Profile cover photo
Profile photo
atefe nabavi
119 followers
119 followers
About
Posts

Post has attachment

امروز صبح دلم میخواست با مشت بزنم تو آینه، انقد که از خودم خوشم نمیاومد!  بدترکیب، اخمو، شلخته و خلاصه... زود زدم بیرون که اتفاقی نیافته. تو خیابونم به هیچکی نگاه نکردم  با این امید که اونام منو نبینن. از صبحم سرم تو لپتابه. کاش میشد گاهی بدنتو بذاری یه گوشه و بری. تا بعد سر حوصله  که دلت براش تنگ شد برگردی و بهش توجه و محبت کنی. نه اینکه مجبور باشی هر صبح به زور بیدارش کنی و دنبال خودت بکشونی ، اونم مثل یه بچه سرتق پا بکشه و درو دیوار و چنگ بزنه و خودشو زشت و بدترکیب و بیقواره کنه که دست از سرش برداری...

Post has attachment

Post has attachment

Post has attachment

Post has attachment
**
... - تا حالا زیر دوش گریه کردی؟ - آره - دیدی اشکات با آب قاطی میشه، شر شر آبم نمیذاره صدای هق هق بیاد... - اره... من می‌شینم، تا جایی که میشه خودمو جمع میکنم، مچاله میشم و خودمو بغل میکنم... - خب، من برم دیگه - کجا؟ - حموم...

Post has attachment
سخته و تموم نمیشه...
گاهی تموم نمیشه، تو هی با اعصابی کشیده و عضلاتی منقبض منتظر پایانشی،
به نظرت میاد انتظارتم پر بیراه نیست، اخه همیشه تموم میشد، وقتایی که کامت
اینچنین تلخ بود و وقتی که زمان به کندی و عقربه ها مثل چاقویی کند از
میان رگ و پی ات میگذشت بالاخره تموم میشد، به...

زندگی خالیست وقتی چیزی برای پنهان کردن نداری...
Wait while more posts are being loaded