Profile

Cover photo
‫طیّب ــ‬‎
8,832 followers|5,425,300 views
AboutPostsPhotosYouTube

Stream

طیّب ــ

Shared publicly  - 
 
انجمن پزشکی کوهستان ایران: به گزارش بی بی سی و از زبان وزارت گردشگری نپال طی بهمنی که صبح امروز در ارتفاع ۶۴۰۰ متری مسیر جنوبی اورست سقوط کرد ۱۲شرپا و ۴ کوهنورد کشته شدند.
این فاجعه بزرگترین فاجعه در تاریخ صعود اورست می باشد.

اطلاعات بیشتر و وضعیت کوهنوردان ایرانی حاضر در منطقه از جمله دکتر علیرضا بهپور در گزارش های بعدی ارائه خواهد شد.

http://iranmountainmedicine.blogfa.com/post-4815.aspx
 ·  Translate
16
1
Hu Sky's profile photo
Hu Sky
+
1
2
1
 
ای وای:(
 ·  Translate
Add a comment...

طیّب ــ

Shared publicly  - 
 
امروزه مجازات اعدام در نیمی از کشورهای جهان متوقف شده است. برخی از کشور‌ها، هر چند آن را رسماً متوقف نکرده‌اند، سالهاست که آن را اجرا نکره‌اند. ۵۶ کشور از جمله چین، ایران، عربستان و آمریکا در صدر کشورهایی هستند که مجازات اعدام را اعمال می‌کنند. اجرای مجازات اعدام در دنیا روندی نزولی داشته است و به طور مداوم به تعداد کشورهایی که اجرای اعدام را متوقف کرده‌اند، افزوده می‌شود. 

از منظر اقتصاد و حقوق مهم‌ترین دلیلی که می‌تواند توجیه کنندۀ مجازات اعدام باشد،‌‌ همان توجیه اصلی برای هر گونه مجازات دیگر، یعنی اثر بازدارندگی آن است. مجازات‌ها طراحی و اجرا می‌شوند تا اثر بازدارنده بر مجرمین بالقوه داشته باشند. اینکه مجازات اعدام این اثر را دارد یا نه، سؤالی است که فقط مطالعات دقیق می‌تواند به آن پاسخ گوید. 

یکی از اولین مطالعه‌ها در بارۀ اثر بازدارندگی حکم اعدام که دقت آن مورد قبول جامعۀ دانشگاهی بود، توسط Issac Ehrlich انجام شد. این مطالعه نشان داد که اجرای مجازات اعدام اثر بازدارندگی قابل توجهی بر وقوع قتل دارد. طبق نتایج این مطالعه، مجرمان به اجرای مجازات اعدام بسیار حساسند و با کاهش اقدام به قتل به آن پاسخ می‌دهند. همچنین، سایر مجازات‌ها و سیاستهای تنبیهی، هر چند اثر بازدارنده بر اقدام به قتل دارند، ولی جایگزین مجازات اعدام نمی‌شوند. مطالعات زیادی انجام شد تا میزان اعتبار نتایج این مقاله را آزمون کند. این مطالعات نتیجۀ واحدی نداشتند، ولی اکثر آن‌ها نتیجۀ مطالعۀ اول را تایید کردند. یک مطالعۀ اخیر این اثر بازدارندگی را در آمریکا تا حد ۱۸ قتل برای هر مجازات اعدام برای قاتلان برآورد کرده است. به عبارت دیگر هر قاتل که اعدام می‌شود، به طور متوسط از هجده قتل جلوگیری می‌شود. حتی اگر با ارقام و اعداد این مطالعات با احتیاط زیاد برخورد کنیم، اثر بازدارندگی قوی مجازات اعدام را نمی‌توان منکر شد. 

اصول اقتصاد و حقوق توضیح دهندۀ جرم و پیشگیری توضیح می‌دهند که میزان جریمه باید با شدت جرم (و در شرایطی با احتمال کشف جرم) هماهنگ باشد. جریمۀ کمتر از میزان لازم می‌تواند برای جامعه همانقدر خطرناک باشد که جریمۀ بیش از حد. اثر جریمۀ انتظاری پایین را دربرخی از کشور‌ها می‌توان درعدم مجازات یا مجازات خفیف برای افرادی که در حاکمیت نفوذ دارند، مشاهده کرد که به افزایش سطح فساد این افراد منجر می‌شود. از سوی دیگرفرض کنید برای دزدی و قتل مجازات اعدام وضع شود. در این حالت ممکن است دزدی کاهش یابد، ولی دزد‌ها برای پوشاندن اثرات دزدی انگیزۀ قتل خواهند داشت و نرخ قتل بالا خواهد رفت. به عبارت دیگر در صورت تساوی مجازات دو جرم نابرابر، احتمال وقوع جرائم شدید ممکن است افزایش یابد. 

عامل دیگری که اقتصاد جرم و پیشگیری به آن توجه دارد، احتمال وقوع خطا است. خطایی که افراد به آن حساسند، مجازات فرد بیگناه است. در مورد اجرای حکم اعدام، احتمال وقوع این نوع خطا، به خصوص در نظامهای حقوقی که حقوق متهمان دقیقاً رعایت می‌شوند، بسیار پایین است. حتی در کشورهای در حال توسعه هم به دلیل حساسیت مجازات اعدام احتمال مجازات فرد بیگناه بسیار پایین است. (در این کشور‌ها احتمال اجرای مجازات اعدام در مواردی که مجرم بیگناه نیست ولی دلایل حقوقی برای تخفیف مجازات وجود دارد، بیشتر حساسیت برانگیز است.) این نوع خطا نمی‌تواند دلیل قانع کننده‌ای برای توقف اجرای حکم اعدام باشد. 

نکتۀ دیگر هزینۀ بسیار بالای دادرسی احکام اعدام است. این درست است که هزینه‌های اعدام بالا است. اگر روزی این هزینه‌ها به حدی برسند که کاهش احتمال وقوع قتل را جبران نکنند، می‌توان آن را دلیلی برای توقف احکام اعدام مطرح کرد. البته گزینۀ دیگر کاهش زمان دادرسی است که اجرای آن منوط به این است که کاهش زمان دادرسی تا چه حد احتمال خطا را افزایش می‌دهد و تا چه حد اثر بازدارندگی را افزایش می‌دهد. 

نکته‌ای که معمولاً در بحث از مجازات اعدام مطرح می‌شود، رنج فرد محکوم به اعدام و خانوادۀ او است. در این مورد اقتصاد و حقوق نمی‌تواند حرف زیادی برای گفتن داشته باشد و روان‌شناسان و جامعه‌شناسان برای این بحث بیشتر صاحب صلاحیتند. تنها چیزی که از اصل فایده و ضرر می‌توان گفت این است که این عامل باید در مقایسه با رنج مقتول و خانوادۀ او مطرح شود. همچنین رضایتی که خانوادۀ مقتول از اجرای حکم اعدام قاتل می‌گیرند، نکتۀ دیگری است که نمی‌توان به سادگی به آن عنوان ددمنشی زد و آن را رد کرد. 

در ‌‌نهایت، قضاوت در مورد مجازات اعدام ابعاد متعددی را در بر می‌گیرد. شرایط جوامع مختلف احکام متفاوتی را طلب می‌کند. این شرایط و به تبع آن احکام آن در طول زمان هم تغییر می‌کند. آنچه سهم اقتصاد و حقوق است، بررسی اثر بازدارندگی آن است. مطالعات حاضر تقریباً همگی بر اثر قوی بازدارندگی حکم اعدام بر وقوع قتل تاکید دارند. 
 ·  Translate
[پیش نویس: مجازات اعدام به دلیل اجرای مکرر حکم اعدام در ایران، مسئلۀ حساسی است. در این نوشته از منظر ادبیات اقتصاد و حقوق به مجازات اعدام می پردازم. در نوشتن این نوشته از بحثی که در دسامبر 2005 در ...
7
Add a comment...

طیّب ــ

Shared publicly  - 
 
نتایج یک پژوهش: در میان بی‌ریش‌ها، مرد ریشو پادشاه است

نتایج پژوهشی تازه نشان می‌دهد که هر چه تعداد مردانی که ریش خود را از ته تراشیده‌اند در اطراف یک مرد ریشو بیشتر باشد، فرد ریشو جذاب‌تر به نظر می‌رسد. البته پژوهشگران خبر خوبی هم برای "بی‌ریش‌ها" دارند.
 
محققان دانشگاه "New South Wales" در سیدنی به ۲۱۳ مرد و هزار و ۴۵۳ زن تصاویری از مردانی نشان داده‌اند که صورت‌شان به اندازه‌های مختلف ریش داشته است. شرکت‌کنندگان باید به جذابیت مردان نمره می‌دادند. پیش از انجام این آزمایش، شرکت‌کنندگان مجموعه تصاویری از مردانی دیده بودند که یا صورت خود را از ته تراشیده بودند یا ریش کامل داشتند.
نتیجه پژوهش: ریشوهایی بیشترین امتیاز را گرفتند که فرد نمره‌دهنده پیش از آنها صورتی از ته تراشیده دیده بود. زنان بیشترین امتیاز را به چهره‌هایی دادند که بیشترین شباهت را با همسر یا شریک زندگی‌شان داشتند. جالب اینکه شباهت به پدر چندان برای زنان مهم نبود.
البته یعنی مردان صورت‌تراشیده‌ای که تصویرشان پس از مردان ریشو نمایش داده می‌شد هم امتیاز خوبی کسب کردند. اما نتایج این پژوهش که در نشریه "Biology Letters" منتشر شده در مجموع نشان می‌دهد که مردان ریشو به مراتب بیشتر از همنوعان صورات‌تراشیده خود امتیاز گرفته‌اند.
هر چند پیش از این هم تحقیقات متعددی نشان داده بودند که ریش مردان را جذاب‌تر می‌کند، اما در کل در مورد این‌که موی صورت واقعا جذابیت مردان را افزایش یا کاهش می‌دهد، هنوز هم بین محققان اختلاف نظر وجود دارد. یک دلیل می‌تواند این باشد که پژوهش‌ها در فرهنگ‌های مختلف انجام شده‌اند و ذائقه هر فرهنگ در این مورد به احتمال با سلیقه دیگر فرهنگ‌ها متفاوت است.
 ·  Translate
38
1
Nazli Ebrahimi's profile photoرضا مروی's profile photoنیکو الف's profile photoآپا ندیس's profile photo
5 comments
 
دل نمیدن دیگه
دل که نمیدن همینه
 ·  Translate
Add a comment...

طیّب ــ

Shared publicly  - 
 
از وبلاگ کیبرد آزاد 
http://jadi.net/2014/04/push

معرفی یه بازی اعتیاد آور دیگه: هل بدین و به گنج برسین

بازی ۲۰۴۸ نشون داد که بازی‌های ساده تحت مرورگر چقدر ممکنه اعتیاد آور باشن و یکبار دیگه یاد ما انداخت که در روزهای خوب قدیم بازی‌ها تیکه‌شون روی کارت گرافیک بالا و صداهای خفن و … نبود و برنامه نویس ها بیشتر سعی می کردن به این فکر کنن که چجوری می شه بازیکن رو به ادامه بازی معتاد کرد. بازی Push مثال جدیدی است که داره تو اینترنت رشد می کنه. در چهار جهت حرکت کنین و یک بلوک سنگ رو فقط یک خونه جابجا کنین و به گنج برسین!
 ·  Translate
21
1
Sahar Jim's profile photoطیّب ــ's profile photoنی ما's profile photoZeina b A i's profile photo
10 comments
 
منو یاد Sokoban انداخت
اگه تا حالا بازیش نکردین اونم یه پازل خوبه که نسخه‌های مختلف ازش هست به نظرم این نسخه گرافیکش خوبه حجمشم از یه مگ کمتره میشه دانلود کنین تست کنین
http://www.joriswit.nl/sokoban/files/games/sokopp163.exe
 ·  Translate
Add a comment...

طیّب ــ

Shared publicly  - 
 
 
#گرافیتی  

By MAD

بندر عباس 
 ·  Translate
64
haniye alizade's profile photoSahar S's profile photo
2 comments
 
خوبه .خیلی خوبه
 ·  Translate
Add a comment...
Have him in circles
8,832 people
تقی دژاکام's profile photo

طیّب ــ

Shared publicly  - 
 
وضعیت بحرانی در اورست

طبق گزارش سایت های خبری در سراسر جهان تمامی فعالیت های صعود اورست در جبهه جنوبی و در خاک نپال به دلیل حادثه تراژیک وقوع بهمن وحشتناک و مرگ چندین شرپا و کوه نورد به حال تعلیق درآمده است. آنگ تشرینگ شرپا رئیس فدراسیون کوه نوردی نپال در مصاحبه خود با AFP اعلام کرده حادثه بهمن در حوالی ساعت ۶:۴۵ دقیقه صبح امروز جمعه ۱۸ آوریل (۲۹ فروردین) به وقت محلی نپال در ارتفاع ۵،۸۰۰ متری درست در زیر کمپ ۲ رخ داده است.

طبق گزارش تیم (Tim) از سایت پیک فریکس (peak Freaks) تا به حال ۶ شرپا کشته شده و ۹ کوه نورد دیگر مفقود هستند. در حال حاضر هلیکوپترها در حال پرواز مداوم هستند تا کوه نوردانی که در بالای منطقه وقوع بهمن گیر افتاده اند را از محل تخلیه کنند، این درحالی ست که اجساد شرپایان جان باخته نیز باید تخلیه شوند. طبق گزارش هایی که به طور دایم در حال بروز شدن هستند بیش از ۱۰۰ کوه نورد به دلیل شکسته شدن نردبان های یخچال خومبو و مسیر بین کمپ ها بالاتر از کمپ ۲ گیر افتاده اند.

به همین ترتیب گزارش های متفاوتی در حال ارسال هستند که خبر از کشته شدن ۱۳ کشته و ۳ مفقود یا حتی ۱۲ کشته و ۵ مفقود می دهند. در همین حین شاهدین خبر از مشاهده ۱۱ جسد که به بیس کمپ آورده شده اند می دهدکه به نظر می رسد که بیشترشان شرپاهای راهنما باشند.

یکی از شرکت هایی که در کاتماندو فعالیت می کند خبر داده که دو نفر از راهنمایان این شرکت نیز در بین جان باختگان بوده و ۴ نفر دیگر هنوز مفقود هستند. آژانس خبری AFP اعلام کرده که تعداد راهنمایان کشته شده ۱۲ نفر بوده و احتمال دارد این تعداد به ۱۴ نفر نیز برسد. باید یادآور شد که این حادثه یکی از ناگوارترین و مرگبارترین حوادث اتفاق افتاده در اورست وقلل بالای هشت هزار متری به شمار می رود.

منابع:
ExplorersWeb
PlanetMountain
 ·  Translate
9
Add a comment...

طیّب ــ

Shared publicly  - 
 
می توان گدا را سخاوتمندترین فرد جامعه به حساب آورد: او به ناچیزترین بها به دیگران احساس نیک بودن را هدیه می کند.
 ·  Translate
42
Add a comment...

طیّب ــ

Shared publicly  - 
 
پلینیو مندوزا: اوّلین باری را که زنی منقلبت کرد به یاد داری؟

گابریل گارسیا مارکز: به تو گفتم، اوّلین زنی که مجذوبم کرد معلّمی بود که خواندن را یادم داد. پنج سالم بود. امّا این چیزِ دیگری بود. اوّلین کسی که مرا آشفته‌حال کرد خدمت‌کارِ ریزنقشی بود که نزدِ ما کار می‌کرد. یک شب در خانه‌ی همسایه موسیقی براه بود و او با تمامِ سادگی‌اش مرا به حیاط برد تا برقصیم. من شش سال داشتم و تماسِ بدنِ او با بدنِ من طوفانی از احساسات برانگیخت که هنوز از حسّ آن خلاص نشده‌ام. چون این حس را هرگز به این شدّت و این‌چنین منقلب‌کننده احساس نکرده‌ام.

مندوزا: آخرینش کدام بود؟

گارسیا مارکز: می‌توانم بگویم زنی بود که دیشب در یک رستوران در پاریس دیدم و این دروغ نیست. این حس هر لحظه برایم اتّفاق می‌افتد؛ طوری که حسابش از دستم در رفته. من قوّه‌ی ادراکِ مخصوصی دارم. وقتی به یک مکانِ عمومی می‌روم نوعی نشانه‌های اسرارآمیز حس می‌کنم که به‌ناچار مرا به زنی می‌کشاند که آشفته‌حالم می‌کند. غالباً آن زن زیباترین زن نیست، بل‌که زنی‌ست که با او یک قرابتِ عمیق باید برقرار شود. عملی انجام نمی‌دهم: برایم کافی‌ست که بدانم او آن‌جا هست و خودم را خوش‌حال حس می‌کنم و این چیزی‌ست چنان ناب و زیبا که اغلب خودِ مرسدس آن‌را را به من نشان می‌دهد و این ملاقات را تدارک می‌بیند.
 
بوی درختِ گویاو؛ مصاحبه‌ی پلینیو مندوزا با گابریل گارسیا مارکز؛ ترجمه‌ی لیلی گلستان و صفیه روحی؛ نشرِ نو؛ چاپِ اوّل؛ ١٣۶٢
 
 ·  Translate
44
4
Mohammad kh's profile photoShoaleh Noorderakhshan's profile photo
Add a comment...

طیّب ــ

Shared publicly  - 
 
سلاح گرم: ناجی یا جانی

این سوال که آیا اجازه استفاده از سلاح گرم موجب افزایش از دست رفتن جان انسان‌ها یا افزایش حفظ جان آن‌ها می‌شود یکی از بحث‌های قدیمی و دنباله‌دار در ایالات متحده است که قدمت آن حداقل به دهه ۶۰ میلادی بازمی‌گردد. برای به دست آوردن درکی از ابعاد مسئله، یادآوری می‌کنم که در امریکا بیش از بیست هزار قانون مختلف در سطوح مختلف فدرال، ایالاتی و محلی برای استفاده از سلاح وضع شده است. به همین دلیل، این موضوع بهانه‌ای شد تا گشتی در اینترنت بزنم و متوجه شوم که مطالعات بسیار مفصلی در مورد آثار آزاد یا ممنوع کردن حمل سلاح بر جرم و جنایت وجود دارد. پیش از مشاهده این مطالعات، چنین فکر می‌کردم که آن دسته از قوانین که حمل سلاح را ممنوع می‌کنند، تنها افرادی که مفعول جرم و جنایت هستند را از محافظت خود باز می‌دارند، چراکه یک مجرم توجه‌ای به قانونی بودن یا نبودن سلاح برای استفاده از آن ندارد. پس مجرم سلاح خود را تهیه می‌کند و با خیالی آسوده از اینکه دیگران سلاحی در اختیار ندارند به مقصود خود می‌رسد. به عبارت دیگر، آزاد بودن سلاح موجب می‌شود که مجرم بداند که ممکن است فرد هدف سلاح همراه داشته باشد و به وی آسیب بزند، به همین دلیل محتاط‌تر عمل خواهد کرد. 
با این دیدگاه در ذهن، مطالعه تجربی مفصلی یافتم که نتایج آن بسیار برایم جالب بود که در ادامه آن‌ها را نقل می‌کنم. این مطالعه توسط جان لات استاد حقوق دانشگاه شیکاگو در اواخر هزاره گذشته انجام شده و به طور خاص اثر قانون بلامانع بودن حمل سلاح پنهان را با استفاده از داده‌های ۳۰۵۴ شهر بزرگ و کوچک و در فواصل سال‌های ۱۹۷۷تا ۱۹۹۲ که توسط توسط اف.بی.آی جمع‌آوری شده بر جرم و جنایت بررسی می‌کند. لازم به ذکر است که ۳۱ ایالات به شهروندان خود اجازه می‌دهند که سلاح گرم پنهان حمل کنند، به شرط آنکه سابقه جنایی یا بیماری‌های روانی نداشته باشند.
نتایج این مطالعه بسیار جالب است: در بدترین حالت، تخمین‌های این مطالعه نشان می‌دهد که اجازه حمل سلاح پنهان در ایالت‌ها موجب شده است که قتل ۸.۵ درصد، تجاوز جنسی ۵ درصد، نزاع‌های خیابانی۷  درصد و سرقت ۳ درصد کاهش پیدا کند. به عنوان مثال اگر این قوانین وجود نداشتند، آنگاه تقریباً تنها در یک سال ۱۵۰۰ قتل، ۴۲۰۰ تجاوز جنسی، ۶۰۰۰۰ نزاع خیابانی و ۱۲۰۰۰ سرقت به آمار اضافه می‌شد. به زبان اقتصادی، مجرمان نیز مانند سایر آحاد اقتصادی به صورت عقلایی به انگیزها‌یی که در مقابلشان قرار دارد واکنش نشان می‌دهند. دقت کنید که منافع حاصل از قانون حمل سلاح پنهان تنها به افرادی که سلاح حمل می‌کنند نمی‌رسد، بلکه لزوم پنهان بودن اسلحه موجب می‌شود که مجرم نتواند تشخیص دهد که آیا فرد مورد نظر وی سلاح به همراه دارد یا خیر. بنابراین از آنجا که هرکسی می‌تواند سلاح گرم همراه داشته باشد، از جذابیت تجاوز به دیگران کاسته می‌شود. به زبان اقتصادی، افرادی که سلاح گرم خمل نمی‌کنند از افرادی که این کار را انجام می‌دهند سواری مجانی می‌گیرند.
دیگر نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که گرچه مجرمان بر اثر آزاد بودن حمل سلاح کمتر مرتکب جرم‌های خشن می‌شوند اما لزوماً میزان جرم در جامعه کاهش نمی‌یابد، زیرا به سمت جرم‌هایی که احتمال رویارویی با فرد کمتر باشد روی می‌آورند. به عنوان مثال آمار و ارقام نشان می‌دهد که پس از آزاد شدن حمل سلاح، جرم‌هایی مانند سرقت از اتومبیل‌های بدون سرنشین زیاد شده است. علاوه برآن نتایج مطالعه نشان می‌دهد که گرچه فشار برای کنترل بیشتر سلاح در شهرهای بزرگ بیشتر بوده است (که آمار جرم و جنایت در آن‌ها بالاتر است) اما درست در شهرهای بزرگ است که این قوانین تاثیر بیشتری در کاهش آمار جرم و جنایت داشته است. به عنوان مثال، در مناطقی که بیش از دویست هزار نفر جمعیت دارند، قوانین حمل سلاح پنهان به طور متوسط موجب کاهش ۱۳ درصدی نرخ قتل شده که ۴.۵ درصد از متوسط کل بیشتر است.
مهمتر از همه، آمار و ارقام نشان می‌دهد که این قوانین کمک حال زنان است. کاهشی که تجهیز یک زن به سلاح گرم در نرخ قتل زنان ایجاد کرده است بیش از ۳ تا ۴ برابر کاهشی است که تجهیز یک مرد به سلاح گرم ایجاد می‌کند. معمولاً افرادی که مورد سو قصد قرار می‌گیرند از نظر جسمانی ضعیف‌تر از مجرم هستند، به همین دلیل مجهز کردن یک زن به سلاح موجب تفاوت چشمگیری در قدرت دفاع وی از خود خواهد شد.
در پایان می‌توان گفت اگر آنچنان که به نظر می‌رسد آزاد بودن حمل سلاح هزینه ارتکاب جرم را بالا ببرند، آنگاه همانطور که در ارقام و اعداد مشاهده می‌شود انتظار داریم میزان جرم‌های خشن کاهش یابند.
 ·  Translate
در 20 جولای 2012، زمانی که برخی از ساکنین شهر آئورا در ایالت کلورادو با اشتیاق تمام به سینمای سِنچری می‌رفتند تا قسمت سوم از فیلم شوالیه تاریکی را تماشا کنند، گمان هم نمی‌کردند که ممکن است شاید دیگ...
20
1
zayanb D's profile photoeli naz's profile photo
 
خیلی جالبه چند چند هفته پیش من یه مقاله در این مورد خوندم که نظر عکس داشت. با آمار ثابت کرده بود آزادی حمل سلاح باعث افزایش خشونت میشه! :-|
 ·  Translate
Add a comment...

طیّب ــ

Shared publicly  - 
 
سایه باورهای غلط و سنت‌های قدیمی روی سر زنان
عبدالصمد خرمشاهی – وکیل پایه یک دادگستری

هروقت که صحبت از حقوق زن یا روز جهانی زن می‌شود، در کنار تبیین و تفسیر قوانین مربوط و بررسی جایگاه زنان از منظر قانونی در جامعه امروزی، بی‌اختیار به یاد معصومه قلعه‌جهی می‌افتم؛ همان زنی که در سال ۱۳۸۸ در زندان رفسنجان به جرم قتل همسرش به چوبه ‌دار آویخته شد. معصومه که بود؟ معصومه دختر بلوچ دانشجویی بود که در زاهدان تحصیل می‌کرد و در حین تحصیل به اصرار پدر و مادرش تن به یک ازدواج ناخواسته داده بود. او آن‌چنان با همسرش بیگانه بود که بعد از یک سال از ازدواج و درخواست‌های مکرر همسرش هنوز تن به تمکین خاص نداده بود و باکره بود.
این کشمکش‌ها و اختلافات عاقبت به درگیری فیزیکی و حادثه‌ای منجر شد که نتیجه آن هرگز مورد خواسته معصومه نبود. او به جرم قتل عمد دستگیر و بعد از ۱۲سال رسیدگی به پرونده عاقبت محکوم به قصاص شد. در این‌جا هرگز قصد ندارم پرونده بایگانی‌شده را از نو احیا کنم و باز مثل سال‌های گذشته مدام استدلال کنم و لایحه بدهم که عمل معصومه از مصادیق قتل عمد نبوده است. چراکه هیچ فایده‌ای ندارد. معصومه و پرونده‌اش سال‌هاست که اعتبار به امر مختومه پیدا کرده‌اند و از او جز خاطره‌ای تلخ و مشتی استخوان زیر خروارها خاک چیزی باقی نمانده است. اما چرا من با شنیدن نام زن و حقوق زن یا روز جهانی زن بی‌اختیار یاد او می‌افتم؟ راستی چرا؟ اجازه می‌خواهم به صورت مختصر داستان معصومه را تعریف کنم و بگذرم.
من سال ۸۵ و زمانی که معصومه هشت‌سال بود که پشت میله‌های زندان رفسنجان روزگار خاکستریش را سپری می‌کرد به تقاضای او وکالتش را پذیرفتم. پرونده در آن زمان بعد از سال‌ها کش‌وقوس در شعبه تشخیص دیوان‌عالی کشور مطرح بود. وکالت‌نامه را از طریق پست برایش فرستادم که با مساعدت مسئولان زندان امضا کرده و برایم بازفرستاد. بلافاصله کار را شروع کردم با قضات مربوطه صحبت کردم و پرونده را مطالعه کردم و لایحه مفصلی نوشتم و تقدیم شعبه کردم. بعد از یکی‌دو سال عاقبت دادنامه به علت وجود ادله جدید، اعاده شده به همان شعبه بدوی مرجوع شد و شعبه مزبور بعد از بازنگری، مجددا پرونده را به دیوان فرستاد و در آن‌جا تایید و نهایی شد. در این مدت تلفنی با معصومه اغلب مواقع در تماس بودم. شخصیت بسیار قابل تحسینی داشت. در زندان کار می‌کرد، به صنایع دستی می‌پرداخت و با فروش آن‌ها هزینه خودش را تامین می‌کرد و گاهگداری نیز کتاب‌هایی که برایش می‌فرستادم مطالعه می‌کرد. نگاهش به دنیا و زندگی شگفت‌انگیز بود. جهان‌بینی عجیبی داشت. یک لحظه یاس و ناامیدی را به خودش راه نمی‌داد. به من می‌گفت آقای خرمشاهی شک نکن از زندان آزاد شوم رشته تحصیلی خود را تا مقطع دکترا پیش خواهم برد و من شک نداشتم او به هر چیزی که اراده کند دسترسی پیدا خواهد کرد. در صدایش امید و عشق به زندگی و شوق و تلاش برای موفقیت موج می‌زد. این را اغلب هم‌بندی‌های او و کارکنان زندان و مسئولان زندان نیز تایید می‌کردند.
تا این‌که از سوی اجرای احکام رفسنجان اخطاریه‌ای برایم رسید که فقط توانستم چند کلمه اولش را بخوانم (در تاریخ فلان جهت اجرای حکم…) دیگر نتوانستم ادامه دهم… بهت‌زده و کلافه شده بودم… یک روز قبل از تاریخ مقرر خودم را به رفسنجان رساندم. همان موقع با دادستان رفسنجان تلفنی صحبت کردیم، می‌گفت ما هرگز اصراری بر اجرای حکم نداریم، همه کارکنان زندان از او راضی هستند و معصومه نمونه یک زندانی بسیار خوب است و تمام تلاش خود را برای گرفتن رضایت اولیای دم انجام خواهيم داد. سری به زندان زدم و با رییس زندان صحبت کردم. کلافه بود و می‌گفت اخلاق و رفتار معصومه در این سال‌ها در زندان زبانزد بوده است. از موقعی که خبر قطعی‌شدن حکم را شنیده‌ایم همه ناراحتیم. بعد به اتفاق مسئول زندان رفتیم که معصومه را ببینیم. معصومه را در حالی که دوست قدیمی‌ام خانم افضلی، مستندساز سینما با او در حال گفت‌وگو بود، دیدیم.
نخستین‌باری بود که او را می‌دیدم نه یکه خورد و نه جا زد. کسی به او خبر اجرای حکمش را نداده بود اما ظاهرا به فراست دریافته بود که خبرهایی است. احوال‌پرسی گرمی کردیم. پرسید چرا حالا آمده‌ای دیدنم آقای خرمشاهی؟ گفتم مگر چیزی شده؟ و او سری تکان داد و عمدا مسیر صحبت‌هایمان را عوض کرد. خانم افضلی خبر از اجرای حکم داشت. قبلا با هم صحبت کرده بودیم. او هم مثل من پر از بیم‌وامید بود. بعد از یکی‌دو ساعت از همگی‌شان خداحافظی کردم و به شهر بازگشتم. زندان خارج از شهر بود. از ساعت 9 شب تا چهار صبح در داخل اتاق مسافرخانه خلوت و بی‌روحی که حتی یک پنجره هم به بیرون نداشت قدم زدم، قدم زدم، قدم زدم. در کابوس قدم زدم. ساعت پنج صبح هوا گرگ‌ومیش بود که جلوی زندان بودم. دو تا سایه از کنارم گذشتند و داخل زندان رفتند. بعدا فهمیدم پدر و مادر مقتول بودند و هر دو بلوچ. ساعت شش بود که معصومه را آوردند با دستبندی به دستانش. هیچ نشانی از ترس و دلهره و اضطراب در چهره‌اش نبود. دادستان، رییس زندان، قاضی مربوط و تعدادی مامور نیز در محل اجرای حکم حاضر شده بودند.
پدر و مادر مقتول برای اجرای حکم بی‌تابی می‌کردند. همه ناراحت و نگران بودند، حتی ماموران انتظامی و کارمندان زندان. همه صحبت از خصوصیات اخلاقی خوب معصومه می‌کردند؛ زنی که سرشار از شور زندگی و عشق به کار و تلاش و موفقیت بود. تقریبا همگی از اولیای دم خواهش می‌کردیم که از مرگ معصومه صرف‌نظر کنند اما بغض ۱۲ساله آنان تازه سر باز کرد. اما در این میان معصومه انگار برای رفتن عجله داشت. روح و جسم او از این همه سال که در بند بودند خسته شده بود. دادستان پیشنهاد کرد که به طور صوری حکم را اجرا کنند و به همین خاطر او را روی چارپایه بردند. اولیای دم عجولانه به طرف چارپایه حمله بردند. اما دادستان مانع کار شد و به هر حال این ترفند هم هیچ خللی در تصمیم اولیای دم که تشنه اجرای حکم بودند ایجاد نکرد. در این میان من سعی می‌کردم به معصومه تلقین کنم و امیدواری بدهم که اولیای دم رضایت می‌دهند و حکم اجرا نمی‌شود.
اما عاقبت ماجرا را خوانده بود. درواقع او مرا به آرامش دعوت می‌کرد. مستاصل و هراسان بودم. کاری از دستم بر نمی‌آمد. معصومه از همگی از جمله اولیای دم حلالیت طلبید و آرام‌آرام مجددا روی سکو رفت، با لبخندی بر گوشه لبانش. این لبخند به مرگ بود؟ به زندگانی بود؟ یا به آن باورها و سنت‌ها و اعتقادات قدیمی و همه عواملی که سرانجام کار او را به این‌جا کشانده بود؟ آفتاب تازه دمیده بود و مدیر اجرای حکم در حال خواندن دادنامه بود. طناب ‌دار به گردن معصومه انداخته شد. هنوز لبخند به صورت داشت. در این لحظه احساس کردم هرگز مرگ را این‌چنین زبون و خوار ندیده بودم. عاقبت چارپایه از زیر پای او کشیده شد و معصومه به خواسته خودش رسید. بعد از سال‌ها سرانجام روح و جسمش از زندان بیرون می‌رفت.
از زندان که بیرون آمدم تا مدت‌ها حال خوبی نداشتم و به معصومه فکر می‌کردم. دختری که با وجود انواع مشکلات و محرومیت‌ها به تحصیلاتش تا مقطع دانشگاه ادامه داد. پر از شور و شوق زندگی بود هرگز ناامید و مایوس نشد. سرشار از تلاش بود و میل رسیدن به موفقیت و آرزوهای بزرگ لحظه‌ای او را رها نمی‌کرد و چه بسا اگر او به زندان نمی‌رفت یا از زندان آزاد می‌شد به کارهای بزرگ می‌پرداخت و به اهداف بزرگی که بارها برای من گفته بود دسترسی پیدا می‌کرد. افسوس که باورهای غلط و سنت‌های قدیمی حاکم بر خانواده و جامعه‌ای که در او زندگی می‌کرد به‌گونه‌ای سرنوشت او را رقم زدند که در اوج جوانی پرونده زندگی‌اش با حسرت، غم و اندوه برای همیشه بسته شد.
منبع: بهار
منتشر شده در ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲
 ·  Translate
46
11
shenge shabdar's profile photoساناز خا's profile photoسپید ار's profile photoMitra b's profile photo
Mary Pm
 
:(( 
‌#حق-مسلم-زنان
 ·  Translate
Add a comment...
People
Have him in circles
8,832 people
تقی دژاکام's profile photo
Basic Information
Gender
Male