Profile cover photo
Profile photo
Lily M
40 followers
40 followers
About
Lily's posts

Post has attachment
Photo

Post has attachment
روز تولدم
۱-واقعیت این است که روز تولدم با همه روزها برایم فرق دارد (یا شاید امیدوارم که اینطور باشه). یعنی اگر روزهای سال سلسله مراتبی داشته باشند روز تولدم در بالای این هرم است حتی بالاتر از روز عید (روز عید هم خوب خاص). دلیلش را نمیدانم یا از روی خودشیفتگی است و ی...

Post has attachment
نیویورک - شهر بی‌قیدی
نیویورک انگار شهر گذار است نه شهر همیشگی شدن. شهر موقتی بودن است. موقتی که گاهی برای همیشه میماند. در نیویورک انگار ماندگاری معنا ندارد. میشود عاشق نیویورک شد. نیویورک میتواند شهری شود که تو هیچوقت نخواهی ترکش کنی ولی اگر ماندنی شدی باید بدانی که روش زندگیت...

Post has attachment
عریانی: تابو، امر مقدس یا هیچکدام
چه بخواهیم چه نخواهیم وقتی در جامعه‌ای بزرگ میشویم که یادمان میدهند که یک تار مویمان هم اگر از روسری بیرون باشد نشانه عریانی‌ است و کل جامعه از خانواده گرفته تا مدرسه و دولت و  قانون  تمام سعیشان میشود جلوگیری از شیوع فرهنگ عریانی در جامعه.  رابطه ما هم با ...

Post has attachment
نامه‌ها
بیست سال پیش مهاجرت هیچ راه ارتباطی برایش نگذاشته بود جز نوشتن نامه‌های روزانه بلند که از حال و احوالش و دلتنگی‌هایش بگوید. شاید از روزهای عیدی که یا سفره هفت‌سینی نبود یا اگر بود تنها مهمان سفره هفت‌سین او بود و سال را همینطور که اشک میریخت تحویل کرده بود....

Post has attachment
هاف ماراتن ۳- پیگیری
احتمالا سختترین بخش تمرینهای آمادگی برای ماراتن ( مثل هر ورزش دیگری) وقفه نیانداختن در تمرینات است. اینکه روزهای معین و ساعتهای معینی خودت را مقید کنی که حتما باید بروی و چند مایل بدوی. شبهای زیادی شده است که از شدت خستگی مرتب در حال خمیازه کشیدن بودیم و چش...

Post has attachment
هاف ماراتن ۳- عضلات ضعیفتر
بعضی روزها بدن برای دویدن بسیار آماده است و دویدنها حتی در فاصله‌های طولانی به راحتی انجام میشود ولی روزهایی هم هست که از همان دقایق اول به سختی میگذرد.  هنوز شخصا دلیلی برایش پیدا نکردم، اینور آنور هم خوانده‌ام دلیل منطقی خاصی پیدا نکردم. مثلا همین دیروز ب...

Post has attachment
به نظرم، سانسور بی سابقه در تلویزیون رسمی ایران و تنها ارائه هویتهای فردی- اجتماعی مورد تایید جمهوری اسلامی در رسانه ملی و عدم وجود برنامه‌های آلترناتیو، جامعه ما را از دیدن آنچه خارج از فرم این هویتهاست محروم کرده است و در نتیجه تحلیل و پذیرش آن را سختتر.  مردی که گوشواره به گوش دارد و یا زن خواننده ای که حجاب دارد هر دو در تضاد با نرمهای تبلیغ شده در سی سال گذشته است و نه تنها از نگاه گفتمان رسمی با هنجارها همخوانی ندارد بلکه به صورت یک ضد هنجار ( و حتی اعمال مجرمانه)  تعریف شده است. ممنوعیت خوانندگی زنان در سی سال گذشته به اسم مذهب، ذهن بخشی از جامعه را نسبت به دیدن هر دو اینها در کنار هم حساستر کرده است. دیدن برخی روابط افراد با یکدیگر در چنین شوهایی مثل بوسیدنها، بغل کردنهای دختران و پسران جوان در تلویزیون، بر مبنای رابطه ای دوستانه و نه لزوما نمایش یک امر جنسی، اگر چه شاید در چارچوب برخی خانواده‌ها و دوستیهای صمیمی در طبقه خاصی اجتماعی عادی به نظر برسد، ولی همچنان برای برخی از اقشار جامعه غیر قابل قبول است و گفتمان رسمی سی سال گذشته، تبلیغ شده در تلویزیون و رسانه‌های دولتی، آن را به عنوان یک عمل خلاف معیارهای یک جامعه اسلامی به نمایش گذاشته است. همه اینها ناگهان در یک برنامه تلویزیونی به هم میریزد. بسیاری از ببینندگان با روابط و هویتهایی روبرو میشوند که از نظر خودشان، اطرافیانشان و گفتمان رسمی تابو، ناهنجار و مجرمانه است. دیدن واکنشها به آکادمی گوگوش را به نظر من باید در چنین فضایی نقد کرد.

Post has attachment
Wait while more posts are being loaded