Profile

Cover photo
17,303 followers|20,199,501 views
AboutPostsPhotos

Stream

97
3
Malila Doon's profile photoSoheyla Fakour's profile photoدرجستجوی یک رِند's profile photoElahe Tavakkoli's profile photo
10 comments
 
ما تو ایران ازادی کامل داریما؟
 ·  Translate
Add a comment...
 
آیت الله تناسلی : از نظر اسلام بهتر است زن نباشید.
 ·  Translate
63
2
مجتبی احمدی's profile photoMarzieh Golroo's profile photoElham Y. R.'s profile photoKamilia Ahmadi's profile photo
6 comments
 
اینجور ک از اسمش پیداست آیت الله تناسلی,وقتی این آلت تناسلی ایشان راست نمیشود یه چیزایی از خودش در میکند,دوستان شما ب دل نگیرید,ب قول آقا شاهین نجفی جون میگه در وصف دختران این چیز شما ارزش داره بچسب خانومی
 ·  Translate
Add a comment...
 
 
مساجد جنوب لبنان سونای خشک ندارند ومدارس عراق هنوز بچه‌ها با لپ تاپ‌های قدیمی‌
درس میخوانند، آنوقت دولت بیت المال را صرف دادن یارانه می‌کند؟
 ·  Translate
63
3
ba bak's profile photoKamilia Ahmadi's profile photo
Add a comment...
 

۱۳۴۰ فرزند کمتر زندگی بهتر
۱۳۶۰ فرزند بیشتر زندگی بهتر
۱۳۷۰ فرزند کمتر زندگی بهتر
۱۳۹۳ فرزند بیشتر زندگی بهتر
مسئولین به نتیجه برسن بکنیم یا نکنیم بالاخره؟
 ·  Translate
66
3
sanam shaman's profile photoمجتبی احمدی's profile photoAmin Hassanlou's profile photoدر يا's profile photo
9 comments
 
باید با معیار وبه تناسب شرایط خودمان باشه نه امر ونهی و برنامه های چرتو پرتو احمقانه ی حکومت فاسد آخوندی!
 ·  Translate
Add a comment...
 
اثراتِ بد این طرح بر وضع زن‌ها به خصوص اشتغال و زندگی اجتماعی‌‌شون نگران‌کننده‌ است.
________________
امروز توی مجلس طرح یک فوریت پیشگیری از کاهش رشد جمعیت رای آورد و برای بررسی رفت توی کمیسیون. بعدش میاد تو صحن علنی و سر ماده‌ها بحث می‌شه. 
ماده اولش می‌گه ؛ کلیه اقدامات راجع به سقط جنین، عقیم سازی مانند وازکتومی، توپکتومی و هر گونه تبلیغات راجع به کاهش فرزند آوری ممنوع و مرتکب به مجازات مندرج در ماده ۶۲۴ قانون مجازات اسلامی مصوب 2 خرداد 1375 محکوم خواهد شد.
ماده 624 قانون مجازات هم برای مرتکبین جرم( ماما، پرستار یا هر کسی که این عمل رو انجام می‌ده) بین دو تا پنج سال حبس در نظر گرفته.
اثرش بر وضع زن‌ها به خصوص اشتغال و زندگی اجتماعی‌شون روشنه. نه که اوضاع خیلی خوب بوده اینا تصمیم گرفتن سر و سامونی بهش بدن. بدم نیست وقتی نصف جمعیت کشور رو مشغول فرزندآوری( در این مورد ناخواسته و اجباری که مشکلات بعدی به همراه داره) بکنی؛ خود به خود مشکل اشتغال نصف دیگه حل می‌شه.
ما رو بگو به قانونی کردن سقط جنین می‌اندیشیدیم. بدن ما ملک طلق شماست. امرکم مطاع.
پی نوشت: یک خبر دیگه هم هست. "مرخصی زایمان سه ماه افزایش یافت." شما خودتو بذار جای مدیر شرکت. بین نیروی کاری که نُه ماه مرخصی داره و نیرویی که نداره کدوم رو انتخاب میکنی؟ تازه با منع عقیم سازی ممکنه زن قصه‌ی ما که سالها برای تحصیلش زحمت کشیده، مجبور بشه سالی یک بار از موهبت مرخصی نُه ماه بهره مند بشه.
 ·  Translate
34
3
Mehdi Shafiee's profile photoفاطمه حمندی's profile photoElahe Tavakkoli's profile photoنسیبه مـ's profile photo
7 comments
Rez A
+
2
3
2
 
من میگم  بیائیم همه امون بریم اوین خودمونو معرفی کنیم، خلاص ...
 ·  Translate
Add a comment...
 

رییس‌جمهور در جمع مردم سیستان و بلوچستان: کسانی که از دریافت یارانه انصراف داده‌اند، ماهیانه مبلغ ۵۵ هزار تومان به عنوان پاداش انصراف از یارانه دریافت خواهند کرد
 ·  Translate
59
Ye Ki's profile photoSoheyla Fakour's profile photoSara Moosavian's profile photoمهناز رض's profile photo
11 comments
 
:)))))))
Add a comment...
 
یک روز یکی آمد و گفت :
آب مچانی ، برق مجانی ، دنیا و آخرت گارانتی

مردم :
منجی ما رسید دیگر نجات یافتیم

سالها بعد شخصی دیگر :
من سردار سازندگی هستم و ایران را آباد میکنم

مردم :
منجی ما رسید دیگر نجات یافتیم

سالها بعد شخصی دیگر :
آزادی جوانان ، گفتگوی تمدنها

مردم :
منجی ما رسید دیگر نجات یافتیم

سالها بعد شخصی دیگر :
پول نفت سر سفره شما، دیگر فقیر در ایران نخواهد بود

مردم :
منجی ما رسید دیگر نجات یافتیم

سالها بعد شخصی دیگر :
کلید دست من است و با اعتدال شما را نجات خواهم داد

مردم :
منجی ما رسید دیگر نجات یافتیم

و این داستان ادامه دارد...

"خداها عوض میشوند ولی حماقت آدمها عوض نمیشود/سینوهه/"
 ·  Translate
112
13
Saeid m.salmani's profile photoleila faez's profile photoAli Yousefi Shomali's profile photoAlireza Haghighat's profile photo
10 comments
 
ما ب خودکفایی رسیدیم دوستان بی انصافی نکنید لطفا جو رو متشنج نفرماید
خخخخخخخ
 ·  Translate
Add a comment...
 
بزرگترین مشکلی‌ که ما با غرب داریم همین است که آنها میخواهند مثل انسان زندگی‌ کنند.
آیت الله تناسلی
 ·  Translate
50
1
Johnnie Lenone's profile photoMarzieh Golroo's profile photo
 
تکبییییررررر!!!
 ·  Translate
Add a comment...
 
بزودی در مترو 
 ·  Translate
102
5
Marzieh Golroo's profile photoدر يا's profile photoMajid Tohidi's profile photogholam sistani's profile photo
9 comments
 
همیچین چیزی تو این مملکت کم داشتیم که خدا رو شکر اینم اضافه شد!!!!!!
 ·  Translate
Add a comment...
 
حاج آقا یک سئوال !

یکشنبه 24 فروردین – روز شصت و چهارم

یک: امروز دیدم از آیت الله موسوی اردبیلی طلبِ فتوا کرده اند با این مضمون: ارسال پارازیت روی امواجِ ماهواره ای، منجر به افزایش احتمال بروز اختلالات عصبی و مغزی، آریتمی قلبی یا توقفِ حرکت قلب، مرگ کودکان و نوزادان، ابتلا به سرطان خون، ام اس و بیماری های صعب العلاج، و به مرور زمان موجبِ مرگِ خاموش می شود. آیا ارسال این پارازیت ها به لحاظ شرعی مجاز است یا خیر و چه حکمی دارد؟ می پرسید آیا حضرت آیت الله چه جواب داده اند؟ مرقوم فرموده اند: چنانچه ثابت شود که ارسال پارازیت موجب ضرر می شود، ارسال آنها جایز نیست. 

می گویم: ابزاری که مراجع در اختیار دارند، نهایتاً به مختصاتی چون جایز است و جایز نیست، حلال است و حرام است، واجب است و واجب نیست، مستحب است و مباح است و مکروه است و والله اعلم و اینجور قضایا ختم می شود. ای بسا آیت اللهی که دیوار به دیوار جناب موسوی اردبیلی است در پاسخ به همین پرسش، فتوای مغایری بدهد به این شکل: مفاسدی که دشمنان قسم خورده ی این نظام اسلامی از طریق ماهوارها در جوامع اسلامی پدید می آورند بر کسی پوشیده و پنهان نیست. فلذا سالم سازیِ جوامع اسلامی و مبارزه با شیطنت دشمنان، یک واجب شرعی است و باید با ارسال پارازیت، مشت محکمی بر دهان هرزه پراکنان کوفته شود. 

من کاری به اصل مرجعیت ندارم و نمی خواهم در این وادی سخن بگویم، اما یک وقتی همین مراجع و علمای اسلامی به ما می گفتند " شجاعت"، یک خصوصیت حتمی و ضروری است برای یک مرجع. یعنی یک مرجع "باید" شجاع باشد. وگرنه مرجعیتش مخدوش است. یک مرجع ترسو، بخاطر همان ترسش، آلت دستی خواهد شد در دست حاکمان و مردمی که از او تقلید می کنند. وگرنه شما بیا در میان همه ی مراجع قم و مشهد و اصفهان و شیراز و سراسر ایران، بجز یکی دو نفر، مرجع شجاع پیدا کنید. اگر پیدا کردید! 

پیدا نمی کنید. چرا که اطلاعات و سپاه و بویژه بیت رهبری، همه ی مراجع را ترسانده اند و بیخ شجاعت را از نهاد تک تک شان بیرون کشانده اند و بجایش کپه های تیغ و خار در حلق فتاوایشان فرو تپانده اند. وگرنه اگر شجاعتی در کار بود، بخاطر همین پارازیت های مخرب، و بخاطر پارازیتی به اسم جمهوری اسلامی، عمامه ها بالا می رفت و بر زمین کوفته می شد و گریبان ها دریده می شد و همگانِ این مراجع با فریاد وا اسلاما و وا انسانا از خانه هایشان بیرون می زدند و پای برهنه و آشفته موی بهم می پیوستند و سینه هایشان را آماج گلوله های سپاه و اطلاعات و بسیج می کردند اما ای دریغ ای دریغ ای دریغ. 

می گویم: بفرموده، برای نفر به نفر مراجع پرونده ها ساخته اند بویژه از مسائل اخلاقی و زد و بندهای اقتصادی شان. تا بمحض سر برآوردن مفتضحشان کنند و یا آن کنند که با آقایان منتظری و صانعی و دستغیب شیرازی کردند. حالا هی برو استفتاء کن حکم پارازیت های مخرب چه می شود. ته ش چه می گویند؟ جایز نیست. مثل این که به قد و بالای یک قداره بندِ هرزه و قاتل دست نوازش بکشی و به او بگویی: نکن نازنین این کارها را. نکن.

دو: یک سواری، راه رفته در بزرگراه را با مشقت به عقب برگشت و از جلوی درِ وزارت پیچید و به محله های اطراف رفت. در آن غوغای بزرگراه، باورِ این به عقب برگشتن اگر از یک جوان جسور شدنی باشد، از یک پیرمرد لاغر کمی ناشدنی است. بله، راننده پیربود. کمی از من پیرتر حتی. اگر که من پیر باشم با شصت و یک سالی که هدر داده ام چه جور. خلاصه آن پیرمرد، جوانی کرد و رفت و چهره اش درخاطرِ من ماند. چند دقیقه بعد، همان پیرمرد بی باک باز آمد. پیاده اما. دست داد و صورت بوسید و گفت: من از مریدان شما هستم. اسم شما را روی چند دیوار نوشته ام از شوق. گفت: من هم مثل شما در همین کارها بودم اما بوسیدم و کنارش گذاشتم. کی؟ سال شصت و دو. افسربازنشسته ی نیروی دریایی بود. صورتش مدام می خندید. عجب اکسیری است این خنده. که هر صورت را، وهم صورت پیران را خواستنی می کند. 

سه: مردی آمد قد بلند و چارشانه و کت و شلواری. چهل و دو سه ساله به نظر می رسید. چهره ای فتوژن و خندان و مهربان داشت. نرسیده، سخنش را با این شعر آغاز کرد: ما را به رخت و چوب شبانی فریفته ست / این گرگ سال هاست که با گله آشناست. گفت: از این که شما را مقاوم و پایدار و ایستاده می بینم خوشحالم. شما به من و امثال من انگیزه می دهید که نگندیم. گفت: انتهای این ایستادگی، هیچ هم نداشته باشد اگر برای شما، یا اگر شما را بزنند و بکشند حتی ، پیروزی با شماست. شما تا همین اکنون نیز پیروز شده اید. وگفت: من خیلی دیر از حضور شما در اینجا آشنا شدم. از روزی که صورت شما را خونین دیدم از شبکه های خارجی. آمدم تا به شما بگویم: زندگیِ ما آدمها، بدون این حرکت های بزرگِ انسانی بی معناست. خوردن و خوابیدن از همه بر می آید. گفت: گاندی با شیوه های بسیار ساده تری پیروز شد. شما که دشوارترین راه را بر گزیده اید و آمده اید جلوی لانه ی زنبود. 

هیجان زیادی برای سخن گفتن داشت. وقت کم بود و گفتنی ها بسیار. جالبش اینجا بود: همه ی رییس جمهورها و نخست وزیرها و معترضین را از بازرگان گرفته تا همه و همه و حتی سید احمد خمینی را زدند و خراب کردند و کشتند و فراری دادند و زندانی کردند. جوری که تنها این آقا سالم مانده در این میان لابد. من خودم دو تا تحلیل دارم در باره ی این که چرا شما را نمی کشند. یک این که آقای روحانی به وزیر اطلاعات گفته قدم زدن های نوری زاد بهترین فرصت برای پاکسازی چهره ی آلوده ی اطلاعات است. کاری با نوری زاد نداشته باشید که هرچه او در آنجا باشد به نفع اطلاعات است. چرا که در داخل و خارج اینجوری تبلیغ می شود که ببینید، در کجای دنیا اجازه می دهند یک نفر ماهها جلوی امنیتی ترین دستگاه کشور قدم بزند و بنویسد و نگاه همه را به آن نقطه متمرکز کند؟ 

دو چی؟ دو این که اطلاعات از شما طعمه ای ساخته برای شکار کسانی که به دیدن شما می آیند. گفتم: اگر اولی را بپذیرم دومی را نمی پذیرم. چرا که باید در این مدت برای کسانی که به دیدن من آمده اند مشکلی و مخاطره ای پدید می آمد. و گفتم: یا شاید به این خاطر که زدن و کشتن نوری زاد هزینه اش بیش از فایده اش است. وگفتم: چندی پیش مادر ستار بهشتی آمد اینجا. فکر می کنید اگر این مادر برود جلوی بیت رهبری و خون فرزندش را مطالبه کند یا برود جلوی سپاه برود پشت تریبون سازمان ملل، آیا اینها از گل بالاتر به او خواهند گفت؟ هرگز. چرا؟ چون کشتن او به یک اشاره انجام می شود اما داستان، تازه بعد از کشته شدن اوست که پا می گیرد. 

گفتم: هنرمندی همچون آقای شجریان، رفت خارج و با بی بی سی صحبت کرد و انتقاد کرد و برگشت. هرکسی جای او بود سرضرب داخل زندان بود حداقل برای ده سال. اما از گل بالاتر به او نگفتند. به این فکر کنید که زدن و کشتن نوری زاد، حداقل موجی افزون تر از کشتن ستار بهشتی پدید می آورد و دست و بال نظام را در داخل و خارج می بندد. اینها نا گزیر و ناچارند مرا تحمل کنند و دلشان را به همین فایده های تحمل شان خوش کنند. مرد، مهندس عمران بود. گفت: نمی ترسم. آنهایی که می ترسند، بخت و اقبال و روزی شان را به دست اینها سپرده اند. و گفت: من یک نوع بتون ساخته ام و از فروش همان بتون زندگی ام را گذران می کنم. کارم را اگر از من بگیرند، کارگری ام را که نمی گیرند. تدریسم را که نمی گیرند. 

پنج: از شبکه ی تلویزیونی "ایران فردا" تماس گرفتند و همانجا مصاحبه ای بهم پیوستند زنده. من قدم می زدم و به پرسش های مجریِ برنامه پاسخ می گفتم. این مصاحبه، حدوداً بیست دقیقه به درازا انجامید و من در اینجا به مختصری از گفته های خود بسنده می کنم. مجری، از رضا ملک پرسید. و این که چرا اصلاح طلبان از وی حمایت نکردند؟ گفتم: ما به آقای رضا ملک مدیونیم. به این خاطر که وی، با بخطر انداختن جان خود، ما را و نسل های ما را از اندرون مخوف دستگاه اطلاعات با خبر کرد. 

اما این که چرا اصلاح طلبان از وی حمایت نکردند شاید به این خاطر باشد که نمی توانستند. یک این که رضا ملک عضوی از تشکیلات آنها نبود و دو این که او اسیر سیستمی بود که هیچ نفوذی را بر نمی تافت.
گفتم: به قول آقای عماد الدین باقی، اصلاح طلبان در روزهایی که دو قوه در اختیارشان بود، کاری برای وی و خیلی های دیگر که در زندان بودند نکردند. علتش این بود و این هست که دستگاه قضایی و سیستم های امنیتی و اطلاعاتی، صد در صد در اختیار رهبر اند و بی اذن رهبر آب نمی خورند. پرسید: چرا دستگاه قضاییِ ایران نتوانسته چهره ای مقبول از خود نشان بدهد. گفتم: این عارضه ی همه ی کشورهای جهان سوم است که نمی توانند به انصاف و عدالت و قانون نیم بند خودشان پای بند باشند. با این تفاوت که در اینجا عربده های اسلامی حاکمیت هم بدان مضاف شده. بی آنکه فضاحت های قضاییِ اینجا و قاضیان مرعوب و وابسته ی اینجا نسبتی با تأکیداتِ آن اسلامی داشته باشد که خود اینان مدعی سلامت آنند و نیابتش را نمایندگی می کنند. 

مجری از وزارت اطلاعاتی پرسید که من جلویش قدم می زنم. که چند و چون فعلی اش چگونه است. گفتم: اینها این روزها کرک و پرشان را سپاه ریخته. وزارت اطلاعات برای خود هیمنه ای داشت و عرض و طولی سابقاً. دو اتفاق اما این دستگاه را از ریخت انداخت. یکی داستان قتل های زنجیره ای است که آبروی نداشته ی اینها را هوار کشید، و دیگری نفوذ سپاه به اندرون اطلاعات است در دوره ی احمدی نژاد. وگفتم: اکنون که من اینجا قدم می زنم، یک حس حقارت باطنی را در جمال معدود اطلاعاتی های کهنه کار احساس می کنم. که انگار رگ اقتدار همه شان را سپاه بیرون کشیده و مثل یک دنبه ی بی استخوان رهایشان کرده در یکجا. اینها اکنون شعبه ای شده اند از سپاه بی بر و برگشت. 

مجری از دولت روحانی پرسید. و این که چرا جرم ها و خطاها و زد و بندها و بی قانونی ها در این دولت کم که نشده، در جاهایی افزون تر نیز شده است؟ گفتم: همه ی این بی قانونی ها یک سرش در بیت رهبری است. صرفاً برای این که نشان بدهند: اوضاع فرقی نکرده و ما همچنان همه کاره ایم. مجری از هیأت مذاکره کننده پرسید. که آیا این گشایش های پدید آمده را می شود به حساب زیرکی و شایستگی دولت روحانی نهاد؟ گفتم: من شخصاً به بسیاری از دولتمردانِ آقای روحانی اعتماد دارم. جوری که می دانم دزد و بد کاره نیستند. و همه ی همّ شان به این است که اوضاع را به سمت ثبات و پویایی ببرند. اما به رغم این اعتراف، می گویم هرگز این گشایش های پیدا شده را نباید به زیرکی دولت آقای روحانی بند زد. چرا؟ چون خنجر تحریم ها و مصوبه های پشت در پشت آن بود که پشت آقای خامنه ای را شکست و مجبورش کرد به پذیرش آنچیزی که یک عمر خلافش را شعار داده بود و با همین شعارها برای خود وجهه ای آراسته بود. 

گفتم: این آقای عطاء الله مهاجرانی کمی پس از پایان جنگ و در سالهای نخست رهبری آقای خامنه ای یک مقاله ای نوشت با این محتوا که بیاییم و باب این مذاکره با آمریکا را باز کنیم و آسیب ها را از سرکشور بدر ببریم و اجازه ندهیم آواری از مصیبت های همه جانبه بر سرکشور سایه اندازد. همین آقای خامنه ای آنچنان پتکی از پشت تریبون نماز جمعه حواله ی سر آقای مهاجرانی کرد که او با همان پتک رفت به عمق نفهمی و بی کیاستی و نداشتن شمّ سیاسی ای که آقای خامنه ای برای وی خط و نشان کشیده بود. 

گفتم: هرکس بجای آقای روحانی اگر بود، چه جلیلی چه حداد عادل چه ولایتی و چه حتی همین آقای غرضی، حتماً به همین توفیقات دست پیدا می کرد. چرا؟ چون شخص رهبر - که تمام قامت سرِ راهِ هرگونه مذاکره ای ایستاده بود - رسماً احساس خطر کرد. بله، خطر جدی بود. در کنگره ی آمریکا سخن از تغییر رژیم ایران به میان آمده بود. و تجسم این تغییر برای آقای خامنه ای هولناک بود. این بود که سرکیسه شل شد و اجازه ها داده شد و کشور نگون بخت ما مثل همیشه در آخرین فرصت بیشترین خسارت را بجان پذیرفت و این شد که شده است. 

شش: در حین مصاحبه، بانویی موقر و پوشیده آمد و دید که من با تلفن صحبت می کنم، رفت و چرخی زد و باز آمد. از شاگردان آقای محمد علی طاهری بود. مبدعِ عرفان حلقه. که اکنون در زندان است. این بانو، خودش از زندانیان سیاسی بود و آمده بود برای سپاس از همدلی و همراهی. به وی گفتم: من کاری به توانمندی و ادعاهای آقای طاهری ندارم. بل به همان حق انسانی ایشان اصرار می ورزم. معتقدم یک مقوله ی علمی یا حتی یک سخن را با سخن و مجادله ی نیکو باید پاسخ داد نه این که پای زندان و شکنجه و محرومیت های اجتماعی را پیش کشاند.

هفت: یک پژوی 405 آمد و رفت طرف وزارت. سرنشینانش؟ راننده و جناب محافظ در جلو، و یک روحانی جلیل القدر با ریشی انبوه و جو گندمی در عقب. ظاهراً اینها کمی مانده به قدمگاه، مرا دیده و در باره ی من صحبت می کرده اند که پوزخندش را من برجمال جناب روحانی دیدم آنگاه که قد و بالای مرا با حقارت ورانداز کرد و چیزی زیر لب نجوا کرد. تقلای من برای توقف اتومبیل حاج آقا بجایی نرسید. عجبا که داستان معکوس شده. بجای این که ما بترسیم، اینها از مواجهه با ما می ترسند. مگر من چه می خواستم به آن روحانی بگویم؟ 

می خواستم بگویم: حاج آقا، شما را به هرکه بدان معتقدی، یک نگاهی در آینه به خود بینداز و به این پرسش من پاسخ بگوی که: شما را آیا با عنایت به کدامین تخصص و کاردانی و آگاهی و هوشمندی و کیاست و دانش و توانمندی در صندلی عقب نشانده اند و یک محافظ هم برایتان تدارک دیده اند. ما که بخیل نیستیم حاج آقا. حالا راننده و اتومبیل و خانه و امکانات دیگر بجای خود. می گویم: این روزها بقول " آرمین شریفی" بطرز مشکوکی داره بهم خوش می گذره. فکر کنم دارم می میرم.

هشت: عکسی که برای این نوشته انتخاب کرده ام، به سفر خوزستان مربوط است. رفته بودم سوسنگرد. شهری که گویا نظام مقدس اسلامی مثل یک بچه ی سر راهی از خرابه ای پیدایش کرده و از او متنفر و منزجر است. شهری ول معطل. با کلی جوان عقده ای از فرط تبعیض. که بعداً مفصل در باره ی این شهر و سایر شهرهای عرب زبان خوزستان خواهم نوشت. بگویم و بگذرم: شما در سوسنگرد، از ایرانی بودن خود شرم می کنید. 

نه: دوستانی که احتمالاً از قدم زدن های من جلوی درِ شمالی وزارت اطلاعات یا از گزارش های سفر من به شهرهای خوزستان بی خبر بوده اند، می توانند نوشته های مرا در اینجاها مطالعه کنند: 

https://www.facebook.com/mohammadnourizad
http://nurizad.info/

نشانی قدمگاه: بزرگراه همت ( غرب به شرق) - بعد از خروجی پاسداران - زیر پل عابر پیاده ( ضلع جنوبی بزرگراه) 

محمد نوری زاد 
بیست و پنجم فروردین نود و سه – تهران
 ·  Translate
55
Add a comment...
People
Communities
Created by مملکته داریم؟
View all
Story
Tagline
مینیمال‌های طنز و انتقادی
Introduction
مینیمال‌های طنز و انتقادی
Contact Information
Contact info
Address
Iran