Profile cover photo
Profile photo
‫لامپ سوخته (بی‌مصرف)‬‎
3,478 followers -
آنچه برای خود نمیخواهی؛ برای دیگران هم مخواه
آنچه برای خود نمیخواهی؛ برای دیگران هم مخواه

3,478 followers
About
لامپ's posts

Post has attachment
      گفتم همشون اول مثل ما بودند یهو صبح بیدار شدند و دیدند خیلی مهم هستند گفتی خدا کنه اون صبحی که ما بیدار میشیم قبل مرگمون باشه گفتم تو اصلا دلت میاد از مرگ بگی گفتی دلم نمیاد ولی مگه باید دلم بیاد گفتم باید نداره ولی خوب نمیخوام بمیرم حداقل تا […]

Post has attachment
  اومده میگه چی شده دیگه حرف نمیزنی میگم چیزی یادم نمیاد که بگم اگر هم یادم بیاد قبل این که چیزی بگم از خودم میپرسم حالا گیریم این حرفم زدی، خوب؟ که چی؟ بعد هر چی حرف تو ذهنم بود دود میشه میره هوا و انگار نه انگار اصلا قرار بود حرفی زده بشه، […]

Post has attachment
    می‌شود مست کرد و نشست و تا صبح ترانه نوشت، یا که قوطی الکل را کنار گذاشت تا صبح خوابید و خواب‌هایی دید که با بیدار شدن فراموش خواهند شد. می‌شود عاشق شد و صبر کرد که معشوق نیازت باشد یا این که به دوست داشته شدنی از سمت کسی راضی شد. می‌شود […]

خاک شدم به کوی تو؛ جای دگر نمیشوم . . .

گفتم که رخت لعل گرانی‌ست دلارام! گفتا تو چه دانی که لب ما نچشیدی؟

کل زمستون برف نیومد! قشنگ دیروز که درختای بادوم جلو خونمون شکوفه کرد، قشنگ فردا که میرم سربازی برف اومد!
شکوفه‌های درخت بادوم ریخت از سرما یخ زدند و ریختند
من هم از سرما یخ میزنم...

به نام یادم و یه یاد نامم
دوستان جان و جانان دوست تقدیر آنگونه مقدر ساخت که این کمترین به تاریخ دوم اسپند سال یک هزار و سیصد نود و سه هجری شمسی مصادف با دوم جمادی الاول سال یک هزار و چهارصد و سی و شش هجری قمری به گورستان تاریک و سرد خدمت اجباری (سربازی سابق) اعزام گشته و چنین بر پیشانی‌ام نبشتند که بیست و یه ماه از جانان و جان پروران بدور باشم...

به روز اعزام چو پوتین من به پا باشد / گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
برای من تو مَگِری و مگو دریغ! دریغ! / به دام دیو دراُفتی؛ دریغ آن باشد
لباس من چو ببینی مگو فراق! فراق! / که این لباس مال بیست یه ماه باشد
کچل شدن چو بدیدی پر مو شدن بنگر! / رفتن به سربازی را چرا زیان باشد؟
کدام سرباز یه پادگان رفت و برنبگشت؟ / چرا به رفتن من این گمان باشد؟
تو را چنین بنماید که من به خاک شدم / به زیرِ پای من این هفت‌آسمان باشد

«سربازها گناه دار مند ترین افراد جامعه استند»

اجرکم عندالمن
لامپ سوخته
بیست و شش ربیع الثانی یک هزار و چهارصد و سی و شش قمری

Post has attachment
من اگه خدا بودم چند وقت یه بار میرفتم پیش بنده‌هام و کنارشون میشستم و میگفتم: "دردت چیه؟ چی میخواستی که من نیافریدم؟"

کاش یه جامعه مجازی بود توش به جای حرف زدن عمل می‌کردیم

Post has attachment
اتفاقی افتاده که ممنوع است ملاقات؟
امشب دوباره تیرباران می شویم
هی هر شب باید بمیریم و شهید شویم
برویم مثل یک تئاتر بچسبیم به جوخه و
سوراخ شویم و بیفتیم زمین
یکی بیاید توی مغزمان بزند خلاص را
هی همش خسته شدیم اینقدر که مردیم ما
نقش دیگری بدهید آقای کارگردان
خر که نیستیم
سی سال نمی شود توی یک نقش بازی کنیم
صحنه را عوض کنید آقای تهیه کننده
خسته شدیم از بس عاشق نمی شویم
کمی شادی
کمی رنگ
و بگذارید توی خیابان راه برویم
به یک نفر متلک بگوییم
و بعد او عاشق ما بشود
برادرش بیاید
دعوا بشود
برویم خواستگاری
فیلم تمام شود

مهرداد عارفانی

http://mehrdadarefani.blogfa.com/post-53.aspx
Photo
Wait while more posts are being loaded