Profile cover photo
Profile photo
گروه فلسفه موسسه اشراق
380 followers
380 followers
About
Posts

توجه / توجه: نظر به مقارنت جلسه چهارشنبه این هفته با آزمون دکتری تخصصی و عدم امکان حضور بسیاری از دوستان، این جلسه با یک هفته تأخیر برگزار می شود. به خاطر تغییر برنامه عذرخواهیم.
Add a comment...

Post has attachment
توجه/توجه: نظر به مقارنت این جلسه با آزمون دکتری و عدم امکان حضور بسیاری از دوستان، این جلسه یک هفته با تأخیر برگزار میشود.
Photo
Add a comment...

Post has attachment
دوست همراهمان، آقای منصوری در جلسه دوشنبه 92/10/30، طرح بحثی درباره انگاره ی احیاء در جریانات فکری معاصر در ایران ارائه دادند که گزارش جریانشناسانه ی خوبی است و قرار است در جلسه های بعد همین جریانات را فلسفی تر بکاوند. متن طرح بحث ایشان:
احیاگری و اصلاح گری
 
مقدمه:
تاریخ واژه احیاء به معنای فعلی ،فنی و مصطلح آن به رویارویی جهان اسلام با دنیای جدید، در قرن بیستم  و ظهور  مسئله سنت و مدرنیته برمی گردد. واکنش متفکران ‌و جامعه‌ی ‌اسلامی نسبت به این مواجهه،جریانهای فکری مختلفی را بدنبال ‌آورد. شاید بتوان تمام این جریان های فکری را با مسامحه در زیل سه جریان کلان ساماندهی و تعریف نمود:
1-      جریانی که از سنت دینی و بومی خود ابراز انزجار نموده و تنها راه نجات و حرکت را در پیروی کامل از فرهنگ و تمدن غربی می دیدند.
2-      جریانی که از اساس به نفی‌ جهان جدید و تمدن غربی پرداختند و هر گونه برقراری رابطه یا پیر وی از آنرا نامشروع تلقی‌ می کردند.
3-      جریانی که معتقد به برقراری رابطه با دنیای جدید بوده و در عین حال بر استعداد ها،تمایزها و توانایی های بومی و اسلامی تأکید کرده و راه نجات را حل دوگانه سنت و تجدد می بینند. این جریان بسته به اینکه بر کدام یکی از دو مؤلفه سنت و مدرنیته بیشتر تأکید می کنند و بسته به اینکه چه تعریفی از دین و سنت دارند، و بسته به اینکه چه راه حلی برای پیوند این دو پدیده دارند،به طیف های مختلفی تقسیم می شوند.این تکثر طیف ها زمینه ساز ظهور مفاهیم و اصطلاحات مختلف و متکثر شده است.
حدودا از اوایل قرن بیست مفاهیمی چون: منور الفکری،روشنفکری،اصلاح گری، احیاگری­دینی، روشنفکری دینی, نواندیشی دینی و مفاهیمی از این سنخ در کانون توجه مراکز علوم انسانی و  اندیشه ی اهل قلم  بوده است., این مفاهیم و مصداق های بیرونی آنها  از زوایای گوناگون در بوته بررسی, نقد و کاووش قرار گرفته اند. اما  از آنجایی که ایران و دیگر کشورهای مسلمان هنوز درگیر این پدیده بوده و هستند،هنوز توجه چندانی به نسبت این مفاهیم  و اشتراکات و افتراقات آنها نشده است. در این نوشته بر آنیم که اشاره ای اجمالی - که البته بیشتر به طرح بحث شبیه است تا یک تحقیق- به نسبت مفهوم احیاء و احیا گری  با مفاهیم و اصطلاحات هم سنخ آن بیاندازیم.
البته پیشاپیش  متذکر می شوم که  هنوز در ادبیات شفاهی و کتبی اهل اندیشه و قلم این واژه ها معانی دقیق و کاملا متمایز نیافته اند. و به نوعی با آنها به مثابه الفاظ  متعلق به یک خانواده و دال بر یک معنای مشترک و مرکزی برخورد می شود. و در ادبیات عامه غالبا با آنها به صورت مترادف برخورد می شود.
اما در دهه یا دو دهه اخیر علاقه ها و توجه ها به این تمایز سازی بیشتر شده و از اختفاء به ظهور رسیده است به گونه ای که مقالاتی با عناوین دال بر تمایز این مفاهیم(مثلا:احیا گری یا اصلاح گری،دو گانه احیاء و اصلاح،) نگاشته شده و می شود.. شاید نقطه تمرکز این تمایز سازی های بین مفاهیم یاد شده بیشتر مشعر به تمایز مفهوم احیاگری از مفهوم اصلاح طلبی و روشنفکری، و تمایز مفهوم روشنفکری از مفهوم روشنفکری دینی و نهایتا تمایز مفهوم روشنفکری از مفهوم نواندیشی است.
تمایزی که مورد توجه ما در این نوشتار است،تمایز مفهوم یا اصطلاح احیاء و احیاءگری با مفاهیم هم سنخ یا متعارض آن است.
البته از آنجایی که تاریخ تکون این واژها هنوز سپری نشده است و این واژه ها همچنان در حال استکمال یا دگرگونی معنا هستند. در مقطع فعلی سخت است که به صورت قاطعانه حکم به تمایز این مفاهیم نموده و در باب مؤلفه های دخیل در هر مفهوم به سخن گفتن  و نوشتن بپردازیم.شاهد بر این واقعیت آن است که هنوز بین اهل نظر اجماعی راجع به معانی این واژها صورت نگرفته است. و  گاه مشاهده می شود که از یک مفهوم دو شخص یا دو جریان معانی متضادی را را اراده می کنند[1].که این خود حاکی از آن است که این مفاهیم آنقدر از هم متمایز نشده اند که هر فرد یا گروهی نتواند اجازه برداشت و استعمال آنها را به خود بدهد.
البته یاد آور می شوم که این ابهام بیشتر در مقام  ذهن و مفهوم است.اما در مقام عین و مصداق ها ابهامات قدری کمتر ایست و تمایز نمایندگان و مصداق های  این واژگان قدری بیشتر است.
واژه احیاء بر خلاف معنای لغوی آن که اطلاق داشته و بر هر جریانی که به نوعی بر لزوم بازگشت به یک امر پیشین و زنده نمودن آن را دارد صدق می کند، در ادبیات گفتاری و نوشتاری اهل فن ، لفظی مقید است نه مطلق که با جریان های فکری خاصی  پیوند خورده و واژه ها و جریانات فکری خاصی مقابل آن انگاشته می شود که این مقابلات از باب تعرف الاشیاء باضدادها راه را برای فهم ماهیت این جریان و این اصطلاح مقید شده میسر می سازند.
اینکه به چه دلیل جریان یا اشخاصی به خود اجازه می دهند که واژه و اصطلاح احیاء را از اطلاق در آورده و آن  را منحصر در فکر و ایده خود ببینند.امری است که نیاز به بررسی دارد.اما آنچه که اکنون به ذهن اینجانب می رسد این است که علت و توجیه این انحصار شاید این باشد که اولا این واژه در مقابل واژگان هم معنا یا قریب المعنا(همچون اصلاح گری،نواندیشی،روشنفکری،نوگرایی،....)سابقه تاریخی بیشتری در جهان و ادبیات اسلام دارد. و پیشینه استعمال آن هم به محققان و علمای بزرگ جهان اسلام بر می گردد و هم به پیشواین دین و متون مقدس. و جریانی که خود را نماینده احیاگری می بییند و اصطلاح یا واژه احیاء را منحصر در کار و پروژه فکری خود می بیند، ماهیت خود را بیشتر در ادامه این سنت تاریخی تعریف کرده و خود را وارثان حقیقی این سنت فکری می دانند.
دوم اینکه نخستین سردمداران  بازگشت و مقاومت در مقابل تفکر غربی و تلاش برای بازسازی تمدن وشکوه اسلام و مسلمانی توسط علمایی صورت گرفته است که بیشتر خود را منسوب و نمایندگان سنت می دانستند . لذا افرادی که در عصر حاضر اندیشه های نوگرایانه خود را بیشتر در ادامه جریان نخستین بازگشت و نوگرایی تعریف می کنند،به لحاظ زمانی خود را اولین جنبش و نهضت در راستای تلاش برای بازسازی و احیای تمدن اسلام و دین اسلام می دانند و بالتبع این حق را برای خود ثابت می دانند که واژه احیاء را به نام خود سکه بزنند.
سوم اینکه  از آنجایی که آغاز مسأله احیا، به بازگشت و نواندیشی در جهان اسلام پیوند می خورد به اندیشه استعمار ستیزی و مقابله با فرهنگ و اندیشه غربی ،به لحاظ تاریخی پدیده  احیاء و بازگشت خود را در مقابله با تمدن و فرهنگ غربی تعریف می کند. و جریانی که استعمار ستیزی و غرب ستیزی از دغدغه ها و دلمشغولی های اصلیش باشد،بیشتر خود را وارث این نهضت دانسته و خود را مصداق این عنوان می بیند
به عنوان مثال برخی هنگام معرفی جریان های فکری جهان اسلام به مقید بودن واژه احیاء در تفکری خاص اشاره می کنند و تمام جریان های خواهان نوگرایی را مصداق آن نمی دانند: در جغرافياي فكري عرب، 1-چپ اسلامي(. اين چپ  از چپ التقاطي، چپ ايدئولوژيك تا چپ معرفت‌شناختي حضور پررنگ دارند. اين جريان بزرگ از لحاظ اعتبار اجتماعي  به مقاومت جهان اسلام و جهان عرب در مقابله با غرب و به خصوص به سرمايه‌‌داري باز می گردد.برجسته بودن عنصر جهاد)2- ليبراليسم و نهضت مشروطه‌خواهي(اين جريان كوشش مي‌كند تبيین دموكراتيك از مفاهيم اسلامي داشته باشد. نمود اين جريان را مي‌توان در نزاع‌هاي ميان رشيد رضا، عبدالرازق و ... نتايج آن را تا امروز مشاهده كرد. )3- احياء‌گري(جريان بازگشت به خويشتن به نوعي سعي مي‌كند كه در ميانه شرق و غرب يا ماركسيسم و ليبراليسم يك نگاهي به خويشتن داشته باشد) 4-جريان انتقادي( که در عكس‌العمل به احيا‌گري خودش را نشان داد و از ميراث فكري اروپا الهام گرفت. . جريان انتقادي جريان پيچيده‌اي است و ریشه های متعدد و متفاوتی دارد: بخشي از آن از مكتب فرانكفورت الهام مي‌گيرد و بخش ديگر از ساختارگرايي. بخشي نیز از دستاوردهاي نهضت تفسيري یا هرمنوتيك جديد و دستاوردهاي پست‌مدرنيسم فوكو الهام مي‌گيرد.) چهار جريان مهم و بزرگي هستند كه امروز كم‌و‌بيش حضور دارند و در تعامل با هم از همديگر وام مي‌گيرند. (داوود فیرحی،جریان های روشنفکری معاصر عرب،وبلاگ شخصی)
معتقدان به انحصار معنای احیاء ،این واژه را  در مقابل واژه های روشنفکری،نواندیشی،دگر اندیشی  و حتی اصلاح گری دیده و تعریف می کنند.فهم این برداشت خاص از واژه احیاء مستلزم آن است که با  بیان شاخصهای اثباتی، به نقاط افتراق و مرزبندی این رویکرد از دیگر نگرشهای رقیب بپردازیم.
*روشنفکری ،نواندیشی ،نو گرایی:مؤلفه ها و تمایزها
هر چند مفاهیم روشنفکری،نواندیشی ،اصلاح گری و نو گرایی مترادف نبوده و سخن در باب اختلاف این مفاهیم زیاد است.اما قائلان به انحصار احیاء،این مفاهیم را به نوعی مترادف می بینند و آنها را ناظر به یک بینش خاص(با مبانی،مقاصد و روش خاص خود)می انگارند. مؤلفه ها یا مشخصه های اصلی این بینش خاص از نگاه ایشان عبارتند از:
1-    التزام به خردِ خودبنیادِ نقاد
منظور از خرد خود بنیاد نقاد:عقلی ‌است که اعتبار مدعایش قائم به خود عقل است نه چیزی بیرون از آن،در عین حال ‌نقاد است و جرأت پرسشگری را به غایت دارد، یعنی قائل به هیچ حد یقفی نبوده و هیچ قلمروی را از ساحت عقل و اندیشه فراتر نمی داند. در این انگاره هر آنچه که عقل پذیر نباشد.در حکم عقل ستیز تلیقی گردیده و رفتاری همچون امر عقل ستیز با آن می شود.
از نگاه قائلان به انحصار احیاء جوهره و اساس اندیشه نواندیشان و روشنفکران مسلمان،تفاوتی با جوهره و اساس مدرنیته ندارد.زیرا ایشان به مهمترین مشخصه مدرنیته یعنی خرد خود بنیاد منتقد التزام دارند.همین مشخصه به تنهایی اندیشه ها و آراء ایشان را از حوزه اندیشه اسلامی بیگانه می کند و  اسلامی بودن اندیشه های ایشان را زیر سؤال می برد
اینکه آیا واقعا کسانی که ما ایشان را نماینده روشنفکری و نواندیشی می دانیم،قائل به خرد خود بنیاد ،به همان معنایی که این کلمه در فرهنگ و تمدن غرب معاصر دارد، هستند یا نه و عقلانیت مورد نظر ایشان همان عقلانیت مورد نظر در مدرنیته است؛ مدعای بزرگی است که نیاز به شواهد و ادله فراوان دارد. اما به نظر می رسد که نوع نگاه روشنفکران و نواندیشان به حجیت عقل و گستره دخالت آن اگرچه مانند قائلان به خرد خود بنیاد نقاد نیست ولی آنقدر با آن قرابت دارد که ایشان را در زمره دگر اندیشان جوامع اسلامی قرار داده و سبب تمایز ایشان از جریان هایی شود که بیشتر دل در گرو سنت  داشته و قائل به عقل در پرتو وحی هستند.
البته به نظر می رسدکه برخی از طیف های روشنفکری و نواندیشی متأخر گرایش روز افزون به خرد خود بنیاد دارند.
 
2-    غایت انگاری مدرنیته
غایت اصلی و هدف نهایی متفکر و محقق  نواندیش و روشنفکر همگام شدن با مدرنیته و رسیدن به طراز ایشان در اندیشه و امکانات است. این دومین مشخصه جریان نواندیشی و وروشنفکری است. در توضیح و این مشخصه معمولا عبارتی از این سنخ در گفتارها و نوشته جات شنیده و دیده می شود که پروژه و دغدغه اصلی روشنفکر تحقق مدرنیته است و سعی می کند که دین را به گونه ای بفهمد و بازسازی کند که سازگار با مدرنیته باشد.یعنی روشنفکر دین را بازسازی می‌کند تا در نهایت موانع تحقق مدرنیته را کاهش‌ دهد.پروژه‌ی وی مدرن کردن سنت است.و در مقابل پروژه و دغدغه اصلی احیاگر  حفظ دین در جهان مدرن است؛
از این مشخصه  به دوصورت دیگر(که البته اختلاف معنای چندانی با بیان اول ندارد)تعبیر می شود: تعبیر اول اینکه : کار روشنفکران ناظر به گسست معرفتی میان جهان جدید و جهان قدیم است و صرفا دلمشغول احیای دین نیست؛ اما احیاگر کار و دلمشغولی نهایش احیای دین است.
تعبیر دوم اینکه: نواندیش و روشنفکر بیشتر در صدد پویا و توانا نمودن دین است اما  احیا گر بیشتر در صدد حفظ خلوص دین است .(سروش در راز دانی و روشنفکری)

[1] . مثلا برخی همچون محمود صدری احیاءرا ریشه ای و بنیادی تلقی کرده و اصلاح را پرداختن به شاخه ها و فروع می دانند.برخی دیگر همچون زکی میلاد در کتاب (الفکر الاسلامی بین التأصیل و التجدید) برعکس می اندیشند و احیاء را به معنای انگیزش روح و یادآوری می دانند اما نواندیشی را عملیاتی زیر بنایی و عمیقتر از مفهوم احیاء می دانند (هفته نامه پگاه, شماره 49, نواندیشی معاصر, جریانها, آفاق و انتظارات, گفت وگو با زکی میلاد.)
Photo
Add a comment...

Post has shared content
  ** تراژدی و سکولاریته **
گروه فلسفه موسسه اشراق برگزار می کند:
نشست طرح بحث و گفتگوی فلسفی «تراژدی و سکولاریته» ارائه از: آقای علی رضا شفاه
تاریخ برگزاری: چهارشنبه 2 بهمن 1392، از ساعت 9 تا 12 ظهر.
نشانی موسسه میدان فردوسی. خیابان شهید سپهبد قرنی. خیابان اراک. کوچه شهریور. بن بست دوم غربی.
علاقه مندانی که تمایل به حضور در این جلسه دارند، لطفا با نشانی ایمیل
 Diephilosophiegruppe@gmail.com
مکاتبه نموده، تا مقاله فوق برای شان ارسال شود.
Photo
Add a comment...

Post has attachment
طرح مسئله احیاء 2
در جلسه گروه فلسفه مورخ 23/10/92 از آقای امید شفیعی خواسته بودیم که منظومه فکری آرامش دوستدار را با نظر به مسئله احیاء بازخوانی کند. متن زیر یادداشت ایشان است با این موضوع:

هو
آرامش دوستدار و مسئله «احیاء»
امید شفیعی قهفرخی
بسته به اینکه «احیاء» را چگونه تعریف کنیم و ببینیم، می‌توانیم مواضع مختلفی نسبت به آن داشته باشیم. در این نوشتار، از «احیاء» همان چیزی مراد شده است که شاید در وهله اول به ذهن متبادر شود: زنده کردن و بازگرداندن چیزی که پیش از این موجود بوده و اکنون نیست، یا به نحو دیگری وجود دارد که مورد پسند ما نیست. این نوشتار تلاش دارد نگرش «آرامش دوستدار» به چنین مسئله‌ای در حیطه فرهنگی‌مان (خصوصاً در دوره معاصر) را با استفاده مستقیم و غیرمستقیم از متونش روایت کند. مقدمتاً باید گفت آرامش دوستدار در مجموع، بحث احیا و احیاگری (اصطلاح «رستاخیز» در متون وی را می‌توان به مفهوم احیا نزدیک دانست؛ رستاخیز یعنی «از تبار و تاریخ خود برآمدن») را به نحوی که در ادامه شرح خواهد شد، از آفات فرهنگی ما و دنباله دینخویی و روزمرگی‌مان می‌داند. دوستدار در واقع به دنبال رویارویی و آفرینش است نه احیا (و این به نظر می‌رسد همان کاری باشد که اروپائیان با یونان کردند). از نظر او هر متفکر یا کنشگری باید بتواند به این بیندیشد که درباره چه چیزی صحبت می‌کند و می‌نویسد و... و در چه حوزه‌ای امکان آن را دارد و درباره چه چیزهایی نمی‌تواند این کار را انجام دهد و چرا. مفهوم «احیاء» را می‌توان (و شاید از نظر او «باید») از همین جهت به پرسش گذاشت و کاوید. در این گزارش سعی می‌شود با ترکیب و پارافریز عبارات او، از زبان خودش به این موضوع پرداخته شود:
احیا و رستاخیز را می‌توان به مثابه یکی از تجهیزات فرهنگ دینی برای تزریق نیازها و پرسش‌ها دانست (این‌جا صحبت از امکان یا عدم امکان احیا در فرهنگ‌های دیگر نیست، چرا که نقطه تمرکز ما باید پیش و بیش از هر چیز فرهنگ کنونی ایران اسلامی باشد). دینخویی و روزمرگی، دو مشکل اصلی نهاد فرهنگی ماست. آدم دینی (دینخو) کسی است که: «در اعماق روحی و روانی‌اش، پندارهای موروثی بدان‌گونه چیره باشند که او یارایی پرسیدن و اندیشیدن آنها و درافتادن با آنها را در خود نیابد و در جای‌کن نمودن آنها به هر بهانه‌ای درماند و یا به لزوم درافتادن، پی نبرد». و روزمرگی یعنی «آنچه از مادیت و معنویت مصرف‌پذیر و سازمان‌یافته» که پایه مشترکی برای زندگانی یک جامعه تشکیل می‌دهد. «آدم روزمره، خارج از میدان نفوذهای حاضر و نیازهای محیط بر زندگانی‌اش نمی‌داند و نمی‌اندیشد. هر نیازی که بر زندگانی متعارف یا روزمره مستولی باشد و بپاید، رفته رفته به نیاز لازم زندگی تبدیل می‌شود» [چه بسا احساس نیاز به احیاگری چنین باشد]. بنابراین، روزمرگی «همگونی تکراری و چیره بر فکر و ذکر آدمی» است؛ نوعی «یکنواختی زیستی گاه به ظاهر متنوع که در چرخشش به منظور ایجاد و بقای ایمنی فرد در جمع، هرگز از جای خویش تکان نمی‌خورد». روزمرگی وقتی از ضروریات حیاتی عبور کند و به فرهنگ راه یابد مخرب است.
بنابراین، اجمالاً آنچه از روزمرگی فرهنگی ما حاصل می‌شود، نوعی همگونی (با هم و با گذشته) است (گاهی در قالب احیا)؛ یعنی هم‌سخنی و هم‌سطحی، و نوعی یک‌بینی، یک‌گویی و یک‌شنوی که سراسر تاریخ ما را در می‌نوردد و اصلاً ما را بی‌تاریخ می‌کند. احیا و احیاگری می‌تواند امری روزمره باشد؛ امری که ما از دامن مادر پیرامونی خود گرفته‌ایم. از طرف دیگر، آنچه دینخویی ما عامل آن می‌شود، و احیا را نیز می‌توان در قالب آن دید، پرهیز از خودشناسی و دور شدن از رویارویی با گذشته است (رویارویی در مقابل احیا). دینخویی از مواجهه با خود و «رویارویی با میراث تاریخی ـ فرهنگی»، سر باز می‌زند و در «برآورد ارزش تاریخ و فرهنگ ما حد و مرزی نمی‌شناسد». دینخویی باعث می‌شود پرسش بلاغی را به جای پرسش جدی و حقیقی بگذاریم، و به جای تلاش برای یافتن موجودیت مستقل، [نیندیشیده] از دیگری پُر شویم (دیگری در مقابل هویت فردی). این دیگری می‌تواند اندیشه‌های پیچ و تاب برداشته یونانی به دست قدمای ما باشد، بومی یا غربی باشد، عرفان یا فرمالیسم عرفانی باشد یا غیر آن؛ یعنی هر کس یا چیزی که ما به عنوان مرجع بپذیریم. فضای فرهنگی ما از هر ناشناس یا ناشناخته‌ای اصولاً موجودی مافوق بشری و غیرقابل درك می‌سازد (چه مولوی باشد چه کانت). ‌ایمنی چنین فضایی (که احیاگری هم همین نقش ایمن‌سازی را بازی می‌کند)، استیلای این رابطه سرسپردگی و ناشناختگی را بمنزله‌ی توازن و ثبات فرهنگی ما تضمین می‌كند.
بنابراین، ما با روزمرگیمان که در برخی موارد در قالب پشتوانه‌ای به نام «معنویت فرهنگی» نمود می‌یابد و تکمیل‌کننده استقلال کاذب ماست (و می‌تواند انگیزه ما برای احیای خود در مقابل دیگری یا غرب باشد) دست به شبیه‌سازی و شبیه‌یابی می‌زنیم. شبیه‌سازی و شبیه‌یابی، هم در ارتباط ما با غرب ممکن است (که در آن یا تصورات تعاملی و آلاکلنگی با غرب داریم و یا آراء آنها که برای خودشان و در خودشان مطرح شده را چونان زنگوله‌های فکری به خود می‌آویزیم) و هم در ارتباط با مبدعان و بزرگان فرهنگمان [پیامبران، غیب‌آوران، عارفان و...] (که گاهی در قالب احیا و رستاخیز نمودار می‌شود و سرسپردگی ما به آنها را نشان می‌دهد)؛ و این یعنی بازتولید همان روزمرگی. تنها چیزی که روشنفکری ما به سبب روزمرگی‌اش داشته، «هنر نیاندیشیدن» بوده است؛ یعنی ناپرسا ماندن خویشتن تاریخی‌مان و «باور کردن و باوراندن این که به این خویشتن تاریخی، راه یافته و آنرا شناخته‌ایم». روشنفکران ما، بدون آنکه از غرب بیاموزند و بیاندیشند، از یک طرف، با «واردات ذهنی» از غرب، به «ابدی ساختن درد» پرداختند و از طرف دیگر، به «خیال‌پروری» و «عشق‌بازی با تاریخ» پرداختند (که هرازگاهی نمود آن را در مسابقاتی می‌بینیم که میان شخصیت‌های فرهنگی‌مان با متفکران غربی برگزار می‌کنند و غالباً شخصیت‌های منسوب به ما «برنده» بیرون می‌آیند).
پندار چیره و مسلطی که باعث شکل‌گیری فکر شبیه‌سازی و احیاگری شده است، این پندار است که «اگر ما زهدان همه ایده‌ها نیستیم، لااقل همزادان آنها را برای خودمان به دنیا آوردیم». اشتراک روشنفکران ما این است که «همگی حسرت گذشته را می‌خورند، به آن تشبه می‌جویند، و در عین حال گویی که الزامی هست، موازی‌ها و خویشاوندی‌های غربی برای آن پیدا می‌کنند بی آنکه ریشه‌های گذشته را بشناسند و به چگونگی پیوند حسی و روحی خود با گذشته پی برده باشند» [و چه بسا تحت تأثیرات تمدن غربی این حسرت آنها بیشتر شده باشد]. «همه در تب نوعی رستاخیز‌ می‌سوزند ـ رستاخیز یعنی به‌هر قیمتی از تبار و تاریخ خود برآمدن ـ اما فقط تا آن اندازه كه این تب دوام چنین نشأتی را در آن‌ها و آن‌ها را در چنین نشأتی حفظ كند، یعنی در بستر خیال نگه دارد»‌. در واقع، «جامعه‌ی خیالپرور» ما در دوره‌ی كنونی میعادی است برای عشق و عاشقی فرهنگی با گذشته‌اش‌. «در این میعاد عاشقانه، ما كنونی‌ها و آن گذشتگان، وفاداری‌‌مان را به‌هم ثابت ‌می‌كنیم‌. ما در این‌كه همچنان سرسپرده‌ی گذشته‌ی خودیم و آن‌ها در این كه در سرسپرده ‌بارآوردن ما شیوه‌ای نبوده كه بكار نبرده باشند». این در حالی است که باید با فاصله و از روی دانستگی به فرهنگ خود بنگریم، وگرنه آینده‌ای خواهیم داشت که ادامه گذشته است. تنها آدمی می‌تواند آینده‌اش را از نو بنیاد نهد که قادر شود از خودش بپرسد و دریابد چرا و چگونه چنین شده است که اکنون هست. بنابراین نکته کلیدی قبل از رفتن به سوی هرگونه احیا و رستاخیز و استفاده نامربوط از آراء متفکران غربی، شناخت خود و فرهنگ خود و پیش از آن، جرأت این شناخت است (که در رویارویی است و نه لزوماً همدلی و رفتار و اعمال مهرجویانه). از همین روست که احیاگری، نوعی رفتار دینخویانه و بدون جدیت و جرأت شناخت است. و دقیقاً به همین علت است که «چاره‌جویی‌های ضربتی و درمان‌یابی‌های برق‌آسا كه از ابتلائات دانشنمایی و تازه‌به‌دوران‌رسیدگی‌ست»، این «پدیده‌ی ریشه‌دار و سخت‌جان» (دینخویی) را در ابعاد و اشكال همه‌جاگیرش ناشناختنی‌‌تر خواهد ساخت‌. «این پدیده‌ی فرهنگی همه جا با ماست، بیشتر و به‌ویژه درست آنجا كه كمتر حدس ‌می‌زنیم: در تن و جان هر یك از ما، در خویشتن‌‌مان». اگر قرار باشد این فرهنگ لایروبی شود، باید به‌ازای جریان‌ها و قطب‌های دینی‌اش ضدجریان و ضدقطب در آن پدیدار گردد‌. لااقل با زوری برابر زور دینی آنها و نگرش مختص به‌خود‌. چنین دگرگونی‌ای كه ابتدایی‌‌ترین مقدمات آن نیز فراهم نگشته آسان روی نمی‌دهد‌. «رستاخیزهای زوركی و من‌درآوردی، خواه به‌نام خدا یا بی‌نام و حتا برضد آن، خواه از نوع اهورایی و آریایی اسلامخوارش، چه فرمایشی یا القایی، چه ذوقی یا ابتكاری، چیزی جز خویشتن‌نمایی‌های مبدل همین اعماق دینی ما نخواهند بود» و نتیجه‌ای جز بازرویاندن ماهیت در هویت ما نخواهند داشت.
با این حال هدف از طرح این بحث، «نشان دادن چگونگی این مشکل است و نه راه برون‌رفت از این تله هزارساله. فقط خطر کردن و کوشش آگاهانۀ توانفرسا می‌تواند ما را از این زنده‌به‌گور ماندن فرهنگی، موقتاً نجات دهد. شاید روزی بتوانیم دیوار این فرهنگ را از نو بشکافیم. «چگونه؟» پاسخ به پرسشی چنین ناشکیبا و حاکی از ناآگاهی مطلق به بُعد و بُرد مسئله‌ی فرهنگی‌مان را فقط آزمون و آینده خواهند داد». با این حال، غربی‌ها می‌توانند در این زمینه آموزنده باشند (البته توجه داشته باشیم که بغرنج فرهنگی «ما» را آنها جواب نداده و نمی‌دهند). «درست در این مرزی که از درون باید بشکافیم است که برد نهایی سیطره غرب تمام می‌شود. این ماییم که باید این تله را از درون منفجر کنیم. به نظر می‌رسد چگونگی این کار را مستقیم و غیر مستقیم از خود غربی‌ها می‌توانیم بیاموزیم»؛ و این البته در تنافی با آن است که به دنبال زایش عقابی بلندپرواز متناسب با شرایط جدید از شکم نوزای غرب باشیم، چرا که با دندان دیگری نمی‌توان جوید.
Photo
Add a comment...

Post has attachment
طرح بحث احیاء  1
در جلسه روز دوشنبه 23/10/92 گروه فلسفه که با موضوع "مسائل فلسفی ما: احیاء " برگزار شد، مطالب زیر را به عنوان طرح بحث ارائه کردم. محمد هادی محمودی

بسم الله الرحمن الرحیم
مسائل فلسفی ما؛ احیاء
یکی از مسائلی که مولوی مکرراً در مثنوی متذکر شده است، مسئله احیاء و نو شدن است. وقتی می‌خواهد متذکر حقیقت کلام خداوند شود می‌گوید:
آب حيوان خوان مخوان اين را سخن/روح نو بين در تن حرف كهن‏
در جای دیگری، ذیل تذکر به پشتیبانی حق از اولیاء خویش، داستان گروهی سبکسر را می‌گوید که به هند می‌روند و پیری که در مواجهه با آن‌ها سبکسریشان را می‌بیند به آن‌ها تذکر می‌دهد که مبادا گرسنه شوند و از وفور بچه پیلان در هند به طمع بیفتند و شکار کنند و کباب بخورند، که فیل مادر کین فرزندش را می‌کشد. از قضا گروه سبکسران به استثنای یکی از آن‌ها، پند پیر را پشت گوش می‌اندازند و از سر گرسنگی آنچه نباید را انجام می‌دهند و شکم‌ها را که از کباب بچه‌پیل پر می‌کنند به خواب می‌روند، مگر همان یک نفر که از خوردن کباب امتناع کرده بود و گرسنگی مجال خواب به او نمی‌دهد. همین هنگام است که فیل مادر مویه‌کنان پی فرزندش را می‌گیرد و به اینان می‌رسد، ابتدا دهان این یکی را می‌بود و می‌فهمد که او کباب فیل نخورده است و بعد سراغ دیگران می‌رود و وقتی بوی فرزندش را از حلق آن‌ها استشمام می‌کند آن‌ها را پاره پاره می‌کند. مولوی در ذکر وضع آن یکی که پند پیر را به گوش آویخته بود می‌گوید:
از کبابش مانع آمد آن سخن/بخت نو می‌زایدت عقل کهن
حال، پرسش این است که از نظر مولوی، اصولاً امر نو چیست و چگونه چیزی نو می‌شود یا احیاء می‌شود؟ مولوی بارها از احیاء ایمان، احیاء سخن و احیاء بخت سخن گفته است، اما متعلق احیاء در نظر او را می‌توان به طور کلی باطن نامید و هر یک از این عناوین به شرطی می‌توانند احیاء شوند که باطنشان را مد نظر داشته باشیم یا خود عنوان باطن باشند. احیاء از نظر مولوی از یک سو در نسبت با امر کهنه و از سوی دیگر در نسبت با امر کهن مطرح می‌شود؛ به عبارت دیگر احیاء تجدید نسبت امر کهنه با امر کهن است در باطن. مولوی از درکی فراتاریخی و فرازمانی از حقیقت خبر می‌دهد که مشمول گذر زمان نمی‌شود، در ذات خود کهن است، قدیم است، ازلی است. در مقابل، آنچه کهنه می‌شود ظاهر است وقتی که زمان بر او می‌گذرد، یا با زمان می‌رود، در حالی که نسبتش را با امر قدیم و کهن از دست داده است. سخن کهنه می‌شود وقتی که نسبتش را با حقیقت از دست می‌دهد و بخت کهنه می‌شود وقتی که دیگر راهی به سمت حقیقت برای ما نمی‌گشاید. مولوی در تعبیر کهنگی از دو واژه ‌فروبسته و پوسیده نیز یاد می‌کند؛ اولی جایی است که زبان حال پیامبران و اولیاء خدا را بیان می‌کند
ما بر اين درگه ملولان نيستيم/تا ز بعد راه هر جا بيستيم‏
دل فرو بسته و ملول آن كس بود/كز فراق يار در محبس بود
در دل ما لاله‏زار و گلشنى است/پيرى و پژمردگى را راه نيست‏
دايما تر و جوانيم و لطيف/تازه و شيرين و خندان و ظريف
فروبستگی مقابل گشودگی است، تو گویی قلب را دروازه‌ای به سمت حقیقت است که می‌تواند باز باشد و نشانه تازگی و جوانی و زندگی صاحبش یا بسته باشد و نشانه کهنگی و پیری و مردگی او. پس احیاء به معنی گشودن ساحت دل است.
پوسیدگی هم نزد مولوی در همان معنای کهنگی به کار رفته است. مولوی در توضیح دعوت اولیاء برای ما می‌گوید:
نغمه‏هاى اندرون اوليا/اولا گويد كه اى اجزاى لا
هين ز لاى نفى سرها بر زنيد/اين خيال و وهم يك سو افكنيد
اى همه پوسيده در كون و فساد/جان باقيتان نروييد و نزاد
پوسیدگی مقارن با کون و فساد است و در مقابل بقا، در مقابل جان و زایش است و مقارن جسم و مردن. پوسیدگی شاید اشتقاقی است از پوست، پوسیده چیزی است که به پوست رفته است و پوست خالی شده است، از مغز فاصله گرفته است و در حال جدا شدن است. این حکایت انحطاط است.
احیاء به این معنی اصولاً ذیل نگاهی دینی طرح می‌شود، به این معنا که حقیقتی ازلی و ابدی در آن منظور شده است که همواره آدمیان باید نسبت خود را با او بسنجند و تجدید کنند. در سایه توجه به همین حقیقت ازلی است که آدمی در این جهان همواره در معرض خطر انحطاط است. خاصیت بودن آدمی در دنیا به غیبت رفتن است، هبوط است، در حالی که حقیقت او را متذکر رجعت و معاد شده است. باز هم در سایه همین توجه به حقیقت ازلی است که تصویر دینی از تاریخ ناسوتی همواره تاریخی رو به انحطاط است. فریتس مایر در مقاله‌ای با عنوان تصوف و انحطاط فرهنگی سعی کرده است مجموعه‌ای از این انگاره‌ها که البته انگاره‌های غالب نیز بوده‌اند را در دل تاریخ تفکر اسلامی نشان دهد. او به رواج دو حدیث از احادیث نبوی در این زمینه اشاره می‌کند؛ یکی این حدیث که ”الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا فطوبی للغربا“ و دیگر اینکه از ایشان در پاسخ به این سوال که بهترین امتها کدام است نقل شده است که فرموده‌اند: ”من و نسل من، و سپس نسل دوم و بالاخره نسل سوم، لیکن بعد از اینها قومی خواهد آمد که سوگند خواهند خورد، بدون آنکه بدان وفا کنند، شهادت خواهند داد، بدون آنکه شهادت آن‌ها خواسته شود، امین مردم خواهند شد، بدون آنکه صداقت و شایستگی آن را داشته باشند“. آنچه در این جا به عنوان شاهدی بر این ادعا خواهیم یافت که مسئله‌ی احیاء ذیل درکی دینی از انحطاط است آن است که فریتس مایر می‌گوید، پژوهش‌های تاریخی ما با توجه به رونق فرهنگی روز به روز جریانات اندیشه در اسلام حتی مقارن با حمله خانمان‌سوز مغول نمی‌تواند مؤید این نگاه به انحطاط تاریخی باشد، در حالیکه این انگاره از همان سده نخست هجری در میان اندیشمندان مسلمان رایج بوده است. بنابراین می‌بینیم که آنچه اندیشمند مسلمان از انحطاط فکر دینی می‌یافته است برای شرق‌شناسی همچون فریتس مایر هم هنوز قابل فهم نیست، چرا که بر خلاف درک فریتس مایر از انحطاط، متفکر مسلمان انحطاط را در رکود و بی‌رونقی تمدنی نمی‌دانسته است، بلکه به نوعی قلب و تحویل معانی حقیقی و اصیل در عین تکرار روزافزون آن‌ها اشاره دارد. غزالی که یکی از برجسته‌ترین نمایندگان اندیشه احیاء در اسلام است در احیاء علوم دین انگیزه خود از نوشتن کتاب را رفع بی‌توجهی قوم به معنای حقیقی علم بیان می‌کند و نشان می‌دهد که پنج اصطلاح علم، فقه، توحید، ذکر و حکمت، چطور از معنایی که در لسان دین داشته‌اند و در زمان نبی تلقی می‌شده‌اند به معانی دیگری قلب شده‌اند. بنابراین منظور از انحطاط، انحطاط تمدنی نیست، بلکه ممکن است علوم در اوج رونق تمدنی خود باشند، اما از نظر متفکر مسلمان در وضعیت انحطاط باشند. البته این که نسبتی بین این انحطاط حقیقی و آن رونق تمدنی هست یا نه باید اندیشید؛ آیا حفظ اصولگرایانه توجه به معانی و بواطن اصولاً اجازه چنین رونق تمدنی می‌دهد یا اینکه این رونق تمدنی خود را مدیون تفسیر‌های مکرر و غیرنظام‌مندی می‌داند که معنی غریب را در لباسی آشنا آورده است؟ آیا این همان پرگویی نیست که ذات سخن را می‌پوشاند و آیا در فریاد سخنی شنیده می‌شود؟ این‌ها مسائلی است که باید به آن اندیشید و البته واضح است که اتخاذ هر موضعی در آن مقتضی تشکیل شبکه گسترده‌ای از آراء در مسائل مشابه است که همگی بر محور نسبت میان ظاهر و باطن و هویت و حقیقت صورتبندی شده‌اند.
التفات دیگری که دینی بودن مسئله احیاء به ما می‌دهد، خود مسئله انحطاط است در مقابل گسست و آغاز. اگرچه که گسست نیز خود را در مقابل نوعی پیوستار ترسیم می‌کند، موضع آغاز موضعی است که متفکر مؤمن با احتیاط به آن نزدیک می‌شود. در ادبیات دینی بدعتگزار خائن به حقیقت است و هر سخن نوی در اولین مواجهه‌ی الهیاتی خود باید در برابر اتهام بدعت از خود دفاع کند. به نظر می‌رسد بدعت اشاره‌ای به آن است که انسان در مقام آغاز حقیقت قرار گرفته است و متهم است که در سدد ایجاد گسست در پیوستار ازلی و ابدی حقیقت است. بر این اساس اصولاً طرح مسئله تأسیس در تاریخ دینی را باید با دیده شک و تردید نگریست یا با توضیح بیشتری بیان کرد، همانطور که خود متفکر مؤمن از این عنوان گریزان است. اگرچه بعضی فارابی را مؤسس فلسفه در جهان اسلام دانسته‌اند، هم ایشان متذکر شده اند که فارابی مدعی ادامه دادن سخن ارسطو و افلاطون است و همان‌ها که فارابی را آغاز دوری دانسته اند که در ملاصدرا به اوج رسیده است، متذکر شده اند که ملاصدرا بزرگترین نوآوری فلسفی خود یعنی قول به اصالت وجود را تا شیخ اشراق و ابن سینا و فارابی و افلاطون و پیشاسقراطیان به عقب می‌راند.
Photo
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded