Profile cover photo
Profile photo
نشر الکترونیکی نوگام
288 followers
288 followers
About
Posts

Post has attachment
دوره رایگان «درست‌نویسی به زبان فارسی» برای نویسندگان، مترجمان و تمامی کسانی که دغدغه درست‌نویسی دارند.
کافی‌ است به صفحه دوره بروید و با یک ایمیل معتبر در دوره ثبت‌نام کنید. درس‌ها به صورت خودکار برای شما فرستاده خواهند شد.

هدف‌ این دوره‌ آشنایی با هنجارهای زبان فارسی نوشتاری معیار و به‌کار‌گیری درست آن‌ها. این هدف از راه افزایش دانش زبانی و مهارت نگارشی و توانایی بازشناسی درست و نادرست در نوشتار فارسی دست‌یافتنی می‌شود.
http://www.nogaam.com/academy/course/9/
Add a comment...

Post has attachment
شیرینی داستان کوتاه
مروری بر کتاب سیب ترش، باران شور نوشته بی‌تا ملکوتی
ساناز اقتصادی‌نیا

مجموعه داستان کوتاه «سیب ترش باران شور » نوشته بی‌تا ملکوتی، به همت نشر نوگام و به تاریخ بهمن هزار‌وسیصدونودوپنج ، در کشور انگلستان چاپ شده است.
این مجموعه داستان را از دو سو بررسی می‌کنم. سوی نخست، بررسی دلایلی است که منجر به انتشار این مجموعه ، خارج از مرزهای ایران شده است. سوی دیگر، نگاهی است به خود کتاب و داستان‌های کوتاه آن.
درباره منظر نخست، از این رو می‌نویسم تا به اهمیت موضوعی بعضی از داستان‌های کتاب و جای خالی آنها در ادبیات داستانی امروز اشاره کنم.
بعضی از کتاب‌های منتشر شده خارج از ایران، فی نفسه می‌توانند از تیغ سانسور بگذرند و تنها شاید نام نویسنده اثر باشد که باعث ممنوعیت چاپ آن در ایران می‌شود. اما کتابی مثل « سیب ترش باران شور » از جمله کتاب‌هایی است که داستان‌‌های آن، زیر تیغ سانسور قلع و قمع می‌شوند.
بسیاری از نویسندگانی که قصد چاپ داستان‌هایشان را در ایران دارند با واژه خود سانسوری عجینند و احتمالا در خلوت خود تلاش می‌‌کنند داستانشان را به گونه‌ای بنویسند که کمترین اصلاحیه را از سمت ناشر یا ارشاد دریافت کنند. بسیاری، داستان‌های قابل تاملی دارند که در کشوی میزشان بایگانی شده یا صرفا شهامت خواندن آن را در محفل‌ها و حلقه‌های خصوصی‌شان دارند. در این روند، احتمالا خود سانسوری عادت ذهن می‌شود.
گذر از مرز خودسانسوری برای نویسندگان ایرانی و نوشتن یک داستان پاکیزه‌ی سالم، خصوصا درباره جسم، بدن ، سکس و انواع رابطه‌ها بدون هراس از تیغ سانسور، روی لبه تیغ راه رفتن است. می‌نویسم راه رفتن روی لبه تیغ، زیرا که بسیار خوانده‌ایم کتاب‌هایی را (داستان، مجموعه شعر) که به ظن بدون سانسور بودن، در این باب، از اروتیسم گذشته‌اند و به ورطه پورنوگرافی افتاده‌اند که به خودی خود بی اشکال است. اشکال اما وقتی آغاز می‌شود که می‌خواهند اثر پورنویشان را به عنوان یک مجموعه شعر ناب یا داستان بی‌بدیل به خواننده قالب کنند و در برابر هر واکنشی صفت «اُمُلی» به مخاطب وصله می‌کنند. به گفته عباس معروفی « ذکر کردن بی دلیل آلت تناسلی، فحش دادن، هرزه نویسی و گزارش کردن همخوابگی هرگز اروتیک محسوب نمی‌شود. به زبانی روشن‌‌تر، کسانی که با نشخوار خردورزی پیش پا افتاده، دیگران را تحقیر می‌کنند، احمق‌هایی هستند که پارگی لباس خود را در جمع نمی‌بینند. » ( این سو و آن سوی متن، نشر گردون، صفحه صدوبیست‌وهفت)
مجموعه داستان « سیب ترش باران شور» یکی از این کتاب‌های پاکیزه‌ی سالم است. کتابی که داستانش را می‌گوید، حرفش را می‌زند و برای تصویر مثلا هم‌آغوشی زن و مرد، به خود داستان و تقدس کلمه تکیه می‌کند. کتابی که اگر لازمه داستان باشد درباره «پریود» شخصیت آن می‌نویسد، اگر لازم باشد به «آلت تناسلی» اشاره می‌کند، بدون گزافه گویی.
موضوع داستان‌های « تست پنیر با دو وجب قبر »، « سیب ترش باران شور» و نوع روایتی که نویسنده برای داستان « نازلی به سفیدی تو است »، به هیچ طریقی قابل انتشار در ایران امروز نیست.
همین موضوعات جذاب داستانی است که باعث می‌شود نویسنده، دیگر نتواند به تخیلاتش تیغ سانسور بزند و در نهایت مجبور می‌شود خاک دیگری برای چاپ داستان‌هایش پیدا کند.
و اما داستان‌های کتاب…
اهمیت داستان آغازین کتاب، « مرگ پروانه‌ها در یک پرده »، در توانایی نویسنده برای انتخاب زبان مناسب برای راوی ماجرا و تعلیق پایانی داستان است. این دو ویژگی، « مرگ پروانه‌ها در یک پرده » را ممتاز می‌کند:(( عمادم من بزرگ کردم. ولی تخم سگ بود این عماده. به لنگی من می‌خندید سگ پدر. می‌گفتم رو تخت مرده شور خونه بخندی ورپریده.رفت خارج که بره دانشگاه. نرفت که. هیچ گهی نشد اون.)) ( صفحه دوازده)
داستان« سیب ترش باران شور » مصائب دختر جوانی است که پای پیاده، مرزها را گز می‌کند به امید پناهندگی در دنیای بهتر. نوشتن از سختی‌ها و مرارت‌های جسمی پناهندگان، قدمت طولانی در ادبیات مهاجرت ما ندارد. بی‌تا ملکوتی، هنرمندانه و شاعرانه، این مصیبت را به کلمه و سپس داستان تبدیل کرده است: (( می‌رسیم به یک دشت بزرگ. مرد خانواده دختر بزرگش را روی دوشش گذاشته و آواز می‌خواند. آواز می‌خواند؟ نمی‌شنوم. مرد مرا از آغوشش پایین می‌گذارد. دراز می‌کشم و دستم را زیر سرم می‌گذارم. اما یک دست ندارم. دستم را در مرز قبلی جا گذاشته‌ام.)) ( صفحه هجده)
اهمیت داستان « تست پنیر با دو وجب قبر » علاوه بر موضوع آن که در بخش نخستین یادداشت بدان اشاره کردم، توانایی نویسنده در استفاده از جزئیات برای پیشبرد داستان است. شخصیتی تنها که به حکم انتخابش در تغییر جنسیت، مطرود خانواده و در مقیاس بزرگ‌تر، جامعه است:(( چهره‌اش توی آینه چند برابر شده بود. موچین برای انگشت‌های درشتش کوچک بود. با دقت به شکار موی ریزی از زیر ابرویش می‌رفت و مو به موچین نمی‌گرفت.)) (صفحه بیست‌وسه)
اما « نیش عقرب » حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد. همان نوستالژی، عشق کودکی و رفت و برگشت‌های زمانی که نمونه بهترش را پیش از این درآثار بسیاری، از همه برجسته‌تر در داستان‌های مهشید امیرشاهی خوانده‌ایم. البته تلاش نویسنده برای استفاده از هندسه و تنیدن آن در داستان، قابل تامل است:(( بوی نفت و هیزم و بادمجان‌های سرخ شده که دور خانه نوری جان می‌پیچد، من را می‌پیچاند و با عقرب‌ها می‌رقصیم…با همان شکم گنده و لپ‌های آویزانم که خطوط منحنی‌اند.)) ( صفحه سی‌وسه)
با اینکه نویسنده در جای جای کتاب با واژه‌گزینی درست، داستان‌ها را به عمل رسانده اما در انتخاب واژه برای این داستان، پایش لغزیده است. در همان پاراگراف اول داستان می‌خوانیم « روی کریدورهای کنگره‌دار خشت و گلی». کلمه انگلیسی « کریدور»، ناهمخوان با فضای داستان است و البته تصویر دقیق و درستی هم از موقعیت مکانی داستان نمی‌دهد.
بی‌تا ملکوتی در داستان « آخر تابستان، زرد مخملی است » با استفاده از عنصر کشش، خواننده را پله پله با شخصیت اصلی داستان ـ سوری که به کم بینایی شدید گرفتار است ـ همراه می‌کند تا برساند به نقطه اوج که ازقضا، پایان داستان است:(( در حمام را که باز کرد صدای گریه شنید. همان طور لخت آمد سمت عطا، نشست روی زمین و بغلش کرد و پستان راستش را در دهان عطا گذاشت. پسر دوباره خوابید. خط شیر از سینه‌اش ریخته بود روی شکم و ران راستش.)) ( صفحه سی‌ونه)
نازلی به سفیدی تو است » گرچه در موضوع به تازگی و بکری داستان‌های دیگر کتاب نیست، گرچه شخصیت‌هایش تنوع و پیچیدگی ماندگار در ذهن ندارند، اما اهمیتش در نوع روایت آن است. عشق پرهیاهوی جوانی، به قلم این نویسنده خواندنی است: (( گیسو! از آن تهرانی که می‌شناختیم، تنها یک برج آزادی مانده، با ترک‌های بسیار روی سنگ‌های سفیدش و کاشی‌های آبی فیروزه‌ایش و گل‌سنگ‌هایی که از همه درزها و سوراخ‌هایش روییده و بوی نمی که تا اکباتان، تا خانه‌ام می‌رسد.)) ( صفحه چهل‌وچهار )
دو داستان « جای خالی لنین » و « تسلیم شدن سروین بانو در یک شب سرد بمباران شده »، به معنای واقعی داستان کوتاه، برشی از زندگی پناهندگان و مهاجران ایرانی هستند با نگاهی متفاوت و واقع‌گرا.
آنچه « جای خالی لنین » را متفاوت می‌کند، انتخاب زاویه دید داستان است. لحظاتی از زندگی یک پناهنده ایرانی از چشم‌های مترجم پرونده او و شاید یک دلبستگی نه چندان آشکار. با انتخاب این زاویه دید،نویسنده نه تنها ما را با مرد پناهنده اشنا می‌کند که راوی داستان را هم به ما بیشتر می‌شناساند:(( - بیشتر این خونه‌های دویست ساله و سیصد ساله، خالی‌اند…گرونند.مردم هنوز تو آپارتمان‌های زمان کمونیستی زندگی می‌کنن…
و نتوانستی عکسی از لنین خوابیده با کت و شلوار تمیز و اتوکشیده کرم رنگ پیدا کنی. و من نمی‌گویم در یکی از همین خانه‌های دویست ساله زندگی می‌کنم.))‌ ( صفحه پنجاه)
اهمیت « تسلیم شدن سروین بانو در یک شب سرد بمباران شده » در واقع‌گرایی داستان است. چه وقتی ماجرا در آپارتمان کوچک رضا و سروین در پراگ می‌گذرد و چه وقتی که با فلاش‌بک از رابطه‌ی سروین و شهاب باخبر می‌شویم:(( از کنار هر دری می‌گذشتیم، بسته بود. باد می‌آمد و بوی ادکلنش. بویش شبیه « وان من شو» بود. من می‌مردم برای بوی وان من شو. افق یک دست نارنجی بود.
اگه دستتو بگیرم، ناراحت می‌شی؟)) ( صفحه پنجاه‌ونه )
دو داستان « سمفونی سین » و «‌ چهل سالگی یا این داستان کوتاه‌تر است » ضعیف‌ترین داستان‌های این مجموعه‌اند. بدون شخصیت پردازی کامل، فضاسازی دقیق و بدون عنصر کشش. هر دو داستان، طرح‌های نیمه کاره‌ای هستند که به جایگاه کتاب به عنوان یک مجموعه داستان شاخص در ادبیات بدون سانسور، لطمه زده‌اند.
این یادداشت را نمی‌شود بدون اشاره به اهمیتی که نویسنده بدرستی، به نقش شبکه‌های اجتماعی مثل فیس‌بوک و تلگرام در زندگی روزمره داده است، به پایان برد. این شبکه‌ها نقشی اساسی در گره افکنی یا گره‌گشایی روایت‌های کتاب دارند. این موضوع نشانه‌ای است از هوشمندی نویسنده در استفاده بجا از دنیای مجازی و به خدمت گرفتن آن برای نوشتن یک داستان امروزی.
« سیب ترش باران شور » ارزش خوانده شدن و دیده شدن، در خاک ایران و خارج از مرز‌های آن را دارد.

دانلود رایگان کتاب:
http://www.nogaam.com/book/2259/
Photo
Add a comment...

Post has attachment
مقاومت در برابر رژیم‌های دیکتاتوری و تمامیت‌خواه چه‌طور ممکن است؟ استبداد و خفقان چه بر سر یک نسل می‌آورد؟ از آنها پس از دوره گذار چه می‌ماند؟ آیا جنایت‌های فاش‌نشده را، رنج‌های پنهانی ملتی شجاع را و مقاومت روزبه‌روز خستگی ناپذیر مدافعان آزادی را می‌توان در قالب داستان و ادبیات چنان نوشت که مخاطب با خواندن هر سطر بر خود بلرزد، زخم‌هایش را دوباره خونریز ببیند و در انتها با قلبی سرشار از عشق به آینده بنگرد؟

مجموعه نمایشنامه «سه‌گانه مقاومت» مجموعه‌ای کم‌نظیر است که این پرسش‌ها را از ذهن خواننده می‌گذراند و پاسخ می‌دهد. این کتاب به همت سیدمصطفی رضیئی و نشر نوگام والبته با اجازه آریل دورفمان به فارسی ترجمه و منتشر شده است. اگر علاقه‌مند به نمایشنامه هستید و اگر علاقه‌مند به ادبیات ناب هستید، این مجموعه از آن دست کتاب‌هایی است که بین کتاب‌هایتان جایی ویژه برای خود باز خواهد کرد. خواننده ایرانی با هر سه نمایشنامه همذات‌پنداری خواهد کرد که سرگذشت این شخصیت‌ها هرچند با اسامی امریکای لاتین، همچون سرگذشت ماست.

این کتاب را تقدیم می‌کنیم به شما، تقدیم می‌کنیم به نسل‌هایی که از شب‌های تاریک بسیار گذشته‌اند اما لحظه‌ای متوقف نشده‌اند. به آنها که هرگز تسلیم روزگار تیره نخواهند شد!
دانلود رایگان: http://www.nogaam.com/book/2263/
Photo
Add a comment...

Post has attachment
زهرا موسوی:
"«بی‌تا ملکوتی» را، با داستان کوتاه «نیش‌عقرب‌»اش شناختم. روایتی درباره‌ی عشق، جبر، حسرت و مهاجرت. بعد از آن داستانک {که با صدای خودش از رادیو زمانه پخش شده بود} مجموعه‌ی دیگری به نام «تابوت خالی» را از او خواندم. {و بی اغراق شیفته‌‌ی قلم و جهان‌ خاکستری آدم‌ها و داستان‌هایش شدم} جهانی که شخصیت‌ها {عمدتا زن} اغلب از حیطه‌ی دوگانه‌ی کلیشه‌ای «قهرمان» و «قربانی‌» بیرون‌اند. و فراتر از سطح انتظارات متعارف، درگیر درون و{خود}درگیری‌هایی مدام، پیچیده‌ و انسانی‌اند. مدتی پیش، مجموعه‌ی داستانی تازه‌اش «سیب ترش، باران شور» را برایم فرستاد؛ یک نفس خواندم و لبریز از حس حرمت و حسرت شدم. بی‌تا، نویسنده‌ی «بی‌تابی» و «نوستالژی» برای معشوق/ وطنی‌ست که هرگز، جایی جز در گوشه‌ی خاطرات زنگ‌گرفته و مه‌آلود یک «آواره» دست‌یافتنی نیست. او تصویرگر توانای عشق‌های مدفون، حسرت‌های گنگ و وطن‌های نامعلوم است."
http://www.nogaam.com/book/2259/
Add a comment...

Post has attachment
بی‌تا ملکوتی: به برنامه "نقش قلم" صدای آمریکا باز گشتم، بعد از چهارسال. این بار نه در استودیو که در خانه ام و با مجموعه داستان جدیدم "سیب ترش، باران شور"... در این مصاحبه که نسخه طولانی ترش روی صفحه فیس بوک برنامه منتشر شده، در مورد درد و لذت توامان نوشتن به دور از خودسانسوری گفته ام و تجربه خوب و دلچسب کار کردن با نشر نوگام و اینکه چرا داستان کوتاه، جذاب ترین فرم ادبی است برایم و به چه دلیل مجموعه داستان آخرم صادقانه ترین مجموعه داستانی است که تا کنون نوشته ام. شروع داستان "چهل سالگی و یا این داستان کوتاه تر است" را هم در پایان مصاحبه می خوانم...
ممنون از سارا دهقان عزیز و دوست داشتنی که همچنان قلبی سرخ و تپنده برای واژه و کلمه دارد و همچنین دوستان برنامه نقش قلم در کانال صدای آمریکا...

https://www.facebook.com/bita.malakuti/posts/10154325402741610?pnref=story
Add a comment...

Post has attachment
چه نویسنده کتاب‌های داستانی باشید چه مترجم کتاب‌های غیرداستانی یا حتی پژوهشگر، اپلیکیشن‌ها و نرم‌افزارهای زیادی هستند که کار شما را آسان‌تر می‌کنند و امکان کار مشارکتی روی کتابتان را به شما می‌دهند. دوره «ابزارهای دیجیتال برای مولفین» سعی می‌کند شما را با چندتا از مهم‌ترین ابزارها آشنا کند. دروس این دوره عبارتند از:
ابزارهای بازبینی متن
ابزارهای ایده‌پردازی
ابزارهای نوشتن به شکل مشارکتی
تولید و انتشار آنلاین داستان
ابزارهای مدیریت منابع

برای ثبت‌نام کافی است یک ایمیل معتبر داشته باشید. دروس به ایمیل شما فرستاده خواهند شد.
http://www.nogaam.com/academy/course/7/
Add a comment...

Post has attachment
Add a comment...

Post has attachment
Add a comment...

Post has attachment
خوانشی از رمان لیورا / اثرِ فریبا صدیقیم / نوشتۀ شایان افشار

خاطرات... یا تصاویر مَحو و روشنِ تلنبار شده زندگی - پیوسته یا قطعه قطعه- تاریخچه‌ی زیسته‎یِ <ما> هستند. گاه به، یا نا- بِگاهی بُرش‎ها یا اپیزودی از آنها در صحنه‎یِ ذهنیِ درحالِ ما حضور می‎یابند یا به تداعیِ حَرفی تصویری یا تلنگری نیشتری از دیگری... اما وقتی نویسنده‎ای به شکارِ آگاهانه آنها می‎رود تا آنها را در روایتی بلند چه از زاویه دیدِ <اول شخصِ محدود> یا <سوم شخصِ نامحدود>ی... به کلام درآورد، به شکلِ زنجیره‎ایِ پیوسته در زمانِ تقویمی تن نمی‎دهند. فریبا صدیقیم در آخرین نوِلِ بلندِ خود -‎ لیوراـ بلافصل از بیانِ "درونیَات"، این تصاویرِ زندگی را ناپیوسته در زنجیره‎یِ زمانی اما درهم بافته در سلسله‎ای چون از تداعی‎ها به رشته تحریری که بی‎شک از جان مایه گرفته، درآورده است.

این بُرش‎هایِ زندگی چه زیبا استعاری درآغازِ نول در بِرشته‎ی تحریر درآوردن تصاویرِ ذهنیِ تلنبار شده به <پوشه ها>یِ درهم ریخته‌ای تشبیه می‎شود:

"می‎روم تویِ اتاق، کفِ اتاق پر از پوشه‎هایِ زرد و کهنه است که همه جا پخش شده؛ انگار طوفانی آمده..." تلاش در به خاطر آوردن وَ به زنجیرِ کلام کشیدنِ آنها حتا در <زمانِ داستانی> هم‎چون "طوفانی"ست که "درو پنجره‌ها را به هم کوبیده و همه چیز را به هم ریخته" است.
...

مطلب کامل: http://partowweb.blogspot.co.uk/2017/02/blog-post_19.html#more
دانلود رایگان کتاب: http://www.nogaam.com/book/2107/
Photo
Add a comment...

Post has attachment
نقدی بر رمان «لیورا»٬ نوشته نوشین خورسندیان

لیورا روی نیمکت یکی از پارک های لس‌آنجلس نشسته و با عطر رازیانه‌ای که در هوا پیچیده، همراه با ابرها به سفر ایران می‌رود و پا به خانه پدری‌اش در محله کلیمی‌نشین نهاوند می‌گذارد و پرونده خاطرات پدر، مادر، خواهرش ادنا، برادرش یوسف و مادربزرگ‌اش داداخمار، دوستان و آشنایانی که در زندگی‌اش نقش داشته‌اند و خصوصا تامار٬ زنی که مورد علاقه پدرش بوده را باز می‌کند و وقایع زندگی خود و آن‌ها را در میان این پرونده‌ها کنکاش می‌کند.
داستان از زبان اول شخص در سه محور زمانی و مکانی در جریان است: ایام کودکی لیورا در نهاوند، دوران نوجوانی و جوانی‌اش در تهران و میانسالی‌اش در لس‌آنجلس و جالب این جا است که راوی در دوران طفولیت با منطق کودکانه، در دوران بلوغ با عقاید یک جوان ایده‌آلیست انقلابی و در میانسالی با زبان یک زن صحبت می کند.
لیورا داستانی است غیرخطی، رفت و برگشت‌های زمانی‌اش کلیشه‌ای نیست و بسیار نرم اتفاق می‌افتد. زبان راوی داستان گاهی شاعرانه می‌شود و جنبه احساسی وجودش را نمایش می‌دهد. نویسنده در بیان عمق داستان با مطرح کردن لایه‌ به‌ لایه وقایع موفق عمل کرده و شگردهای تصویرپردازی را به‌خوبی به‌ کار گرفته است.
کتاب شامل سه فصل و با سرفصل‌های بسیار است. فصل‌ها گاه بسیار بلند و زمانی بسیار کوتاه‌اند. اسامی سرفصل‌ها نیز گاهی یک کلمه و گاهی یک جمله‌اند. به نظر می‌رسد نویسنده در خصوص نام‌گذاری نامتعارف سرفصل‌ها قصد نوآوری داشته است.
در این داستان٬ لیورا ابتدا اقلیت مذهبی و سپس اقلیت سیاسی و در پایان اقلیت مهاجر است. مهاجرت‌اش به آمریکا منتج به بازنگری در زندگی‌اش می شود. دوران بلوغ و نوجوانی را بی‌پرده و صریح تشریح می‌کند و تعلیمات کلیمی را به نقد می‌کشد. به نظر می‌رسد که وسواس مادر و خیانت پدر از دیگر سایه‌هایی هستند که از کودکی در کنار او راه افتاده‌اند و آینده‌اش را عمیقا تحت‌تاثیر قرار داده‌اند.
لیورا اسیر دو عشق هم‌زمان شده و به بهانه توصیف این دو عشق، دست به دامان ادبیات اروتیک می‌شود و در این خصوص موفق بیرون می‌آید. زندگی لیورا پر از احساس گناه است. این بخش از کتاب ادبیات اعتراف را به ما یادآور می‌شود؛ چرا که نویسنده راوی را اول شخص انتخاب کرده و این انتخاب دست نویسنده را برای بیان اعتراف از زبان راوی باز می‌گذارد.
داستان مملو از قصه و افسانه و متل، رنگ و بو و صدا، نشانه‌گذاری و راست‌نمایی و عنصر تکرار است. نویسنده در زمان افسردگی و ناامیدی قهرمان داستان، از رنگ های خاکستری و سیاه زیاد استفاده می‌کند٬ اما در زمان دلدادگی‌اش از رنگ‌های بنفش و ارغوانی که بدون شک سمبول عاشقی است بهره می‌گیرد. رنگ‌های سبز و سفید لباس نامزد لیورا٬ همایون٬ بیان زندگی و آزادگی هستند. پدر کفش ورنی می‌پوشد و با تامار رابطه دارد. همسر لیورا٬ کیان٬ هم کفش ورنی می‌پوشد و از خانه خارج می‌شود٬ در حالی که لیورا نمی‌داند به او خیانت می‌شود یا نه. مسایل و مشکلاتی از قبیل عشق، وسواس، خیانت، دزدی، محدودیت‌های ازدواج ادیان مختلف و مهاجرت از دیدگاه روان‌شناختی در این روایت بررسی می‌شوند. مردهای این روایت میل به گم شدن دارند و عجیب این که همه گم و به‌ندرت پیدا می‌شوند، زنان اما قوی‌تر از مردان هستند و شخصیت‌شان بارزتر است. پدر در داستان نقشی اساسی دارد و درگیری ذهنی شدید لیورا برای بخشیدن یا نبخشیدن‌اش باری روان‌شناسانه دارد که می‌تواند گریبان بسیاری از زن‌های هم‌سن و سال او را گرفته باشد.
با توجه به شرایط ایران، داستان‌های کوتاه فریبا صدیقیم از پیچیدگی‌های فرمی و زبانی برخوردار هستند. لیورا اما رمانی است روشن، روان و پرکشش که با خواننده بی‌واسطه رابطه برقرار می‌کند و این مرهون چاپ و نشر کتاب در خارج از کشور است.

دانلود کتاب: http://www.nogaam.com/book/2107/
Photo
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded