Profile

Cover photo
‫طیّب ق‬‎
10,524 followers|8,869,106 views
AboutPostsCollectionsPhotosYouTube+1's

Stream

‫طیّب ق‬‎

Shared publicly  - 
 
اهل سوییس بود و چند سالی بود که آلمان زندگی می‌کرد. نشسته بودیم روی تراس و سیگار می‌کشیدیم. خوبی حال من این بود که سرم گرم بود و سرم که گرم باشد یادم می‌رود چه‌قدر کم بلدم انگلیسی حرف بزنم. مخصوصن که حرف را کشانده باشم به جایی مثل برلین. جایی عجیب مثل برلین. شهری که سرنوشت‌ش، خراشِ لاجرم‌ و تاریخی‌ش توی کَت‌م نرفته و هضم نشده هنوز. داشتیم در مورد آدم‌هایی حرف می‌زدیم که آن روزهای کشیده‌شدن دیوار را تجربه کرده بودند. راجع به این تجربه‌ی غریب که زندگی آدم‌ها را به قبل و بعد از خودش تقسیم کرده. شهر را هم. فروریختن دیوار البته که سینمایی‌تر بوده لابد. رمانتیک‌تر هم. شورانگیزتر هم. اما مثل هر اتفاق رهایی‌بخش دیگری، مثل هر اتفاق خیلی خوب دیگری، بَعد خاصی ندارد. بعد زندگی کم‌کم به حال عادی‌اش برمی‌گردد. جوری که کم‌کم یادت می‌رود یک زمانی این‌جا یک دیواری هم وجود داشته. هزار و یک دغدغه و گیر و گور روزمره می‌آید و خاطره‌ی دیوار کم‌رنگ‌ می‌شود. تولد دیوار اما قبل خودش را بدل می‌کند به خاطره‌ی خوشی که برای همیشه (لااقل برای آدم‌هایی که عمرشان قد نداده به پایانش) از دست رفته. و سال‌های پیش رو،‌ سال‌های بن‌بست است و دیوار بتنی غیرقابل‌نفوذ. همین است که فکر می‌کنم تولد دیوار نقطه‌ی پررنگ‌تر و ماندگارتری‌ست از مرگش. لابد شبیه به سال‌های ۵۹ تا ۶۱ این‌جا. حال آدم‌هایی که ایستاده بودند و می‌دیدند چطور شکل معمولی زندگی‌شان دارد خیلی ساده و برای همیشه از دست می‌رود. مثل اجباری‌شدن حجاب. 


فیلم آخر آقای اسپیلبرگ، Bridge of Spies، درست در همین برهه‌ی ساختن دیوار می‌گذرد. البته که مساله‌اش خیلی هم دیوار نیست. اما آدم است دیگر، فیل‌ش با همان یک پلانی که دارد منافذ بسته می‌شود و دیوار بالا می‌رود،‌ یاد هندوستان می‌کند. عکس زیر صحنه‌ای از فیلم نیست. عکسی‌ست از همان دوران. یک طرف دارند تماشا می‌کنند، طرف غربی. دست‌شان را توی جیب‌شان کرده‌اند و این دیوانگی را تماشا می‌کنند. طرف شرقی دارد دیوار می‌سازد. با جدیت،‌ و دیوانگی. همین کافی‌ست برای این که کمونیسم، این شکل از چپ‌گرایی، تا ابد محکوم باشد. 
 ·  Translate
اهل سوییس بود و چند سالی بود که آلمان زندگی می‌کرد. نشسته بودیم روی تراس و سیگار می‌کشیدیم. خوبی حال من این بود که سرم گرم بود و سرم که گرم باشد یادم می‌رود چه‌قدر کم بلدم انگلیسی حرف بزنم. مخصوصن که حرف را کشانده باشم به جایی مثل برلین. جایی عجیب مثل برلین. شهری که سرنوشت‌ش، خراشِ لاجرم‌ و ...
26
Add a comment...

‫طیّب ق‬‎

Shared publicly  - 
 
ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه دولت موقت روز ۱۰ شهریور ۱۳۵۸ در حاشیه اجلاس سران جنبش عدم تعهد در هاوانا پایتخت کوبا، با صدام حسین، رئیس‌جمهور وقت عراق دیدار و گفت‌وگو کرد. نشریات وقت محورهای دیدار و گفت‌وگوی یزدی با صدام را پیرامون مسائل مربوط به خوزستان، کردستان و تبلیغات مطبوعاتی دو کشور عنوان کردند و به نقل از یزدی نوشتند فضای حاکم بر کنفرانس و صراحت در بیان مسائل از جانب دو کشور رضایت‌بخش و این دیدار، سازنده بوده است. یزدی ۳۵ سال پس از این دیدار، برای اولین بار متن کامل گفت‌وگوی خود با صدام حسین را در اختیار «تاریخ ایرانی» گذاشت که بخشی از خاطرات منتشر نشده اوست.
 ·  Translate
28
Ali Ghasemi's profile photoMakan onjeparvar's profile photo‫حسین علیمرادی‬‎'s profile photo
3 comments
 
لیستی از وبلاگهای خوب داری ؟
 ·  Translate
Add a comment...

‫طیّب ق‬‎

Shared publicly  - 
 
همه ساله وقت نمایشگاه کتاب که می‌شود روزنامه‌ها و سایت‌ها پر می‌شوند از نوشته‌هایی در مرثیه سرایی برای کتاب. داستان همۀ این غر زدن ها این است که کسی کتاب نمی‌خواند و مردم بی فرهنگ شده‌اند و مانند اینها. آماری هم که ارائه می‌شود، مقایسه‌ای است بین قیمت کالایی “بی‌ارزش” مثل آدامس و پفک و کالای “ارزشمند” کتاب، و روایت “اسفناک” هزینه‌هایی که خانواده‌ها روی کالای بی‌ارزش می‌کنند ولی به کتاب بی‌توجهند.
کتاب خریدن، یا همان به قول اقتصادیون تقاضا برای کتاب، بستگی دارد به فایده‌ای که کتاب برای فرد دارد (همان مطلوبیت حاصل از خرید کتاب، چه برای خواندن باشد یا برای دکور خانه) و عوامل قیمتی مانند قیمت کتاب، قیمت کالاهای جایگزین کتاب، و درآمد افراد. فایدۀ خواندن کتاب را هم در نصایح سعدی وار اهل فرهنگ نجویید که کتاب شما را والاتر می کند و فرهیخته‌تر و مانند اینها . منظور از فایده، همان لذتی است که فرد از خریدن و خواندن کتاب کسب می‌کند، چه خواندن رمان باشد یا فلسفه، یا تاریخ هنر، یا کتاب درسی. خواندن اینها یا تفریح است و یا سرمایه‌گذاری برای کسب درآمد در آینده. فایدۀ خواندن کتاب هم در مقایسه با فایدۀ جایگزین‌های کتاب تعریف می‌شود. مثال ساده‌اش اینکه تا چند سال پیش اگر من می خواستم مثلاً در مورد تاریخ خاورمیانه چیزی بخوانم باید کتاب می خریدم، ولی الان می توانم همان اطلاعات را بطور کارآمدتر در اینترنت پیدا کنم، از خلاصه‌ای مفید و مختصر در ویکیپدا بگیرید تا مقالات آنلاین و بخصوص درسهای آنلاین (این آخری که واقعاً ارزشمند است). در نتیجه برای کل جامعه مفیدتر و کارآمدتر است که بخشی از هزینه‌ها به جای کتاب برود به سمت منابع جدید تولید اطلاعات. مثل داستان رادیو که روزگاری جزئی جدا نشدنی از زندگی ما محسوب می شد و الان کوچکترها حتی نمی دانند رادیو چیست.
بخش دیگر هم خواندن کتاب برای تفریح است. روزگاری بود که بجز خواندن کتاب اصولاً تفریح دیگری نمی‌توانستیم بکنیم (به قول علما شما یادتان نمی‌آید، ولی نه برنامۀ درست و حسابی تلویزیون بود نه اینترنتی، نه سینمای درست و حسابی، نه موسیقی. خلاصه بعد از فوتبال توی کوچه و علافی سر غروب تنها چیزی که می ماند برای آخر شب، کتاب خواندن بود.) میزان کتاب خواندن برای لذت بردن هم بستگی دارد به اینکه لذت‌های در دسترس چه هستند. چه کسی می‌گوید دیدن یک فیلم یا سریال، وقت گذرانی در سایت‌های اجتماعی، گردش در پارک‌ها، سفر رفتن، خرید کردن، رستوران رفتن، وقت گذارانی با دوستان، کلاس‌های ورزش و یوگا و خود-شاد-سازی (!)، و دهها نوع تفریح دیگر از خواندن کتاب لذت کمتری دارد؟
مطالعات اقتصادی هم نشان می‌دهد که کتاب خواندن در دوران کودکی اثر مثبت بر یادگیری کودکان دارد، مشابه اثری که بازی با اسباب‌بازی و با همسالان دارد. هیچ مطالعه‌ای ندیده‌ام که بگوید جوامعی که بیشتر کتاب می‌خوانند درجات بالاتری از ویژگی‌های مثبت را دارا هستند، بعد از در نظر گرفتن سطع عمومی آموزش.
به زبان اقتصادی، هیچ دلیلی در دست نیست که “کتاب” دارای “اثرات جانبی مثبت” داشته باشد. اثر جانبی مثبت کتاب مانند هر وسیلۀ آموزشی دیگر، از اسباب بازی بگیرید تا گردش در پارک، است. این اثر جانبی مثبت هم در سنین پایین زیاد است و با رسیدن به سطح دانشگاهی تقریباً صفر می‌شود و اثر فردی بر اثر اجتماعی غلبه می‌کند. به عبارت دیگر، کتابی که من می خوانم ربطی به جامعه ندارد، و تنها به من فایده یا ضرر می رساند. به زبان دیگر، اینکه کتاب آدم را “فرهیخته” و “با شخصیت” و “باکلاس” می‌کند هم از آن افسانه‌های بی‌مایه و بی‌مبنا است که نه شواهدی در تاییدش داریم و نه نظریه‌ای در تبیینش. تجربۀ شخصی‌ام هم از “فرهیختگی” کتاب‌خوانان تفاوت آماری با فرهیختگی کتاب نخوانان ندارد. بهترین دوستانم در میان کتاب خوانان هستند، به تبع نوع زندگی‌ام. آدم‌های ناراست هم در میان کتابخوانان به همان میزان دیده‌ام که در میان بقیۀ مردم. و البته معمولاً درجۀ از خودراضی بودن و بقیه را تحقیر کردن در میان کتابخوانان به مراتب بیش‌تر است از بقیه، و پهلو می‌زند به پولدارانی که ثروتشان را مدام به رخ بقیه می‌کشند.
این بحث البته به معنای سانسور کتاب یا ممانعت از چاپ آن نیست. برعکس، هر کتابی باید بتواند خود را در معرض آزمون توجه خوانندگان بالقوه قرار دهد. اگر من خواستم کتابی در فضائل خودم بنویسم و منتشر کنم و کسی هم خواست آن را بخرد و بخواند، به بقیه چه مربوط. مشکل وقتی است که منابع عمومی (یارانه) به انتشار این کتاب تخصیص یابد. در همین راستا است که هر نوع یارانه بر کتاب را، بجز در قالب وسیلۀ آموزشی برای کودکان و نوجوانان، بدون منطق اقتصادی می‌دانم.
خلاصه اینکه کتاب هم کالایی است مانند سایر کالاها. اگر کتابی نوشته شود که افراد جامعه از خواندنش لذت نبرند و حتی به زور سوبسید هم حاضر به خریدش نباشند، بهترین اتفاقی که می‌تواند بیافتد این است که مردم پولشان را با خرید کتاب هدر ندهند (شاید نویسندۀ مربوطه هم برود سر کاری که به حال جامعه مفیدتر باشد) و بروند به جایش جگر و دل و قلوه بخورند که خیر دنیا و آخرت در آن است!
 ·  Translate
همه ساله وقت نمایشگاه کتاب که می‌شود روزنامه‌ها و سایت‌ها پر می‌شوند از نوشته‌هایی در مرثیه سرایی برای کتاب. داستان همۀ این غر زدن ها این است که کسی کتاب نمی‌خواند و مردم بی فرهنگ شده‌اند و مانند ا…
27
2
Add a comment...

‫طیّب ق‬‎

Shared publicly  - 
 

مانی حقیقی، فرزند نعمت حقیقی و لیلی گلستان و نوه ابراهیم گلستان، چندان نیازی به معرفی ندارد. چه از او خوشمان بیاید و او را در قامت "جرج کلونی سینمای ایران" بدانیم یا یک "فیضه خوار" که نان از نام مادر و پدربزرگ و دایی اش می خورد، نمی توان منکر شد که او امروز یکی از "شخصیت های" سینمای ایران است.

نمی توان مانی حقیقی را در سینمای ایران نادیده گرفت و قطعا این دانش آموخته فلسفه از دانشگاه مک‌گیل که دو فوق لیسانس فلسفه و مطالعات فرهنگی دارد، روزهای جنجالی و خاصی را برای سینمای ایران و البته خودش رقم خواهد زد.

اما آخرین فیلم مانی حقیقی "اژدها وارد می شود" نام دارد؛ پنجمین و متفاوت ترین او همنام یکی از فیلم های رزمی بروس لی است، اما فیلم حقیقی، بروس لی ندارد! به نظر می رسد مانی حقیقی سعی دارد جای پای پدربزرگش بگذارد و فیلمسازی استعاره آمیز روشنفکری را آغاز کند.

مانی حقیقی که در پنج سالگی در فیلم جنجالی پدربزرگش(ابراهیم گلستان)"اسرار گنج دره جنی" بازی کرده است، در چهل و شش سالگی، "یک اسرار گنج دره جنی" به روایت خود ساخته است.

ذکر این نکته برای مخاطبانی که از داستان فیلم "اسرار گنج دره جنی" بی خبرند، لازم است که این فیلم استعاره ای صریح از ایران دوران پهلوی دوم ، مساله نفت و افزایش ناگهانی قیمت نفت و تبعات آن بر جامعه سنتی و مدرنیزاسیون ظاهری آن بود؛ یک روستایی(پرویز صیاد) در حین شخم زدن زمین یک گنج زیرزمینی بزرگ کشف می کند و با فروش تدریجی آن، ثروتمند می شود و نهایتا این ثروت به بدبختی و نابودی او مجبور می شود.

این فیلم تنها چند روز فرصت اکران داشت و ساواک سریعا متوجه کنایه عمیق این فیلم به شخص شاه شد و فیلم برای همیشه توقیف شد، حتی نسخه های آن نابود شدند و ابراهیم گلستان جزو مغضوبان سیستم شد و...

فیلم اژدها وارد می شود، شباهت های قریبی به "اسرار گنج دره جنی" دارد و گویی بازسازی آن در دوران معاصر توسط نوه گلستان است.

داستان فیلم «اژدها وارد می شود» در دهه 40 می گذرد. ماجرای فیلم از جایی آغاز می شود که خبر پیدا شدن یک مار بزرگ در یک روستا دهان به دهان می پیچد و زمینه ساز اتفاقاتی می شود.

در "اژدها وارد می شود" جامعه ایرانی به شکل یک کشتی به گل نشسته و قبرستان متروک به تصویر کشیده می شود، قبرستانی از تاریخ و گورستان دشمنان قدیمی ایران که اینک اژدهایی(نماد از قدرت قدیمی ایران) در آن خوابیده است،در فیلم عملا میوه تحولات فعلی ایران، به صورت فرزند نامشروع چپ مارکسیستی و سنت با نام تامل برانگیز"والیه"(که می تواند کنایه ای از ولایت و ..باشد) معرفی می شود.

در اژدها وارد می شود، مثل فیلم ابراهیم گلستان سخن از یک گنج زیر زمینی است، اما این گنج برخلاف فیلم گلستان،نفت نیست، بلکه یک اژدهای موهوم و ترسناک و البته زیرزمینی است!

اژدها وارد می شود، کنایه های صریحی به روشنفکران هم دارد، آنها هم مثل مردم بومی و سنت زده، این "باور" یا "خرافه" را می پذیرند که هرگونه حرکت و جنبش و "زلزله ای" فقط با جنازه(شهید) ممکن است، البته زلزله های شدید ولی بی اثر و کوتاه!

قسمت جالب و تامل برانگیز دیگر فیلم" اژدها وارد می شود" موضوع "هندی ها" است، هندی هایی با ریش بلند و لباس سفید که می خواستند به "لبنان" بروند ولی در ایران سرگردان و ماندگار شدند و نهایتا این هندی های بی هنر و "علاف" هستند که بطور ناگهانی در هنگام کندن زمین(دقیقا مثل فیلم اسرار گنج دره جنی) متوجه زیرزمین و گنج های آن می شوند!

-در بخشی از فیلم به کمک "هندی ها" در دوره "صفویه" برای عقب راندن پرتقالی ها نیز اشاره می شود و همچنین تاکید بر کشتن "شتر" حیوانی که یادآور فرهنگ عربی است که البته ناتمام و مبهم باقی می ماند!

-حضور صادق زیباکلام و سعید حجاریان در نقش های خودشان(روشنفکران امروزی ایران) که یک داستان ساختگی را صحه می گذارند و برای آن فکت و کد می آورند نیز از هوشمندی های مانی حقیقی برای جذاب کردن فیلم است که هم باعث فریب مخاطب می شود و هم فتیله بمب رسانه ای به نفع "اژها وارد می شود" را روشن می کند.

اشاره به کشته شدن فرزند و پدر والیه در موشک باران(جنگ یا تحولات دهه شصت) را هم می توان با نگاه طعنه آمیز مانی حقیقی در توصیف نسل دوم مرتبط دانست.

در پایان فیلم طعنه ای به نسل جوان زده می شود:چند دستیار جوان به کنایه از نسل جدید سراغ نوار(تاریخ) می روند و هیچ چیز از آن نمی فهمند!نواری که بخش عمده آن"سکوت"(ناگفته) است!

مانی حقیقی سال گذشته این فیلم را جلوی دوربین برد و برخلاف رسم و عرف زمانه؛ اجازه نداد هیچ خبر و عکسی از فیلم منتشر شود، مانی حقیقی دلیلش برای ساخت «اژدها وارد می شود» در سکوت خبری را این طور توضیح داده است: علت این که راجع به «اژدها وارد می شود» حرف نزدم این است که تماشاگر از صفر و بدون پیش داوری به تماشای فیلم بنشیند.
 ·  Translate
69
6
Morteza Mahmoudi's profile photo
 
والا خوده ایشون میگفت دوره نمادگرایی در سینما تموم شده و هیچ اعتقادی به نمادگرایی در سینما ندارم.در این فیلم هم هیچ نمادی خاصی به کار نبردم
 ·  Translate
Add a comment...

‫طیّب ق‬‎

Shared publicly  - 
 
این روزها مثل سابق نیست که برای هر خریدی و کاری پول نقد توی کیف و جیب ما باشه. سر و کار همه ما به عابر بانک و پوزهای فروشگاه‌ها افتاده و عبارات کارت به کارت و کارت کشیدن برای ما اصطلاحاتی آشنا هستن.
استفاده از کارت اعتباری بسیار هم عالی هست ولی مشکل از اون کاغذهای رسید کوچیک شروع میشه که میتونه داستانی تلخ رو برای همه ما رقم بزنه.خب برای اینکه ببینم موضوع چیه سناریو زیر رو در نظر بگیرید:
طبق آمار روزانه ۴۰۰ میلیون تراکنش از طریق عابربانک ها و ۴۰۰ میلیون تراکنش از طریق دستگاه‌های پوز در سراسر کشور انجام میگیره و این یعنی داره کاغذ رسید چاپ میشه.
یک رسید پوز فروشگاهی حدودا ۵.۶*۸.۵ سانتی متر ابعادشه یعنی جمع مساحت رسیدها میشه حدود ۳میلیون و هشتاد هزار متر مربع.این مقدار معادل حدود ۵۵۰ زمین فوتبال هستش.این آمار یک ماهه.از ۸.۵ سانتی متر ۲.۵ سانتی متر لگوی شاپرک است یعنی اگه خذفش کنن یک میلیون و صدو بیست هزار متر مربع توی مصرف کاغذ در ماه صرفه جویی میشه. این محاسبات تنها برای یک برگ رسید هست.
طول رسیدها در یک روز حدود۲۳۰۰ کیلومتر میشه .فاصله تهران تا بندعباس حدود ۱۳۰۰ کیلومتره یعنی اگه رسیدها رو در طول هم بچینیم تقریبا میشه یه رفت برگشت تهران بندرعباس :).
خب چیکار کنیم ؟
ساده اس وقتی از عابربانک‌ها استفاده میکنیم تایید کنیم که نیازی به چاپ رسید نیست و وقتی از دستگاه پوز استفاده میکنیم تایید کنیم که رسید چاپ نشه.
 ·  Translate
54
7
Aydin Etemad's profile photo
 
مطمئنا این آمار اشتباهه. یعنی روزانه 800 میلیون تراکنش فقط پوز و عابربانک انجام میشه؟ با احتساب 80میلیون جمعیت ایران باید هر کس به طور متوسط روزانه 10 تراکنش داشته باشه. تازه فارغ از سن و داشتن حساب بانکی.
 ·  Translate
Add a comment...

‫طیّب ق‬‎

Shared publicly  - 
 
برنامه حسابداری امیر به صورت آزاد نوشته شده و شما می توانید آنرا تغییر داده و یا به دوستان خود نیز بدهید
هم اکنون نسخه ۰.۱ این برنامه برای سیستم عامل لینوکس و ویندوز در دسترس است. البته برنامه به زبان پاینون نوشته شده و در صورتی که برنامه نویس باشید می توایند آنرا در بقیه سیستم عامل ها نیز اجرا کنید.
 ·  Translate
صفحه اصلی. به راهنمای نرم‌افزار امیر خوش آمدید. برنامه حسابداری امیر به صورت آزاد نوشته شده و شما می توانید آنرا تغییر داده و یا به دوستان خود نیز بدهید. هم اکنون نسخه ۰.۱ این برنامه برای سیستم عامل لینوکس و ویندوز در دسترس است. البته برنامه به زبان پاینون نوشته شده و در صورتی که برنامه نویس ...
17
Add a comment...

‫طیّب ق‬‎

Shared publicly  - 
 
پینوکیو بی شک مذهبی ترین و سنتی ترین کارتون بچگی های ماست. تمامی نمادهای مذهبی خیلی پررنگ درون آن به کار رفته است. یکبار یادم باشد درباره تمام نمادهای آن صحبت کنم از پدر ژپتو نماد خالق تا دریا که نماد ناخودآگاهی است و خشکی  نماد خودآگاهی. نهنگ که یادآور داستان حضرت یونس است و بلعيده شدن توسط نهنگ و بيرون آمدن از آن نيز نماد مرگ در يك سطح زندگي و «تولد مجدد» در سطحي متعالي‌تر است.
در پینوکیو شادی و خوشگذرانی آخرش به خر شدن و حیوانی شدن افراد منجر میشود.
این کارتونها, نمادها و ایدولوژی ها ریشه دوانده در تار و پودمان.
ما هفته ی شادی را پشت سر گذاشتیم. هفته ای پر از خوشگذرانی  و شادی. حس عذاب وجدان, خر شدگی  داریم.
عادت نداریم. همین
 ·  Translate
پینوکیو بی شک مذهبی ترین و سنتی ترین کارتون بچگی های ماست. تمامی نمادهای مذهبی خیلی پررنگ درون آن به کار رفته است. یکبار یادم باشد درباره تمام نمادهای آن صحبت کنم از پدر ژپتو نماد خالق تا دریا که ن…
134
7
‫نیلی فر‬‎'s profile photo‫خانـمِ فِ‬‎'s profile photonaVid Azad's profile photoMahnaz Azizi's profile photo
6 comments
 
هیچوقت صحنه شهربازی رفتنشون و بعدش خر شدنشونو یادم نمیره
 ·  Translate
Add a comment...
Have them in circles
10,524 people
‫پارمیدا دلخوش‬‎'s profile photo
‫مه دیس‬‎'s profile photo
‫سهیلا سعیدی‬‎'s profile photo
samir samir's profile photo
shiva maghami's profile photo
Vedicsoft Hareesh's profile photo
ahmad azad manjiri's profile photo
Pouria Q's profile photo
ailar aramsh's profile photo

‫طیّب ق‬‎

Shared publicly  - 
 
براساس اطلاعات منتشر شده توسط «اداره‌ی ملی اقیانوسی و جوی» (NOAA) همه‌ی 12 ماه گذشته، گرم‌ترین ماه‌ها در 137 سال اخیر بوده‌اند. یعنی اینکه سابقه نداشته در 137 سال گذشته‌، ماههایی به این گرمی داشته باشیم. پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهند که احتمالا سال 2016، گرم‌ترین سال تاریخ است.
این سازمان روز چهارشنبه داده‌های جدیدی منتشر کرد حاکی از اینکه ماه آوریل هم گرم‌ترین ماه در این سال‌ها بوده و به این ترتیب، 12امین ماه متوالی گرم را رقم زده است. از سال 1880 این اولین باری است که چنین اتفاقی افتاده.
براساس اطلاعات NOAA، در طول ماه آوریل، دمای متوسط جهانی 1.10 درجه‌ی سانتیگراد بیشتر از دمای میانگین در قرن بیستم بوده است. دمای هوا در این دوره، از دمای هوا در آوریل 2010 به اندازه‌ی 0.28 درجه بیشتر بوده است.
به احتمال بسیار زیاد، سال 2016 گرم‌ترین سال تاریخ خواهد بود. بر اساس اطلاعاتی که هفته‌ی گذشته منتشر شد، ماه پیش گرم‌ترین ماهی بود که ناسا و اداره‌ی ملی اقیانوسی و جوی (NOAA) ثبت کردند. این دوازدهمین سال متوالی است که ماه آوریل گرم‌ترین ماه تاریخ می‌شود.
یکی از عوامل این افزایش دما، پدیده‌ی ال نینیو است که در ماه‌های اخیر بر دمای هوا تاثیر گذاشته. ال نینیو یک چرخه‌ی اقلیمی در اقیانوس آرام است که بر الگوی وضعیت هوا تاثیر جهانی دارد. اما دلیل اصلی افزایش دما، حرارت به دام افتاده ناشی از ده‌ها سال انتشار گازهای گلخانه‌ای است.
اداره‌ی ملی اقیانوسی و جوی، داده‌های مربوط به دمای هوا در آوریل را روز چهارشنبه اعلام کرد که میانگین دمای جهانی در این ماه 1.1 درجه‌ی سانتیگراد از میانگین دمای جهانی در قرن بیستم بیشتر بود.
داده‌های ناسا و آژانس هواشناسی ژاپن هم نتایج مشابهی را نشان می‌دهد. دلیل این رکورد دمایی در سال 2015 و 2016، گرمایش جهانی بر اثر گازهای گلخانه‌ای منتشر شده توسط انسان است. پدیده‌ی ال‌نینیو را هم باید به آن بیفزاییم. البته بعضی از دانشمندان می‌گویند که گرمایش جهانی بوجود آمده بر اثر انتشار گازهای گلخانه‌ای تاثیر خیلی بیشتری داشته و عمده‌ی تقصیر این ماه‌های گرم را باید متوجه خود انسان بدانیم. به خصوص اینکه در سال‌های 1997 و 1998 هم پدیده‌ی ال‌نینیو رخ داد ولی آن‌قدرها هوا گرم نشد.
گرمای شدید امسال در سراسر جهان اثرات منفی زیادی گذاشته است. مثلا در مناطق قطبی،  پوشش لایه‌های یخی به کمترین حد رسیده است. در ضمن صخره‌های مرجانی هم در حال از بین رفتن هستند. صخره‌های مرجانی حساسیت خیلی زیادی به تغییرات دمای آب دارند. در کانادا هم آتش‌سوزی جنگل‌ها خیلی زودتر از موعد شروع شد و بیش از 2400 ساختمان مسکونی را از بین برد. بنابراین 2016 گرم‌ترین سال تاریخ خواهد بود. پیش از این 2015 گرم‌ترین سال تاریخ بود.
گرمایش جهانی به مشکلی خیلی بزرگ تبدیل شده و سال گذشته سران جهان برای حل این مشکل در پاریس گرد هم آمدند. بد نیست در ادامه چند واقعیت جالب را در این باره بدانید:
13 ماه از 15 ماه خیلی گرم تاریخ، از فوریه‌ی 2015 به بعد رخ داده‌اند.
فقط یکی از 15 ماه خیلی گرم تاریخ، قبل از سال 2000 رخ داده‌اند.
آوریل 2016 پنجمین ماه متوالی است که متوسط دمای جهانی بیشتر از یک درجه سانتیگراد افزایش یافته است.
 ·  Translate
26
2
Mehdi MMJ's profile photoMegh Raz's profile photo‫طیّب ق‬‎'s profile photoVa hid (Jahan)'s profile photo
8 comments
 
+طیّب ق درسته. ولی میگه ۱۵ ماه خیلی گرم تاریخ. یعنی طبیعتا ماه ژانویه نمیتونه ماه خیلی گرم تاریخ باشه. و اگه بگیریم هرماه نسبت به ماه مشابه باز ماکزیمم ۱۲ ماه داریم
 ·  Translate
Add a comment...

‫طیّب ق‬‎

Shared publicly  - 
 
سئوال اصلی این است که آیا می توان در آنچه که جوامع غیر دموکراتیک نامیده می شود به نظرسنجی ها و نتایج آن اعتماد کرد؟ پاسخ من شرطی است. به دست آوردن پاسخ 100 درصد مطمئن البته که در هیچ نظرسنجی امکان پذیر نیست (می تواند ربطی هم به دموکراتیک بودن یا نبودن جامعه نداشته باشد). اما رد کردن 100 درصدی نظرسنجی ها و نتایج آنها هم مشکلی را حل نمی کند؛ بلکه صرفا حذف کردن صورت مسئله است. در هر جامعه ای داشتن تصور کمی از آن جامعه یعنی تحلیل آن بر اساس عدد و رقم، از نداشتن چنین تحلیلی حتما بهتر است. عدم داشتن چنین تصوری است که برخی از مهمترین فعالان سیاسی و اجتماعی اصلاح طلب، رای 20 میلیونی آقای خاتمی را در سال 76 صرفا متاثر از شعار «جامعه مدنی» می دانند و وقتی در دور دوم سال 84 احمدی نژاد پیروز می شود، شوکه می شوند. همانطور که در جناح رقیب هم، شکست های سال های 92 و 94، عجیب و غیر منتظره به نظر می رسد.

بگذارید مثالی از سال 84 بزنم. وقتی نتایج نظرسنجی آی پز در مورد میزان فساد در ایران منتشر شد، یک نمودار بیشتر از هر نمودار دیگری توجه من را به خودش جلب کرد. «بانک ها از نظر ایرانی ها فاسدترین موسسه اداری هستند»

بگذارید یک مروری بر شعارهای سه نفر از مهمترین کاندیدای های انتخابات ریاست جمهوری 84 بیندازیم. مصطفی معین، هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد. درحالی که دکتر معین و آقای هاشمی در شعارهای خودشان در حمایت از بانک های خصوصی تاکید می کردند، این آقای احمدی نژاد بود که نرخ سود بالای بانکی را مورد انتقاد قرار می داد و بانک ها را منشا و مبدا فساد می دانست. حالا این یک مثال است و مثال های دیگر هم کم نیست؛ پس چرا ما باید از پیروزی احمدی نژاد در سال 84 شوکه می شدیم؟ مهمترین دلیل ش این است که تصور درستی از جامعه و خواسته های آن نداشتیم. یعنی اصلی ترین کار یک کمپین انتخاباتی. با این توضیح که این نوع نگرش به رای و انتخابات بدون توان تحلیل آنچه که در جامعه می گذرد ما را فعالان انتخاباتی بار می آورد اما نتیجه انتخابات برای ما با شانس و انداختن تاس تعیین می شود. گاهی شانسی درست پیش بینی می کنیم و در و تخته با هم جور در می آید و درحالی که امیدی به بردن نداریم، می بریم (سال 76 و تاحدی سال 92) و گاهی هم نادرست. این مهمترین ایراد تحلیل جامعه بر اساس کتاب های جامعه شناسی و آرای متفکران معروف است که متاسفانه در ایران بسیار هم رواج دارد.

وقتی که فعالان اصلاح طلب به جای تحلیل کمی و عددی جامعه به کتاب های جامعه شناسی به عنوان مبنای تحلیل جامعه – و یک نمود عینی آن در انتخابات – رجوع می کنند، وقتی که صحبت های هابز و کانت و چه می دانم گرامشی و رالز و هانا آرنت – که من هنوز نمی دانم زن است یا مرد! – و البته هابرماس مبنای تحلیل می شود که فرضا از «سپهر عمومی» می گوید و از هم نشینی در کافه ها و قوه خانه ها به عنوان یک روش ارتباطی صحبت می کند، بدیهی است که نمی توانیم واقعیت های جامعه مان را که با سرعتی فراتر از تصور ما و این متفکران حرکت می کنند درک کنیم. همین می شود که اشتباه می کنیم و پیش بینی های درست مان هم با انداختن رمل و اسطرلاب میسر می شود. اصلاح طلبان اگر می خواهند کمتر شکست بخورند و اگر می خواهند پیروزی هایشان هدفمند و قابل تکرار باشد باید از این «قهوه خونه هابرماس» بیایند بیرون. توی این قوه خونه ممکن است قهوه ای به شما بدهند که 2 ساعت سرحالتان بیاورد اما یک شبانه روز 24 ساعت است و قوه خونه هابرماس نسخه 24 ساعتی ندارد. دانشگاه های ما به جای هابرماس باید مارک پن و جو بننسون بخوانند و فعالان سیاسی و حزبی مان به جای آقا یا خانم آرنت باید تکنیک های نظرسنجی گالوپ را یاد بگیرند. «قوه خونه هابرماس» البته سرخوشی دارد و خواندن و یادگرفتن ش راحت تر و توضیح ش سهل تر است و شاید برای مخاطب محدود روزرنامه ها قشنگ تر به نظر بیاید. اما در ذات خودش، می تواند عامل شکست باشد.
 ·  Translate
این ویدئوی مصاحبه ای از من با برنامه روی خط صدای آمریکا در خصوص نظرسنجی ها و امکان یا عدم امکان استناد به آنهاست. سئوال اصلی این است که آیا می توان در آنچه که جوامع غیر دموکراتیک نامیده می شود به ن…
21
Add a comment...

‫طیّب ق‬‎

Shared publicly  - 
 
“از بازیکنانم می‌خواهم که با هم تیمی‌های‌شان بازی کنند. تیم کوچکی هستیم و به همین دلیل باید با قلب و روح خود بجنگیم. نام حریف برایم اهمیتی ندارد. تنها می‌خواهم بجنگند. اگر از ما (تیم‌های حریف) بهتر هستند به آنان تبریک می‌گویم؛ اما باید نشان بدهند که بهتر هستیم.” (حرف‌های رانیری در آغاز فصل)
“تمام دنیا ما را تماشا کردند و من تماس‌هایی از گوشه کنار دنیا دریافت کردم. لستر مانند سیندرلا بود که در ثروتمندترین لیگ دنیا به دنبال قهرمانی می‌گشت؛ به‌همین دلیل خیلی‌ها دوستش داشتند. من هیچ‌وقت افسانه‌ها را باور نداشتم؛ اما هرگز امیدم را از دست ندادم. تنها با شنیدن سوت پایان دیدار چلسی با تاتنهام بود که باور کردم واقعا قهرمان شدیم. بعد از بازی به هیدینگ زنگ زدم و شش هفت هزار بار  از او تشکر کردم.” (اولین واکنش به قهرمانی)
“من ۶۴ سال دارم، سال‌هاست که در تلاش و جنگ هستم؛ ولی همیشه مثبت و خوش‌بین بوده‌ام. همیشه فکر می‌کردم یک جا بالاخره جام بزرگی خواهم برد. من همان کسی هستم که یونان اخراجش کرد، شاید بعضی‌ها کارنامه‌ی من را فراموش کرده بودند. شاید کسی فراموش نکرده باشد ولی دوست دارم تأکید کنم که من همانم که روی نیمکت یونان بود. تغییری نکردم. من در لستر خواهم ماند. امسال را نمی‌توانیم تکرار کنیم، سال بعد برای حضور در جمع ۱۰ تیم برتر می‌جنگیم. باید به رشد و پیشرفت ادامه دهیم.” (حرف‌های رانیری بعد از قهرمانی)
“ما به فوق‌ستاره نیازی نداریم، ما بازیکن می‌خواهیم. می‌خواهم تیم را بدون جذب ستاره بزرگ تقویت کنم.” (رانیری درباره‌ی فصل بعد)
همه چیز مثل افسانه‌ها پیش رفت. همه‌ی هواداران فوتبال و حتی تیم‌های بزرگ لیگ برتر هم در این هفته‌های پایانی دوست داشتند همین اتفاق بیفتد. در فصلی که بزرگان فوتبال جزیره یکی از یکی فاجعه‌بارتر بودند و حتی دو تیم از قدرت‌های سنتی فوتبال انگلیس (یعنی چلسی و لیورپول) مربی‌شان را در میانه‌ی فصل عوض کردند؛ تیمی که شانس قهرمانی‌ش ۵۰۰۰ به ۱ بود توانست در پایان فصل جام قهرمانی ثروتمندترین لیگ دنیا را بالای سر ببرد. شاید حس استاد رانیری بیش از هر فرد دیگری در آن شب رؤیایی خریدنی بود؛ پیرمرد دوست‌داشتنی که با صبر و امیدش بعد از سال‌ها به همه ثابت کرد که چقدر مربی بزرگی است. شاید طعنه‌آورترین بخش داستان این فصل، جایی بود که مورینیو ـ که بیش از یک دهه هر جا نشست رانیری را تحقیر کرد ـ برای اولین بار در عمر مربی‌گری‌ش در فصلی اخراج شد که رانیری تیم‌ کوچک و بی‌ستاره‌اش را قهرمان لیگ برتر جزیره کرد.
استاد رانیری جایی در مورد قهرمانی تیم‌ش گفته است که: “به همه می‌گویم که همیشه تلاش کنید و بدانید که می‌توانید باور داشته باشید.” و من اضافه می‌کنم که قهرمانی عجیب و هیجان‌انگیز لستر سیتی ثابت کرد که هنوز می‌شود رؤیای بزرگ داشت و با سخت‌کوشی، منتظر معجزه‌ی روزگار بود.
راز استاد رانیری و شاگردان‌ش ساده است و معمولی و امتحان پس‌داده؛ تنها امید می‌خواهد و سخت‌کوشی. فرمول قهرمانی لستر سیتی = تمرکز روی شور و شوق درونی + امیدواری و خوش‌بینی تا آخرین لحظه‌ + سخت‌کوشی تا پایِ جان + تعهد به رشد و پیشرفت همیشگی + ستاره بودن در میدان عمل (و نه در دنیای رسانه‌ها و ذهن آدمیان.)
به‌احترام کلودیو رانیری و ستاره‌های بی‌نام و نشان‌ تیم‌ش و به‌احترام فوتبال که در عصر صنعتی و تجاری شدن، یک بار دیگر با یک ماکت کوچک از “معجزه‌ی برن” نشان‌مان داد که چرا عاشق‌ش شدیم و عاشق‌ش ماندیم و عاشق‌ش می‌مانیم.
 ·  Translate
“از بازیکنانم می‌خواهم که با هم تیمی‌های‌شان بازی کنند. تیم کوچکی هستیم و به همین دلیل باید با قلب و روح خود بجنگیم. نام حریف برایم اهمیتی ندارد. تنها می‌خواهم بجنگند. اگر از ما (تیم‌های حریف…
26
3
Add a comment...

‫طیّب ق‬‎

Shared publicly  - 
 
۱. آقای جیسون کاملی (بر وزن بامزی) تازه چند ماه بود از خانمش جدا شده بود. تنها تو یه آپارتمان فسقلی زنده می کرد و تنهایی دیوونه اش کرده بود ولی اونچه باید باشه در انسان که سر صحبت رو با کس دیگه باز کنه در وجودش نداشت. طلاق گرفته بود ولی جرات نمی کرد با هیچ خانمی حرف بزنه، می رفت سر کار و میومد و باز می رفت سرکار و میومد، و باز می رفت سرکار و میومد.

۲. یه روزی آقای کاملی دیگه برید. گفت باید این قصه رو یه جوری حل کرد. تا ابد که ترس و تنهایی رو نمی شه کشید و برد. آقای کاملی قصه کماندوهای روسی رو شنیده بود که با یه سگ وحشی می ندازنشون توی یه اتاق و تنها اسلحه اشون هم یه بیله، و می گن یه نفر از این اتاق میاد بیرون. فکر کرد داستان خودش هم همینه. با این سگ وحشی می ری تو اتاق و زنده میای بیرون، یا می میری.

۳. آقای کاملی برای خودش یه بازی طراحی کرد، که بره از کسایی که به هیچ وجه نمی شناسه یه سوال نامربوط بکنه و جواب رد بگیره. اینجوری هم شروع کرد که توی پارکینگ یه فروشگاه رفت سراغ یه آقایی که اصلا نمی شناخت و گفت جناب من رو می رسوند اون سر شهر؟ و طرف هم نگاه عاقل اندر سفیهی کرد و گفت نه. آقای کاملی هم به هدفش رسید.

۴. آقای کاملی قصه رو هر روز خدا ادامه داد تا جایی که کلا ترس و خجالتش ریخت ولی کار رو اینجا متوقف نکرد. آقای کاملی تمام این چیزهایی رو که از غریبه ها پرسیده بود و جواب نه شنیده بود رو ریخت روی یه سری کارت، از همونها که بچه بودیم بازی می کردیم و می گفتیم شورلت کوروت حجم موتور ۵۷۳۳ سی سی، و شروع کرده به فروختن این کارتها. ملت این کارتها رو می خرن و با روش آقای کاملی درمان خجالت می کنند. آقای کاملی کار خودش رو که راه انداخت، به دیگران هم کمک کرد، پول هم داره از داستان در میاره.

۵. کارتی دارد آقای کاملی که می گه برید پیش یه آدم غریبه، و ازش بخواید باهاتون سنگ/کاغذ/قیچی بازی کنه. اینکه آقای کاملی خجالتی که حرف عادی با کسی نمی تونست بزنه رفته پیش یه قلتشن و گفته بیا سنگ/کاغذ/قیچی، نشون می ده که چقدر از خجالتی بودن خودش خسته بوده و چه نبوغ و پشتکاری به خرج داده تا مشکل خودش رو حل کرده. ایکاش هر کسی یکی از این ناامنیهای ریز زندگی رو برای خودش حل کرده بود، یه سری کارت هم ساخته بود.

کارتهای آقای کاملی هم اینجا هستن: http://rejectiontherapy.com/

 ·  Translate
58
3
Add a comment...

‫طیّب ق‬‎

Shared publicly  - 
 
روزی پادشاهی فرمان داد تا به‌ترین خیاطِ مملکت را برایش پیدا کنند تا او به‌ترین و بی‌نظیرترین لباسِ ممکن را برایش بدوزد. این البته ابتدای داستان است. باقی‌اش را می‌دانید. خیاطِ زبل و لباسی که هرگز دوخته نشد و توجیهی که فقط حلال‌زاده‌ها لباس را می‌بینند و پادشاه که خوش‌حال از لباسِ جدیدش مراسمی ترتیب داد و ملتی که روی‌شان نمی‌شد حرفی من‌بابِ لختیِ پادشاه بزنند و کودکی که فریاد برآورده بود که شاه لخت است. اما آخرِ ماجرا را برای‌تان تعریف کنم. پادشاه بلافاصله فرمان داد (در همانِ وضعیتِ زیبا و نچرالِ وجودی) که تختِ روان را نگه دارند. سپس دستور داد آن‌ها که جلوتر رفته‌اند برگردند و آن‌ها که هنوز به میدانِ شهر نرسیده‌اند یخده موو دِر فاکینگ اَس کنند و خودشان را برسانند. سپس چنین سخن آغاز کرد:

ها؟! چی؟! شاه لخت است که لخت است! اصلن خوب کرده که لخت است! شما هم می‌توانید لخت شوید و روی تختِ روان در شهر بگردید خب! باسن‌تان سوخته که ما این طور نچرال داریم در معرضِ عام می‌گردیم؟ بعد فکر کردید هنر کرده‌اید که برداشته‌اید این طفلِ معصوم را انداخته‌اید جلو که هوار بکشد؟ ها؟ می‌خواهید اصلن خیاط را صدا کنیم بیاید برای‌تان تعریف کند چه‌قدر تفریح کردیم روزی که این پیشنهادِ بی‌شرمانه را اول با خودمان مطرح کرد؟ که ملت را و تاریخ ادبیات را بگذاریم سرِ کار بخندیم. اسنادش هم موجود است. می‌خواهید فیلمش را در یوتوپ نشان‌تان دهیم؟ خداوکیلی چی فکر کرده‌اید شما مردم؟! بعله آقا! شاه لخت است، بدجوری هم لخت است. خودش هم می‌داند لخت است. حتا ننه‌جونش هم می‌داند که لخت است. عجالتن هم دارد با لختیِ خودش در میانِ جمع، بدجوری حال می‌کند. شما را اسکل کرده‌ است که برای‌ خودتان نشسته‌اید کشف کرده‌اید و کیف می‌کنید که وه! چه باهوش که منم! چه کاشف که منم! بلند شوید بروید جایِ این اکتشافاتِ مذبوحانه، یک هنری یاد بگیرید. وقت‌تان را صرفِ امور دیگری کنید که نان و آبی بشود برای‌تان. بلند شوید به زنده‌گیِ درمانده‌ی خودتان برسید! احمق‌ها!

پادشاه این‌ها را گفت، لپِ پسرک را کشید، پیشانی‌اش را بوسید و همان جور باسن‌لخت‌باسن‌لخت (این پالوده‌گیِ زبانِ روایت ما را کشته!) دست انداخت گردنِ خیاطِ مذکور و راهش را کشید و رفت. شاهدانِ عینی تعریف می‌کنند که هنگام رفتن نیش‌ هردو تا بناگوش باز بود. زیر گوشِ هم پچ‌پچ هم می‌کردند. جمعیت هنوز در بهت و سکوت بودند که ناگهان همان کودک فریاد زد که: شاه گِی است!
 ·  Translate
روزی پادشاهی فرمان داد تا به‌ترین خیاطِ مملکت را برایش پیدا کنند تا او به‌ترین و بی‌نظیرترین لباسِ ممکن را برایش بدوزد. این البته ابتدای داستان است. باقی‌اش را می‌دانید. خیاطِ زبل و لباسی که هرگز دوخته نشد و توجیهی که فقط حلال‌زاده‌ها لباس را می‌بینند و پادشاه که خوش‌حال از لباسِ جدیدش مراسمی ...
60
Kaveh Khoshkhah's profile photo
 
جمله پایانی داستان شاهکار بود :)))))
 ·  Translate
Add a comment...
طیّب's Collections
People
Have them in circles
10,524 people
‫پارمیدا دلخوش‬‎'s profile photo
‫مه دیس‬‎'s profile photo
‫سهیلا سعیدی‬‎'s profile photo
samir samir's profile photo
shiva maghami's profile photo
Vedicsoft Hareesh's profile photo
ahmad azad manjiri's profile photo
Pouria Q's profile photo
ailar aramsh's profile photo
Collections طیّب is following
‫طیّب ق‬‎'s +1's are the things they like, agree with, or want to recommend.
سلام حسرت ها
masumaibrahimi.blogspot.com

یکی از کارهای مازوخیستی من و دوستان غیر امریکایی ام در سال اول آمدن به اینجا و حتی بعضی روزهای امسال به این ختم میشد که دق دلی های جهان سومی

سال نو و بقیه مسائل
derazleng2.wordpress.com

گوشم دوباره درد گرفته. این چندمین بار در یک‌سال گذشته‌س و دفعه آخر دکتر گفت اثر گوش‌پاک‌کنه و دیگه استفاده نکن ولی پریروز شیطون رفت تو جلدم

برایِ الصاق به سرگذشتِ بيمار
nebel-meer.blogspot.com

آغازِ پاييزِ نود۔و۔دو بود، روزی که با تو آشنا شدم. آن روزها حالِ من داشت بهتر می‌شد، پيانو خريده بودم (آرزویِ پانزده‌ساله‌ام)، سازِ نو ياد م

روزی که بخيه بر رخِ کار افتاد
nebel-meer.blogspot.com

سالها پيش، پرستاری در وبلاگِ خودش ماجرایِ ختنه‌یِ پسربچّه‌يی را بازگفته بود. «کار» که تمام می‌شود پدر اعتراض می‌کند زيرا ختنه‌گر کارش را تر۔

I wish to cry. Yet, I laugh, and my lipstick leaves a red stain like a b...
agrandissement.blogspot.com

یک امکانی هم باید در دست باشد که آدمی بعد از هر دوره‌ی زندگی‌ش پوشیدنی‌های آن‌زمانی‌ش را بگذارد توی یک جعبه، برود بدهد به موسسه‌ای و یک جعبه

در زخم های گرم بخارآلود ، سرخی شکفته تر به نظر می رسد ز سرخی لب ها
agrandissement.blogspot.com

باران زد قرمزی شال رنگش را داد به زار و زندگیم سیاه خریدم شگون نداشت سیاهی ، بار اول دیدار آدم بزرگ ها در این سال خوش آغاز ، سفید سرم کردم ر

ماه
astaneyelabkhand.blogspot.com

"... آدم ماهو میخواد و نمیتونه داشته باشدش و دیوونه میشه، ولی اگه نخوادش هم خیلی خالی و غمگین میشه زندگی. و برا من، غمگین‌ترش وقتیه که یه آد

آواره بر فرازِ دريایِ مه
nebel-meer.blogspot.com

جنازه‌یِ يک فيزيکدانِ ــ يا، درست‌تر، فيزيک‌شيدایِ ــ شکست‌خورده را بر دوش دارم. گاهی خوابِ فيزيک می‌بينيم. مرا يک‌راست به نوجوانیِ دوازده۔س

So... Not an Addict
13591388.blogspot.com

اولین مهمانی بعداز جدایی‌ام در این خانه است. دست‌و‌دلم می‌لرزد. مواد لازم مزه‌ها را چیده‌ام روی کانتر و هرچنددقیقه یک‌بار بی‌تمرکز٬ لیست خری

Bi pelaki - بی پلاکی
www.bipelaki.com

بی پلاکی های جنگی که نیامده. توی جبهه ها همه جبهه ها یک قبری هست که شاعر لاغری توی آن خوابیده این برای هیچ کس مهم نیست یکسری آدمند که توی بی

ايران كنسرت : موسسه موسيقي ققنوس - فروش اينترنتي بليت كنسرت
www.iranconcert.com

ايران کنسرت : موسسه موسيقي ققنوس - فروش اینترنتی بلیت کنسرت و تئاتر - خرید اینترنتی بلیت کنسرت و تئاتر

Caleta Beach Diver Image, Spain - National Geographic Photo of the Day
photography.nationalgeographic.com

A man dives into the sea on La Caleta Beach in Cádiz, Spain, in this National Geographic Photo of the Day.

604
keeseh.blogspot.com

ظاهراً قضیه به این شکل بوده که بعد از اینکه ماجرای یوسف و زلیخا رو همه می‌فهمن، رفیقای زلیخا هی بهش تیکه میکه میندازن و اینا، اینم مهمونی تر

Rhino season
soloooch.blogspot.com

نشسته بودم پشت میز کار و داشتم فکر می‌کردم که چقدر دلم برای دانائیل تنگ شده. دانائیل پنج‌شنبه شب رسید تهران. یک روز قبل‌تر از صوفیه با اتوبو

کلماتٍ...ليست كالكلِمات
soloooch.blogspot.com

بیست/بیست و پنج روز قبل رفتم مشهد. در واقع فرار کردم. از سیطره‌ی مذهب و کثافتی که به کیفیت زندگی روزمره‌ام در تهران زده بود. از یواشکی غذاخو

Radio Raz - E16
chirb.it

Audio: Radio Raz - E16 Science, Future, Raz - social audio

راديو سوسمار
sh3ne.blogspot.com

سال پيش سال خيلى تلخ و سختى برام بوداما خب اواخر سال پيش دوستاى خوبم خيلي بهم لطف كردن و با محبت اونا به بزرگترين آرزوم رسيدم، دوست داشتم چي