Profile cover photo
Profile photo
Ebrahim Salimikouchi
13 followers
13 followers
About
Posts

Post has attachment
Photo
Add a comment...

Post has attachment
Photo
Add a comment...

ابراهیم سلیمی کوچی

آرزو میکنم حداقل یک دوست واقعی داشته باشی.
دوستی که هر وقت هم در کنارت نیست، در ذهن و ضمیرت حضور داشته باشد و یاد و یادگارهایش در تمام لحظه هایت امتداد پیدا کند. دوستی که هر گاه فرصتی دست داد، بتوانی ساعتها با او درد دل کنی و او همچنان با حوصله گوش کند. دوستی که بتواند بفهمد هر آدمی حکایتهایی در دلش دارد و حرفهایی که فقط میتواند با دوستش در میان بگذارد و نه مثلا با پدرش، برادرش و یا حتی همسرش. این دوستی که میگویم لازم نیست سراپا در اختیار تو باشد و یا حتی هر وقت اراده کردی بتواند در کنارت قرار بگیرد. نه. اصلا چنین نیست. منظور من این است که این دوست از آنهایی ست که حضوری عمیق، همیشگی و بی توقع در زندگی ما دارند. حتی قرار نیست چنین دوستی را از بچگی، از زمان اولین تجربه های عاطفی کودکی و نوجوانی پیدا کرده باشیم. او میتواند کسی باشد که همین سال گذشته و یا ماه گذشته با او آشنا شده ایم، اما دیگر خوب میدانیم که او پا به جهان دوست داشتنی های ما گذاشته است. خوب میدانیم که او با همه فرق دارد. دریافته ایم که در او چیزهایی است که با دیگران، با همه آدمهایی که به هر دلیلی با ما پیوند دوستی و خویشاوندی داشته اند، فرق دارد. اما جالب اینجاست که تفاوتهای او گفتنی نیستند. ما اغلب هیچ دلیلی برای توضیح خاص بودن او نداریم. گاه حتی به خودمان هم نمی توانیم توضیحی بدهیم. تا این حد میدانیم که برای ما آدم خاصی است و همین کافی است. ذهنمان هیچ گاه دنبال این نمیگردد که خصلتهای او را بررسی کند و یا با کسی مقایسه اش کند. خودمان هم نمیدانیم آیا اصلا میتوان برای حضور او توضیح و توجیهی پیدا کرد یا خیر. به همین خاطر، هی به خودمان تسلی میدهیم که همین که او توانسته کمی از اعتماد و آرامش از دست رفته مان را به ما بازگرداند، برای یک عمر فلسفه بافی کافی است.
او آمده است و بدون هیچ توجیه و توقعی به جهان روح ما پا گذاشته است. دیگر از او گریزی نیست. حضور او آرام آرام به پاره مهمی از زندگیمان تبدیل میشود. او آمده که بماند. پس تعجبی ندارد که حتی وقتی که نیست و یا نمی ماند، هست. حضور او مرزهای زمان و مکان را پشت سر میگذارد. مهم نیست که فرسنگها از ما دور باشد یا مدتها او را ندیده باشیم. او هست و میماند.
از او چیزی در روح ما جا مانده است که فراموش شدنی نیست. چیزی که نمی توان توضیحش داد و از آن دست تجربه هایی نیست که بتوان نامی برای آن پیدا کرد. حس غریبی است که مثل یک گنج بی نظیر در صندوقچه دلمان میماند و بدون اینکه بخواهی پنهانش کنی، پنهان و ناشناخته میماند. ممکن است آدمهایی که کنارمان هستند، برای اینکه قدرت تشخیص شان را به رخمان بکشند، نامی برایش پیدا کنند. مثلا بگویند دچار شیفتگی، عشق یا محبت شده اید! ما اما خودمان خوب میدانیم که هیچ یک از اینها نیست. اصلا چیزی نیست که کسی بتواند به این راحتی تشخیصش بدهد و یا با این لفظهای ناکافی اسمی برایش پیدا کند. اصلا کدام کلمه میتواند بازگوکننده آنچه در دل ما میگذرد، باشد؟
برایت آرزو میکنم روزی بتوانی یک دوست واقعی پیدا کنی. برای محافظت از چنین مرواریدی یک راه بیشتر وجود ندارد. تنها و تنها باید کمی شبیه او بشوی. شبیه صداقت و شرافتی که در او دیدهای. باید بتوانی مثل او خوب گوش کنی و گاه بدون اینکه کلمه ای بر زبان بیاوری حس همدلی و مهر و محبتت را نشان بدهی.اگر توانستی روزی به آدمی تبدیل بشوی که او نیز بتواند قصه های دلش را با تو در میان بگذارد، شک نکن که او هم یک دوست واقعی پیدا کرده است؛ تو را.
ebrahimsalimi.com
Add a comment...

Post has attachment
Photo
Add a comment...

Post has attachment
Photo
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded