Profile cover photo
Profile photo
ya Zahra Salam
15 followers
15 followers
About
ya Zahra's posts

Post has shared content
قلبت را جز .....


اساس آمارهای اعلام شده ۳۰ تا ۳۵ درصد از مشکل ناباروری در زوجین نابارور مربوط به زنان، ۳۰درصد مربوط به مردان و بقیه موارد نیز یا به دلایل نامشخص ایجاد شده یا به هر دو نفر برمی‌گردد. اما نکته مهم اینجاست که همچنان بسیاری از مردان با وجود آگاهی از اختلالات هورمونی و ناباروری با گذشت بیش از یک سال از اقدام به فرزنددارشدن، بررسی‌ها و آزمایش‌های مربوط به تائید سلامت جنسی خود را به تعویق می‌اندازند و انجام چنین بررسی‌هایی را بیشتر از جانب همسرانشان ضروری می‌بینند. در حالی که دلایل ناباروری در مردان با تشخیص صحیح و انتخاب روش درمانی موثر، قابل رفع و درمان است. در این میان یکی از عوامل موثر بر ناباروری یا ناتوانی جنسی در آقایان به اختلالات هورمونی یا اختلال در ترشح هورمون‌های جنسی برمی‌گردد.

علل هورمونی ناباروری در مردان

اختلال هورمون‌های جنسی و به دنبال آن کاهش میل جنسی در آقایان در سنین میانسالی می‌تواند با نشانه‌هایی چون کاهش میل جنسی، کاهش انرژی، اختلالات خلقی، کاهش رشد موهای صورت، اختلال خواب و کم‌خونی همراه باشد.
اختلالات هورمونی نه‌تنها می‌تواند با اختلالات پوکی استخوان همراه باشد، بلکه اگر به طور ناگهانی اتفاق بیفتد با نشانه‌هایی چون گرگرفتگی (همچون زنان در دوران یائسگی) نیز همراه خواهد بود. البته متخصصان همیشه تاکید می‌کنند که ناباروری در مردان بیشتر به اختلالات مربوط به کاهش تعداد اسپرم، شکل غیرطبیعی یا اختلال در قدرت حرکتی اسپرم برمی‌گردد. اما از آنجا که توان باروری چه در مردان و چه در زنان تحت کنترل هورمون‌های محور هیپوتالاموس ـ هیپوفیز مغز است، نباید نقش اختلالات هورمونی را در ناباروری مردان نادیده گرفت.
به گفته متخصصان درمان ناباروری، گرچه عامل بیشتر ناباروری‌ها در مردان به اختلالات مربوط به اسپرم برمی‌گردد، اما نباید از اختلال عملکرد عضلات مثانه که می‌تواند ناشی از جراحی مثانه یا پروستات، آسیب دیدگی انتهای نخاع، بیماری‌هایی نظیر دیابت، همچنین مصرف داروهای آرام بخش و مخدر و نیز داروهای فشار خون باشد، غافل شد.
البته مشکلات ژنتیک و اختلالات مادرزادی بیضه ها،همچنین ابتلا به برخی بیماری‌های عفونی همچون اوریون نیز می‌تواند از عوامل موثر بر ناباروری مردان تلقی شود.
یکی از پیش‌زمینه‌ها‌ی تولید اسپرم در مردان،وجود سیستم‌های هورمونی طبیعی است که از مراکز مغزی یعنی هیپوتالاموس شروع می‌شود و به هیپوفیز می‌رسد و بعد از هیپوفیز به غدد ترشح کننده هورمون های جنسی منتهی می‌شود و به این ترتیب اسپرم تولید می‌شود. حال اگر در این مسیر اختلالی صورت گیرد یا غدد جنسی (بیضه‌ها) دچار مشکل باشد، اسپرم سازی بخوبی انجام نمی‌شود و در این صورت درمان‌های هورمونی ضرورت پیدا می‌کند. اختلال در تولید و ترشح هورمون‌های جنسی در مردان ممکن است بر اثر وجود تومور در محور هیپوتالاموس ـ هیپوفیز، رادیوتراپی و مصرف برخی داروهای تقویتی در ورزشکاران باشد که برمیزان تولید و کیفیت اسپرم‌ها اثر می‌گذارد.

تشخیص ناباروری مردان با اختلال هورمونی

نباید از خاطر برد که افزایش سن بر کاهش تعداد اسپرم و کیفیت آنها تاثیر می‌گذارد که خود از عوامل بروز ناباروری در مردان محسوب می‌شود. از سوی دیگر تنش‌های جسمی، ذهنی و استرس‌ نیزمی‌تواند تعداد اسپرم‌ها را به طور موقت کم کند، اما در همه این موارد کاهش تولید اسپرم می‌تواند ناشی از تغییر در سطوح هورمون‌های جنسی باشد.
مردانی که مشکوک به ناباروری هستند در اولین قدم، تحت آزمایش تائید سلامت اسپرم و پس از آن اندازه‌گیری هورمون‌های تستوسترون (هورمون جنسی در مردان) و گنادو تروپین (هورمون‌های هیپوفیزی) قرار می‌گیرند. اگر سطح هرکدام از هورمون‌ها در آنها پایین‌تر از حد طبیعی باشد، احتمال اختلال در غدد جنسی یا هورمون‌های جنسی وجود دارد و به دنبال آن درمان هورمونی آغاز می‌شود.

درمان اختلالات هورمونی و ناباروری مردان

جالب است بدانید که بررسی‌های پژوهشگران نشان داده است که علل ناباروری چه ناشی از مشکلات هورمونی و چاقی باشد و چه به غیر طبیعی بودن سلول‌های جنسی مربوط شود، می‌تواند تحت تاثیر عوامل ژنتیکی اتفاق بیفتد. حتی مشخص شده است که استعداد چاقی، ابتلا به عفونت یا لزوم انجام یک جراحی که به ناباروری می‌انجامد، می‌تواند به نوعی تحت تاثیر عوامل ژنتیکی ایجاد شود.
با وجود این تشخیص زودهنگام اختلالات هورمونی در مردان (تا قبل از بیست سالگی و در سنین بلوغ) می‌تواند در تاثیرپذیری درمان های هورمونی از طریق داروهای تزریقی موثر باشد. درمان اختلالات هورمونی در سنین بالاتر در مردان ممکن است با جایگزینی هورمون تستسترون از طریق داروهای موجود ممکن نباشد و تنها بتواند به کاهش علائم ناشی از اختلالات هورمونی و نه به درمان ناباروری کمک
در این صورت بهره‌گیری از روش‌های درمان ناباروری مانند گرفتن اسپرم، لقاح آزمایشگاهی و بارداری از طریق آی وی اف پیشنهاد می‌شود.
طی این سال ها اختلالات هورمونی در زنان بیشتر از قبل شده است که به نظر می رسد دلیل عمده آن نوع تغذیه خانم های ایرانی باشد، مواد غذایی مصرفی ما اغلب هورمونی هستند و در نتیجه اختلالات هورمونی در بدن به وجود می آورند که این اختلالات در زنان باعث رشد هورمون های مردانه و ایجاد کیست در تخمدان می شود و در نتیجه روند تخمک گذاری به تاخیر می افتد که خود عاملی برای ناباروری است.
چاقی و بروز بیماری‌های متابولیکی چون دیابت، چربی و فشار‌خون می‌تواند از عوامل موثر در بروز اختلالات هورمونی و ناباروری مردان باشد. سندرم متابولیک می‌تواند منجر به کاهش هیپوفیزی در مردان شود. البته چنین افرادی ممکن است دچار ناباروری نشوند، اما از عوارض ناشی از اختلال هورمون‌های جنسی رنج می‌برند. همچنین ممکن است تولید اسپرم و هورمون‌های جنسی در افراد مبتلا به بیماری‌های قلبی ـ عروقی، نارسایی کلیوی و سیروز کبدی کاهش پیدا کند. اما عوارض ناشی از این نوع اختلالات با درمان چاقی یا سایر بیماری‌های متابولیک وابسته به آن کاهش یافته و بتدریج از بین میرود،.
http://drmanshadi.ir/
Photo

Post has shared content
آخرالزمان
زنان آخر الزمان
Photo

Post has shared content
سخنان گهر بار مرجع عالیقدر آیت الله العظمی وحید خراسانی
امروز به یک حدیث اکتفاء می‌کنیم آن هم به بعضی، نه به همه؛ چون درک کلمه به کلمه در نهایت اشکال است. صدوق- اعلی الله مقامه- در معانی الاخبار. کتب صدوق همه حساب های خاصی دارد. در معانی الاخبار زبده معانی روایات را جمع کرده. روایت از جهت سند از کسی شروع می‌شود که ابن طاووس درباره او می‌‌گوید: وثاقت او مورد اجماع است. منتهی می‌شود[این سند] به سدیر صیرفی که از رجال تفسیر علی بن ابراهیم قمی است. متن روایت مهم است: 

زمان خلقت فاطمه - سلام الله علیها - 
عن أبي عبد الله، عن آبائه، قال: قال رسول الله: خلق نور فاطمة قبل أن یخلق الأرض والسماء. چه گوهری است؟ آفریده شد نور او قبل از آفرینش زمین و آسمان ها. میلیاردها سال نوری بر عمر این آسمان می‌ گذرد، این خلق[فاطمه] بر همه مقدم. 

مبدأ خلقت فاطمه - سلام الله علیها - 
قَالَ بَعْضُ النَّاسِ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ! فَلَيْسَتْ هِيَ إِنْسِيَّة؟ سؤال شد: پس اگر چنین است فاطمه از انس نیست. بعد جواب حضرت این است؛ قَالَ : فَاطِمَةُ حَوْرَاءُ إِنْسِيَّة. مرکب است از این دو مایه. مهم اینجاست قالوا: يَا نَبِيَّ اللَّهِ! وَكَيْفَ هِيَ حَوْرَاءُ إِنْسِيَّةٌ؟ قَالَ: خَلَقَهَا اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ نُورِهِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ. مبدأ خلق در این وجود، نور خداست؛ الله نور السماوات والأرض. این است که برهان، عاجز [و] عقل، راجل؛ [او] کسی است که مبدأ خلقتش نور خداست. 

مکان آسمانی فاطمه - سلام الله علیها - 
قِيلَ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ! وَأَيْنَ كَانَتْ فَاطِمَةُ ؟ وقتی آسمان ها نبود، زمین هم نبود پس فاطمه کجا بود؟ بعد جواب بهت انگیز این است: قِيلَ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ! وَأَيْنَ كَانَتْ فَاطِمَةُ؟ قَالَ: كَانَتْ فِي حُقَّةٍ تَحْتَ سَاقِ الْعَرْشِ. مکان در حقه ای بود زیر ساق عرش رحمان. 

طعام فاطمه - سلام الله علیها - 
بعد سؤال شد: يَا نَبِيَّ اللَّهِ! فَمَا كَانَ طَعَامُهَا؟ قَالَ: التَّسْبِيحُ والتقدیس وَالتَّهْلِيلُ وَالتَّحْمِيدُ. این چهار طعام او بود؛ پرورده این روح به تقدیس و تحمید ، به تهلیل و به تکبیر. آن وقت بشر می‌ فهمد کلام امام ششم را: إنما سمیت فاطمة فاطمة لأن الخلق فطموا عن معرفتها. همه خلق مفطوم اند از شناخت او. 

بیانات معظم له به مناسبت فاطمیه ی 1436
Photo

Post has shared content
فاطمیه...
عطای سیب بهشتی به خاتم انبیاء صلی الله علیه وآله وسلم 
فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ آدَمَ وَأَخْرَجَنِي مِنْ صُلْبِهِ وأَحَبَّ اللَّهُ عَزَّ وَجَل ‏أَنْ يُخْرِجَهَا مِنْ صُلْبِي...- أحب الله أن یخرجها من صلبي. کسی دیگر از انبیاء صدف این گوهر نبود - أحب الله أن یخرجها من صلبي جَعَلَهَا تُفَّاحَةً فِي الْجَنَّةِ وَأَتَانِي بِهَا جَبْرَئِيلُ، فَقَالَ لِي: السَّلَامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ يَا مُحَمَّدُ! قُلْتُ: وَعَلَيْكَ السَّلَامُ ورَحْمَةُ اللَّهُ ... فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ! إِنَّ رَبَّكَ - کسانی که اهل فقاهت اند خوب دقت کنند- إِنَّ رَبَّكَ*، رب تو به تو سلام می‌رساند. در جواب، حضرت بیانش این است: *مِنْهُ السَّلَامُ وَإِلَيْهِ يَعُودُ السَّلَامُ. قَالَ: يَا مُحَمَّدُ! إِنَّ هَذِهِ تُفَّاحَةٌ أَهْدَاهَا اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَيْكَ مِنَ الْجَنَّةِ فَأَخَذْتُهَا وَضَمَمْتُهَا إِلَى صَدْرِي. جبرئیل گفت: این سیب هدیه خداست به تو. اجر رسالت این جاست. هدیه خدا به تو این سیب است. گرفتم به سینه، ضم کردم؛ بعد گفت: باید تناول کنی. بعد که سیب را شکافتم...- کسی که شب معراج را دیده، آن مقامی که لایدرک ولایوصف، نه ملک مقربی نه پیغمبر مرسلی درک نکرده، رفت و همه را طی کرد - وقتی این سیب شکافته شد، نوری درخشید که خود پیغمبر فزع کرد. حالا کیست این جوهر؟ نوری که درخشش در حدی باشد که خاتم انبیاء، عقل کل، کل عقل، کل الکمال، کمال الکل، در فزع از دیدن این نور باشد. 

فاطمه - سلام الله علیها - ذخیره روز قیامت 
... فَأَخَذْتُهَا وَضَمَمْتُهَا إِلَى صَدْرِي، قَالَ: يَا مُحَمَّدُ! يَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ: كُلْهَا، فَفَلَقْتُهَا فَرَأَيْتُ نُوراً سَاطِعاً فَفَزِعْتُ مِنْهُ ، فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ! مَا لَكَ لَا تَأْكُلُ، كُلْهَا وَلَا تَخَفْ فَإِنَّ ذَلِكَ النُّورَ للْمَنْصُورَة فِي السَّمَاءِ وهِيَ فِي الْأَرْضِ فَاطِمَةُ. این نور کسی است که در آسمان اسم او منصوره است، در زمین اسم او فاطمه است. مطلب به قدری مهم است که پیغمبر خاتم سؤال کرد... وَهِيَ فِي الْأَرْضِ فَاطِمَة. قُلْتُ : حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ! لِمَ سُمِّيَتْ فِي السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةَ؟ 
بشناسید، به مردم بشناسانید تا بفهمند که این مملکت باید در فاطمیه یکپارچه غوغا بشود. اگر شعوری باشد، اگر درکی باشد، اگر فقاهتی باشد، این احادیث را بفهمد، آن وقت می‌ فهمد [شب دفن او] چه شبی بود و چه بدنی زیر خاک رفت، چه قبری! چه دفنی! لا اله الا الله – 
... حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ! لِمَ سُمِّيَتْ فِي السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةَ وَفِي الْأَرْضِ فَاطِمَةَ؟ قَالَ: سُمِّيَتْ فِي الْأَرْضِ فَاطِمَةَ لِأَنَّهَا فَطَمَتْ شِيعَتَهَا مِنَ النَّارِ وَفُطِمَ أَعْدَاؤُهَا عَنْ حُبِّهَا وَهِيَ فِي السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةُ. در آسمان اسم او منصوره است. وَ ذَلِكَ - هر چه هست در این جمله است ، ختامه مسک، غوغای علم حکمت در این جمله است وذلک قَوْلُ اللَّه‏ عَزَّ وَجَلَّ: يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ. یعنی چه؟ یعنی اسم او در آسمان منصوره است، این ذخیره برای روز قیامت است، آن روزی که تمام انبیاء همه بگویند: وانفسا! آن روز، روز سلطنت زهراست، آن روز روزی است که او را می‌ آورد، ویفرح المؤمنون بنصر الله. دیگر شرح این جمله وقت نیست.
Photo

Post has shared content

Post has attachment





Photo

Post has attachment
Photo

Post has attachment
شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
سه‌شنبه ۱۳۸۶/۳/۸=۱۴۲۸/۵/۱۲
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين سيما بقية الله في الارضين و اللعن علي اعدائهم الي يوم الدين
پيشامد شهادت صديقه کبري است… اين مطلب آن چنان که بايد و شايد، مورد نظر واقع نشده. امروز مقصد ما اين است که نه تنها بر شيعيان، بلکه بر تمام مسلمانان جهان، لازم است که در مصيبت صديقه‌ي کبري، آن چنان که شايسته‌ي مقام شخص اول عالم است، عزادار باشند؛ لذا آنچه امروز مي‌گويم، طرفم از اهل نظر، مثل فخر رازي است و از اهل حديث، مانند بخاري و مسلم و حاکم و ذهبي است؛ يعني بر اساس کتاب و سنت، اقامه‌ي عزاي فاطمه‌ي زهرا واجب است؛ چه حنفي مذهب، چه مالکي مذهب، چه شافعي مذهب و چه حنبلي مذهب. نه بر ميزان کتاب و عترت امروز بحث مي کنم، بلکه فقط بر اساس ميزان کتاب و سنت، آن هم سنتي که اگر در ظرف ۱۴۰۰ سال، فحول علماء عامه سر از خاک بردارند، در مقابل اين برهان قاطع زمين‌گير هستند. چون اساس بر حکمت است، «ادع إلي سبيل ربك بالحكمة»، لبّ و لباب حکمت, کتاب است و سنت. اما از نظر کتاب: متن کلام خدا اين است: «و ما آتاكم الرسول فخذوه». چون طرف گفته‌ي ما اعيان اهل فکر ‌و محقّقين علماء فرق مختلف اسلام است، ‌مثل فخر رازي‌، قهرا بايد به فقه کتاب و فقه سنت دقت کرد. «ما» اعم مفاهيمي است که از اين مفهوم، اعم پيدا نمي‏شود. مفهوم «شيء»، ‌مفهوم «ما»، از اعم و اشمل المفاهيم است. موضوع آيه اين است: آنچه حد و مرز ندارد، «آتاكم الرسول فخذوه»، پيغمبر داد, بگيريد. اين متن کلام رب الارباب است. «أخذ» چيست؟ «فخذوه». کلام خدا اقيانوسي است که عقول حکماء عالم، در موج اولش غرق مي‏شود، تا برسد به عمق اين بحر عميق. أخذ «ما آتاکم الرسول» مرکب است از دو جهت؛و گرفتن آنچه پيامبر داده، به دو امر محقق مي‏شود: اول، به فهميدن که آنچه داده، چيست؟ دوم، به عمل و به کار بستن. اگر اين دو به هم ضميمه شد، «اخذ ما آتي الرسول» تمام است و الا به مقصد نرسيده‌اند مسلمانان. اين قرآن. کبري اين است. اما صغري: ‌قياسي بديهي الانتاج، امروز بايد تشکيل بشود که اگر فخر رازي سر از گور بردارد، جز تسليم چاره‌اي نباشد. کبراي قياس, کلام خدا. صغراي قياس, کلام خاتم انبياء. آنچه که او داده چيست؟ اين است: «انما»، شروع مي‏شود به کلمه‌ي انما». «إنما فاطمة شجنة مني يبسطني ما يبسطها و يقبضني ما يقبضها». اين فراز، فرازي است که نه در يک مجلس و دو مجلس و ده مجلس، بشود از شرح فقه حديث و بيان لطائف کلام رسول فارغ شد! «شجنة» بايد ديد چيست؟ و چرا عقل کل،و ‌علم کل براي بيان مقصد، اين لفظ را استخدام کرد؟ «شجنة‌» عبارت است از آن شاخه‌اي که از درخت مي‌رويد، اما اين شاخه، شاخه معمولي نيست؛ شاخه‌اي است که در تمام رگ و ريشه اين درخت، ريشه دوانده؛ شاخه‌اي منتشر در تمام شجر. پيغمبر خودش را شجر قرار داد. اين هم سرّي دارد. «ضرب الله مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة أصلها ثابت و فرعها في السماء، تؤتي أكلها كل حين بإذن ربها». آن شجره‌ي طيبه که اصلش ثابت ، و فرعش در سماء است، ‌رسيده به جايي که « دنا فتدلي، فكان قاب قوسين أو أدني»، آن شجره‌اي که «تؤتي أكلها كل حين بإذن ربها»، لا ينقطع ثمرات علم و عرفان و اخلاق و احکامش، اولين و آخرين را بهره مند مي‌کند، آن شجره, خاتم النبيين است. حالا مهم اين است که آن شاخه‌اي که از اين شجره روييده، آن فاطمه‌ي زهرا است. اينجا لازم است؛ چون آن معياري را که در اول بحث گفتم براي اقامه شهادت حضرت زهرا، ‌کتاب است و سنت. اين است که از اين دايره خارج نمي‌شويم. آن هم سنتي که احدي نتواند دم بزند! کسي اين کلمه را مي‌گويد که «إنما فاطمة شجنة مني» ، گوينده اين کلام کسي است که خدا در دو جاي قرآن، درباره اش دو جمله فرموده است و اين دو جمله, عقل اولين و اخرين را مبهوت مي‌کند! تمام اين عالم، تا کهکشان‌ها، ‌تا ماوراء ‌کهکشان‌ها، همه مخلوق است براي انسان کامل؛ چون منتهاي کمال وجود، ‌عقل است و عقل کل و کل عقل، مي‌شود منتهي الآمال خلقت. به اين حد کي رسيده؟ آن کسي که در دو امر به جايي برسد که خدا او را به عظمت بپذيرد. ديگر کار تمام است. آن دو مطلب چيست؟ يکي علم، ‌يکي خُلق. اما علم: «و علمك ما لم تكن تعلم و كان فضل الله عليك عظيما». اين بيان خداست در علم او.اما خُلق او: «إنك لعلي خُلُق عظيم».فخر رازي اين قضيه را[که خواهم گفت] نقل مي‌کند... شماها اهل علميد و دقت و نظر، وقتي که اين حديث را گفتم ببينيد از خود فخر رازي اين چنين حديثي چه مطالبي را نشان مي‌دهد و از چه حقائقي پرده بر مي‌دارد؛ آنچه فخر نقل مي‌کند اين است که در زمان خلافت عمر بن الخطاب، ‌يک نفر از فصحاء يهود آمد نزد خليفه.عالمي, آن هم در چنين ظرفي، ‌در محضر خليفه‌اي، آن هم در حضور مهاجر و انصار و ارکان امت اسلام. گفت من آمده‌ام تا اخلاق پيغمبر را براي من وصف کني. تا او اين کلمه را شنيد,... و آنچه عجب است اين است که مثل فخر رازي- که اگر همه اين علماء عامه جمع بشوند, او به يک حمله به باد مي‌دهد,او- نقل مي‌کند, حالا خودش[اين قضيه را] چه جور هضم مي‌کند؟ تا گفت اخلاق آن حضرت را براي من وصف کن, گفت: برو نزد بلال. او از من اعلم است. يهودي آمد نزد بلال گفت: ‌سئوالم اين است.وخليفه تو را اعلم شمرده. تا شنيد، ‌گفت: برو نزد فاطمه‌ي زهرا سلام الله عليها. يهودي دانشمندی پخته، آمد بعد از دو مرحله به محضر صديقه کبري. تا آنجا مساله را طرح کرد، ‌فرمود: برو نزد علي مرتضي. عالم يهود [نزد علي] آمد. ديگر معلوم شد اينجا جايي است که ختم سخن است, «انا مدينة العلم و علی بابها». گفت اخلاق پيغمبر را براي من وصف کن. امير المؤمنين فرمود: آنچه در دنيا است براي من وصف کن. خوب دقت کنيد. خوب تامل کنيد! آنچه در دنيا است براي من وصف کن. دنيا چي است؟ «لقد زينا السماء الدنيا» دنيا سعه‌اش اين قدراست که تمام اين کواکب با کهکشان‌ها در آسمان, اين دنيا است اين است سعه‌ي اين دنيا. که آن هم نه بَدوَش معلوم است و نه ختمش. از کي بوده؟ تا کي هست؟ ‌چه اندازه هست؟ فرمود: اين کار را بکن.يهودي گفت: ‌لا استطيع بذلک. چه جور من مي‌توانم دنيا را استيعاب کنم؟! گفت: اين دنيا با اين سعه‌اش، که خدا در كتابش فرموده: «متاع الدنيا قليل »؛ همه از عهده‌ي احصائش عاجز هستيد. اما درباره‌ي خلق او گفته: «إنك لعلي خُلُق عظيم». اين پيغمبر خاتم است! آن وقت مهم اين است كسي كه سعه اخلاقش، ‌ از تمام عالم دنيا و ما فيها اوسع است، اين كيست؟! بعد علمش، همان طوري كه در خُلق فرمود: «عظيم»، در علم هم فرمود: «عظيم». نتيجه اين است: اگر تمام آنچه در دنيا است، قابل شمردن است كه هرگز[قابل شمارش] نيست، آن هم با آن قِلّتش، پس آيا آنچه در روح خاتم از علوم و از معارف است با [توجه به اينكه] خدا فرموده: «و علّمك ما لم تكن تعلم و كان فضل الله عليك عظيما»، براي كسي قابل احصاء است؟! اين است كه در مقابل اين دو جمله، اولين و آخرين محو هستند! جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل، همه نابود اند! «و كان فضل الله عليك عظيما» «إنك لعلي خُلُق عظيم». نتيجه چه شد؟ نتيجه اين است: علم الکل،و کل العلم، خاتم النبيين است! نتيجه اين شد: عقل کل،و کل العقل، خاتم النبييين است! نتيجه اين شد: خُلق کل،و کل الخُلق، خاتم النبيين است! منتهاي بحث اين شد که اين شخصيت، روح تمام عالم امکان است.و قلب تمام مُلک و ملکوت است. تمام پيکر هستي که لا يعلم اين سعه را الا هو، تمام اين پيکر، يک روح دارد و آن روح هم خاتم انبياء ‌است. اين نتيجه بحث است. آن وقت مسئله اين است: اين روحي که سعه‌اش اين جور استکه تمام ملک و ملکوت را گرفته است، او بيانش اين است: آنچه فاطمه را منبسط کند، مرا منبسط کرده.وآنچه فاطمه را منقبض کند، مرا منقبض کرده. ديگر در اينجا کميت فکر لنگ است! بايد ابراهيم بفهمد! بايد موسي بن عمران بنشيند و تأمل کند! کو معرفت؟! کيست که بتواند ادعا کند که من زهرا را شناختم؟! کيست که جرئت کند، لب وا کند، بگويد: من به مقام فاطمه پي بردم؟! إنما.... خوب دقت کنيد، «إنما». اين است و غير از اين نيست، فاطمة‌ شاخه‌ي ريشه‌دوانده در وجود من است؛ آنچه او را دل‌گرفته کند، مرا دل‌گرفته مي‌کند؛ و آنچه به او انبساط خاطر بدهد، به من انبساط مي‌دهد. نتيجه اين مي‏شود که اتحاد پيدا شده بين او و اين زني که خدا در مباهله انتخابش کرد و تنها زني که خدا دستور داد به پيغمبر، او را بياور، او بود. اين حديث روشن کرد که فاطمه آميخته شده با علم کل و کل العلم!و آميخته شده با عقل کل و کل العقل! اتحادي پيدا شده، اتصالي پيدا شده بين شجره‌ي طيبه‌اي که «أصلها ثابت و فرعها في السماء»، با اين شاخه ای که اصلا بين او و اين، جدايي در هيچ جهت تصور ندارد. اين نمونه‌اي از فقه حديث. پيغمبر بسط و قبض را انتخاب کرد و مهم کلمه‌ي قبض و بسط است. نتيجه اين مي‌شود که اگر يک آه زهرا بکشد! آن آه, روح عالم را آزرده مي‌کند! وقتي او آزرده شد، ۱۲۴ هزار پيغمبر آزرده‌اند! وقتي او آزرده شد، تمام اوصياء، شهداء، و صديقين آزرده‌اند! به آهي از دل فاطمه، ملکوت عالم منقلب مي‏شود! اين است مصيبت زهرا! اين است روز عزاي فاطمه! اين را من از منطق شيعه نگفتم؛ آنچه که گفتم از محکم‌ترين، متقن‌ترين منابع عالم نزد تمام فرق مسلمين گفتم. اين حديثي که خواندم، حديثي است که فخر الدين شمس الدين ذهبي، اعظم المنقدّين، در مقابلش تسليم است! اين حديثي که خواندم بخاري، ‌مسلم، حاکم، ‌تمام ارباب صحاح سته، بايد اين حديث را بر سر بگذارند! اگر اين چنين است، اي فخر رازي! اي ذهبي! اي حاکم! اي سمعاني!اي اساطين علماء ‌عامه! همه‌تان به حکم کتاب و سنت، بايد روز عزاي فاطمه‌ي زهرا، مجلس عزا تشکيل بدهيد. اين عزا منحصر به طائفه‌اي دون طائفه‌اي نيست؛ اين، حکم کتاب است! اين، فرمان سنت است! اگر تا حالا متوجه نشديد، دقت کنيد؛ حديث را ببينيد؛ فقه حديث را بفهميد؛ بر طبق اين، وظيفه را تشخيص بدهيد. اي خوشا به حال آن کساني که در روز شهادت او، يک پرچم بلند کنند و در خيابان و کوچه و بازار بگردند، بگويند: يا رسول الله! ما تا اين حد خواستيم به اين اظهار مودت او را منبسط کنيم به انبساط او، دل تو را منبسط کنيم؛و به انبساط دل تو، مُلک و ملکوت وجود را منبسط کنيم. تا اينجا ديگر براي همه‌ي مسلمان‌ها، چه حنبلي، چه شافعي، چه حنفي، چه مالکي… اما دو سه کلمه هم براي شما: در اين مجلس چقدر سيّد است؟! آنچه من نگاه مي‌کنم، مي‌بينم در بين هر چند نفري، هستند. اگر در اين مجلس اين غوغا است، در اين مملکت چه خبر است؟! شمايی که مي‌دانيد سيّد هستيد، هر کس يقين دارد سيّد است، وظيفه‌اش اين است: آن کسي که.... نمي‏شود گفت، ولي چاره نيست! آن کسي که هشتاد موطن را ديد، همه جا را به زمين زد؛ و هر که در مقابلش آمد، افتاد؛ در مسجد بود، يک وقت ديد دو تا پسر وارد شدند. تا… تا چشمش افتاد، به مجرد اين که کلمه به گوشش رسيد، از جا برخواست، اما افتاد! کار به جايي رسيد که آب آوردند، به صورت امير المؤمنين پاشيدند. مدتي گذشت، از جا برخواست، رفت به بالين زهرا. تا رفت، ديد يک كاغذي، يک نوشته‌اي بالاي سرش است. اين نوشته را برداشت. نمي‌توانم بخوانم! «هذا ما أوصت به فاطمة ... و هي تشهد أن لا إله إلا الله». بعد رسيد به اينجا: يا علي! مرا خدا به تو تزويج کرد، تا در دنيا و آخرت براي تو باشم. دنبال اين کلمه، نوشته اين بود: شب مرا غسل بده. شب مرا کفن کن. شب مرا دفن کن لا تعلم أحدا ، احدي را اعلام نکن. بعد از اين جمله‌ها، اي سادات! که در مملکت به گوش شما اين کلمه مي‌رسد، بعد از اين چند جمله، گفت: يا علي! به اولاد من، تا قيامت سلام مرا برسان. يعني چه؟! بعد از آن کلمات، اين كلمه يعني چه؟! به آن علم محيطش، اين مجلس را ديد؛ ديد در اين مجلس هم چقدر سيد است؛ اين است فاطمه! تا روز قيامت، انتشار نسلش را ديد، خواست بگويد: شما اولاد من هستيد، ببينيد بر من چه گذشت؟! وظيفه‌ي هر علوي، وظيفه‌ي هر علويه اين است که روز سوم جمادي الثانيه، در اين مملكت، با سر و پاي برهنه مردانشان، بيايند کوچه و بازار، بگويند: اي مادر ما! اين جواب سلام ماست. بگذرم يک جمله مي‌‌گويم، برويد فکر کنيد. وقتي بدن را گذاشت، گفت: «إنا لله و إنا إليه راجعون». جملاتي گفت، آخر جمله‌اش اين است: «فأحفها السؤال و استخبرها الحال»! «أحفها»، کلمه‌ي «أحفها» يعني چه؟! از اين کلمه روشن مي‌شود که آنچه بر او گذشته، به علي نگفته؛ با خود برده! چه کردي تو، يا زهرا؟! معلوم شد که براي پدر هم نمي‌خواهد بگويد؛ فقط مي‌خواهد بين خودش و خدا باشد. اين است که گفت: يا رسول الله! «أحفها السؤال»، تو سؤال‌پيچش کن، هر چه مي‌تواني از او سؤال کن، تا بگويد که بر او چه گذشت؟! «و يحكم الله و هو خير الحاكمين».


______
لینک اطلاعات فوق در برنامه:
Android: http://ishia.org/alwahid/data/24/14
iOS: alwahid://24/14

Post has attachment
Photo

Post has shared content
Wait while more posts are being loaded