Profile cover photo
Profile photo
AyDin P
ادبیات آرام بخش روح و روان
ادبیات آرام بخش روح و روان
About
Communities and Collections
Posts

Post has attachment
Public
Add a comment...

Post has shared content
Public
هی میگم اون ساختمان آشناست. دوزاری کمی دیر افتاد
نمیدونم خالق این اثر کیه. من خیلی دوستش دارم و حس خیلی خوبی بهم میده.
اون دو تا آقایی که رد میشن اما خانمها رو نگاه نمیکنن و خیلی عادی فقط رد میشن هم از قشنگیهای این اثرن.
Photo
Add a comment...

Public
تبریک ویژه نوروز خدمت اهالی گوپلاس
Add a comment...

Post has attachment
Public
برای آنهایی که شاید ندیده باشند تماشای این مجموعه ارزشمند و چشم‌نواز از جناب راضی، آرامش بهمراه دارد. سعی کنید صدای دستها را بشنوید آنها با شما حرف می‌زنند
Add a comment...

Post has shared content
Public
جراحان از انجام جراحی‌های غیراورژانسی #کودکانی که پدرشان (به دلیل مسافرت، زندان و...) حضور ندارد تا #اجازه_معالجه بدهد #خودداری می‌کنند چون طبق #قانون اجازه #مادر ارزشی ندارد و پدر کودک می‌تواند به راحتی برای جراحی بی‌اجازه شکایت کند و خسارت بگیرد

تغییر چنین قانونی لازم نیست؟!
https://twitter.com/mohammadmosaed/status/961874935496040448
Add a comment...

Post has shared content
Public
با همکاری اِراسموس و دانشگاه اینجا و چند تا از دانشگاه های ایران، شصت تا دانشجوی ایرانی به مدت دو هفته در قالب کلاس های زمستونی اومدن اینجا و هر روز براشون کلاس گذاشتن
امروز همکارم داشت تعریف میکرد یکی از دخترا گفته که قبل از اومدن از همه شون امضا گرفتن که توی این دو هفته نباید حجابشون و بردارن، این و تعریف میکرد و دهن خودش و بقیه ی همکارام باز مونده بود که چطور یه دولت میتونه تا این حد به زندگی خصوصی مردم کار داشته باشه
و من از پاسخ می مانم
Add a comment...

Public
تو خوبی کن و در دجله انداز...

رفیق فابریکم چون سرش شلوغه اغلب خریدهاشو من انجام میدم. دو سه هفته پیش گفت دوست دخترم ازین خمیرهای بازی ضد استرس دیده خوشش اومده می‌خوام کادو بگیرم براش. طبیعتاً بنده مامور شدم و بعد از مراجعه به نوشت‌افزار فروشی با سابقه وسط شهر یک سطل کوچک خریدم. از فروشنده پرسیدم کش میاد؟ صدا داره فرمودن بلللهه! قیمت اینترنت ۱۶ بود درحالیکه من ۸ تومن خریدم! حالا کادو رفته به مقصد رسیده گویا جنس تقلبی بوده بدون صدا و قابلیت کش آمدن. به دست می‌چسبه و باعث سوزش پوست میشه! اخم و تخم نصیب بنده شد که چرا عجله کردم در صورتیکه با اطمینان کامل رفتم اون مغازه که بیست ساله اونجاست. خلاصه شده جنگل همه چیز نقشه برای تصاحب پول به هر نحوی!!!
Add a comment...

Public
اوصیکم به تماشای فیلم #مغزهای_کوچک_زنگ_زده
فراتر از انتظار با یک جلوه متفاوت از نوید محمد زاده
آخر فیلم جماعت دست زدن :)))
Add a comment...

Post has attachment
Public
‏دفتر نمایندگی فائو در ایران استخدام می‌کند
عنوان: دستیار نماینده فائو در امور برنامه‌ریزی
آخرین مهلت اقدام: 20 فوریه 2018(1 اسفند 1396)
جهت آگاهی از شرایط و ثبت مشخصات به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://jobs.fao.org/careersection/fao_external/jobdetail.ftl?job=180040&lang=en#.WmQtjz7k_ro.mailto
Add a comment...

Post has shared content
Public
خانواده‌ام دلداری می‌دهند؛ فقط تو نیستی همه همینطور‌ند. می‌خندم چرا باید همه اینطوری باشند؟! هزاران امید آرزو سختی خرج سرما گرما آخرش چی؟ روزهای آخر تصویه حساب حس بدی داشتم انگار دانشگاه سرپناهی بوده به غایت مطلوب و حالا ما را بیرون می‌اندازند. برو که جامعه منتظر تو است. جا باز کن برای سری جدید خیال‌پردازان.... ادعا نداریم که گوهر کمیاب هستیم و قدرمان ندانستند. اما فرصت ترقی و کشف مهارت‌ها را اصلا ندادند. گنجشکی که پر و بالش شکسته و گوشه‌ای کز کرده چشم به پایان دارد.....
هذیون بیکاری!

۱.امروز وقتی گفتم بانک زنگ زده که قسط عقب افتاده رو بیارین بدین و حدود دو و نیم میشه، بابا می‌گفت الکی غصه نخوریها، اینا واسه حرص دادن ما همیشه بودن، ماییم که نباید حرصشو بخوریم! پوست کلفت شدم این مدت ٬ غصه هم نمی‌خورم و مدام یادآوری میکنم تا بوده، همین بوده!

۲. ناراحتم چرا آنقدر تنبل و ناامید شدم از کار پیدا کردن. اوضاع مملکت یجور، اوضاع شهرستان بدتر، وضع درس و پایان نامه و اینهمه کتاب نخونده یه طرف، عود دردهای قدیمی و کم شدن توانم هم یه طرف. دلم میخواد یه سال برگردم به عقب، یه سری اشتباهاتم رو جبران کنم، مثلا وقتم رو برای یه پروژه بی حاصل تلف نکنم و آنقدر امیدوار نباشم به چیزی که از بین می‌ره و موندنی نیست.

۳.گاهی فکر میکنم آخرش که چی؟ اوضاع گردشگری داره می‌ره به سمت بدتر شدن، میشه به ایده‌ها امید داشت؟
بعضی‌ها میگن باید رفت از اینجا، ولی من اصلا نمی‌تونم فکر رفتن داشته باشم. بی هیچ سرمایه‌ای، با خستگی نهادینه شده تو وجودم و این بیماری، تحمل استرس یه زندگی جدید و درس خوندن به زبون دیگه رو نمیتونم مدیریت کنم. بماند که یادم افتاده با درس خوندن تو دوره روزانه، باید یه مبلغ ده بیست میلیونی به دولت داد تا مدارک لیسانس و فوق رو آزاد کرد. هرچند ناامید کننده اس که بعد از ۲۸ سال هنوز یه روزم سابقه بیمه ندارم، ولی شاید بشه با اتکا به همین، مدارکم رو آزاد کنم. تو کشوری زندگی می‌کنیم که اگه رایگان درس بخونی، تعهد به خدمتی میدی که وجود خارجی نداره!

۵.حرف نداشتن تخصص هم نیست، خیلی کارها رو تجربه کردم، فقط امید بستن به نوشتن یه مقدار تنبلم کرده و شاید اون جدیت قدیم رو ندارم برای کار پیدا کردن. امیدوارم این حال گذرا باشه و واکنشم به استرس پایان نامه باشه. اما کار مورد علاقه‌ام و چیزی که بهم انگیزه میده، نوشتن و تحقیقه! ته دلم همش یه کورسوی امیدی هست که میگه بازم این کار میاد سراغت!
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded