Profile

Cover photo
ایران سکولار Iran Secular
9,708 views
AboutPostsPhotosVideos

Stream

 
انقلاب شکموی اسلامی علاوه بر فرزندان ، پدرش را هم خورد
 ·  Translate
1
Add a comment...
 
ملتی که حق انتخاب لباسشون رو ندارن میخوان رئیس جمهور انتخاب کنند!
 ·  Translate
1
Add a comment...

ایران سکولار Iran Secular has a new profile photo.

Shared publicly  - 
1
Add a comment...
 
در حالی‌ که شوی انتخاباتی رژیم به هفته‌های پایانی می‌رسد، شرایط امروز حتی برخی‌ از تبلیغ کنندگان حرفه یی اصلاح طلبی از واشنگتن (تریتا پارسی‌) تا اوین (تاجزاده) را نیز مجبور به تأیید عدم اصلاح پذیری خامنه‌ای و رژیمش کرده است.

این همان حرفیست که سالها انحلال و تحول طلبان می‌زدند و مورد بی‌مهری اصلاح طلبان واقع می‌گشتند. البته حساب برخی‌ از مردم که به امید روزنه یی وعده‌های پوچ یا ترس‌های واهی اصلاح طلبان را باور می‌ کردند را با رهبران و بلند گویان اصلاح طلب که به دنبال تقسیم قدرت در درون رژیم ولایت فقیه میبوده و میباشند جدا کرد. آنان هنوز هم دلشان برای صندلیهای مجلس جمهوری اسلامی و راهروهای دفترریاست جمهوری و مقامات و موقعیت‌های شغلی‌ و سیاسی  واقتصادی که در اختیارشان بود تنگ شده است وگرنه هماتطور که خاتمیشان هم اشاره کرده بود، اینان نه به دموکراسی‌اعتقاد دارند و نه به حقوق بشری که بارها خود یا زیر پا گذشته‌اند و یا در مقبل نقض آن سکوت اختیار کردند.

ولی‌ جریان از این حرفها گذشته است.کسی‌ دیگر نمی‌تواند، وضعیت بحرانی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و بین‌المللی کشور و ملت ایران را بانی‌ و مسول مستقیم آن‌ دو جناح بر قدرت در ۳۴ سال گذشته بودند تکذیب کند. انتخابی در پیش ملت ایران است و آن هم گزینش شرکت در انتخابات فرمایشیست یا نه. آنانی‌ هم که تصمیم به رای دادن ندارند انتخاب دومی‌ در پیش رویشان است و آن شرکت یا عدم شرکت فعالانه در تشویق به تحریم سراسری و نمایش ملی‌ قدرتمندی مردم است.

۴ سال پیش، پس از اینکه با دستور خامنه‌ای نیروهای رژیم با وحشی گری کامل به مردم که تنها حق و رای خود را می‌خواستند حمله ور شدند و به مال و جان و جوانان مردم تجاوز کردند و عده‌ای را هم کشتند و زندانی کردند و پس از این که رهبران اصلاح طلب برای حفظ رژیم بجای دعوت به اعتصابات سراسری جنبش را به بیراهه و خاموشی کشیدند، ویدئو موزیک کوتاهی‌ تهیه کردم که خلاصه گر موقعیت آن‌ روزها بود . 

در این هفته‌های آخر پیش از انتخابات مهندسی‌ شده ، بد نیست که دوباره به آن‌ روزها بنگریم و به تصمیم نهایی‌ و مکان و امکان خود در این برهه تاریک کشورمان بیاندیشیم.

پیش به سوی‌‌ تحریم سراسری ملی‌ 

http://youtu.be/eNwrNFjFk_A : ویدئو 
 ·  Translate
1
Add a comment...
 
http://www.iroon.com/irtn/blog/1570/
می‌گویند اگر دروغی را مکررا تکرار کنی‌ ، در نهایت، هم خود و هم دیگران آن را باور خواهند داشت. موضوع
 تحریم انتخابات ریاست جمهوری رژیم ولایت فقیه نیز هم از همین قماش است. در مقاله اخیری تحت عنوان: "انتخابات، رفراندومی دوباره پس از ۳۴ سال: جمهوری اسلامی آری یا نه؟" نوشتم که: "کمپین ضد انتخابات مانند هر کمپین انتخاباتی موفق سیاسی باید با تمام ابزار ممکن این پیام را به داخل مردم ببرد که بهترین و کم هزینه ترین راه، رای نه به ادامه رژیم جمهوری اسلامی از طریق ندادن رای، عدم شرکت و خالی‌ گذاشتن خیابان‌ها و ماندن در خانه هاست. تبدیل این انتخابت جمهوری اسلامی به رفراندومی سراسری و ملی‌ علیه رژیم..... سالهاست که همه خواستار حق یک رفراندوم ملی‌ میباشند. پس چه بهتر از تبدیل انتخابات ۱۳۹۲ به رفراندوم "نه به جمهوری اسلامی" از طریق عدم شرکت در انتخاباتش..... اگر مردم با همبستگی‌ خیابان و حوزه‌های رای را خالی‌ و آن‌ روز را در خانه‌ها بمانند، اگر از پشت بام ها عکسها و فیلمهایی ازخیابانها و حوزه های خالی‌ به جهان ارسال دارند...و اگر  پس از پایان انتخابات در یک راه پیمایی شادان به خیابان‌ها بیایند و شیرینی‌ پخش کنند و عدم حضور و همبستگی‌  خود را جشن بگیرند... آن وقت دیگر این رژیم  آن‌ مشروعیتی را پس از انتخابات ۱۳۸۸ سخت بدنبالش هست از دست میدهد....موقعیتش را داریم، لیک انتخاب با ماست. "
 
عکس‌العمل زیرکانه اصلاح طلبان  در مقابل به دعوت‌های عمومی‌ به تحریم سراسری انتخابات این بوده که: "قبلا تحریم کردیم و احمدی نژاد‌ها به ریاست جمهوری رسیدند."  واقعیت این است که هیچ گاه تا بحال در انتخابات ریاست جمهوری تحریمی سراسری در کار نبوده و این دروغیست محض برای ترساندن و بازداشتن مردم از تحریم ، و تشویق دوباره به گرم کردن تنور به اصطلاح انتخابات "تدارکچی" جمهوری اسلامی.
 
البته از اصلاح طلبان که خواستار بقا و سهام خود در جمهوری اسلامی هستند انتظاری  به جز وارونه نمودن واقعیات نباید داشت. اما اخیرا در گوشه و کنار صحبت‌هایی‌ در باور این دروغ از زبان چندی از افراد انحلال طلب زده شد که مرا وادار به نوشتن این مقاله کرد. هفته پیش در یک سخنرانی‌ و نوشته یی تحت عنوان "پيرامون تحريم فعال و جوانگرائی" آقای اسماعیل نوری علا بنیانگذار و گرداننده سایت سکولاریسم نو در مورد موضوع "تحریم فعال انتخابات" به درستی‌ به لزوم هدفمندی و دانستن این که چه میخواهیم (و نه فقط چه نمیخواهیم ) پرداختند. لیک در بخشی ایشان  به این باورند که: "نمونه ای از اين تحريم غير فعال را هشت سال پيش، در پايان عصر موسوم به اصلاحات شاهد بوديم؛ يعنی آن زمان که عمر کابينهء آقای خاتمی با شکست کامل به پايان رسيد و اکثريت رأی دهندگان هم، ناکام از شکست خود در بقدرت رساندن اصلاح طلبان، تصميم گرفتند در انتخابات شرکت نکنند و، بدين ترتيب، دولت آقای خاتمی برگزار کنندهء انتخابات بی رونقی شد که احمدی نژاد از دل آن بيرون آمد. تجربهء «تحريم غيرفعال» نتايج متعددی داشت. اصلاح طلبان شکست خود را به گردن تحريم کنندگان انداختند و مکرراً گفتند: «ديديد که تحريم انتخابات فقط به نفع بنيادگرايان تمام می شود؟» اين پرسش به پيدايش نوعی استراتژی برای انتخابات چهار سال بعد انجاميد. اصلاح طلبان، با ارائهء آمار و ارقام  و محاسبات مختلف ، کوشيدند تا نشان دهند که اگر اکثريت کسانی که دارای حق رأی هستند در انتخابات آينده شرکت کنند رژيم نخواهد توانست دست به تقلبی بزند که به ضرر مردم تمام شود. و همين فکر بود که نظريهء «شرکت حداکثری» را جانشين «تحريم انتخابات» کرد. اما رژيم در نتايج واقعی انتخابات 88 هم دست کاری کرد و بلافاصله پس از اعلام نتايج به سرکوب شرکت کنندگان در جنبش اعتراضی موسوم به «جنبش سبز» پرداخت. اگرچه اين امر نشانی از بی اثر بودن نظريهء «شرکت حداکثری» بود اما بسياری از موافقان اين نظريه آنقدر پر رو بودند که گفتند «ديديد که کشاندن مردم به پای صندوق رأی درست بود و موجب پيدايش جنبش سبز شد؟» گوئی اين جنبش اجرای سناريوی از پيش نوشته شدهء آنها بود! اما همان ها، در عمل، وقتی ديدند که اين جنبش در گوهر خود حرکتی ضد کليت حکومت اسلامی و در واقع «سکولار» است عقب نشستند و به مردم گفتند «شعار ساختارشکن ندهيد» و «به خانه هاتان برگرديد» و، اگرچه خودشان هم به زندان و سختی افتادند اما، مصائب آنها با دردهای جوانان شکنجه و تجاوز و کشته شده قابل مقايسه نبود. بزودی هم بخش عمده شان آزاد شدند، و عده ای از ميان شان به خارج کشور آمدند و مغرورانه خود را بانی نظريهء «شرکت حداکثری که موجب پيدايش جنبش سبز شد!» معرفی کردند."
 
معلم عزیز آقای نوری علا: اصلاح طلبان مذهبی‌ در تمام انتخابات ریاست جمهوری اسلامی بطور "فعال" نه تنها شرکت کرده‌اند بلکه بقیه مردم را هم به شرکت در آن تشویق کرده و فعالانه با تحریم آن‌ هم مخالفت کرده‌اند. منظور شما از "اکثریت رای دهندگان" چیست؟ در دور اول انتخابات ۱۳۸۴  ۶۳% و در دور دوم ۶۰% شرکت کردند و کدام "آمار و ارقام  و محاسبات مختلف" ؟ از کی‌ تا بحال عددی بالای ۵۰% نمودی از "اکثریت رای دهندگان" است؟ آیا واقعیت این نیست که شما نیز مانند برخی‌ دیگر از انحلال طلبان این دروغ زیرکانه اصلاح طلبان را باور کرده‌اید؟
 
از جمله دلیل‌های عمده عدم تحریم در سی‌‌ چند سال گذشته به این موارد می‌توان اشاره کرد:
 
۱- نو بودن رژیم و جو انقلابی در سال‌های اولیه
 
۲- جنگ ایران و عراق و سایر تنش‌های خارجی‌ ساخته رژیم
 
۳- ترور رجایی در سال اول ریاست جمهوری وی که به۷۴% در صد شرکت در رای و ریاست جمهوری خامنه‌ای در سال ۱۳۶۰ انجامید که چهار سال بعد به ۵۵% رای سقوط کرد.
 
۴- شرکت و تبلیغ فعالانه اصلاح طلبان به شرکت در تمام انتخابات با دادن امیدهای دروغین و ترساندن از تحریم
 
۵- عدم باور و هماهنگی‌ نیروهای انحلال طلب در تحریم فعال سراسری انتخابات
 
و این هم ارقام و آمار (به نمودار بالا رجوع کنید):
 
هیچ گاه در ۳۵ سال گذشته تحریم سراسری فعال انتخابات ریاست جمهوری اسلامی انجام نشده و در انتخابات حداقل ۵۱% از واجدین رای شرکت کرده‌اند(انتخابات ۱۳۷۲ - منتخب: رفسنجانی‌) .
 
واجدین رای در ایران را به ۴ گروه می‌توان تقسیم کرد:
 
۱- گروهی که اصولا در انتخابات شرکت نمیکنند. اینها یا سیاسی نیستند یا به شرکت در هر گونه انتخابات رژیم اعتقاد ندارند.  این گروه تقریبا ۱۵-۲۰% رای دهندگان را تشکیل میدهند (۱۰۰% منهای در صد رای دهندگان- خاتمی-۱  ۱۳۷۶ وموسوی۱۳۸۸ )
 
۲- گروهی که تنها در صورت امید به تغییر عمده در انتخابات شرکت میکنند. این گروه دوم تقریبا ۲۰%  رای دهندگان را تشکیل میدهند (۸۰-۸۵% شرکت کنندگان در سال‌های ۱۳۷۶ و ۱۳۸۸ منهای ۶۰-۶۵% میانگین % رای دهندگان) . این گروه تنها در انتخابات ۱۳۷۶ (خاتمی-۱) و ۱۳۸۸ (موسوی) شرکت کردند.
 
۳- اصلاح طلبان که در همه انتخابات شرکت میکننند.
 
۴- اصولگرایان و مرتجعین که به کاندیدهای مورد قبول ولی فقیه رای میدهند.
 
گروه سوم و چهارم که در همه انتخابات شرکت میکنند جمعا تقریبا ۵۱%- ۶۵% رای دهندگان را تشکیل میدهند. (حداقل رای در ۱۳۷۲ تا میانگین)
 
گروه اول و چهارم نیز مجموعی نسبتا ثابت هستند که بدون توجه به کاندیدها و شرایط تصمیم خود را از پیش در مورد شرکت یا عدم شرکت در انتخابات گرفته‌اند.
 
و اما در انتخابات پس از پایان دو دوره خاتمی، که به پیروزی احمدی‌نژاد انجامید ، دور اول ، ۶۳% واجدین شرایط رای دادند که در دور اول ۲۱% رای به رفسنجانی‌، ۱۹% به احمدی‌نژاد ، ۱۷% کروبی و ۱۵% به معین رسید . در دور دوم ۶۱% به احمدی‌نژاد و ۳۶% به رفسنجانی‌ رای دادند. بیشتر سود  جهشی ۴۲% در دور دوم بخاطر آن‌ بود که اصلاح طلبان که به معین و غیره رای داده بودند، در مقابل رفسنجانی‌ که از وی در آن‌ سالها دل خوشی‌ نداشتند، رای به شهردار کت شلواری تهران دادند .  آری همین اصلاح طلبان بودند که احمدی‌نژاد را به ریاست جمهوری در دور اول ریاست جمهوریش رساندند. همان احمدی نژادی را که ۴ سال بعد مخالفش بودند.  بگذریم که امسال  رفسنجانی‌ فرشته آزادی بخش اصلاح طلبان شده، همان کسی‌ که در سال ۱۳۷۶ با خاتمی بر علیه وی به صحنه انتخابات آمدند! آخر برای اصلاح طلبان رای دادن در انتخابات برای استقرار رژیم مهم تر از آن است که به چه کسی‌. همیشه در مقابل بدتر، بدی و در مقابل بدترین بدتری پیدا میکنند.
 
درصد رای دهندگان در دور دوم انتخابات  ۱۳۸۴،  ۶۰% بود . درصد شرکت کنندگان در دور دوم ریاست جمهوری خاتمی (۱۳۸۰)  ۶۷% بود، که تفاوت چنانی با ۶۰%-۶۳% سال ۱۳۸۴ که به ریاست جمهوری احمدی‌نژاد انجامید ندارد.
 
آن‌ گروه اول و دوم -گروهی که من آنان را سکولار مینامم - (۱۵%+۲۵%=۴۰%) بودند که در انتخابات ۱۳۸۰ (خاتمی-۲) و ۱۳۸۴ (احمدی‌نژاد ) شرکت نکردند ، همان دو گروهی که یا در هیچ انتخاباتی شرکت نکردند و یا فقط در ۱۳۷۶ (خاتمی-۱) و ۱۳۸۸ (موسوی) شرکت کردند و این ربطی‌ به اصلاح طلبان ندارد! 
 
همان شرکت اصلاح طلبان (و نه عدم شرکت!)بود که احمدی‌نژاد در دور اول به ریاست جمهوری رساند.
 
اصلاح طلبان همیشه به شرکت در انتخابات ریاست جمهوری متعهد بوده‌اند، که بهترین اثبات آن‌ همین گدایی اجازه شرکت در انتخابات امسال و در نهایت  فرستادن رفسنجانی‌  برای نامزدی است ، حتی پس از تمام بلاهایی که همین رژیم بر سر بعضی‌ از آنان و رهبرانشان آورد.
 
واقعیت این است که جمهوری اسلامی حداقل ۵۱% رای دهنده در انتخابات ریاست جمهوری خود داشته است و وحشت اصلاح طلبان و رژیم از این است که اگر اکثریت به تحریم سراسری بپیوندند  در صد رایها میتواند به ۳۵%-۴۰% سقوط کند. هر در صدی کمتر از ۵۰% راییست بر علیه کًل رژیم جمهوری اسلامی که هر دو اصول گرایان و اصلاح طلبان  با چنگ و دندان به آن چسبیده اند و برای همین است که چراغ سبز به رفسنجانیها میدهند تا رژیم را از هلاکت سراسری رهایی بخشد.

اگر به دو خط نزولی سبز نمودار توجه کنیم ، میبینیم که از سال ۱۳۶۰ (خامنه‌ای -۱) تا ۱۳۷۲ (رفسنجانی‌-۲) در صد رای دهندگان از ۷۴% در عرض ۱۲ سال به ۵۱% سقوط کرد، و اگر اصلاح طلبان نوشداروی جمهوری اسلامی یعنی‌ خاتمی را در سال ۱۳۷۶ رو نکرده بودند، در صد رای به کمتر از ۵۱% نیز نزول میکرد، لیک اصلاح طلبان بودند که با امید‌ها و وعده‌های دروغین مردم را به رای دادن تشویق و سپس سید خندانشان بجای تکیه به رای ۸۰% ملت ایران، به "تدارک چی‌" گری ولی‌ فقیه پرداخت. البته گروه دوم (نه اصلاح طلبان) بزودی به این اشتباه خود پی‌ بردند و چهار سال بعد در صد شرکت کندگان به ۶۷% نزول و سپس خط نزولی رای تا ۶۰% سقوط کرد.
 
در انتخابات گذشته  (۱۳۸۸)، ۸۵% در رای گیری شرکت کردند، این بار خامنه‌ای و رژیم تمام قوای خود را به پشت احمدی‌نژاد انداختند، و این رای گیری ، رایی بود بر علیه ولی‌ فقیه و رئیس جمهور منتخب وی که بالاخره به کودتای انتخاباتی و سرکوب همه جانبه انجامید ، چون رژیم دید که این مردمی که اینبار به صحنه تصمیم گیری آمده‌اند اگر پیروز شوند، دوباره سر کار گزاشتنشان آسان نخواهد بود.
 
پس از تجربه و سرکوب ۱۳۸۸، امسال سال عدم شرکت مردم سر خورده از انتخابات بود و رژیم، خامنه‌ای، رفسنجانی‌و اصلاح طلبان همه از این موضوع با خبرند و دوباره با تمام نیروها سعی‌ در جلب مردم به صندوق‌های رای میباشند. ابتدا اصلاح طلبان از خاتمی خواستند که دوباره رسالت نجات صندوق‌های رای رژیم را که به خوبی‌ در سال ۱۳۷۶ انجام داد به عهده بگیرد. البته خاتمی بخاطر محافظه کاریش این کار را نکرد و در نتیجه رفسنجانی‌ ۸۰ ساله را رو کرده‌اند، چون بدون شرکت کاندیدای اصلاح طلب، رژیم با درصدی کمتر از ۵۰% در انتخاباتش مواجه خواهد شد.
 
وظیفه نیروهای انحلال طلب و سکولار دموکرات است که تحریم فعال و سراسری را شعار خود کرده و به میان توده‌های مردم ببرند ، که بهترین انتخاب میان بدتر و بدترین، تحریم سراسری است .
 ·  Translate
1
Add a comment...
 
http://www.iroon.com/irtn/blog/1502/
عدم همبستگی‌، سازماندهی، سردرگمی و بی‌ رهبری جمهوریخواهان سکولار دموکرات را در چند دلیل عمده می‌توان خلاصه کرد:

- پیشینه تاریخی‌: زیر سلطه استبداد ، تبادل افکار آزاد نیست. عدم داشتن پایه‌های اصلی‌ دموکراسی‌ و ارتباطات مانند آزادی بیان، مطبوعات، اجتماعات و احزاب به مردم اجازه تبادل نظر ، سازماندهی و یادگیری آن را نمیدهد. این عدم تبادل نظر باعث دور شدن انسانها، افکار و گروه‌ها از یک دیگر و جدایی ، گسستگی و شک  به یکدیگر میشود. تنها با تبادل افکار است که همبستگی‌‌های مشترک شکل می‌گیرد. همینطور سازماندهی و برنامه ریزی تشکیلاتی و حزبی نیازمند تمرین و یادگیریست . تمریمنی که در جوامع زیر سلطه استبداد جایز نبوده و نیست. جمهوری خواهان سکولار دموکرات مانند بقیه نیروهای ملی‌ به این درد دچار بوده و هستند.

- خود محور و جدا بینی‌: عدم تبادل افکار همچنین انسانها را به تکروی، خود محور بینی‌ و عدم اعتماد به یک دیگر دچار می‌کند. نیروها به جای اینکه به نکات ،خواسته ها و اهداف عمده مشترک بیندیشند و بر مبنای آن اصول متحد شوند ، تفاوت‌های جزئی را دلیل جدایی خود از دیگران می‌بینند. همچنین چون در فضاییغیر دموکراتیک انسانها و نیروها اجازه رهبری یا شرکت در رهبری ندارند ، هدف اصلی‌ آنان  کنترل و رهبری هر حرکت یا اتحادی میشود و نه همبستگی‌ و همکاری.

سابقه تاریخی‌: نیروهای مشروطه خواه تا قبل از انقلاب ۱۳۵۷ قدرت را در دست داشتند و رهبری آنان نیز بطور مورثی تعیین شده است. در نتیجه آنان هنوز ریشه سازمانی ، تاریخی‌ و رهبری خود را علی‌ رقم اختلافات درونی‌ بر اساس اصول مشترکی حفظ کرده‌اند.مذهبیون اصلاح‌طلب هم ریشه در بنیاد جمهوری اسلامی داشته و تا شورش ۱۳۸۸ بسیاری از ارگان های سازمانی  و کشوری از رئیس جمهوری به پایین در دستشان بوده و آنان نیز علی‌ رقم بعضی‌ اختلافات، با اساس حفظ جمهوری اسلامی و اجرای قانون اساسی آن‌، به ادامه حیا ت سازمانی خود ادامه میدهند. مجاهدین خلق نیز به دلیل ریشه کنترل شده فرقه یی، غیر دموکراتیک و مخروطی از بالا به پایین، تشکل و رهبری خود را دارند..

جمهوری طلبان سکولار دموکرات در هیچ برهه تاریخی در ایران قدرت را در دست نداشته‌اند. در دوران شاه جمهوری خواهی‌ جرم بزرگی‌ به شمار می‌آمد و پس از ۱۳۵۷ نیز جمهوری خواهان غیر مذهبی‌ حق تشکل و بیانی پیدا نکرده‌اند. در این دو محیط استبدادی و با توجه به دلیل و مقدمه ذکر شده ، علیرغم نیروهای دیگر، جمهوری خواهان فاقد تشکیلات و سازماندهی ارگانی‌ بوده و هستند.

با این فقدان آنان هنوز نتوانسته اند بر اساس اصولی مشترک یک هسته اصلی‌ سازمانی تشکیل بدهند. البته گروه‌ها و اتحاد‌هایی‌ وجود دارند لیک اکثرا منطقه یی و بدون تشکیلات اصولی در ایران و سراسر دنیا میباشند. در فقدان این تشکیلات و بدون سازماندهی مرکزی  بعضی‌از آنان به فعالیت حقوق بشر، بعضی‌ به همکاریهای موضعی با اصلاح طلبان مذهبی‌ یا مشروطه خواهان سکولار دموکرات و بسیاری به آگاهی‌ بخشی و یا تحلیل جریانات پرداخته‌اند.

اگر پس از کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ روضه اصلاح طلبی جمهوری اسلامی خوانده شد، انتخابات ۱۳۹۲ مراسم ختم تفکر اصلاح طلبی جمهوری اسلامی خواهد بود.  کفت گیر اصلاح طلبان مذهبی‌ به ته دیگ خرده و دیگر افکارشان خریداری نخواهد داشت. امروز بیش از همیشه رسالت همبستگی و سازماندهی برای انحلال رژیم اسلامی و برقراری شرایط استقرار نظامی سکولار دمکرات می‌باشد.  کفت گیر اصلاح طلبان مذهبی‌ به ته دیگ خرده و دیگر افکارشان خریداری نخواهد داشت.

وقت آن‌ است که همه جمهوری خواهان سکولار از چپ و راست، خواستار سرما‌یه داری یا سوسیالیسم، طرفدار فدرالیسم یا نه همه و همه.... بر اساس اصولی بنیانی و مشترک بدون چون و چراهای متداول متحد و سازماندهی کنند:

۱- انحلال رژیم جمهوری اسلامی

۲-استقرار نظامی سکولار، دموکرات و بر مبنای اعلامیه جهانی‌ حقوق بشر.

تالاری مجازی، مثلث شکل و بزرگ را در نظر بگیرید که در آن همه جمهوری خواهان سکولار دموکرات جمع شده اند . در ضلع افقی آن‌ نوشته شده حقوق بشر، در دو ضلع دیگر آن سکولاریسم و دموکراسی‌. در اطراف این تالار می‌توان اتاق‌های شیشه یی مختلفی‌ داشت که افکار و گروه‌های مختلف جمهوری خواه در آن در حال تبادل نظر میباشند ولی‌ همگان بر این سه اصل و در انحلال رژیم اسلامی مشترکند.

دیگر به حرف ، دنباله روی و پراکنده کاری نمی‌توان بسه کرد، وقت عمل است و تشکل و تعیین رهبری درونی‌. زمان اتحاد و همبستگیست با یکدیگر و با دیگر نیروهای انحلال طلب و سکولار دموکرات. این ندای‌ تاریخ است.
 ·  Translate
1
Add a comment...
 
 نیامدن و پایان اصلاح طلبی حکومتی 

حالا دیگر انتخابات زائده ای است بر اندامِ قناسِ جمهوری اسلامی و خرابه ای بازمانده از انقلابی که درونش را موریانه خورد و به کالبدش مار لانه کرد. اگر که برگزار می شود، نه برای رسیدن حق به حق دار و احیای مردمسالاری است - نشان به آن نشانی که چهار سال پیش رای مردم را وارونه کردند و رییس جمهورِ منتخبش هنوز در حصر است- بلکه تنها از سر بازکردنِ رسمی قدیمی است تا سر فرصت، این سنتِ بی محتوا براندازی شود و بنابر ایده آل رهبری به نظامِ نخست وزیر انتخابی دربار بازگردیم.

 از این روی پیچیدگی سیاستِ امروزین ایران از سر این نیست که چندین حزب قدرتمند در تلاش هستند تا قدرت را به دست گیرند و جزئیات برنامه ها را منتشر کرده اند و نامزدانی به صحنه فرستاده اند که هر کدام اقبال بخشی از جامعه را به همراه دارند و ناظران در کشاکش این مبارزه ی انتخاباتی نمی توانند حدس بزنند که مردم عاقبت چه کسی را به ریاست جمهوری بر می گزینند، نه از این خبر ها نیست، پیچیدگی سیاست در ایران از بن بستی است که اتفاقا حاصلِ سادگی سیاست است.

 نه حزبی در کار است، نه کسی برنامه ی چشمگیری ارائه کرده و نه حتی در این وانفسا رقابتی را می توان در بین چهره های بی اقبالِ اصولگرایان تصور کرد، نامزدهای دم دستِ اصولگرا حتی چنگی به دل حامیانشان، مثلا جامعتین- نام مضحکی که بر دو گروه مملو از روحانیان گذاشته اند، بلکه هیبتی پیدا کند-ـ نمی زند چه رسد به اینکه تنور انتخابات را گرم کند.

اما با این همه نامزد که مثل مور و ملخ از میانِ اصولگرایان بیرون جهیده، عاقبت کار پیچیده نیست و دیده ها به چشم و ابروی کسی است که یک رای دارد و فقط هم همان یک رای خوانده می شود.

 

رهبری رییس جمهور ضعیف می خواهد

از آغاز پادشاهی پهلوی تا امروز می توان قاعده ای در سیاستِ استبداد زده ی ایران پیدا کرد و در یک جمله گفت که حکومت در ایران در وهله ی پیدایش یک سلسله یاانقلاب تا مرحله ی استقرار از پیچیدگی به ظاهر دموکراتیک رو به سادگی استبدادی می گذارد.

 رضا خانِ سردار سپه آنگاه که هنوز قاجاریه را بر نینداخته بود، حرکات موج واری انجام می داد که ازاعلام جمهوری تا ائتلاف با روحانیان، نوسان داشت و آنگاه که رضا شاه شد، همه چیز رو به سادگی استبداد رفت و دیگر سرکوب و تار و مار کردن همه ی مخالفان، اسلوبِ سلطنت شد.

پهلوی دوم نیز همین راه و رسم می‌رفت و اگر چه دیر‌تر از پدر و با مکافاتی بیشتر اما عاقبت پس از ۲۸ مرداد و ۱۵ خرداد و نهایتا کنار گذاشتن امینیِ اصلاح طلب، به سبک دلخواه سلطنت رسید. این سیر و سلوک را در انقلاب ۵۷ نیز می توان سراغ گرفت ولی در این سر چراغی انتخابات، ما به دوران سید علی خامنه ای کار داریم که بیش از دو دهه است، امتداد دارد.

 آیت الله خامنه ای رییس جمهور ناکامی بود که در همه ی هشت سال صدارت، هیچ کاره بود و دولت را میر حسین موسوی راه می برد که منظورِ نظر خمینی بود و هر چه از جنگ و سیاست خارجی بود نیز به نظر امام و به پیشنهاد هاشمی رفسنجانی پیش می رفت.

 آن حجت الاسلام که رهبر شد و آیت الله، همه ی سعی اش را کرد تا رهبری بیکاره مانند دوران ریاست جمهوری نباشد و انصافا موفقیت شایانی هم داشت و امروز می توان هر مصیبتی که بر سر ایران و ایرانی رفته را به شخص رهبری منتسب کرد، با این حال عمر آیت الله به گریبان گیری با روسای جمهور گذشته است، هاشمی و خاتمی هر دو تحمیلی بودند، یکی را سابقه و نفوذش آورد و یکی را مردم به حکومت فرستادند، اما این آخری و احمدی نژاد، اشتباه محاسباتی بیت و آیت الله بود در نشناختنِ شخصیت این تازه به دوران رسیده بود و مصداق از هول حلیم در دیگ افتادن.

 آنقدر رویای نابودی یکباره ی اصلاحات و هاشمی رفسنجانی به مذاق آیت الله شیرین می نمود که حکایات مثنوی و کنیزک و خاتون را از یاد برد و احمدی نژاد را یوسفِ مصری دید. تجربه ی نزدیکی به احمدی نژاد، خامنه ای را شاید آموخته که رییس جمهوری ضعیف با فاصله ی مطمئنه، بهترین گزینه است.

 انتخابات در حالی می رسد که بر خلاف همه ی دوره های پیشین، رهبری شاخص ها را تعیین نکرده و انگشت اشاره اش کسی را نشان نداده است و احیانا از این جهت که رییس جمهور بعدی حتی نباید چندان به حمایت رهبری پشتگرم باشد.

 رهبری قصد دارد پُست ریاست جمهوری را از اعتبار بیندازد و عملا کسی را بر آن نشاند که نه مردم خاطر خواهش باشند و نه جسارت گستاخی و از حد گذشتن داشته باشد. انتخاباتی بی فروغ و بی رنگ و بو و با حضور انبوهی از اصولگرایان و نهایتا برنده شدن کسی با رای شکننده، راه را برای حکومت ساده ی استبدای فراهم خواهد کرد.

 

 پایان اصلاح طلبی درون حاکمیتی        

اصلاح طلبی اگر به این معنا باشد که کسی مانند سید محمد خاتمی یا حتی هاشمی رفسنجانی در ارکان حکومت حضور داشته باشند و آن دو گانه ی حاکمیتی را بسازند تا بلکه بتوان در میان مدت استبداد را به تحلیل برد و در دراز مدت اصلاحاتی بی بازگشت پدید آورد، با نیامدن خاتمی و هاشمی به پایان راه می رسد. باقی اصلاح طلبان خرده پا نیز با نیامدن این نفرات، بهتر اینکه عِرض خود نبرند و شورای نگهبان را زحمتی ندهند.

 با نیامدن خاتمی و هاشمی، آنچه می ماند حکومتی است ساده و استبدادی که در قبالش باید به قدرت اجتماعی دست یازید که تا قدرت نباشد، قدرت مهار نمی شود. پایانِ اصلاح طلبی درون حاکمیتی به هیچ عنوان خارج شدن از مسیر مسالمت آمیز و صلح طلبانه نیست، بلکه مفهومش این است که استراتژی اصلاح طلبان، حفظ نظام ساده ی استبدادی جمهوری اسلامی نیست و می تواند هدفی چون رفراندم برای تغییر قانون اساسی و رژیم حکومتی باشد. اگر هاشمی و خاتمی با نیامدن پایان اصلاح طلبی درون حکومتی را اعلام کنند، اصلاح طلبان بهتر اینکه اهداف و روش های پیشین را دگرگون کنند.        
http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2013/may/01/article/-5980695d20.html
 ·  Translate
1
Add a comment...
Communities
Created by ایران سکولار Iran Secular
View all
Contact Information
Contact info
Email
Story
Tagline
Secular Democracy in Iran based on Universal Declaration of Human Rights ما خواستار ایرانی‌ جدا دین و مردم سالار (سکولار دموکرات) بر مبنای بیانیه جهانی‌ حقوق بشر هستیم
Introduction

ما خواستار ایرانی‌ جدا دین و مردم سالار (سکولار دموکرات) بر مبنای بیانیه جهانی‌ حقوق بشر هستیم.

  اهداف ایران سکولار:

آگاهی و گسترش سکولاریسم در چارچوب بیانیه جهانی‌ حقوق بشر
گسترش و تکمیل قانون اساسی سکولار
گسترش همبستگی ایرانیان  بر اساس باورهای سکولار ودموکراتیک
جویش راهکار برای رسیدن به آزادی و رهایی از دیکتاتوری
گسترش آگاهی از افکار غیر دموکراتیک و انحرافی
We want a secular democratic Iran within the scopes of the International Declaration of the Human Rights.
IRAN SECULAR GOALS:
- Raising awareness and promotion of secularism within the context of the Universal Declaration of Human Rights
- Preparation and completion of a Secular Constitution
- Expanding the solidarity of Iranians based on secular democratic beliefs
- Seeking solutions to reach freedom from tyranny
- Raising awareness of non-democratic and divisive thinking's