Profile cover photo
Profile photo
Gooshe
696 followers -
گوشه دفترچه یادداشت چندنفر است که در آن از موسیقی، سینما، سفر و غذا می نویسند
گوشه دفترچه یادداشت چندنفر است که در آن از موسیقی، سینما، سفر و غذا می نویسند

696 followers
About
Gooshe's posts

Post has attachment
Public
جودی دنچ در جزیره دورافتاده چه گوش می‌کند؟

رادیو بی‌بی‌سی چهار مدت‌هاست (از سال ۱۹۴۲ میلادی) برنامه‌ای دارد به نام «دزرت آیلند دیسکس» که در آن از آدم‌های سرشناس می‌پرسد، اگر در جزیره‌ای دورافتاده و بایر، گیر کنند یا قصد سفر به چنین جزیره‌ای را داشته باشند، دوست دارند چه موسیقی یا کتابی همراه داشته باشند.
#جودی_دنچ، بازیگر دوست‌داشتنی مهمان یکی از این برنامه‌ها بود که به سئوال‌های مجری خوش‌صدا، جواب داد. جودی دنچ دلیل انتخاب هر آهنگ را هم توضیح می‌داد.
می‌توانید این برنامه (و بقیه برنامه‌ها) را دانلود کنید و به راحتی گوش کنید.(لینک در #گوشه)



Post has attachment
Public
جمعهٔ خاموشان؛ خمُش کن، من چو تو بودم خمُش کردم بیاسودم

آدم خیال می‌کند دارد از حجم متراکم و درحال انفجار حرف‌های توی دلش می‌ترکد. برمی‌دارد و همه حرف‌ها را توی نامه‌ای یا دستگاه برقی می‌نویسد و آماده می‌کند که بفرستد؛ بادی که معلوم نیست سرش به کجا وصل است، ناگهان پیدا می‌شود و همه حرف‌ها را با خودش می‌بَرَد. اندوه و حسرتی در دل آدم می‌نشیند که ای وای، این‌همه حرف نزده را باد بُرد.

خَمُش کن، من چو تو بودم خمُش کردم بیاسودم
اگر تو بشنوی از من، خمُش باشی بیاسایی

دوستی که در سوراخی خزیده بود و به قول خودش «خیر و شری» به دنیا نمی‌رسانْد، می‌گفت احتمالا هرگز دزدی به لانه او نخواهد آمد، چون مدام و با صدای بلند، با خودش حرف می‌زند؛ از روزگار، خانواده، یاران رفته، غایب، حاضر، موافق و مخالف، از مذهب، از چه و چه.

می‌گفت دزدی اگر بیاید، با خودش می‌گوید، اوه اوه، اینجا مجلس سخنرانی‌ست، لابد یک کُپه آدم بی‌کار هم ساکت و مودب نشسته‌اند پای منبر این بابا. می‌گفت روزها غیر از مکالمه یومیه با بقال که آن‌هم به مدد دستگاه‌های «خودت بخر/خودت بپیچ/پولشو بده/وردار ببر» یا همان self checkout بعضی روزها به صفر می‌رسد، با کسی گپ‌وگفتی ندارد.
می‌گفت از روزی که این غزل #مولوی را خوانده، آن را با خودکار کف دستش می‌نویسد که یادش باشد «خمُش کند» و با خودش هم پُرحرفی نکند؛ «خاموش کُن و نظاره می‌کُن».

صبح جمعه با #گوشه شماره ۱۸۶، جمعهٔ خاموشی است با آهنگ‌هایی شاید برای خاموشی...

عکس: دخمه یا برج خاموشان، مومبای (بمبئی)، هند
کرکس‌ها در دخمه یا برج #سکوت منتظرند تا گوشت جنازه‌ای از پارسیان هند را از استخوانش جدا کنند. پارسیان معتقدند دفن جنازه، خاک را آلوده می‌کند. استخوان‌های به جا مانده را معمولا به چاهی عمیق می‌ریزند.

Post has attachment
Public
صبح جمعه با گوشه؛ قصه آفرینش؛ بی‌تو شادی بر من حرام است

صبح جمعه با #گوشه شماره صد و هشتاد و پنج را «خسرو خُلدآشیان»، از دوستان گوشه برای ما نوشته است. اگر شما هم دوست دارید آهنگ‌های صبحی از جمعه‌های گوشه را انتخاب کنید، آهنگ‌ها و متن‌تان را برای ما بفرستید.

بیگ‌بنگ سه‌شنبه شبی بود. آنقدرها که می‌گویند هم بلند نبود. ناگاه بود، گرم بود، زنده بود. اما گوش‌خراش نه. شبیه نت اول دوتار حاج قربان. فردا صبحش، چهارشنبه، آدم عاشق حوا شد. چون زبان هنوز نبود، برایش آواز خواند. از ته دل، و گریست. از ته دل. پس حوا خر شد و لباس عروس پوشید. چون مهمان دیگری نبود، دوتایی رقصیدند. تا صبح.

پنجشنبه ظهر خدا خفته در بر هم دیدشان و غضب کرد. خودش عاشق حوا بود. شب نشده سیب را بهانه کرد و بر زمین گرم‌شان زد. بعد نشست به ساختن. تا ظهر جمعه یک‌سر حوا ساخت و دور ریخت. غروب فهمید نمی‌شود. رو به زمین کرد و خواند: شادی بی‌تو بر من حرام است. زمان ایستاد. روی همان غروب جمعه.

در ساندکلاد گوشه بشنوید...

Post has attachment
Public
از #خوردنی های سالم در #گوشه
رشته کدو سبز و اسفناج

کدو سبز را منبع ویتامین آ، ث، ای و ب و اسید فولیک می‌دانند؛ یک خوراکی بی‌ادعای مظلوم و سالم که جوابگوی کمبود منیزیم و منگنز و پتاسیم و کلسیم انسان‌هاست. همیشه گفته شده با خام‌خوردن یا بخارپزشده‌ آن بهترین شرایط برای جذب و کسب همه این ویتامین‌ها و مواد معدنی فراهم می‌شود.
برای فشارخون‌بالاها توصیه شده در ماست با سیر خام رنده شود. به دیابتی‌ها توصیه شده همیشه در سالادشان به صورت خام حضور داشته باشد. به ورزشکاران و کسانی که خواهان وزن کم هستند، آب کدو همراه با آب سبزیجات دیگری مثل کلم کیل توصیه شده است. سوپش برای بیماران گوارشی، گل و شکوفه‌اش برای سالم‌خوراها، تخمش برای بیماران انگلی و گوشت رشته‌‌شده‌اش برای بیماران قلبی و خام‌خوارها مفید است.
رشته #کدوسبز یک جورغذا نیست، درواقع یک فرم رشته طبیعی است که می‌تواند مانند نوع خمیری‌اش (اسپاگتی) در همه غذاهای رشته‌ای استفاده شود و جایگزین این نوع رشته‌ها باشد.

در ادامه پیشنهاد غذاهایی که برای سلامت پدر و مادرها مفید هستند، یک غذا با رشته کدوسبز را معرفی می‌کنیم که می‌تواند کاملا خام مثل سالاد خورده شود یا با کمی میگو و ماهی همراه شود.
اگر هم با پدر و مادرهای عادت‌کرده به غذاهای پخته و سرخ‌شده سرو کار داریم، می‌توانیم این غذا را با کمی سیر تفت دهیم یا بخارپز کنیم. اگر هم از پستوخوران و پستوبازان هستید، این غذا جان می‌دهد برای مخلوط شدن با سس #پستو خانگی که قبلا گفته بودیم...



Post has attachment
Public
جمعهٔ «موزیک خشک»؛ آهنگ‌هایی برای خستگی و خیرگی به دوردست‌ها

باز نمرا در مراجعه است
باز #جمعه است
باز روز ملی افزایش خستگی ِ جمعی است
جمعه روز خوب پاکیزگی است
شب جمعه موعد حرکات زیگزاگی است
شعری که گفته‌ام، چه اینستاگرامی است
نوبت آب دادن به گلدان یاس رازگی است
وای برمن که نوبت گذاشتن عکس رقص لزگی است
یا وقت ست کردن آن مانتوی ِ به شکل گلابی است
شعرم عجیب شایستهٔ آن بارگاه شعرخوانی است
افسوس که از مصادیق بارز تشویق افکار عمومی به خستگی است
اکنون شنو که این جمعه، جمعهٔ صدوهشتادودومی است
این شعر هم که خواندنش شبیه کشیدن دست روی رنده است، از سروده‌های یک «متوهمیان»ی است
در #گوشه بشنوید...

Post has attachment
Public
صبح جمعه با #گوشه: اگر می‌خواهی بمانی، آه نکش لبخند بزن

تکلیف «شادی» معلوم است، کیست که بخواهد چیزی علیه شادی بگوید؛
#شادی شود آن غم که خوریمش چو شکر خوش
ای غم بر ما آی که اکسیر غمانیم

البته فیلمساز روسی که در زمان شوروی، خودش را تقریبا به ایتالیا تبعید کرده بوده، گفته: «نمی‌شود گفت، من شادزیستی و شادمانی زندگی ایتالیایی را پذیرفته‌ام. شاید علت اصلی، ناشکیبایی و عدم تحمل باشد. درست است مردمان شاد مرا می‌رنجانند و نمی‌توانم مدت طولانی در کنار آنها باشم. مردمان شاد عموما با فقدان فضیلت‌های انسانی مواجه‌اند.»
آن آقای شاعر بالایی هم جای دیگری گفته:
ز شادی‌ها چو بیزارم سر غم از کجا دارم
به غیر یار دلدارم خوش و خرم نمی‌دارم

در گوشه بشنوید و ببینید...

Post has attachment
Public
پیری و طفل‌مزاجی به هم آمیخته‌ایم
تا شبِ مرگ به آخر نرسد بازیِ ما

آنچه عباس کیارستمی کرد و جفاهایی که دید؛

۱- سیاسی‌ترین فیلمساز ما بود. نگاه نکنید به این نوشته‌ها و حرف‌های تکراری که ادعا می‌کنند «چشمش را بر اوضاع امروز ایران بسته بود و از کوه، جاده و دفترمشق دبستانی‌ها فیلم می‌ساخت». کلمه کیارستمی را در سایت روزنامه کیهان جست‌وجو کنید و ببینید چه رابطه عمیقی بین کیهان و کیارستمی بوده و هست؛ رابطه‌ای که مثل خیلی از رابطه‌های دیگر با یک بوسه شروع شد.

کیهان به خوبی می‌دانست، فیلمساز مستقل و کسی که وابسته به دولت و سینما و تلویزیون رسمی نباشد، یعنی چه؟ کیارستمی با یک دوربین دیجیتال و یک ماشین، بدون مجوز و بودجه، فیلم تاثیرگذاری مثل ده را ساخت و بی‌هیاهو، به جوان‌های کارگاه‌های حضوری و غیرحضوری‌اش یاد داد، نیازی به گدایی بودجه و امکانات از جایی ندارند و ایده و حرفی اگر باشد، با کمترین امکانات، ساخته می‌شود.
فیلم کلوزآپ، خیلی بیشتر از آن فیلمی که به سبک منسوخ‌شده فیلم‌های جنگی هالیوودی به زندگی یک رزمنده می‌پردازد، سیاسی و اجتماعی است.

۲- بی‌آنکه قصد آزار کسی را داشته باشد، خیلی‌ها آزارش دادند؛ مثلا وقتی عکس‌هایش را عمومی کرد و بسیار موفق هم شد، بعضی از همین عکاسانی که امروز پیام‌های سوزناک یا عکسی از او یا با او را منتشر می‌کنند، شروع کردند به اعتراض، که «تو حق نداری به عنوان عکاس، خودت را مطرح کنی، چون تو معروفی و از شکاف دیوار هم که عکس بگیری، گالری‌ها از آن استقبال می‌کنند» و از این حرف‌های حسودانه که زیاد می‌شنویم.

بعضی‌شان تا حد راه انداختن یک کمپین ضد او پیش رفتند. بین‌شان کارمندهایی بودند که از اخبار روز عکس می‌گرفتند، او از درخت و کلاغ و برف عکس می‌گرفت و جا و حرفه کسی را تهدید نمی‌کرد؛ بعد از او هم خیلی از بازیگران حتی به تقلید از او از پوست درخت‌ها عکس گرفتند، اما فقط عکس‌های او ماندگار شد.
بعضی ادیبان و شاعران هم وقتی بی‌ادعای حافظ و سعدی‌شناسی، سراغ به قول خودش «هایلایت کردن شعرها» رفت، حسابی به او تاختند.
مجاهدین خلق و گروه‌های ضد حکومت ایران هم او را فیلمساز دولتی می‌دانستند که جایزه‌هایش در خدمت و به نفع دولت ایران است. همزمان از کیهان و بخشی از دوستان خارج از ایران، فحش می‌خورد که سیاست و زد وبندی پشت کارهایش است و روی این فحش‌ها هم کلا فحش می‌خورد که «سیاسی» نیست.

بعضی دوستان ارزشی به او می‌گفتند «عزیزکرده» و «فیلمساز وزارت خارجه»، خب اگر این فرض را درست بگیریم، فحش دادن به او و «ضدنظام و انقلاب و خدا» دانستن او در تناقض با این فرض نیست؟ «ضد انقلاب و اپوزیسیون» – در ادبیات این دوستان- هم که همین نسبت را به او می‌دهند.

۳- می‌گفت – نقل به مضمون، در فیلم مستند یک گزارش ساخته بهمن مقصودلو هم گفته – زن و مرد ایران ِ امروز شباهتی به آدم‌های فیلم گزارش (سال ۱۳۵۶) ندارند، کارمند این فیلم، درگیر گرفتن یا نگرفتن رشوه است، کارمند امروز در دو- سه جا کار می‌کند تا زنده بماند.

جامعه امروز را درگیر انحطاطی می‌دانست که شاید بشود گفت بخشی از همین انحطاط که در پزشکی ما هم ریشه دوانده او را از پا درآورد. فیلم «طلای سرخ» که فیلمنامه‌اش کار کیارستمی‌ است، بی‌ارتباط به این انحطاط نیست. اگر به قول آن آقای کارگردان، «جایی را نمی‌دید»، چطور فیلمنامه‌ای اینقدر به‌روز و اجتماعی نوشت که ما را سوار بر ترک موتور یک پیتزایی، به خانه آدم‌هایی از طبقه‌های مختلف جامعه‌مان می‌بُرد؟ شاید اگر امکانش بود که طلای سرخ را خودش بسازد، فیلمی حتی درخشان‌تر از «گزارش» می‌شد.

۴- اغلب درباره فیلم‌هایش، با معیار و محک سینمای جریان اصلی یا هالیوود، صحبت می‌شود؛ مثلا می‌گویند «ریتمش کند است» یا «آدم‌هایش معمولی‌‌اند و کار خاصی نمی‌کنند».

بله، مثل آدم‌های فیلم‌های یاسوجیرو اوزو و چند فیلمساز مولف دیگر. چه حیف که منتقد و روزنامه‌نگاران ما این چیزهای ساده را به زبان ساده برای ما توضیح ندادند و چنان در صفحه «اندیشه» و اسم‌های پیچیده دیگر، نقدهای عجیب وغریب و متکلف نوشتند که ما بینندگان ساده فیلم‌ها را از دیدن فیلم‌های ساده اما مثل جوی آب، روان ِ اوزو و کیارستمی‌ها، ترساندند.

می‌گفت: نظر مادرم درباره فیلم های من این است که موقع دیدن آنها خوابم می‌گیرد و می‌خوابم! می‌گفت، فیلمی که باعث شود آدم یک چُرتی هم بزند، بهتر از آن است که در تاریکی، جیب آدم را بزند.

فیلم‌های کیارستمی و #اوزو را نمی‌شود با معیار مثلا سریال فرندز (که خودش بسیار موفق و معیاری‌ست در سینمای سرگرم‌کننده، اقتصادی و هالیوود) سنجید، همانطور که نقاشی گل‌های آفتابگردان ونگوگ را نمی‌شود با معیار محک نقاشی مونالیزای داوینچی سنجید.

۵- تصویری اشرافی، غربزده! بیزار از ایران و مردمش، ضدمذهب، ضدزن، منزوی، تنبل! (به دلیل خلاصه و موجزگویی یا مینیمالیستی بودن آثارش) و متکبر از او ساختند که مثال‌هایی از زندگی‌اش را در برابر تک‌تک اینها می‌توان گذاشت و به سبک خودش، قضاوت را به مخاطب سپرد.
در خانه بسیار فقیرانه‌ای در برهوتی میان مزارع گندم بزرگ شد که تا مدت‌ها در نداشت و جای در، پتو آویزان شده بود. علاقه‌ای به صحبت و اشاره زیاد به فقر کودکی‌اش نداشت و شاید گناهش هم همین بود که نمی‌خواست جلوی دوربین‌ها اشک مردم را دربیاورد؛ در روزگاری که تلویزیون ایران، برنامه‌های پرطرفداری پخش می‌کند که هرچه آه و اشک بیشتری از مردم بگیرد، حامی بزرگتر و تبلیغ بیشتری نصیبش می‌شود.

در گفت‌وگویی، ژان لوک نانسی از کیارستمی درباره تاثیر احتمالی سوره زلزال در فیلم «زندگی و دیگر هیچ» پرسیده بود، کیارستمی سوره زلزال را از حفظ برایش خوانده بود و او با تعجب پرسیده بود «تمام قران را حفظی؟»
کیارستمی هم گفته بود نه و اگر تاثیری هم در فیلم هست، ناخودآگاه بوده است.
به قول شهاب اسفندیاری:
«طبعا نمی‌توان صرفا به دلیل حفظ بودن آیاتی از قرآن درباره‌ همه‌ ابعاد فکری و یا شخصیت کسی قضاوتی داشت، اما چند تا از «فیلمسازان ارزشی» ما سوره‌ زلزال را از حفظ هستند؟ چقدر کیارستمی می‌توانسته با انعکاس این مصاحبه‌اش در داخل، نزد مقامات و مسؤولان، کسب آبرو و اعتبار کند.»

۶– در ایران زندگی می‌کرد و خیلی‌ها نمی‌دانستند، «ساکن پلاک ۳ کوچه سارا» است و می‌گوید «هیچ جای دنیا راحت‌تر از این خانه نمی‌خوابد».
بعضی دوستان ما که در دهه سه یا چهار زندگی‌شان، از ایران به غرب رفته‌اند، دیگرحاضر نیستند حتی به یک قرص سرماخوردگی دکتر عبیدی یا بسته چسب دوقلوی غفاری، دست بزنند. (بگذریم که بازار خرید و فروش گوشواره و گردنبند و سگک کمربند با طرح و نشان این چیزها البته گرم است)

این دوستان، معتقدند بچه‌هایشان نباید به «آن جهنم» سفر کنند، اصلا احتیاط واجب این است، آنجا آدم بچه نزاید و بیاید این طرف بچه بزاید و با چنان نفرت و احتیاطی درباره ایران صحبت می‌کنند که آدم تعجب می‌کند چطور سی-چهل سال آنجا زندگی کرده‌اند؟

کیارستمی به سیستم پزشکی ایران اعتماد داشت و پیش از این هم مشتری‌اش بود. شاید نمی‌خواست خودش را از جایی که زندگی می‌کند و مردمش، متمایز کند، وگرنه آمبولانس هوایی به هزینه شرکت MK2 یا به اشاره رییس جمهور فرانسه یا وزیر فرهنگ اتریش یا ژیل ژاکوب یا خیلی‌های دیگر، در نیمه اسفند سال ۹۴ هم برایش فراهم بود.

لابد کیارستمی می‌دانست که در هر حال، عده‌ای او را «غرب‌زده» و «فیلمساز جشنواره‌ای» و «عزیزکرده» می‌دانند اما به سلوک و مرام خودش پایبند ماند و تنش را به دست بعضی طبیبان مدعی داد که نه او و نه اخلاق و سوگند پزشکی را نمی‌شناختند. تنها وقتی به درمان در فرانسه رضایت داد که به قول خودش «زدند اون تو را داغان کردند» و دیگر کار هم از کار گذشته بود.

«غرب‌زده» بود؟
ضدغرب‌ترین فیلمسازان ِ نه ایران، که روزگار ما بود. شیرین، ضد سینمای نتیجه‌گرای غرب و هالیوود است، نه آن فیلم جنگی که قهرمانگراست و به کمک صحنه چند دقیقه‌ای سقوط هلی‌کوپتر و بودجه و گروه کلان، بر اساس قواعد کهنه هالیوود داستانش را پیش می‌برد؛ درباره یک رزمنده، می‌شود بر خلاف مسیر سینمای هالیوود و بدون نشان دادن حتی شلیک یک گلوله، فیلم ساخت و ذهن و آرمانش را روی پرده نشان داد.

از آنجا که ما به دلایلی، پشتوانه نقاشی، اپرا و عکاسی شبیه فرانسه مثلا نداشتیم، او با پشتوانه کهن و غنی شعر فارسی، سینمای تازه‌ای آفرید و در داستان‌های چندخطی و ساده فیلم‌هایش، به بودجه و گروه بزرگ، صحنه‌‌های هالیوودی، جلوه‌های ویژه، موسیقی و افکت‌های اغراق‌آمیز و ترفندهایی برای ایجاد ترس و تعلیق برای میخکوب کردن بیننده، نیاز نداشت.

کیارستمی حتی قبرش را دور از شهر و هیاهوی نام‌آوران و هنرمندان و ماندگاران(؟) و چه و چه، در تُرک‌مزرعه لواسان خریده بود.

از شادی ِ دیده‌شدن ِ کارهایش در ایران، پَر می‌کشید و هیجان‌زده می‌شد؛ حرف‌های رییس وقت خانه هنرمندان، موجود است که کیارستمی با چه خوشحالی قبول کرد که «هفت‌چنار» را در خانه هنرمندان بگذارد و حرف‌های رییس وقت صدا و سیما هم، که گفته بعد از پخش تلویزیونی فیلم طعم گیلاس، کیارستمی به او زنگ زده و رییس فکر کرده لابد برای شکایت از پخش بی‌اجازه فیلم و درخواست پول تماس گرفته اما کیارستمی مودبانه و مهربانانه تشکر کرده که فیلم را برای مردم پخش کردند و گفته پولی هم بابت پخش آن از تلویزیون نمی‌خواهد.

البته صداوسیما و این آقای رییس، در پرونده فرضی قتل کیارستمی، اگر متهم ردیف اول نباشند، شاید بعد از بخشی از کادر پزشکی او، در ردیف دوم قرار بگیرند.

برای تک‌تک آن نسبت‌ها (غربزده، متکبر، تنبل! و …) مثال‌های نقضی وجود دارد که دوستان و شاگردانش، کم‌کم باید از آنها بیشتر بگویند.

۷- گاهی طوری درباره‌اش حرف زده می‌شود، انگار دستگاه یا وِرد و جادویی داشته و از آن آثاری را درمی‌آورده که «جایزه می‌گرفتند» چقدر این جایزه گرفتن مهم است برای این دوستان گاهی از او دلخور می‌شدند که چرا فیلم یا کاری را به جشنواره‌ای معرفی نمی‌کند تا آنها هم جایزه بگیرند.

خودش هم گفته (مقدمه‌ کتاب «فیلم کوتاهی درباره‌ دیگران»):
کار ماندگار از دل یک سیروسلوک و شیوه زندگی و تجربه و نگاه به هستی می‌آید که اغلب ما درنمی‌یابیم در پشت سر یک آدم تاثیرگذار وجود دارد.


تیتر: از غزل صائب تبریزی
عکس؛ دست‌خط #عباس_کیارستمی در دفتر کارش، از صفحه فیس‌بوک احمد #کیارستمی

Post has attachment
Public

صبح جمعه با گوشه؛ زندگی در اعماق امن است، اما زیبا نیست

رسول یونان می‌گوید:

زندگی در اعماق امن است
اما زیبا نیست
ماهی‌هایی که در اعماق زندگی می‌کنند
صید نمی‌شوند
اما طلوع آفتاب را هم نمی‌بینند
کشتی‌ها را نمی‌بینند
حالا اسبی زیبا
پا به دریا می‌گذارد
او را نیز نخواهند دید
بله، زندگی در اعماق غم‌انگیز است

آهنگ‌های صبح جمعه با گوشه شماره صد و هشتادم را در ساندکلاد ‫#‏گوشه‬ بشنوید در این جمعه گرم مردادی…

Post has attachment
Public
گناه، هر چیزی است که غیرضروری‌ست...
اگر اینطور باشد، تمدن ما از آغاز تا پایان بر اساس گناه بنا شده است.

انسان معمولا کاری بیش از محافظت از خودش، انجام نداده؛ محافظت در برابر بقیه آدم‌ها و ‫#‏طبیعت‬.
انسان مدام به سود خودش، به طبیعت تجاوز کرده. در نتیجه تمدنی پدید آورده با پایه‌هایی استوار بر قدرت، ترس و وابستگی. و تمام پیشرفت‌های به اصطلاح تکنیکی، به هیچ دردی نخورده، مگر فراهم آوردن آسایش و راحتی که تبدیل به رویه استانداردی شده و ابزار ‫#‏خشونت‬، برای حفظ قدرت.
ما مثل آدم‌های بدوی هستیم؛ از میکروسکوپ مثل گرز استفاده می‌کنیم! نه! اشتباه گفتم! مردم بدوی خیلی از ما معنوی‌تر بودند. ما در چشم به هم زدنی هر دستاورد علمی را به گمراهی می‌کشانیم.

حکیمی گفته «گناه هر چیزی است که غیرضروری‌ست». اگر اینطور باشد، پس تمدن ما از آغاز تا پایان بر اساس گناه بنا شده. ما اینک به نوعی ناموزونی ِ هولناک رسیده‌ایم. میان پیشرفت معنوی و مادی ِ ما جدایی افتاده است.
فرهنگ ما – یا بهتر بگویم تمدن – یک‌سره اشتباه است، به شدت زمین خورده پسرم. شاید بگویی می‌توانیم باز به این مشکل نگاه کنیم و به کمک هم به نتیجه‌ای برسیم.
شاید البته اگر خیلی دیر نشده باشد. خیلی خیلی دیر...

از فیلم «قربانی» آخرین اثر ‫#‏تارکوفسکی‬ (معروف به ‫#‏ایثار‬)

Post has attachment
Public
از پیشنهادهای خوردنی #سالم در گوشه
مربا یا مارمالاد خام انبه و هلو با اسپرزه

با بلایی که در مراحل طولانی مرباپزی بر سر میوه‌ها می‌آوریم و شکر و شهد و شیرینی‌ای که به ضرب و زور حرارت به گوشت و پوست‌شان وارد می‌کنیم تا تبدیل به یکی دو شیشه رنگارنگ «شکر‌آب» جاافتاده شوند، دیگر هیچ نشانی از ذخایر دنیا و آخرت در آن همه گیلاس و آلبالو باقی نمی‌ماند. تازه برای پدر و مادرهایی با مشکلات دیابت، فشار خون و بیماری‌های مختلف که هوس مربای صبحانه هوش از سرشان می‌برد، چه باید کرد؟
شاید کمی سخت باشد، مثلا پدر و مادرها را قانع کنیم که می‌توانند #مربا خام را روی نان برشته صبح بمالند؛‌ آن هم مربایی که بدون قل‌زدن و لعاب و قوام‌آوردن در محلول شکری ـ که در جان پدر و مادرها سَم می‌شود ـ درست شده باشد.
شاید برای بعضی از ما هم ساده نباشد، بپذیریم که می‌توان با کمک تخم شربتی یا دانه چیا و اسفرزه، مربا را قوام‌دار کرد و پیش از شکرک‌زدن، ته شیشه را هم لیسید.
قبلا در #گوشه آشپزخانه گفته بودیم چطور برای مربا، به جای شکر، از شیرینی‌های طبیعی مثل شیره درخت افرا و برای قوام، ازدانه #چیا یا تخم‌ شربتی استفاده کنیم.
این بار در #گوشه_آشپزخانه شماره ۷۹ در کنار سلسله خوراکی‌هایی که می‌خواهیم برای مراقبت از پدر و مادرها پیشنهاد کنیم، «مربا یا #مارمالاد انبه و #هلو و زردآلوی تازه» را با ترکیب #اسفرزه (اسپرزه) و چیا پیشنهاد می‌‌کنیم.
برای آنهایی که نمی‌توانند لب به قند و شکر بزنند، آنهایی که نیاز به ویتامین واقعی میوه دارند و پدر و مادرهایی که خوراکی‌های یواشکی و به دور از چشم فرزندان را با عذاب وجدان می‌بلعند و نیاز به کمی «آرامش در حضور دیگران» دارند، شاید پیشنهاد بدی نباشد.
در گوشه ببینید...
Wait while more posts are being loaded