Profile cover photo
Profile photo
Parastoo Dokouhaki
About
Parastoo's posts

Post has attachment
اگر در تهران زندگی می‌کنید، ممنون می‌شوم این پرسشنامه را پُر کنید.
«ما در حال راه‌اندازی وبسایتی برای سفارش اینترنتی غذا در تهران هستیم. مشارکت شما در پُر کردنِ این پرسشنامه در ارائهٔ خدمات آتیِ ما به شما بسیار مؤثر خواهد بود.»

Post has attachment

Post has shared content
http://jadi.net/2013/06/zan-ziba/

مت بلوم و همسرش کیتی، در سال 2005 پروژه‌ای به نام the Nu Project را آغاز کردند.
آن‌ها در این پروژه از زنانی که 21 سال یا بیشتر سن داشتند، به صورت برهنه، عکاسی کردند. زنان در این عکس‌ها، انسان‌های معمولی‌ای هستند مانند هر کدام از ما. آن‌ها سوپر استارهای فیلم‌های پورن، مدل‌های حرفه‌ای عکاسی و زنان شایسته شهرها و کشورها نیستند. آن‌ها مردمی عادی هستند که زیبایی بدن‌شان وسیله‌ای برای امرار معاش‌شان نیست.
بلوم در هنگام عکاسی از این زنان، آن‌ها را گریم نمی‌کند و یا آن‌ها را در فیگور خاصی قرار نمی‌دهد. او وارد خانه آن‌ها می‌شود، از سوژه‌های عکاسی می‌خواهد که لباس‌های‌شان را درآورده و از آن‌ها عکس می‌گیرد.
مت و کیتی به ما یادآوری می‌کنند که هر کدام از ما، با بدن‌های خاصِ خود ما، زیبا هستیم و زیبایی تنها آن چیزی نیست که شرکت‌های بزرگ مد، فیلم‌های پورن و مسابقات زنان شایسته به ما نشان می‌دهند.
همه ما زیبا هستیم.
معلومه که من تشویقتون نمی تونم برین به اون سایت. من رفتم و به نظرم بسیار زیبا بود ولی هر کس بنا به سلایق، اعتقادات و شناختش از خودش تصمیم می گیره بره یا نه. بدون شک سایت حاوی تصاویری از زن‌های برهنه است اما نه به شکلی که توی پورن تصویر می‌شن. زن‌های واقعی با بدن‌های واقعی با نگاه‌های واقعی. متنوع و دوست داشتنی. محترم و اغواگر. انگیزه هم یادآوری زیبایی به ما است و فاصله عجیبش با چیزهایی که توی پورن و هالیوود کم کم دارن به شکل موجودات فضایی در می یان از بس که از معیارهای متوسط انسان دور شدن.

Post has shared content
اين بلايي كه به واسطه بي لياقتي دولت احمدي نژاد و تحريم‌هاي بين‌المللي بر سر بيماران خاص در ايران آمده از آن  موضوعاتي است كه حتما و بايد يك  مستند يا فيلم  خوب از روي آن ساخته شود تا اوج فاجعه لمس شود. پرستو (كه خودش ام‌اس دارد) در اين چند سال گذشته خيلي خوب روي وبلاگش اين داستان وحشتناك رو خورد خورد روايت كرده، اين نوشته آخرش تداوم فاجعه را روايت مي‌كند:


این پست برای همه لیست خرابکاری های دو ماهه آخر دولت دهم نیست. فقط برای ماهی های مرده آب گل آلود انتخابات است.
از اردیبهشت سال 89، یک سال بعد از دولت دهم، هر بار به تجویز پزشکم آمپول بتافرون می زنم. چه جور و چه مقدار و کجا و چی را مفصل قبلا نوشتم. الان فقط راجع به قیمت همین یک قلم دارو می نویسم. اردیبهشت سال 89، دوره 15 تایی برای یک ماه 78 هزار تومان بود. یادم نیست دقیقا کی و درست با چه مبلغی، ولی هر چند ماه یک بار قیمت سهم بیمه کاهش و سهم بیمار افزایش پیدا می کرد. این که دارو از کجا وارد می شود و کدام داروخانه ها می آورند، را هم باز قبلا تو پست های با برچسبMS نوشتم و می توانید پیدا کنید.

به کی ها دارو می دهند؟
این موضوع که روند تهیه این دارو چه طور است هم، بعد از تشخیص پزشک متخصص مغز و اعصاب و تجویز این دارو و یا هر آمپول مخصوص دیگر برای بیماری ام اس مثل آوونکس، سینووکس، ربیف یا همین بتافرون، باید یک نامه به عنون مجوز یک ساله از معاونت غذا و دارو وزارت بهداشت به نام بیمار صادر بشود تا داروخانه های داروهای تخصصی، یا به اصطلاح تک نسخه ای اجازه فروش داروی مذکور را با بیمه به بیمار ذکر شده در آن نامه بدهند.
نامه مجوز هم به این راحتی صادر نمی شود. بعد از پرکردن فرم های مخصوص توسط بیمار و تایید و پرکردن دوز مصرف و نوبت های مصرف و مهر و امضای پزشک متخصص، این درخواست در یک هیئت حداقل پنج نفره متخصصان مورد اعتماد وزارتخانه بررسی و در نهایت تایید و به تاریخ یک ساله صادر می شود. بعد از پایان هر سال دوباره باید درخواست مجوز توسط خود بیمار از معاونت غذا و دارو  داده بشود و این بار بعد از یکی دو ساعت کاغذبازی اداری، مجوز تمدید بشود. این کاغذ مجوز به هر همراه دفترچه بیمه با نسخه و مهر و امضای پزشک برای هر بار باید به داروخانه ارائه شده و مهر و تاریخ و امضا بخورد تا دارو یک ماهه را به بیمار تحویل بدهند.
می خواهم بگویم، تعداد افراد مبتلا به ام اس، نوع داروی مصرفی شان، دوز مورد نیاز دارو برای آنها و پزشک متخصص معالج هر بیمار، تاریخ دریافت داروهای قبلی از ابتدای دریافت در ایران، میزان نیاز بیمار به دارو و ... همه اطلاعاتی است که وزارت بهداشت دارد و اگر بخواهد شبیه بقیه کشورهای پشرفته رفتار کند، می تواند هم به موقع و به اندازه دارو وارد کند، هم می داند چه جور و کجا به بیمار برساند و هم به سادگی می تواند جلوی قاچاق دارو را بگیرد.
بتافرون چند؟
از بین فاکتورهای این سه سال، اکثر فاکتورهای دو سال قبل را دور انداختم، ولی هنوز تک قبض بانکی یک سال اخیر را نگه داشتم. قبض های بانکی بعد از مدتی جوهرشان ناخوانا می شود، برای همین رویشان را با خودکار پررنگ کردم. اختلاف قیمت و تاریخ ها روند کار وزارت بهداشت دولت دهم را مشخص می کند.
20 آذر 90        1385000 ریال
دی ماه آمپول نبود یا شاید هم به من نرسید
8 بهمن 90      1865000 ریال
8 اسفند 90    1865000 ریال
26 فروردین 91  1811000 ریال
28 اردیبهشت 91        1711000 ریال
17 خرداد 91    1711000 ریال
13 تیر 91        1711000 ریال
مرداد، شهریور، مهر آمپول نبود
25 آبان 91      2720000 ریال -  30% بنیاد امور بیماری های خاص      1910000 ریال
30 آذر 91        2720000 ریال - 30% بنیاد امور بیماری های خاص       1910000 ریال
28 دی 91       2720000 ریال - 30% بنیاد امور بیماری های خاص       1910000 ریال
بهمن ماه آمپول با تاخیر عرضه شد
5 اسفند 91    2210000 ریال - 30% بنیاد امور بیماری های خاص       1390000 ریال
15 فروردین 92 2720000 ریال - 30% بنیاد امور بیماری های خاص       1910000 ریال
17 اردیبهشت 92        4210000 ریال - 30% بنیاد امور بیماری های خاص       2940000 ریال (در این تاریخ داروخانه بنیاد هم اجازه فروش این داروها را پیدا کرد)
 بعد از یک هفته تاخیر
22 خرداد 92    16062860 ریال (تعداد محدود، نمی دانم برای کدام بیماران محدود)
 5 تیر 92         10398500 ریال
 طنز ماجرا این است که حتی یک بقال هم مایحتاج مورد نیاز اکثر مشتری هایش را اینقدر نامنظم تهیه نمی کند که دولت دهم دارو سلامت مردم را.
دیگر از حوصله این وبلاگ خارج است که تاریخ های نبود آمپول را با دعواهای رئیس دولت و تنها وزیر زن جمهوری اسلامی و ارز داروی بانک مرکزی و چه و چه مطابقت بدهم که شاید بیشتر تخصص روزنامه نگاران است. ولی فقط می دانم که گرمای تابستان ایران، برای بیماران ام اسی از هر سمی بدتر است و این دو تابستان اخیر هم که هر دو را در بحران دارو برگزار کردیم.
یک چیز دیگر هم در مورد داروهای خارجی و داروهای تولید داخل که تا حالا دولت هزار بار این دروغ دسته چندم را همه جوره گفته و شنیده، باز تنها یک نکته را بگویم همین بس که متخصصان داخل هنوز هیچ کدام به جای خارجی ها معادل ایرانی را حتی در نبود داروی خارجی به بیمارانشان تجویز نمی کنند. جزئیات دلایل علمی و پزشکی اش با متخصصان و باز هم پیگیریش با روزنامه نگاران.
در مورد تخفیف ویژه بنیاد امور بیماری های خاص هم باز قبلا مفصل نوشتم دیگر اینجا اضافه نمی کنم. فقط در مورد دو پیش فاکتور آخر که به خرید دارو نرسید و در همان پیش فاکتور ماسید، روزهای انتخابات بود.
اعتراض بیماران به کجا رسید؟

سه شنبه 20 خرداد 92، 3 روز قبل از انتخابات، که کسی صدایی جز رای می دهی یا نه؟ چرا؟ و ... نمی شنید، نماینده وارد کننده بتافرون گفت به ما دیگر اجازه واردات آمپول نمی دهند ولی شرکت دیگری از ترکیه، تعداد محدودی دارو وارد خواهد کرد. از داروخانه پیگیری کنید.
-          انجمن ام اس با اکراه قیمت را اعلام نمی کرد و فقط می گفت در حال پیگیری و رایزنی است ولی دارو تعدادی آمده است و آن هم فقط در یک داروخانه «29 فروردین».
-          قیمت دارو را داروخانه یک میلیون و 700 هزار تومان اعلام کرد. بیماران و خانواده های مراجعه کننده به داروخانه در پی اعتراض به نهاد رئیس جمهور ارجاع داده شدند. بیمارانی مثل من هم که در این آفتاب جانی برای خیابان نداشتند، نامه های اعتراضی مان را به دفتر انجمن فرستادیم که آنها از طرف ما اعتراضمان را پیگیری کنند.
-          نهاد رئیس جمهوری بیماران معترض را به آدرسی در شهرک غرب ارجاع داد (همان وزارت بهداشت)
-          وزارت بهداشت آدرسی در خیابان ولیعصر، روبروی پارک ساعی را معرفی کرد (معاونت غذا و دارو همان وزارت خانه همان دولت کذا)
-          معاونت آدرسی در خیابان وصال را به معترضان داد (انجمن غیر انتفاعی و غیر دولتی  ام اس)
-          صبح روز بعد باز تعدادی از خانواده های بیماران به مجلس رفتند، چون دیگر خانواده خودم در اعتراض به مجلس نبودند، از اتفاقات آنجا خبر دقیقی ندارم.

همه این رفت و آمدها و از سر بازکردن ها دو روز طول کشید. انجمن قول جلسه ویژه با حضور خانم هاشمی (رئیس بنیاد امور بیماری های خاص، باز هم موسسه خیریه ای غیر دولتی) را داد. چهارشنبه شب، بعد از ساعت کاری (9 شب به بعد) انجمن اعلام کرد که قول کاهش قیمت گرفتند که با کمک بنیاد، قیمت نهایی به زیر 400 هزار تومان می رسد. پنجشنبه صبح با وجود تعطیلی مددکاری بنیاد برای گرفتن نامه تخفیف 30 درصدی... ساعت 10 صبح داروخانه 29 فروردین اعلام کرد، دارو تمام شده است. حالا بعد از دو هفته باز دارو تعداد اندکی آمده، فقط در همان داروخانه کذا و بعد از چندین روز اعتراض پیاپی دو هفته قبل، با قیمت 1 میلیون و 39 هزار تومان.
فکر نکنم چیزی لازم باشد اضافه کنم.

تداعی

می‌شنوم «سارایوو» و غم عالم می‌ریزد توی دلم. به این فکر می‌کنم که حتی به یک نسل آدم می‌شود در جوابِ احوال‌پرسی گفت «سارایوو» و انتظار آغوش و شانه‌هایی برای گریه داشت. حتی «هیروشیما». حتی «بغداد». حتی «کابل». حتی «خرمشهر». حتی «رودبار». حتی «بم». حتی «ورزقان».

Post has attachment
کنسرت خیریه به نفع کودکان کار. امروز و فردا.
پیشنهاد دوستم اینه که اگه هم نمی‌خوایم/نمی‌تونیم بریم خوبه که بلیت رو بخریم. من یکی خریدم الان. هنوز کلی جا داره سالن برای امشب.

http://www.apcl.org.ir/singlnews/132
Photo

Post has attachment

Post has attachment

Post has attachment
با افتخار اعلام می‌کنیم که با همیاری شما دوستان پروژهٔ آن‌لاین کردنِ كتاب جمعه به پایان رسیده است. و این یعنی بیش از ۸۰۰ عنوان در ۳۶ جلد (۵۷۶۰ صفحه) اسکن، تایپ، و نمونه‌خوانی شده است. در این سه سال نزدیک به ۳۰۰ نفر از طریق وبسایت بایگانی مطبوعات به پیشبرد این پروژه یاری رسانده‌اند.
پروژهٔ تازهٔ ما انتشارِ آن‌لاینِ مجموعهٔ کتاب هفته است. این مجله در بیش از ۱۰۰ شماره منتشر شده است و گروهِ کوچکِ بایگانی مطبوعات به حدودِ ۸۰درصد از این مجله‌ها دسترسی پیدا کرده است که صفحاتِ این مجله‌ها به مرور اسکن و بارگذاری می‌شوند. تا کنون کارِ تایپ سه شماره از کتاب هفته انجام شده و امیدواریم با کمکِ شما تایپ و انتشارِ باقیِ شماره‌ها هم به مرور انجام شود.

Post has attachment
روی جلد شمارهٔ ۳۷۶ هفته‌نامهٔ همشهری جوان (۲۵ شهریور ۱۳۹۱) طرح و عنوانی دارد که فکر می‌کنم تناسبی با مطالبِ تهیه‌شده برای پروندهٔ اصلی‌اش ندارد. «پروندهٔ تحلیلی همشهری جوان درباره حملهٔ دختران به عرصه‌های اجتماعی: دست‌ها بالا! - اول دانشگاه، بعد ورزش و حالا مشاغل کلیدی: هدف بعدی کجاست؟»
پرونده شاملِ دو گزارشِ جمع‌وجور و آماری است دربارهٔ ۱. حضور دختران در دانشگاه‌ها با عنوانِ «پسرانِ عزیز نگران باشند!» (نوشتهٔ زهرا صالحی‌زاده)، و ۲. حضور زنان در ورزشِ قهرمانی با عنوانِ «گردآفریدها» (نوشتهٔ لیلا سیف). به اضافهٔ گزارشِ توصیفیِ سمانه رحیمی از جمعه‌بازار و فروشندگانِ دخترِ آثار تزئینی با عنوانِ «دختران رنگ و طرح». این سه گزارش با ورودیهٔ مسؤول گروه اجتماعی (طبقِ شناسنامهٔ مجله: کامران بارنجی) به هم متصل شده‌اند. گفت‌وگوی کوتاهِ انسیه شهرستانکی با «پروفسور امیرهوشنگ مهریار» با عنوانِ «آسیب‌های حضور اجتماعی دختران را جدی بگیریم» بخشِ آخرِ این پرونده است.
چیزی که طرح و عنوانِ روی جلد (و بعضی عنوان‌های داخلِ مجله) به من القا می‌کند این است که زنان به عرصه‌های اجتماعی، که حضور در آن‌ها فقط حقّ مردان است، «حمله» کرده‌اند و حالا موقعِ «دفاع» است ولی در متنِ گزارش‌ها و مصاحبهٔ این پرونده چیزی از این جنس دیده نمی‌شود. اصلاً بحثِ تهدید بودنِ حضور زنان در اجتماع بررسی نشده اما جهت‌گیری در ورودیه، در عناوین و مخصوصاً روی جلد تفاوت خیلی بارزی با این متن‌ها دارد. آیا این‌که سردبیر و دبیر سرویس اجتماعیِ مجله مرد هستند و نویسندگان گزارش‌ها همه زن در این بی‌تناسبی نقش داشته؟ نمی‌دانم. این چند جمله را از ورودیهٔ این پرونده نقل می‌کنم:
«… آن‌ها دارند سنگرهای به نظر دست‌نیافتنی را یکی بعد از دیگری به چنگ می‌آورند. این اتفاق از کی شروع شد؟ آیا برنامهٔ خاصی برای پررنگ‌تر کردن نقش دختران ایرانی وجود داشته یا آن‌ها خودشان به صورت خودجوش حمله را آغاز کرده‌اند؟…»
پی‌نوشت - دیدم که در تبلیغِ این شمارهٔ مجله نوشته‌اند: «دست‌ها بالا!/ پرونده‌ای به بهانه روز دختر؛ بررسی یک اتفاق از پیش تعیین نشده: حمله دخترها به همه موقعیت‌های اجتماعی پسران (صفحه ۳۰)»
Wait while more posts are being loaded