح بخاری جلد ۴ صفحه ۳۱ حدیث ۳۰۵۳ کتاب الجهاد و السیر ، صحیح بخاری جلد۴ صفحه ۶۶ حدیث ۳۱۶۸ ، صحیح بخاری جلد ۵ صفحه ۱۳۷ حدیث ۴۴۳۱ ، صحیح بخاری جلد ۸ صفحه ۶۱ حدیث ۷۳۶۶، تاریخ الطبری جلد ۳ صفحه ۱۹۳، صحیح مسلم جلد ۵ صفحه ۷۵ حدیث ۴۱۲۴ ، معجم اوسط طبرانی جلد ۵ صفحه ۲۸۸ ، معجم الزوائد الهیثمی جلد ۹ صفحه ۳۴ ، کنز العمال متقی هندی جلد ۵ صفحه ۶۴۴ ، طبقات ابن سعد جلد ۲ صفحه ۲۴۳ ، مسند احمد جلد ۳ صفحه ۲۴۳ ، مسند احمد صفحه ۲۹۳ ، تاریخ کامل ابن اثیر جلد ۲ صفحه ۳۲۰ ، فتح الباری ابن حجر عسقلانی جلد ۸ صفحه ۱۰۱ ،کشف الغمه جلد ۲ صفحه ۴۷ و …
۴٫ مختصر منهاج السنه جلد ۲ صفحه ۳۷۰ ؛ منهاج الکرامة فی معرفة الامامة صفحه۱۱۰
۵٫ سوره الصف، آیه ۹
۶٫ تفسیرکبیر، جلد ۱، صفحه ۷- ۲۰۶
۷٫ همان / ۲
۸٫ کشف الغمه، ج ۳، ص ۳۲۱٫

پایگاه بین المللی شفقنا
http://shafaqna.com/persian/
Photo
Add a comment...

Post has attachment
پاسخ اهانت به حضرت آيت الله صافي گلپايگاني
به گزارش شيعه آنلاين،‌ در پی جسارت و هتک حرمت شيخ «محمدتقی فاضل میبدی»، از روحانیون سیاسی، به ساحت مرجع عالیقدر شیعیان حضرت آیت الله شيخ «لطف الله صافی گلپایگانی» و سخنان گستاخانه و اهانت آمیز وی نسبت به فرمایشات این مرجع تقلید راجع به اعتراض ایشان به فرماندار شدن زنان در جامعه اسلامی، حجة الاسلام والمسلمین «امیری سوادکوهی» از محققین جوان شیعه در پیامی خطاب به این شيخ «فاضل ميبدي»، ضمن هشدار و نکوهش گستاخی وی به ساحت مقدس مرجعیت شیعه، پاسخی محکم و مستدل به سخنان بی ریشه و اساس وی که در صفحه فیس بوکش منتشر کرده بود داده و افزود: اگر حقیقتاً این سخنان غیر علمی و این هتاکی ها که به شما نسبت داده اند صحت داشته باشد، فاجعه بزرگی است که در جامعه اسلامی رخ داده است.

حجة الاسلام والمسلمین امیری سوادکوهی در بخشی از این نامه با اشاره ی هجمه عظیم جسارت ها و هتک حرمت ها  نسبت به مراجع عظام شیعه توسط برخی معاندان و ساده لوحان افزود: متاسفانه اخیراً شاهد روزهای تأسف بارِ سیل عظیم توهین و گستاخی به ساحت مقدس علما و مراجع اصیل شیعه می باشیم و مع الاسف مسئولان فرهنگی، آمران به معروف و ناهیان از منکر، حافظان آداب و اخلاق اسلامی و نهادهای مربوطه، خود را به بی اطلاعی زده اند و این گستاخی ها را نادیده گرفته اند، در عین حال که اینگونه مطالب، مصائبی است که قلب مقدس مولایمان بقیة الله الاعظم حضرت مهدی موعود ارواحنا فداه را به درد می آورد و بیان آن آتشی است که نه فقط دامن شبهه افکنان را خواهد گرفت بلکه راه را بر جسارت و هتک حرمت همه مقدسات دین مبین اسلام باز می نماید.

متن پیام حجة الاسلام والمسلمین «امیری سوادکوهی» بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم .. الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین والائمة المعصومین علیهم السلام والحمدلله الذی رفع درجات العلماء بأن جعلهم وراث الانبیاء و نواب الاوصیاء و فضل مدادهم علی دماء الشهداء و بعد فقد قال الله تعالی: (اِنَّما یَخشَی الله مِن عِبادِه العُلَماء)1 و قال الإمام الهادي عليه السلام : لَولا مَن يَبقى بَعدَ غَيبَةِ قائمِنا عليه السلام مِنَ العُلَماءِ الدّاعينَ إلَيهِ، و الدالّينَ عَلَيهِ، و الذابّينَ عَن دينِهِ بِحُجَجِ اللّهِ، وَ المُنقِذينَ لِضُعَفاءِ عِبادِ اللّه ِ مِن شِباکِ إبليسَ و مَرَدَتِهِ، و مِن فِخاخِ النَّواصِبِ، لَما بَقِيَ أحَدٌ إلاّ ارتَدَّ عَن دينِ اللّه »2

بنابر مضامین آیه کریمه و حدیث شریف، عالمی وارسته و فقیهی از فقهای اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام وظیفه شرعی خود دانستند که دولتمردان را ارشاد نموده و از آنچه که خلاف اخلاق و آداب اسلامی و سبب نا هنجاری و زمینه سازی برخی مسائل در جامعه اسلامی می گردد، یعنی فرماندار شدن زن، هشدار دهند. به خصوص آنکه این عمل بر خلاف فرمایش بانوی دو سرا، شفیعه روز جزاء، صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها  است که فرمودند: «خَیْرٌ لِلنِّساءِ اَنْ لایَرِینَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ» که «بهترین ها برای یک بانو و زن مسلمان آن است که از نگاه مردان مصون بماند و خود نیز چشمانش را از نگاه به نامحرمان ببندد» ؛ و رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز در امضاء این فرمایش فرمودند: «اِنَّ فاطِمَةُ بضْعَةٌ مِنّی؛ همانا فاطمه، پاره وجود من است.»3

در اینجا سزاوارِ دولتمردان است که در مقابل راهنمایی و دلسوزی علما و فقهای عظیم الشأن سر تعظیم فرود آورده و از آنچه که خلافِ اخلاق و آداب اسلامی است دست بردارند، همچنانکه سزاوار حوزویان است که ارشادات فقها را تقویت و راهنمایی آنان را دنبال نموده تا به اجرا در آید و جامعه را از ناهنجاری ها نجات و حکومت اسلامی را از بد نامی رهایی بخشند. ولی متأسفانه شاهد آن هستیم که برخی از حوزویان خلاف راهنمایی فقها و خلاف حدیث شریف فاطمی حرکت کرده و با جسارت و هتاکی بی شرمانه بر فقها تاخته و اعتراض نمودند. اگر چه معترضِ هتاک با این جسارت روی خود را سیاه کرد و لکن می بایست پاسخی به این معترض داد:

جناب آقای معترض!                                                                                                                                                                        

چندی پیش واکنشی بی جا و بی مورد به فرمایشات یک مرجع عالی مقام و اهل خبره ی آداب و اخلاق اسلامی توسط شما در رسانه ها منتشر شد که حقیقتاً در شأن یک حوزوی، چه برسد به استاد حوزه که نماد دفاع از حریم آداب و اخلاق اسلام و قرآن را بر تن دارد نبود و در واقع آتشی بر زبان بود که دل میلیون ها شیعه و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و رهروان فقاهت و مرجعیت را جریحه دار کرد. چرا که به شما نسبت داده اند که به ساحت مقدس و منیع اهل خبره ی روایات شریفه و احادیث نورانی که توقیع شریف ناحیه مقدسه علی ساکنها آلاف التحیة و الثناء درباره آنان فرموده: «انهم حجّتی علیکم»4 جسارت نموده و یک خبره ی حدیث شریف که هم مورد اعتماد دیگر اهل خبره بوده و هم مقلدان فراوانی دارند، به ناروا تهمت زده و نا سزا گفته اید. اگر چه می دانیم که جنابعالی با بیان این نکات در فضای مجازی به دنبال کف زدن عناصر ضد دین و تاختن آنها به ساحت مقدس مرجعیت شیعه نیستید!، ولکن توهین و هتک حرمت به ساحت مقدس علم و عالم گناهی نابخشودنی است که شاید اگر در ابتدای دوران طلبگی بر مطالعه کتاب نفیس منیة المرید اهتمام می ورزیدید، امروز شاهد چنین مسأله درد آور و خفت بار نبودیم. اگر چه اخیراً شاهد روزهای تأسف بارِ سیل عظیم توهین  و گستاخی به ساحت مقدس علما و مراجع اصیل شیعه و مقدسات می باشیم و مع الاسف مسئولین فرهنگی، آمران به معروف و ناهیان از منکر، حافظان آداب و اخلاق اسلامی و نهادهای مربوطه، خود را به بی اطلاعی زده اند و این گستاخی ها را نادیده گرفته اند، در عین حال که اینگونه مطالب مصائبی است که قلب مقدس مولایمان بقیت الله الاعظم حضرت مهدی موعود ارواحنافداه را به درد می آورد و بیان آن آتشی است که نه فقط دامن شبهه افکنان را خواهد گرفت بلکه راه را بر جسارت و هتک حرمت همه مقدسات دین مبین اسلام باز می نماید.

جناب آقای معترض!

در رسانه ها شنیدیم که عالمی ربانی و مرجعی عالیقدر در دیدار با یکی از مسئولین، ضمن ارج نهادن به مقام والای زن، اقدام وزیرکشور را نسبت به فرماندار نمودن برخی زنان در کشور انتقاد نموده و فرمودند: این کار با کرامت زنان سازگاری ندارد و دولت اسلامی باید در این قبیل اقدامات تجدید نظر نماید.

پس از مدتی نیز متوجه شدیم که جنابعالی در دنیای توهم فیس بوک خود ، با چشمی بسته بر مرجعیت جلیل القدرشیعه تاخته و سخنانی بدون ریشه و ضعیفی را تکرارنمودید.

معلوم باشد که این، یک جسارت و هتک حرمتی است نسبت به ساحت مقدس فرمان: «انهم حجّتی علیکم» و میلیون ها مقلد ایشان که قلب مبارک قطب عالم امکان که توقیع شریفِ مذکور صادر فرمودند را جریحه دار کرد.

جناب آقای معترض!

آیا حقیقتاً جنابعالی بر مسائل اخلاق و آداب اسلامی اشراف کامل دارید؟ اگر اشراف دارید پس چرا بر یک امر اخلاقی مسلّم و یک ادب اسلامی قطعی معترض شدید و به جای امر به معروف و نهی از منکر، نهی از معروف و امر به منکر نمودید؟ شما آثار سوء بالا رفتن آمار طلاق و از هم پاشیدن خانواده ها که ریشه مفاسد و نا هنجاری های  اجتماعی بوده و اغلب در اثر میدان دادن غیر متناسب با اخلاق و آداب اسلامی به زن است را در جامعه اسلامی ما نمی بینید؟

مگر شما نمی  دانید که مبانی اسلامی جامعه ی ما بر اساس آیات قرآن و روایات معصومین علیهم السلام است و در عصر غیبت کبری نیز  می بایست از دستورات معادن علم الهی که همان خاندان بیت رسالتند پیروی نمود که طریقش را در پاسخ  امام زمان ارواحنافداه به اسحق بن یعقوب اخذ می‌نماییم که فرمودند: «واماالحوادث الواقعه فارجعوافیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم وانا حجة الله 5؛ در رویدادهای پیش رو به اهل خبره ی حدیث و علمای اخلاق و آداب اسلامی مراجعه نمایید که آنان حجت من نسبت به شما بوده و من حجت خدا بر همه می باشم»؛ یعنی علما و فقها و اهل خبره و آگاه به احادیث را به عنوان ملجأ و مرجع واقعی در حلّ معضلات و مسائل پیچیده و حوادث و رویدادهای زندگانی معرفی نموده که باید در شناخت وظایف انسانی و اخذ علوم الهی به آنان مراجعه نمود تا جامعه اسلامی ما در امان از تهاجم فرهنگی بماند و در باتلاق نا هنجاری ها گرفتار نشود.

جناب آقای معترض!

نقل شده که جنابعالی گفتید: با چنین نگاهی نمی توان در جهان امروز، کشور را اداره کرد!

نسبت دادن این سخن به شما اگر صحت داشته باشد، یک فاجعه بزرگ است، چرا که این سخن مساوی با زیر سؤال بردن دین مبین اسلام است و نوعی اَنگ زدن به موازین اخلاقی و آداب اسلامی محسوب می شود، این همان زمزمه غرب و غرب زدگان است که می گویند: اسلام برای عصر بداوت است نه عصر فضا و اتم!!؛ این سخن شما مساوی است با کشاندن جامعه اسلامی ما به تخریب خانواده و ترویج  طلاق و فزونی ناهنجاری ها که امروزه آمار آن بالا گرفته است و گوینده آن خدای ناکرده مصداق نکوهش و هشدار آیه کریمه است که می فرماید: (ولا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها)؛ «و در زمین بعد از اصلاح آن عامل فساد نشده و آن را به ناهنجاری نکشانید»6

علاوه بر آن نیز شما قانون اساسی یک کشور که بر اساس مبانی مذهب حَقّه شیعه و فتاوای فقهای عالیمقدار ثبت و درج شده را کاملا زیر سؤال برده و آن را نادیده گرفته اید.

جناب آقای معترض!

اگر راست باشد که گفته اید: علّت اینکه برخی فقها سه عنصر زمان، مکان ومصلحت را در اجتهاد دخالت دادند، برای این بود که فقهای ما «نص» محور نباشند. این یک تهمت بزرگ به فقها و فاجعه ی دیگر و بزرگتری است، چرا که این همان سخن خلاف قرآن است که به تعدد قراءات قائل بوده و نص محوری را نفی می نماید تا مصالح شخصی حاکمان جور را تأمین نماید و این مطلب و سخن هیچ سنخیتی با جامعه و حکومت اسلامی نداشته و ندارد، بنابر این زن امروز که پایمال سیاست های نا بجای غرب و شرق شده و مورد تهاجم شدید فرهنگی واقع گشته، نیاز به بازگشت به اخلاق و آداب اسلامی دارد که هویت خود را زیر سایه راهنمایی بانوی جهانیان حضرت زهرا سلام الله علیها در ارتباط با نامحرم بازگردانده تا آرامش، سعادت و خوشبختی خود را بدست آورده و دور از دغدغه ها، استرس ها و ناهنجاری ها زندگی نماید؛ مسلم است که حاکم  شدن زن، جز رنج، خستگی و دور شدن از عطوفت مادری، پاشیدن خانواده و تخریب آن و جز خلاف اخلاق و آداب اسلامی برای زن و جامعه چیز دیگری به بار نخواهد آورد.

سخن آخر اینکه خورشید درخشش خود را دارد و تاریکی و ظلمت با انکار تابش خورشید فقط روسیاهی ازخود بجای می گذارد و هیچ گاه ابرهای قیره گون نتوانستند حقیقت خورشید را با جسارت و هتاکی های خود که از جهل شان نشأت می گیرد را انکار و مانع نور افشانی آن شود. خوب است همگان در مقابل فرمایشات مراجع جلیل القدر شیعه سر تعظیم فرود آرند و دست از گستاخی و سیاه کردن روی خود بر دارند.

فقها و راویان حدیث آل الله، اقیانوس بیکران را مانند که جهان ظرفیت آنان را ندارد، کمالاتشان کنج نشینان را به حرکت درآورد و به هدف رساند، هر چند که دنیا قابلیت و ظرفیت شخصیت وجودی شان را ندارد، اما همواره بال ضعیفان و یار درماندگان بوده و هستند. و به تعبیر صدیق اکبر و فاروق اعظم حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام: «و صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقة بالمحل الاعلی اولئک خلفاءالله فی ارضه و الدعاه الی دینه، آه آه... شوقاً الی رؤیتهم؛ در دنیا با بدن‌هایی زندگی می‌کنند که ارواحشان به جهان بالا پیوند خورده است، آنان جانشینان خدا در زمین و دعوت کنندگان مردم به دین خدایند، آه آه ... چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم.»7

و در خاتمه در مقابل این هتک حرمت و جسارت ها  به ساحت مقدس مراجع عظام شیعه جبهه بر خاک می سایم و این درد و جسارت را تنها به مولایم امام زمان ارواحنافداه شکوِه می کنم ... و عجل اللّهم فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان.
امیری سوادکوهی
12 رجب المرجب 1435 ه.ق
قم المقدسه
_____________________
1. فاطر، آیه 8
2. بحارالانوار 12/6/2
3. کشف الغمّه، ج2، ص23 و 24
4. کشف الغمه، ج 3، ص 321.
5. همان.
6. اعراف، آیه 56
7. نهج البلاغه، حکمت 147
Photo
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded