Profile cover photo
Profile photo
زیبا محبیان
12,612 followers -
درمانده‌ام به دردِ دلِ بی‌علاج خویش
درمانده‌ام به دردِ دلِ بی‌علاج خویش

12,612 followers
About
زیبا محبیان's interests
View all
زیبا محبیان's posts

Post has attachment
این روزهای سیاه عریانی
روسپیدتر از #چادر َت نمی‌بینم

برای #سکینه_خدابنده_لو
https://telegram.me/sibhayekal
Photo

Post has attachment
با مادرانه‌ها و سیب‌های کالم اینجام

سیب‌های کال
https://telegram.me/sibhayekal

#داستان_کوتاه_ترسناک:
- (گریه، وحشت) باباااا... مامان افتاد رو زمین...

#محمدمهدی
#هفت_سالگی
#لحظه_رفتن
#مادر

#داستان_کوتاه_ترسناک:

- مامان، چرا تو شناسنامه‌ام اسم یه مامانه دیگه‌ست؟....


Post has shared content
رادیوشم می‌خونه:
تا بهار دلنشين آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سايه فكن



آرزو میکنم بجای دویدن برای
«زنده بودن»
آرام قدم برداری برای
«زندگی کردن» ...
Photo

دستم بنده:

محممممد!
سلوی!!
تسنییییم!

محمد و تسنیم اومدن تو اتاق «بعله؟!» سلوی هم چاردست و پا دنبالشون ^-^ - اون ناخن گیرو بدین به من

محمد :|
+ مامان می‌خواین بچه بعدی رم صدا کنین


Post has attachment
با یک دنیا نقشه و گریه و بهانه از خودش پول گرفتم و رفتم تنها مغازه‌ی گل‌فروشی شهر که فقط گل‌های مصنوعی داشت، تا چند شاخه شکوفه‌ی گیلاس مصنوعی بگیرم..
برای مادرم که بهترین گلدان‌های شمعدانی و حسن یوسف و اشک و پیچ و انار و یاس و ... محله را داشت
برای مادرم که دست به چوب خشک می‌زد جوانه می‌زد و سبز می‌شد
برای مادرم که هیچ‌وقت گل مصنوعی دوست نداشت و من نمی‌دانستم
پول گرفتم با اشک ، از مادرم
پول‌هایی که نمی‌دانم چند روز از سر و ته مخارج خانه زده بود و پس‌اندازشان کرده بود برای روز مبادا اما آن روز برای خاطر دل من از آنها گذشت و دادشان به من تا اشک‌هایم را نبیند
تا من به خیالم او را بخندانم با چیزی «شبیه» آن چیز‌هایی که دوست داشت؛ و او مثل همیشه دنیایش را بدهد برای لبخند «واقعی» من ....

تا باز، مثل همیشه، تا همیشه، خودش را ببازاند، تا تنها برنده‌ی همیشگی قلب من بشود، بماند
از بیست و دو سال پیش وقتی هشت ساله بودم...
#شاید_برای_شما_هم_اتفاق_افتاده_باشد
Photo

Post has attachment
Photo
Photo
۱۳۹۴/۱۲/۱۶ ه‍.ش.
2 Photos - View album

Post has attachment
تلفیق سپید و غزل و پست مدرن....

#تسنیم
#سلوی
Photo

#تسنیم و تقسیم

+ مامان جون ببین گل و درخت کشیدم، حالا بیا تصمینشون نه تسنیمشون نه تصمیمشون اَه ... (تقسیمشون؟) آره تخسیمشون کنیم. شما گل می‌خوای یا درخت؟
- گل
+ درخت برا کی باشه؟ آها! از خودش می‌پرسم(میره سمت بابا)؛ باباجون، شما درخت می‌خوای یااااااااا درخت؟!
Wait while more posts are being loaded