Profile cover photo
Profile photo
hossein mazidi
19,032 followers -
MD
MD

19,032 followers
About
Posts

انقباض:
« دهانش نمود آشکار شهوت سرکش و افسارگسیخته بود و اراده ی مقتدرانه اش را به نمایش می گذاشت: لب های گوشتی و بیرون زده و محکم مثل ماهیچه های منقبض شده ی حیوانات وحشی وقتی ترس یا تمنا در وجودشان موج می زند.»
.
مرگ سراغ اسقف اعظم می آید/ ویلا کاتر/ سلما رضوان جو/ نشر شور آفرین/ 1393
Add a comment...


برقراری ارتباط:
« هر دو نفر دوباره ساکت شدند. این سکوت، گویی روش آن ها برای نزدیک شدن به هم و برقراری ارتباط بود.»
.
مرگ سراغ اسقف اعظم می آید/ ویلا کاتر/ سلما رضوان جو/ نشر شور آفرین/ 1393
.
مترجم از دوستان قدیمی اینترنتی بود. برای همین وقتی پیشنهاد کرد کتاب را بخوانم و نظرم را بگویم، چاره ای جز خواندن نبود!
ویلا کاتر نامی آشنا نبود.( تنها کتابی که از او بخاطر داشتم«یکی از ما» بود با ترجمه نسرین شیخ نیا که نشر ماهی چاپ کرده؛ گرچه کتابش جایزه پولیتزر برده ولی بخاطر حجیم بودنش، ریسک نکردم و نخواندنم! )
عنوان «مرگ سراغ اسقف اعظم می آید» به تنهایی کافی است تا خواننده را از خود براند! طرح روی جلد، خرابه ای را نشان می دهد که چندان جذاب نیست (هرچند بعدا می فهمیم کاری از انسل آدامز است! )
کتاب را شروع کردم و با اکراه جلو رفتم. صفحات اولیه دلچسب نبود. ولی انگار...
انگار داشت تغییری رخ می داد!
رمان متفاوت بود با اکثر چیزهایی که قبلا خوانده بودم. در اینجا هیچ اتفاق هیجان انگیزی رخ نمی داد. داستان زندگی یک اسقف است که در میانه قرن نوزدهم به سرزمینی لم یزرع در جنوب غربی امریکا فرستاده می شود. بدون هیجان. بدون فراز و فرود.
اما رمان چیزی داشت که خواننده را درگیر می کرد. هنوز هم نمی دانم چیست! ولی کم کم با فضای رمان مانوس شدم. مکانهای گوناگون، افراد متفاوت، مردم مختلف از نژادها و سرزمین های متنوع که همگی در آن زمان عجیب در مکانی غریبتر جمع شده بودند و داشتند زندگی می کردند. رمان آن زمان،مکان و مردم را ثبت و جاودانه کرده است.
و در این بین اسقفی جوان با اصلیت فرانسوی در بین آنها می چرخد و می گردد.
.
انگار بعد از سالها دیدن فیلمهای سینمایی داستانی، ناگهان فیلمی مستند ببینی! مستندی که از لحاظ تکنیک و قدرت روایت چیزی کمتر از آثار داستانی ندارد و تو را مسحور می کند.
.
به این دوست مترجم، تبریک می گویم: بخاطر انتخاب جسورانه اش برای ترجمه این رمان و بعد هم بخاطر ترجمه خوب و روان اش. اگرچه این اولین ترجمه از اوست که چاپ شده، ولی بنظر می آید به زودی شاهد ترجمه های دیگری از او خواهیم بود.
Add a comment...

عذاب وجدان:
« این واقعیت که احساس گناه بعضی اوقات نابجاست، به هیچ روی ثابت نمی کند احساس گناه همیشه نابجاست.»
بخشودن/ایو گارارد و دیوید مک ناتون/ خشایار دیهیمی/ نشر گمان/1393
درست است که ادیان، فشار روانی بیجا و بسیار زیادی به پیروان خود در قالب عذاب وجدان وارد می کنند و انسان معاصر سعی کرده خود را از شر موارد متعددی از عذاب وجدان مذهبی راحت کند، اما عذاب وجدان در ذات خود نابجا نیست.
عذاب وجدان می تواند کارکردی امروزین داشته و مفید واقع گردد.
Add a comment...

عدالت و انتقام:
«انتقام معمولا شخصی و خصوصی است؛ انتقام با لذتی از تحمیل رنج بر فرد ستمکار توام است؛...به عکس، عدالت امری عمومی است؛... لذت بردن از تحمیل رنج بر فرد خطاکار به هیچ روی جایی در اجرای عدالت ندارد.»
بخشودن/ایو گارارد و دیوید مک ناتون/ خشایار دیهیمی/ نشر گمان/1393
Add a comment...

میدان آزادی:
« پدرم اغلب گفته ی ماساریک، رئیس جمهور چک، را برای من تکرار می کرد که:«خوشبختی چیست؟ خوشبختی یعنی حق داشته باشی به میدان اصلی شهر بروی و از ته دل فریاد بکشی:"خدایا، عجب حکومت مزخرفی داریم!" »
استالین/ ادوارد رادزینسکی/ آبتین گلکار/ نشر ماهی/ 1393
از مقدمه نویسنده.
Add a comment...

انقلاب و تئاتر:
«... انقلاب همیشه به تئاتر می ماند. «عشاق نقش اول» نیز پا به صحنه گذاشتند: خطیبان درخشان.»
استالین/ ادوارد رادزینسکی/ آبتین گلکار/ نشر ماهی/ 1393
هر انقلابی نیاز به سخنرانان پر شور دارد که بتواند «توده» را به هیجان درآورد. نیازی به ذکر مثال هست؟!!
Add a comment...

انزوا:
«..به خاطر اینه که تنبل و ترسویی، مثل پدرتی، جرات نداری زندگی کنی و با آدمهای دیگه ارتباط داشته باشی مگه نه، اون ها رو سرزنش کردن و از همه متنفر بودن کار آسونیه...»
خانه خاموش/ ارهان پاموک/ مرضیه خسروی/ انتشارات نگاه/ 1393
خانه خاموش دومین رمان پاموک، سال 1983 منتشر و حالا برای اولین بار به فارسی برگردانده شده است.
Add a comment...


فلسفه جنگ:
«مهمانها:.... بالائیها می تونن جنگو ببرن. اما سربازا، از هر دو طرف، بالاخره بازنده ان.»
دایره ی گچی قفقازی/ برتولت برشت/ حمید سمندریان/ نشر قطره/ 1393
(چاپ اول)
برشت. این بار به روایت زنده یاد سمندریان.
Add a comment...

تاجر غله:
« آزداک: ... اوکسو که تاجر غله است، پسرش رو گذاشت تحصیل طبابت کنه تا بتونه تجارت کنه. مدارس پزشکی ما اینقدر خوبن!»
دایره ی گچی قفقازی/ برتولت برشت/ حمید سمندریان/ نشر قطره/ 1393
(چاپ اول)
برشت. این بار به روایت زنده یاد سمندریان.
آره. منم یه تاجر غله می شناسم که پسرش همکلاسم بود 
Add a comment...

عشق و ناف:
«در گذشته، عشق جشن فردی، غیر قابل تقلید، افتخار چیزی بود که یگانه است، چیزی که هیچ گونه تکرار را بر نمی تابد. ولی ناف نه تنها بر ضد تکرار نمی شورد، بلکه دعوتی به تکرار هم هست! و ما در هزاره ی خود زیر علامت ناف زندگی خواهیم کرد.»
جشن بی معنایی/ میلان کوندرا/ قاسم صنعوی/ انتشارات بوتیمار/ 1393
آخرین رمان کوندرا اکثر مضامین مورد علاقه او را گرد آورده. مانند آثار پیشین اش آکنده از زیبایی های ناب؛ دغدغه های خاص کوندرا که به شیوه ای موسیقایی نظم یافته است.
کوندرا، جایی از پیکاسو در آخرین سالهای زندگی اش یاد می کند: از دوران اوج شهرت و توجه فاصله گرفته و جوانان گرداگردش را نگرفته اند. استاد پیر، در خلوت خود آثاری خلق می کند که در اوج پختگی است هرچند این آثار توجه عام را نمی یابند.
تصور می کنم احساس کوندرا نسبت به رمان «جشن بی معنایی» همین باشد: پخته ترین اثرش هرگز به اندازه آثار قبلی اش، سر و صدا نخواهند کرد. او این را می داند و به سبک خود و در آرامش بی پایانش به ما لبخند خواهد زد.
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded