Profile cover photo
Profile photo
‫فرشته ثابتیان (‪Fera Sabetian‬‏)‬‎
About
‫فرشته ثابتیان (‪Fera Sabetian‬‏)‬‎'s interests
View all
‫فرشته ثابتیان (‪Fera Sabetian‬‏)‬‎'s posts

Post has attachment
خُلق آدمی ترکیب هزاران هزار عامل متفاوت است اما اگر ژنتیک کمی مهربانتر بود....
جد بزرگمان اسمش خلیل‌الله بود. کسی از او چیزی یادش نمی‌آید، یا برای من نگفته. پسرش حبیب الله، پدربزرگ پدرم بود. می‌گویند سفید رو و زیبا بود، و بسیار به خودش می‌رسید. این همان پدربزرگی‌ست که به ما کنایه می‌زنند، می‌گویند از تبار حبیب هستیم. تبار حبیب اصطلاحی...

این آدمایی که یکماه پیش باید بهشون کار تحویل می‌دادی، بعد از یکماه که زنگ می‌زنن نیازی نیست عذر و بهانه بیاری، با شرمندگی می‌گی نشد آقا٬ ببخشید، اونام می‌گن مسئله‌ای نیست. این کارا دلیه، باید حسش باشه، بعدم تا اول مهر بهت مهلت می‌دن دوباره.
این آدما چقدر ماهن!!

Post has attachment
یزد عزیزمان ثبت جهانی شد

یزد در حالی ثبت جهانی شد که در این کُشتی جهانی، عرق ریزان در حال ضربه فنی شدن بودیم. معیار چهارم پرونده را حذف کردند، معیار سوم هم با چالش به پرونده برگشت. شخصا امید زیادی به ثبتش نداشتم، ترجیح می‌دادم پرونده‌ی پر و پیمانمان واقعا بر اساس واقعیات می‌بود. البته در اینکه یزد عزیزمان در دنیا تک است هیچ شکی نیست، اما معیارهای ثبت یک اثر جهانی تنها به منحصر به فرد بودن اثر توجه ندارد، بیش از آن به مدیریت و حفاظت اثر تاکید دارد که الحمدلله ما در ایران خوب اینها را دور می‌زنیم. چهارده سال از ثبت جهانی بم گذشته و هنوز که هنوز است این شهر یک شهر زلزله زده است، خیابانهای فرعی آسفالت درست و حسابی ندارند، وضعیت آب و فاضلاب اسفبار است ولی هربار نمایندگان سازمانای جهانی برای بازرسی سایت می‌آیند، از دو سه خیابان آسفالت شده‌ی مرتب‌تر به ارگ برده می‌شوند. همین وضعیت در بسیاری از سایتهای ثبت جهانی شده‌مان حاکم است، یزد هم وارد این داستان شده. اما هر چه باشد، شهر عزیز است. مبارکمان باشد.

Post has attachment
ساختمون سفارت سابق ایران تو آمریکا
عکسا رو ببینین، چقدر این ساختمون خوشگله

Post has attachment
از خود وس اندرسون بیشتر چسبید

Post has attachment
همیشه کارای خلاقشون رو دوست داشتم، بعد از این هم بیشتر...

Post has attachment
کلات نادری
کلات نادری آن گوشه‌ی ته دنیاست که آدم باید مدتی در آن بماند و کم‌کم در آن ته نشین شود. متاسفانه من فرصت این ماندن را نداشتم. برای صبح زود از مشهد بلیط گرفته بودم و تنها یک بعد از ظهر مهمان کلات بودم. جاده‌ی لطف آباد به کلات انگار از سرزمین دیگری می‌گذشت. تپ...

Post has attachment
چه لطفی داشت این لطف‌آباد...

لطف‌آباد، شهر کوچک دیگری در نقطه‌ی صفر مرز ایران و ترکمنستان است، کمی بزرگتر و با جمعیت بیشتر از باجگیران. در مسیر درگز به لطف آباد از کنار شالیزارهای کنار جاده رد شدیم و باور نمی‌کردم که در شمال خراسان شالیزار وجود داشته باشد. یکجا کنار جاده توقف کردیم و سر و صدای قورباغه‌ها گوش فلک را کر می‌کرد!
وقتی از خیابان اصلی شهر عبور می‌کردیم سر و صدای ستادهای انتخاباتی بلند بود و میدان شهر به کارزار رقبای انتخاباتی تبدیل شده بود. پیدا کردن حمام عمومی اتفاق بسیار خوبی در بدو ورود به شهر بود چون با چند روز در چادر خوابیدن، فرصت حمام کردن دست نداده بود. فضای کوچک حمام عمومی منظم و تمیز بود و مسافرها باید همان جلوی در کفشها را توی جاکفشی می‌گذاشتند و با دمپایی وارد می‌شدند. از فواید سفر این است که آدم می‌تواند قدر کوچکترین امکانات روزمره‌اش را بداند و من سالهاست که نعمت حمام را شکرگزارم.
بعد پای صحبت آقای عبدی نشستیم و او از تنوع قومیتی منطقه برایمان گفت. از ترکهای افشاری و کردها و بلوچ‌ها و فارسها که در همین یک تکه‌ی شمال خراسان در کنار همدیگر زندگی می‌کنند.
برای خوردن چای پرس و جو کردیم، گفتند بروید بازار. بازار، یک خیابان باریک و در واقع ادامه‌ی خیابان اصلی شهر بود، که با مغازه‌های کوچک، تنوع مشاغل و البته ستادهای شورای پر سر و صدا حال و هوای منحصر به فردی داشت! قهوه‌خانه‌های بازار تبدیل به ستاد شده بودند و از بلندگوها صدای بلند موسیقی در هم می‌آمیخت، یکی ترکی آذری پخش می‌کرد، دیگری ای ایران. دو ستاد در کنار همدیگر، برای پذیرایی از ما که مهمان شهر بودیم با هم رقابت می‌کردند! یکی صندلی می‌آورد، آن یکی چای و شیرینی و یکی می‌آمد می‌پرسید آیا چیز دیگری لازم داریم یا نه. دلم می‌خواست تنها می‌بودم و تجربه‌ی این مهمان‌نوازی و این رقابت‌های فامیلی برای شورای شهر را کامل می‌دیدم، اما همسفرم با پیش‌داوری اینکه یک زن نباید در این محیط‌ها وارد شود عیشم را از بین برده بود.
بعد از غروب بود که یکمرتبه خیابان از آنچه بود شلوغ‌تر شد، یکی دو اتومبیل مدل بالا توقف کردند و آدمهایی که عکسشان روی پوسترهای تبلیغاتی بود پیاده شدند، بعد مردم ستادها را خالی کردند و همه به مسجد رفتند تا شاهد سخنرانی کاندیداهای شورا باشند. دلم می‌خواست تنها می‌بودم و برای تماشای این داستان، که مرا یاد فیلمهای برادران تاویانی می‌انداخت، به مسجد می‌رفتم. حواسم رفت به آقایی که روی صندلی کنار خیابان نشسته بود و بدون اینکه جوش و خروش، یا خلوتی خیابان اثری روی او بذارد در حال مرتب کردن پاکتهایی در یک سبد بود. جلو رفتم، سلام کردم و گفتم مردم برای انتخابات هیجان دارند. بدون اینکه کارش را متوقف کند گفت بله. هر بار برای انتخابات شلوغ می‌شود. پرسیدم چه کار می‌کنید؟ گفت کارت عروسی‌ها را مرتب می‌کنم. روی پاکتها تنها اسم نوشته شده بود اما او آنها را بر حسب آدرس که توی ذهن داشت مرتب می‌کرد. درست مثل مرتب کردن پاکتهای نامه در اداره‌ی مرکزی پست. سر بلند کرد و گفت من پیک شادمانی هستم، کارتهای عروسی را من می‌برم در خانه‌ها...

Post has attachment
آتشکده بندیان درگز
یکی از دیدنیهای درگز در کنار طبیعت زیبایش، محوطه‌ی باستانی بندیان است که شامل آتشکده، برج خاموشی، کارگاه سفال باستانی و یک تپه در حال کاووش می‌شود. یکی از مهمترین ویژگی‌های این سایت، علاوه بر گچبری‌های منحصر به فرد ساسانی، نحوه‌ی نگهداری آن است که می‌تواند ...

Post has attachment
پارک ملی تندوره- درگز
از من بپرسید، مسیر بین قوچان و درگز یکی از زیباترین جاده‌هایی‌ست که در تمام سفرهایم دیده‌ام. عبور از جاده‌ای صخره‌ای و بکر با چشم‌انداز درختهای اُرس زیبا آنهم در هوای خنک عصرگاهی لذتی دوچندان داشت. وقتی به درگز رسیدیم شب شده بود و تصمیم گرفتیم که در شهر نما...
Wait while more posts are being loaded