Profile cover photo
Profile photo
‫وحید یامین پور‬‎
1,365 followers -
سایت اختصاصی وحید یامین پور
سایت اختصاصی وحید یامین پور

1,365 followers
About
وحید یامین پور's posts

Post has attachment
ما قرار است «کفر» عده ای را دربیاوریم
«کفر عده ای را در آوردن» نه به معنای عصبانی کردن او، به این معنا که کاری کنی که ماهیت اصلی اش را لو بدهد، اتفاقا یکی از مهمترین وظایف دوران غیبت کبری است. چند روز پیش که دیدم رفقای حزب اللهی در گوشه ای از پلاس نشسته اند و جولان لاشخورها را تماشا میکنند دلگیر شدم. قرارمان این نبود. حتی عده ای از رفقای کم توجه هم از سر حسن نیت پشت علم جهل این ابوجهل ها سینه می زدند که «وای هموطن عزیزیمان سوخت». بله- سیران بیچاره با سهل انگاری و بی کفایتی مدیرانی فوت کرد. درد دارد؛ داغ دارد؛ سرافکندگی دارد... ولی لاشخورها را چکار به عزاداری برای یک هموطن؟!!! مگر طی اسن 34 سال خودشان و رفقایشان 17 هزار ایرانی را نکشتند که 12 هزار تای آن کودک و زن بودند؟! اگر زلزله در ورزقان نبود یا سیران «کرد» نبود، این لاشخورها در لانه هایشان می ماندند. شک نکنید.
نوتی منتشر کردم تا «کفر» عده ای رو بیاید. یعنی معلوم شود اشک های لاشخورها بوی متعفن خیانت می دهد. تا معلوم شود لای چنگال هایشان هنوز استخوان هموطنان ورزقانی باقی است. کار فرهنگی یعنی همین. یعنی کاری کنی «کفر» عده ای رو بشود. لاشخور بودنشان و متعفن بودنشان؛ نفاق منافقان را رو کردن از وظایف دوران غیبت است. تا زشت و زیبا معلوم نشود زمینه های ظهور فراهم نمی شود... در خانه اگر کس است/یک حرف بس است.
پ ن1: دیشب توی نت نبودم. رفته بودیم به بزرگترها سر بزنیم تا دیروقت. امروز ساعت 15 آمدم ببینم قضیه ی لاشخورها به کجا رسید. چیزی نفهمیدم؛ ظاهرا کسی میخواسته جنسی را بفروشد دنبال مشتری میگشته.
پ ن2: . بودن در جایی مثل پلاس برای رفقای ما طبعاً برای گذران وقت نیست، به معنای وقت گذاشتن در دو قطبی حق – باطل است. اگر برخی به اشتباه خودشان را مخاطب نوت من فرض کرده اند مسوولیتش با من نیست. نوت هدفش روشن است: لاشخورهای وطن فروش که سازشان با امریکا کوک می شود. والعاقبه للمتقین.
پ ن3: گوگل بازهم ما رو فیلتر کرده. یعنی نوت ها داغ نمیشه... برای رساندن این پیام به لاشخورها ریشیر کنید...
Photo

Post has attachment
«سيران» بيچاره، از بد اقبالي تو بود كه «كُرد» بودي
سيران، اگر «كرد» نبودي هيچ وقت اين اندازه لاشخور منتظر مرگ تو نمي نشستند. البته تو سن ات اينقدر نبود كه لاشخورها را بشناسي؛ لاشخورها جانوران متعفني هستند كه كه فقط دنبال «جنازه» مي گردند. آنوقت چنگال هايشان را در آن فرو مي كنند و ... . ببخش كه احساساتت را جريحه دار كردم. ولي الان كه در آنسو به تماشاي آنها نشسته اي براي همكلاسي هايت دعا كن. چون لاشخورها هنوز در آسمان پيرانشهر مي چرخند و ناخن مي سايند تا دخترك بيچاره ي ديگري كه همكلاسي تو بود هم به جنازه تبديل شود آنوقت زمان آنها براي تف كردن در صورت وطن تمديد مي شود.
لاشخورها تا چندي پيش بر فراز ورزقان مي چرخيدند چون آنها هم «ترك» بودند و تو الان مي فهمي كه «كرد» بودن و «ترك» بودن يعني طعمه هاي خوبي براي لاشخورها بودن.  وگرنه آنها هيچ وقت در زلزله ي خراسان، يا دور جنازه ي احمدي روشن، رضايي نژاد، شهرياري و... پيدايشان نشد. حتي يادم نمي آيد دور جنازه ي آمده و نيامده ي هزاران شهيد ديده باشيم شان.
سيران!
ما گريه كردن براي دختركان آتش گرفته را بلديم. سالهاست كه روضه ي «رقيه» مي خوانيم و به لاشخورها لعنت مي فرستيم. حالا لاشخورها به ضريحي كه با النگوهاي نذري مادران مان ساخته شده اهانت مي كنند؛ ولي خوب مي دانيم كه اينها حاضرند روي قبر مظلوم تو در پيرانشهر، با دلارهاي امريكايي ضريحي بسازند به چند برابر طلا و نقره، آخر از سوختن تو براي آنها آبي گرم مي شود، چون تو «كرد» بودي ... از بد اقبالي تو بود كه «كُرد» بودي.
پ ن: جالب نيست كه رسانه هاي واگرا و وطن فروش پان تركيست و پان كرديست با ولع و هيجان اخبار مربوط به زلزله ي آذربايجان و ماجراي پيرانشهر را پوشش مي دهند؟! و جالب نيست كه اخبار با سرعت اعجاب آوري اول از رسانه هاي امريكايي سر درمي آورد؟! ما ايران را يكپارچه مي خواهيم، لاشخورها در تعفن خود خواهند پوسيد... مثل 34 سال گذشته.

عكس هاي زير دو نمونه از لاشخورها را نشان مي دهد:
Photo
Photo
2 Photos - View album

درباره ي فحاشي عده اي وطن فروش ذيل نوت قبلي

عجيب است كه عده اي تا اين اندازه كج فهم باشند كه ندانند ما از چه حرف ميزنيم و براي چه دل مي سوزانيم. چگونه است كه آدم فقط از سوختن يك دختربچه ي مظلوم پيراهن عثماني درست كند تا چماق بي لياقتي و خيانت را بر سر كل نظام جمهوري اسلامي بكوبد! كسي در مواخذه ي مسوولين ذيربط شكي ندارد و ذبل نوت قبلي هم تاكيد كرده ام كه مسوولين بايد پاسخگو باشند، ولي ربط پوشش وسيع اين ماجرا با شعار بي كفايتي يا خيانت پيشگي نظام و فحشهاي ركيك نثار مسوولين كردن فقط از دست يك عده بر مي آيد: "لاشخورهاي وطن فروش"

اما در ادامه:

الان بيش از 9 هزار و 500 شهر و روستا در سراسر کشور تحت پوشش گاز طبیعی قرار گرفته اند. مقايسه كنيد با سي سال گذشته... 

يعني حد فاصل57 تا 1385 فقط ميزان گازكشي 225 برابر شده است.

اميدوارم وطن فروش ها كه از قلمشان انواع فحاشي هاي غير انساني نثار نوت قبلي شد، بفهمند وقتي بيش از 9 هزار و 500 شهر روستا گازكشي مي شود چند ميليون نفر از خطر سوختن با بخاري نفتي يا خفه شدن با آتش هيزم  و زغال يا يخ زدن از سرما نجات پيدا مي كنند. البته منطق اين وطن فروشان حكم مي كند كه الان نظام جمهوري اسلامي را به كشتن مردم از طريق گازگرفتگي متهم كنند و براي دوراني كه بخاري نفتي داشتند، احساسات نوستالژيك از خودشان بروز بدهند.

و بعد هم بفهمند ربطش به امريكا چيست وقتي كه در قلبشان هم آرزوي هاي كودكانه ي امريكايي مي پرورانند و هم كينه ي نظام خدمتگذار را ...

ما نه اشك هاي تقلبي شما را در فوت هموطن مان باور مي كنيم(كه از وطن فروش چه توقع همدردي!) و نه از غوغاي شيطاني تان مي ترسيم، هرچند كه بوي متعفن دهانتان آزارمان بدهد. بچرخ تا بچرخيم.

باز هم آماده ايم براي فحش شنيدن.

Post has attachment
ناپالم بیشتر می سوزاند یا بخاری نفتی؟!
 ناپالم یکی از وحشتناک ترین دردهایی است که می توانید در بدنتان تصور کنید، آب در 100درجه می جوشد اما ناپالم درجه حرارت را به 800 الی 1200 درجه سانتیگراد می رساند.
بمب های ناپالم برای اولین بار در 17 جولای 1944 توسط هواپیماهاي P-38 آمریکا استفاده شد ولی بعدها بارها در 8 سال دفاع مقدس علیه ایران و بعدها علیه عراقیهای بی دفاع در جریان اشغال کشورشان توسط امریکا مورد استفاده قرار گرفت.
جورج بارت نیز از نشریه نیویورک تایمز استفاده از ناپالم بر علیه مردم یک دهکده در جنگ کره را این طور شرح داد:
« اهالي تمام دهکده و مزارع اطراف کشته شده و حالتي را که به هنگام ريختن ناپالم داشتند حفظ کرده بودند : مردي در حال سوار شدن بر روی دوچرخه اش بود، تقريبا پنجاه کودک در يتيم خانه اي سرگرم بازي بودند، مادري به گونه ي غريبي کامل باقي مانده بود.»
گزارش ها توسط یکی از خبرگزاری های استرالیا حاکی از آن است که ناپالم در جنگ عراق توسط نیروهای آمریکا استفاده شد. در آگوست 2003 اعلام شد که خلبانان ایالات متحده و فرماندهان آنها استفاده از بمب های آتش زای مارک 77 را بر علیه مواضع عراقی تایید کردند. سرهنگ راندولف این طور می گوید: ما پلی را در عراق به وسیله ناپالم بمباران کردیم اما متاسفانه بر روی پل تعدادی از مردم عادی وجود داشتند و فقط تعداد کمتری از آن ها را نظامیان تشکیل می دادند، اما ژنرال های آمریکایی عاشق بمباران به وسیله ناپالم بودند و برایشان اهمیت نداشت که چه کسی بر روی پل است.
آتش گرفتن بخاری نفتی اخیرادر مدرسه ای چند دختر معصوم را سوزاند و جان دخترک بیچاره ای را گرفت. همه ناراحتیم و از مسوولان پاسخ می خواهیم... ولی شک دارم این داد و فریادی که همپلاسی های همیشه نق نقویمان راه انداخته اند از سر صداقت و میهن دوستی شان باشد. وطن فروش هایی که حاضر نیستند برای یکبار هم کینه ی سازندگان بمبهای ناپالم را به قلبشان راه بدهند عجیب است که همه دلسوز بچه مدرسه ای ها شده اند! باور کنید بمب ناپالم بیشتر از بخاری برقی می سوزاند، بنابراین کینه ی امریکایی ها هم به اندازه ی بخاری نفتی و وزیر آموزش و پرورش (حداقل) ضروری است.
پ ن: عکس تاریخی زیر مربوط به استفاده ی بمب ناپالم امریکایی در یک روستای ویتنام است...
 
Photo

Post has attachment
من حاضر به مناظره زنده ی تلویزیونی هستم
پس از انتشار متن پیشین در پلاس، تهیه کننده سریال «راستش را بگو» بنده را به مناظره زنده ی تلویزیونی دعوت کرده است. بنده بسیار استقبال میکنم. بالاخره بعد از دو سال ممنوع التصویری این دعوت را به فال نیک می گیرم. از عملکرد تلویزیون سوالهای بسیاری دارم که یک برنامه ی زنده ی تلویزیونی این فرصت را در اختیار بنده قرار خواهد داد. البته نمی دانم که تهیه کننده ی محترم این سریال می دانند که بنده و بسیاری از دوستانم ممنوع التصویر هستیم یا خیر ولی به هر ترتیب اینکه تلویزیون جرأت نقد خود را داشته باشد اتفاق مبارکی است. همه ی ما به تلویزیون به عنوان بزرگترین و اثرگذارترین ابزار فرهنگی و همچنین بخاطر انتساب به رهبری حساسیت داریم. بالاخره باید این حساسیت در قالب نقادی بروز کند... هرچند که از طرف عده ای به «کج خیالی» متهم بشویم.

Post has attachment

Post has attachment
مخاطب«راستش را بگو» کیست؟
پارادایم «دروغ» راچه کسی در ایران برجسته می کند؟ دروغ گو بودن نظام و مسوولین نظام اسلامی آخرین حربه و اثرگذارترین هجمه ی روانی به مردم است. پارادایم دروغ همان پارادایم سیاه نمایی ایران است تا ریشه ی اعتماد مردم را بسوزاند. بیاد بیاوریم که دقیقاً از سال دوم دولت نهم عده ای بر دروغگو بودن دولت و بعد نظام تاکید میکردند. کار به آنجا رسید که روزنامه اعتماد ملی متعلق به کروبی در صفحه ی اول خود تصویر پینوکیو را با دماغی دراز شده می کشد و خطاب به رییس جمهور خطابه می خواند!
«راستش را بگو» مانیفست تقلبی یک دروغ بزرگ است. آن دروغ بزرگ، دروغگو بودن نظام است. مخاطب این جمله ی امری، خود نظام است که به مردمش اعتماد ندارد، بیخود مزاحم آنها می شود و دست آخر می فهمد که اشتباه کرده و باید استعفا بدهد! اینکه آتیلا پسیانی نامی جز «مسوول» ندارد بسیار قابل توجه است. این مسوول دست آخر عذاب وجدان میگیرد و به مردم کشور میپیوندد.
پیامبر مردم خسته ی ایران، زنی است با چشمان رنگی که از امریکا برگشته است. دیالوگ مشترک همه ی بازیگران این صحنه در پیشگاه خدا، این است که «ما از جایی تاریک و سیاه آمده ایم؛ جایی که فرزندانش قاتل می شوند، دخترهایش خودکشی می کنند، مسوولانش نفس پرست اند و...»!
شهدا در وصیت نامه هاشان نوشته اند که ما رفتیم تا اخلاق بماند اما واویلا که از اخلاق هیچ نمانده و دروغ همه جا را گرفته است. وحید مشتاق بازمانده ی نسل اخلاقی ایران اسلامی است که امروز از او جز بیماری رنجور و درمانده چیزی نمانده و دست آخر در مترو دست در دستان شهید چمران به شهادت می رسد(بسیجی واقعی همت بود و باکری... و چمران!)
«راستش را بگو» جوانان ایران را فرا میخواند تا دست در دست هم بدهند و نمونه هایی از شبکه های اجتماعی غیر رسمی را در شهرها تشکیل دهند تا به مقابله با دروغ سازمان یافته ی نظام بروند و از همان ابتدا هم با ظرافت آنها را از سختی هایی مثل بازجویی و تعقیب سیستم امنیتی آگاه می کند.
برای افشا کردن نشانه های منافقانه و امریکایی این سریال چند مقاله باید نوشت؛ رجوع کنید به اسامی، رنگ لباس ها و ادبیات مورد استفاده ی سر یال و... .
پ ن 1: جالب نیست که دقیقا در اوج این سریال ، یک فعال اینترنتی در بازداشتگاهی می میرد؟!
آنها که رخدادهای حقوق بشری ایران را در سالهای اخیر دنبال می کنند می دانند که دقیقا در بزنگاه های خاص سیاسی مثلا در آستانه ی سفر یک مقام بلند پایه ی ایرانی به سازمان ملل، همواره یک قتل یا اتفاق اینچنین تمام موازنه ها را بر هم می زند و ایران را به تیتر اول رسانه ها بدل می کند. نکته ی جالبش اینجاست که اینبار خط رسانه ای از رسانه ی ملی آنهم شبکه یک آغاز شده...
Photo

Post has attachment
+کتاب خاطرات من و رفقا منتشر شده ... خودم بی خبر بودم!*
كتاب «من مدير جلسه‌ام» آخرين محصول موسسه رسول آفتاب است كه به قلم «رحيم مخدومي» روانه بازار شده و خاطرات چند نفر از فعالان فرهنگي از فتنه 88 را روايت مي‌كند.
بخشی از خاطرات:
پرینت نتایج انتخابات رو به تفکیک صندوق‌ها و شهرستان‌ها بردم و شروع کردم به سؤال پرسیدن. تمام سؤالات و شبهاتی که موجود بود، خدا رو گواه می‌گیرم پرسیدم. حتی سؤالاتی رو که مردم نمی‌دونستند. یعنی مردم بهش اعتنایی نداشتند. اونا رو هم پرسیدم. حتی شبهاتی که تو جامعه مطرح نشده بود، اونا رو هم پرسیدم. فضای نخبگانی رو هم پرسیدم، فضای بیگانه رو هم پرسیدم. همه رو پرسیدم. آقای شریفی هم همه رو جواب داد؛ بدون استثناء. جواب‌های قانع کننده ارائه داد.
نوار که ضبط شد، گفتن: پخش نمی‌کنیم. تایم نداریم. فوتبال داریم. نمی‌دونم بندر شموشک مارسی و تشتک سازی رشت و اینا می‌خوان فوتبال مسابقه بدن. ما وقت نداریم برنامه‌تون رو پخش کنیم.
ادامه در:
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=144187
Photo

Post has attachment
دعواها ادامه دارد...
زمانیکه دعوای طرفداران شهید بهشتی و بنی صدر بالا گرفته بود، بگو مگو ها و مشاجرات تا عمق جریان های انقلابی هم نفوذ کرده بود. با شهادت شهید بهشتی و تعابیر عجیب امام درباره ی مظلومیت شهید بهشتی و ایضا فرار بنی صدر طیف وسیعی از حزب اللهی ها و متدینینی که حامی بنی صدر بودند به شدت در زاویه قرار گرفته بودند. دوستی میگفت خیلی از این آدم ها از فرط شرمساری شهرها را ترک کردند و به جبهه ها رفتند؛ توبه کردند و آنقدر ماندند تا به شهادت رسیدند!
عده ای هم برعقیده شان ماندند و بعد از بنی صدر در هرانتخاباتی می شد حدس زد که طرفدار کی هستند و کدام طرفی می روند... از جمله در فتنه که حامی میرحسین شدند.
در خانواده خودمان دعواهای سیاسی روز هنوز هم سررشته اش از دعوای بنی صدری-بهشتی است...
می شد تصور کرد که با رفتارهای خائنانه ی میرحسین بعد از انتخابات عده ای از طرفداران متدینش شرمساری مشابه دوران بعد از بنی صدر را پیدا کنند... که همین شد. دقیقا ً از فردای آن شنبه ی کثیف که زهرا رهنورد تئوری تاریخی «فرزند آذربایجان-داماد لرستان» را طرح کرد، برخی رفقای متدین حامی میرحسین به من زنگ زدند و ابراز تعجب و شرمساری کردند... ولی راجع به عده ای ماجرا همان شد که می دانید...
دقیقا از همان مبداء سری جدیدی از دعواها شروع شده که ادامه خواهد داشت. می توان حدس زد که حالا در هر انتخاباتی یا هر جریانی میرحسینی های توبه نکرده کدام طرفی میروند...

*3 پینوشت بسیار مهم:*
پ ن1: کسانی که شجاعت برگشت را داشته اند، سربلندند... از همه سربلند تر.
پ ن2: مقارنه ی بنی صدر- بهشتی ربطی به موسوی-احمدی نژاد ندارد. منظور من دو قطبی موسوی-ولایت فقیه و موسوی-انقلاب اسلامی است. ما در 9 دی عکس احمدی نژاد دستمان نبود. پرچم یا حسین علیه السلام دستمان بود.
پ ن3:* اگر کسی با طعن و شماتت مانع توبه ی کسی بشود و لجاجتش را تحریک کند تا ابد گناه انحراف او را به دوش خواهد کشید... خاطرمان باشد. در مباحثات انتحاباتی طوری رفتار نکنیم که حامیان رقیب شکست خورده تا ابد بر طبل مخالفت بکوبند.*
Photo

Post has attachment
...حتی بچه حزب اللهی ها
*ملاحظاتی در باب مفهوم "خلوت" در سبک زندگی اسلامی*
...غالباً دلیل قانع کننده ای برای حضور متکاثف و درهم و برهم انسان ها در پایتخت ها و جهان شهرها وجود ندارد ولی آنها ترجیح می دهند تا در کوچه ها و خیابان های تنگ و شلوغ و در آپارتمانهای بهم چسبیده و بلند روزگار را سپری کنند تا آنرا ترک کنند و به زادگاه خود یا جای دیگری بروند.
...تلفن همراه وسیله ایست برای ارتباط با دیگران در هر جا و هر زمان؛ آنروی سکه ی این سهولت در ارتباط، سهولت «در دسترس بودن» است. با تلفن همراه هم هیجان و گرمی روابط میان فردی حضوری کاهش می یابد و هم امکان «خلوت». جالب است که برخی شرکت های نامدار تولید کننده ی تلفن همراه، نصب نرم افزار پیغامگیر بر روی تلفن ها را روا نمی دانند. به نظر آنها تلفن همراه وسیله ای برای «همیشه در دسترس بودن» است. این همیشه در دسترس بودن برای رفع نگرانی های احتمالی تنهایی، گمشدگی و رها شدگی است. بتدریج اگر روزی از سر فراموشی تلفن همراهتان را با خود برندارید تا پایان روز احساس امنیت خاطرتان مخدوش می شود، یا حتی اگر مجبور باشید آنرا در وضعیت سکوت قرار دهید، هر چند دقیقه یکبار وارسی اش میکنید تا ارتباطی از شما فوت نشود… .
 کم کم عادت می کنید که بدون آن زندگی نکنید درحالیکه تا چندی پیش نه آنرا می شناختید و نه به وجودش احساس نیاز می کردید...
برای مطالعه ی مقاله ر.ک:
Wait while more posts are being loaded