Profile

Cover photo
Hamid Mahin
Attended University of Azarabadegan
Lives in 12209
62,164 views
AboutPostsPhotosVideos

Stream

Hamid Mahin

Shared publicly  - 
 

Fazel Gheyb
محمد علی جمال زاده نویسندۀ بزرگ ایران از درد و شکنجه ارمنی ها می گوید:
با گاری و عرابه از بغداد و حلب بجانب استامبول براه افتاديم. از همان منزل اول با گروه‌های زياد از ارامنه مواجه شديم که بصورت عجيبی که باور کردنی نيست و ژاندارم‌های مسلح و سوار ترک آنها را پياده بجانب مرگ و هلاک مي‌راندند. ابتدا موجب نهايت تعجب ما گرديد ولی کم‌کم عادت کرديم که حتی ديگر نگاه هم نمی‌کرديم و الحق که نگاه کردن هم نداشت. صدها زنان و مردان ارمنی را با کودکانشان بحال زاری بضرب شلاق و اسلحه پياده و ناتوان بجلو می‌راندند. در ميان مردها جوان ديده نمی‌شد چون تمام جوانان را يا به ميدان جنگ فرستاده يا محض احتياط ( ملحق شدن به قشون روس) بقتل رسانده بودند.
اگر کسی از آن اسيران از فرط خستگی و ناتوانی و يا برای قضای حاجب بعقب می ماند. برای ابد بعقب مانده بود و ناله و زاری کسانش بی ثمر بود و از اينرو فاصله به فاصله کسانی از زن و مرد ارمنی را ميديديم که در کنار جاده افتاده اند و مرده اند يا در حال جان دادن و نزع بودند.
دختران ارمنی موهای خود را از ته تراشيده بودند و کاملاٌ کچل بودند و علت آن بود که مبادا مردان ترک و عرب بجان آنها بيفتند. دو سه تن ژاندارم بر اسب سوار اين گروه‌ها را درست مانند گله گوسفند بضرب شلاق بجلو می‌راند. اگر کسی از آن اسيران از فرط خستگی و ناتوانی و يا برای قضای حاجب بعقب می‌ماند، برای ابد بعقب مانده بود و ناله و زاری کسانش بی ثمر بود و از اين‌رو فاصله به فاصله کسانی از زن و مرد ارمنی را مي‌ديديم که در کنار جاده افتاده‌اند و مرده‌اند يا در حال جان دادن بودند. بعدها شنيده شد که بعضی از ساکنان جوان آن صفحات در طريق اطفا آتش شهوات حرمت دخترانی از ارامنه را که در حال نزع بوده و يا مرده بودند نگاه نداشته بودند. خود ما که خط سيرمان در طول ساحل غربی فرات بود و روزی نمی‌گذشت که نعش‌هايی را در رودخانه نمي‌ديديم که آب آنها را با خود نمی‌برد.

شبی از شب‌ها در جايی منزل کرديم که نسبتاٌ آباد بود و توانستيم از ساکنان آن بره‌ای بخريم و سر ببريم و کباب کنيم دل و روده بره را همان نزديکی خالی کرده بوديم. مايع سبز رنگی بود بشکل آش مايعی ناگهان ديديم که جمعی از ارامنه که ژاندارم‌ها آنها را در جوار ما منزل داده بودند. با حرص و ولع هرچه تمام‌تر بروی آن مايع افتاده‌اند و مشغول خوردن آن هستند منظره‌ای بود که هرگز فراموشم نشده است. باز روزی ديگر در جايی اطراق کرديم که قافله بزرگی از همين ارامنه در تحت مراقبت سوارهای پليس عثمانی در آنجا اقامت داشتند. يک زن ارمنی با صورت و قيافه مردگان بمن نزديک شد و به زبان فرانسه گفت: «ترا بخدا اين دو نگين الماس را از من بخر و در عوض قدری خوراکی بما بده که بچه هايم از گرسنگی دارند هلاک می‌شوند».

باور بفرمائيد که الماس‌ها را نگرفتم و قدری خوراک به او دادم خوراک خودمان هم کم کم ته کشيده بود و چون هنوز روزها مانده بود که به حلب برسيم دچار دست تنگی شده بوديم. به حلب رسيديم. در مهمان‌خانه بزرگی منزل کرديم که «مهمانخانه پرنس» نام داشت و صاحبش يک نفر ارمنی بود. هراسان نزد ما آمد که جمال پاشا وارد حلب شده و در همين مهمان‌خانه منزل دارد و مي‌ترسم مرا بگيرند و بقتل برسانند و مهمانخانه را ضبط نمايند. به التماس و تضرع درخواست مي‌نمود که ما به نزد جمال پاشا که به قساوت معروف شده بود رفته وساطت کنيم. می‌گفت شما اشخاص محترمی هستيد و ممکن است وساطت شما بی اثر نماند. ولی بی اثر ماند و چند ساعت پس از آن معلوم شد که آن مرد ارمنی را گرفته و به بيروت و آن حوالی فرستاده‌اند و معروف بود که در آنجا قتل‌گاه بزرگی تشکيل يافته است.

خلاصه آن‌که روزهای عجيبی را گذرانديم. حکم يک کابوس بسيار هولناکی را برای من پيدا کرده است که گاهی بمناسبتی بر وجودم تسلط پيدا می کند و ناراحتم می‌سازد و آزارم می‌دهد.

 ·  Translate
1
Add a comment...

Hamid Mahin

Shared publicly  - 
 
در امتناع تورانشهری / مصطفی نصیری
مهرنامه شماره ۳۱ صفحه ۱۶
کشورم را از جانم دوست‌تر دارم/ نیکولو مکیاوللی

پس از روشنگری استاد سیدجواد طباطبایی در مهرنامه شماره ۲۹ در باره خاستگاه، پایگاه و اهداف تجزیه طلبانه پان ترکیسم، و توهین‌های ناروایی که از طرف برخی عوامل بی‌مطالعه و اطلاع این جریان متعصب علیه استاد روا داشته شد، در مهرنامه شماره ۳۰ مطلبی از شخصی به نام سیدحیدر بیات تحت عنوان «ایرانشهر مشروع و تورانشهر نامشروع» چاپ شد که ماهیت متوهمانه این جریان را به خوبی نشان می‌دهد. مطلب نویسنده مذکور را می‌توان به سه بخش تقسیم کرد. یک بخش شامل برخی اشارات ناصواب و کنایه‌های ناصواب‌تر در حق استاد است که مایه تاسف می‌باشد. این بخش از نوشته سیدحیدر بیات در استمرار راهبردی تدوین شده که در چند سال گذشته، بهترین شیوه مواجهه با نقادی‌های سیدجواد طباطبایی را در این یافته که با بهانه قراردادن توهین آمیز بودن لحن وی، از پاسخگویی به مدعا و «مابه النقد» ‌های ایشان طفره روند. در ادامه بحث به یکی از این کنایه‌های ناصواب خواهم پرداخت. بخش دیگر شامل ذکر نام برخی شاعر و نویسنده و کتاب است که با اطلاع از آن‌ها می‌توان قانع شد که این آثار، که همگی در حوزه ادبیات عامیانه است، در دو ترم قابل تدریس و خواندن است. اما بخش سوم، دو مدعای گزاف این نوشته است که یکی در عنوان نادرست آن خودنمایی می‌کند، و دیگری این ادعای نویسنده است که «اساس ایران امروز چه از نگاه جغرافیایی و چه از نگاه فرهنگی و دینی در زمان سلجوقیان شکل گرفته است» .
رشته سخن را با این نظریه پایه‌ای (۱) آغاز می‌کنم که ایرانیان هرجا که در جبهه نظامی شکست خورده‌اند بناچار جنگ را به سنگرهای فرهنگی کشانده و شکست نظامی را به پیروزی فرهنگی تبدیل کرده‌اند. یکی از موارد و مصادیق اینگونه شکست و پیروزی، به مورد شکست نظامی ایرانیان از عربان نومسلمان مربوط می‌شود که به دنبال آن جبهه‌های مقاومت فرهنگی در ایران شکل گرفت. ایرانیان پس از کمر راست کردن از شکست نظامی که بالغ بر دو سده به درازا کشید، توانستند با تسخیر محتوای زبان عربی، فلسفه و اندیشه ایرانشهری را در بطن زبان عربی احیاء کرده و بدینسان واژگان عربی را آبستن مفاهیم ایرانی نمایند. تمام کسانی که سیر تحول و تبدیل دستگاه خلافت عربی ـ اسلامیِ پس از خلفای راشدین، به پادشاهی تمام و کمال ایرانی را مورد بررسی و پژوهش قرار داده‌اند در علیّت موثر اندیشه ایرانشهری در این دگردیسی اتفاق نظر دارند که دبیران و وزیران و نویسندگان ایرانیِ در خدمتِ دستگاهِ خلافت نقش مهمی در این پدیده بدیع ایفا نمودند. العتابی، ادیب معروف سده سومی عربی که سالها در ری رحل اقامت افکنده و با یادگرفتن زبان پهلوی، در منابع ایرانی به تتبع و تأمل پرداخته است، در برابر این پرسش که چگونه و چرا فارسی آموخته است، با گفتن اینکه «اللغه لنا و المعانی لهم» (۲) به بهترین و موثرترین نحو ممکن به نفوذ مفاهیم اندیشه ایرانشهری در زبان عربی و تهی کردن آن از عناصر و مفاهیم فرهنگی خود اشاره کرده است. همچنین حاجی خلیفه، تاریخ نگار و کتابنامه‌نویس سرشناس ترک در قرن یازدهم که معاصر فراهم آمدن مقدمات امپراتوری عثمانی است، نیز در ارزیابی خود از وضعیت علوم در جهان اسلام، در دوره‌ای که آن را دوره «ازدهار» و شکوفایی می‌نامد، با وام گیری واژه به واژه از ابن خلدون نوشته: «اکثریت حاملان علم در اسلام از عجم هستند و این از خلاف آمد روزگار است که اکثر علماء ملت اسلامی در علوم شرعی و عقلی، جز در موارد نادر و کمیاب، از عجم هستند» (۳) . هر چند ارزیابی العتابی، ابن خلدون و حاجی خلیفه، بسیاری از متعصبین عرب را به زحمت انداخته است اما عبداللطیف حمزه که خود از زمره متعصبین عرب معاصر است نیز در کتاب معروف خود به نام «ابن المقفع» نوشته که ایرانیان تنها به «اینکه ادب عربی، رنگ و صبغه فارسی به خود بگیرد، یا ادیب عربی نیز همچون ادیب فارسی شود که زبان عربی برایش جز لباس و پوست نیست، بسنده نکردند، بلکه در نهایت به این فکر افتادند که ادبشان را به جای زبان عربی قدیم، به زبان فارسی جدید مکتوب کنند» (۴) . همین نویسنده به صراحت به وجود دو زبان عربی متمایز از هم در سده‌های آغازین اسلامی قائل است. یکی زبان عربی سرشار از مفاهیم عربی که در جزیره العرب یا بادیه سیادت داشت، و دیگری عربی آبستن مفاهیم فارسی که در شهرهای جدید الاحداث در حوزه نفوذ ایرانیان مثل بصره و کوفه و انبار و بغداد رواج داشت. تحلیل عبداللطیف حمزه از تدوین کتابهای فرهنگ لغات عربی به دست ایرانیان نیز جالب توجه است، زیرا به نظر وی، ایرانیان با تدوین معاجم لغت توانستند با ثبت دقیق تلفظ‌ها، بند ناف وابستگی زبان عربیِ آبستنِ مفاهیمِ فارسی به زبان عربی جزیره العرب را ببرند. غرض از اشاره به اعتراف صریح نامبردگان به تسخیر محتوای فرهنگی زبان عربی توسط فرهنگ فارسی در پیامد شکست نظامی، اولاً این است که کسانی که اندیشه ایرانشهری را از بیخ ـ و ـ بن منکرند به تفکر و تجدیدنظر واداریم، ثانیاً تذکر این واقعیت است که از سده سوم که آغاز کمر راست کردن خاندان‌های فرهنگی ایران و بویژه پس از سده پنجم به بعد که شاهد سیادت ترکان سلجوقی در ایران هستیم، ایرانیان به درستی جنگ در جبهه فرهنگی را تنها در برابر زبان عربی ادامه دادند، و هرگز سیادت ترکان سلجوقی و زبانشان در برخی نقاط ایران را، تهدیدی برای مرزهای فرهنگی ایران ارزیابی نکرده و به آن نپرداختند. به عبارت دیگر، ترکی تنها یک زبان تهی از محتوای فرهنگی بود که به مجموعه زبانهای ایرانی افزوده شده و به هم افزایی آن‌ها وسعت و قوت بخشید. بنابراین این ادعا که ایران پس از اسلام توسط سلاجقه ترک شکل گرفته و سامان یافته، در حالیکه زبان ترکی به عنوان یک زبان بدوی، تهی از مفاهیم «شهری» بوده ـ و نیز هست ـ پوچ‌تر از پوچ است. تکوین ایران به دست سلاجقه ترک در حالی ادعا می‌شود که زبان ترکی که خاستگاه آن در شمال رود ارس و در منطقه موسوم به «اَران» یا «آران» است اساساً فاقد فلسفه به صورت عام، و فاقد فلسفه سیاست به صورت خاص، و فاقد نظریه‌ای در باب حکومت به صورت اخص است. حتی امروز که پانهای متعصب سعی دارند با ترجمه آثاری به زبان ترکی بر غنای آن بیافزایند، در ترجمه کتاب بسیار مهم و دوران ساز «شهریار» نوشته نیکولو مکیاوللی، نتوانسته‌اند کلمه‌ای ترکی برای «شهریار» پیدا کنند و به همین دلیل است که آن را به «حُکُمدار» برگرده‌اند که مرکب از «حکم» عربی با پسوند «دار» فارسی است. این هم از هنرمندی ـ به قول مکیاوللی ـ دانایان روزگار ماست که دولت مقتدر ایرانی قبل از اسلام را که منبع الهام فیلسوفی همچون هگل برای بنیادگذاری اندیشه سیاسی و بویژه دولت دوران جدید است، نادیده گرفته و تشکیل دولت ـ ملت ایران را به اشغالگرانی نسبت می‌دهند که اساساً فاقد نظریه دولت ـ ملت و حتا فاقد تاریخ هستند.
ترک در فرهنگ ایرانی که در ادبیات ما نیز ریشه دوانده است، به عنوان یک قوم غیرایرانیِ «خون ریز» و «یغما» گر مورد توبیخ و تقبیح قرار گرفته است. اینکه می‌بینیم که جریان پانترکیسم حاملان اندیشه ایرانشهری در دیروز و امروز مثل فردوسی و سعدی و حافظ و سیدجواد طباطبایی را به «ترک ستیزی» متهم می‌کنند غافل از این نکته اساسی هستند که اساساً ترک و ترکی در ایران، نه به عنوان یک زبان و قوم ایرانی، بلکه تنها یک زبانِ ایرانی شده است که اکنون به دلیل گذشت زمان در کنار مجموعه زبانهای ایرانی قرار گرفته است. به فرض محال می‌توان برای لحظه‌ای با امثال سیدحیدر بیات همداستان شد و پذیرفت که ایران نوین بدست سلاجقه سامان یافته است، اما این فرض محال، آیا در اینکه ترکان، کی، از کجا و چگونه به ایران آمده‌اند تفاوتی و تغییری ایجاد خواهد کرد؟ علاوه بر آن، در روزگار سیادت ترکان نیز، ایران به دست حاملان اندیشه ایرانشهری مثل خواجه نظام الملک‌ها اداره می‌شد، به عبارت دیگر فلسفه سیاسی سامان دهنده ایران در تاریخ قدیمش، فلسفه ایرانی ایرانشهری، و نه ترکی، و نه حتا اسلامی، بوده است، مگر اینکه حکومت را تنها شخص حاکم بدانیم و بس.
شکی نیست که ایران در تاریخ ۳ هزاره خود بارها با رو به ضعف نهادن قدرت مرکزی دستخوش تشتت شده، و با قدرت گرفتن آن، تشتت هم از میان رفته است، بهر حال ایران قدیم، از مصادیق ممالک محروسه بوده، و چنین قبضها و بسطهایی در تاریخ ممالک محروسه، امر بدیع و بیسابقه‌ای نیست. در ادامه به اعتراف صریح آتاترک به جعل جدید دولت ـ ملت ترک در حاشیه ایران خواهم پرداخت. اما همین جا لازم می‌دانم به عنوان یک ترک زبان، موضع خود در قبال زبان مادری را به دور از هرگونه تعصبی اعلام دارم و بگویم که قدرت فرهنگی زبان ترکی در حد ادب عامیانه یا «فولکلور» است و این زبان نتوانسته، و به تعبیر درست تر، نخواسته فراتر از این حد برود. البته چنین بساطتی، به معنی نقصی ذاتی برای زبان ترکی نیست بلکه علت این امر را در این می‌بینم که زبان ترکی، تا زمانی که در شمال رود ارس سیادت داشت، اساساً زبان قومی غیرساکن و غیر یکجانشین، و در واقع فولکلور بوده است، و از زمانی هم که در ایران رواج یافته، همواره در قلمرو حوزه فرهنگی ایران زیسته و بنابراین نیازی برای فراتر رفتن از محدوده فولکلور احساس نکرده است. یکی از مهمترین علل وجود اندیشمندان دو زبانه ایرانی، که تعداد آنان نیز کم نیست، در همین نکته نهفته است که این افراد، اندیشه‌ها و احساسات فولکلور خود را به زبان مادری ابراز داشته‌اند، اما اندیشه‌ها و احساسات اجتماعی خود را از فرهنگ ایرانی آموخته و به فارسی نوشته یا سروده‌اند. یکی از حجت‌های بالغه پانترک‌ها، شعر عامیانه محمد تقی زهتابی (متوفی ۱۳۷۷) است. شاعر مدعی است که مادرش بار اول به جای آب و خواب و یخ و نمکدان و نان و ستاره و برف و دست و شانه و غیره، کلمات ترکی سو، یوخو و غیره (معادلهای ترکی کلمات مذکور) را به وی آموخته است. حلاوت این شعر عامیانه چنان است که نمی‌توانم یکی دو بیت از آن را نقل نکنم:
سو دییب دیر منه اولده آنام آب کی یوخ
یوخی اویرتی اوشاقلیقدا منه خواب کی یوخ
اودئمه زدی کی بیا شانه زنم بر سر تو
گر نیایی بزنم شانه سر خواهر تو
زهتابی در این شعر زیبا، که متاسفانه در بیت آخر آن، از واژه «ملت ترک» استفاده کرده است، نگفته‌اند که مادرشان بار اول به جای فرهنگ و دانش و انسانیت و شناخت و عرفان و اخلاق و اندیشه و عقل و تمدن و تاریخ و اجتماع و شهروند و توسعه و سیاست و پادشاهی و حکومت و ... . . چه کلمات ترکی به او آموخته است؟ بی‌شک مادر زهتابی و همه مادران ترک زبان نیازی نداشتند به دنبال کلمه‌ای ترکی برای کلمات مذکور بگردند و همانها را با شهد محبت در یاد ما جای داده و می‌دهند.
نویسنده مقاله «ایرانشهری مشروع ... . » برای اینکه نشان بدهد زبان ترکی، زبان علم و فرهنگ است، سعی کرده شماری از کتابهای نوشته و ترجمه شده به زبانهای ترکی آرانی یا باکویی، و ترکی عثمانی و ترکی استانبولی را ردیف کند که آخری به لحاظ فکری و فرهنگی، زبانی اساساً مجعول است، اما این رقص بی‌مقصود چیزی را ثابت نمی‌کند زیرا به خلاف ادعای حیدر بیات، هیچ نوشته مهمی در این مباحث به زبان ترکی سلجوقی به دست نیامده است که بیان فرهنگ ایرانشهری نباشد. در عصر معاصر می‌توان هر کتابی را به هر زبانی ترجمه کرد و حتی ترجمه آن‌ها را به گوگل مترجم سفارش داد! ، اما مهم این است که اندیشه ترجمه شده، چه قرابتی با زبان مقصد دارد و چه نیازی را در زبان مقصد برآورده میکند، یا اینکه برای پاسخ دادن به کدام نیاز ترجمه شده است. ترجمه کتاب شهریار به ترکی آرانی یا استانبولی که استاد دانشگاه‌اش بدلیل فقر فلسفی و فقد اندیشه تاریخی در سیاست و حکومت، و تنها با توسل به مدفن ابن سینا، حکم به مصادره دیرینه و تعلق فرهنگی او می‌کند، کمکی به غنای فرهنگی آن زبان ننموده، و نیز مبنایی برای تولید اندیشه سیاسی جدید در زبان مقصد ایجاد نکرده و تا اطلاع ثانوی نخواهد کرد. سیدحیدر بیات با عنوانی که برای نوشته‌اش انتخاب کرده مدعی است که هرچه ایرانی است در نظر سیدجواد طباطبایی دارای مشروعیت و هرچه غیر ایرانی ـ در اینجا ترکان ـ نامشروع است. ظاهرا ایشان نمی‌دانند که توران در افسانه ایرانی مترادف با «انیران» و نامی برای غیر ایرانی نیست بلکه نامی برای ایرانی دارنده رذایل اخلاقی، بویژه خیانت به میهن و کج پنداری و دروغگویی است. ایرانی کسی است که به هنر و اخلاق و راست پنداری و درست کرداری آراسته، اما تورانی کسی است که به انواع رذایل اخلاقی آغشته است. به عبارت دیگر تعلق به ایران یا توران ناشی از تمایز زبانی و نژادی و قومی و سرزمینی نیست که در اینصورت رستم سیستانی از ایرانیت تهی خواهد ماند. همه اقوام ایرانی تا وقتی که به رذیلت نیالوده باشند ایرانی‌اند اما به محض آلوده شدن به رذایل اخلاقی، اهل توران خواهند بود. توران درواقع در درون و دل ایران است، و اگر بخواهیم از مفاهیم هگلی برای بیان این دقیقه مدد بگیریم باید گفت که در هر لحظه‌ای که یک ایرانی را در نظر بگیریم، وجود او برآیند دیالکتیک ایرانیت و تورانیت است. توجه به این نکته ضروری است که منظور از ترک در بخش‌های افسانه‌ای شاهنامه، ترکان نژاد زرد ساکن در ماوراء مرزهای شرقی ایران هستند، یعنی در این دوره، ما در ایران ترک نداریم بلکه ساکنان سرزمینی که امروزه آذربایجان شناخته میشود، همان آذری زبانهای کهن بودند که به عنوان یکی از اقوام اصیل ایرانی به یکی از زبانهای زیر شاخه زبان پهلوی سخن می‌گفتند. خبط دیگر عنوان مقاله این است که «ایرانشهر» یک «مفهوم» است و در اذاء مفهوم ایرانشهر، مفهومی به نام «تورانشهر» وجود ندارد زیرا همانطور که گفتیم ایرانشهر جایی است که محل بروز هنر و اخلاق است اما جایی را که محل بروز «بدهنری» و «بی اخلاقی» باشد، اصولا نمی‌توان «شهر» نامید. درواقع توران، همان بخش «بدوی» و نافرهیخته و به تعبیری رایانه‌ای «Recycle Bin» ایران است. مفهوم توران، نه نسبتی با قومی به نام ترک، چه ترکهایی که خاستگاه آن‌ها ماوراء مرزهای شرقی ایران است، و چه ترکهای منطقه آران و قفقاز، دارد، و نه می‌توان توران را با شهر ترکیب کرد، زیرا اجتماع این دو از مصادیق اجتماع نقیضین است. ترکیب تورانشهری، ترکیبی از نوع مسلمان کافر، و مدنیت بداوت است. توران مورد نظر ما یعنی جای ویرانی و خرابی و جای همه رذیلتها، چنین جایی نمی‌تواند با شهر یا مدنیت جمع شود. ایران و توران در اصطلاح فردوسی مثل دو مفهوم حضارت و بداوت در اصطلاح ابن خلدون است. تورانشهر اگر به معنای شهر و دیار تورانی‌ها است در اینصورت باید پرسید که مبانی فلسفی و نظریه حکومت و اخلاق و ... . این شهر تورانی چه بوده و تاکنون چه تحولی یافته و اکنون چیست؟ . این پرسش را می‌توان مطرح کرد که اگر سلجوقیان بنیادگذاران ایران کنونی بوده‌اند، چرا به جای عمل به اصول تورانشهر و منابع فکری آن، به خاندانهای ایرانی و از جمله خواجه نظام الملک و فرزندان او پناه آوردند تا نظم و نسقی به فرمانروایی آنان بدهد و بویژه از خواجه بخواهند که بیانیه و اساسنامه حکومتی برای آنان بنویسد؟ آیا برپایه منابع تاریخی، چنین نظریه بافیهایی، خیالبافی برای پر کردن خلأ فکری و فرهنگی یا «با سیلی صورت خود را سرخ نگاه داشتن» نیست؟ . اگر سلجوقیان از چنان منابع فرهنگی برخوردار می‌بودند، و البته به‌اندازه پانهای کنونی نیز پرمدعا می‌بودند، آیا نمی‌توانستند همان رساله حکومتی خواجه را به ترکی ترجمه و اصل آن را نابود کنند؟ تا دست کم یکی از مهمترین گواهان بر خلأ فرهنگی خود را از میان بردارند؟
به گواهی تاریخ، ترکها قبل از ورود به ایران، حکومت برانداز بوده‌اند، و در بهترین حالت، نظاماتی فراتر از مناسبات قبیله‌ای دایر نکرده‌اند. همانقدر که تورانشهری، جعلی بی‌پایه و بنیاد است، ایرانشهری متکی به فلسفۀ کهنی است که امکان تداوم ایران را در دو سوی گسستی که با شکست عربان رخ داد ممکن کرد. تداوم ایران و فرهنگ ایرانی قبل از اسلام، و، پس از اسلام، نه به همت و اندیشه سلاجقه ترک، که به مدد فلسفه ایرانشهری و تداوم «امر ایرانی» میسر شد. اصطلاح لاتینی «امر ایرانی» (res iranica) اصطلاحی است که سید جواد طباطبایی برای تحلیل تداوم فرهنگی ایران، آن را در کتاب «خواجه نظام الملک» از هانری کربن به عاریه گرفته است (۵) . کربن معتقد بود که ایران از آغاز تاریخ خود تا زمان حاضر تداومی داشته که درونمایه فکری و فرهنگی آن را به موضوعی تبدیل کرده است که تبدیل دیگر زبانهای موجود، از رود سند تا مرزهای شرقی اروپا، جز از طریق بیان آن به زبان نوشتاری، از زبان عوام به زبان خواص تبدیل نشده‌اند. این واقعیت تاریخی ربطی به ترکی ندارد که مدعیان آن را توهین به خود بدانند. تاریخ نویسان فرهنگ ایرانی همین مطلب را در باره زبان اردو نیز گفته‌اند که درونمایه‌های این زبان نیز همانند ترکی عثمانی، ایرانشهری است، اما مردمان هند و پاکستان، که مدعیان یا بهتر بگویم هواداران امپریالیسم خلافت در حال تجدید ترکی نیستند، آن را توهینی به خود نمی‌یابند. هوچیگری و رگهای کلفت گردن دلیلی بر حجت قوی نیست. با خیالبافی‌ها، از زبان ترکی سلجوقی که گویا همه فکر و فرهنگ جدید جهانی به آن زبان بیان شده است، «کاخی بلند» برپای نخواهد شد، افسانه‌ای که حتی خود ملکشاه و ترکان خاتون این مایه از خرد بهره برده بودند که به آن باور نداشته باشند، و البته بیشتر از آن، روی چنان افسانه‌ای، امپراتوری بر پا نکنند.
امر ایرانی و تداوم آن، به معنای حضور اندیشه ایرانشهری در مناطق و کشورهایی است که فارسی سخن نمی‌گفتند اما ایرانشهری فکر می‌کردند. یک مثال جالب توجه دانشمند اهل بوسنی، سودی است که شرحهایی به ترکی عثمانی بر گلستان سعدی و دیوان حافظ نوشته و تردیدی نیست که اگر دیوانی یا رساله‌ای همتراز با این دو اثر از سلجوقیان بازمانده بود شرحی نیز بر آن‌ها می‌نوشت. ایران، با عزل نظر از زبانها و فرهنگهای آن، که هرکدام به نوعی از عناصر تداوم ایران شناخته می‌شوند، براساس نظر هانری کربن، به عنوان یک «امر» به موضوعی ثابت در اندیشه ایرانشهری تبدیل شده بود و به دلیل موضوعیت پیدا کردن مفهوم ایران در اندیشه ایرانشهری بود که زبانها و فرهنگهای آن، علاوه بر حفظ استقلال خود، در فرهنگ و زبانی به نام «فارسی» تجلی پیدا کرده و هویت واحدی را آفریدند. بنابراین زبان و فرهنگ فارسی ـ حتی اگر در گذشته دور قومی با زبان و فرهنگ خالص فارس یا پارس نیز وجود داشته باشد ـ زبان و فرهنگی در کنار سایر زبانها و فرهنگهای ایرانی نیست بلکه برآیند همه آن‌هاست. به نظر طباطبایی در کتاب یادشده، امر ایرانی، بهتر از هر عنصر و مفهوم دیگری، تداوم ایران در دو سوی گسست سده اول هجری را توضیح میدهد. لازم به یادآوری نیست که هنگامیکه زبان فارسی به عنوان زبان هویت واحد ایرانی برگزیده شد، زبان ترکی هنوز در شمار زبانهای ایرانی در نیامده بود. شایسته است فراموش نشود که در کشورهایی که به لحاظ قومی، زبانی و فرهنگی دارای تمایزاتی هستند، رسیدن به هویت ملی، یا از طریق «وحدت زیبا» از نوع ایرانی (۶) است، یا از طریق یکپارچه‌سازی مهوع از نوع ترکیه‌ای است، یا از طریق قراردادهای دموکراتیک از نوع اروپایی است. اندیشه ایرانشهری آنچنان میدان جاذبه‌ای ایجاد کرد که تمام زبانها و فرهنگهای ایرانی و حتا زبانهای وارداتی مثل ترکی، در مدار آن قرار گرفتند، اما فرهنگ ترکی در ترکیه و آران، هرگز نتوانست به چنین مخرج مشترکی میان فرهنگهای ترکی و کردی و ارمنی برسد و اما الباقی لدی التلاقی.
از جمله کج راهه‌هایی که پانترکها در آن گام نهاده‌اند، استفاده دل بهم زن از ترکیبهای مجعول «آذربایجان جنوبی» برای اشاره به مناطق ترک زبان ایران و «آذربایجان شمالی» برای اشاره به جمهوری آذربایجان فعلی است که یادآور دوران جنگ سرد و تقسیم مناطقی از جهان به شمالی مترقی و کمونیست، و جنوبی ارتجاعی است که می‌بایست روزی با یورش ارتش سرخ در آغوش کشور شوراها بیفتد، مانند ویتنام و کره و غیره. جای شگفتی نیست که امثال حیدر بیات، که گویی چند دهه‌ای نسبت به تحولات عالم عقب مانده‌اند، هنوز گمان می‌کنند که تجزیه طلبان فرقه دموکرات را سلطنت طلبان و فئودالها بیرون کردند. شاید فراموش کرده است که بقایای همان فرقه به محض اینکه راه فراری از شوروی پیدا کردند، از جهنم کشور شوراها خارج شدند، طوریکه بیان تجربه تلخ آنان از عهده این بیت سعدی بر می‌آید که:
هرکه گریزد ز خراجات شام
بارکش غول بیابان شود.
انگشت کردن کنونی پانها در لانه ماران الهام علی اف و اردوغان، تکرار تجربه تجزیه طلبان سابق است (۷) . تناقض گویی بی‌منطق جریان پانترک در حالی چنان اوجی می‌گیرد که فرهنگی را که مناسبت روز گرامیداشت شعر و ادب در تقویم خود را از شهریار تبریزی می‌گیرد، متهم به «پتیاره شونیسم» می‌کند.
تمام منابع قدیمی که در خصوص جغرافیای منطقه مورد نظر بحث کرده‌اند، از جمله هرودت در دو هزار و ششصد سال پیش، در این واقعیت متفق القول هستند که منطقه بالادست رود ارس، موسوم به «آران یا اَران» و «ارمنیا یا ارمنیه» و منطقه وسیع جنوب رود ارس موسوم به «آذربایجان» بوده است (۸) . آذربایجان همچنانکه معنی این نام کهن نشان می‌دهد، یعنی سرزمین نگاهبانان آتش، همواره نامی ایرانی بوده و بیرون از فرهنگ ایرانشهری، نمی‌تواند معنایی دربر داشته باشد. آذربایجان همواره یک اسم برای یک مسما بوده و هیچگاه به دو ناحیه شمالی و جنوبی تقسیم نشده است. تسمیه دولت جدیدالتاسیس واقع درکناره دریای خزر به «جمهوری آذربایجان» اقدامی در راستای جعل تاریخ و تمدن برای این کشور بی‌تاریخ است. آن‌ها سعی دارند با مخفی شدن در پشت نام بزرگ و کهن «آذربایجان» ، برای خود تاریخی در گذشته دور جعل کنند. به دلایلی تاریخی که خود و مخاطبان را بی‌نیاز از بسط آن می‌بینم، نام «آذربایجان» تنها در اتمسفر ایران و ایرانشهری می‌تواند حیات و معنی داشته باشد. اینکه پان ترکها به وفور از تعابیری همچون «ملت یا ملیت ترک» استفاده میکنند، با فرض اطلاع از معانی این اصطلاحات، بیانگر اهداف تجزیه طلبانه آن‌هاست، زیرا ملت که یکی از مفاهیم پایه‌ای در اندیشه سیاسی نوین است به گروهی انسانی گفته می‌شود که تحت سیادت یک دولت علیحده قرار دارند. تعبیر «ملت ترک» که پان ترکها سخاوتمندانه آن را به زبان می‌آورند، نیازمند «دولت ترک» نیز می‌باشد. تشکیل دولتی به نام دولت ترک با شرکت ترک زبانان ایران، هیچ معنای محصلّی جز تجزیه طلبی و خروج از قیمومیت و سیادت دولت ایران ندارد. برخی حتا سعی می‌کنند چنین نیت شومی را در لفافه حقوق مصرح در فصل سوم قانون اساسی پیچیده و آن را به زعم خود به زیور استدلال نیز بیارایند.
درست است که قانون اساسی در فصل سوم خود حقوقی را برای مردم ایران برشمرده و احقاق آن‌ها را تضمین کرده است، و نیز می‌دانیم که یکی از حقوق مصرح در فصل سوم، امکان آموزش زبانهای محلی، و نه آموزش به زبانهای محلی است، اما شرط بهره مندی از حقوق مذکور ایرانی بودن است. اینجانب به سهم خود اذعان میکنم که دستاورد دولت جمهوری اسلامی ایران در اجرای فصل سوم قانون اساسی، قابل دفاع نیست، اما باید بدانیم که حقوق مصرح در فصل سوم قانون اساسی، حقوقی برای مردم ایران است، بنابراین هیچ یک از آن‌ها را نمی‌توان در تضاد با کلیت سیاسی و وحدت سرزمینی مرزهای سیاسی ایران تفسیر کرد. تا هر وقتی که دولت جمهوری اسلامی ایران، امکانات و مقدمات آموزش زبانهای محلی را فراهم نکند، می‌توان او را نقد کرد و مورد اعتراض قرار داد اما هرگز نمیتوان بر طبل شوم تجزیه کوبید. به عبارت دیگر، کلیت و یکپارچگی سیاسی و سرزمینی ایران هرگز نمی‌تواند محل نقد و گفتگو و اعتراض باشد.
محمد علی فروغی که در زمان سفارت خود در ترکیه به خاطر جایگاه علمی ممتاز از دوستان نزدیک آتا ترک بود، در ضمن بحث از ملیت گفته است که آتا ترک به من گفت:
«شما ایرانیها قدر ملیت خود را نمی‌شناسید، و معنی آن را نمی‌فهمید، و نمی‌دانید که ریشه داشتن، و حق آب و گل داشتن در قسمتی از زمین چه نعمتی عظیم است و ملیت وقتی مصداق پیدا میکند که آن ملت را بزرگان ادب و حکمت و سیاست، و در معارف و تمدن بشری سابقه ممتد باشد. شما قدر و قیمت بزرگان خود را نمی‌شناسید و عظمت شاهنامه را درنمی یابید که این کتاب سند مالکیت و ملیت و ورقه هویت شماست، و من ناگزیرم برای ملت ترک چنین سوابقی دست و پا کنم.» (۹)
بر همگان واضح و مبرهن است که ملت‌سازی در حوزه فرهنگی ایران، یا در حوزه ایران فرهنگی، تنها با جعل بخشی از فرهنگ و تاریخ و تمدن ایرانی به نام جاعل میسور خواهد شد و این سرّالاسرار جعل اصطلاحاتی از نوع آذربایجان شمالی و جنوبی است. اولین اقدامی که در ملت‌سازی جعلی گریزی از آن نیست، قطع بند ناف ملت جدید از خاستگاه‌های فرهنگی و تمدنی خود است. هم آتا ترک، و هم اتحاد جماهیر شوروی، تغییر رسم الخط ترکی از رسم الخط معهود ـ که به غلط عربی نامیده می‌شود ـ به رسم الخط لاتین را با در نظر گرفتن چنین ملاحظه‌ای انجام دادند. جای تعجب نیست که چرا وارثان آتا ترک این چنین فردوسی و سیدجواد طباطبایی را در کانون بغض و کینه خود قرار داده‌اند زیرا چنانچه دیدیم آتاترک سند مالکیت مناطقی را که امروز دو جعل جدید ترکیه و آذربایجان شمالی ادعا میشود، به نام ایران و ملت ایران میداند. پروژه آتاترک هرچند به لحاظ سیاسی، که مصادف با دوره تثبیت مرزهای جغرافیایی بین ملت هاست، قرین موفقیت شد، اما به لحاظ فرهنگی، آن‌ها نتوانستند و نخواهند توانست از زیر سلطه و سایه فرهنگ ایرانی مثل نوروز و غیره بیرون بیایند. بسیاری از مستشرقینی که در باره گسترش اسلام در بیرون از جزیره العرب کار کرده‌اند از جمله مارشال هاچسن (۱۰) معتقدند که زبان دوم اسلام، حتی در دوره سیادت عثمانی‌ها، زبان فارسی بوده است و اسلام از طریق زبان فارسی در منطقه قفقاز و شبه قاره و ماورا گسترش یافته است. ترک‌های عثمانی حتی در دربار خود برای لحظه‌ای نتوانستند از سایه فرهنگ ایرانشهری خارج شوند.
نوشته حاضر را با این مطلب به پایان می‌برم که با تثبیت مرزهای بین المللی، هر نوع تغییری در مرزهای شناخته شده کنونی متصور نیست. نه ما که بر حوزه ایران فرهنگی تاکید داریم به امید عبث احیاء امپراتوری پارسی هستیم، و نه کسانی که در چاپخانه‌های انگلستان نقشه آذربایجان بزرگ چاپ می‌کنند از این سراب طرفی خواهند بست. عصبانیت جریان پان ترکیسم از مواضع دکتر سیدجواد طباطبایی در این است که ماهیت تجزیه طلبانه افرادی را، که پشت نقاب «فعال اجتماعی» مخفی شده بودند، هویدا کرد. اینها در حالی از باکو و استانبول، کعبه آمال ساخته‌اند که می‌دانند ارمنی‌ها و کردها، در آنجاها، نه تنها هویت بلکه حق نفس کشیدن ندارند.
--------------------------------------------------------------------------
پی نوشت‌ها:
۱ - رک، دیباچه‌ای بر نظریه انحطاط ایران، سیدجواد طباطبایی
۲ - ضحی الاسلام، احمد امین، الجزء الاول، ص ۵۷، دارالاسرة، القاهره.
۳ - کشف الظنون، نسخه الکترونیکی کتابخانه تبیان، ص. ۴۰ و ۴۱. و نیز مقدمه ابن خلدون، جلد سوم، ص ۲۷۰. می‌دانیم که عجم در لغت به معنی غیر عرب است اما در تداول و اصطلاح، مصداق بارز آن ملیت ایرانی است. ترکها و کردها و لرها و ... . همگی به تبع ملیت ایرانی خود مصداق عجم هستند نه به نفس غیر عرب بودن.
۴ - ابن المقفع، عبداللطیف حمزه، ص ۱۱، دارالفکرالعربی
۵ - رک، خواجه نظام الملک، سیدجواد طباطبایی، فصل دوم
۶ - نظریه عرفانی وحدت وجود نیز، ریشه خسروانی دارد.
۷ - حیدر بیات در فرازی از مقاله خود با کنایه ناصواب به طباطبایی نوشته است: «ترکی‌ستیزی در میان این عده قلیل به یک اصل مسلم تغییر‌ناپذیر و مادام‌العمری تبدیل شد. این عده از امتیازات و امکانات آموزشی مرکز کمال بهره را بردند و در نقاط کلیدی سیاسی و فرهنگی صاحب‌ نام و مقام گشتند و از آن‌روز تاکنون هر از گاهی برای اثبات وفاداری و تجدید بیعت خود با مرکز جملاتی را نثار زبان ترکی و هویت آذربایجانیان می‌کنند. گویا لازمه اعلام وجود و حضور در سطح کلان کشوری رابطه‌ای با تحقیر زبان و فرهنگ بومی دارد، شاید هم این عده فراموش کرده‌اند که دوره پهلوی سپری شده و دوره جدیدی در کشور ما آغاز شده است»
۸ - رک، آذربایجان و اران، عنایت الله رضا، چاپ سوم نشر هَزار، فصل نخست.
سید حیدر بیات به هر دلیلی می‌تواند به منابعی که آب به لانه خیالبافی‌های او میریزد مراجعه نکند، اما او نمیتواند همه شعرهای اپرای کوراوقلی را ازبر نداشته باشد که در صحنه‌ای که کوراوقلی از خلق‌های منطقه می‌خواهد که برای مبارزه با خان‌ها به او بپیوندند، خطاب او به ارمنی‌ها و گرجی هاست نه آذری‌ها! . پان‌ها هم میتوانند از اپرای زیبای کوراوقلی لذت ببرند و هم معتقد باشند که ارمنستانی وجود نداشته و ندارد!
۹ - مقالات فروغی، چاپ سوم، انتشارات توس، ج اول، ص۱۹.
10- The Venture of Islam, 3 vol, by Marshall G. S. Hodgson

 ·  Translate
1
Hamid Mahin's profile photo
 
" نام «آذربایجان» تنها در اتمسفر ایران و ایرانشهری می‌تواند حیات و معنی داشته باشد. اینکه پان ترکها به وفور از تعابیری همچون «ملت یا ملیت ترک» استفاده میکنند، با فرض اطلاع از معانی این اصطلاحات، بیانگر اهداف تجزیه طلبانه آن‌هاست، زیرا ملت که یکی از مفاهیم پایه‌ای در اندیشه سیاسی نوین است به گروهی انسانی گفته می‌شود که تحت سیادت یک دولت علیحده قرار دارند. تعبیر «ملت ترک» که پان ترکها سخاوتمندانه آن را به زبان می‌آورند، نیازمند «دولت ترک» نیز می‌باشد. تشکیل دولتی به نام دولت ترک با شرکت ترک زبانان ایران، هیچ معنای محصلّی جز تجزیه طلبی و خروج از قیمومیت و سیادت دولت ایران ندارد. "
*
قابل توجه آقای محمد خاکی که در «رادیو و وبسایت کردانه» میگویند: " رفراندوم در کردستان در عراق حق اولیه، ابتدایی و انسانی مردم است، و نماز وحشت در چهار پایتخت در منطقه، جلو اراده مردمی که برای رسیدن به حقوق انسانی خود از هیچ فداکاری ابا ندارند را نخواهد گرفت. اگر من در رفراندوم آینده در کردستان در عراق حق رای داشتم، نه تنها در رفراندوم فعالانه شرکت میکردم، بلکه تلاش می‌کردم تعداد هرچه بیشتری را قانع نمایم که پایان و تلاشی نهایی کشور جعلی عراق، و ایجاد کردستان مستقل به نفع تمامی مردم شریف و آزاد اندیش منطقه است. "
*
می‌توان در مطلب بالا به جای «آذربایجان» و «ملت یا ملیت ترک» این ترکیب‌ها را گذاشت: «کردستان یا هر ... ستان دیگر» و «ملت یا ملیت هر ... ستان دیگر» معنا همان است.
*
آقای خاکی آیا «کردستان مستقل» که در پی ایجاد آن تلاش می‌کنید نیز جعلی نخواهد بود؟
 ·  Translate
Add a comment...

Hamid Mahin

Shared publicly  - 
 
Willkommen, 2016 Berlin
 ·  Translate
1
Add a comment...

Hamid Mahin

Shared publicly  - 
 
 
اینم یه چیزی تو مایه های روشنفکر دینی
 ·  Translate
5 comments on original post
1
Add a comment...

Hamid Mahin

Shared publicly  - 
 
نوروز ۱۳۹۴
Nowruz 2015
آن نه زلفست و بناگوش که روزست و شبست‌
 وان نه بالای صنوبر که درخت رطبست
 نه دهانیست که در وهم سخندان آید
مگر اندر سخن آیی و بداند که لبست
 آتش روی تو زین گونه که در خلق گرفت
 عجب از سوختگی نیست که خامی عجبست
 آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار
 هر گیاهی که به نوروز نجنبد حطبست
 جنبش سرو تو پنداری کز باد صباست
 نه که از ناله مرغان چمن در طربست
... سعدی
 ·  Translate
1
Add a comment...

Hamid Mahin

Shared publicly  - 
 
 
نقدی كوتاه بر نقایص موسیقی سنتی ایران (1)
نویسنده: نوید امین خانی

پيش از خواندن به اين نكته توجه داشته باشيد كه اين نقد از ديد يك شنونده ي عام نوشته شده و تا حد امكان از به كار بردن اصطلاحات خاص موسيقي خود داري شده است، چرا كه به عقيده ي نگارنده، ملاك، درك عموم مخاطبان از مقوله ي موسيقي است، نه خواص. پس در نظرات خود نيز اين موضوع را مد نظر داشته باشيد و تا حد امكان از نقدهاي به اصطلاح "كارشناسي" به اين نوشته خود داري كنيد.

*

موسيقي سنتي ايران به باور اكثريت مردم نمادي از ملت و مليت ما است. اين باور اشتباه است؛ نخست به اين خاطر كه نماد هاي ملي بايد در نوع خود بي نظير بوده و وابسته به نمادي ديگر نباشند، بر خلاف موسيقي ما كه كاملا وابسته به شعر و غزل كلاسيك ايراني است و دوم اين كه هر سبكي از موسيقي در وهله ي اول بايد به "اصل موسيقي" وفادار باشد تا به ملت و مليت خود.

شعر كلاسيك ايران با وجود ضعف هايي كه بعضا دارد، يكي از غني ترين ادبيات هاي انساني را پديد آورده كه اوج آن را مي توان در آثار حافظ و مولوي و سعدي مشاهده نمود. اما چيزي كه در موسيقي سنتي ايران مشاهده مي شود تنها نمودي از همان ادبيات غني گذشتگان، آميخته با احساساتي عرفاني است كه حتي اين عرفان هم از ادبيات قرض گرفته شده. اكثريت قريب به يقين آهنگسازان سبك سنتي از اشعار قديمي در قطعات خود استفاده مي كنند و جالب اينجاست كه علاوه بر اين "كپي هنري"، حتي زحمت ساخت موسيقي مستقل و خالص را هم به خود نمي دهند و قطعه را بر اساس شعر انتخابي ساخته و تنظيم مي كنند. اين به معناي وابستگي كامل "موسيقي" به ادبيات گذشته ي ما است كه نا خودآگاه باعث دامن زدن به مشكلات بزرگتري مي شود. البته ممكن است اين سوال را از خود بپرسيد كه "چرا در سبك هاي ديگر كه موسيقي را بر اساس ترانه و شعر مي سازند اين ايراد وارد نيست؟"، پاسخ ساده است؛ موسيقي از ادبيات به هيچ وجه جدا نيست، اما در عين حال داراي استقلال است. يك موسيقي دان و گروهش همگي در ساخت يك اثر نقش دارند، خواننده، نوازنده، شاعر و آهنگساز همگي در كنار هم دست به خلق يك اثر مي زنند و اين همراهي و همكاري باعث مي شود كه تك تك اعضاء از كار ديگري الگو بگيرند و در نهايت يك مجموعه به نام آلبوم يا قطعه ي موسيقي خلق مي شود. اما در موسيقي سنتي ما به ندرت مي توان همچين پروسه اي را شاهد بود، چرا كه اغلب اشعار سالها و حتي قرن ها قبل سروده شده اند كه همين مسبب عدم ايجاد يك وحدت احساسي و فكري در خلق آثار مي شود و در نهايت اين موسيقي خواهد بود كه وابستگي شديد به شعر پيدا مي كند.

ايراد دوم موسيقي سنتي ما به نوعي از ايراد اول ناشي مي شود. طي قرن ها، تعاريف بسياري از موسيقي بيان شده كه همگي در يك مورد اتفاق نظر دارند: "موسيقي يك جريان فكري و حسيِ مستقل و رو به تكامل است." نخست به واژه ي "جريان" نگاهي مي اندازيم؛ جريان چه صعودي و چه نزولي باشد باز هم جريان است. هر موسيقي داني كه بعد چند سال رويه ي آهنگسازي خود را تغيير ندهد يا كامل تر نكند معمولا مورد انتقاد از سوي كارشناسان قرار مي گيرد و اين معضل سكون و بي تحركي نه تنها در تك تك هنرمندان و موسيقي دان هاي ما، بلكه در كل موسيقي سنتي ما به وضوح قابل مشاهده است. بودند و هستند كساني كه كارهاي متفاوتي عرضه كردند، اما نتوانستند تغييري در رويه ي كلي اين سبك ايجاد كنند. واژه ي ديگري كه در اين تعريف كوتاه،‌ در خور توجه است، "تكامل" است. بديهي است كه تكامل بدون وجود استقلال مفهومي ندارد و به دليل وابستگي اين سبك به ادبيات كلاسيك ايران، عملا استقلال از اين موسيقي گرفته شده و در نتيجه روند تكاملي هم وجود نخواهد داشت. با اين حال باز هم واژه ي "موسيقي" را براي اين سبك استفاده خواهيم كرد، چرا كه به نوعي نشات گرفته از افكار و حواس دروني ما است، اما اين موسيقي تعهد خود به اصالت اين هنر را زير پاي نهاده است. البته عدم تكامل موسيقي سنتي ما دلايل بسياري دارد كه در اينجا به يك مورد اشاره شد. 

در مقالات بعدي، علاوه بر توضيح بيشتر اين مسئله، نكات و مشكلات ديگر موسيقي سنتي ايران نيز بازگو خواهد شد، اميد كه مورد استفاده قرار گيرد.
 ·  Translate
4 comments on original post
1
Add a comment...

Hamid Mahin

Shared publicly  - 
 
اصلاح زبان ترکی؛کامیابی فاجعه آمیز
The Turkish Language Reform: A Catastrophic Success. 1999 Oxford: Oxford University Press
Geoffrey Lewis Lewis
پروفسور جفری لوییس از بنیانگذاران مطالعات ترک‌شناسی در دانشگاه آکسفورد و استاد زبان‌های ترکی بود. وی در19ژوئن 1920 زاده شد و به تاریخ12 فوریه 2008 در سن 86 سالگی درگذشت.
وی به دلیل فعالیتهای مهمی که در زمینه ترک‌شناسی انجام داد، از سوی جمهوری ترکیه شایسته دریافت نشان لیاقت گردید.ترجمه انگلیسی وی از کتاب دده‌قورقود نیز توسط دکتر حریری اکبری به فارسی ترجمه شده است که حاوی مقدمه عالمانه‌ای در شناخت این کتاب و بررسی داستان‌های آن هست. خودآموز ترکی استانبولی لوئیس را نیز اسد بهرنگی به فارسی ترجمه کرده است. آن چه که در این نوشتار می‌خوانید متن یک سخنرانی از لوییس است که ”شهربراز“ آن را به فارسی برگردانده و اطلاعات گرانبهایی را از اصلاحات زبانی آتاترک ارائه می‌دهد. این سخنرانی از آن جهت دارای اهمیت است که نخست شمایی واقع‌بینانه و مبتنی بر دانش و آگاهی از قابلیت‌های زبان ترکی ارائه می‌دهد و از سوی دیگر پاسخ درخوری به قوم‌گرایان افراطی است که زبان ترکی‌استانبولی را به عنوان زبان معیار معرفی می‌کنند و در صددند میراث گویش ترکی آذری را با دست‌آویزی بیگانه‌گرایانه از بین بردند. مثال‌های شگفت‌انگیز و جالبی که لوئیس از بازی‌های زبانی پان‌ترکیستهای ترکیه ارائه می‌دهد حکایت این روزهای قوم‌گرایان ایرانی است که فارغ از هرگونه مبنای علمی و منطقی ادعاهای محیرالعقولی را در این عرصه مطرح می کنند. نوشته‌های درون قلاب[] از مترجم است.
وقتی نخستین بار، دستور زبان ترکی چَغتایی را باز کردم و آموختم که “خواهد بود” در چغتایی می‌شود bolğay، حال آن که همین واژه در ترکی ترکیه می‌شود ola، چه قدر در برابرbolğay نیرومند،ola سست و ضعیف به نظرم رسید. فکر کردم آسیای میانه جایی است که باید باشم. کتاب‌های گونار جارینگ[Gunnar Jarringترک‌شناس و سیاست‌کار سوئدی درگذشته۲۹ می۲۰۰۲ م/ ۸ خرداد۱۳۸۱] درهایی به جهان خیره‌کننده‌ای به رویم باز کرد که آن مرد پراستعداد در آن سفر کرده بود. اما در حالی که مشتاقانه آنها را می‌خواندم و خواب رفتن به جاهایی را می‌دیدم که او رفته بود، هرگز به خواب هم نمی‌دیدم که با گونار جارینگ در این افتخار شریک شوم که در آغاز دهه‌ی ۱۹۵۰ م/۱۳۳۰ خ به عنوان “عضو متناظر انجمن زبان ترکی“ برگزیده شوم چه رسد به آن که روزی افتخار آن را داشته باشم که سخنرانی جارینگ را بکنم. به خوبی از بزرگی سهم دانشوران سوئدی، و به ویژه عضوهای موسسه‌ی پژوهشی سوئد در استانبول، در مطالعه‌های ترکی آگاهم و افتخار می‌کنم که این سخنرانی را به یکی از بزرگ‌ترین این دانشوران پیشکش کنم.

موضوع سخنرانی این شامگاه من، اصلاح زبان ترکی است. زیرعنوان کتابی که در این باره نوشته‌ام ”کامیابی فاجعه‌آمیز“ است. اگرچه این اصلاح از نظر تاثیر بر زبان گفتار، چندان مصیبت‌بار نبوده اما بر اثر این اصلاح، هر نوشته‌ی پیش از دهه‌ی ۱۹۳۰ م/۱۳۱۰ خ و بیشتر آنچه که پس از این تاریخ نوشته شده، به طور فزاینده‌ای برای نسل تازه نامفهوم شده است. این اصلاح، کامیابی انکارناپذیری داشته که در آن اصلاحگران در مقصودشان برای پاکسازی قومی - یعنی خلاص شدن از عنصرهای غیرترکی در زبانشان - کامیاب شدند. به طوری که این زبان در سده‌ی گذشته به اندازه‌ی هفت سده‌ی پیش از آن تغییر کرده است. امیدوارم به شما نشان دهم که چرا این کامیابی را فاجعه‌آمیز می‌خوانم.
امپراتوری عثمانی در سال ۱۹۲۲ م/۱۳۰۱ خ به پایان رسید اما زبان اداری و ادبی آن، یعنی ترکی عثمانی، تا میانه‌ی سده‌ی بیستم زبان مرده‌ای نشد. قلب این زبان، ترکی بود: یعنی نحو و صورت‌های صرفی آن ترکی بود اما هاگوپیان (V. H. Hagopian)مجبور شد که ۴۰% کتابش به نام ”دستور زبان گفتگو‌ی ترکی عثمانی“ (Ottoman Turkish Conversation Grammar)، منتشر شده به سال ۱۹۰۷ را به دستور زبان عربی و فارسی اختصاص دهد. علت هم آن بود که عثمانیان چندین ویژگی را از این دو زبان وام گرفته بودند. آنان جمع‌های عربی و فارسی را قرض گرفته بودند. از عربی بیماری زبانی‌ای را گرفته بودند که به نام جنسیت دستور زبانی(grammatical gender) شناخته می‌شود. افزون بر این، صفت‌ها در ترکی پیش از اسم می‌آیند اما در عربی و فارسی پس از اسم می‌آیند. [در زبان فارسی، صفت پیش از اسم هم می‌آید و بدان “ترکیب وارون” یا “ترکیب مقلوب“ می‌گویند] در فارسی، میان اسم و صفت کسره‌ای (ـِ) می‌آید و ترکی این هر دو را اقتباس کرد. “دولت عثمانی” (Sublime Porte)، یا دستگاه مرکزی حکومت عثمانی، در ترکی عثمانی“باب‌ِعالی“گفته‌می‌شد که هر دو واژه‌های عربی هستند به معنای ”دروازه“و “بالا”که با ـِ ی فارسی به هم پیوند شده بودند.[مانند اصطلاح“باب همایونی“یا”باب همایون“برای‌ دربار در زمان قاجار]
ترکان مردمی دامدار بودند و در جایی می‌زیستند که امروزه مغولستان بیرونی گفته می‌شود. در سده‌ی هشتم میلادی آنان از همسایگان مغول خود در نبرد بر سر چراگاه‌ها شکست خورده و میهن خود را ترک کردند و شروع کردند به مهاجرت به سوی جنوب و غرب. در آغاز سده‌ی یازدهم بیشتر آنان به خاورمیانه رسیدند، مسلمان شدند و باسوادهایشان الفبای عربی-فارسی را برای نوشتن به کار گرفتند. زبان‌شان از نظر واژه‌های لازم برای زندگی کوچ‌نشینی پربار بود اما از نظر مفهوم‌های فلسفی، یزدان‌شناسی و هنری کمبود داشت. برای این مفهوم‌ها دست به دامان عربی و فارسی شدند.
اما به این هم بسنده نکردند. آنان تنها برای مفهوم‌های نو از این دو زبان وام نگرفتند بلکه حتا واژه‌های پایه‌ای چون ôd (اُد = آتش) از کاربرد افتاد و تا آغاز سده‌ی بیستم در شعر ترکی برجا ماند اما در نثر چهارصد سال به نرفت و جای آن را “آتش” فارسی گرفت. واژه‌های ترکی sin [سین] و sinle [سینله] (به معنای گور)، در شعرهای مردمی از سده‌ی سیزدهم تا بیستم به کار می‌رفت و هنوز نیز در آناتولی به گستردگی استفاده می‌شود اما در نثر، خیلی پیش از این تاریخ، واژه‌ی عربی “مزار” جای آن را گرفت. در کتاب “جامع الفَرِس، فرهنگ نوشته شده در سده‌ی هفدهم م/گفته شده برخی مردم sinle را تنها برای گور کافران یا نامسلمانان به کار می‌برند و مسلمانان در “مزار” دفن می‌شوند. در شعر سنتی ترکی، بیت‌هایی دیده می‌شود که تنها نشانه‌ای که می‌گوید این شعر را شاعری ترک سروده وجود واژه‌های dir [دیر] (هست) و idi [ایدی] (بود) است. این گفته برای نثر سنتی نیز درست است.
با بالاگیری و گسترش روزنامه‌نگاری در نیمه‌ی دوم سده‌ی نوزدهم نویسندگان، ویراستاران و ناشران دریافتند که اگر بخواهند برای مجله‌ها و روزنامه‌هایشان خواننده بیابند، باید با کنار گذاشتن ساخت‌های دستوری عربی و فارسی، زبان نوشتاری را ساده کنند. مردمی که عادت کرده بودند بگویند “علوم طبیعیه” دیدند که آسیبی ندارد اگر به جای جمع عربی علوم بگویند ilimler [ایلیم‌لر] و کسره‌ی اضافه‌ی فارسی و پایان عربی صفت را نیز بیاندازند و صفت را اول بیاورند و بگویند: tabii ilimler [طبیعی ایلیم‌لر]. این واژه‌ها هنوز عربی بودند زیرا تنها واژه‌هایی بودند که در دامنه‌ی واژگان کارکردی بیشتر تولیدکنندگان و خوانندگان روزنامه‌ها و مجله‌ها وجود داشت.
نیروی بیکران کمال آتاترک و نیز اقتدارش به عنوان رییس جمهور لازم بود تا پاکسازی قومی زبان ترکی آغاز شود. آتاترک در سال ۱۹۲۸ تغییر خط از عربی-فارسی به لاتین را سبب شد. دو سال بعد، وی بر کتابی درباره‌ی تاریخ و توانمندی زبان ترکی پیشگفتاری نوشت که در آن این واژه‌های سرنوشت‌ساز را گنجاند:
“ملت ترکیه که می‌داند چه گونه از استقلال عالی و سرزمین خود پاسداری کند، باید زبانش را نیز از یوغ زبان‌های خارجی رها کند”.
در هر کتابی که از آن روز به بعد درباره‌ی اصلاح زبان ترکی نوشته شده این جمله نقل شده است. شوربختانه، توجه اندکی به جمله‌ی پیش از آن شده بود: “ترکی یکی از غنی‌ترین زبان‌هاست. باید تنها آن را با خوش‌سلیقگی به کار برد”.او فکر می‌کرد می‌شود معادل ترکی تمام واژه‌های عربی و فارسی را یافت یا ساخت. وی به آنچه می‌گفت عمل نیز کرد. او فهرستی از موضوع‌ها را در دستور قرار داد که می‌خواست تاریخ‌دانان بدانها بپردازند. یکی از آنها “Beşeriyet menşe ve mebdei” [بشریت منشاء و مبدایی] بود یعنی “سرچشمه و خاستگاه نوع بشر”که در آن هر چهار واژه عربی بودند. وقتی نمونه‌ی تاییده را برایش آوردند، وی عبارت را چنین تغییر داد: “insanların nereden ve nasıl geldikleri” [اینسان‌لرین نه‌ردن و نسیل گلدیک‌لری] یعنی “انسان‌ها از کجا و چگونه پدید آمدند؟” که در آن سه واژه و دستور زبان ترکی بود. دو واژه‌ی دیگر، یعنی “انسان” و “و”، مدت درازی بود که پذیرفته شده بودند و از اصلاح جان به در بردند.
برای درک جریان اصلاح، باید بدانید که زبان یکی از دو سرگرمی آتاترک بود. سرگرمی دیگر وی تاریخ بود. اشتیاق وی برای ریشه‌شناسی بیشتر ذوقی بود تا علمی. در میان پیشنهادهای ابتکاری‌اش شیوه‌ی ریشه‌گیری asker [عسکر] به معنای سرباز بود - که در واقع از exercitus لاتین و از راه عربی به ترکی آمده بود. وی می‌گفت این واژه از aşık [اشیک] به معنای “سود” و er [ار] به معنای “مَرد” آمده است: یعنی “مردی که برای کشورش سرمایه است”.موردهای دیگر، که شاید بی‌انصافانه بدو نسبت داده شده، ریشه‌شناسی ترکی دو نام‌جای امریکایی است: نیاگارا از ریشه‌ی Ne yaygara! [نه یاگارا!] به معنای “چه هیاهویی!” و دیگری آمازون نیز از Ama uzun! [امّا اوزون!] به معنای “چقدر دراز است!” شوربختی است که اگرچه وی هیچ چیز را از بحث خوب دوست‌تر نمی‌داشت اما هیچ یک از نزدیکانش هرگز بدون نگفت: “پاشا! این بازی بسیار سرگرم‌کننده‌ای برای پس از شام است. اما نباید آن را جدی بگیریم. مگر نه؟” بلکه برعکس، آنان نیز همین بازی را ادامه دادند.
رییس “انجمن زبان“ -که آتاترک به سال ۱۹۳۲ بنا نهاد - اعلام کرد که ریشه‌ی واژه‌ی غربی [academyفرهنگستان] ترکی است یعنی ak adami [آک/آق آدمی] به معنای آدم سپید (آدم خود واژه‌ای عربی است!). مقاله‌ی بینامی در مجله‌ی انجمن توضیح داد: واژه‌ی کهن okan [اُکان] که نام ایزدی بوده، به معنای شاهانه و شکوهمند است. اما واژه‌ای به صورت okan وجود نداشت. واژه‌ای که نویسنده شاید در ذهن داشته ugan [اوگان] بود و معنایش نه شاهانه است نه شکوهمند بلکه نیرومند. اما بدتر آن که ادامه داد و گفت okan ریشه‌ی okyanus (اقیانوس) است که خود وام‌واژه‌ای یونانی از راه عربی است!
انجمن زبان برای تولید واژه‌های لازم سه شیوه مقرر کرد تا زبان ترکی از واژگان خارجی مستقل شود:
۱) کشف منبع‌های زبان گفتاری، ۲) گردآوری واژه‌های یافت شده در متن‌های کهن، و ۳) اگر نیاز بود، آفریدن واژه‌های نو از ریشه‌ها و پسوندهای ترکی موجود.
در اکتبر ۱۹۳۲ کار گردآوری واژه‌ها آغاز شد. هر فرماندار استانی، سرپرست کمیته‌ای برای این کار شد. وظیفه‌ی وی سازماندهی کار گردآوری واژه‌هایی بود که مردم به کار می‌بردند. در طول یک سال، بیش از ۳۵ هزار واژه‌های این گونه ضبط شد. در همین حال، دانشوران فرهنگ‌های زبان ترکی و بیش از ۱۵۰ متن کهن را زیرورو کردند تا واژه‌هایی را بیابند که از کاربرد افتاده بودند یا هرگز در ترکی به کار نرفته بودند. اینها همه نزدیک ۹۰ هزار واژه شد. در سال ۱۹۳۴ نتیجه‌های این فعالیت‌ها در کتابی به نام Tarama Dergisi - [تاراما درگیسی] به معنای “فشرده‌ی جستجو” منتشر شد. اگرچه گردآوردندگان، درستکارانه در برابر برخی از این واژه‌ها که از آنها مطمئن نبودند، نشان پرسش گذاشته بودند اما متعصبان در استفاده از هر واژه‌ای که در این گردآیه بود هیچ خویشتنداری نکردند. برای مدتی نتیجه‌ی این کار آشوب بود. اگر می‌خواستید قلم را بدون استفاده از واژه‌ی رایج بیان کنید - قلم وام‌واژه‌ای عربی است - در این گردآیه kalem را می‌یافتید و از میان yağuş [یاگوش] یا yazgaç [یازگاچ] یا çizgiç [چیزگاچ] یا kavrı [کاوری] یا kamış [کامیش] یا yuvuş [یاووش] یکی را برمی‌گزیدید. برای akıl (عقل) ۲۶ معادل وجود داشت از an گرفته تاzerey.
برای hediye (هدیه) می‌توانستید واژه‌ی دلخواه خود را از میان ۷۷ معادل انتخاب کنید. واژه‌ای که در آخر برگزیده شد armağan (ارمغان) بود که در واقع نه ترکی، بلکه وام‌واژه‌ای قدیمی از زبان فارسی بود.
روزنامه‌نگاران مقاله‌های خود را به ترکی عثمانی می‌نوشتند و آنها را به کسی با عنوان ikameci [اقامه‌چی؟] می‌دادند تا وی جایگزینی‌های درست را انجام دهد. اقامه‌چی نسخه‌ای از کتاب “تاراما” را باز می‌کرد و واژه‌های عثمانی را با هر معادلی که خودش می‌خواست جایگزین می‌کرد. در همان حال، در دفتر روزنامه‌ی دیگری اقامه‌چی دیگری برای همان واژه‌ی عثمانی معادل دیگری را برمی‌گزید.
در این زمان آتاترک تصمیم گرفت که اصلاح زبان وارد بن‌بست شده و راه معقول آن است که همه‌ی واژه‌های بیگانه را که کاربرد عمومی داشتند و برایشان هیج مترادف ترکی نمی‌توان یافت همچنان در زبان ترکی نگه دارند، به شرط آن که بتوان برای‌شان ریشه‌شناسی ترکی فراهم کرد. با این تشویق، هر کسی دست به کار شد.
آنان که به جای اختراع ریشه‌شناسی برای همه‌ی واژه‌های محکوم عربی و فارسی، صادقانه کوشیدند که جایگزین‌های ترکی ناب پیدا کنند، اشتباه‌های وحشتناکی کردند. برای مثال هیچ معادل ترکی برای واژه‌ی عربی maarif (معارف، آموزش) وجود نداشت اصلاحگران واژه‌ی eğitim [اگیتیم] را ساختند که می‌گفتند اسم گرفته شده از فعل باستانی eğitimek [اگیتماک] است به معنای “آموزش دادن . “خب، هرگز چنین فعلی وجود نداشت و اگر این تناقض را هم بدانان ببخشید، معنای این فعل اصلا “آموزش دادن”نیست. این فعل، بدخوانی فعل باستانی igidimek [ایگیدیماک] بود به معنای “خوراک دادن (به مردم یا جانوران)” اما این مانع نشد که واژه‌ی eğitim [اگیتیم] واژه‌ی نوین ترکی برای “آموزش”شود. برای millet (ملت)، پژوهشگران هشت احتمال یافتند از آن میان uluş [اولوش] و ulus [اولوس]. اما به اشتباه ulus را برگزیدند. واژه‌ی اصیل ترکی، uluş [همان ایل] بود، گرچه معنای آن “کشور”بود نه “ملت“. مغولان آن را قرض گرفتند و تلفظ مغولی ulus را ساختند و بدان معناهای جدیدی نیز دادند یعنی “امپراتوری” و “مردم”. در سده‌ی چهاردهم، ترکان دوباره آن را در شکل مغولی ulus قرض گرفتند و تا سده‌ی هفدهم م/یازدهم خ و دوباره امروز به کار بردند. اصلاحگران نتوانستند پسوند ترکی برای جایگزینی پسوند صفت‌ساز عربی[ و فارسی] “ی” در “ملی”پیدا کنند. بنابراین پسوند فرانسوی el و al- را وام گرفتند و millî [میلّی] را با ulusal [اولوسال] جایگزین کردند. حال که برای “ملی”معادلی نیمه-مغولی نیمه-فرانسوی ساخته بودند می‌توانستند دست کم ادعا کنند برترپندار (chauvinist) نبوده‌اند.
اما نام کتابخانه‌ی ملی ترکیه هنوز Millî Kütüphane [کُتُب‌خانه‌ی ملی] است که بخشی عربی و بخشی فارسی است. یک بار از مدیر کتابخانه پرسیدم: “چه طور شد که کتابخانه از تغییر نام به Ulusal Kitaplık [اولوسال کیتاپ‌لیک] جان به در برد؟” این بانو با لبخند خوشحالی گفت: Millî Kütüphane در اساسنامه‌ی کتابخانه آمده بود و اصلاحگران بدان توجه نکردند و ان‌شاءالله هیچ کس نیز توجه نخواهد کرد.
شاید بگویید دلیلی نیست که این اصلاح زبان را فاجعه‌آمیز بخوانیم. از این گذشته، هر زبانی مجموعه‌ای از قراردادهاست و بیشتر مردم در هر کجا ریشه‌ی واژه‌هایی را که به کار می‌برند نمی‌دانند یا برایشان مهم نیست. یا علاقه ندارند بدانند که آیا واژه‌ای همواره بخشی از زبان‌شان بوده یا به تازگی به دست انجمن زبانی یا فرهنگستانی ساخته شده است. اما من به ترکان تحصیل کرده‌ای فکر می‌کنم که واژه‌ی دقیقی را که می‌خواهند می‌دانند، اما دودل‌اند که آن را به کار ببرند یا نه، زیرا آن واژه بسیار قدیمی است و با نوواژه‌ای جایگزین نشده است. یا با یکی از بسیار نوواژه‌ها جایگزین شده که دیمی ساخته شده‌اند برای همین، به جای آن از واژه‌ی فرانسوی یا انگلیسی بهره می برند. لازم نیست که فرد ترکی دانشور حرفه‌ای باشد تا برخی از این اختراع‌ها را جانفرسا یابد و تحمل شنیدن آنها را نداشته باشد چه رسد به گفتن آنها.
تغییر واژگان بر این فرض بنا شده بود که نوواژه‌هایی که از ریشه‌ها و پسوندهای ترکی ساخته می‌شدند، برخلاف واژه‌های عثمانی، به راحتی برای هر کسی فهمیدنی هستند. گرچه شاید ترکی وام‌واژه‌ی عربی mefhum [مفهوم] را نداند، اما می‌تواند به سرعت kavram [کاورام] را بفهمد که از فعل kavramak [کاوراماک] (در دست گرفتن) ساخته شده است. البته شاید این را بفهمد، مگر آن که از یکی از بخش‌های فراوان آناتولی باشد که در آنجا kavram به معنای “مشتی، تعدادی”باشد و وقتی خود پسوند نیز نوواژه باشد، شاید وضعش بدتر باشد به ویژه اگر این پسوند با واژه‌ی آشنای دیگری همشکل باشد. در میان واژه‌هایی که آتاترک برای زبان هندسه ساخت - و من از آن کمی بیشتر خواهم گفت - جایگزین‌هایی بود برای نام‌های عربی شکل‌های هندسی مسطح یعنی مثلث (سه‌گوش) و پنج‌وجهی و مانند آن. وی به این شماره‌ها پسوند نواختراعی افزود به نام gen- [گن]. اصلاحگرانی که متعهدترند به شما خواهند گفت که این پسوند، ریشه‌ای ترکی دارد اما واقعیت آن است که این همان پسوند یونانی gon- است که بدین شکل درآمده تا مطابق قاعده‌ای در زبان ترکی باشد که واکه‌ی (حرف صدادار) در بخش پایان واژه نمی‌آید. به هر حال، واژه‌ی سه گوش یا مثلث شد üçgen [اوچگن]. در نظر، هر کسی باید بفهمد که این چیزی است مربوط به سه و از روی بافت متن خواهد فهمید که منظور سه‌گوش است. اما اصلاحگران باید بهتر می‌دانستند که پسوند gen- بخشی از واژه‌های کشاورزان آناتولی بود که برای‌شان üçgen یعنی “سه مرزعه‌ی آیش شده”! یا نوواژه‌ی özek [اوزک] را در نظر بگیرید که جایگزین واژه‌ی عربی merkez (مرکز) شده. فردی روستایی از همسایگی ایسپارتا (Isparta) [شهری در غرب ترکیه] با آن مشکلی نخواهد داشت زیرا زمان گردآوری واژه‌ها، این واژه در آن روستا به کار می‌رفت اما برای بیشتر آناتولیان این واژه یعنی “محور گاری گاوی”. شهرنشینی که برایش öz به معنای “خود” و ek به معنای “وصله” است هرگز معنای جدید آن را نخواهد فهمید.
اینها نمونه‌هایی از اشتباه‌هایی است که اصلاحگران زبان کردند. اشتباه دیگر آن بود که تعداد بسیار زیادی واژه‌های عربی و فارسی را - که برای آنها معادل ترکی وجود نداشت - از زبان خود حذف کردند و بدین ترتیب زبان خود را ناتوان کردند و حتا زحمت این را هم به خود ندادند که برای آن واژه‌ها از ریشه‌ها و پسوندهای ترکی معادل بسازند. منبع‌های انبوهی از زبان ترکی عثمانی در اختیارشان بود لازم نبود تمام واژگان پرشاخ و برگ عثمانی را ابدی کنند زیرا آزاد بودند که از میان آنها گزینش کنند؛ اما از عمد تصمیم گرفتند که میراث خود را دور بریزند.
ترکی عثمانی برای بیان مفهوم‌های “اعلام”، “ادعا”، “اظهار”، “اشاره” و معناهای مشابه واژه‌های مجزایی داشت. ترکی نوین برای بیان همه‌ی این معناها باید با واژه‌هایی چون anlatmak (گفتن)، söylemek (گفتن)، و bildirmek (آگاهاندن) بسازد به همراه قیدهایی تا سایه‌های معنایی را بیان کند. بنابراین به جای “اشاره”، اگر بخواهند از واژه‌قدیمیima (ایما) خودداری کنند باید بگویند üstü kapalı söylemek (سر بسته گفتن) یا dolaylı anlatmak (غیرمستقیم گفتن).
پیشتر، یکی دیگر از گناهان اصلاحگران زبان را یاد کرده‌ام که هرگاه برای واژه‌ای خارجی که می‌خواستند از زبان‌شان بیرون برانند نمی‌توانستند معادل واقعی ترکی بیابند یا بسازند، معادل اختراع می‌کردند. در “کنگره‌ی ششم زبان” به سال ۱۹۴۹ حادثه‌ای رخ داد که در گزارش کنگره منتشر نشد. کسی پرسید: “چه اصولی بر ساخت اصطلاح‌های فنی جدید حکم‌فرماست؟” رییس “کمیسیون زبان‌شناسی و ریشه‌شناسی” بالاخره سکوت شرم‌آور را شکست و گفت: “دوستان! ما هیچ اصلی یا چیزی شبیه اصل نداریم. ما همین طور که پیش می‌رفتیم از خودمان واژه می‌ساختیم!”
این چیزی بیش از حقیقت نبود. به عنوان جایگزین ترکی ناب برای وام‌واژه‌ی عربی hayal [هیال] (خیال)، آنان واژه‌ی imge [ایمگه] را تولید کردند که ریشه‌ی ادعایی آن عبارت است از im در ترکی کهن به معنای “رمز و گذرواژه”و پسوندی که در واژه‌های çekirge [چیکیرگه] (ملخ) و süpurge [سوپورگه] (جارو) دیده می‌شود. ارتباط بین “گذرواژه” و “خیال” شاید خیلی رابطه‌ی باریکی به نظر برسد اما کافی است imge را هجی کنید تا ریشه‌ی حقیقی آن یعنی image [تصویر، تصور] انگلیسی یا فرانسوی را ببینید.
واژه‌ی قدیمی برای تمدن در ترکی عثمانی medeniyet (مدنیت) بود. این واژه از عربی مشتق شده است؛ البته فرد ترکی در سده‌ی نوزدهم م/سیزدهم خ آن را مشتق کرد و عربان نیز آن را از ترکان قرض گرفتند. جایگزینی که برای مدنیت پیدا کردند uygarlık [اویگرلیک] بود که ساخته‌ای دیمی بر پایه‌ی نام “اویغور” بود، یعنی نام قومی که در سده‌های دهم تا دوازدهم م/چهارم تا ششم خ در ترکستان شرقی تمدن پیشرفته‌ای بنا کردند. بنابراین، ادعای ترکی ناب بودن آن کمتر از medeniyet است که هنوز میان مردم پابرجا مانده است.
درباره‌ی این دو واژه من خودم یک بار آزمایش کوچکی کردم. در نزدیکی شمال شهر ازمیر، علامت هشداردهنده‌ای می‌بینید که نوشته Yayaya Saygi Uygarlıktır [یایایا سایگی اویگرلیک‌تیر] (احترام به عابران پیاده نشانه‌ی تمدن است). از دو تاکسی‌ران خونگرم معنای Uygarlıktır را پرسیدم. پس از مشورت کوتاهی با هم، قبول کردند که uygar همان “نوین”یا çağdaş [چاگداش] (معاصر) معنا می‌دهد. معلوم شد که آنان uygarlık را با medeniyet - که هر دوشان بلد بودند - همبسته نمی‌دانند.
برای تنوع، بگذارید یک کلام هم درباره جنبه‌ای از اصلاح صحبت کنم که آن را به تمامی ستودنی می‌دانم: اصطلاح‌های فنی علوم. تا سال ۱۹۳۷ کودکان مدرسه‌ای ترکیه هنوز هندسه را با اصطلاح‌های فنی عثمانی می‌آموختند.راست‌گوش راzaviye-i kaime[زاویه‌ی کائمه] می‌گفتند که هر دو واژه‌های عربی بودند که با ”ی“ فارسی به هم وصل شده بودند.امروزه آن راdik açı[دیک آچی] می‌گویند که ترجمه‌ی مستقیمی از عربی است. این تغییر در تابستان ۱۹۳۶/۷ شروع شد، وقتی که آتاترک کتابچه‌ای درباره‌ی عنصرهای هندسه نوشت و به طور بی‌نام منتشر شد. بیشتر اصطلاح‌های هندسه را که امروزه به طور رایج به کار می‌روند، آتاترک در این کتاب برای نخستین بار به کار برد وبسیاری ازآنها اختراع خودش بود.
اصطلاح‌های فنی جدید برای شاخه‌های گوناگون علمی ابداع شده‌اند هرچند همه‌ی حرفه‌وران از واژه‌های تخصصی خودشان استفاده نمی‌کنند. بی‌شک به نظر می‌رسد پزشکان اصطلاح‌های فرانسوی و انگلیسی را ترجیح می‌دهند. برگردیم به واژه‌های غیرفنی: حقیقت غم‌انگیز آن است که شمار بسیار زیادی از این واژه‌ها را کسانی ساخته‌اند که هیچ شایستگی‌ای برای این کار نداشتند، کم نبودند خبرگان انجمن که در این دسته‌ای قرار می‌گرفتند. اما کسی که بیشترین تعداد این واژه‌های نو را تولید کرد ادعا نمی‌کرد که خبره‌ی زبان است. وی نورالله آتاچ (Nurullah Ataç) بود، نویسنده‌ای مردمی درباره‌ی ادبیات که با شادی می‌پذیرفت که “جهل من بی‌پایان است و در سن من دیگر نمی‌توان آن را ریشه‌کن کرد!”. هرگاه در یکی از مقاله‌هایش نوواژه‌ای معرفی می‌کرد، در کمانک [()] واژه‌ای را که می‌خواست جایگزین شود، می‌نوشت بدون هیچ تلاشی برای توضیح یا توجیه واژه‌ی اختراعی‌اش. سهم وی در ترکی نو شاید سر به صدها واژه بزند که بیشتر آنها اکنون کاربرد عمومی یافته‌اند، از قبیل: yanıt (پاسخ)، örneğin (برای مثال) و sorun (مسئله).
برخی از وفاداران به اصلاح زبان، راست در چشمتان نگاه خواهند کرد و سوگند خواهند خورد که واژه‌های قرضی آشکارا غربی همچون okul [اکول از فرانسه école ] به جای “مدرسه”، genel به جای “سپهبد (ژنرال)” و terim [تریم، از انگلیسی term ] به جای “اصطلاح”، همگی ریشه‌ی ترکی ناب دارند! آنان همین ادعا را درباره‌ی süre (درازنا) دارند که هیولای فرانکنشتاینی است که پدرش واژه‌ی ترکی sürmek (ادامه دادن) است و مادرش durée واژه‌ای فرانسوی به معنای “دوران”.
بگذارید چهار دلیلم برای فاجعه‌آمیز نامیدن اصلاح زبان را کوتاه‌وار بگویم: ۱) اصلاحگران شکاف بین زبان روشنفکران و ناروشنفکران را نبستند. کاری که کردند آفریدن شکافی نو بود. ۲) آنان به خاطر کوتاهی در تولید معادل ترکی برای همه‌ی واژه‌های عربی و فارسی که به فراموشی سپردند، زبان ترکی را ناتوان کردند. این زیان بر هر ترکی تاثیر می‌گذارد که امروز در نوشتار یا گفتار به دنبال واژه‌ای می‌گردد که احساسش را بیان کند اما آن را نمی‌یابد، زیرا آن واژه مانند زبان اتروسکن‌ها [ساکنان پیشین سرزمین روم] مُرده است و جایگزین نشده است. ۳) بسیاری از جایگزین‌ها که تولید شده‌اند، بسیار از ترکی ناب به دورند. ۴) بیشتر ترکان زیر ۵۰ سال، از نوشته‌های دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ م/۱۳۰۰ و ۱۳۱۰ خ و پیش از آن بریده شده‌اند. این دوره یکی از بزرگ‌ترین دوره‌های ادبیات نوین ترکیه است. نسخه‌های “ترجمه به ترکی نوین” که در کتاب‌فروشی‌ها می‌بینید هرگز جایگزینی برای نوشته‌های اصلی نمی‌شوند.
این هم بریده‌ای از نامه‌ی یکی از خوانندگان به روزنامه‌ی جمهوریت در سال ۱۹۹۵ م: دنبال یکی از کتاب‌های یعقوب قدری (Yakup Kadri) می‌گشتم اما هیچ کجا پیدا نشد. از ناشری که بسیاری از کتاب‌های او را بازچاپ کرده بود پرسیدم که چرا این یکی کتاب را بازچاپ نمی‌کنید؟ پاسخ داد: “نتوانستیم کسی را پیدا کنیم که آن را به ترکی برگرداند.” گویا کتابی که من در دهه‌ی ۱۹۳۰ - وقتی مدرسه‌ای بودم - می‌خواندم امروز باید به ترکی برگردانده شود! با خودم می‌گویم مگر یعقوب قدری آن را به چینی نوشته بود؟ افزون بر این، کسی را نمی‌توان پیدا کرد که ترکی آن کتاب را بفهمد و آن را به این زبان آشغال امروزی تبدیل کند.
نویسنده‌ی این نامه تنها نیست. همه‌ی دوستان ترکم که برای نوشتن کتابم به من مطلب دادند، به جز یکی‌شان، گفتند اگر از اصلاح زبان خیلی نامهربانانه انتقاد کردی ذره‌ای هم برای ما مهم نیست. بیشتر آنان پیرتر از آن دوستی نبودند که چنین نگفت.
به طور کلی، کسانی که ذهن محافظه‌کار داشتند مخالف اصلاح زبان بودند حال آن که ترقی‌خواهان موافق آن بودند. مردی به نام تکین ارر (Tekin Erer) در سال ۱۹۷۳ چنین نوشت: “برای تشخیص چپ‌گراها در کشور ما، شیوه‌ی ساده‌ای وجود دارد: برای این که معلوم شود کسی چه قدر چپ است به واژه‌هایی که در گفتار و نوشتارش به کار می‌برد نگاه کنید. اگر واژه‌های قلابی که به کار می‌گیرد آن قدر فراوان است که نمی‌توانید چیزی از حرفش بفهمید بی‌درنگ می‌توانید او را کمونیست بنامید.”
او اشتباه می‌کرد. افراط‌گرایان ِ هر دو سوی طیف سیاسی از اصلاح زبان دلخور و با آن مخالف بودند. کمونیست‌ها آن را به صورت حرکتی سوداگرانه (بورژوا) می‌دید که هدف آن پهن‌تر کردن شکاف بین زبان رسمی و ادبی و زبان “خلق” بود. شاعر و نمایشنامه‌نویس معروف “ناظم حکمت” (۱۹۰۲ تا ۱۹۶۳ م/۱۲۸۱ تا ۱۳۴۲ خ) - که سرشناس‌ترین کمونیست ترک بود - از “ترکی ناب” استفاده نمی‌کرد اما در استفاده‌ی کامل از زبان همان طور که بود از آتاترک پیروی می‌کرد. افراط‌گرایان راست “انجمن زبان ترکی” را سازمان براندازی می‌دانستند که ماموریتش کاهش دادن درک متقابل بین ترکان ترکیه و ترکان اتحاد شوروی بود. آنان امیدوار بودند روزی این ترکان را از دست شوروی آزاد کنند.
فداکاری آتاترک برای اصلاح زبان که خودش آغاز کرد در روز ۳ اکتبر ۱۹۳۴ م تکان شدیدی خورد. او همان موقع هم در کاربرد زبان نو خیلی پیش رفته بود: او در سخنرانی آن روز خود در میهمانی شام به افتخار شاهزاده ولیعهد و شاهزاده خانم سوئد کاربرد زبان نو را به سرحد رساند. او سخنرانی‌اش را به زبانی نوشت که همه‌ی عمر بدان سخن می‌گفت. سپس هر واژه‌ی عربی و فارسی در آن به دست “جایگزین‌کننده‌ای” با نوواژه‌ای جایگزین می‌شد. در تاریخ ثبت است که آتاترک “مانند پسر مدرسه‌ای که تازه خواندن را شروع کرد” سخنرانی‌اش را انجام داد. می‌توان تصور کرد که چنین تجربه‌ی شرم‌آوری وی را مجبور کرد که فکر کند اصلاح زبان زیادی جلو رفته است.
دو سال بعد در سومین کنگره‌ی “انجمن زبان ترکی” تکان دیگری به آتاترک وارد شد. موضوع غالب این کنگره “نظریه‌ی زبان خورشید” (Sun-Language Theory) بود که خود آتاترک مسئول این نظریه بود. اورییل هید [Uriel Heyd، دانشور ترک‌شناس یهودی، درگذشته به سال ۱۹۶۸] در کتاب سال ۱۹۵۴ خود با عنوان “اصلاح زبان”، آن را “این نظریه‌ی شگفت‌انگیز” خواند.
رمت برندمون (Remt Brendemoen) نیز در نوشته‌ای به سال ۱۹۹۰ همین نظر را داد و هم چنین آن را “بدنام” خواند. این نظریه را کسی به نام دکتر کو ِرجیک (Hermann F. Kvergic) اهل وین الهام بخشید و مقاله‌ی منتشرنشده‌ای از خود را برای آتاترک فرستاد. عنوان این مقاله “روان‌شناسی چند عنصر در زبان ترکی بود و در آن از خورشید نامی نبرده بود. خورشید بخشی از سهم آتاترک در این نظریه بود. کورجیک علاوه بر چیزهای دیگر، ادعا کرد که ترکی نخستین زبان دنیا است. نظریه‌ی آتاترک آموزش می‌داد که زبان وقتی شروع شد که انسان نخستین سرش را بالا کرد و به خورشید نگاه کرد و گفت: Aa! که در ترکی چنین نوشته می‌شود: ağ. این صدا ریشه‌ی درجه اول زبان‌های ترکی شد. معناهای آن بیشمار بود از خورشید و خدا گرفته تا آب و زمان.
دکتر کورجیک به این کنگره دعوت شد و “نظریه‌ی زبان آفتاب” را به کار بست تا ریشه‌شناسی زیر را برای unutmak (فراموش کردن) تولید کند:
ابتدایی‌ترین شکل این واژه uğ+un+ut+um+ak بود که uğ به معنای “روح تشخیص‌دهنده” ریشه‌ی مادر است. حرف n در un نشان می‌دهد که اهمیت ریشه‌ی مادر به فضای بیرون وارد می‌شود. حرف t در ut همیشه عامل پویایی است و نقش آن در اینجا انتقال “روح تشخیص‌دهنده” به فضای بیرونی است. حرف m در um عنصری است که مفهوم un-un-ut را در خود دارد. و ak معنای واژه را کامل می‌کند. پس از ادغام‌های آواییک، این واژه شکل نهایی ریخت‌شناختی خود را می‌گیرد یعنی unutmak که بیان‌کننده‌ی “انتقال روح تشخیص‌دهنده به خارج از سر و به فضای بیرونی دور سر است.
هر کلمه‌ی این توضیح دروغ‌بافی نابی بود. آدم تعجب می‌کند مردی که در فضای عمومی چنین مزخرفاتی را می‌گوید چه گونه اصلا مدرک دکتری گرفته است.
ابراهیم دیلمن (Ibrahim Dilmen)، دبیرکل “انجمن زبان ترکی” این نطریه را به کار برد تا ثابت کند که واژه‌ی غربی electric [برقی] از واژه‌ی اویغوری yaltrik (کورسو، درخشان) گرفته شده است. آدم یاد جمله‌ای از مولر (Müller) می‌افتد که گفت: “تغییر حرف همخوان (بی‌صدا) تغییر کم‌اهمیتی است زیرا در ریشه‌شناسی، حرف‌های واکه (صدادار) ارزش اندکی دارند و حرف‌های همخوان تقریبا هیچ اند”. چنانچه باورتان نمی‌شود که مولر چنین حرفی زده باشد باید توضیح دهم که این همان مولر واژه‌شناس بزرگ دانشگاه آکسفورد در سده‌ی نوزدهم /سیزدهم یعنی مکس مولر (Max Müller) نیست بلکه پسرعمویش جرج مولر است.
علاوه بر دکتر کورجیک، تعدادی مهمان خارجی نیز در این کنگره حضور داشتند. باور آتاترک با واکنش همه‌شان - به جز واکنش دکتر کورجیک - تکان خورد. برخی از آنان از روی ادب گفتند که این نظریه جالب است. دیگران زمان بیشتری خواستند تا درباره‌اش فکر کنند. چهار تن اصلا حرفی از آن نزدند. آتاترک مردی بود با هوش زیاد و خودش فهمید که آنان درباره‌ی “نظریه‌ی زبان آفتاب” وی چه فکری می‌کنند.

علاقه‌ی آتاترک به [ساخت] اصطلاح‌های فنی پس از این کنگره نیز ادامه یافت. اما در پایان سال ۱۹۳۶، دیگر علاقه‌اش را برای آفریدن نوواژه برای واژه‌های روزمره هم از دست داد و به زبان مادریش بازگشت.
پس از مرگ آتاترک در نوامبر ۱۹۳۸، دیلمن درس “سخنرانی‌هایی درباره‌ی نظریه‌ی زبان آفتاب” را - که در دانشگاه آنکارا ارائه می‌داد - منحل کرد. وقتی دانشجویانش علت را جویا شدند پاسخ داد: “پس از این که آفتاب بمیرد آیا نظریه‌اش زنده می‌ماند؟”
در ۱۱ آگوست ۱۹۸۳ قانونی تصویب شد که انجمن زبان را به عنوان بخشی از “موسسه‌ی فرهنگی، زبان‌شناختی و تاریخی آتاترک” و وابسته به دفتر نخست وزیر درآورد. از آن موقع تاکنون، انجمن جدید دیگر کار پیشنهاد جایگزین برای واژه‌های عثمانی را متوقف کرده است.
وارد کردن واژه‌های فرانسوی در سده‌ی نوزدهم آغاز شد و تا امروز ادامه دارد. “شورای آموزش عالی”ترکیه به تازگی پیش‌نویس مقرراتی را برای آموزش عالی بر پایه‌ی اینترنت فراهم کرده است. این مقررات شامل دو واژه است که در هیچ فرهنگ ترکی‌ای پیدا نمی‌شود: akreditasyon و akredite [اعتباریابی و اعتباریافته. در انگلیسی accreditation و accredited]. مضحک‌ترین مثال از وام‌گیری از فرانسه که من تا حالا دیده‌ام تابلویی بود بیرون جایی که می‌توانید گسیلش آلاینده‌های دودکش (اگزوز) خودروی‌تان را آزمایش کنید. این تابلو چنین بود: Ezgoz emisyonu ölçüm istasyonu [اگزوز امیسیونو اوچلوم ایستاسیونو] (ایستگاه اندازه‌گیری آلاینده‌های دودکش). تنها واژه‌ی سوم ترکی است.
در سال ۱۹۷۴ م/۱۳۵۳ خ اوزجان باشکان (Ozcan Başkan)، یکی از زبان‌شناسان نسل اولیه ترکیه، واژه‌های Türkçe [تورکچه = ترکی] و İngilizce [اینگیلیزچه = انگلیسی] را با هم ترکیب کرد تا Türkilizce [تورکیلیزچه = ترکی-انگلیسی] را بسازد که همپایه‌ی franglais [کوته‌شده‌ی francais + anglais فرانسوی-انگلیسی] در فرانسوی باشد. از دهه‌ی ۱۹۶۰ م/۱۳۴۰ خ تاکنون، فرانسوی - به عنوان سرچشمه‌ی واژه‌های غربی - به میزان زیادی با انگلیسی جایگزین شده است. واژه‌ی ترکی برای بادکنک balon [بالن] و جمع آن balonlar [بالن‌لر] است. اما شرکتی که پروازهای بالنی بر فراز گورمه (Göreme) در کاپادوکیه‌ی باستان را سازمان می‌دهد خود را “Kapadokya Balloons” می‌نامد. تغییر عادت وام‌گیری از زبان فرانسه به وام‌گیری از زبان انگلیسی موضوع لطیفه‌ی ترکی زیرکانه‌ای شده است بدین شکل: “من واقعا از دست ترکانی که به جای ترکی، انگلیسی صحبت می‌کنند خسته شده‌ام. بیشتر مردم امروزه به جای operasyon [اوپراسیون = عمل] می‌گویند opereyşın [اوپریشین] و به جای spekülasyon [سپکیولاسیون = گمانه‌زنی] می‌گویند spekülasyşın [سپکیولیشین].”
انجمن زبان جدید پیوسته جایگزین‌های ترکی برای چنین واژه‌های غربی پیشنهاد می‌کند اما هیچ کس چندان به پیشنهادش توجه نمی‌کند. در این جایگزین‌های پیشنهادی، دیگر “ترکی ناب” اصلا غالب نیست. برخی از این پیشنهادها چیزی است که من “ترکی مناسب” می‌خوانم و انجمن زبان قدیمی آنها را “ترکی عثمانی”‌ می‌خواند. در صفحه‌های روزنامه‌ها و مجله‌ها واژه‌های عثمانی‌ای دیده می‌شود که بیست سال پیش، آدم فکر می‌کرد دیگر بی‌استفاده باشند. یک نمونه: در گزارش روزنامه درباره‌ی حمله‌ی هراس‌افکنانه (terrorist attack) در ماه اپریل گذشته [۲۰۰۱ م/اردیبهشت ۱۳۸۰] “هراس‌افکنان” teroristler گفته شده بودند. اما در سرخط خبر نوشته بود Otelde Dehşet [اوتلده دهشت] (هراس در هتل). “دهشت” ریشه‌ی عربی دارد و واژه‌ای عثمانی به جای “هراس” (terror) است. در ۱۵ اکتبر ۲۰۰۱ روزنامه‌ Akşam [آخشام=شامگاه] گزارش کرد که ارتش ترکیه به حالت kısmi teyakkuz [کیسمی تیکوز] (آماده‌باش جزیی) درآمده است که هر دو واژه عربی است. [قسمی = جزیی. تیقظ: از خواب بیدار شدن]
اگرچه ممکن است برای عاشقان زبان قدیمی دل‌انگیز باشد که ببینند و بشنوند که چیزهایی از آن زبان دوباره به کار گرفته می‌شود اما نباید خودشان را با این فرض گول بزنند که اصلاح زبان تمام شد و گذشت. این روزها به ندرت نوواژه‌ای ساخته می‌شود (اگر فرانسه یا انگلیسی می‌دانید چرا به خود زحمت بدهید؟). اما تاثیر ۵۰ سال تلقین به راحتی ریشه‌کن نمی‌شود. بگذارید سخنم را با کلامی درباره‌ی دو نوواژه به پایان برسانم. جایگزین جاافتاده برای istiklâl (استقلال) و hürriyet (آزادی) عربی عبارتند از: bağımsızlık و özgürlük. بخش ım در bağımsızlık پسوند فعل‌زدا (اسم‌ساز از فعل) است. اما baş ریشه‌ی فعلی نیست. ریشه باید اسم برای “پیوند و مانع” باشد. بهترین چیزی که درباره‌ی bağımsızlık می‌شود گفت آن است که معنایش از واژه‌ی دوم یعنی özgürlük حدس‌زدنی‌تر است. بخش öz یعنی “ناب” و gürlük یعنی فراوانی. بنابراین özgürlük می‌شود “فراوانی ناب”. معنای آن نمی‌تواند “آزادی” باشد اما این معنا را می‌دهد. ولی اعتراضی که بیشتر منتقدان بدین دو واژه کرده‌اند این ایراد آشکار نیست که: نخستین واژه قاعده‌های زبان را نقض می‌کند و دومی هیچ معنایی ندارد. بلکه اعتراض‌شان آن است که این دو واژه محتوای عاطفی ندارند.
می‌گویند هزاران هزار ترک برای hürriyet [حریت= آزادی] و istiklâl [استقلال] جنگیدند و مردند اما چند نفر حاضرند برای özgürlük و bağımsızlık بجنگند و بمیرند؟ جواب این پرسش بی‌نیاز به پاسخ، آن است که: چیزی را که هرگز نشناخته‌اید دلتان برایش تنگ نمی‌شود. برای آن ترکانی که پس از دهه‌ی ۱۹۵۰ بزرگ شده‌اند Hürriyet نام روزنامه‌ای و نیز میدانی در محله‌ی بایزید است حال آن که İstiklâl نام خیابانی در محله بیگ اوغلو است. برای آنان özgürlük و bağımsızlık همان معنایی را می‌دهد که hürriyet و istiklâl برای پدربزرگانشان و freedom و independence برای انگلیسی‌زبانان دارد. و آری! آنان حاضرند اگر لازم باشد برای این دو بجنگند و بمیرند زبان آنان زبانی است که آنان تمام عمرشان بدان صحبت کرده‌اند.
وطن یولی - ۱۳٩٠/۱٢/٢٦

 ·  Translate
1
Add a comment...

Hamid Mahin

Shared publicly  - 
1
Add a comment...

Hamid Mahin

Shared publicly  - 
 
چند روزی است این تصویر مرا رها نمی کند. مزۀ سمنو. 
 " سمنک در جوش و ما کفچه زنیم
 دیگران در خواب و ما دفچه زنیم"
Photo : Malika Sharipova
ملکه شریف زاده

سال ها طول کشید تا رمز مزۀ سمنو را گشودم. زیبایی های آرزوهای مادران از ختا و ختن تا دجله و فرات در آن نهفته اند.
«حوریه عمه» هر سال سهم ما را روانۀ تبریز می کرد. یک بار پیشش شاهد پختن «سَمَنی» بودم. زیر لب میخواند « سمنی آی سمنی ساخلا منی، ایلده گویَردرم سنی».
 ·  Translate
1
Add a comment...

Hamid Mahin

Shared publicly  - 
1
Add a comment...
Places
Map of the places this user has livedMap of the places this user has livedMap of the places this user has lived
Currently
12209
Links
Education
  • University of Azarabadegan
    1974
Basic Information
Gender
Male