Profile cover photo
Profile photo
Pouria Alami
10,147 followers
10,147 followers
About
Pouria's posts

Post has attachment
**
عروسكى به تو ميدهند تا منفجرت كنند به آغوشت ميكشند تا منهدمت كنند كودكى با كمربند انتحارى پدر مهربانش ميدود به سمت جمعيت و ...        ( كمربند چندسال ديگر اندازه ات ميشود بابا پدر كمى قبل از انفجار به گوش بچه اش گفته بود ) . كسى معناى آغوش و بازى و دوستت دا...

Post has attachment
اردیبهشت ۹۶
ما برای رسیدن به یک شب روشن خنده در خیابان بسیار گریستیم روزهای تاریک در خانه در خنده روشن آن شب از ما نام‌هایی نبودند در خنده زار گریستیم اردیبهشت 96

Post has attachment
درباره پوریا عالمی
ابراهیم نبوی  طنزپژوهی پوریا عالمی در سال ۱۳۶۱ در تهران به دنیا آمد. اما خانواده او پس از چندی کوچ کردند به شهرک اندیشه. خودش می گوید: « ‫بعد که بزرگ‌تر شدم و روی پای خودم ایستادم، هر روز سوار ماشین‌های “اندیشه آزادی” می‌شدم‬. ‫و شب هم با “آزادی اندیشه” برم...

Post has attachment
آسانسورچی و سانسورچی پوریا عالمی
ابراهیم نبوی  طنزپژوهی کتاب آس‌آن‌سور‌چی پوریا عالمی به چاپ پنجم رسیده و مثل سایر کارهایش موفق و خوش استقبال است. او طنزنویسی خوش فکر، داستان نویسی توانا و شاعری با ایماژهای زیباست. مجموعه داستان « آدمهای عوضی» او به‌واقع داستان کوتاه است و رگه‌های طنز در آ...

Post has attachment
اکون‌آبادی‌ها
داستان بلند طنز نشر گاندو چاپ اول: بهمن ۱۳۹۵

Post has attachment
طرح گلوله در گالری
به قول حافظ موسوی شاعر، «اینجا خاورمیانه است و این لکنته که از میان خون ما می‌گذرد تاریخ است.» این لکنته باعث لکنت ما می‌شود؛ صدای گلوله در خیابان، صدای ضجه در میدان، صدای موشک بالاسر شهر، رد خونی که جای جاده ابریشم را گرفته است. چکه چکه... رد دو پوتین نظام...

Post has attachment
بلند فکر می‌کنم
فیس‌بوک، اینستاگرام، توئیتر... همه و همه شبیه یک فروشگاه بسیار بزرگ هستند. تو در طبقه‌ی شلوغ و کوچکی خودت را جا می‌دهی و تصور می‌کنی داری از تمام فروشگاه بهره می‌بری. سپس با دستان خالی یا با جیب‌های خالی و بسیار تنهاتر از قبل از این فروشگاه بزرگ بیرون می‌ر...

Post has attachment
یک گزارش واقعی از بیمارستان دولتی
دیروز رفته بودم بیمارستان دولتی. بابای سوفیا از دست سماجت و خواستگاری‌های پی در پی من سکته کرده بود و نیاز به کولونوسكپى داشت. من حدس زدم بیمارستان دولتی باید شلوغ باشد به همین دلیل ساعت را زنگ گذاشتیم و ۷ صبح رفتیم که دیدیم ملت از دیشب جلوی در بیمارستان خو...

Post has attachment
قهوه‌ی قجری دوران من
قهوه‌ی قجری دوران من نه در فنجانی چینی که در شبکه‌های اجتماعی سرو می‌شود. نه هر شب یک‌قطره؛ هر لحظه یک‌قطره. نه به دست دیگری که به دست خودم. نادانی‌ام را با نادانی همگانی به اشتراک می‌گذارم. آنچه در انبان دانش من است دستاورد سال‌های مطالعه و تماشای دنیاست. ...

Post has attachment
ادبیات تطبیقی ما و شاملو
هرگز کسی چنین فجیع به کشتن خود برنخاست که من به فیس‌بوک نشسته‌ام که به اینستاگرام نشسته‌ام که به توئیتر نشسته‌ام که کلا نشسته‌ام
Wait while more posts are being loaded