Profile cover photo
Profile photo
آرمان امیری
8,085 followers
8,085 followers
About
آرمان's posts

Post has attachment
زیر بار تهاجم کلیشه‌ها مدفون می‌شویم!


یک مطلبی خواندم در تلگرام، با عنوان «برد ۲۳ میلیونی شیرین‌تر می‌شود اگر...». خلاصه کلام ساده است: به جناح بازنده هم احترام بگذاریم تا پیروزی یک جناح به پیروزی ملی بدل شود.

حرف جدیدی هم نیست. خودمان مدام قول مهندس موسوی را به گوش هم خوانده‌ایم که «پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد». اما وقتی همین حرف درست و دغدغه ملی هم به کلیشه بدل شود، آنقدر مبتذل می‌شود که کلی معنای خودش را از دست بدهد. یعنی ما یک کارخانه کلیشه سازی داریم که با توان بالایی هر حرف درستی را هم چنان بی‌محتوا می‌کند که کلا ارزش و کارکردش را از دست بدهد.

در مورد این یادداشت خاص مفصل یک یادداشت می‌نویسم. اینجا و به اختصار برایم این سوال اهمیت دارد که چقدر بالا رفتن سرعت مطالعه در فضای مجازی بستر مناسبی برای بدل شدن مفاهیم به کلیشه ایجاد می‌کند؟ یعنی همه ما عادت داریم با سرعت زیاد مطالب فراوانی در شبکه‌های اجتماعی (و جدیدا تلگرام) را مرور کنیم و برویم سراغ مطلب بعدی. تقریبا فرصت نیست که در هیچ مطلبی دقیق شویم. یک نگاه کلی، یک خوانش کلی و یک برداشت کلی باعث می‌شود که ما موافق یا مخالف مطلب باشیم. این خوانش سریع، به کارخانجات تولید کلیشه فرصت می‌دهد که از قبل بتوانند مطالب‌شان را آماده کنند و بی‌نیاز از هرگونه به روز رسانی یا مناسب‌سازی برای شرایط خاص زمانی و مکانی، همینجور کلیشه‌ها را به صورت تولید انبوه به بازار بفرستند.

اتفاق دیگری که احتمالا رخ می‌دهد، تقسیم‌بندی‌های تثبیت شده‌ای برای کلیشه‌هاست. فارغ از اینکه اساسا چه اتفاقی رخ می‌دهد، پیشاپیش می‌توان چند کلیشه طراحی کرد که چشم بسته به بازار فرستاد:

۱- موافقت با موج عمومی (سواری روی موج اکثریت)
۲- مخالفت با موج عمومی (بهره‌مندی از موضع انتقادی)
۳- میان‌یابی (قبلا در مورد میان‌یابی و تفاوت آن با میانه‌روی مفصل نوشته‌ام: goo.gl/2UbhzA )

کلیشه حاضر، از نظر من از جنس گزینه سوم، یعنی «میان‌یابی» است. شاید به زبان عامیانه‌تر، بتوان آن را به کلیشه «بچه خوب» هم تعبیر کرد.

Post has attachment
چرا به «بهاره آروین» رای دادم؟


حالا که این را می‌نویسم انتخابات به پایان رسیده است. تکلیف رییس جمهور مشخص شده، اما از شورای شهر هیچ خبری نیست. به نظرم، فضای احساسی و جنجالی یکی دو روز گذشته اندکی فروکش کرده و حالا فرصتی است که می‌شود کمی آرام‌تر گفت‌وگو کرد.

من هرگز خانم آروین ( +bahare arvin ) را از نزدیک ندیده‌ام و با ایشان برخوردی بجز در فضای مجازی نداشته‌ام. اما در میان فعالین فضای مجازی، به جرات ادعا می‌کنم کمتر کسی به اندازه من یادداشت‌ها، نظرات و کامنت‌های ایشان را از ۸ سال پیش تا به امروز رصد کرده است. می‌خواهم بگویم تقریبا ادعا و اظهار نظر قابل تاملی در وبلاگ، گودر یا گوگل پلاس نداشته‌اند که من نخوانده باشم یا به گوشم نرسیده باشد. به شخصه هم در چند مورد با ایشان در همین فضا بحث کرده‌ام که معمولا هم این بحث‌ها نتایج خوبی نداشته است. اجازه بدهید ابتدا یک مروری بر این تصویر مجازی داشته باشم؛ تصویری که از پس این سال‌ها خانم آروین در ذهن من ایجاد کرده است:

۱- رفتارهای تحریک کننده

خانم آورین در جریان انتخابات سال ۸۸ به کودتا/تقلب (دست‌کم تقلب تعیین کننده) اعتقادی نداشت. مثل خیلی‌های دیگر که حتی در اردوگاه اصلاح‌طلبان چنین عقیده‌ای نداشتند. با این حال، آن باقی افراد می‌دانستند که وقتی به اشکال مختلف احساسات یک گروه از شهروندان تحریک شده (مثلا دوستان‌شان جلوی چشمان کشته شده‌اند) ابدا زمان مناسبی برای نقد کردن، آن هم با نیش و کنایه نیست. هیچ لزومی ندارد به کسی که به تازگی از زیر ضربات باتوم فرار کرده و به خانه آمده بگویی: تو جو گیر و نادان هستی! اما خانم آروین در تمام طول سال‌های هیجانی پس از ۸۸ مدام مطلب نوشت، بیش از هر کار بر دیگری استتوس گودری و پلاسی گذاشت و بحث کامنتی کرد. در هر بحثی وارد شد و ابدا فکر نکرد که می‌تواند سکوت کند و اگر گوش شنوایی نیست برود دنبال بحث و موضوع دیگری که در آن گوش شنوایی پیدا می‌کند. گویی ایشان یک اصرار بیمارگونه‌ای در تحریک کردن شاخک‌های حساس سبزها داشتند که برای من قابل درک نیست.

۲- برخوردهای هیستریک و عصبی

کسانی که با ایشان بحث کرده‌اند حتما می‌دانند که در چه موردی صحبت می‌کنم. اگر با خانم خانم آروین مخالف بودید، خیلی کم پیش می‌آمد که گفت‌وگوی دو جانبه برای مدت زیادی در آرامش پیش برود. این مساله منحصر به گفت‌وگوهای دو طرفه نبود. در بسیاری مواقع ایشان نسبت به موضوعی که خودشان طرف گفت‌وگویش نبودند هم واکنش هیستریک نشان می‌داد. مثلا یک عده‌ای داشتند برای زندانیان سیاسی که اعتصاب غذا کرده‌اند دلسوزی می‌کردند، خانم آورین جوری وارد موضوع می‌شد که گویی به شرافت ایشان توهین شده!

۳- توهین و گاه فحاشی

در ادامه همان برخورد قبلی بود، اما به عمد این موضوع را جدا کردم چرا که در چند مورد شاهد فحاشی‌های عجیبی از ایشان بودم. یک نمونه‌اش درگیری کلامی با «فاطمه شمس» بود که در گودر انجام شد و متاسفانه فعلا قابل ارجاع نیست. اما طبیعتا بودند کسانی که در جریان بودند. من لفظ‌ش را دوست ندارم تکرار کنم.

۴- لج‌بازی کودکانه و ضعف در پذیرش اشتباه

یکی از بزرگ‌ترین ادعاهای خانم آروین، تاکید مداوم روی نقدپذیری خودشان است. مدام مدعی می‌شوند که مثل یک محقق آکادمیک، قابلیت بازگشت به اشتباهات قبلی خود و نقد آن‌ها را دارند. با این حال به تجربه متوجه شدم ایشان هرچند به این بازخوانی و نقد از خود علاقه دارند، اما تنها در شرایطی حاضر به پذیرش آن هستند که خودشان در تنهایی خودشان به اشتباهی پی ببرند. اگر شما از بیرون به گوش‌شان یادآوری کنید که فلان ادعا یا تحلیل‌شان اشتباه بوده، چنان برآشفته می‌شوند که آسمان به ریسمان می‌بافند و با فرار به جلو ممکن است حتی به شما اتهاماتی بزنند که بحث پذیرش اشتباه کلا بلاموضوع شود.

۵- نگاه ناقص و معیوب به فضای سیاسی کشور

تمام تحلیل‌های خانم آروین در مورد فضای سیاسی کشور، متناسب با جامعه‌ای طراحی شده که گویی هیچ اعوجاجی در فضای سیاسی/امنیتی آن وجود ندارد. همه چیز سر جای خودش قرار دارد و همه چیز هم منطقی پیش می‌رود. طبیعتا در همین پارادایم ابدا امکان تقلب انتخاباتی ۸۸ وجود نداشته است. (اصلا کاری ندارم که این مساله درست بود یا نبود. حتی اگر تقلب هم نشده بود، باز تصمیم خانم آروین متکی به یک نگاه از قبل تثبیت شده بود) همین نگاه تقلیل‌گرایانه و در نظر نگرفتن واقعیات سیاسی کشور باعث می‌شد که ایشان نه توان درک دلیل ثبت نام سعید جلیلی در انتخابات ۹۲ را داشته باشند (قاطعانه گفتند که امکان ندارد جلیلی کاندید شود) نه توان درک رد صلاحیت مشایی و هاشمی. (قاطعانه پیش‌بینی کرده بودند که نامزد مورد حمایت احمدی‌نژاد پیروز انتخابات ۹۲ خواهد بود) اینکه یک فعال سیاسی نتواند مفهوم جریان انحرافی را درک و انشقاق جریان احمدی‌نژاد از هرم قدرت را پیش‌بینی کند خیلی عجیب نیست. (هرچند نشان می‌دهد تحلیل‌گر باهوشی نبوده) اما اینکه پس از رد صلاحیت مشایی هم نتواند معادلات قدرت را درک کند صرفا محصول همان نگاه ناقص و معیوب به فضای سیاسی کشور است که با مافیای قدرت ناآشنا است و فرق ایران و سوییس را درک نمی‌کند.

۶- علاقه افراطی به دیده شدن و تحسین شدن

مثال ساده این ادعا، یک نگاه به تمایل افراطی خانم به تکرار مداوم معدل و ریز نمرات‌شان است. آخرین باری که چنین تصویری را دیدم معمولا در دبستان بود که بچه‌ها سعی می‌کردند نمره ۲۰ خودشان را به رخ همدیگر بکشند. در دانشگاه چنین ملاک‌هایی اینقدر مضحک بود که رسما به فاکتور معکوس بدل می‌شد. اما خانم آروین، نه تنها یادداشت‌های بسیار بلندبالایی می‌نوشتند و تاکید می‌کردند که در کدام درس‌ها ۲۰ گرفته‌اند و شاگرد اول شده‌اند، بلکه حتی به عنوان رزومه نامزد شورای شهر هم این ریز نمرات را فراموش نکرده‌اند. ساده و صریح «احساس» خودم را بگویم: آدمی که اینقدر به ریز نمرات دانشگاهش اتکا می‌کند، کمبود توجه دارد! اما این گرایش به جلب توجه، به ماجرای ریز نمرات محدود نمی‌شود. بلکه در سطر به سطر مطالب و حتی کامنت‌های ایشان دیده می‌شود. در تصویر مداومی که از خودشان می‌سازند. یعنی به جای اینکه نظرات یا تحلیل‌هایشان را وسط بگذارند، یک مجسمه از «بهاره آروین سخنگوی باهوش» ترسیم می‌کنند و کل مجسمه را وسط می‌گذارند. (به قول معروف آش را با جاش می‌آورند) یعنی تایید نظرات ایشان لزوما باید با تایید شخص ایشان همراه شود که خانم آروین را راضی کند. در جدیدترین جوابیه‌ای که به منتقدان‌شان داده بودند فهرست بلند بالایی از اساتید دانشگاه را ذکر کرده بودند که خیلی به ایشان علاقه دارند. از نظر من، این هم تداوم همان ضعف شخصیتی است که مدام به دنبال تحسین و تایید است.

۷- تضادهای درونی شدید و شائبه ضعف اعصاب و پریشانی ذهنی

این یکی خیلی شخصی است. محصول دست‌نوشته‌های شخصی‌شان است که مطالعه آن‌ها صرفا می‌تواند کارکرد روان‌شناسی فردی داشته باشد. یک ذهن آشفته که گاهی خودش به تمام این ضعف‌های خودش آگاه می‌شود و به آن‌ها به چالش بر می‌خورد. اما انگار کسی نیست که دست‌ش را بگیرد و با یک مشاوره روان‌شناسی این معظل را حل کند؛ پس نتیجه نهایی همیشه به شکل فرار به جلو و تداوم شدیدتر همان ضعف‌های قبلی بروز پیدا می‌کند.

همه این‌ها را عرض کردم که به دوستان یادآوری کنم من با شخصیت مجازی خانم آروین بیگانه نیستم. نیازی نیست کسی برای من یادآوری کند که ایشان در تمام سال‌های پس از ۸۸ چه خونی به دل سبزها کردند. چند بار از تعابیر زشتی (همچون جو گیر یا ترسو) علیه میرحسین موسوی استفاده کردند. در مورد علاقه، ارادت و حتی تعصب خودم به میرحسین موسوی هم واقعا ضرورتی نمی‌بینم توضیحی بدهم. چرا که تصور می‌کنم مخاطب این متن صرفا کسانی هستند که از سال ۸۸ به این سو هم خانم آروین را دنبال کرده‌اند و هم نوشته‌ها و مواضع بنده را. پس به اینجا می‌رسم که «چه شد که در نهایت به بهاره آروین رای دادم».

همان شب که فهرست شورای هماهنگی اصلاحات منتشر شد، من و دوستانم در وبلاگ «مجمع دیوانگان» ضمن مشورت با سه گروه دیگر (یک گروه از اصلاح‌طلبان، یک گروه از اطرافیان دکتر راغفر، یک گروه از اطرافیان عبدالله مومنی) تصمیم گرفتیم تا در مخالفت با فهرست اعلام شده، از رای خود به گروهی از بازماندگان از لیست رای بدهیم. امید اصلی ما این بود که:

۱- یا شورای هماهنگی در برخورد با واکنش منفی مخاطبان نظرش را عوض کند
۲- یا اینکه سیدمحمد خاتمی زیر بار حمایت از آن لیست نرود.

به هر حال خیلی زود رد صلاحیت عبدالله مومنی، محوری‌ترین گزینه مخالفت را از میان برداشت. پس از آن خود مومنی از فهرست حمایت کرد. خاتمی پیام داد. خانم ارشد به سود فهرست کناره‌گیری کرد و عملا گزینه‌هایی که اجماع فراوانی روی‌شان وجود داشته باشد در سطح «یاشار سلطانی» (یا در مواردی دکتر راغفر) تقلیل پیدا کرد.

در گام بعدی، قطعا ما (منظورم مجموعه کوچک «مجمع دیوانگان» است) حمایت قاطع خود را از نظر سیدمحمد خاتمی اعلام کردیم. ولی شخص خودم، همچنان با یک پرسش شخصی مواجه بودم: چطور می‌توانم نام خانم آروین را روی کاغذ بنویسم؟

باید اعتراف کنم که یک تصمیم شخصی گرفته بودم که بدون اعلام عمومی، وقتی به صندوق رای رسیدم، نام خانم آروین را حذف کرده و دکتر راغفر را اضافه کنم. با این حال، پرسش دیگری مدام من را آزار می‌داد: «آیا خود من، به مصداقی برای تمام انتقاداتی که به خانم آروین وارد می‌کنم تبدیل نشده‌ام»؟

دشمنی و کینه‌توزی دلیل استراتژیک نمی‌خواهد. یک کج‌خلقی، یک توهین، یک نیش و کنایه کافی است تا شما از کسی کینه به دل بگیرید. بی‌تعارف باید عرض کنم که من هم در تمام سال‌های پس از ۸۸ از خانم آروین «کینه» به دل گرفته بودم. به خاطر تمام آن دلایلی که بالا نوشتم و دیگر تکرار نمی‌کنم. اما از خودم می‌پرسیدم: آیا این کینه شخصی من، در وجه عمومی و مصالح ملی هم نمودی دارد؟

واقعا دوست داشتم که داشته باشد. دوست داشتم به خودم ثابت کنم که حضور خانم آروین در شورای شهر اصلا به مصلحت مردم هم نیست. دوست داشتم تحقیق کنم و به صورت مستدل نشان بدهم آن کسی که من از او کینه به دل دارم اصولا آدم مضری هم هست.

به خودم گفتم این آدم فرصت‌طلبی است. (هنوز هم فکر می‌کنم هست و برایش دلایل زیادی دارم. اما چه کسی گفته فرصت‌طلبی بد است؟ کسی که برای پیشرفت خودش مدام فعالیت کند و به این یکی و آن یکی متوسل شود «لزوما» مخرب نیست. من خودم از این کارها بلد نیستم، اما معنایش این نیست که اگر کس دیگری این مسیر را رفت حتما به جامعه ضرر زده. اساسا تمام آن کسانی که به مدارج بالای سیاسی می‌رسند سطحی از این فرصت‌طلبی و جاه‌طلبی را داشته‌اند و این نمی‌تواند به تنهایی ملاک رد کسی باشد)

به خودم گفتم ایشان از مخالفان جنبش سبز بود. (خب بود! یعنی فقط ما سبزها هستیم که می‌توانیم خیری به کشور برسانیم؟ مگر ما ادعا نداشتیم که «سبز بودن یعنی خود در میان نبودم و خودخواه نبودن»؟ مگر ما ادعا نداشتیم که اصلاحات به دست هرکسی انجام بشود ما حمایت می‌کنیم؟ این چه معیاری است؟)

به خودم گفتم تمام رزومه عملی خانم آروین که به شورای هماهنگی ارائه شده، بجز ریز نمرات کارنامه‌شان، در پروژه‌هایی خلاصه شده که ایشان از شهرداری گرفته‌اند! یعنی در تمام این سال‌هایی که ما زیر فشار بودیم، خانم آروین ضمن نقد جنبش سبز، از شهرداری تهران پروژه دریافت می‌کردند. (خب می‌کردند! مگر جرم است؟ مگر قرار است چون شهردار قالیباف است ما دیگر در اداره شهر مشارکت نکنیم؟ آیا سندی هست که ایشان پروژه‌ها را از طریق غیرقانونی و با رانت دریافت می‌کرده‌اند؟ من که چنین سندی ندارم و اصل برای من همیشه بر برائت بوده)

در نهایت، سعی کردم به سراغ ادعاهای اخیر ایشان برای نامزدی در شورای شهر بروم. طرحی با نام «شهرداری تمام شیشه‌ای». طرح‌شان را به دقت خواندم. کلی کلیپ درست کرده‌اند. توضیحات‌شان را کامل گوش کردم. جمع‌بندی نهایی من این بود که طرح‌شان دو ویژگی دارد:

۱- بسیار مفید است و اگر محقق شود دست هر شهرداری را در فساد می‌بندد یا حداقل فرصت نظارت را به شهروندان می‌دهد

۲- طرحی زیربنایی است. یعنی از ذهنی بر می‌آید که توانسته اصلاح وضعیت را فراتر از درگیری‌های مصداقی جست‌وجو کند. اسیر کلیشه و شعار هم نیست. (البته خانم آورین هم در کلیشه‌پردازی بی‌استعداد نیستند. مثل متنی که در وبلاگ‌شان نوشتند و اشاره کردند از من شایسته‌ترانی هم بودند که به فهرست راه نیافتند. خب شما اگر فکر می‌کنی کسی از شما شایسته‌تر است اخلاقا وظیفه داری بکشی کنار. این چه تعارف مسخره‌ای است آخر؟) خلاصه یک ایده شسته و رفته، ساده، مرزبندی شده، قابل اندازه‌گیری و قابل پی‌گیری است.

در نخستین ساعات روز جمعه، پیش از آنکه برای رای دادن از خانه خارج شوم، یک ترس جدیدی به سراغم آمده بود. می‌دانستیم که میرحسین موسوی قصد شرکت در انتخابات را دارد. به خودم گفتم اگر میرحسین بخواهد به فهرست شورا رای بدهد و اگر کارنامه و سابقه همه این افراد را داشته باشد، آیا او هم به خانم آروین رای خواهد داد؟ آیا اگر هرچه من از سابقه آروین می‌دانم در اختیار موسوی هم قرار می‌دادم او باز نام ایشان را در برگه می‌نوشت؟

پاسخ نهایی من مثبت بود. به نظرم رسید، اتفاقا گوهره ویژه‌ای که به شخصه و از روز نخست برای جنبش سبز قائل بودم، همان گوهره‌ای که باعث می‌شد ماهیت جنبش سبز را از اساس متفاوت با دیگر جریانات سیاسی قلمداد کنم، یک گوهره «اخلاقی» و «ملی» بود. وجه اخلاقی آن اقتضا می‌کرد که ما به صورت مداوم تلاش کنیم که کینه‌ای در دل خود جای ندهیم و نگذاریم خصومت‌های شخصی چشم خرد ما را کور کند. هیچ گاه به دنبال انتقام نباشیم و «بخشیدن اما فراموش نکردن» را یاد بگیریم.

وجه «ملی» جنبش نیز اقتضا می‌کند که ما مصلحت ملی را مصلحت تمامی ۸۰ میلیون ایرانی بدانیم. به قول مهندس موسوی اینقدر دست نکنیم در جامعه و یکی را خودی و دیگری را غیرخودی کنیم. (مثل این مردکی که خط کشی ۴درصد و ۹۶درصد راه انداخته بود) چه معنی دارد وقتی پای منافع ملی و خیر عمومی در میان باشد من مدام از «ما سبزها» در برابر «دیگران غیرسبز» یاد کنم؟ باز هم به قول موسوی «سبز بودن به لباس و نماد» و ادعا نیست. سبز بودن، امروز دیگر فقط یک احساس یا گرایش اخلاقی و درونی است. یک محافظ و فیلتر شخصی که به ما اجازه نمی‌دهد در منافع ملی و گروهی روی «سهم‌خواهی» شخصی یا جناحی پافشاری کنیم.

همه این‌ها باعث شد، من در آخرین لحظات تصمیم شخصی خودم را بگیرم. آنچه ما در وبلاگ «مجمع دیوانگان» منتشر می‌کنیم محصول یک خرد جمعی است. مواضع شخصی من نیست. به نظرم، بیشتر مواضع یک رسانه کوچک است که به مرور می‌تواند کارکرد یک نهاد را داشته باشد. پس باید از ثبات برخوردار باشد؛ پس اعلام حمایت از فهرست اصلاح‌طلبان صرفا در این راستا انجام شد. اما تصمیم شخصی خودم، برای رای دادن به تمامی فهرست، از جمله خانم آروین، دقیقا در پس تمامی این کش‌مکش‌های شخصی شکل گرفت.

این یادداشت را پس از انتخابات نوشتم و منتشر می‌کنم که شائبه تبلیغ یا تلاش در راستای اقناغ دیگران پیش نیاید. پس چرا نوشتم؟ به نظرم به دلیل تعهدی بود که نسبت به مخاطبان خودم و دوستان خودم در فضای مجازی داشتم. ما در همین فضا هویت پیدا کرده‌ایم و بد نیست که پاسخ‌گویی را از همینجا یاد بگیریم و آغاز کنیم.


Photo

Post has attachment
چطور ضعف سیستم برگزاری انتخابات سقف مشارکت را کاهش می‌دهد


از پایین بودن آرای اخذ شده تا این ساعت آمارهای نگران کننده‌ای منتشر شده است. از سوی دیگر، تمامی مشاهدات نشان می‌دهد که در اکثر نقاط کشور صف‌های طولانی از ساعات نخست اخذ رای شکل گرفته و همچنان ادامه دارد. پس مشکل کار کجاست؟

یک حساب سرانگشتی اگر انجام بدهیم، اساسا طراحی خاص انتخابات ما (به ویژه پس از تجمیع ریاست جمهوری و شورا) ظرفیت اخذ رای از این حجم شهروندان را ندارد. در همین انتخابات، بنابر اعلام رسمی وزارت کشور ۶۳۰۰۰ حوزه رای‌گیری در نظر گرفته شده است. هر یک از شما که امروز رای داده‌اید می‌توانید تخمین بزنید که فرآیند تشریفات قانونی برای دریافت تعرفه رای چقدر طول می‌کشد؟ یعنی از زمانی که نوبت شما می‌شود، تا شناسنامه را چک کنند و کد ملی را وارد کرده و تعرفه‌ها را پر کنند و خلاصه پس از زدن انگشت تعرفه را در اختیار شما قرار دهند.

تقریبا غیر ممکن است که این فرآیند در کمتر از ۱ دقیقه انجام شود. گاه به مراتب بیشتر هم طول می‌کشد و این یعنی هر شعبه، یک حداکثر توانی برای اخذ رای دارد که با تخمین زمان هر نفر می‌توان آن را به دست آورد. مثلا اگر ملاک را یک دقیقه بگیریم، حداکثر ظرفیت شعبه می‌شود ۶۰ نفر در ساعت. ۶۰۰ نفر در ۱۰ ساعت.

حالا در نظر بگیرید که تمام شعبه‌های کشور که در تمام طول انتخابات پر نیستند. مثلا شعبه‌های کوچک یا روستاها چند ساعتی کار می‌کنند و بعدش دیگر کسی نیست. یا این را در نظر بگیرید که گلوگاه اصلی در شعبه‌هایی مانند شهر تهران، نه فرآیند دریافت تعرفه، بلکه فرآیند پر کردن فهرست ۲۱ نفری شورا است که حداقل ۵ دقیقه طول می‌کشد و ظرفیت رای گیری را به شدت کاهش می‌دهد.

حالا با یک حساب سرانگشتی، بنابر تخمین خودتان از زمان کافی رای دادن برای هر نفر، حداکثر ظرفیت قابل تصور برای اخذ رای این سیستم را می‌توانید به دست بیاورید. (۶۳۰۰۰ شعبه * توان اخذ رای هر شعبه در یک ساعت * ساعات برگزاری انتخابات)

بعید می‌دانم خوشبینانه‌ترین تخمین‌ها هم بتواند عددی بالای ۴۰ میلیون را نشان بدهد. یعنی فارغ از اینکه علاقه به مشارکت در انتخابات چقدر باشد، اساسا سیستم برگزاری ما توان جذب چنین مشارکتی را ندارد.
Photo

Post has attachment
حالا نه، چون هیجان انتخابات و شهوت پیروزی چشم‌هاشان را کور و گوش‌هاشان را کر کرده است. اما بعد از انتخابات، بعد از آنکه خبر شکست سنگین‌شان منتشر شد، آن وقت یادداشتی خواهم نوشت که حامیان رئیسی با اشتباهات فاحش خود فقط یک انتخابات را از دست ندادند. آن‌ها تمام اندوخته‌های جریان اصول‌گرایی را یک شبه سوزاندند و تمام سرمایه‌های یک گفتمان کلاسیک را برای بیش از ۵۰ سال آینده پیشخور کردند!

تاریخ از انتخابات ۹۶ به عنوان سیاه‌ترین انتخابات در تاریخ جریان محافظه‌کار/اصول‌گرای کشور یاد خواهد کرد. اما نه فقط به دلیل یک شکست سخت انتخاباتی. (کما اینکه مثلا در سال ۷۶ یا ۸۰ اصول‌گرایان چیزی بجز کرسی ریاست جمهوری را واگذار نکردند) بلکه به دلیل سراشیبی سقوطی که گفتمان‌شان در آن افتاد و از آن پس در مواجهه با پرسش‌ها و تناقضات بدنه بی‌دفاع باقی خواهند ماند.
Photo

Post has attachment
وقتی از تعبیر #لیست‌فاسد استفاده کردم، بسیاری از دوستان گلایه کردند. همان‌جا هم عرض کردم که این تعبیر را ناظر به ساز و کار نادرست و فاسد تهیه فهرست به کار برده‌ام. حالا شما بخوانید، بفرمایید توصیف مناسب این روند چیست؟

Post has attachment
گفتند شاهکار سردار را آب برداشته. ما ترسیدیم غرق شویم نرفتیم. حالا که گویا آفتاب امید دوباره دارد سر بلند می‌کند، گفتیم این روز جمعه‌ای برویم و احتمالا از ساعت ۱۰ تا ۱۲ در غرفه نشر چشمه حاضر شویم که وقت باشد برگردیم و برسیم به مناظره آخر.
.
Photo

Post has shared content
وقتی از ضرور شهرت سخن می‌گفتیم، منظورمان همین بود که فهرستی منتشر نکنید که هرکه را مردم می‌شناسند و منتظر نامش هستند در آن نباشد و دو سوم اعضایش را اصلا مردم نشناسند. اما «تخصص» کلیدواژه شکیلی بود برای مخدوش کردن این مطالبه بدیهی!
ضرورت اولویت شهرت در نمایندگی شوراها


شما که این متن را می‌خوانید حتما «عباس جدیدی» را می‌شناسید. به احتمال زیاد طی یکی دو سال گذشته مجموعه‌ای از تصاویر واقعی یا فوتوشاپ شده او را دیده‌اید و شاهد و پی‌گیر بسیاری از انتقادات وارد بر او بوده‌اید. گمان هم می‌کنم روی هم رفته قضاوت مثبتی در مورد نمایندگی‌اش نداشته باشید و دیگر به او رای نخواهید داد. اما سوال من این است: چند نفر از شما «ابوالفضل قناعتی» را می‌شناسید؟ یا مثلا «محمد سالاری» را؟ آیا چیزی از سوابق این افراد هم می‌دانید؟ این‌ها نیز اعضای همان شورای شهری هستند که عباس جدیدی در آن حضور دارد. آیا فکر می‌کنید در وضعیتی هستید که بتوانید در مورد کارنامه این افراد هم قضاوت کنید؟

پیش از این در مورد «آدرس غلط شورا با پوشش تخصص‌گرایی» نوشته بودم. (اینجا: goo.gl/C29NB4) ذهنیت نادرستی که تفاوت ملزومات «نمایندگی مردم» را با متخصصانی که در بخش اجرایی نهادهایی مثل شهرداری فعالیت می‌کنند نادیده می‌گیرد. اینجا می‌خواهم بر روی یکی از ضرورت‌های بسیار مهم برای نمایندگی مردم تاکید کنم: شهرت!

وقتی در فضای سیاسی، از اهمیت تحزب حرف می‌زنیم، دقیقا داریم بر روی یک فاکتور «قابل پی‌گیری» تاکید می‌کنیم. فرض بر این است که احزاب تداومی دارند که سبب می‌شود منافع طولانی مدت خود را فدای دستاوردهای مقطعی و کوتاه مدت کنند. بدین ترتیب، امکان سنجش کارنامه حزب وجود دارد و اگر انتقادی وارد بود، رای دهندگان فرصت دارند در با روی‌گردانی از حزب آن را تنبیه کرده و وادار به اصلاح رویه کنند.

در نمونه مشخص شوراهای شهر و روستا، ما با دو تفاوت عمده نسبت به یک انتخابات تماما سیاسی (مثل ریاست‌جمهوری) مواجه هستیم. نخست اینکه در کشور ما فرهنگ نهادینه شده احزاب وجود ندارد. در بهترین حالت، با دو اردوگاه فراگیر اما نسبتا گنگ مواجه هستیم که زیر نام اصول‌گرا یا اصلاح‌طلب به رقابت می‌پردازند. وقتی فهرست‌ها به جای حزبی، جبهه‌ای می‌شوند، مسوولیت برخی چهره‌های راه یافته به فهرست را هیچ حزب مشخصی به گردن نمی‌گیرد. چالش دوم آن‌که اساسا وقتی پای نهادهای شهری و مدنی مانند شورا در میان باشد، بخش‌های فراگیرتری از شهروندان قصد مشارکت در اداره امور را دارند. شهروندانی که در یک معنای ساده شده خود را «سیاسی» نمی‌دانند، اما قصد دارند در روند اداره محیط شهری مشارکت داشته باشند.

ترکیب این دو وضعیت، ما را بر آن می‌دارد که برای انتخاب نمایندگان راه یافته به نهادهای مدنی و شهری، به دنبال معیار جدیدی بگردیم که همچنان کارکرد معیار «تحزب» در فعالیت سیاسی را پوشش دهد. یعنی اولا کارنامه و فعالیت نامزدها هرچه بیشتر قابل پی‌گیری باشد، در ثانی، حتی‌المقدور نامزد مورد اشاره وضعیتی داشته باشد که نتواند شرایط طولانی مدت خود را قربانی وسوسه‌های یک دوره نمایندگی کند. ترکیب این دو وضعیت از نظر من در فاکتور «شهرت» تجسم پیدا می‌کنند.

چهره‌های محبوبی مثل سوپراستارها (سلبریتی‌ها) حساس‌ترین سرمایه‌های اجتماعی را دارند. آن‌ها از یک سو به شدت وابسته به حمایت و اقبال عمومی هستند و از سوی دیگر، با افزایش این اقبال گاه از هر امتیاز دیگری بی‌نیاز می‌شوند. شهرت آن‌ها باعث می‌شود حتی در جزیی‌ترین تصمیمات و اعمال‌شان زیر ذره‌بین رسانه‌ها و جامعه مخاطبان قرار داشته باشند. در عین حال، نیازشان به محبوبیت سبب می‌شود ای بسا بیشتر از هر حزب یا سیاست‌مداری نسبت به انتقادات عمومی پاسخ‌گو باشند و واکنش نشان دهند.

مشخصا باز هم می‌توانیم این ملاک‌ها را در برخوردی کاملا عینی با نامزدهای شورای فعلی بسنجیم. در مقابل امثال عباس جدیدی یا حسین رضازاده که جزیی‌ترین اقدامات‌شان در مقابل افکار عمومی جراحی شده و نقد می‌شود، گروهی با برچسب «متخصص» در شورا فعال هستند که همواره در سایه سکوت پنهان هستند. شما نه می‌دانید امثال مجتبی شاکری، عبدالمقیم ناصحی، غلام‌رضا انصاری، پرویز سروری و ... که هستند؛ نه می‌دانید چه کردند. اصلا خبر ندارید که آیا پی‌گیر مفاسد شهرداری بودند یا خیر؟ آیا در پرونده املاک نجومی دستی داشتند یا خیر؟ افکار عمومی حتی نمی‌تواند به آن‌ها فشاری وارد کند چون نه می‌داند کجا هستند و نه حتی چه شکلی هستند. همه این‌ها یعنی ما هیچ توان و نفوذی برای تاثیرگذاری بر چنین چهره‌هایی نداریم. از نظر من فردی که نتوانم روی او نظارت یا تاثیری داشته باشم ابدا گزینه خوبی برای «نمایندگی من» نیست. حتی احزاب هم باید افرادی را در اولویت فهرست خود قرار دهند که چه سیاسی باشند چه نباشند، به اندازه کافی از «شهرت» بهره ببرند.

Post has shared content
از همان روز نخست که بحث ملاک تخصص‌گرایی مطرح شد، هشدار دادیم که این یک بحث انحرافی است. زمینه‌چینی بود برای آنکه فردا هر لیستی که دادند و همه تعجب کردند مدعی شوند شما خبر ندارید. این‌ها متخصص هستند. کارنامه تخصص هم که البته در کشور ما تکلیف اش مشخص است. یک مدرک دانشگاهی که بالاترین‌ش را محدود احمدی‌نژاد داشت. حداد عادل هم دکترای فلسفه همین مملکت است و خلاصه غار تاریکی است که اگر لازم هرچیزی می‌توان از آن بیرون کشید.
آدرس غلط شورا با پوشش «تخصص‌گرایی»


این روزها از ضرورت «تخصص‌گرایی» در انتخابات شورا زیاد می‌شنویم. ظاهر قضیه، هشدارهایی است برای توقف روند انتخاب‌های پوپولیستی نمایندگانی که صلاحیت ندارند؛ اما آیا سمت پیکان اصلاح به سوی درستی نشانه رفته؟ آیا ملاکی که برای انتخاب تبلیغ می‌شود به واقع معیار درستی است؟ من گمان می‌کنم ما شاهد یک کژفهمی بزرگ در مفهوم نمایندگی هستیم.

برای مثال می‌توانم به متنی از جانب یکی از اساتید دانشگاه اشاره کنم که به وفور در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود. استان گرانقدر با این استدلال که حتی تعمیر مستراح هم متخصص می‌خواهد، از شهروندان دعوت کرده‌اند که به ورزشکاران، بازیگران، خواننده‌ها و حتی سیاست‌مداران رای ندهند! بدین ترتیب، استاد برای ما کشف کرده‌اند که نماینده شورای شهر نباید ورزشکار باشد. یعنی پیشایش زمینه ورزش را از حوزه عمل شهرداری و شورای شهر حذف شده است. (اگر بخواهیم به انبوه جوانان و نوجوانانی که در کوچه‌ها و زمین‌های خاکی بازی می‌کنند سر و سامان بدهیم، چه کسی بهتر از مهدی مهدوی‌کیا با آن سابقه فعالیت در ورزش‌های پایه؟)

همچنین جناب استاد تاکید دارند که بازیگران و خوانندگان نباید نماینده شورا شوند. پس امورات فرهنگی و هنری، از قبیل رسیدگی به سالن‌های موسیقی، کنسرت، سینما، تیاتر، فضاهای فرهنگی و غیره ابدا در حوزه فعالیت شهری قرار ندارد و اصلا معلوم هم نیست کمیسیون فرهنگی شورای شهر برای چه تشکیل شده؟

در مورد ضرورت اخراج سیاست‌مداران از شورا من چیزی به ذهن‌ام نمی‌رسد چون هنوز نمی‌توانم درک کنم چطور ما یک دانشگاهی داریم که یکی از اساتید آن گمان می‌کند امورات زیست شهری و اجتماعی خارج از حوزه سیاست طبقه‌بندی می‌شود. این موارد را فقط به عنوان چند نمونه فهرست کردم. نمی‌خواهم خودم در دام تعیین و مرزبندی زمینه‌های مورد نیاز براش شورا و شهرداری بیفتم. اتفاقا تمام سخن من همین است: هیچ یک از ما نمی‌توانیم به تنهایی و یا حتی با مشورت حزبی و گروهی، تمامی زمینه‌های تخصصی و مورد نیاز شهروندان را تشخیص دهیم. بنابر آن قول معروف و همیشگی که «همه‌چیز را همه‌گان دانند»، تنها گروهی که می‌توانند جنبه‌های مختلف و متکثر نیازهای اجتماعی را تکمیل کنند همه مردم هستند. یعنی تمامی رای‌دهندگان با تمامی تکثری که در نگاه، مطالبات و حتی معیارهایشان وجود دارد.

به عنوان یک مثال تاریخی، نخستین مجلس شورای ملی در دوران مشروطه را یادآور می‌شوم. مجلسی که برآمده از دل جامعه بود و از هر نظر برازنده نام «خانه ملت». در آن مجلس از شاهزادگان و درباریان و روحانیون و اشراف و تجار گرفته، تا نمایندگانی از ۷۰ صنف در کنار هم جمع شدند تا تمامی «ملت ایران» را نمایندگی کنند. پدران ما به خوبی می‌دانستند که مشکلات صنف نانوا یا خیاط و یا حتی خرک‌چی را فقط نمایندگانی از همان اصناف بودند که می‌توانستند به خوبی درک کرده و توضیح دهند. نیازی به تاکید هم نیست که همه این اصناف شهروندان کشور بودند و به یک اندازه حق داشتند که مشکلات خود را به عنوان اولویت جامعه طرح کنند.

بدین ترتیب، من گمان می‌کنم، هرآنکس که بین اداره شهر با تعمیر یک ابرمستراح تفاوتی قایل است، بهتر است دست از تعیین ملاک برای مردم بردارد و اینقدر به خود اجازه توهین به شعور و سلایق مردم را ندهد. شورای شهر «سازمان مهندسی و عمران شهرداری» نیست تا به این سادگی مدرک تخصصی‌اش را تعیین کنیم. نمایندگان شورا باید تمامی مطالبات شهروندان را نمایندگی کنند و نخستین و ضروری‌ترین شرطی که به مفهوم «نمایندگی مردم» معنا می‌دهد دقیقا همین است که اجازه بدهیم مردم خودشان ملاک‌های آن را تشخیص بدهند.

روی هم رفته، من بحث تمرکز بر تخصص‌گرایی را یک آدرس انحرافی بزرگ برای دور شدن از مساله اصلی شورا می‌دانم. جایی که بحث بر سر فساد است و نمایندگان و احزاب، با هر مدرک و تخصص داشته و نداشته باید اول به مردم پاسخ بدهند که در جریان مفاسد شهرداری چه کردند؟ در پرونده املاک نجومی چه نقشی داشتند؟ چرا به طرح تحقیق و تفحص از شهرداری رای ندادند؟ آن نماینده‌ای که سلامت، شرافت و صداقت کافی برای گزارش مفاسد و انحرافات احتمالی را داشته باشد، از نظر من حسنی دارد که هیچ تخصص و دانشی با آن برابری نمی‌کند.

مقصر شکست ۸۴، ناتوانی اصلاح‌طلبان از توافق و اجماع بود. جالب اینکه خودشان برای سال‌ها این اشتباه را پذیرفته بودند و خود را نقد می‌کردند. اما حالا با پدیده‌های شگفت‌انگیزی مواجه هستیم که با لیست فاسدشان شکاف را به دل جامعه می‌اندازند و بعد مدعی می‌شوند که اگر مردم مثل سرسپرده‌ها به منویات ملوکانه‌شان عمل نکنند تقصیر شکاف و انشقاق بر گرده مردم است!

من به #لیست‌فاسد رای نمی‌دهم. من از #لیست‌سبز حمایت می‌کنم.

Post has shared content
ما به #لیست‌سبز رای می‌دهیم.
ما به لیست سبز رای می‌دهیم


خبرها می‌گویند فهرست نهایی اصلاح‌طلبان برای انتخابات شورا اعلام شده است. ما اسامی را مرور می‌کنیم. اثری از اصلاح‌طلبی در فهرست مشاهده نمی‌شود؛ دست‌کم، نه در سطح کمترین توقعات فضای مدنی کشور.

متاسفانه گروهی که مسوولیت تدوین و انتشار لیست شورا را بر عهده گرفتند به هیچ یک از مطالبات مخاطبان، جامعه مدنی و فضای رسانه‌ای کشور احترام نگذاشتند. ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین این مطالبات، شفافیت در روند انتخاب اعضا بود که هرگز محقق نشد. به نظر می‌رسد که دوستان رابطه عجیبی میان خود و بدنه اجتماعی اصلاحات متصور هستند. رابطه‌ای که در آن حضرات فقط تصمیم می‌گیرند و دستور می‌دهند، بدنه نیز مطیع است و اجرا می‌کند. دست‌کم، خوانش ما از اصلاح‌طلبی این نیست.

آن نگاهی که گمان می‌کند ما اراده می‌کنیم و مردم تبعیت می‌کنند نگرش «اقتدارگرایان» است. این در مرام اصلاح‌طلبی جایی ندارد. البته که اکثریت رای‌دهندگان اصلاح‌طلب، همین دو سال پیش و بنابر ضرورت زمان حاضر شدند به یک «تکرار می‌کنم»، علی‌رغم میل خود، به «تمامی افراد هر دو فهرست» رای بدهند. اما گویا برخی نفهمیدند که حرکت منسجم و خیره کننده مردم، ناشی از بلوغی سیاسی بود و نه خوی تابعیت و تقلیدگری. دو سال پیش نامزدهای اصلاح‌طلب توسط شورای نگهبان قلع و قمع شدند. پس بلوغ سیاسی جامعه ما به آنجا رسید که باید با همان برگ‌های معدود باقی مانده بازی کنیم. متاسفانه چنین حرکت زیرکانه‌ای، برخی را به این توهم دچار کرد که مردم افسار اراده خود را به آن‌ها سپرده‌اند تا هرآنچه تشخیص می‌دهند و ترجیح می‌دهند به همگان تحمیل کنند. وضعیت شورای شهر امسال اما اینگونه نبود.

خوشبختانه بذر امیدی که در انتخابات مجلس کاشتیم جوانه داد و موج نامزدهای تایید صلاحیت شده، از مرزهای محدود گذشته فراتر رفت و ای بسا به سطحی خیره کننده و دور از انتظار رسید. تعداد بسیاری از فعالین مدنی خوش‌نام، در کنار زندانیان مقاوم جنبش سبز و البته چهره‌های شریف و شناخته شده‌ای که طی این سال‌ها خودشان را اثبات کرده‌اند جواز حضور در انتخابات را دریافت کردند تا برخلاف اکثر دوره‌های انتخاباتی، فرصت داشته باشیم یک بار هم شده به جای «بد و بدتر» به سراغ انتخاب بهترین‌ها برویم. افسوس که آن نگاه تنگ و آن دایره معدودی که در کنج آفیت میراث‌خوار تلاش‌ها و زحمات بدنه اصلاحات شده‌اند از توهم زعامت مردم خارج نشدند.

ما اما عادت نداریم بنابر تصورات و توهمات حضرات رفتار کنیم. تمام حجت ما در همراهی اصلاحات عبور از اقتدارگرایی بود. بازگرداندن حق حاکمیت شهروندان بر سرنوشت خویش. در این راه، البته که از حرکتی گام به گام و رو به جلو به نام اصلاحات بهره می‌بریم، اما اصلاحات را از خودمان شروع می‌کنیم. اگر قرار نیست به ساختاری اقتدارگرا و غیرپاسخ‌گو تن در دهیم، چطور می‌توانیم به احزاب و جناح‌هایی با رفتاری مشابه متوسل شویم؟ اصلاح‌طلبی از نظر ما یک اسم خالی نیست که برخی مثل برچسب به پیشانی خود بچسبانند. ما اصلاح‌طلبی را با کارنامه و در جریان عملکرد افراد جستجو می‌کنیم و البته همچنان پیرو همان صدایی هستیم که می‌گفت: «به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی». (بیانیه شماره۹ میرحسین موسوی) ما راه سبزمان را فراموش نکرده‌ایم، بلکه می‌خواهیم آن را زندگی کنیم.

به عنوان جمعی کوچک، از همراهان همیشگی راه سبز امید، با تواضع و فروتنی تمام به دوستان صادر کننده فهرست اخیر اعلام می‌کنیم که عذر ما را بپذیرید؛ زد و بندهای شما ارزانی خودتان. ما به فهرست سبز و کوچک خودمان رای می‌دهیم. در فهرست سبز ما:

سرلیست عبدالله مومنی است. آزادمرد مقاوم جنبش سبز
و در کنارش «علی تاجرنیا» دیگر آزاده جنبش سبز

سهمیه جامعه مدنی که همواره ستون تشکیل دهنده و حتی هدف نهایی راه سبز ما بود را «لیلی ارشد» پر می‌کند

و در نهایت، سهمیه مبارزه با فساد و روی‌کرد «عدالت‌محوری»:
«حسین راغفر»، اقتصاددان برجسته با روی‌کرد عدالت‌محور
و «یاشار سلطانی»، افشاکننده پرونده املاک نجومی. (آن هم در شرایطی که نمایندگانی با برچسب اصلاح‌طلب سوت کرده بودند.

در نهایت، بار دیگر «تکرار می‌کنیم» که ما اگر از ناملایمات حکومتی ناامید نشدیم، با کج‌سلیقگی و کج‌روی گروهی که آبروی اصلاحات را به بازی گرفته‌اند نیز ناامید نخواهیم شد که «امید بذر هویت ماست». پس روز جمعه، بی‌شک در پای صندوق رای حاضر خواهیم شد و در کنار نام «حسن روحانی»، نام نامزدهای فهرست سبز خودمان را هم به صندوق شورا خواهیم انداخت. (طبیعتا فهرست ما فعلا کوتاه است و ممکن است با پیشنهادات آینده تکمیل شود. اگر هم نشد باقی گزینه‌ها را هر یک از دوستان می‌توانند به تشخیص خود پر کنند.)
Wait while more posts are being loaded