Profile cover photo
Profile photo
‫سیده فاطمه مطهری (راحیل)‬‎
ابد والله ما ننسی حسینا
ابد والله ما ننسی حسینا
About
Posts

Post has attachment
وبلاگستان چند سالی‌ه که از رونق افتاده و تعداد وبلاگ‌هایی که هنوز می‌نویسن و وبلاگشون رو آپدیت می‌کنن خیلی خیلی کم شده! وبلاگ‌نویسهای قدیمی یا از فضای مجازی رفتن، یا درگیر کار و زندگی شدن و فرصت نوشتن پیدا نمی‌کنند یا فعالیت در شبکه‌ها رو به وبلاگستان ترجیح میدن.

نسل جدید هم اقبالی به وبلاگستان ندارند و حتی فکر کنم بعضی‌هاشون ندونند وبلاگ دقیقا چیه و چطور میشه وبلاگ داشت! و اکثرا در شبکه‌ها فعال هستند.

ولی یکسری از وبلاگ‌نویس‌های قدیمی هستند که هنوز می‌نویسند؛ ولی مخاطب اصلی‌شون در شبکه‌های اجتماعی، مخصوصا تلگرام‌ه؛ حالا یا تو وبلاگ یا سایتشون مطالب‌شون رو مینویسند و برای خونده شدن در کانال شخصی تلگرام‌شون بازنشر می‌کنند، یا کلا اسباب‌کشی کردند به کانال‌های تلگرامی و آنجا می‌نویسند.

پیدا کردن کانال‌های شخصی، اگه خود فرد، تو وبلاگش یا شبکه‌های دیگه‌ای که عضوه معرفی نکرده باشه، کار سختی‌ه! برای همین به فکرم رسید یکسری از کانال‌های وبلاگ‌نویسهای قدیمی که میشناسم و این مدت تو تلگرام بهشون برخورد کردم رو اینجا جمع‌آوری کنم و از بقیه هم بخوام، اگه کانال دارند یا کانال باقی وبلاگ‌نویسها رو میشناسن، اطلاع بدن تا به این لیست اضافه کنم تا حداقل بتونیم از این طریق پیگیر نوشته‌ها باشیم.

حجه الاسلام زائری https://telegram.me/morzaeri
تقی دژاکام https://telegram.me/tdejakam
کمیل باقرزاده https://telegram.me/KomeilChannel
میثم رمضانعلی https://telegram.me/ramezanali_ir
حسین شرفخانلو https://telegram.me/sarir209_com
مریم کمالی نژاد https://telegram.me/maryamkamalinejad
کبری آسوپار https://telegram.me/asoupar
امید حسینی https://telegram.me/ahestan_ir
میم سین https://telegram.me/Mimsin5
کیوان ابراهیمی https://telegram.me/K1inUSA
جلیل سامان https://telegram.me/jalilsaman
حامد آقاجانی https://telegram.me/ponaksom
محمدرضا باقری https://telegram.me/bia_ta_beravim
علی قلهکی https://telegram.me/aligholhaky
مهدی ناظمی https://telegram.me/sayyedmahdinazemi
محمدصادق کریمی https://telegram.me/msadeghkarimi
این هم کانال تلگرام وادی https://telegram.me/vaadi_ir

این کانال نیز مطالب وبلاگستان زنان را بازنشر می‌کند https://telegram.me/zananblog
Add a comment...

Post has attachment
هفته قبل خبری پخش شد درباره افتتاح فاز اول شبکه ملی اطلاعات کشور؛ بشخصه تعریف خاصی از این موجود! تازه افتتاح‌شده نمی‌دانستم، سرچ کردم و درباره‌ی کارکردهایش چنین مطلبی را پیدا کردم: خدمات دولت الکترونیک و سایر خدمات دیجیتال، خدمات ویدئویی داخلی در کشور، دسترسی به اینترنت، انواع خدمات نوین از قبیل پرداخت موبایل.

از همان اولین خبری که درباره افتتاح این پروژه در خبرگزاری‌ها پخش شد، در توئیتر و بعضی از گروه‌های تلگرامی شروع به مسخره کردن این طرح و بحث و نظر و فحش! درباره‌ی ملی شدن اینترنت! و محدود شدن کاربران و جاسوسی و اطلاع پیدا کردن از همه‌ی فعالیت‌ها و … شروع شد. اکثر نظرات حول این محور بود که از این به بعد همه فعالیت‌هامون تحت کنترل قرار میگیرد و دسترسی‌ها به سایت‌های خارجی کم می‌شود! در توئیتر این موج‌سواری‌ها و اظهار فضل کردن‌ها بیشتر از شبکه‌های دیگر بود. برایم سوال بود یعنی همه کاربرانی که در حال توئیت هستند از محتوای این طرح خبر دارند و فقط من هستم که دقیق نمی‌دانم چیست و باید توئیت‌هایی که میشود را تعریفی از این طرح برداشت کنم؟ به نظرم رسید یک نظرسنجی راه بیندازم. سوالی پرسیدم در توئیتر که اطلاعات شما درباره شبکه ملی اطلاعات چه میزان است؛ نتیجه نظر نود و هشت نفری که جواب دادند، جالب بود؛ شصت درصد اصلا هیچ اطلاعی درباره این موضوع نداشتند! و بیست و هفت درصد اطلاع کمی درباره‌اش داشتند!

برایم جالب بود که درباره موضوعی که اکثرا درباره‌اش اطلاع کافی نداریم، نظر میدهیم و اعتراض میکنیم! و البته این مساله محدود به توئیتر و این موضوع و حتی فضای مجازی نمی‌شود! عادت کردیم درباره همه چیز و هر مساله‌ای نظر بدیم، چه از آن مساله اطلاع کامل داشته باشیم چه فقط در حد یک تیتر ازش مطلع باشیم.
Add a comment...

Post has attachment
1 چند هفته قبل، مادر و خواهرم با اعتماد به یکی از تبلیغات تلویزون یک وسیله برای آشپزخانه‌شان خریدند که از کپک زدن رب جلوگیری کند؛ ولی هر دو ناراضی بودند و می‌گفتند باز هم رب‌هایشان با وجود استفاده از آن وسیله کپک زده است! در واقع گول تبلیغات رنگارنگ و غیرواقعی را خوردند و متضرر شدند!

2 در تلگرام تبلیغ یک کانال زیورآلات دست‌ساز برایم آمد؛ وارد کانال شدم تا نگاهی به محصولاتش بیندازم. دستبند سنگ اصل عقیق پانزده هزار تومان! گردنبند فیروزه اصل قیمت بیست و پنج هزار تومان! و زیر همه عکس‌ها و جملات تاکید شده بود همه سنگ‌ها اصل هستند. حساب و مقایسه کردم قیمت یک نگین انگشتر عقیق اصل، که چند سال قبل قیمت کرده بودم، را با دستبندی که با چندین دایره قرمز رنگ عقیق‌مانند درست شده بود به قیمت پانزده تومن؛ نتیجه و مقایسه خنده‌دار بود! قیمت نگین چند برابر همه‌ی آن سنگهای دستبند بود!

3 چند نفر از دوستانم با یکدیگر جمع شده‌اند و محصولاتی مانند روسری و ساق و ملزومات حجاب از طریق اینترنت و شبکه‌های اجتماعی می‌فروشند. عکس‌های کارهایشان را دیده بودم و از چند کارشان خوشم آمده بود ولی چون اهل خرید اینترنتی نیستم، صبر کردم تا روزی که حضوری ببینمشان و خرید کنم. ولی حضوری هم نتوانستم جنسِ مورد علاقه‌ام را بخرم چرا که رنگش با آنچه در عکس و فضای مجازی دیده بودم، متفاوت بود! الحق با فتوشاپ خیلی قشنگ‌تر و زیباتر شده بود!

این سه مورد، مواردی بود که در این چندوقت با آنها مواجه شدم و موقع نوشتن این یادداشت به یادم آمدند. احتمال خیلی زیاد( و البته متاسفانه) موارد بیشتری مانند اینها وجود دارد و با آنها روبرو میشویم. اگر اسم این نوع معاملات دزدی نباشد، دروغ و گول زدن مشتری که هست!

یادم است در فقه بابی داشتیم به اسم متاجر و احکام معاملات، مباحثی داشتیم به اسم خیار تدلیس، خیار غبن، خیار عیب؛ احتمالا مثل حافظه‌ی من که تعریف کامل و دقیق آنها را فراموش کرده و فقط هاله و معنی اندکی از هرکدام را به یاد دارم، بازار خرید و فروشمان هم اینها را و صداقت و راستگویی را فراموش کرده!

پ ن: دوستی داشتم که پدرش از نوجوانی وارد بازار و کسب و کار شده بود، الان تاجر موفقی است، از قول پدرش تعریف می‌کرد که آن زمان‌ها (نوجوانی پدرش) هرکس که می‌خواست وارد بازار کسب و کار شود اول کتاب مکاسب شیخ انصاری و باب متاجر لمعه را باید می‌خواند و با تمامی احکام و قوانین خرید و فروش آشنا میشد و بعد کارش را شروع میکرد.

Add a comment...

هر دو سه ماه یکبار یه سر میزنم پلاس، میبینم هنوز اینجا فعاله تعجب میکنم راستش :)
خداقوت فعالین پلاس
Add a comment...

Post has attachment
روی نیمکت پارک نشسته بودم و آخرین صفحات کتاب را خواندم؛ با بغضی که سعی میکردم وسط پارک نترکد، کتاب را بستم؛ به این فکر کردم اگر حاج رسول در بوسنی شهید نشده بود، الان کجا بود؟ عراق؟ سوریه؟ افغانستان؟ یا حتی کشمیر و میانمار؟
کتاب “ر” زندگینامه ی رسول حیدری است، مردی که بیشتر لحظات زندگی اش در مبارزه با دشمنان اسلام گذشت، از روزهای انقلاب تا قائله کردستان و هشت سال جنگ؛ و در مبارزه برای اسلام و مسلمانان، مرز جغرافیایی برایش بی معنی بود! به همین خاطر زمانیکه انتفاضه عراق پیش آمد، برای کمک به آنها به عراق رفت؛ وقتی جنگ بوسنی و کشتار مسلمانان اتفاق افتاد، به بوسنی رفت و همانجا شهید شد …
از جنگ بوسنی چیز زیادی نمیدانم و نخواندم؛ تنها خاطره هایی گنگ از روزهای کودکی، آهنگ “سارایوو، سارایوو جهان را خواب برده” که با تصاویری از مردم بوسنی از تلویزیون پخش میشد و حضور در تشییع جنازه شهید نواب یکی از شهدای ایرانی در بوسنی، و مطالبی پراکنده در بعضی کتابها و مجلات سهم آگاهی‌ام از جنگ بوسنی است؛ “ر” کمی به اطلاعات نداشته ام افزود!
یکی از خصوصیات خوب کتاب، همراه شدن عکسها و دست نوشته های شهید با سطور خاطرات و بین صفحات کتاب بود که به خواننده کمک میکرد بهتر و بیشتر در فضای توصیف شده خاطرات قرار گیرد.
تنها نکته ای از کتاب که برایم گنگ ماند، نحوه و چگونگی و چرایی شهادت شهید حیدری بود؛ چه اتفاقی باعث درگیری در جاده شد؟ اصلا درگیری رخ داده یا رسول و محمد در ماشین هدف گلوله قرار گرفتند؟ صربها بودند یا کرواتها؟ کتاب در روایت فصل آخر ابتر است! بارها در ذهنم جاده سرسبزی را تصور کرده ام که ماشین یوگو قرمز رنگی با دوسرنشین از آن میگذرند که … قصه برایم ناتمام میماند!

پ ن: بعد خوندن کتاب، به “معصومه” فکر میکنم؛ چه کرد و چه میکنه؟ به معصومه و معصومه هاکتاب با قلم خوب مریم برادران نوشته شده و انتشارات آرما آن را چاپ کرده است.

نحوه شهادت شهید حیدری رو از زبون فرزندشون، در این پست بخونید http://www.vaadi.ir/archive/4916
Add a comment...

Post has attachment
تلگرام رسما به بازارشام داره تبدیل میشه و نمی‌دونم بالاخره نسخه‌ای که کانال‌ها و گروه‌ها و چت‌ها رو بشه از هم تفکیک کرد ارائه میده یا نه!

توی این آشفته بازار تلگرامی، هرچقدر هم سعی می‌کنم تو کانال‌ها و گروه‌های کمتری عضو باشم، باز هم انقدر موضوعات مختلف مورد علاقه‌م زیاده که جمع کانال‌ها و گروه‌ها بیشتر از سی چهل تا شده؛ این وسط بعضی از گروه و کانالها رو شاید ماه‌ها باز نکنم و عدد پیام‌های نخونده‌شون خیلی بالا بره، ولی بعضی از گروه‌ها هستن اهمیت‌شون برام بیشتره و هر روز سعی می‌کنم چک‌شون کنم؛ یکسری گروه‌های تخصصی جزو این گروهِ “هر روز چک کنم‌شون” هستن. گروه‌هایی که حول یک محور خاص تشکیل شدن و افراد دغدغه‌مند و صاحب تخصص در آن حوزه عضوش هستن و یکی از قوانین همگی‌شون “فقط مطلب مرتبط با موضوع گروه گذاشتن و چت نکردن دوستانه و غیرتخصصی” هست! ولی خیلی وقت‌ها این قانون رعایت نمیشه! و اعضای گروه مطالب کانال‌ها و فعالیت‌های خودشون، که به موضوع گروه هیچ ربطی نداره، رو میذارن یا چت‌های غیرضروری و دوستانه میکنن. نکته جالب! و ناراحت‌کننده‌اش برای من اینه که آدم‌هایی که اصلا توقع چنین رفتاری ازشون نمیره، بعضا مطالب غیرمرتبط میذارن. مثلا مدیر سایت خبری معروف و پربازدید زید، یا مسئول انتشارات عمر، نویسنده کتاب ایکس، خبرنگار و روزنامه‌نگار مشهور روزنامه زد، مجری مطرح شبکه ایگرگ تلویزیون! آدم‌هایی که بواسطه کارشون و معروفیت و تصوری که تو ذهنم ازشون دارم، این بی‌قانونی کوچیک و رعایت نکردن حق بقیه اعضای گروه، توسط آنها، برام باورش سخت‌ه و حتی اذیت‌کننده‌تر از مطالب غیرمرتبط آدم‌های عادی و بی اسم و رسم خاصی! ناخودآگاه این بی‌قانونی کوچیک،ذهنیت منِ مخاطب رو نسبت به بقیه کارهای آن آدم‌ها هم تغییر میده! و ذهنم میگه آدمی که قانون یه گروه کوچیک تلگرامی و جامعه آماری کم رو رعایت نکنه و به حقوق دویست سیصد نفر اعضاش اهمیت نده، قطعا نمیتونه تو جامعه بزرگتر قانون رو رعایت کنه و فرد موفقی باشه! کاش بیشتر حواسمون جمع باشه
Add a comment...

Post has attachment
رفعت: به نظرم میاد که این مردا همه موجودات غریبی‌ند، از بابای لیچاربافم گرفته تا آق یاور، انگاری همشون یه قسمی مثل بچه‌ها میمونن، نه؟

مادر حیدر: درست فهمیدی! این پسربچه‌ای که میگی، جزئی از جنم هر مردی‌ه دخترم. مردا هیچوقت بالغ نمیشن، هنر زن اینه که این پسر بچه رو جوری تر و خشکش بکنه که به هوس جوزقندی غریبه، سر از جای دیگه درنیاره! مردا همیشه مادر میخوان حتی وقتی که گرد پیری رو سرشون نشسته باشه.

دیالوگ مادر حیدر و زن یاور در سریال شب دهم
Add a comment...

Post has attachment
فکر میکنم برای افطار و سحر فردا که آخرین افطار و سحر امسال‌مون هست چی بپزم؛ شروع میکنم به درست کردن سحر فردا؛ پیازها رو ریز میکنم و با یک کم روغن میریزم تو قابلمه، زیرش رو زیاد میکنم تا پیازها آب نده و یک کم ادویه و زعفرون و نمک روشون میریزم و هم میزنم. فکر می‌کنم امشب که تا سحر بیدارم و شب آخر رمضان حساب میشه، بشینم و سوره انعام و کهف و یس رو بخونم؛ پیازها رو هم میزنم، دارن طلایی میشن شعله رو کم میکنم و دوتا سینه مرغ که برای سحری قراره زرشک‌پلو بشند رو میذارم روشون و زیر و رو میکنم تا سرخ و طلایی بشن! صد مرتبه استغفرالله و اتوب الیه رو می‌تونم از همین الان و در حال انجام بقیه کارهای سحری بگم. مرغ‌ها توی پیاز و روغن و زعفرون خوب سرخ شدن و به جلز ولز افتادن، گوجه‌های میکس شده با رب رو بهشون اضافه میکنم و شعله رو زیاد میکنم تا به غل غل بیفته؛ برنج رو که بذارم میتونم غسل شب آخر ماه رو بکنم و زیارت امام حسین و چند تا دعای کوچیک دیگه رو هم بعد از سحر و قبل از اذان صبح میخونم ان‌شالله.

به همین سرعت گذشت و تموم شد …

پ‌ن_ تو مفاتیح درباره شب آخر رمضان آمده: شب بسیار مبارکى است، و براى این شب چند عمل وارد است: اوّل: غسل دوم: زیارت امام حسین علیه السّلام سوم: خواندن سوره هاى «انعام» و «کهف» و «یس» و گفتن صد مرتبه أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ
و خواندن دعای اللَّهُمَّ هَذَا شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أَنْزَلْتَ فِیهِ الْقُرْآنَ وَ قَدْ تَصَرَّمَ وَ أَعُوذُ بِوَجْهِکَ الْکَرِیمِ یَا رَبِّ أَنْ یَطْلُعَ الْفَجْرُ مِنْ لَیْلَتِی هَذِهِ أَوْ یَتَصَرَّمَ شَهْرُ رَمَضَانَ وَ لَکَ قِبَلِی تَبِعَهٌ أَوْ ذَنْبٌ تُرِیدُ أَنْ تُعَذِّبَنِی بِهِ یَوْمَ أَلْقَاکَ

سیّد ابن طاووس از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که هرکه در شب آخر ماه رمضان، آن ماه شریف را وداع گفته و بگوید: اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ صِیَامِی لِشَهْرِ رَمَضَانَ وَ أَعُوذُ بِکَ أَنْ یَطْلُعَ فَجْرُ هَذِهِ اللَّیْلَهِ إِلا وَ قَدْ غَفَرْتَ لِی
Add a comment...

Post has attachment
زمانی آدم‌خواری در میان قبایل اولیه تقریبا عمومیت داشته است؛ این عادت را در میان ملت‌هایی که از لحاظ تاریخ متاخر هستند، از قبیل ایرلندیان و ایبریاییان و پیکتها و حتی نزد مردم دانمارک در قرن یازدهم سراغ داده‌اند.
در بسیاری از نواحی گوشت انسان، عنوان کالای بازرگانی داشته و مردم مطلقا اطلاعی از مراسم کفن و دفن میت نداشته‌اند.
در کنگوی علیا مرد و زن و بچه را به عنوان گوشت قصابی آشکارا خرید و فروش می‌کرده‌اند.
در جزیره بریتانیای جدید گوشت انسان را مانند گوشت حیوانات در دکان‌های قصابی به قناره می‌زدند و به فروش می‌رساندند و در بعضی از جزایر سلیمان اسرای انسانی، مخصوصا زنان را، مانند خوک می‌پروریدند و برای کشتن در روزهای جشن و مهمانی آماده نگاه می‌داشتند.

تاریخ تمدن – ویل‌دورانت
جلد اول – صفحه پانزده
Add a comment...

Post has attachment
ماه رمضون سه سال پیش بود که یک لیست از غذاهایی که میشه برای افطار و سحر درست کرد، تهیه کردم و تو وبلاگ گذاشتم.

تو این سه سال خیلی وقتها، حتی غیر ماه رمضون، این لیست بدرد خودم خیلی خورد و استفاده کردم، ولی بعضی از غذاهایی که این چند سال یاد گرفتم تو لیست نبود و یکسری غذاهایی که هیچ‌وقت درست نمی‌کنم یا دوست ندارم تو لیست بود و بخاطر همین امسال نشستم یه لیست جدید برای خودم نوشتم و موقع‌هایی که میمونم چی درست کنم، ازش کمک می‌گیرم.

با کلیک روی لینک زیر، میتونید لیست جدید رو دانلود کنید.

پ‌ن: ما سوسیس و کالباس و پنیر پیتزا رو از سفره غذایی‌مون حذف کردیم، بخاطر همین خیلی از غذاهای جدید و فانتزی رو تو این لیست نمی‌بینید.

توی فایل هم توضیح دادم، یکسری از غذاها که با رنگ سبز نوشتم، قبلا دستور درست کردن‌شون رو تو وادی گذاشتم و می‌تونید اینجا پیداشون کنید.

امیدوارم مورد استفاده قرار بگیره
http://www.vaadi.ir/archive/4815
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded