Profile cover photo
Profile photo
Yasamin Arun
About
Posts

Post has shared content
✍*وقتی بچه بودم کنار مادرم می‌خوابیدم و هرشب یک آرزو می‌کردم.

✍*مثلاً آرزو می‌کردم برایم اسباب بازی بخرد؛
✍*می‌گفت «می‌خرم به شرط اینکه بخوابی.»
✍*یا آرزو می‌کردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛
می‌گفت «می‌برمت به شرط اینکه بخوابی.»
✍*یک شب پرسیدم «اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم می‌رسم؟»
گفت «می‌رسی به شرط اینکه بخوابی.»

✍ *هر شب با خوشحالی می‌خوابیدم.
اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند....

✍*دیشب مادرمو خواب دیدم؛
پرسید «هنوز هم شب‌ها قبل از خواب به آرزوهایت فکر می‌کنی؟»
گفتم «شب‌ها نمی‌خوابم.»
گفت «مگر چه آرزویی داری؟»

✍*گفتم «تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم.»
گفت «سعی خودم را می‌کنم به خوابت بیایم به شرط آنکه بخوابی.»

✍*تا هستن قدر ارزشمندترین نعمت هستی "مادر" را بدانیم...
سلامتی همه مادران
Photo
Add a comment...

Post has shared content
سر تا پایم را خلاصه کنند
ﻣﻲشوم "مشتی خاک"
که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه
یا "سنگی" در دامان یک کوه
یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس
شاید "خاکی" از گلدان‌
یا حتی "غباری" بر پنجره

اما مرا از این میان برگزیدند :
برای" نهایت"
برای" شرافت"
برای" انسانیت"
و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :
" نفس کشیدن "
" دیدن "
" شنیدن "
" فهمیدن "
و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمید
من منتخب ﮔﺸﺘﻪام :
برای" قرب "
برای" رجعت "
برای" سعادت "
من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:
به" انتخاب "
به" تغییر "
به" شوریدن "
به" محبت "

وای بر من اگر قدر ندانم .....
Photo
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded