Profile cover photo
Profile photo
zeno
About
zeno's posts

Public
رسیدن به کوه
می‌گفت تنها است و به نظرم تنهایی بیشتر اسم رمز علاقه‌اش به خیانت بود (روراست همچین فکری می‌کردم که هشت سال زندگی زناشویی خسته‌اش کرده و دوست دارد اسم میلش به تفنن را بگذارد «احساس تنهایی») ولی یک حالت مریضی داشت پیام‌هاش. می‌ترسیدم در واقع ازش. از عشقهای پر...
http://zeno1.blogspot.com/2017/02/blog-post_18.html

Post has attachment
Public
دباره عشق بدون آنکه صلاحیتش را داشته باشم
در تک‌تک واژه‌هایی که روی کاغذ نوشته، در استفاده از لاک غلط‌گیرش، شکلی از ملاحظه‌کاری و انضباط هست: در استفاده‌ی ظاهرا ناشیانه و زیادش از فعلِ «می‌باشد» که از سواس پنهان کردن احساسات در افعال رسمی میآید؛ در تلاشِ به نظر من موفقش در پنهان کردن خودش با خط کشی...

Post has attachment
Public
ملاقات با دایی
رفته بودم خانه‌ی دایی‌ام و زن‌داییم را بعد از ده سال دیدم. داستانی که اینطور شروع بشود وعده‌ای اشتباه می‌دهد به خواننده که قرار است با تازه شدن داغ یک عشق (یا هیجان شهوانی قدیمی) آغاز شود. لیکن خیالتان را راحت کنم، از این خبرها نیست. آنچه در ادامه خواهید خو...

Post has attachment
Public
ترکاندنِ دروغ (درباره‌ی گلستانِ فروغ)
اولش بگویم درگیری من با موضوع گلستان (نه طبعا شخص او، شخص
او اهمیتی ندارد) یک درگیری شخصی است. وقتی بعنوان یک نوجوان شروع کردم به خواندنِ
چیزمیز، خب فروغ فرخزاد، جزء انتخاب‌های طبیعی بود. شعرهایش را خواندم و بعد عطش
دانستن درباره‌ی او و مقدار زیادی کتاب که ...

Post has attachment
Public
پاداش نااُمیدان
اینکه ادبیات و فیلم و بطور کلی هنرهای دراماتیک تسکینم نمی‌دهد، شاید دلیلش افزایش سن و سال باشد. ادبیات با جهان‌های ممکن سروکار دارد، چیزی از ضرورت جهان کم می‌کند و به تو می‌گوید جورهای دیگری هم هست. از این نظر شبیه مخدر است (احتمالا). اما برای هر کس زمانی م...

Post has attachment
Public
تحلیل موقعیت میانسالی از طریق بررسی موردیِ رانندگیِ وانت پیکان و تطبیق آن با پختن شله زرد*
عصر عاشورا است و من و دوست دخترم (واقعا این اصطلاح جالب نیست برای سن و سال ما لیکن بهرحال) نشسته‌ایم آنطور که یکی می‌نشیند روی مبل و یکی روی زمین. دارد درباره‌ی یک چیزی (مثلا پدیدارشناسی) حرف می‌زند، حرف‌های کلی، حرف‌هایی که قرار نیست هیچ‌وقت به نتیجه برسد ...

Public
چند نکته درباره‌ی برنامه هفت، فراستی، افخمی، اسفندیاری

فیلم فروشنده فیلم محبوب من نیست. سینما هم برایم آنقدر جدی نیست و به آن به چشم یک تفریح کم‌ضرر نگاه می‌کنم. دلیل نوشتن این مطالب تاکید بر مطالب دیگری است که سعی می‌کنم در این نوشته برای خودم و خوانندگان احتمالی روشن‌شان کنم.

افخمی می‌گوید در سال‌های اخیر جشنواره‌ی کن به فیلم‌هایی که در آن‌ها مسائل مربوط LGBT (دگرباش‌های جنسی) مورد توجه بوده، نگاهی مثبت داشته است. این حرف نادرست نیست اما بخشی از ماحرا است. اینکه جشنواره‌ها خط مشی سیاسی یا فرهنگی دارند درست است. اینکه این خط مشی منجر به گزینش‌های خاصی می‌شود نیز نادرست نیست. اما آنچه افخمی (به باور من دانسته) پنهان می‌کند این است که اغلب گروه‌های ضدسرمایه‌داری و ضد هژمونیِ غرب در همان خود غرب، نگاه حمایتی به اقلیت‌های جنسی داشته‌اند. کسانی که با افخمی مناظره می‌کنند معمولا یا در باغ نیستند و یا اگر هستند، نمی‌توانند این موضوع را در پاسخ به او طرح کنند. چون چنین حرفی حمایت از همجنسگرایی تلفی می‌شود و برای گوینده تبعاتِ واقعیِ سنگینی خواهد داشت. (نگارنده این مطلب که بنده باشم مدتی است به دلیلی مشابه کار درست و حسابی ندارد). افخمی روی این نقطه‌ی ابهام مانور می‌دهد و از هر مناظره‌ای برنده بیرون می‌آید.در واقع او روی نادانسته‌ها سرمایه‌گذاری می‌کند و سود زیاد اما به اعتقاد من بی‌دوامی را نصیب ایده‌ی خودش می‌کند.
نکته‌ی دوم این است که افخمی جشنواره‌ی کن را جشنواره‌ی دگرباش‌ها خوانده است. در توضیح این تیتر و حرف‌های مشابه‌اش، می‌گوید این حرف من نیست، خود جشنواره‌ی کن هم انکارش نمی‌کند. این حرف هم لزوما نادرست نیست. اما افخمی با دلالت‌های ضمنیِ این حرف بازی می‌کند. یعنی می‌داند(آدم باهوشی است، ممکن نیست نداند) که دگرباش خواندن جشنواره‌ای که افرادی از ایران در آن حضور دارند (با لفظ همجنسبازی از آن یاد می‌کند) چه طنینی در جامعه‌ی عمدتا سنتی خواهد داشت. می‌داند چه طنین ترسناکی در داخل کشور ایجاد می‌کند و چه کسانی را آنقدر می‌ترساند که ممکن است واکنش‌های نامعقول انجام بدهند. همچنین می‌داند که این انگ کارکرد ناسزا دارد (دوست داشته باشیم یا نه اینطور است) اما از آن استفاده می‌کند و این بر شرکت‌کنندگان در آن جشنواره فشار اجتماعی و سیاسی خواهد آورد. اینکه افخمی می‌گوید هدفش تحت فشار قرار دادنِ کن بوده شوخی است. حرف‌هایی که در یک روزنامه‌ی فارسی زبان یا برنامه تلویزیونی فارسی زبان گفته می‌شود اصلا چه طنینی در فضای فرهنگی فرانسه خواهد داشت؟ این صرفا همینجا شنیده می‌شود و همینجا هم بد شنیده می‌شود. به این ترتیب افخمی در موضعِ در هرصورت برنده قرار می‌گیرد. اگر کسی آشنا به مفاهیم و انگیزه‌ی حمایت‌ها از اقلیت LGBT با افخمی روبرو شود او خواهد گفت من چیزی را که وجود دارد و انکار هم نمی‌شود بازگو کرده‌ام، اگر هم مخاطبش فردی ناآشنا باشد (که معمولا هست) او از قدرتِ تخریبِ این برچسب استفاده می‌کند و به خشونت و نفرت دامن می‌زند.
این کاری است که من به آن موذیگری می‌گویم. نشستن در جایی که دست کسی به آدم نمی‌رسد و پرتاب سنگ.
از نظر من در برنامه‌ی این هفته‌ی هفت، این بازی تا حدودی بهم خورد. میهمان برنامه شهاب اسفندیاری بود (که هیچ‌طور نمی‌شود او را غرب‌شیفته و موافق فساد اخلاقی و ضد نظام و الخ) معرفی کرد. با مفهومِ حمایت هم آشنا بود و از همه مهم‌تر، شجاعتِ اخلاقی گفتن این موضوع را داشت. گفتنِ چیزی که صرفا برای آدم هزینه دارد و هیچ فایده‌‌ی سیاسی، حناحی و گروهی مشخصی هم ندارد اما نوری بر آن قسمت مبهمی که افخمی با آن بازی می‌کرد می‌اندازد. این در دراز مدت به نفع جامعه‌ی ایران و حتی نظام جمهوری اسلامی است. شاید در کوتاه‌مدت بتوان با استفاده از ابهام و ناآشنایی مخاطبان بسیج نیرو کرد. اما در درازمدت این صرفا شکافِ ناآگاهی را که همین حالا هم وجود دارد عمیق‌تر می‌کند. من فکر می‌کنم بیش از طرفدارن فیلم فروشنده (که من جزءشان نیستم) و حتی حامیان اقلیت‌های جنسی، خودِ حزب‌اللهی‌ها باید قدردان چنین شخصی باشند. کسی که روی نقاط ابهام، روی شکاف‌ها و روی نادانسته‌ها سرمایه‌گذاری نمی‌کند. کاری که افخمی و حتی فراستی (علی‌رغم اینکه نگاه‌شان به سینما و حتی خاستگاه فکری‌شان به من نزدیک‌تر است) انجام می‌دهند. 

Post has attachment
Public
چیزی که در جستجویش بودم تسکین بود ماندانا*
این رفیق ما یک اتاق در زیرزمین خانه‌شان داشت و یک رسیور و یک پیک‌نیک برای کشیدن تریاک و البته یک تلویزیون که در چهار دسته‌ی مورد علاقه‌اش همیشه در حال پخش برنامه بود: 1. پورن 2. ضیاآتابای 3. آگهی‌های بازرگانی چند کانالِ ترکیه‌ای 4. حمید شب‌خیز این چهارمی را...

Post has attachment
Public
تاریخ شفاهی با حضور روزنامه‌نگار پیشکسوت
- می‌فرمودید. - عرض می‌کردم، بعد منیرخانمِ شموهی اومد گفت ریخته‌اند تو دفتر دکتر مالون.  - دکتر مالونِ خواندنی‌ها؟ - بله، دکتر مالونِ خواندنی‌ها که خدا حفظ‌ش کنه، همیشه عشق قلمو و کرباس و بوی رنگ. خط خوشی هم داشت که دیدید حتما. - بله خوشبختانه شانس‌شو داشتم...

Post has attachment
Public
عمر و عمقِ نگرانی که خیلی نیست البته
عمرِ نگرانیِ نزدیکان (پدر و مادر را استثنا می‌کنیم و دلایلش در این مقال نمی‌گنجد) محدود است (حدسِ من؟ بین سه روز تا سه ماه، عدد تخمینی و دلبخواهی‌است اگر دوست دارید یک شماره‌ی دیگر جایش بگذارید). منظور این است که همین الان گوشی را بر می‌دارید و به معشوقتان-...
Wait while more posts are being loaded