Profile

Cover photo
naghsh va negar
Works at تهران
25,941 followers|5,641,026 views
AboutPostsVideos

Stream

naghsh va negar

Shared publicly  - 
 
 
همخوان شود لطفا

وقتی یه کافه اسمش میشه کافه کتاب  صاحب کافه موظفه که یک  فضای اروم با نور خوب و درجه حرارت مطبوع در هر فصل رو برای مشتریهاش فراهم کنه.
یه کافه کتاب جایی که  که مشتری فارغ از هیاهوی خیابون به اونجا پناه ببره  تا در ارامش کامل بتونه بنویسه ،بخونه  و یا حتی طراحی کنه و حتی با خودش خلوت کنه.
یه کافه کتاب اجازه نداره زیر 500لوکس نور استفاده کنه و موزیک متال یا بلوز پخش کنه.
اگر نظر خاصی در مورد یک کافه کتاب خوب دارید ، خوشحال میشم به من کمک کنید تا در آینده نزدیک بتونیم یه جایی دنج اروم رو برای نوشتن خوندن و طراحی شما و وبقیه مهیا کنم.
 ·  Translate
15 comments on original post
16

naghsh va negar

Shared publicly  - 
13

naghsh va negar

Shared publicly  - 
 
 
DIANTE DA CONSCIÊNCIA

A vontade do Criador, na essência, é, para nós, a atitude mais elevada que somos capazes de assumir, onde estivermos, em favor de todas as criaturas. 
Quem vem a ser, porém, essa atitude mais elevada que estamos chamados a abraçar, diante dos outros? Sem dúvida, é a execução do dever que as leis do Eterno Bem nos preceituam para a felicidade geral, conquanto o dever adquira especificações determinadas, na pauta das circunstâncias. 
Vejamos alguns dos nomes que o definem, nos lugares e condições em que somos levados a cumpri-lo:
na conduta - sinceridade; 
no sentimento - limpeza; 
na idéia - elevação; 
na atividade - serviço; 
no repouso - dignidade; 
na alegria - temperança; 
na dor - paciência; 
no lar - devotamento; 
na rua - gentileza; 
na profissão - diligência; 
no estudo - aplicação; 
no poder - liberalidade; 
na afeição - equilíbrio; 
na corrigenda - misericórdia; 
na ofensa - perdão; 
no direito - desprendimento; 
na obrigação - resgate; 
na posse - abnegação; 
na carência - conformidade; 
na tentação - resistência; 
na conversa - proveito; 
no ensino - demonstração; 
no conselho - exemplo.
Em qualquer parte ou situação, não hesites quanto à atitude mais elevada a que nos achamos intimados pelos Propósitos Divinos, diante da consciência. Para encontrá-la, basta procures realizar o melhor de ti mesmo, a benefício dos outros, porquanto, onde e quando te esqueces de servir em auxílio ao próximo, aí surpreenderás a vontade de Deus que, sustentando o Bem de Todos, nos atende ao anseio de paz e felicidade, conforme a paz e a felicidade que ofereçamos a cada um.

(De "Estude e Viva", de Francisco Cândido Xavier e Waldo Vieira, pelos Espíritos Emmanuel e André Luiz)
https://www.facebook.com/PaginaMensageirosDaLuz?fref=photo
 ·  Translate
View original post
14

naghsh va negar

Shared publicly  - 
 
 
Vincent van Gogh , The Red Vineyard at Arles, c.1888
View original post
16
Have her in circles
25,941 people
romantic mag's profile photo
Mohsen Mostafavi's profile photo
AmirMohmmad Mansouri's profile photo
Iwan Ririn's profile photo
ghazal m's profile photo
sajatha k.m's profile photo
‫محمد کوثری‬‎'s profile photo
‫بخشایش مهدی‬‎'s profile photo
M jalil pour's profile photo

naghsh va negar

Shared publicly  - 
 
دلتون باز شه 
 ·  Translate
38
1
Abbasali Kohansal's profile photo

naghsh va negar

Shared publicly  - 
 
اگر اپليكيشن سايت ديوار را ندارين نصف عمرتون بر فنا يك عالم نمي خنديم
يك سايتي است مثل صفحه نيازمنديهاي همشهري
از پيدا كردن همسفر داره تا فروش كفش كبوتر و قناري وخانه البته كاريابي 
 ·  Translate
22
‫گیس گلابتون‬‎'s profile photoAmin Slm's profile photonaghsh va negar's profile photodanesh abbasi's profile photo
6 comments
 
+Amin Slm ممنون میشم اسم سایتو بهم بگید
 ·  Translate

naghsh va negar

Shared publicly  - 
15

naghsh va negar

Shared publicly  - 
 
چند زبانه بودن خيلي خنده داره
تو خواب ترانسليت كار نميكنه !

 ·  Translate
20

naghsh va negar

Shared publicly  - 
 
يك اتفاق واقعا عجيب و نادري كه دوسال در ايران در جريان است نقش مجلس است
مجلس نماينده ملت است در مقابل دولت
مجلس ما نماينده خط مشي دولت قبلي است در مقابله با دولت و مردم !!

 ·  Translate
20

naghsh va negar

Shared publicly  - 
 
چند روز پيش كتاب فروشي بودم دست خالي بيرون امدم
كتابهاي خوبي ترجمه شده بود اما راستش اخرين كتاب ترجمه شده اي كه خوندم اينقدر متنش بد بود كه جاش هنوز درد ميكرد
در راستاي مشكلات ترجمه كتاب 
 ·  Translate
27

naghsh va negar

Shared publicly  - 
 
404 not found :))
اين ماييم ها همه لينك اينجوري جواب ميده
 ·  Translate
18
Morte za's profile photoAidin Pourziaee's profile photo‫سـ ـهیل‬‎'s profile photo
3 comments
 
ممد نوری :))
 ·  Translate

naghsh va negar

Shared publicly  - 
 
 
گرمای بهار در تهران ظهرها طاقت فرسا و کلافه کننده است. چهره های مردم در حوالی میدان ونک خسته و از نفس افتاده است. این خستگی مفرط در بخشی از ضلع شمالی میدان شمایل دیگری دارد؛ جایی که ساختمان مجتمع قضایی خانواده تهران قرار گرفته است؛ میان شعبه بانک ملی و مغازه کباب ترکی. زنان و مردان  با سن و سال های متفاوت سراسیمه و مضطرب وارد و داخل آن می شوند. آجرهای سه سانتی ساختمان، قدیمی و کثیف است و در زیر اشعه درخشان خورشید، ظاهرش ژنده تر از شب ها به نظر می رسد. داخل حیاط کوچک ورودی، سمت چپ، بازرسی مردان قرار دارد و سمت راست، بازرسی زنان. موبایل ها، تبلت ها و رکوردهاهمه ضبط می شوند.   کمی غافل گیر می شوم اما ذهنم را آماده می کنم تا آن چه می بینم و می شنوم را به خاطر بسپارم. مشکلات به این جا ختم نمی شوند؛ داخل ساختمان می شوم که زنی حدود 60 ساله با چادری سیاه  و لحنی تند که شنیدنش از اهالی دادگستری ها در ایران عجیب نیست، می گوید: «چه کار داری؟» کمی دست‌پاچه می شوم چون انتظار نداشتم او با ظاهر نحیف و استخوانی، کسی باشد که جلویم را بگیرد. می گویم دارم در مورد طلاق در ایران تحقیق می کنم. - خبرنگاری؟ لحنش بی ادبانه و آزار دهنده است. پاسخ می دهم: «آره.» درخواست بعدی او این است:«کارت و معرفی نامه.» مشخص است که قصد راه دادن به من را ندارد اما آخرین تلاشم را می کنم:« مادر جان، من خبرنگار مستقل هستم. فقط می خواهم بروم حال و هوای داخل را ببینم و چند سوال بپرسم.» با انگشت بیرون را نشان می دهد:«برو اتاق مشاوران.» ناچار بیرون می روم؛ بخش مشاوره، انتهای حیاط، درست روبه روی در ورودی مجتمع قضایی است. داخل سالن مشاوره دو ردیف صندلی های فلزی قدیمی چیده شده است. مقابل هر کدام میز تحریر بزرگی گذاشته اند تا افراد کاغذهای فرم را پر کنند. جلوی درب نیز دختری نشسته است که کتابچه های حقوقی می فروشد؛ شاید 70 یا 80 کتاب حقوقی متفاوت با عنوان های «مجموعه قوانین ازدواج و طلاق»، «راه های علمی دعاوی مهریه»، «نفقه» و... بیش‌تر کسانی که در اتاق مشاوره هستند یا روی صندلی ها نشسته‌اند، دختران جوان هستند. یک پسر جوان نیز بین آن ها دیده می شود. اکثر آن ها در جست‌وجوی پایان بخشیدن به زندگی زناشویی خود و درخواست طلاق به این جا آمده اند. چهره هایشان به پرتره ای از خشم و هیجان می ماند. این که برای طلاق نیز باید اسیر بروکراسی کافکا وار قضایی ایران شوند، احتمالا میمیک صورت آن ها را به این روز انداخته است. «طلا» با موهای بلوند نسبتا کوتاه، شالش را پشت گوش هایش قرار داده تا گوشواره هایش کاملا به چشم بیایند. 23 ساله است. فرمش را پر می کند، آن را به بخش تمبر می دهد، پس می گیرد و می نشیند. ناگهان دستش را در جیب مانتویش می کند و یادش می آید موبایلش را تحویل داده است. بیرون می رود، آن را پس می گیرد، در همان حیاط مکالمه ای کوتاه می کند و دوباره به داخل سالن باز می گردد. برخلاف ظاهرش که قدری سرد است اما با گرمای زیادی حاضر می شود درباره خودش صحبت کند. پس از 6 ماه زندگی با «آدین»، می خواهد از او جدا شود. کلمات را با آهنگ کودکانه و غلیظ و کشیده ای می گوید:«ببین! چرا برات قصه بگم، راستش احساس می کنم دیگه دوسش ندارم. خب یعنی این که ادامه دادن سخت شده. واقعا حتی یکی دو ماه بود بوسیدنش هم برام سخت شده بود. می‎دونی! ما چهار سال قبل از ازدواج باهم دوس پسر دوس دختر بودیم.» آن ها سال 89 در یک میهمانی باهم آشنا می شوند. طلا 18 ساله  و آیدین 21، هر دو دانشجوی دانشگاه تهران مرکز هستند:« خب واقعا عاشق هم بودیم. اصلا به نظرم چون ما در اوج بودیم، الان تحمل این وضع سخته. من به آیدین هم گفتم ترجیح می دم دیگه با هم نباشیم تا این که باشیم ولی اون عشق نباشه.» طلا درست نمی داند چرا آن عشق رفته است: «شاید چون آیدین ترسو و محافظه کاره؛ مثلا بهش پیشنهاد کردم برای ادامه تحصیل بریم هلند. داداش من اون جا است و می‌تونه کارمون رو درست کنه. می‌گه نه. دلیلش هم مثلا میهن پرستی و اینا نیست یا این که موقعیت شغلی خاصی داشته باشه که از دست بره. چون بیش‌تر، مامان باباهامون پول می‌دن. دلیلش اینه که طبع تغییرخواهی نداره و این واسه من قابل تحمل نیست.» آمار طلاق در ایران سال به سال در حال افزایش و بر جای گذاشتن رکوردی تازه است. بر اساس آماری که فروردین امسال مسوولان سازمان ثبت احوال  منتشر کردند، در سال 93 روی هم رفته 163 هزار و 572  مورد طلاق ثبت شده است؛ یعنی هر روز 450 زندگی زناشویی در ایران پایان می یابد. در همین سال، تعداد کل ازدواج ها 712هزار و 875  مورد بوده است. کنار هم گذاشتن این ارقام به لحاظ آماری به این معنا است که در ایران از هر3/4 زندگی مشترک، یکی به طلاق ختم می شود. اگر به آمار سایت رسمی ثبت احوال رجوع کنیم و تعداد ازدواج ها و طلاق های ثبت شده را کنار هم قرار دهیم، در می یابیم احتمال فروپاشی زندگی ها از سال 85 به این سو به طرز شگفت انگیزی در حال افزایش بوده است. در سال 85 از هر 2/8 زندگی مشترک، یکی به طلاق ختم شده است.  این عدد در سال 89،  4/6  بوده و در سال  92 به 5 رسیده است. از سال 85 تا 93 بدون استثنا آمار طلاق در ایران هر سال افزایش یافته و در هیچ سالی این رقم کاهش نیافته است؛ از94هزار و 39 مورد در سال 85، به 163هزار و 572  مورد در سال 93. در کم تر از 9 سال طلاق در ایران رشد 73 درصدی داشته است. در انتهای راهرو مشاوره در مجتمع قضایی ونک، سالنی دیگر وجود دارد که مشاوران حقوقی برای راهنمایی مراجعان نشسته اند. بیش‌تر آن ها مردهایی با موهای سپید هستند بین 55 تا 65 سال و زن هایی بین 40 تا 55 سال.  مشاوره هیچ هزینه ای ندارد. فقط باید فیش نوبت گرفت. ساعت حدود یک بعداز ظهر شده و وقت نماز است. مرد بسیار پیری که مسوول شماره دادن است، می گوید باید فردا برای مشاوره بروم. به او می گویم مورد خیلی اورژانسی است. با لبخندی تلخ سرش را تکان می دهد، روی کاغذی به مساحت سه در چهار سانتی‌متر شماره ای می نویسد و به من می دهد. روبه روی مردی می نشینم با ته ریش سفید که ظاهر مهربانی دارد. اجازه می دهد تا کاغذی برداشته و از حرف هایش یادداشت بردارم . در مورد طلا با او صحبت می کنم و این که آیا ازدواج ها واقعا به این راحتی به طلاق می انجامند؟ می گوید:«بچه های این دوره زمونه که زندگی براشون مثل بستنی خوردن شده. می خورن و اگر دوست نداشتن، می‌اندازن دور. بله ما مورد این‌چنینی زیاد داریم. البته به شما بگویم، بچه های جوان بیش‌ترین کاندیداهای طلاق هستند؛ مثلا بالاترین سن طلاق بین 22 تا 24 سال است به گمونم... .» آمار دقیق تری در ذهن دارم که به او هم می گویم؛ بیش‌ترین گروه سنی که دختران در آن طلاق می گیرند، 20-24 سال است که در سال 92، بیش از 34هزار مورد طلاق  ثبت کرده اند. برای پسران، این سن بین 25 تا 29 سال است که بیش از 41هزار مورد را شامل می شود. ازدواج این دو گروه سنی با هم نیز به بیش‌ترین تعداد طلاق ختم شده است؛ بیش از 17هزار طلاق. از آماری که با او در میان می گذارم، خوشش می آید و با رغبت بیش‌تری حرف می زند: «این بچه ها آماده نیستند. این ها هنوز آمادگی تعهد ندارند. می روند زیر بار تعهد و خسته می شوند. از آن گذشته، وضعیت اقتصادی خراب است. این ها اصلا آماده زندگی مشترک در یک شرایط اقتصادی سخت نیستند. در این چند سال، تورم و قدرت خرید و اجاره خانه و بی کاری همه بالا رفته است. جوان ها زود از کوره در می روند و دل‌شان برای دوران مجردی تنگ می شود. مثل زمان ما نیستند این بچه ها. زمان ما هم فشار اقتصادی بود یا مثلا جنگ بود اما عشق ها قوی تر بودند و طاقت جوانان بیش تر بود ولی الان نیست. این واقعیت را بپذیریم  که اول باید شرایط اقتصادی را مهیا کنیم بعد بگوییم بروند ازدواج کنند وگرنه می شود همین خر بیار و باقالی ببر.» اضافه می کند:«البته فکر نکنید دلیل همه طلاق ها همین موارد است؛ هم‌دیگر را کتک می زنند و تهدید به قتل می کنند. زن داشته ایم که از ترس جانش می خواسته است طلاق بگیرد. مرد هم داشته ایم که از بس زنش با دوستاش رابطه جنسی داشته، خواسته است جدا شود.  این که می‌گویم زن از شوهرش کتک خورده، فکر نکنید مثلا فقط در پایین شهر اتفاق می افتد؛ نه، بنده خانم استاد دانشگاه را دیدم  از شوهرش که جراح متخصص بود، کتک می خورد و به فکر نجات افتاده بود. ما این جا چیزهای عجیبی می شنویم. یک نفرت هایی که فکرش را نمی کنید.» هم در سال 91 و هم در سال 92  بیش‌ترین تعداد طلاق در نخستین سال ازدواج رخ داده است (حدود 15 درصد کل طلاق ها). طلا هم که جزو این دسته است، می گوید: «آدم اگه حواسش جمع باشه، زود می فهمه دیگه. لازم نیست یک عمر خودت رو بدبخت کنی یا گول بزنی.» از او می پرسم اگر جدا شود، امکان دارد باز هم ازدواج کند؟ می‌گوید:«نمی دونم. فعلا که این قدر سرخورده ام که حوصله هیچی ندارم. نمی دونم. اول باید این پروسه کوفتی تموم شه و فکرم رو آزاد کنم. ولی فکر نکنم دیگه واسه ازدواج حوصله داشتم باشم.» پاهایش را روی هم می گذارد، نفسی عمیق می کشد و دوباره با لبخندی غمگین سعی می کند چیزی اضافه کند؛ لحظه ای منصرف می شود اما بعد می گوید:«مهم ترین حسی که الان دارم اینه که احساس می کنم زندگی و جوانیم رو از دست دادم. همه چیز اولین بارش خوبه اما اولین باری که دیگه نمی تونم ادامه بدم. این احساس واقعا کرختم کرده. طلاق گرفتن مثل اینه که بخشی از وجودت و انسان بودنت را بکنی و بندازی دور. این حسیه که الان دارم.»       
 ·  Translate
گرمای بهار در تهران ظهرها طاقت فرسا و کلافه کننده است. چهره های مردم در حوالی میدان ونک خسته و از نفس افتاده است. این خستگی مفرط در بخشی از ضلع شمالی میدان شمایل دیگری دارد؛ جایی که ساختمان مجتمع قضایی خانواده تهران قرار گرفته است؛ میان شعبه بانک ملی و مغازه کباب ترکی. زنان و مردان  با سن و سال های متفاوت سراسیمه و مضطرب وارد و داخل آن می شوند. آجرهای سه سانتی ساختمان، قدیمی و کثیف است و در زیر اشعه درخشان خورشید، ظاهرش ژنده تر از شب ها به نظر می...
1 comment on original post
14
People
Have her in circles
25,941 people
romantic mag's profile photo
Mohsen Mostafavi's profile photo
AmirMohmmad Mansouri's profile photo
Iwan Ririn's profile photo
ghazal m's profile photo
sajatha k.m's profile photo
‫محمد کوثری‬‎'s profile photo
‫بخشایش مهدی‬‎'s profile photo
M jalil pour's profile photo
Work
Occupation
, وبلاگ می نویسم. نقاشی درس میدم. نقاشی میکنم. وجواهر سازی .زینت الات نقره وطلا دست ساز میسازم
Employment
  • تهران
    present
Links
Story
Introduction
الان باید کلمات قصار نوشت. ؟ یک زن هستم با تمام شادی ها ی یک زن تمام غصه هاش تمام محدودیت هاش و تمام محرومیت هاش.  اما من یاغی ام .  به زبان ساده است در عمل سخت.
Basic Information
Gender
Female
Birthday
July 15
Relationship
In a relationship
Other names
naghsh va negar