Profile cover photo
Profile photo
آسمان کوچک
610 followers
610 followers
About
آسمان's posts

Post has attachment
Photo

Post has attachment
وقتی آسمان کوچک عروس می شود:)
Photo

#تورکوموز

ایستیرم یاتام
سونرا دورام
گورم ایللر گئچیب
آیلار گئچیب
گونلر سویشوب
دورام گورم داها سوی سن منی

ترجمه:
میخواهم بخوابم
بعد بیدار شوم و ببینم
سالها گذشته
ماه ها گذشته
روزها سپری شده
بیدار شوم و ببینم بالاخره دوستم داری!

#تورکوموز  

سنه گوره وارام
منی باش تاپ

ترجمه: 
بخاطر تو وجود دارم
منو دریاب

پ.ن:اینو قبلا نوشته بودم،گفتم بیارمش تو ژانر با بچه ها بازی کنه حوصله ش سر نره:)

بچه که بودم عموم یه بار یادم داده بود که تو این انشاهایی که میگن دوست دارید در آینده چه کاره بشوید؟بنویسم:
 من دوس ندارم از اکنون برای آینده برنامه ریزی کنم.چون ممکن است به آن نرسیده و دچار سرخوردگی بشوم.بنابراین منتظر می مانیم که ببینیم چه می شود.حتی شاید آدم یک وقتی رفتگر بشود،عیبی ندارد که.خیلی هم خوب است.آدم باید راضی باشد در کل
این بود انشای من
اگه این عموی درویش طورم بابام بود که من الان در گردونه روزگار ول معطل بودم:)

+باز مانده 

Post has shared content
چشم به راهم
مثل تنهایی که میداند کسی نخواهد آمد
ولی گوش به زنگ است هنوز

نویسنده : +Bahaneh T

بچه بودیم،با بابامون از ولایت کوبیده بودیم اومده بودیم نمایشگاه کتاب،بد بار اولیم بود که کفش تق تقی خریده بودیم،خو مگه چیه؟آدم یه وختایی دلش کفش تق تقی میخواد. بد هی تو این نمایشگاه کتاب تهرونیا راه رفتیم هی راه رفتیم. دیگه رسیده بودیم به جایی که نمیدونسیم پا داریم نمیدونسیم نداریم. خیلی غر زدیم به جون بابامون.خیلی.بابامون بنده خدا هم طاقتش طاق شد.خو چیه مگه؟آدم یه موقعایی طاقتش طاق میشه خو.اصن طاقت آدم که طاق شه نه میتونه نون بیاره نه حال نف خریدن داره. بله. بد بابامون مارو سپرد به یه خانوم کاملا غریبه،گف خانوم کاملا غریبه بیا این طفل معصومو نیگر دار ما بریم محصولات فرهنگی بخریم،خانومه مارو نیگر داش،دسش درد نکنه،ولی همش فک می کردیم نکنه دیگه به کانون گرم خانواده برنگردیم! که البته برگشتیم آخرش!

+سنگ، کاغذ، قیچی

بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم

پ.ن:نمک چونکه جواب نمی داد:(

Post has shared content
تنها گذاشتن تنها کسی که تنها کس او ، تو بودی،

تنها گناهیه که هیچ وقت بخشیده نمی شود !
Photo

آنقدر در آینه ها
شانه هایم را منهای گریه هایت تصور کرده ام
که برایم مهم نیست اگر حالا
همه زل می زنند به لهجه شفافت
که مرا به نام خانوادگی ام صدا می زند

-آسمان کوچک
Wait while more posts are being loaded