Profile cover photo
Profile photo
محمّدمسیح صابر
زَهرِ شیرین
زَهرِ شیرین
About
Posts

سلام دوستان پلاسی :)

چرا پلاسِ من داره از چارچوبش میزنه بیرون

Post has shared content
:))
آیا مرغ در شرایط جوی خاص پرواز می کند؟

داشتم پیاده در خیابان ها برای خودم قدم می‌زدم و خستگی کار و یک‌جا‌نشینی را به در می‌کردم که همسر زنگ زد. گوشی را برداشتم.
- الو!
+ داری میای مرغ بخر!
- سلامت کو؟
+ برو بابا شارژ ندارم.
گوشی را قطع کرد. یک شارژ 5 هزار تومانی برایش خریدم و اس ام اس کردم. دوباره زنگ زد:
+ سلااااام شوهرجان!
- علیک سلام. لقمان را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت از همسران بی‌شارژ..
+ تیکه ننداز. مرغ خریدی؟
- صدا نمیاد؟ چی؟ جغد؟
+ جغد چیه؟ مرغ! مرغ!
- مرغ؟ شیب؟ بام؟
+ گزینه اول! مرغ.
- جدا مرغ بخرم؟ آخه برای چی؟
+ سوال می‌کنی؟ خب مرغ بخر بخوریم دیگه.
- گناه دارن مرغا! بیا از مرغا حمایت کنیم.
+ چی میگی تو؟ ماشین زده بهت؟
- نه. تو خوبی؟
+ مرسی. تو چطوری الان؟
- قربونت، مامان اینا خوبن؟
+ با مامان من چیکار داری؟
- من با مامانت کاری ندارم.
+ الان کجایی؟
- تو خیابون. دارم راه میرم.
+ واسه چی با تاکسی نمیای؟
- در حفظ و نگهداری محیط زیست می‌کوشم.
+ آفرین! حالا مرغ میخری یا نه؟
- صدات نمیاد.
+ دروغ نگو.
- از کجا فهمیدی دروغ میگم؟
+ مگه دروغ می‌گفتی؟
- آره.
+ پینوکیو. مرغ میخری؟
- مرغو میخوای چیکار کنی؟
+ میخوام بهش پرواز یاد بدم!
- نه این غیرممکنه.تو خل شدی!
+ آره از دست تو دارم خل میشم.
- خب کسی که به مرغ بخواد پرواز یاد بده، مثل کسیه که بخواد با بابابزرگ من تمرین دموکراسی کنه.
+ مگه بابابزرگت چشه؟
- با بابابزرگ که واسه شام می‌رفتیم پیتزا بخوریم، بهونه می‌گرفت که الا و بلا من آبگوشت میخوام. هرچی هم می گفتیم در جواب می‌گفت بیا رای بگیریم. رای می‌گرفتیم همه می‌گفتن پیتزا این آقا می‌گفت آبگوشت. بعدش با عصا ما رو سرکوب می کرد مجبور می‌شدیم بریم آبگوشت بخوریم.
+ چه جالب.
- آره جالب بود.
+ ببین میخوام بهت یه حقیقتی رو بگم.
- بگو جانم.
+ راستش من نمی‌خواستم به مرغ پرواز کردن یاد بدم. فردا مامانم اینا میخوان بیان، گفتم یه کم زرشک‌پلو درست کنم.
- حالا که بحث صداقت و روراستیه بذار منم یه حقیقتی رو بهت بگم.
+ بگو عزیزم.
- من پول ندارم مرغ بخرم!
+ چی؟صدا نمیاد!
- میگم پول ندارم.
+ خش‌خش می‌کنه، نشنیدم،چی نداری؟ غول؟
- دروغ نگو! شنیدی.
+ ااا خب چرا پول نداری؟
- مرغ رفته بالا.
+ وا ! مرغ که نمیتونه پرواز کنه، چه جوری رفته بالا.
- متاسفانه شرایط جوی تو ایران یه جوریه که مرغ مجبوره پرواز کنه.
+ بخاطر تورم؟
- آره دیگه، مرغ هم مثل بادکنکه، تورم که میشه باد می‌کنه و میره بالا.
+ خب با این اوصاف امکان یاد دادن پرواز به مرغ وجود داره.
- خب یاد دادنش که کار من و تو نیست، مسئولین محترم بهش پرواز یاد میدن، ما باید بریم از تو هوا جمعشون کنیم که آیتم خیلی دشواریه!
+ چه کار سختی.
- البته کار مسئولین سخت‌تره.
+ صددرصد. فردا چی بذارم جلوی مامان اینا؟
- املت درست کن بگو مرغ خریده بودیم گذاشتیم بیرون، فرار کرد.
+ نه بابا تابلوئه دروغ میگیم.
- یه کار دیگه هم میشه کرد، موقع شام براشون منطق الطیر عطار می‌خونم که یاد مرغ و سیمرغ بیفتن.
+ اینجوری که بیشتر هوس مرغ می‌کنن، من یه پیشنهاد بهتر دارم. قبل شام از شیوع دوباره آنفلوانزای مرغی میگیم، بعد من بلند میشم میگم کی دلش زرشک پلو با «مرغ» میخواد؟ مسلما حالشون بهم میخوره میگن املت درست کن منم میرم املت درست می‌کنم.
- عالیه! همینو میگیم. من رسیدم خونه در رو باز کن.
+ بیا تو.

سلامی به گرمیه همین هوا، زیرِ بادِ کولرِ نمدار :)

ینی هرکی به این ماشینایی که میخوان از راست سبقت بگیرن راه بده خره حتّی شده بره تو ماتحتِ جلویی..:|

اون موقعا به عشق شعر لب فروبند و ربّنای استاد نمیشد روزه نگیری اصن ولی حالا چی..
حالا با کامپیوتر میذاریم صدا هم تا تــــــــــــــــــــــــــــه.. :)

از قولِ خانوم کُـپُـل
سیاه چشمون قصم خوردی که جز مالِ من نباشـی
قصم خوردی که اینجـور غافل از حالِ من نباشـی
تو این غربتی که هسـتم، دارم می میرم حالیت نیست
بازم دستت و تو دسـتم، می خوام بگیرم حالیت نیست

روزی که خط کشِ تصویری، شکست میانه ی تنبیه..
روزی که رفت از یاد روزی که داد بر باد
روزِ لکه ی آب شورِ چشمت بر غلط دیکته
روزِ حسرت یک بارفیکس، در ذهنِ لاغر بازو
روزی که رفت از یاد روزی که داد بر باد..

سلام :)

بعضی وختا حس میکنم این تخت من به جای خود نفهمم داره زخم بستر میگیره بیچاره :|
Wait while more posts are being loaded