Profile cover photo
Profile photo
مجتبی دانشطلب
خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش، بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش، بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
About
Posts

خواسته ترامپ و اصلاحطلبان یکی است

🔸‏ترامپ می‌گوید حاضر است «بدون پیش شرط» با ایران مذاکره کند اما وقتی همزمان برجام را توافق بدی برای خودشان جلوه می‌دهد یعنی شرط مذاکره این است که «عقب‌نشینی بیشتر»ی می‌خواهیم. متوقف کردن صنعت هسته‌ای کافی نبوده، صنعت موشکی را هم باید متوقف کنید و حضور منطقه‌ای هم نباید داشته باشید.

🔹آیا این‌ها خواسته‌های حیرت‌انگیزی است؟ بستگی دارد از چه زاویه‌ای نگاه کنیم. از دید بسیاری از اصلاحطلبان اینها همان دو موضوعی هستند که باعث شکست برجام شد. آنها اوباما را در اجرا نکردن برجام مقصر نمی‌دانند، معتقدند ایران بود که با ادامه دادن آزمایش موشکی و اصرار به دفاع در سوریه بهانه نقض برجام را به اوباما داد.

🔸«برجام موشکی» و «برجام منطقه‌ای» از زبان اصلاحطلبان برای توافق کامل با آمریکا مطرح می‌شد و حالا ترامپ همین‌ها را می‌خواهد: توافق جامعی که فقط نگرانی آمریکا درباره هسته‌ای را رفع نکند، بلکه نگرانی از توان دفاعی ایران و تأثیر در خاورمیانه را هم از بین ببرد. ایران برای زنده ماندن باید کشوری بی‌دفاع و مطیع باشد.

🔹وقتی روحانی شعار مقاومت داد برخی هیجان‌زده شدند و حمایت کردند. روحانی با این ژست جدید توانست زمان بخرد و جناح مخالف را خنثی کند تا رئیس دولت باقی بماند. در همین فرصت اقتصاد بحرانی‌تر شد دولت در بی‌عملی باقی ماند و مردم عصبانی‌تر شدند. حالا ترامپ درِ باغ سبز نشان می‌دهد و‌ صدای مذاکره به گوش می‌رسد.

🔸آیا ممکن است اصلاحطلبان در دولت باقی بمانند اما شعار مقاومت داد و از مذاکره درباره دو خواسته مشترک آن‌ها و ترامپ امتناع کرد؟ به نظر می‌رسد که این شرایط واقعی نیست و نمی‌تواند ادامه داشته باشد. تحریم‌های ترامپ که شروع بشود آرام آرام عده بیشتری از معتدل‌ها درباره لزوم مذاکره (عقب‌نشینی) حرف خواهند زد.
Add a comment...

چرا یاوه‌های ما را جدی نمی‌گیرید؟

🔹دار و دسته فردوسی‌پور بعد از ناکام ماندن پروژه چند صد هزار دلاری‌شان این حرف را در دهان پویول گذاشتند که لغو حضور او در برنامه به خاطر موهای بلندش بوده! مثل موارد گذشته آنها از درون صدا و سیما علیه صدا و سیما تبلیغات می‌کنند. این دروغ احمقانه توسط سلبریتی‌های مجازی با آب و تاب تکرار شد و دوباره موجی از سرزنش و طلبکاری راه افتاد و باز نظام را به عقب‌ماندگی و تحجر متهم کردند.

🔸اصولگرایان مجازی طبق معمول در دنباله این موج‌ها ظاهر می‌شوند و با نوعی عصبانیت آرایش شده با دلسوزی از مسئولین مطالبه شفافیت می‌کنند، که چرا به خاطر موهای پویول هزینه‌سازی می‌کنید! و از این قبیل کلیشه‌های خسته کننده که فقط با پذیرفتن پیش‌فرض‌های اپوزیسیون قابل درک است. انتظار آنها این است که سیستم همه شایعات و دروغ‌های مجازی را جدی بگیرد و به همه‌شان پاسخ بدهد.

🔹حتی بعد از اینکه پشت صحنه مالی دعوت از پویول توضیح داده شد سلبریتی‌های مجازی باز صدا و سیما را متهم کردند که چرا به موقع و درست توضیح نمی‌دهید و چرا ما را اقناع نمی‌کنید؟! دقیقا همان‌هایی که به شایعات دامن می‌زنند همان‌ها هم طلبکار می‌شوند که اطلاع‌رسانی درست صورت نگرفته و با اینهمه اصراری که در انتشار اراجیف دارند خودشان را مرجع تشخیص اطلاع‌رسانی صحیح می‌دانند!

🔸شبکه سه پیش از بازی آلمان و سوئد فردوسی‌پور را غافلگیر کرد و با پخش کلیپی درباره دروغی که درباره موهای پویول گفته بودند او را در وضعیت کار انجام شده قرار داد تا بازی تمام شود. همین حرکت نشان می‌دهد که امثال فردوسی‌پور در اثر باج گرفتن‌های گذشته تا چه حد مرزهای خودسری را در نوردیده‌اند. مدیران شبکه در برابر استفاده او از اهرم فشار در شبکه مجازی از غافلگیری روی آنتن زنده استفاده کردند.

🔹هدف از شایعه‌سازی‌های احمقانه (از پمپاژ بیگناه بودن ثلاث تا راه ندان پویول به خاطر موهایش و...) رسمیت دارن به فضای بیمار مجازی و وادار کردن مدیران به واکنش در برابر موج‌‌های دروغ است. اتحادیه‌ای برای انتشار شایعه و شبهه ساخته شده که بیشترشان هم خبرنگاران اصلاحطلب و عوامل متصل به دولت هستند، ائتلافی که عملا برای راه انداختن دعوای اجتماعی و طالبانی نشان دادن ایران تلاش می‌کند.

🔸شکل کار این است که ابتدا دروغی را منتشر و با ادعای فعالیت مدنی، مطالبه‌گری، نگرانی برای کشور و وحدت ملی به آن دامن می‌زنند. اگر مسئولین تحت تاثیر قرار بگیرند و وادار به توضیح شوند قدرت‌شان را نشان داده‌اند و سراغ موضوعات دیگر می‌روند، اگر هم سکوت کنند تهمت‌های تازه‌تری ردیف خواهد شد. در نگاه کلان همه ماجرا فن بدلی است برای پنهان کردن ورشکستگی دولت و بحرانی شدن اقتصاد.

🔹‏اگر به خاطر هیاهوی مجازی انتخاباتی را دوباره برگزار کنید یا با درخواست اعاده دادرسی که هیچ مستندی برایش ارائه نشده موافقت کنید یا اجازه بحث درباره درست و غلط بودن مدل موی پویول(!) را بدهید در واقع به هیاهو رسمیت داده‌اید. تردیدی نیست که دستگاه رسانه‌ای ضعیف است و جنجال‌ها را به سرعت خنثی نمی‌کند. اما این کندی و بی‌توجهی به مراتب بهتر است از وارفتن و باج دادن به هیاهوسازان مجازی.
Add a comment...

اصلاحطلبان ایران را طالبانی نشان می‌دهند

🔹برنامه اصلاحطلبان طالبانی نشان دادن ایران است. هر چقدر آمریکا وحشی‌تر شود تلاش این‌ها برای نمایش دادن خفقان و سرکوب در ایران تندتر خواهد شد. اصلاحطلبان توحش آمریکا را تقلیل می‌دهند و با این کار برای وحدت اجتماعی مانع می‌تراشند. آیا می‌شود با کسی که دستانش به جنایت آلوده است وحدت کرد؟ طبیعتا خیر، پس با بهانه کردن ربنا و کنسرت و استادیوم و کافه و غیره فاجعه درست می‌کنند.

🔹اصلاحطلبان به طور عادی دو بدِ مشابه می‌سازند تا خودشان را بین‌شان مظلوم نشان بدهند. اگر ترامپ مرزهای تهدید را جابجا کند باز هم چیزی از داخل پیدا خواهند کرد تا آن را هم‌ارزِ تحریم و تهدیدهای آمریکا قرار بدهند. «تندروهای دو طرف» بهترین عبارتی است که ذهنیت اصلاحطلبان درباره رقیب داخلی را برملا می‌کند. معنی اعتدال برای آن‌ها قرار دادن خودشان در کانون حقانیت و یکی کردن مخالفان است.

🔹جمع بستن مخالفان خلأ شرافت در اصلاحطلبان را به خوبی ثابت کرد. عده‌ای از منتقدین با برجام مخالف بودند چون به نظرشان به نابودی هسته‌ای کمک می‌کرد، از آن طرف اسرائیل مخالفت بود چون انتظار داشت صنعت هسته‌ای به طور کامل نابود شود، اصلاحطلب‌ها اما مدعی شدند این دو همسو هستند! تعبیر «همسویی» برای کشمکشی با ۱۸۰ درجه اختلاف به درستی معنای «بی همه چیز»ی را نشان داد.

🔹پیش از برجام اصلاحطلبان با اسرائیل و آمریکا «در جهت واحد» علیه دولت قبل همدست شدند، حتی از تحریم و‌ جهش دلار هم خوشحال بودند و آن را به عملکرد دولت قبل ربط می‌دادند (نه اوباما). سیاه و خفت‌بار نشان دادن اوضاع اجتماعی هم برنامه ثابتشان است، تا ایران را نیازمند نجات تصویر کنند. همین تلاش‌ها برای امثال نتانیاهو خوراک‌ می‌سازد تا پوشیدن شلوار جین در ایران را هم ممنوع بدانند.‌

🔹آزادی‌های اجتماعی بسیار بیشتر از گذشته شده و شرایط امروز حتی قابل مقایسه با دولت خاتمی هم نیست (از دولت موسوی در دهه شصت سخن نگوییم بهتر است). با این حال واقعیت هیچ ارزشی ندارد، تصویری که از رسانه مخابره می‌شود مهم است. اصلاحطلبان چهره‌ای بدتر از عربستان و کره شمالی از ایران ساخته‌اند و با هر تغییری در این کشورها چماق سرزنش و الگوسازی(!) را برای ایران بلند می‌کنند.

🔹بهترین توجیه برای دخالت غربی‌ها ساختن تصویری از ایران است که گویی طالبان بر آن حکومت می‌کنند، جایی که زنان و اقلیت‌ها فرصتی برای تنفس ندارند و هر چیز که غربی باشد سرکوب می‌شود. عملکرد اصلاحطلبان قالبی و ثابت است و اگر فحشا هم آزاد شود باز دستاویزی برای نمایش خفقان پیدا خواهند کرد. بهانه‌هایی هم که امروز به آن متوسل می‌شوند همه از دم مسخره یا شکم‌سیری هستند.

🔹برای فروپاشی باید اولویت‌ها تغییر کنند، در حالی که فشار اقتصادی رو به افزایش گذاشته و شاهد اعتراض، اعتصاب و شورش‌های پراکنده هستیم اصلاحطلبان همچنان مسائل طبقه مرفه و تازه به دوران رسیده را پررنگ می‌کنند. عجیب نیست که صدا و سیما و رسانه‌های نظام هجمه‌ای به این جریان ندارند چرا که رئیس خود دولت هم تصویری طالبانی از رقبای خود داده است. گازانبر و دیوار کشیدن و... را به یاد بیاورید.

🔹دوم خرداد آغاز دوپاره‌سازی و بحران در سیاست ایران بود، شروع جریانی که دشمن خارجی را انکار و رقیب داخلی را جای دشمن می‌گذارد، روزی که تفرقه دستور کار شد و ورشکستگی سیاسی کلید خورد. دیگر در فجایعی مانند زلزله هم وحدت ملی شکل نمی‌گیرد و بی‌درنگ «تخم لق» دروغ و نزاع را می‌کارند. نزاع اصلی حاکمیت برای ماندن با آمریکا نیست، با کسانی است که مطابق میل آمریکا عمل می‌کنند.
Add a comment...

انقلابی‌های محافظه‌کار یا مربع‌های دایره

🔹سیاست در ایران منطقش را از دست داده، انگار هیچ چیز سر جای خودش نیست. واژه‌ها معانی معکوس گرفته‌اند و جناح‌ها بر خلاف موقعیت‌شان عمل می‌کنند. مثلا از رجانیوز و پایداری‌ها انتظار می‌رود چه رفتاری در برابر دولت روحانی و به پایان رسیدن امیدهایش داشته باشند؟ کسانی که می‌گویند انقلابی هستند حالا باید انقلابی عمل کنند؟ یا محافظه‌کار؟ پاسخ گزینه دوم است! امروز حضرات انقلابی جلوتر از همه نسخه محافظه‌کاری می‌پیچند.

🔹این دوستان توان خارج شدن از رفتار پیش بینی شده در برابر دولت را ندارند، چون از بالا چنین چیزی بهشان گفته نشده. از سوی دیگر گزینه همیشگی‌شان (جلیلی) تحت عنوان «دولت سایه» برای خودش وظیفۀ کمک به دولت را تعریف کرده! هم معنی دولت سایه (رقیبِ آماده به گرفتن قدرت) را به محافظه‌کاری خودش تغییر داده هم می‌خواهد به کسانی که به امثال او تهمت کاسبی تحریم و نابلدی می‌زنند یاری برساند. هر دو بخش قضیه خنده‌دار است.

🔹سلبریتی‌ها که موج پشیمانیم راه انداختند وحید یامین‌پور اعلام کرد انقلابی‌ها باید جای خالی را پُر و از دولت روحانی حمایت کنند! امیرحسین ثابتی هم گفته استیضاح روحانی خدمت به روحانی(؟!) است و او باید تا آخر بماند. علی نادری هم می‌گوید استعفا و برکناری فرار از پاسخگویی است و به قول خود سلبریتی‌ها روحانی باید تا ۱۴۰۰ بماند! اینها آدم‌های موثر رسانه‌ای در طیف موسوم به پایداری هستند که دغدغه‌شان لجبازی و کل‌کل با سلبریتی‌ها شده.

🔹نکته حیرت‌انگیز بی‌اعتنایی این انقلابی‌ها به سرنوشت بحرانی و خطرناکی است که با ماندن روحانی در انتظار کشور است. می‌گویند دولت باید بماند و خودش گندی را که به بار آورده جمع کند، اگر هم نتوانست در تاریخ ثبت شود که این غرب‌گراها چه بلایی بر سر کشور آوردند! اگر دولتی که از ابتدا فرسوده و ناکارآمد بوده توان پذیرفتن اشتباه یا معجزه داشت که اصلا با او مخالفت نمی‌کردند، می‌ماند همان درس عبرت که لازمه‌اش بیچاره شدن کشور است.

🔹چه کسی قرار است تنبیه شود؟ چرا نسبت به سرنوشت کشور اینقدر آسوده حرف می‌زنند؟! مگر می‌شود انقلابی‌ها و دلسوزها تا این حد به فشارهایی که بر گرده مردم وارد شده و با این وضع بیشتر هم خواهد شد بی‌خیال باشند؟ عجیب است که گوششان بدهکار نیست و فقط دعواهای رسانه‌ای مسخره‌شان را ادامه می‌دهند. لابد چون از بالا بهشان گفته نشده که روحانی باید برود! از لحظه‌ای که بگویند با هزار استدلال نظر مخالف را ثابت خواهند کرد.

🔹با ماندن روحانی ایران ابتکار عملی در برابر غرب نخواهد داشت و به جای تغییر راهبرد باید شاهد ادامه تفرقه‌افکنی، متلک‌پرانی و رسانه‌ای شدن مسائل حاشیه‌ای در داخل باشیم. حیات این دولت با دشمن سازی از رقیب داخلی پیوند خورده و کارنامه‌اش در ناکارآمدی و فساد نیازی به توضیح ندارد. فرصت‌ها از دست می‌رود و جلوی ضرر را از هر کجا که بگیریم منفعت است. پاسخگویی روحانی و جهانگیری و زنگنه و... هم فقط در دادگاه ممکن خواهد بود.
Add a comment...

اصولگراهای زیبا رهبری را محکوم می‌کنند؟

این روزها در فضای مجازی با کسانی مواجه می‌شوم که مرید و عاشق «امام خامنه‌ای» هستند اما حرف‌های اصلاحطلبان درباره مسائل مرتبط با آزادی اجتماعی (حجاب، فیلترینگ، صدا و سیما، کنسرت، استادیوم و...) را تَکرار می‌کنند. در نظرشان این‌ها به مسائل تعیین کننده تبدیل شده و اگر اصولگراها در انتخابات رأی نمی‌آوردند به دلیل همین موارد و اظهار نظرهای امثال علم‌الهدی است. این بندگان خدا عملا در روایت کردن خودشان شکست خورده‌اند و پذیرفته‌اند که اصلاحطلب‌ها به جایشان فکر کنند و تحلیل بدهند.

با مقدمات تحلیلی اصلاحطلبان نمی‌توان پیرو رهبری باقی ماند، فقط می‌توان به این نتیجه رسید که اگر آیت الله خامنه‌ای هم وارد انتخابات شود به دلیل همان موارد رأی نخواهد آورد! چون رهبری بحث حجاب اجباری را انحرافی می‌داند، رئیس صدا و سیما را منصوب می‌کند، ائمه جمعه هم منصوب ایشان هستند، و روابط بسیار خوبی با کسانی مثل آیت الله مصباح دارند‌ که اصلاحطلبان آنها را به عنوان تندرو و مروج خشونت «ترور شخصیتی» کرده‌اند. رهبری در مسائل فرهنگی کاملا در سوی مخالف اصلاحطلبان قرار دارد.

می‌توان گفت اصولگراهایی که برای ارائه چهره زیبا از خودشان تلاش می‌کنند به «سندروم زائری» مبتلا شده‌‌اند. زائری از یک طرف خودش را طرفدار رهبری نشان می‌داد و از طرف دیگر منصوبان رهبری را درباره مسائلی مثل حجاب محکوم می‌کرد و به نظرش اگر آنها خفه می‌شدند محبوبیت نظام و رهبری به اوج می‌رسید (مثل طرفداری مسیحی‌های لبنان از نصرالله). زائری بعد از اظهار نظر صریح رهبری درباره حجاب فتیله تناقضش را پایین کشید اما اصولگرایانِ زیبا تأخیر فاز دارند و همان تکاپو را ادامه می‌دهند.

وارفتگی این فعالانِ ارزشی به حدی است که گاهی از تحلیل پیروزی‌های احمدی‌نژاد هم روایت اصلاحطلبانه می‌دهند نه عدالتخواهانه! چهره‌ای که از احمدی‌نژاد به جامعه داده شد چهره یک چماقدار خشن بود که امثال مصباح از او حمایت می‌کنند و در همه جا زن و مرد را از هم جدا خواهد کرد، اما هاشمی با تبلیغ ولنگاری هم پیروز نشد. اصلاحطلبان چهار سال همان تخریب و لجن پراکنی را با تمام قدرتشان ادامه دادند اما در ۸۸ موسوی هم که یک خط در میان درباره گشت ارشاد و دیکتاتوری حرف می‌زد شکست خورد.

دغدغه اصلی برای اکثریت مردم چرخیدن معیشت است نه حجاب یا کنسرت و استادیوم! بیچارگی مردم از بیکاری و رکود است نه فیلترینگ یا نحوه انعکاس اخبار در صدا و سیما! مردم دنبال این نیستند که علیه جنتی و علم‌الهدی رای بدهند، اگر هم بپذیریم که به اصلاحطلبان اعتماد کرده‌اند از ترس تحریم و به امید گشایش اقتصادی بوده. حرف‌های اصلاحطلبان البته در طبقه متوسط جدید و تازه به دوران رسیده‌ها (که جمعیت‌شان هم کم نیست) مشتری دارد، اما دغدغه‌های شکم سیری در وضعیت فعلی تعیین کننده نیستند.

اصولگرایان زیبا در دو راهی قرار دارند: یا پیرو رهبری بمانند و بپذیرند مشکل مردم کنسرت و استادیوم نیست، یا ضمن تسلیم در جنگ روانیِ اصلاحطلبان به رهبری رویکرد انتقادی پیدا کنند. بعید است آن‌ها از این تناقض بیرون بیایند چون عنصر لازم را که شجاعت است از دست داده‌اند. اکنون شجاع‌ترین اصولگرایان (پایداری‌ها) هم توان اذعان به ورشکستگی دولت و لزوم استعفا یا برکناری روحانی را ندارند، بقیه تکلیف‌شان معلوم است! اعتراف به محافظه‌کاری و واگذاشتن عدالتخواهی درک و شجاعت بیشتری نیاز دارد.
Add a comment...

بهشتی که ویرانش کردیم

🔹به دنبال مهم‌ترین شهر ایران که بگردیم احتمالا به ری یا جی می‌رسیم، جی (اصفهان کنونی) نوتر است اما در بیابان، با رودخانه‌ای که از قدیم نوسان فصلی داشته و با همین حال رگ و ریشه یک شهرنشینی زبانزد را ساخته. ری (تهران کنونی) کهن‌تر است، آنقدر که نوشته‌اند بنایش را شیث پسر آدم گذاشته و در شمار چند شهر نخستین بشر قرار دارد.

🔹ری مزایایی داشته که شهرنشینی‌اش اینقدر کهن است، حتی بعد از غارتگری اسکندر، زلزله سهمگین در دوره سلوکیان، خرابی فاتحان عرب، قتل عام مغولان، و بار دیگر ویرانگری تیمور هر بار ساخته شده و دوباره شهری زنده و بزرگ شده، هم برای زرتشتیان شهر مقدس بوده و هم مسیر تجارت بازرگانان از چین و هند و‌ اروپا، اما اهمیت ری از کجا آمده؟

🔹وقتی نعیم بن مقرن سردار عرب ری قدیم را خراب کرد دستور داد ری نو را در جنوب شرقی آن بسازند، یعنی آنچه ویران شده جایی است که اکنون در جنوب تهران کنونی قرار دارد. با فاصله دو فرسخی از کوه‌های دیوار مانندی که توچال خوانده می‌شود، و راز ری در همین است: دیوارۀ بلندی که آب فراوان را به دشتی حاصلخیز می‌رساند.

🔹قاجارها حکومتی بدنام در تاریخ هستند اما هوشمندی آنها در برگرداندن پایتخت به نزدیکی ریِ کهن را نمی‌توان کتمان کرد. دیواره توچال که نه از یک جهت که از چند رودخانه آب خود را به پایین دست می‌رساند پهنه حاصلخیزی ساخته که همیشه مستعد تمدنی ثروتمند بوده، قله توچال نیز مانند نشانه‌ای مقدس مسافران بیابان را جلب می‌کرده است.

🔹توچال بلندترین قله مشرف به دشت در البرز است، در البرز از شرق تا غرب چنین پدیده‌ای وجود ندارد. دشت قزوین مشابه تهران است اما کوه‌های مشرف به شهر کوتاه هستند و کم آبی همیشه گریبانگیر دشت قزوین بوده. شاید تنها رقیب پرآب در سراسر ایران، که شایستگی پایتختی هم دارد، مرودشت باشد که هخامنشیان پارسه را در آن بنا نهادند.

🔹اگر دیلمیان دژ تشیع بودند ری پشتوانه فرهنگی آنها بود. پس از یک برهه ابتدایی که افکار اموی مسلط بود ری به پایگاه محکمی برای تشیع تبدیل شد. مهاجرت علمایی مثل شیخ صدوق و بزرگانی چون حضرت عبدالعظیم و دیگر امامزادگان ری را باز به عنوان شهری مذهبی برکشید. از دوره اوج آل‌بویه تا آمدن جمهوری اسلامی ری پشتوانه محکم تشیع بوده.

🔹ولایت ری در ادبیات مذهبی آمیخته به طمعی از ثروت است که فاجعه کربلا را رقم زد. این وسوسه پس از قاجارها دوباره سربرآورد و پهلوی را به رویای ساختن شهری انداخت که چشم‌ها را خیره کند. تهران همه چیز برای تبدیل شدن به بهشت مدرن داشت، اما بی‌فکری پهلوی‌ها، فقر و مهاجرت و جنگ، و شتاب دوبارۀ پس از جنگ رویاها را بر باد داد.

🔹دیگر به شهری که بر دهستان‌های ری گسترده شده نمی‌توان امیدوار بود، همه چیز در آن صورت بحرانی پیدا کرده، خطر زلزله، بی‌آبی، تراکم جمعیت، تبعیض طبقاتی، فساد، آسیب‌های اجتماعی، موردی نیست که بر آن دست بگذاریم و تهران در بدی پیشرو نباشد. طمع تازه به دوران رسیدگی ریِ نو را به جهنمی برای فرسایش انسان و طبیعت تبدیل کرده.
Add a comment...

چرا تهران شهر بیچاره‌ای است؟

🔸راستش بنده اساسا به انتخاباتی که دولت روحانی برگزار کند اهمیتی نمی‌دهم و پیگیر نبودم که چه کسانی با لیست قالبی وارد شورای شهر شده‌اند. پای تلویزیون داشتم اخبار استعفای ناموفق نجفی را می‌دیدم که متوجه شدم خانمی با لهجه اصفهانی در جلسه شورای شهر حرف می‌زند.

🔹من از لهجه اصفهانی و بیشتر از آن از یزدی خوشم می‌آید و به نظرم این لهجه‌ها بسیار شیرین هستند اما تعجب می‌کنم اگر کسی تهرانی نباشد و در شهرداری تهران سمت مدیریتی هم پیدا کند! شهرداری نوعی مدیریت غیرمتمرکز است که بومی بودن برای آن ارزش و امتیاز به حساب می‌آید.

🔸خانمی که با لهجه اصفهانی حرف می‌زد الهام فخاری بود که مدرک روانشناسی دارد، در واقع یک فعال سیاسی است که خاتمی او را انتخاب کرده، مثل حسن رسولی از بردسکن که از بنیاد شخصی او (باران) آمده یا حجت نظری از گیلان که از دفتر سیاسی حزب کروبی (اعتماد ملی) انتخاب شده.

🔹محمد علیخانی فرزند قدرت‌الله علیخانی نماینده اصلاحطلب قزوین است، محمود میرلوحی از اصفهان معاون پارلمانی وزارت کشور در دولت خاتمی بوده، الویری که اصلاحطلب شناخته شده‌ای است از دماوند آمده، جواد حق‌شناس از آبادان هم از موسسین حزب کروبی است‌.

🔸 فهرست خاتمی تنها یک نفر با تحصیلات معماری دارد آن هم علی اعطا از اهواز است که از روزنامه شرق انتخاب شده، سیدابراهیم امینی از ممسنی هم عضو هیئت رئیسه حزب کروبی بوده، اینها بخشی از کسانی هستند که قرار است برای شهر تهران و آینده‌اش تصمیم بگیرند.

🔹کسانی که در این شهر بزرگ نشده‌ و به آن تعلق خاطر ندارند حتی اهل تهران هم به حساب نمی‌آیند چه رسد به اینکه برایش دل بسوزانند، آدم‌های سیاسی که از بین رفتن باغ‌ها و دود شدن زندگی و خاطرات در تهران را به چشم ندیده‌اند معمولا نمی‌توانند فایده‌ای به حالش برسانند.

🔸تهران شهر نابسامان و بیچاره‌ای است به دلایل متعددی که یکی از آنها پذیرفته نشدن شرط تعلق در مدیریتش است، اصولگراها ۱۲ سال کسی را بر تهران مسلط کردند که به روستایی بودنش افتخار می‌کرد و اصلاحطلبان بار دیگر شورایی بر سر کار آورده‌اند که حاصل ارتباطات سیاسی است.
Add a comment...

کلاهبرداران آکادمیک حرفه‌ای شده‌اند

🔹فایلی صوتی از محمد فاضلی در تلگرام منتشر شده که بیش از دو میلیون بازدید داشته، عداه‌ای هم به آن پاسخ داده‌اند، این میزان از استقبال طبیعتا نشان دهنده جنجالی، سیاسی یا عوامانه بودن محتوا است و جمع بندی فاضلی که در پایان یک همایش ارائه می‌شود هر سه تای این خصوصیات را دارد، فاضلی معاونت حسام الدین آشنا در مرکز بررسی‌های استراتژیک را داشته، یعنی همکار دولت در سطح بالا و دستیار طراح امنیتی و جنگ روانی آن به حساب می‌آید.

🔸مشابه این جنجال سازی‌های آکادمیک را قبلا از کسانی مثل سریع‌القلم و رنانی هم داشته‌ایم، تکنیک همه این جنجال‌ها ثابت است: اشاره مکرر به بحران‌ها و قرار گرفتن در موضع منجی بیگناه که فقط دستان آلوده دیگران را نشان می‌دهد و کلید شروع به حل مشکلات را هم در دستش دارد. کشور در همین سال‌های اخیر این پدیده شبه آکادمیک اما آلوده به [...] و [...] را با هزینه بسیار سنگین تجربه کرده و حالا کارمندانش اصرار به ادامه همان روش و همان حرف‌ها دارند.

🔹تصور می‌کردم سخنان فاضلی جدی‌تر باشد اما بعد از شنیدنش تا حدودی ناامید شدم چون چیز تازه‌ای از آن تکنیک ندیدم و از سر علاقه و توصیه دوستان این توضیحات را می‌آورم. بنده شخصا نسبت به شرایط کشور بسیار بدبین هستم یعنی اصلا از آنها نیستم که شرایط را خوب و زیبا توصیف می‌کنند، حتی به اندازه فاضلی که امیدوار است با «پژوهش» در زیر دست آشنا به «کشور» کمکِ «استراتژیک» کند امیدواری ندارم، جولان کلاهبرداران آکادمیک را هم به بحران‌های یاد شده توسط او اضافه می‌کنم.

🔸پاسخ به سخنان فاضلی را باید از آخرش شروع کرد، آخرش به چه می‌رسد؟ حضرت منجی چه راهِ گشایشی پیشنهاد می‌فرمایند؟ «گفتگو»! و این دری که نشان می‌دهند هیچ گریزی از آن نداریم، اما گفتگو با که؟ برای چه؟ گفتگو با مردم (به نمایندگی آشنا و فاضلی) برای اینکه تسلیم بدون قید و شرط را بپذیریم؟ که قبول کنیم آنها منجیانی هستند که باید بهشان اختیارات بیشتری بدهیم؟ یا گفتگو صرفا یک تعبیر زیبا از دعوای دولت برای فرار به جلو و طلبکاری در قدرت است؟

🔹روایت این «استاد دانشگاه» از تصمیمات سخت به خوبی مضحک بودن روایتش را نشان می‌دهد، در چهل سال گذشته تنها سه تصمیم سخت سراغ دارد که همه‌شان را هم نابود شده می‌داند: قبول قطعنامه، هدفمندی یارانه‌ها، و برجام. چه چیزهایی را کنار این تصمیمات سخت می‌گذارد؟ یکی از موارد مربوط به سبک زندگی و نشان دادن ساز و شجریان در تلویزیون است! این‌ها مسائل اساسی کشورند؟ و حل شدنشان قرار است ما را از «همایندی بحران‌ها» نجات بدهد؟

🔸حتی توضیح این که چرا چنین موردی در میان «تصمیمات سخت» قرار گرفته احساس حماقت به انسان می‌دهد. این مسائل در ماه‌های گذشته در توییتر و تلگرام پررنگ شد و عملا ابزار جنگ روانی دولت و طرفدارانش بود. بنده صرفا سه تصمیم سخت را که فاضلی جا انداخته (و احتمالا حالش را بد می‌کند) یادآوری می‌کنم تا ناقص بودن روایتش را بیشتر نشان بدهم: شکستن پلمپ خاتمی و صنعتی کردن هسته‌ای، بازدارندگی موشکی، و ورود علنی به ماجرای سوریه.

🔹وقتی روایتی عمدا ناقص و کاریکاتوری طرح می‌شود بخش‌هایی هم که از واقعیت وام گرفته (بحران آب و شفافیت بودجه و فساد و...) ارزشش را از دست می‌دهد. فاضلی صراحتا «سرمایه‌دای» را سیستم موفقی می‌داند، درست مثل رنانی و دیگران، جالب است که اینها از یک طرف برای سرمایه‌داری سینه می‌زنند و از طرف دیگر برای مردم، عدالت، محیط زیست و زمین و هوا گریه می‌کنند! توضیح این تناقض و تبعاتش در کشوری مثل ایران واقعا ملالت بار و کسل کننده است.

🔸فاضلی روی مصالحه حاکمیت با مردم اصرار دارد که پیش فرض آن منازعه است. خلاصۀ تمثیل‌های عوامانه او (فیل و پراید و گاو و شیر و پیچ و میل‌گرد و...) تناقض بین ادعا و واقعیت است، اما همزمان که از خستگی و عصبانیت مردم حرف می‌زند (و خودش را سخنگوی همه مردم جا می‌زند) به سیاست انقباضی هم اصرار دارد و در خلال صحبت‌هایش به افزایش حقوق کارمندان و کارگران هم ‌معترض است!

🔹پرداختن به مسخرگی‌های این سخنرانی حوصله بیشتری می‌طلبد که واقعا از قلم بنده خارج است. فقط در پایان لازم می‌دانم برای اینکه موافقت اکیدم با شفاف‌سازی را نشان بدهم یک چالش کوچک به فاضلی، رنانی، سریع القلم، آشنا و باقی آکادمیک‌هایی پیشنهاد کنم که احیانا هم برای دولت کار می‌کنند و هم گفتگو با خودشان را راه گشایش می‌دانند: حل مسئله و شفاف سازی را از مدرک روحانی آغاز کنید. تکلیف مردم را مشخص کنید که آیا روحانی واقعا تقلب کرده؟ و اگر بله چرا نباید مثل کشورهایِ شفاف برکنار شود؟
Add a comment...

جنایت دراویش گنابادی و سقوط اخلاقی بهاری‌ها

هر چقدر احمدی‌نژاد از قدرت دورتر شد بهاری‌ها پرخاشجوتر و عصبی‌تر شدند آنقدر که این روزها به هر کسی که بتوانند واکنش‌های تند و خشن نشان می‌دهند. هر اشتباهی هم که ازشان سر می‌زند این توجیه تکراری را دارند که به ما ظلم شده پس طبیعی است عصبانی باشیم! این احتمالا یکی از احمقانه‌ترین استدلال‌هایی است که در سیاست منتشر شده، مثل این است که فرض کنیم فلسطینی ها چون «به طور کلی» بهشان ظلم شده به خودشان حق بدهند «به طور کلی» عصبانی باشند و به هر کس که رسیدند (حتی ایرانی‌ها که بهشان پول و کمک رسانده‌اند) فحش بدهند و تلافی‌جویی کنند! بگذریم از اینکه بعضی از بهاری‌ها اصلا معلوم نیست چه ظلمی بهشان شده (یا اصلا چه کاری در سیاست جز طرفداری و ایجاد سر و صدای اضافه انجام داده‌اند) که اینقدر از همه طلبکار هستند؟

بهاری‌ها یک جمعیت اندک، عموما کم سن، و عمدتا کم سوادند که اعتماد به نفس‌های عجیب و غریبی دارند. سیاست در ایران آنقدر مسخره هست که از تولد چنین فرقه‌ای با این ویژگی‌ها تعجب نکنیم، دور و بر هر کدام از سیاستمداران کسانی پیدا می‌شوند که نقش چاپلوسی و پادویی را همراه با خیالاتی از بالاکشیده شدن در قدرت دارند و همین آنها را به فرقه‌هایی متوهم و متعصب تبدیل می‌کند. از زمانی که مشایی به چهره جنجالی و مسئله‌ساز در دولت قبل تبدیل شد نطفه جمعیت بهاری‌ها هم بسته شد و ابزار خط کشی با اصولگرایان شدند. طبیعتا وقتی آب از سرچشمه گل آلود باشد و یک مهندس با پیشینه اطلاعاتی احساس کند چون به قدرت رسیده پس دانشمند در تاریخ و عرفان و مدیریت و مهدویت و همه چیز هست نیازی به توضیح باقی نمی‌ماند که دنباله‌روهایش چه جنسی از آب در می‌آیند.

کاری که مشایی با احمدی نژاد کرد جدا کردن او از گفتمان «سوم تیر» و ساختن یک شبه گفتمان جدید بود که خودشان آن را «بهاری» اسم گذاشته‌اند؛ توهمی از شناخت تازه از امام زمان همراه با انکار و محکوم کردن همۀ اهل علم و ادعای پدید آوردن چیز جدیدی که اصلا معلوم نیست چه هست (و جز وعده یارانه نقدی به مردم! چه پشتوانه‌ای دارد؟) این اما رویه ماجرا است و در واقع جز احساس حقارت مشایی نسبت به اصلاحطلب ها و شخص خاتمی و تلاش برای به دست آوردن محبوبیت در جمعیت رأی آنها (طبقه متوسط جدید با خواسته هایی مثل استادیوم و کنسرت و حجاب) عقبه‌ای پیدا نمی‌کند. هم تحول شعارها و ارزش‌ها و هم اقداماتی مثل نامه‌نگاری و طرف شدن با خاتمی به نحوی که انگار باید با او به توافق رسید تا اصولگرایان (کانون دشمنی بهاری‌ها) را سرنگون کرد ابعاد این کاخ خیالی را نشان می‌دهد.

تقلید از رفتارهای زننده اصلاحطلبان مهمترین ویژگی بهاری‌ها است و ریشه آن هم اعتقاد به آمار اعلام شده انتخابات و مقدس دانستن رأی مردم است. این‌ها چون زیاد مردم مردم می کنند و مبنای فکری مستقلی ندارند مردم جای همه چیزشان را گرفته است، وقتی اصلاحطلب‌ها برنده انتخابات اعلام می‌شوند به این نتیجه می‌رسند که پس آنها در راه درست و حق هستند! تمسخر و تحقیر و رادیکالیسم همراه با طعنه‌هایی که انگار گوینده از خطرناک ترین مگوها حرف می‌زند عادت‌هایی بود که پس از دوم خرداد با «فعالیت سیاسی» اشتباه گرفته شد، و حالا بهاری ها تصور می‌کنند با تقلید از آن ابتذالِ مهوع به اوج سیاست ورزی رسیده‌اند. کافیست به جای جوانان عربده کش و یاغی دهه هفتاد که خاتمی را قطب حقیقت می‌دانستند (و هنوز می‌دانند!) بهاری‌ها را در نسبت با احمدی نژاد و مشایی قرار بدهیم.

از نگاه اصلاحطلب‌های رادیکال نظام تا وقتی به طور کامل به دست خاتمی و دوستانش نیافتاده مساوی ظلم است و هر کس به هر طریق جلویش بایستد مظلوم، این نگاه کلیشه‌ای عینا در بهاری‌ها کپی شده و همان نظامی که مرادشان هشت سال در آن قدرت داشت حالا چون او را پس زده منشأ شر تصویر می‌شود و هر کس هم جلوی نظام بایستد محق و مظلوم! نمونه روشن این ماجرا فرافکنی جنایت دراویش گنابادی با تکرار سرزنش‌ها و زخم زبان‌ها به نظام بود. حرف‌های احمقانه‌ بعضی بهاری‌ها مثل این که باید ریشه‌‌یابی شود که نظام چه کرده که این‌ها اینطور شده‌اند انسان را یاد جدل های ساده‌ای مثل پدید آمدن خوارج در حکومت امیرالمومنین می‌اندازد. تأسف‌بار اینکه این بهاری‌ها نمی‌دانند مسئله دراویش گنابادی درست بعد از پیروزی احمدی‌نژاد وارد مرحله سیاسی و تنش آفرین شد و مورد برخورد هم قرار گرفت.

همه احمدی‌نژادی‌ها بهاری نیستند و فارغ از اینکه خود احمدی نژاد گفتمانی جز بهار را به رسمیت می شناسد یا نه می‌توان گفت آنهایی که همچنان به او امیدوارند همه از یک جنس نیستند. بهاری‌ها تبلور لجبازی احمدی‌نژاد و یکدندگی او هستند، کسانی که سیاست را با تخلیه کینه (به وسیله زخم زبان و طعنه و کنایه و متلک) اشتباه گرفته‌اند، کسانی که فکر می‌کنند به کار بردن افکار توهین آمیز و مشمئز کننده به صرف اینکه در الفاظ ناپسند بیان نشوند اشکالی ندارد. ثبات نظام و مصالح و منافع ملی هم که اصلا برایشان معنایی ندارد، این چیزها را فقط به شرطی قابل اعتنا می‌دانند که قدرت در دست احمدی نژاد (و مشایی و بقایی) باشد. قطعا فشارهایی به بعضی از بهاری‌ها وارد شده که حق‌شان نبوده یا بهشان ظلم شده اما این مسئله هرگز دلیل بی‌بند و بست شدن و خلاصه کردن همه چیز در انتقام‌جویی نمی‌شود.
Add a comment...

Post has attachment
ایرانی‌ها شمال را برای مصرف کردن می‌خواهند

🔹هر سال ده‌ها میلیون گردشگر به شمال کشور می‌روند و استان‌های شمالی هزینه تفریح و خوشی مردم را می‌پردازند اما نه مردم نه مدیریت کشور حاضر نیستند برای حفاظت از طبیعت شمال هزینه کنند. ایرانی‌ها شمال را برای مصرف کردن می‌خواهند، جایی که راحت بروند درختش را قطع کنند، کشاورزی‌اش را نابود کنند، جاده بکشند، تفریحگاه و ویلا بسازند، زباله بریزند، اما هیچ دغدغه‌ای نسبت به آینده‌اش نداشته باشند.

🔸نمونه روشنی که بارها و بارها در رسانه‌ها منعکس شده اما هیچ اقدام جدی برایش نکرده‌اند مسئله زباله است. در شمال زباله را در میان جنگل انباشت می‌کنند، این کار باعث می‌شود آلودگی و تعفن محیط اطراف را بگیرد، محل تغذیه دام‌ها ‌شود، شیرابه‌اش آب‌های روان و زیر زمینی و تالاب‌ها را آلوده کند، و در یک کلام محیط زیست و حیات انسانی و جانوری را به خطر بیاندازد. اما کوه‌های زباله در شمال همچنان استوار هستند.

🔹پای سیاست که به میان می‌آید از زباله به عنوان طلای کثیف و ثروت پنهان حرف می‌زنند اما با اطلاع اجمالی از وضعیت زباله در شمال کشور و احداث نشدن کارخانه‌های کمپوست یا نیروگاه‌های زباله‌سوز می‌توان فهمید که مدیریت کشور چقدر از شعارهایش فاصله دارد و مخصوصا حرف‌هایی که درباره محیط زیست می‌زنند با آگاهی از خسارت‌هایی که به شمال کشور وارد شده چه چهره کاریکاتوری و تأسف‌آوری دارد.

🔸هر بار صحبت از طرحهای عمرانی به نفع محیط زیست می‌شود بهانه کمبود بودجه به میان می‌آید این در حالی است که مدیریت کشور برای خرج کردن از صندوق توسعه هم مشکل چندانی ندارد. اخیرا نمایندگان مجلس با پرداخت ۱۰۰ میلیون دلار (۴۵۰ میلیارد تومان) بودجه اضافه به صدا و سیما موافقت کردند، آیا مثلا همین مبلغ نمی‌تواند برای حل مشکل زباله در شمال به کار گرفته شود؟ یا مشکل اولویت ندادن است؟

🔹بخشی از مشکل به قومیت‌گرایی پنهان و سهم پایین استان‌های شمالی در مدیریت کشور برمی‌گردد، نه در دولت و نه در مجلس نمایندگان شمالی قدرت این را ندارند که برای نجات محیط زیست کاری بکنند و متأسفانه بعضی‌ها هم در جهت عکس حرکت می‌کنند و دنبال صنایع آلوده‌سازی مثل پتروشیمی هستند! مشکل عمیق‌تر اما همان بی‌اعتنایی عمومی ایرانی‌ها و اراده محکم‌شان برای مصرف کردن محیط زیست در شمال است.
Photo
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded