Profile cover photo
Profile photo
Shahab Esf
5,488 followers -
بگذار که این جاده خطر داشته باشد
بگذار که این جاده خطر داشته باشد

5,488 followers
About
Posts

جنجال بیهوده بر سر دو تابعیتی ها

شهاب اسفندیاری

این جار و جنجال بر سر دو "تابعیتی ها" و تبدیل آن به یک مسئله ملی چه مبنا و منطق و نفع سیاسی برای نظام دارد؟
تابعیت که به معنی تبعیت نیست. اولا خیلی از آمریکایی ها و اروپایی ها و برخی ایرانی ها ضد دولت خودشان هستند. تابعیت دوگانه هم ندارند. آیا همه آنها که یک تابعیت دارند خیلی علیه السلام هستند؟ مدیر بی کفایت و فاسد و فتنه گر و جاسوس یک تابعیتی نداشتیم؟
ثانیا جرم امثال خاوری چه ربطی به دو تابعیتی بودن او دارد؟ او بدون تابعیت هم می توانست فرار کند به ترکیه و گرجستان و یا اکوادور که سفر به آنها ویزا نمی خواهد. اساسا چه تهدیدی از جانب یک دوتابعیتی هست که از جانب یک "یک تابعیتی" نیست؟ دزدی راحت تر می کند؟ جاسوسی راحت تر می کند؟
خوب و یا بد فرض کردن آدمها صرفا بر اساس تابعیت آنها نوعی نژادپرستی است. دقیقا همان منطق ترامپ است.
فراموش نکنیم که مسعود رجوی و مریم رجوی یک تابعیتی بودند. اما خیلی از شهدای مدافع حرم در تیپ فاطمیون اصلا تابعیت ایرانی نداشتند.
بخاطر جرم یک عوضی مثل خاوری که نباید بین کل شهروندان وحشت و بگیر و ببند راه بیاندازیم. چند میلیون ایرانی خارج از کشور داریم که بسیاری از آنها شریف و وطن دوست هستند. چرا باید به صرف دوتابعیتی بودن داغ ننگ بخورند؟
میلیون ها مسلمان و شیعه دارای تابعیت کشورهای غربی داریم که خیلی از آنها علاقمند ایران و حامی جمهوری اسلامی هستند.
طبعا بحث مقامات ارشد سیاسی و شاغلین نهادهای نظامی و امنیتی جدا است. برخورد با عده ای قلیل این همه جار و جنجال نمی خواست.
بنده نه خودم نه هیچ یک از اعضای خانواده ام تابعیت و یا اقامت هیچ کشوری جز ایران را ندارند. بحث منافع و مصالح ملی است.
بحث اصلی من درباره شهروندان است نه مدیران. به بهانه عده قلیلی از مدیران نباید کل شهروندان دوتابعیتی را بدنام کنیم. به فرض ۱۰۰ مدیر از بین ۱۰ هزار مدیر اینگونه باشند. یعنی یک درصد. این همه هیاهو نیاز داشت؟ بی عرضگی نهادهای ذیربط در برخورد با متخلفین را نباید با فضاسازی کاذب رسانه ای جبران کرد. چرا که عوارض بسیار بدتری دارد.
Add a comment...

Post has attachment
کتاب سینمای مقاومت منتشر شد

کتاب سینمای مقاومت: نظریه ها، سیاست ها، نقدها توسط انتشارات سوره مهر و پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی منتشر شد. این کتاب شامل مجموعه مقالاتی درباره سینمای مقاومت در ایران و جهان است که شهاب اسفندیاری آنها را گردآوری کرده و مقدمه ای بر آن نوشته است.

در این مجموعه که نخستین منبع نظری و دانشگاهی تالیفی در حوزه سینمای مقاومت است، مقالاتی از سید علی روحانی، وحیداله موسوی، محسن حسام مظاهری، علی جعفری، آرین طاهری، ناصر مقدم، علیرضا خوشنویس، مریم سادات نقیبی، لیلا عزتی و نعیمه آقانوری منتشر شده است.
Photo
Add a comment...

Post has attachment
مردی برای تمام فصول

حبیب احمدزاده

دیشب با مصطفی رزاق کریمی ، عادل معمارنیا و علیرضا حبیبی به فرودگاه بین المللی امام ره رفتیم تا با افتخار تمام ، قدخم کرده و میزبان یک مهمان بزرگ و انسانی به تمام قد انسان ، با نود سال سن از اتریش باشیم . پروفسور گرهارد فرایلینگر که سی و پنج سال پیش و در دوران جنگ ، وقتی اولین هواپیمای حامل مجروحین شیمیایی ایران اعم از زن و بچه و کودک در فرودگاه وین اتریش بر زمین نشست ، به درون هواپیما رفت و با تعجب سوختگی هایی را دید که در طول چهل سال پزشکی اش هرگز مشابه انها را ندیده بود . دولت اتریش و رسانه هایش شروع کردند به توجیهات مختلف تا بتوانند حادثه را صحنه سازی ایران برای فریب جامعه جهانی نشان دهند ولی او تصمیمش را گرفته بود . وقتی او را دروغگو و جیره خوار ایران معرفی کردند برخلاف میل دولت اتریش و به بهانه سرزدن به چند بیمار مجروح جنگی اش به ایران و سپس جنوب کشورمان سفر کرد و در بازگشت شیشه ای پرتاپر از این مواد را در ساک خود جاسازی و بدرون هواپیما برد و در فرودگاه وین بدور از 
چشم ماموران امنیتی و گمرک ان کشور به ازمایشگاه خود رساند تا سندی مسلم از بکارگیری سلاحهای شیمیایی توسط صدام برعلیه مردم کشورمان را به اثبات بر ساند. او بیش از پانصد مجروح شیمیایی و غیر شیمیایی ما در جنگ را مورد تیمار و درمان قرار داده و اکنون بنا به تشخیص دکتر معالجش در اخرین سفر زندگیش دعوت مردمی ما را پذیرفته و به همراه پسرش به ایران سفر کرده . او امروز بعدازظهر در بازدید از موزه صلح و دیدار دوباره با جانبازان شیمیایی اشکها ریخت و ما را از داستان عجیب و افسانه ای پیگیری و افشاء ماجراهای بکارگیری سلاحهای شیمیایی در ان دوره ناجوانمردی، برعلیه رزمندگان و بخصوص زنان و کودکان در شهرها و روستاهایمان بشدت شگفتزده کرد.
او و پسرش مارکوس از انکه هنوز کسی در ایران بیاد آنان است بشدت متعجب بودند، ولی ما به عنوان انسانهای ایرانی وظیفه خود میدانستیم تا با این دعوت چند روزه و تنها به عنوان قطره ای کوچک از دریای محبت مردمانمان، در مقابل ان همه صداقت و ایستادگی در مقابل دنیای دون رسانه ها و دولت های ناجوانمرد جهان ، از او تشکر و قدردانی هرچند ناچیز داشته باشیم .
او واقعا انسان است ، واقعا ... خودتان در عکس پیدایش کنید و برای سلامتی اش از ته دل دعا کنید.

عکس:
امروز، با پروفسور فرایلینگر، مارکوس پسرش، حبیب احمدزاده و دیگران مقابل موزه صلح تهران.
Photo
Add a comment...

دو فیلم ایران هراسی هدیه برای ترامپ

شهاب اسفندیاری
روزنامه صبح نو، ۱۳ آذر ۱۳۹۵

‏فیلم زیر سایه (Under the Shadow) ساخته بابک انواری که امسال به عنوان نماینده انگلستان (۱) برای بخش فیلم خارجی به اسکار معرفی شده، یک نمونه جدید و به ظاهر هنرمندانه از اسلام هراسی و ایران هراسی است. اما به واقع فیلم در امتداد فیلم های سخیفی مانند بدون دخترم هرگز است و دقیقا با همان مضمون: مادری در سرزمین وحشت و بدویت به دنبال نجات دختر بچه اش از دست وحشی ها. فیلم البته اغلاط تاریخی فاحش و دیالوگ های مضحکی دارد که از یک فیلم به اصطلاح هنری ساخته شده توسط یک ایرانی بعید است. اما سازندگان "ایرانی" این فیلم هم، مانند آن خبرنگار "ایرانی" که کتاب خاطراتش مبنای فیلم ضدایرانی گلاب (Rosewater ) بود، در واقع خودشان را از معدود نمونه های متمدن و مترقی می دانند که اسیر در میان هموطنان مرتجع و بدوی هستند. کاراکترهای این آثار - مانند کاراکتر اصلی زن در فیلم زیر سایه هیچ نسبتی با جامعه و فرهنگ خود ندارند و یکسره با محصولات فرهنگی غربی خود را در زندان یک قوم وحشی تسلی می دهند. البته بازی افتضاح بازیگر زن نقش اصلی فیلم "زیر سایه" واقعا هرگونه همذات پنداری با شخصیت را منتفی می کند.

جالب است که این زن - که فعال چپ و قربانی انقلاب فرهنگی است - از کینه و نفرت وضع موجود جامعه، حتی با شوهر و دخترش هم رفتار سادیستی دارد. تنها عامل آرامش او ویدئوهای ورزش و نرمش جین فوندا با موسیقی غربی است که آن هم توسط یک 'روح چادری' (!) دزدیده و نابود می شود. در طول فیلم صدای نوحه و روضه و اذان و نریشن شهید آوینی، به عنوان صدای مزاحم و آزاردهنده پخش می شود. چند سکانس درجه سه ترسناک، آن هم با دوپینگ جلوه های ویژه، نهایت هنر کارگردان است.

فیلم به دوره موشک باران می پردازد اما عامل اصلی وحشت شخصیت اصلی نه موشک های عراقی، بلکه همان 'روح چادری' است که می خواهد قهرمان زن داستان را خفه کند و بچه اش را از او جدا کند. در واقع کارگردان وحشت و بدبختی جامعه ایران را در نماد حجاب تصویر می کند. همانطور که مخملباف در 'سفر قندهار' حجاب را معادل اسارت و بدبختی ملت افغانستان تحت سلطه طالبان نشان می داد و توجیه کننده حمله نظامی آمریکا به افغانستان بود. فیلم 'زیر سایه' هم توجیه کننده حملات فیزیکی و تعرض به زنان با حجاب در کشورهای غربی است. و چه تاسف انگیز که یک فیلمساز مهاجر، از شدت نفرت از جامعه خودش و شیفتگی غرب، خود به عامل تشویق نژادپرستی و مهاجرستیزی تبدیل شود.

فیلم بهای آزادی (Price of Freedom) هم که در آمریکا و با حضور بازیگران ایرانی مانند مری آپیک ساخته شده و به وقایع انقلاب اسلامی می پردازد، دیگر فیلم اسلام هراسی و ایران ستیزی است که امسال تولید شده و به زودی اکران می شود. اخیرا تلویزیون صدای آمریکا گزارشی از این فیلم و تیزر آن را پخش کرد. این دو فیلم را باید هدیه اپوزيسيون ایران به دونالد ترامپ در آستانه سال نو میلادی دانست. و هنگامی که درباره حضور فیلم های ایرانی در جشنواره های جهانی ایدآل پردازی می کنیم، بهتر است این تصویرسازی های رقیب را هم مدنظر داشته باشیم.


-------------------------------------- ۱- فیلم هایی که به زبان انگلیسی هستند در بخش فیلم خارجی اسکار پذیرفته نمی شوند و مانند دیگر فیلم های آمریکایی در بخش های اصلی رقابت می کنند. لذا فیلم 'زیر سایه' نه به عنوان بهترین فیلم انگلیسی بلکه به عنوان یک فیلم انگلیسی با زبان غیر انگلیسی از طرف این کشور معرفی شده است. 
Add a comment...

Post has shared content
شرم بر این اپوزیسیون و آن اپوزیسیون.
آقای محمدجواد اکبرین در نشریه‌ی هم‌میهن با «احمد طعمه» گفتگو کرده‌اند و او را نخست‌وزیر دولتی معرفی کرده‌اند که مخالفان سوری برای جایگزینی بشار أسد تشکیل داده بودند. صحبت‌ها حول «نگاه مخالفان اسد به نقش ایران در سوریه» است. احمد طعمه از جمله گفته است « مگر مخالفان دموکرات اسد با ایران مشکلی داشتند که رفتن اسد و آمدن آنها تهدیدی برای امنیت ایران باشد؟».

می‌شود درباره‌ی اهمیت آن دولت موقت بحث کرد. می‌شود نظرات متفاوتی درباره‌ی جنگ سوریه داشت. می‌شود با نقش ایران در سوریه موافق یا مخالف بود. همه‌ی اینها اما مانع از این نمی‌شود که فراموش کنیم که یک سال پیش همین احمد طعمه که هنوز رییس «دولت موقت سوریه» بود به شبکه‌ی «سیمای آزادی» فرقه‌ی مجاهدین خلق گفته بود:
« به برادرانمان در سیمای آزادی می‌گویم خدا شما را موفق بدارد، شما را در اهدافتان ثابت قدم بدارد و شعله و صدای آزادی باشید تا مردم ایران به آزادی برسند و نقش مشترکشان را با برادران و فرزندان خلقهای کشورهای همجوار ایفا کنند.

همچنین به برادرانم در کمپ لیبرتی سلام می‌کنم، به آنها می‌گویم انشاء الله وضعیت بهتر خواهد شد و بعد از زوال این رژیم جنایتکار با عزت و کرامت و در آزادی به کشورتان باز خواهید گشت».
-
چرا؟
Add a comment...

Post has shared content
پیشنهاد بسیار دقیق و خوبی است!
آی مطهری بیا انزلی موزیکجیگا لب دریا سخنرانی کن که گوگوش و مهستی اونجا آواز خوندن برای ملت، منت علم الهدا را هم نکش
#مطهری
#FreeMashhad
Add a comment...

Post has attachment
شاهزاده ترکی فیصل - که معرف حضور هست و در کنگره منافقین شرکت کرد - امروز در میزگردی در موسسه مطالعات خاورمیانه که با حضور توماس پیکرینگ و جیمز زاگبی و محسن میلانی برگزار شده حرف قابل تاملی زده است. او گفته:
ما خوشحالیم که یک دوره آسایش خاطر ۱۵ ساله در اثر توافق هسته ای با ایران به دست آورده ایم. آمریکا نباید توافق هسته ای را نابود کند.
Add a comment...

Post has attachment
سفرنامه اربعین
نمایشگاه مجازی عکس های شهاب اسفندیاری از آیین پیاده روی اربعین

این مجموعه در روزهای آینده با عکس ها و نوشته های دیگر تکمیل خواهد شد.


https://telegram.me/arbaeen_visual_travelogue
Add a comment...

می خواهم یک نمایشگاه عکس مجازی برگزار کنم از تصاویری که سال گذشته در راهپیمایی اربعین گرفتم. قبلا پلاس اجازه می داد آلبوم درست کنی و برای هر عکس مطلب یا توضیحی بنویسی و تگ بزنی. الان دیگر نمی شود انگار. پست های جدا بزنم هم خیلی زیاد می شود و با یک لینک نمی شود معرفی کرد.
چه کنم؟
Add a comment...

Post has shared content
مقاله‌ام در روزنامه همشهری امروز (۱۹ آبان ۱۳۹۵)

ترامپ چگونه رسانه را مسخّر خود کرد

ترامپ سیاستمدار نبود، یک ماشین بازیافت بود: هر چه زباله به سمتش آمد با آغوش باز گرفت و آن را تبدیل به طلا کرد. از هر چه حمله بود انرژی تولید کرد. چرا كه یك نابغه‌ی رسانه به‌خصوص رسانه‌های تصویری بود. او می‌دانست كه زورش به ماشین سازمان‌یافته انتخاباتی رقیب و سلطه مطلق رسانه‌ای او نخواهد رسید، ولی چون رسانه و به‌ویژه تلویزیون را عمیقا می‌شناخت، چنان آن را مسخّر خود كرد كه آن را (عملا به رایگان) در خدمت خود درآورد. هر روز یك بهانه جدید ساخت تا تلویزیون‌ها دائما درباره او حرف بزنند، حتا در تمسخر.

می‌گویند این اندازه از حضور دائمی او برایش معادل دو میلیارد دلار تبلیغ مجانی به ارمغان آورد و از همین راه هر هفته دستوركار رسانه‌های آمریكا (و‌حتی جهان) را تعیین می‌كرد. ترامپ می‌دانست كه حتی اگر دشنام بخورد به نفع اوست و باعث می‌شود پیامش و چهره‌اش بر اخبار مسلط شود.

همزمان، به خاطر هوش سرشار و تماس نزدیكش با مردم عادی آمریكا، به‌خصوص با ارتباطی كه با كارگران و كارگزاران امپراتوری ساخت‌وسازش داشت رگ خواب آمریكا را در دست داشت. می‌دانست هزینه‌های سهمگین درمان و مسكن و آموزش كمر قشرهای كم‌درآمد را شكسته است و معنای نابودی صدهاهزار شغل تولیدی در كارگاه‌های كوچك و کارخانه‌ها را می‌شناخت. می‌فهمید كه طبقه حاكم در كشورش چگونه به بهانه جهانی شدن صنعت را در آمریكا نابود، كسب و كارهای كوچك را به خارج از مرزها صادر، و سود همه‌ی اینها را به جیب بانکدارهای یک درصدی ثروتمند كرده بود. می‌دانست چگونه مالیات‌های مردم یا در جنگ‌های بیهوده ‌و حتی ناقض غرض، یا در پایگاه‌های نظامی بی‌شمار امریکا در سراسر جهان، یا برای نجات دادن بانك‌های خصوصی از ورشکستگی خرج می‌شد. او نبض جامعه و بحران‌هایش دستش بود و تنها كافی بود صدایش را به مردم برساند.

استراتژی ترامپ سهل و مبتنی بر یك جمله‌ی ساده‌ بود: مبارزه با فساد طبقه حاكم. جورج لیكاف زبان‌شناس و تحلیلگر توضیح داده است كه در انتخابات، مردم اول به ارزش‌هایی كه نامزد انتخاباتی حامل آن است رأی می‌دهند و سیاست‌ها بسیار دیرتر و كمتر مهم می‌شوند. ترامپ خرج كارزارش را، برخلاف کلینتون، از جیب خودش و یا كمك‌های قطره قطره‌ی مردمی داد و چون هرگز در بخش عمومی (حاکمیت) كار نكرده بود حسابش پاك بود. خود را یك تاجر خودساخته و بیرون از دستگاه حاكم، سالم و صادق نشان داد -- درست همه آنچه كلینتون نبود.

ترامپ آنقدر بر این پیام ساده كوفت و تمام حمله‌های سهمگین طبقه حاكم را مشتاقانه به جان خرید (حتی تحریك می‌كرد كه بیشتر به او حمله كنند) تا به چشم مخاطب هدفش، آن ارزش‌‌ها باور شد. همه هم از راه تلویزیون، ویدئوهای اینترنتی در شبكه‌های اجتماعی و پیام‌های كوتاه توییتری. ترامپ با متن هیچ كاری نداشت، چون می‌دانست مخاطبان اصولا دیگر نمی‌خوانند، بلكه تماشا می‌كنند. مخاطبان او از روی فقر نه دانشگاه رفته‌اند و نه فرصتی برای خواندن دارند، اما در عوض همه معتاد تلویزیون و ویدئو هستند.

تلویزیون و اینترنت جدید (كه بسیار شبیه تلویزیون شده) همه‌ی ساحت‌های زندگی آمریکایی را تبدیل به شوی سرگرمی كرده است. از دادگاه تا عشق تا آشپزی تا پزشکی. در این میان انتخابات از همه بیشتر به یك ریالیتی شو بدل شده است.

در عصر تلویزیون و فیس‌بوك كسی موافق یا مخالف نیست، چیزی درست یا غلط نیست، بلكه بحث سر پسندیدن یا نپسندیدن است. ویدئو و تلویزیون حس می‌انگیزند، نه فكر. نیل پستمن در «زندگی در عیش، مردن در خوشی» شرح می‌دهد كه در عصر تلویزیون چطور احساس جای نظر را گرفته و چگونه نظرسنجی بی‌معنا شده است. توضیح داده كه چگونه مرگ متن و رستاخیز تلویزیون سطح مباحثات سیاسی را به سرگرمی فروكاسته است.

پستمن در سال ۱۹۸۵ این خطرات را دید و ما سی سال بعد ‌پیامدهایش را در اوج‌گیری ترامپ از خاك به افلاك می‌‌بینیم. اما ظاهرا دیگر گریزی از این تلویزیونی شدنِ كل زندگی نیست، مگر اینكه به پیشنهاد كتاب اصولا دخالت تلویزیون را در تبلیغات انتخاباتی ممنوع كنیم. ایده‌ی رادیكالی است، ولی تنها راه نجات دمكراسی از دست دموگوگ‌ها (عوام‌پرستان) همین است. واقعیت این است که قاب تلویزیون و صفحه‌ی تلفن همراه بهشت یک دموگوگ است، و پیچ و خم الفبا و واژه‌های بند خورده به هم جهنمش.
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded