Profile

Cover photo
‫سوسول نیستم‬‎
Worked at همون جا!
Attended درخت
Lives in ایضفاهان
1,435 followers|108,718 views
AboutPostsVideos

Stream

 
 
ﺭﻭﺯﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻡ ﻭﻟﯽ، ﺩﻝ ﺯ ﻫﻮﺱ ﺭﻫﺎ ﻧﺸﺪ
ﺷﻮﻕ ﮔﻨﺎﻩ ﮐﻢ ﻧﮕﺸﺖ، ﻧﯿﺖﻣﺎﻥ، ﺧﺪﺍ ﻧﺸﺪ

ﺗﺸﻨﮕﯽ ﻭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ، ﺣﺎﺻﻞ ﺭﻭﺯﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺲ
ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺭﻧﺞ ﻣﺎﯾﻪﯼ ، ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻭ ﺻﻔﺎ ﻧﺸﺪ

ﻫﺮﻃﺮﻓﯽ ﮐﻪ ﺑﻨﮕﺮﯼ، ﻣﺠﻠﺲ ﻭ ﻣﺤﻔﻞ ﺩﻋﺎﺳﺖ
ﺗﯿﺮﻩﺩﻟﯽ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ، ﮐﺎﺳﺘﻪ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﻧﺸﺪ؟

ﻣﺎﻝ ﺣﺮﺍﻡ ﻣﯽﺧﻮﺭﯾﻢ، ﻇﻠﻢ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ، ﺑﺎﺯ ﻫﻢ
ﺷﮑﻮﻩﮐﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﯼ ﺧﺪﺍ، ﺣﺎﺟﺘﻤﺎﻥ ﺭﻭﺍ ﻧﺸﺪ

ﺭﻭﺯﻩ ﮔﺸﻮﺩﻩ ﺷﯿﺦ ﺑﺎ، ﻧﺎﻥِ ﺟﻮ ﻭ ﻧﻤﮏ، ﻭﻟﯽ
ﺑﺎ ﻋﻤﻞ ﺭﯾﺎ ﮐﺴﯽ، ﭘﯿﺮﻭ ﻣﺮﺗﻀﯽ ﻧﺸﺪ

ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﻧﺎﻟﻪﯼ ﺳﺤﺮ، ﺫﮐﺮ ﻭ، ﻧﻤﺎﺯِ ﺷﻔﻊ ﻭ ﻭﺗﺮ
ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪﯼ ﻧﺒﺮﺩ، ﻣﻨﺠﯽ ﻭ ﺭﻫﻨﻤﺎ ﻧﺸﺪ

ﺩﺭ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﭼﻪ ﺳﻔﺮﻩﻫﺎ، ﭘﻬﻦ ﮐﻨﯿﻢ ﻣﺎ، ﮐﺰ ﺁﻥ
ﺳﻬﻢ ﻓﻘﯿﺮ ﻭ ﺑﯿﻨﻮﺍ، ﻟﻘﻤﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﻏﺬﺍ ﻧﺸﺪ

ﺑﺮﺳﺮ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﯽﻧﻬﻢ، ﺩﺭ ﺷﺐ ﻗﺪﺭ ﺁﻥ ﮐﺘﺎﺏ
ﮐﺎﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﻝ ﻣﻌﻨﯽﺍﺵ، ﺑﺎ ﺩﻟﻢ ﺁﺷﻨﺎ ﻧﺸﺪ

ﻣﻌﺼﯿﺖ ﻭ ﮔﻨﺎﻩﻣﺎﻥ، ﺧﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺗﻮﺑﻪ ﻣﯽﺯﻧﺪ
ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺩ ﮐﻬﻨﻪ ﺑﺎ ، ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ، ﺩﻭﺍ ﻧﺸﺪ
؟
 ·  Translate
1 comment on original post
7
Add a comment...
 
همه علافیم چه اونی که اینجاست چه اونی که الان مسافرته
چه اونی که پول داره و چه اونی که نداره
 ·  Translate
7
Rash iD's profile photo‫سوسول نیستم‬‎'s profile photo
6 comments
 
در حال مسافرت بودم  رشید هیج جا خبری نیست:)
 ·  Translate
Add a comment...
 
گفت یک سالی تو اداره اوقاف کار میکرده بعد روز اول بره بودندش اتاق رییس دیده یه گوشه اتاق چوب هایی هست که سرش یا میخه یا چسبناک یا خرما!!!
پرسید اینا چیه؟ رییس اوقاف گفته ابزار متولی های متخلف برای کش رفتن پولهای  توی ضریح!
بعد چند سال که اومده بود تو شرکت یه حالی پرسیده بود از رییس قبلی پفتند همشونو دستگیر کردند که پولای اوقافو تو حسابهای خودشون گذاشته بودند..حس میکنم بابک و جزایری و....چوب هایی هستند که نشون داده میشند و دستی که چوب ها رو تکون میده معلوم نیست
 ·  Translate
8
Add a comment...
 
تهرانی های عزیزی که شاسی بلند دارند تو جاده چالوس ماشینشون رو ندند دست خانمشون راننده پشتی سرویس میشه :|
 ·  Translate
7
‫سوسول نیستم‬‎'s profile photoniusha n's profile photo‫سجـ اد‬‎'s profile photo
4 comments
 
البته اغلب شاسي بلند خريده ها
گرون قيمتا، بد جور محافظه كارن و دهن ما رو سرويس ميكنن!


 ·  Translate
Add a comment...
 
امروز یه همکارهای ما یه  ماجرای قدیمی رو نقل میکنه از یکی از اقوام های خودش.
میگفت خانم به نسبت مسنی بود که شوهرش فوت کرده بود و وضع مالی خوبیم نداشت.به هر بدبختی بود رفت سفر عمره اونجا یکی از مغازه دارهای مدینه پیشنهاد ازدواج موقت بهش میده خلاصه بعد که برمیگرده ایران میبینه حامله شده .بعد کلیا ماجرا پسرهاش میفهمند و زنگ میزنند به اون عربه اونم خودشو با اولین پرواز میرسونه ایران میگه من از 4 تا زن بچه نداشتم اینو خدا بهم داده!!
خلاصه ایشون الان یه پاشون عربستانه یه پاشون ایران:)))
 ·  Translate
8
Add a comment...
 
رفتیم خونه اقوام همسر شنیدیم صد و پنجاه میلیون خرج کردند بچه شون ارشد گرفته از بریطانیا حالا برجی یک و هشتصد میگیره!!!!
 ·  Translate
8
‫سوسول نیستم‬‎'s profile photo‫چتر ی‬‎'s profile photo
4 comments
 
منم شمارو نمیشناسم منم عوض کردم چند ماه پیش البته
 ·  Translate
Add a comment...
 
 
كوك كن ساعتِ خویش !

اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر

دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است

كوك كن ساعتِ خویش !

كه مـؤذّن، شبِ پیـش

دسته گل داده به آب

و در آغوش سحر رفته به خواب

كوك كن ساعتِ خویش !

شاطری نیست در این شهرِ بزرگ

كه سحر برخیزد

شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین

دیر برمی خیزند

كوك كن ساعتِ خویش !

كه سحرگاه كسی

بقچه در زیر بغل،

راهیِ حمّامی نیست

كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی

كوك كن ساعتِ خویش !

رفتگر مُرده و این كوچه دگر

خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است

كوك كن ساعتِ خویش !

ماكیان ها همه مستِ خوابند

شهر هم . . .

خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند

كوك كن ساعتِ خویش !

كه در این شهر، دگر مستی نیست

كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی گردد

از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی

كوك كن ساعتِ خویش !

اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر

و در این شهر سحرخیزی نیست

و سحر نزدیک است


منبع ؟ 
 ·  Translate
View original post
3
‫سوسول نیستم‬‎'s profile photoA. Rezaian's profile photo
2 comments
 
آقاى "مرتضى کيوان هاشمى" شاعر اين شعرند.

:)
 ·  Translate
Add a comment...
Have him in circles
1,435 people
Akbar Moghadam's profile photo
mateen maroufi (shark boy)'s profile photo
Romina Abedi's profile photo
nanosunco .com's profile photo
abdulsharif yaqobi's profile photo
Nima Davary's profile photo
Zeynab Saeby's profile photo
Raha Z's profile photo
Rash iD's profile photo
 
عبدالرسول يک نفر را فرستاد براي نگهباني. صبح اما سر بريده‌اش را آوردند توي سنگر؛ شب بعد خودش رفت. يک سنگر ديگر همان نزديکي درست کرد و کامل استتارش کرد. توي سنگر قبلي هم شبيه يک نگهبان درست کرد و منتظر ايستاد. چيزي شبيه بوته به سنگر نزديک شد و پريد توي آن.
عبدالرسول هم پشت سرش رفت تو سنگر و سرنيزه را فرو کرد توي گردنش. صبح که آفتاب طلوع کرد با بقيه نيروها سراغش آمد. مرد هيکل بزرگي داشت بچه‌ها باورشان نمي‌شد که عبدالرسول از پس او برآمده باشد. به سختي سر نيزه را از گردن آن کومله بيرون آوردند. اما عبدالرسول بود و مهارت جنگي بي‌حد و حصرش...
 ·  Translate
 
#زندگینامه  
ایران هم یه اسنایپر داشت به اسم شهید عبدالرسول زرین. توی زمینه تک تیر اندازی ایشون افتخار و قهرمان ایران بود. بهش میگفتن گردان تک نفره. از قبل از جنگ توی گروه ضربت بود کردستان فعالیت میکرد تا حوالی سال 63. امار دقیق رو ندارم ولی میگن نزدیک 700 تا شلیک موفق داشت تو کل دوران فعالیتش. بار ها هم زخمی شد مثلا همین عکسی که زیر میبینید دقیقا همون موقعی که از سمت ایران شلیک میشه از سمت عراق هم تیراندازی میکنند و تیر به گوشش برخورد کرده.
 ·  Translate
12 comments on original post
7
‫سوسول نیستم‬‎'s profile photo
 
عبدالرسول زرین متولد سال ۱۳۲۰، کهگیلویه و بویر احمد اعزامی از اصفهان لشکر امام حسین تک تیرانداز ایرانی در جنگ ایران و عراق بود. وی دارای بیش از ۷۰۰ شلیک موفق از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۲ در کردستان تا عملیات خیبر می‌باشد. اهداف وی نظامیان ارتش عراق و گروه موسوم به مجاهدین خلق بودند. او در نهایت در سال ۱۳۶۲ در عملیات خیبر با تیر مستقیم سربازان عراقی در حالی که قبلا در اثر انفجار خمپاره زخمی شده بود کشته شد. وی از اسلحه دراگونوف SVD دوربین دارد استفاده می‌کرد.[۱][۲][۳][۴][۵]
 ·  Translate
Add a comment...
 
خانمم برای روز پدر یه پیامک داده و تیریک گفته من به همون جورابه راضی بودم:((((((
 ·  Translate
8
Add a comment...
 
 
#پزشکان_عزیز_بروید_درتان_را_بگذارید
یک مطلب طولانی در باره " در حاشیه" نوشتم که پرید.
خلاصه اش این بود.
یکی از دوستانم تصادف کرد و بی هوش شد. پزشک اورژانس محترم بدون استفاده از فیکساتور، گردنش را گرفت و گذاشت توی آمبولانس. نامبرده نخاعش آسیب دید، بعد از درمان در امریکا استاد دانشگاهی در اسپانیاست که با واکر به سر کلاس می رود.
توی همان تصادف پارچه را کشیدند روی صورت برادر کوچکش و گفتند ببریدش سردخانه، برادر دیگرشان برادر کوچک را بغل کرده و گریه می کند، هنوز نبضش می زده. دکتر بی پدر و مادر بیان فرمودند اسپاسم های بعد از مرگ است و اگر دوست بنده با کتک کاری دکتر را سرجایش ننشانده بود برادرش الان سینه قبرستان بود. نامبرده دکترای باستان شناسی گرفته و مشغول تدریس است.

پسرعمه دوستم به دلیل عدم تشخیص بیماری معده و تشخیص نارسایی قلبی مرد

چندسال قبل برای یک سرپرست خانواده که بیماری شبیه "سل" داشت و هزینه عمل بسیار زیاد بود پول جمع کردیم. یکی از نماینده های مجلس یازده میلیون کمک کرد و نامه نوشت که پزشک بی همه چیز دستمزد عمل خود را نگیرد و آن نماینده به صورت اقساط پرداخت نماید. آقای دکتر قبول نکرد و به بدبختی پزشکی که در تخصصش نبود بیمار را عمل کرد.

چند سال قبل من و برادرم با ماشین چپ کردیم. برادرم به کما رفت. چهارماه بعد به هوش آمد (چیزی شبیه معجزه)، بعد از به هوش آمدن برخورد پزشک معالجش به حدی بد بود که برادرم به زبان آورد:" اگر من می دونستم شما این قدر ناراحتی، راضی به اذیتتون نبودم و تو تصادف می مردم"

درکنار همه این ها پزشکی را می شناسم (دکتر سمنانی، هیئت علمی دانشگاه بهشتی و متخصص اعصاب و روان) که در بالای سر منشی روی یک تابلو نوشته است:" اگر توان پرداخت حق ویزیت را ندارید با منشی هماهنگ کنید" این ها دارد نسلشان شبیه دایناسورها منقرض می شود.

آشغال ها در وزارت بهداشت حاضر شدند پرداخت ضرر و زیان سریال در حاشیه را از بودجه آن وزارت خانه کسر کنند. پولی که باید خرج بیماران و امکانات رفاهی و بیمارستانی شود. آقای مدیری آب را ریخته آنجایی که گویا خیلی سوخته است. پزشکان عزیز بروید درتان را بگذارید، کوسِ رسوایی دلالی دارو و بساز بفروشیتان به عالم رسیده است.

این و نگم خفه می شم: اون خونواده ای که برای عمل سرپرستشون پول جمع می کردیم، سه تا بیمار لب مرگ داشتن. شهردار منطقه هفده برای عید حدود چند میلیون بن شهروند بهمون داد که بین خونواده های نیازمند پخش کنیم. به این خونواده هم یه مقداری دادیم. گویا من گفته بودم برا بچه ها چیزی بخرین. روز دوم سوم عید خواهره به من زنگ زد گفت رفتیم مرغ خریدیم و چیزایی از این قبیل. مادر بزرگه لب نمی زنه می گه حلال نیست. گفتم چرا؟ گفت شما گفتی برا بچه ها نه برا بقیه. خانواده سنی بودن. اون لحظه واقعا از خدا خواستم که به من مرگ بده. یه آدم در اوج نیاز و محرومیت می تونه چقدر مومن باشه. چقد حلال و حروم براش مهم باشه. اونوقت یه نگاه به خودمون بکنیم. سر سفره کیا می شینیم؟ از کجا پول در میاریم؟
 ·  Translate
34 comments on original post
5
Add a comment...
 
20 سال پیش مراسمای ترحیم چایی میدادند و اگه خرما گیرت میومد که عالی بود  تابستونا شربت ابلیمو هم بود گلاب پاشی هم بود.بعد یاواش یاواش پای میوه هم باز شد. بعد هسته خرما رو در اوردند گردو گذاشتند بعد شده این اب میوه های صنعتی و کیک با یه موز توی مراسمم دوست دارم کوفتم نباشه حتما زیر خاک چیزی برای خوردن نیست:(
 ·  Translate
7
‫أبو حمزة الأرجنتيني‬‎'s profile photo‫سوسول نیستم‬‎'s profile photo
2 comments
 
الان از مراسم برادر یه همکارام اومده بودم جو مراسم گرفته بودم:) +حسین ایمانی 
 ·  Translate
Add a comment...
 
یکی از اخلاقهایی که دارم اینه که تا میبینم میزبان خیلی سفره رنگینی رو چیده خیلی کم میخورم که تو ذوقش بخوره به قولی:سزای جنس گرون نخریدنه!!!
 ·  Translate
9
A. Rezaian's profile photo‫سوسول نیستم‬‎'s profile photo
10 comments
 
بهتر:))
Add a comment...
People
Have him in circles
1,435 people
Akbar Moghadam's profile photo
mateen maroufi (shark boy)'s profile photo
Romina Abedi's profile photo
nanosunco .com's profile photo
abdulsharif yaqobi's profile photo
Nima Davary's profile photo
Zeynab Saeby's profile photo
Raha Z's profile photo
Rash iD's profile photo
Education
  • درخت
Basic Information
Gender
Male
Work
Employment
  • همون جا!
Places
Map of the places this user has livedMap of the places this user has livedMap of the places this user has lived
Currently
ایضفاهان