Profile

Cover photo
Alireza Tajfirouz
Attended Khayyam Mashhad
Lives in Mashhad
60 followers|33,906 views
AboutPosts

Stream

Alireza Tajfirouz

Shared publicly  - 
 
 

نترس...!!!
دست یک باباست شاید،که قراربود نوازش کندموهای لخت ومشکی دخترک نازش را...اما...
نترس...!!!
دست نامزدی است شاید،که قراربود پشت گرمی دخترمردم باشد تاآخرعمروخوشبختش کند...اما...
نترس...!!!
دست است دیگر...دست نان آوری شایدکه بانبودش حالا فقط ۵سرعایله یتیمند...اما...
نترس...!!!
دست است دیگر...شایددست عمویی که قراربود قهرمان قصه های برادرزاده ی سه ساله باشد...اما...
.
.
‌.
اما...بترس!!!!!!
شایدهمان دستی است که قراراست جلویت رابگیرد فردا وبپرسد،بعداز ما چه کردید....؟؟؟ نترس!!!
شهدا دستگیری میکنند،دستگیرت نمی کنند... حالاکه فهمیدی ترس ندارد،چشمهایت راببند،دست روی سنگ عقیق مزار یکیشان بکش...گمنام باشد بهتراست...وآهسته اشک ببار وببار وببار..‌.
دیدی چه سبک شدی!!!
حالا دست به دستش بده و بعد«دست علی»بده که نگذاری دستهایش ازدستت جداشود...
حالا باخیال راحت پرواز کن..‌نه !!!نه!!!
پرباز کن...
«دست »علی به همراهت.....
 ·  Translate
56 comments on original post
1
Add a comment...

Alireza Tajfirouz

Shared publicly  - 
 
2
‫حسن کرمی‬‎'s profile photo
 
با مدرک تقلبی شاید وزیری وکیلی چیزی بشه
 ·  Translate
Add a comment...

Alireza Tajfirouz

Shared publicly  - 
 
 
شهدا شرمنده ایم ... پدر و مادر شهدا شرمنده ایم ...
 ·  Translate
6 comments on original post
1
‫عمو خلیل‬‎'s profile photo
 
سلام خدا بر شهیدان ... خدایا به والدین شهدا صبر عطا فرما
 ·  Translate
Add a comment...

Alireza Tajfirouz

Shared publicly  - 
 
 
روزی که ستمدیده از ستمکار انتقام کشد، سخت تر از روزی است که ستمکار بر او ستم روا می داشت.
نهج البلاغه (ترجمه دشتی) حکمت 241

لعن الله علی آل سعود و قوم الیهود
#من_یمنی_ام #یمنی_هستم #یمنی_هستیم #لعنت_الله_علی_آل_سعود #الموت_لآل_سعودی #یمن #من_یمنی_هستم #انا_یمانی #Im_from_yemen 
 ·  Translate
8 comments on original post
1
Add a comment...

Alireza Tajfirouz

Shared publicly  - 
 
 
بسم الله النور

از جبهه که می آمد می پرسید «چی یاد گرفتی؟»

یک بار با خنده گفتم «یک حدیث یاد گرفتم که به نفع خودمه. یکی از مسئولان گفته امام علی (ع) و فاطمه زهرا (س) کارهای خونه رو با هم تقسیم می کردن. حضرت زهرا هیزم می آوردن و حضرت علی ع عدس پاک می کردند.» من به شوخی گفتم.

خیلی خندید، بعد گفت:«حالا بلند شو عدس بیار پاک کنم. چون شنیدم، مکلف شدم این کار رو بکنم.»
گفتم «عدس نداریم ولی لپه داریم.»

لپه ها رو آوردم.
ریخت توی سینی داشت پاک می کرد که زنگ خانه را زدند. سریع سینی را هل داد زیر تخت. مادرم بود. احوال پرسی کرد و زود رفت. گفتم «چی شد؟ ترسیدی مادرم ببینه داری لپه پاک می کنی؟»

گفت«نه، گفتم یا مادر منه یا مادر تو. اگه مادر من باشه که ناراحت میشه که عروسم به پسرم کار داده، مادر تو هم باشه حتما میگه نسیبه رو لوس می کنی. نمی خواستم ناراحتشون کنم. لازم نیست کسی بدونه من دارم لپه پاک می کنم. تو بدونی کافیه. برای من مهم تویی.»

به علی تجلایی با آن همه ابهت و رفتار نظامی اش نمی آمد توی خانه لپه پاک کند یا ظرف بشوید، ولی تا می دید به کمکش نیاز دارم، سریع می آمد کمکم.

"راوی همسر شهید علی تجلایی"
 ·  Translate
37 comments on original post
1
Add a comment...

Alireza Tajfirouz

Shared publicly  - 
 
 
اللهم الرزقنا تو فیق الشهاده فی سبیل الله 
 ·  Translate
7 comments on original post
1
Add a comment...
Have him in circles
60 people
Leader khamenei's profile photo
‫هاشم دهقانیان‬‎'s profile photo
‫حسنی سادات‬‎'s profile photo
mohsen seraj's profile photo
‫حسن مقدم‬‎'s profile photo
majid majid's profile photo
Hadi Ebrahimi's profile photo
Yaser Shandizi's profile photo
Hamed Ahmadpoor's profile photo

Alireza Tajfirouz

Shared publicly  - 
 
 
واى بر تو اى سعودى
رضايت آمريكا را به خشم پرودگارت خريدى
به دنبال اشغال يمن هستيد،غافل از اينكه يهود شما را اشغال كرده.

ويحكم يا آل سعود
اشتريتم رضا الولايات المتحدة بسخط الله
تريدون أن تحتلوا اليمن و اليهود احتلكم

English:
Fie on you, So'oud Dynasty.
 You sought America's satisfaction at the cost of receiving Allah's wrath.
 You seek to occupy Yemen and are heedless that Jews have indwelled you!

خلبان سعودی تصویر خود در حال بوسیدن فرزندش را پیش از حمله هوایی به یمن منتشر نموده است
متن عکس: خلبان سعودی با پسرش وداع می کند
تا این اطفال را بکشد

#عاصفة_الحزم
#yemen #عربستان #flag #saudi #یمن
#عاصفه_حزم #عاصفة_الحزم #السعودية #عاصفة_الخيانة
#عاصفة_الحزم_السعودية
#عاصفةالحزم
#عربستان_سعودي#سعودی#الحوثي #حوثي
#انصارالله_اليمن#یمن#اليمن#حزبالله
#عراق #داعش #غزة #فلسطين#حماس #حزب_الله_لبنان #حزب_الله #عبدالملك_الحوثي
#سلمان_بن_عبدالعزيز #
 ·  Translate
2 comments on original post
2
1
Aliakbar Raefipoor Fans's profile photo
Add a comment...

Alireza Tajfirouz

Shared publicly  - 
 
 
باریکِلاااا ، باریكِلااااا......!!
پیرمرد نجار اصفهانی برای ساخت تابوت جهت شهدا به معراج شهدای اهواز آمده بود.
هر روز شهید می آوردند ....
پیرمرد ، دست تنها بود اما سخت کار میکرد و کمتر وقتی برای استراحت داشت .
روزی از روزها همین که داشت از لابلای پیکر مطهر شهدا عبور میکرد،
شهیدی نظرش را جلب کرد ؛
کمی بالای سر شهید نشست
رو به شهید کرد و با همان لهجه ی شیرین اصفهانی گفت :
باریکِلاااا ، باریكِلااااا
و بلند شد و به كارش ادامه داد .
یك نفر كه شاهد این قضیه بود ، سراغ پیرمرد رفت و جویا شد.
پیرمرد نجار تمایلی به صحبت كردن نداشت.
همان یك نفر ، سماجت كرد تا ببیند قضیه ی باریكلا گفتنهای پیرمد چه بوده است.
پیرمرد با همان آرامش گفت : پسرم بود ...
به یاد پدران شهدا که همچون المومن كالجبل الراسخ بودند
 ·  Translate
93 comments on original post
2
Add a comment...

Alireza Tajfirouz

Shared publicly  - 
 
 
خوشا بحال شهدا
که رفتند
تا شاهد تشیع جنازه
ارزشها نباشند .
 ·  Translate
7 comments on original post
1
Add a comment...

Alireza Tajfirouz

Shared publicly  - 
1
Add a comment...

Alireza Tajfirouz

Shared publicly  - 
 
 
هنوز که هنوز است حمید باکری از عملیات فاتحانه خیبر بر نگشته...
خبر دارید که غلامحسین توسلی آن دلیرمرد خطه جنوب مهمان نهنگ های خلیج فارس شد و برنگشت...
از ابراهیم هادی خبری دارید...
بعد از اینکه یارانش را از کانال کمیل به عقب بازگرداند دیگر کسی او را ندید...
از جوانانی که خوراک کوسه های اروند شدند خبری دارید...
هنوز از شلمچه صدای اذان بچه ها می آید...
هنوز صدای مناجات رزمندگان از حسینیه حاج همت به گوش می رسد...
هنوز وصیت نامه شهدا خشک نشده؛
خواهرم حجابت را ...
برادرم نگاهت را ...
هنوز که هنوز است شهدا می ترسند ، از اینکه رهبر رو تنها بگذاریم...
و هنوز که هنوز است شهدا بند پوتینهایشان را باز نکرده اند و منتظر منتقم حسین علیه السلام هستند تا دوباره در رکابش شهید شوند
 ·  Translate
34 comments on original post
1
Add a comment...

Alireza Tajfirouz

Shared publicly  - 
 
 

جریان جالب شهیدی که در دوکوهه امام زمان (عج) را دید

همه می گفتند سبوح القدوس و ربنا الملاکه والروح
مراسم تشییع به پایان رسید .پیکر شهید را به سوی بهشت زهرا (س) بردند .من  هم به همراه آنها رفتم.
من جلو رفتم تا چهره ی شهید را ببینم.درب تابوت باز شد.چهره ی معصوم و دوست داشتنی شهید را دیدم شاداب وزیبا بود. دست شهید  به نشانه ی ادب روی سینه اش قرار داشت!یکی از همرزمانش می گفت:در لحظه ی شهادت ترکشی به پهلویش اصابت کرد.وقتی به زمین افتاد از ما خواست که او را بلند کنیم.
وقتی روی پایش ایستاد رو به کربلا دستش را به سینه نهاد وآخرین کلام را بر زبان جاری کرد :
((اسلام علیک یا ابا عبدالله)) بعد هم به همان حالت به دیدارارباب بی کفن خود رفت .برای همین دستش هنوز به نشانه ی ادب بر سینه اش قرار دارد.

امروز مراسم ختم این شهید است. رفقا گفته اند: خود استاد  آیت الله حق شناس(ره) در مراسم حضور می یابند! فراق این جوان برای استاد بسیار سخت بود.
این پیر اهل دل در جلوی درب مسجد سرشان را بالا آوردند و نگاهی به اطرافیان کردند.
بعد با حالتی نالان و افسرده گفتند:آه،آه، آقاجان...دوباره آهی از سر حسرت کشیدند و فرمودند: بروید در این تهران بگردید و ببینید کسی مانند این احمد آقا پیدا می کنید!؟
آن شب بین دو نماز سخنرانی نداشتند، اما از جا بلند شدند و روی صندلی قرار گرفتند.
بعد شروع به صحبت کردند.
موضوع صحبتشان در مورد همین شهید بود .
در اواخر سخنان خود آهی ازسر حسرت در فراق این شهید کشیدند. بعد در عظمت این شهید فرمود: در این تهران بگردید و ببینید کسی مانند این احمد اقا پیدا می کنید!؟ ((این شهید را دیشب در عالم رویا دیدم از احمد پرسیدم چه خبر؟
به من فرمود :
تمامی مطالبی که (از برزخ و...)می گویند حق است . از شب اول قبر وسوال و ...اما من را بی حساب و کتاب بردند.))
بعد استاد  مکثی کرد و فرمود :((رفقا آیت الله العظمی بروجردی حساب و کتاب داشت اما نمی دانم این جوان چه کرده بود.چه کرد تا به این جا رسید.)) آن شب به همراه چند نفر از دوستان و به همراه آیت الله حق شناس به منزل شهید نیری در ضلع شمالی مسجد رفتیم.
حاج اقا وقتی وارد خانه شدند در همان ورودی منزل رو به برادر شهید کردند و با حالتی افسرده خاطره ای نقل کردند و فرمودند:
من یک شب زود تر از ساعت نماز راهی مسجد شدم به محض این که در را باز کردم دیدم یک جوان در حال سجده است اما نه روی زمین بلکه بین زمین وآسمان مشغول تسبیح حضرت حق است!دیدم همین احمد آقا است بعد که نمازش تمام شد پیش من آمد وگفت:تا زنده ام به کسی حرف نزنید.

دکتر محسن نوری از دوستان شهید میگفت:یک روز بهش گفتم من نمیدانم چرا توی این چند سال اخیر شما در معنویات رشد کردی .می خواست بحث را عوض کنداما سوالم را تکرار کردم . گفتم حتما علتی داره.گفت اگه طاقتش رو داری بشین تا برات بگم:

یه روز با رفقای محل رفته بودیم دماوند.یکی از بزرگترها گفت احمد آقا برو کتری روآب کن بیار… منم راه افتادم راه زیاد بود کم کم صدای آب به گوش رسید.از بین بوته ها به رودخانه نزدیک شدم.تا چشمم به رودخانه افتاد یه دفعه سرم را انداختم پایین و همان جا نشستم بدنم شروع کرد به لرزیدن نمیدانستم چه کار کنم . همان جا پشت درخت مخفی شدم …می توانستم به راحتی گناه بزرگی انجام دهم. پشت آن درخت وکنار رودخانه چندین دخترجوان مشغول شنا بودن .همان جا خدا را صدا زدم و گفتم خدایا کمک کن. خدایا الان شیطان به شدت من را وسوسه میکند که من نگاه کنم هیچ کس هم متوجه نمی شوداما خدایا من به خاطر تو ازین گناه می گذرم از جایی دیگر آب تهیه کردم ورفتم پیش بچه ها ومشغول درست کردن آتش شدم. خیلی دود توی چشمم رفت و اشکم جاری بودیادم افتاد حاج آقا حق شناس(ره) گفته بود هرکس برای خداگریه کند خداوند او را خیلی دوست خواهد داشت . گفتم ازین به بعد برای خدا گریه میکنم حالم منقلب بود و از آن امتحان سخت کنار رودخانه هنوز دگرگون بودم واشک میریختم ومناجات می کردم خیلی باتوجه گفتم یا الله یا الله… به محض تکرار این عبارات صدایی شنیدم که از همه طرف شنیده میشد به اطرافم نگاه کردم صدا از همه سنگریزه های بیابان و درختها و کوه می آمد!!! همه می گفتند سبوح القدوس و ربنا الملاکه والروح… از آن موقع کم کم درهایی از عالم بالا به روی من باز شد…”

یکی دیگر از دوستان احمد آقا در باره ایشان چنین می گویند”زندگی او مانند یک انسان عادی ادامه داشت ،اما اگر مدتی با او رفاقت داشتی ،متوجه می شدی که او یکی از بندگان خالص درگاه خداست.یک بار برنامه ی بسیج تا ساعت سه بامداد ادامه داشت .

بعد احمد آهسته به شبستان مسجد رفت ومشغول نماز شب شد.من از دور اورا نگاه می کردم .حالت او تغییر کرده بود.گویی خداوند در مقابلش ایستاده واو مانند یک بنده ضعیف مشغول تکلم با پروردگار است.

عبادت عاشقانه ی او بسیار عجیب بود.آنچه که ما از نماز بزرگان شنیده بودیم در وجود احمد اقا می دیدیم .قنوت نماز او طولانی شد آن قدر که برای من سوال ایجاد کرد.یعنی چه شده؟!بعد از نماز به سراغش رفتم واز او پرسیدم:احمد آقا تو قنوت نماز چیزی شده بود ؟احمد همیشه در جواب هایش فکر می کرد.برای همین کمی مکث کرد وگفت:نه چیز خاصی نبود.انقدر اصرار کردم که مجبور شد حرف بزند.
“در قنوت نماز بودم که گویی از فضای مسجد خارج شدم .نمی دانی چه خبر بود!آنچه که از زیبایی های بهشت وعذاب های جهنم گفته شده همه را دیدم !انبیا را دیدم که در کنار هم بودند و…”

در سال ۱۳۹۱ ،دفترچه ای که ۲۷ سال پس از شهادت احمد اقا داخل کیفی قدیمی که متعلق به ایشان بود ،بدست آمد که حاوی نکات عجیب با دست خط خود ایشان بود. گویی او همیشه چشمانش باز بوده! واو بارها به ملاقات مولایش رسیده بود!.در آخرین صفحه نوشته بود که در دوکوهه مشغول وضو گرفتن بودم که مولای خوبان عالم حضرت مهدی(عج) را زیارت کردم... تاریخ 1364 /11/16 پادگان دوکوهه”

منبع: کتاب عارفانه(زندگی نامه وخاطرات شهید نیری)
 ·  Translate
1
Add a comment...
People
Have him in circles
60 people
Leader khamenei's profile photo
‫هاشم دهقانیان‬‎'s profile photo
‫حسنی سادات‬‎'s profile photo
mohsen seraj's profile photo
‫حسن مقدم‬‎'s profile photo
majid majid's profile photo
Hadi Ebrahimi's profile photo
Yaser Shandizi's profile photo
Hamed Ahmadpoor's profile photo
Education
  • Khayyam Mashhad
    acconting, 69 - 70
Basic Information
Gender
Male
Work
Employment
  • مدیر مالی‎, present
Places
Map of the places this user has livedMap of the places this user has livedMap of the places this user has lived
Currently
Mashhad
Apps with Google+ Sign-in
  • Clash of Clans