Profile cover photo
Profile photo
‫حسین پناهی ( Hosayn Panahi )‬‎
9,410 followers -
پشت این پنجره جز هیچ بزرگ،هیچی نیست
پشت این پنجره جز هیچ بزرگ،هیچی نیست

9,410 followers
About
حسین پناهی ( Hosayn Panahi )'s posts

Post has attachment


ما چیستیم؟
جُز مولکولهای فعال ِ ذهن ِ زمین
که خاطرات کهکشان ها را
مغشوش می کنیم !
Photo

Post has attachment
می دانی؟
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است!

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی:
بگذار منتـظـر بمانند!
Photo

Post has attachment
حسین پناهی

گز میکند خیابانهای چشم بسته از بر را
میان مردمی که حدودا میخرند و
حدودا میفروشند
در بازار بورس چشمها و پیشانی ها
و بخار پیشانیم حیرت هیچ کس را بر نمی انگیزد...
Photo

Post has attachment

مگر چند قرن از انسان شدن انسان میگذرد
بر گسل خانه ساخته اید
و بیش از حد لزوم خود را میجنبانید
برای شگفتیهای گرسنه آفریقا
جز حیرت چیزی برای ارسال نداریم
فارغ التحصیلان تئاتر
راه رفتن سیاستمداران را تمرین میکنند
و سیاستمداران
فن بیان تئاتر می آموزند

.
Photo

Post has attachment
به بهانه پنجاه و ششمین سالروز تولد حسین پناهی

و رسالت من اين خواهد بود
تا دو استکان چاي داغ را
از ميان دويست جنگ خونين
به سلامت بگذرانم
تا در شبي باراني
آن ها را
با خداي خويش
چشم در چشم هم نوش کنيم

نام : حسین
شهرت : پناهی دژکوه
تولد : 6 شهریور 1335 خورشیدی
کوچ: 14 مرداد 1383 خورشیدی

در روستای دژکوه از توابع شهر سوق از توابع شهرستان کهگیلویه زاده شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسهٔ آیت‌الله گلپایگانی رفت و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی‌اش بازگشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت کرد تا اینکه زنی برای پرسش مساله‌ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین رفت و از حسین پرسید که فضلهٔ موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاشم بود افتاده‌است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می‌دانست روغن نجس است ، ولی این را هم می‌دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده‌اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور، روغن دیگر مشکلی ندارد. بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد.

حسین به تهران آمد و در مدرسهٔ هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری  و نمایشنامه‌نویسی  را گذراند.
به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می‌بارید و طنز تلخش بازیگر نقش‌های خاصی بود. اما حسین پناهی بیشتر شاعر بود. و این شاعرانگی در ذره‌ذره جانش نفوذ داشت.

جا مانده است
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید
Photo

Post has attachment
*پیست*  (حسین پناهی)
 
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
 
این بود زندگی....
Photo

Post has attachment
به بهانه هشتمین سالروز کوچ حسین پناهی

پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست....

نام : حسین
شهرت : پناهی دژکوه
تولد : 6 شهریور 1335 خورشیدی
کوچ : 14 مرداد 1383 خورشیدی

شاید به جرات بتوان گفت درک نمیشد، و تک انسانی بود از دیار شازده کوچولوی قصه ها، کودکی بود که ذات انسانیش را به پوستین بزرگی نفروخت، و سرشتش را بازیچه روزگار ننمود، شاید زبان از تفسیرش عاجز شود و در وصفش هیچ نتوان سرود...

دوست داران حسین پناهی عزیز

هرچه از این مرد بزرگ بگوییم کم است ، لذا تصمیم بر این داریم تا هر کس از زبان خود به یاد این بزرگ مرد جمله ای بگوید
خواه یادگاری از خود حسین پناهی باشد و یا خاطره ای از ایشان
خواه جمله ای که در وصفش به ذهنتان میرسد و یا یادگاری که سرلوحه زندگیتان شده
خواه صحنه ای از فیلمی که در خاطراتان مانده و یا نبشته ای از وی که تفکر را به زندگیتان ارمغان آورده

برای بزگداشت این بزرگ مرد کوچ کرده سرزمینمان یادگاری میگذاریم

.
Photo

Post has attachment
از شوق به هوا (حسین پناهی)

به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصف شب است
چشم میبندم که مبادا چشمانت را
از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه کشدار شبگردان خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکیم
و خوشحال که هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم
سال هاست که مرده ام
Photo

Post has attachment
دستمال سرخ دلم (حسین پناهی)
 
این جایم
بر تلی از خاکستر
پا بر تیغ می کشم
و به فریب هر صدای دور
دستمال سرخ دلم را تکان میدهم
Photo

Post has attachment


در انتهای هر سفر
در آيينه
دار و ندار خويش را مرور می‌ كنم
اين خاک تيره اين زمین
پاپوش پای خسته ام
اين سقف كوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل
در آخرين سفر
در آيينه به جز دو بیکرانه كران
به جز زمين و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام، كجا
نديده ای مرا؟
Photo
Wait while more posts are being loaded