Profile cover photo
Profile photo
setare farokhinjad
3 followers
3 followers
About
Posts

Post is pinned.
لیلة القدریست #چشمانت نگاهم میکنی؟

لحظه ای با چشم خود درگیر آهم میکنی؟

تا به خلصنا ی این آتش امیدی بسته ام

عفو خود را شامل روی سیاهم میکنی؟

کافرم بر دین خود آن دم که دنیایم شدی

آشنا بر لذت کفر و گناهم میکنی؟

روزه ام از #بوسه ات دیگر شکیبا نیستم

بر لبم افطاری و دعوت به ماهم میکنی؟

آیه های چشم تو سرشار اعجازند و وحی

آگهم بر انشراح و اشتباهم میکنی؟

چون خدایم خواندمت ای مهربان #معشوق من

استجابت بر دعایی گاه گاهم میکنی؟

#شعر از #ستاره_فرخی_نژاد

http://shaere.ir/post/77

خسته ام از تو و از حال خرابی که نپرس

مانده ام در پس رویای بر آبی که نپرس

بعدِ از هر چه دویدن پی بیراهه ی عشق

تشنگی ماند و فریبای سرابی که نپرس

دل آسوده به ویرانگی افتاد و نبود

قسمتم جز ستم داغ عذابی که نپرس

پی جویندگی افتادم و یابنده نشد

رمقی نیست بجویی و نیابی که نپرس

خانه از بوی تو خالیست خدا می داند

خیره ام بر در و دیواری و قابی که نپرس

کامت از مزه ی تن پر شده آنقدر که نیست

در دلِ برزخ من رد ثوابی که نپرس

مست چشمم شده بودی و چه شد عاقبتم

ته نشین در نظر تنگ شرابی که نپرس

شاعر ستاره فرخی نژاد

منبع: shaere.ir

زمین خالی می شود
زیر پای ابری
که شادی مرا 
رجحان می دهد
بر دغدغه ی 
سیرابواری غنچه ای
که چشم به راه آسمان دارد

باید با هم باریدن را
به وجد آوریم 
و پیشی بگیریم 
از بارانی که
مژده ی رقصیدن مان را
در چشم باغ
شکوفه می زند

ببارانم 
بهار شوی !
بهار می شوم
ببارانمت !

حریف نمی شود خزان
برگ درختی را
که ریشه در
اشک شوق ما دارد

ببارن مرا
می
با
را
نمت...


شاعر ستاره فرخی نژاد
منبع: shaere.ir/post/144

کیستم من ؟؟

شبح سرگردان هویتی
وامانده از خویش
و رانده ی اعصاری 
که مردان آبادی اش
تاریخ را
چپق چاق می کنند


و زنانش 
تشت های مسی را
کنار قنات آرزو
چرکابه چنگ می زنند

بالا می روند
از درختانم
کودکانی آفتاب سوخته
با دستان سیاه از پوست گردو 
تا شاخه ام را تاب خورده
و میوه ام را
گاز بزنند

براستی کیستم من؟؟

تناسخ کدام زن
در من به وقوع پیوسته
که تنور خیال را
می چسباند خمیر ورز داده ی 
دستانی پینه بسته 
تا رایحه ی نان 
پر کند مشام اصالتم را

کجاست دلوی
که چاه غفلت را
بیرون بکشد
از اقتدار ته نشین پیشینه ام 
تا کپرهای فانوس به دست 
تجمل گرانیت را
حیرتزده به نظاره بنشینند....

براستی کیستم من ؟؟


http://shaere.ir/post/143

Post has attachment
از استوایی ترین 
زاویه ی نگاهت 
قائم بر
شرجی ترین 
احساس زنانه ام
روانه ی غروب شده ام

افول کرده ام 
از سرزمین آسمانت
بر سورتمه ی روزهایی 
که جوانی را
قندیل می بست 
در قطبی ترین نقطه ی زمین

بیرون می زند 
شاخ های گوزنی 
که هدایت می کند 
اسکیموی دلتنگی را
در ساحلی
با چشم انداز زنان برنزه

بتاب بر شمال منجمد تنم
تا هرم خیالت 
نوید آسمان را
به ماهیان آفتاب ندیده ی اعماقم
بشارت نور ببخشد
برای اعلام نظرات می توانید از طریق لینک زیر اقدام کنید.
http://b2n.ir/24937

Post has attachment
انگیزه ی یک #عشق اهورایی من باش

پیغمبر این میل صفورایی من باش

چون کعبه ی آمال شدی مُحرم رویت

منزلگه آرام سمیرایی من باش

آغوش من از هر چه به غیر از تو #مصون است

در فکر بهشت و شب حورایی من باش

در چشم #خدا سر زده مهمان حبیب است

آماده ی این بزم و پذیرایی من باش

تسخیر شوم تا به مرادم برسانی

خود فاتح این پیکر عذرایی من باش

آیات تو وحی است به این مومن چشمت

در زمزمه اش اوج دل آرایی من باش

شیطان صفتان فکر فریبند چه حاصل

خود شاهد این خوی تبرایی من باش

http://shaere.ir/post/98

#ستاره_فرخی_نژاد

Photo
Add a comment...

Post has attachment
دل بند دلت بود و تو دربند، ولی نه

انگیزه ی یک #عشق هدفمند، ولی نه

خندیدم و گفتم که شوی شاد از این #مست

شاید که شوی خیره به #لبخند، ولی نه

در آیینه بر صورت خود خال نشاندم

تا بلکه ببخشی م سمرقند، ولی نه

فتانه شدم تا به فریبی بشوی رام

خامی شوی از حیله و #ترفند، ولی نه

هی وسوسه کردم که شوی تشنه ی آغوش

دستان تو آماده ی پیوند، ولی نه

گفتی که بهاران به سر شوق بیایی

یکسال شد از بهمن و اسفند، ولی نه...

http://shaere.ir/post/100
Photo
Add a comment...

#بهار
زیر پوست شهر
#ماهی_قرمز میفروشد

و سخاوتمندانه
درامدش را
جیب پسرکی میگذارد
که هنوز
از سرمای اسفند
میلرزدو دستانش را
ها میکند
http://shaere.ir/post/101
Add a comment...

Post has attachment
آسمان را
ربوده ای از
باور آبی خیال

و پریدن را
کوچ داده ای از
بالهای سپید یقین

به یاریم چه شتابی
که
سقوط حتمیست

پرواز بال دل میخواهد

شعر از #ستاره_فرخی_نژاد

http://shaere.ir/post/86
Photo

Post has attachment
باغی و صفایی و دو تا #عاشق مدهوش

بوسی و کناری و تنی تشنه ی آغوش

جامی و شرابی و به لب نغمه ی مستی

پیک است هوا میرود و زمزمه ی نوش

عریان بشود هر چه که در سینه نهان است

تا قامت احساس شود پیله و تن پوش

چنگی بنوازی و به چنگی بنوازی

بر لشکر مویم بزنی نعره ی چاووش

چشمی بگذاری به درختی ، بشماری

پنهان شوم آن سان که رود از سر تو هوش

در سایه ی بید کهنی عهد ببندیم

با تیری و قلبی که شود بر تنه منقوش

گویی که جهان در کف اقبال زمان و

هر همهمه ای جز سخن عشق فراموش

شعر از #ستاره_فرخی_نژاد

http://shaere.ir/post/84
Wait while more posts are being loaded