Profile

Cover photo
‫طیّب ــ‬‎
10,179 followers|7,876,634 views
AboutPostsPhotosYouTube

Stream

طیّب ــ

Shared publicly  - 
 
1. مثل معروفی هست که میگه "هیج راهی وجود نداره که بفهمیم رنگ قرمز برای دو نفر یک جور دیده میشه. برای اینکه منظورم واضحتر بشه یه مثال میزنم. فرض کنین یه آدمی دراثر یه مشکل ژنتیکی همه رنگهای قرمز را سبز و همه رنگهای سبز را قرمز ببینه. هیچ راهی نیست که این آدم بفهمه در اشتباهه. این آدم وقتی در بچگی برای اولین بار مفهوم رنگ قرمز را یاد گرفته اینطوری بوده که پدر و مادرش یه شیئ قرمز بهش نشون دادن و گفتن "قرمز". اگرچه این آدم اون شیئ را سبز دیده، ولی یاد گرفته صداش کنه قرمز! بنابراین همه چیزهای قرمز را صدا میکنه قرمز، هرچند داره سیز میبیندشون. بنابراین، باوجود اینکه من و شما هردو پرچم ایران را سبز، سفید و قرمز میدونیم، ممکنه رنگهایی که میبینیم کلا متفاوت باشه. پدر و مادر قصه بالا ممکنه خودشون شیئ قرمز را هرکدوم به یک رنگ دیگه ای (مثلا زرد و آبی) ببینن!

2. آنچه در بند 1 اومد واقعا بیشتر از بک بحث تئوریک نیست. دلایل زیادی هست که بپذیریم که قرمزی که من و شما میبینیم به احتمال زیاد خیلی به هم نزدیکن. این دلایل بیشتر از جنس استدلالهایی براساس مطالعه واکنش سلولهای حساس به نور، به رنگهای مختلفه. چون ساختار ژنتیکی آدمهای مختلف به هم خیلی نزدیکه، منطقیه که بپذیریم در معرض یک نور، واکنشهای مشابهی در شبکیه، سلولهای عصبی و در نهایت مغز دو آدم مختلف بوجود میاد. و البته بواسطه همین استدلال، میشه مطمئن بود که یک رنگ برای دو نفر صددرصد یکسان نیست. همونطور که واکنش دونفر به یک دارو صددرصد یکسان نیست!

3. آنچه در بالا اومد به نحوی مفهوم رنگ را از یک مفهوم مطلق به یک مفهوم (تا حدی) نسبی کاهش داد. آنچه در این بند میاد، مرگِ رنگ را رقم میزنه.

تفاوت نور قرمز و آبی در چیه؟ نور یک موج الکترومغناطیسه. از همون جنسی که برای ارسال امواج مخابراتی استفاده میشه (مثلا در تلفن همراه یا در تلویزیون). تفاوت این امواج الکترومغناطیس مختلف در سرعت نوساناتشون (فرکانشون) هست. مثلا نور قرمز حدود 400 میلیون میلیون نوسان در ثانیه میکنه و نور آبی حدود دو برابر نور قرمز نوسان داره. امواج ماهواره حدود 10 هزار میلیون نوسان در ثانیه دارن و غیره و غیره.

یک محدوده ای از این طیف فرکانس برای چشم ما قابل دیدنه. محدوده قرمز تا بنفش. آیا این بخاطر اصالتیه که در ذات این رنگهاست؟ راستش نه! دنیای پیرامون ما (سنگها، درختها و ...) بخاطر ساختار اتمیشون، محدوده خاصی از طیف امواج الکترومغناطیس را منتشر (بهتره بگم منعکس، چون منبع اصلی نور خورشیده) میکنن. در طول میلیاردها سال و در پروسه تکامل، موجودات زنده چشمی را ساختن که توانایی تفکیک امواج این طیف را داشته باشه. توانایی تشخیص "رنگها" یا بهتر بگم توانایی تفکیک امواج مختلف این طیف، قابلیت مفیدی بوده که موجودات زنده را کمک میکرده. مثلا در تشخیص غذا، در تشخیص دشمن و غیره و غیره. بنابراین، در پروسه تکامل بوجود اومده.

بنابراین رنگ قرمز، ماهیتا بی وجوده! آنچه ما قرمز مینامیم صرفا یک ساخته ذهنه. ذهنی که یاد گرفته فرکانسهای مختلف را تفکیک کنه و برای اینکار در معرض فرکانس 400 میلیون میلیون نوسان در ثانیه یک تصور یکتایی ایجاد کرده که ما بهش میگیم قرمز. در معرض فرکاسن دوبرابر این، تصور دیگه ای ایجاد کرده (که قدرت تفکیک بوجود بیاد) و ما به اون تصور میگیم آبی. اگر روند تکامل چشم تصادفا جور دیگه ای پیش رفته بود ممکن بود تصویر قرمز در مغز یه چیز دیگه باشه و تصویر آبی کلا یه چیز دیگه. بعلاوه، اگر دنیای پیرامون ما طیف متفاوتی از امواج الکترومغناطیس را منتشر (منعکس) میکرد، چشم ما هم جوری ساخته میشد که طیف دیگه ای را بتونه به دقت تفکیک کنه. بنابراین نه در فرکانس 400 میلیون میلیون نوسان در ثانیه مفهوم مهمی هست و نه در حسی که مغز ما ازش ساخته. همه چیز یک خیاله! یک نقاشی. نقاشی ای که کمک میکنه دنیای پیرامونمون را بهتر حس کنیم و درش شانس بیشتری برای بقا داشته باشیم.

یک لحظه چشمتون را ببندین و دنیا را از رنگ خالی کنین. هرآنچه "رنگ" مینامیم را با امواج الکترومغناطیس عوض کنین. دنیای واقعی به این تصور زشت نزدیکتره. رنگ خارج از مغزی که اون را رنگی ببینه وجود نداره. اگر هیچ مغزی در دنیا نبود، هیچ رنگی هم نبود. رنگ ساخته من و شماست. یک تصوره. یک خیال. یک وسیله برای تشخیص تفاوتهای دنیای پیرامون. رنگ فقط درون جمجمه های ماست، نه یک واقعیت خارجی.
4. رنگ تنها ساخته مغز ما نیست. حواس بشری را اگر بکاویم، از این شیرین کاریهای مغز باز هم پیدا میکنیم. معمولا دوست داریم فکر کنیم که کار مغز درک دنیاست، راستش گاهی کار مغز رنگ کردن ماست!
 ·  Translate
think - مرگ رنگ - مغزی کوچک در آرزوی درک دنیایی بزرگ
35
2
Alireza Mim's profile photoRez A's profile photoMandana B's profile photo
 
خوبه که ته‌اش رسید به اصالت ناظر. اساسا اگه ناظری نباشه، نه تنها رنگ، که هیچی وجود نداره.
یه قدم دیگه هم بردارم؟ کلا جز «من» چیزی در جهان وجود نداره. من نباشم، دنیایی هم نیست.
 ·  Translate
Add a comment...

طیّب ــ

Shared publicly  - 
 
آنها مشتاق رابطه و امنیت هستند، اما زمانی که امکان تحقق این آرزو فراهم می‌شود، خود را عقب می‌کشند. افرادی که از "ترس از رابطه" رنج می‌برند، به سختی می‌توانند با دیگری/دیگران به معنای واقعی وارد یک رابطه نزدیک شوند وبه کسانی که آن‌ها را دوست دارند رنج زیادی وارد می‌کنند. ریشه‌ی این ترس چیست و آیا می‌توان بر آن فائق آمد؟
 کسانی که با وجود آرزوی نزدیکی به دیگری، به محض جدی شدن رابطه دچار انواع شک‌ها می‌شوند. از واکنش‌های معمول آن‌ها این است که پس از یک دوره‌ی کوتاه از آغاز آشنایی، به پارتنر خود شک می‌کنند و شروع به شمردن ضعف‌های واقعی یا غیر واقعی او می‌کنند و به خود می‌گویند که حتمن فرد دیگری برای‌شان مناسب‌تر است.
ترس از رابطه اما می‌تواند خود را به شکل‌های متفاوتی نشان دهد. و خیلی وقت‌ها شکلی مخفی دارد. اشتفانی اشتال (۱) در کتاب خود با عنوان "بله-نه! ترس از نزدیکی را بشناسیم و مهار کنیم" چند نمونه از رفتارهای افراد رابطه-هراس را بر می‌شمرد: "به عنوان مثال "شکارچی"، که به طرف مقابل خود تنها تا زمانی علاقه نشان می‌دهد که از دسترس او دور است؛ یا "شاهزاده" که دایم به دنبال ایرادهای پارتنر جدید خود است که بتواند رابطه را تمام کند؛ یا "معمار" که با کار زیاد و سرگرمی‌های وقت‌گیر بین خود و پارتنرش فاصله ایجاد می‌کند".
از دیگر روش‌های رفتاری فرد هراسان از نزدیکی می توان نام برد: فرار به رابطه‌های دیگر، ایجاد رابطه‌های دور یا دور از دسترس، فرار از صحبت کردن یا انتخاب پارتنرهایی فرودست‌تر که بتواند از نظر عاطفی از آن‌ها مستقل بماند.
همه‌ی اینها از جمله روش‌هایی است برای اینکه چنین فردی از نزدیکی‌ی که برای‌اش تهدیدآمیز به حساب می‌آید، دوری کند.
...
 ·  Translate
آنها مشتاق رابطه و امنیت هستند، اما زمانی که امکان تحقق این آرزو فراهم می‌شود، خود را عقب می‌کشند. افرادی که از "ترس از رابطه" رنج می‌برند، به سختی می‌توانند با دیگری/دیگران به معنای واقعی وارد یک رابطه نزدیک شوند وبه کسانی که آن‌ها را دوست دارند رنج زیادی وارد می‌کنند.
95
8
Eli A's profile photoالف مشتاق's profile photoELdar's profile photoMaral Ye's profile photo
6 comments
 
+RYS O
 نه، بیمار حساب میشن و نباید ازشون امید بهبود داشت و باید ترکشون کرد.
 ·  Translate
Add a comment...
 
خودکشی ورق‌باز معروف به «#کریم به خدا تو مسلمون نیستی» به دلیل انتشار ویدیو
ماجرا از یک سوال آغاز شد؛ «چرا تکِ دل منو بریدی؟» 
و ورق‌باز تحت شرایطی که شاید بسیاری از ما آن را تجربه کرده‌ایم تک دل‌اش بریده شد و این شد سوژه‌ی خنده‌ی بسیاری از ما. غافل از این‌که این تمسخر و خنده شاید بازی‌کردن با سرنوشت یک انسان باشد. آری! آن انسان که از قضا گویا ورق‌باز خوبی هم بود پس از انتشار گشترده‌ی این ویدیو خودکشی کرد. و شاید همه‌ی ما، مایی که به این مرد خندیدیم در این خودکشی نقش داشته باشیم.
با یک سرچ ساده‌ی کلمه‌ی «کریم» و یا «#مسلمون_نیستی» می‌شود این ویدیو را در یوتیوب دید. حالا هفته‌نامه‌ی «نیمکت» با خانواده‌ی این مرحوم گفت‌وگو کرده است.
چند نفر از ما ویدیوی این ورق‌باز را دست به دست چرخاندیم؟ چند نفر از ما به این انسان خندیدم؟

[الکی]

#شیب #بام #نیمکت
 ·  Translate
خودکشی ورق‌باز معروف به «#کریم به خدا تو مسلمون نیستی» به دلیل انتشار ویدیو ماجرا از یک سوال آغاز شد؛ «چرا تکِ دل منو بریدی؟» و ورق‌باز تحت شرایطی که...
49
9
Mostafa M's profile photoReza Chavoshi's profile photoArdeshir T's profile photoم شباهنگام's profile photo
9 comments
 
واقعا !!!!!! عجب
 ·  Translate
Add a comment...

طیّب ــ

Shared publicly  - 
 
آدم طبيعتا پي ساده ترين مسيرهاست ، پس با انتشار اولين پست درباره گزارش جالب مجله نيمكت درباره نوجوان مشهور شبكه هاي اجتماعي (آقاي شيب ، بام ) و مطالعه سرنوشت او : ترك تحصيل ، دست است كه پشت دست مي خورد و ذهن مي رود سراغ گزاره اوليه ؛ شماتت مرتكبين فعل اشتراك گذاري اين ويدئوي مشهور و آن ها كه توي كامنت ها و استتوس ها كد آورده اند كه شيب ؟ بآم ؟ 
خب ، عجيب هم نيست . عناصر لازم براي اين برداشت اوليه كاملا دم دست اند ؛ به خصوص كه آقاي شيب ، بام در موقعيتي دراماتيك انگ ذهن راحت طلب ما براي ساخت روايت هاي خطي است . 
اما شايد بشود كل روايت را از زاويه ديگري هم ديد ؛ مثلا اينكه خداوكيلي اشتراك گذاري ها و ارجاعات واقعا ممكن است تا اين حد ويرانگر بوده باشد ؟ به خاطر داشته باشيد كه سوژه براي أكثريت بيننده ها ناشناخته بوده و تنها كنش هاي او در پاسخ به يك سوال ساده : بدون در نظر گرفتن خودخود او مورد توجه قرار گرفته و شايد به دليل آشنايي ذهني و خاطرات ما از اين موقعيت تكثير شده و در فضاي سوشيال نضج گرفته است . در واقع با وجود همه اشتراكات ماهيت اين توجه جمعي با برخي موارد مشابه ( انتشار فيلم خصوصي بازيگر مشهور) كاملا متفاوت است . 
اگر قرار به نقد رفتار هاي اجتماعي و إصلاح آنهاست شايد بايد فتيله آرمانخواهي را پايين كشيد . اينجا ؛ جرم چيزي جز لبخندي به يك موقعيت (با نمك ) نيست . پس ، احتمالا از اين فصل نشود به داستاني رسيد كه ديگران سعي در رسيدن به فصل نتيجه گيري اخلاقي آن دارند . به واقع ، كمي دست انداختن و خنديدت زكاتي ندارد كه بابت اش به پشيماني وادار بشويم .
 ·  Translate
آدم طبيعتا پي ساده ترين مسيرهاست ، پس با انتشار اولين پست درباره گزارش جالب مجله نيمكت درباره نوجوان مشهور شبكه هاي اجتماعي (آقاي شيب ، بام ) و مطالعه...
32
Ba Zoft's profile photo
Ba Zoft
 
یارو انقدر خنگ بود که در هر حال ترک تحصیل میکرد.
ملت فقط دنبال افه گوز و نقاب ما خیلی خفن و باکلاسیم.
 ·  Translate
Add a comment...

طیّب ــ

Shared publicly  - 
 
هیئت کوهنوردی و صعودهای ورزشی شمیرانات بدنبال مفقود شدن یک کوهنورد در ارتفاعات توچال از کلیه گروه ها و باشگاه های کوهنوردی که در پایان این هفته به ارتفاعات توچال صعود می نمایند تقاضای کمک نمود.

در این اطلاعیه آمده است متاسفانه هر چند که ارتفاعات توچال در پاییز و زمستان امسال از بارش خوبی برخوردار نبود ولی این ارتفاعات از آذر ماه سال جاری باعث از دست دادن جان 5 کوهنورد گردیده است. اولین کوهنورد در 23 آذر ماه و دومین و سومین آن دی ماه 93 و حال دو کوهنورد دیگر در ارتفاعات توچال کشته شده اند.

با توجه به آخرین این تلفات در دو روز گذشته که جان دو تن را گرفت و پیکر یکی از آنها یافت شده ولی پیکر کوهنورد دیگر همچنان یافت نگردیده است این هیئت از کلیه گروه ها و باشگاه های کوهنوردی که قصد صعود به ارتفاعات توچال را دارند درخواست می نماید در مسیر های کوهنوردی خود نقش جستجوگر نیز داشته و با هوشیاری نسبت به پیدا شدن پیکر سه کوهنورد مفقود شده کمک رسانی نمایند.

متاسفانه زمستان سال جاری زمستانی پرتلفات برای ارتفاعات شمالی تهران بود و تا بحال جان 5 کوهنورد را گرفته است.

هیئت کوهنوردی و صعودهای ورزشی شمیرانات درخواست می نماید در صورت مشاهده هر گونه اثری از مفقود شدگان فوق سریعا مکان مورد نظر را با جی پی اس موقعیت یابی نموده و اطلاعات لازم را دراختیار امدادگران هلال احمر و یا نیروهای امداد و نجات آتش نشانی مستقر در ولنجک و یا به هیئت کوهنوردی شمیرانات به شماره تلفن 09396910105 اطلاع دهند.

تلاشهای دو روز اخیر همچنان ادامه داشته ولی نتیجه ای برای یافتن یکی از کوهنوردانی که اخیرا دچار حادثه گردیده اند بدنبال نداشته است.
 ·  Translate
موسسه علمی پزشکی کوهستان ایرانیان - درخواست کمک از کلیه گروه ها و باشگاه های کوهنوردی استان تهران - 22633819 - 021
44
2
shiva maghami's profile photoغزلی اقاقیا's profile photoMehdi H's profile photoRezvan ‌Hashemi's profile photo
5 comments
 
:( 
Add a comment...

طیّب ــ

Shared publicly  - 
 
من با بابام در طول اینهمه سال نهایتن سی ساعت حرف زدم کلن. بابای من کم حرفه و کاری به کاره آدم نداره.مهندس معدنه بیست و خورده‌ای سال هر روز ساعت شیش پا شده با سرویس رفته کارخونه سیمان تهران کارت زده نشسته پشت میزش تو دفتر ترانسپورت برگه آزمایشگاهو گذاشته جلوش درصد موادو نگاه کرده به سر کارگرا گفته نمیدونم دو تا کامیون بفرستین معدن چار یه لودر بفرستین بی بی شهربانو واسه لپه‌زنک آتیش‌باری بذارین به کامیونای معدن دو بگو از کناره ها بار بزنن سنگای وسط آهک نداره. بعد رفته از اتاق بیرون سواره جیپه عتیقه‌ کارخونه شده رفته به معدنا سر زده سره راننده کاترپیلارا غر زده که چرا کم بار زدن واسه سنگ جمع کنای افغانیه کناره جاده بوق زده برگشته کارخونه رفته آزمایشگاه بعد رفته غذا خوری نهاره آشغاله کارخونه رو خورده ظهرش رفته جلسه و به کسشرای مسئول بهره‌وری گوش کرده بعد رفته باشگاه کارخونه پینگ پونگ بازی کرده برگشته اتاقش دوش گرفته روزنامه‌شو که واسش گرفتن با دو تا شیر پاکتی که هر روز به‌خاطر شغل سخت و پرفیلان بهشون میدن و نمیخوره و میاره خونه از رو میز ورداشته دوباره سواره جیپش شده اومده پارکینگه کارخونه جیپو پارک کرده سوییچو گذاشته روش واسه همکاره شیفته شبش. کارت زده ساعت شیش سوار سرویس شده ساعت هفت رسیده خونه با من و بنیامین دس داده - بعضی روزا بغلمون کرده- رفته با مامانم دس داده خندیده گفته چطوری مریم بعد دس گذاشته پشته مامانم بعد یه لیوان آب خورده با موز بعد رفته ولو شده رو کاناپه روزنامه خونده تا شام بعد شام با مامانم دو تایی ولو شدن رو کاناپه باز روزنامه خونده تا خابش بگیره ساعت یازده رفته خابیده. بیشتر از نود و هشت و نه دهم درصده این بیست و خورده ای سال همینطوری طی شده واسه بابام بدون هیچ اتفاقی بدون هیچ اکتی هیچ حرفی.کلیشه و روزمرگی از زندگیش میچکه. بزرگترین کاره بابام این بوده مامانمو گرفته و بعد از اون دیگه هیچ کاری نداشته که بکنه. بچه تر که بودم از بابام بدم میومد به خاطر همین که کاری به کاره ما نداشت کلن الان فک کنم بهترین صفتش همینه. وقتایی که مثلن کلمنو با برسه توالت میشوره یا وقتی وسط دعوای من و مامانم سره سیگار میاد میگه مام جوون بودیم بالاخره علف کشیدیم و گند میزنه به دعوا فک میکنم چقد خداست حتی. دیروز بازنشسته شد و امروز دیگه نرفت کارخونه به جاش صب کله سحر رفته پارک ورزش کنه وقتی داشتم میرفتم بیرون با نون سنگک برگشته و حالم بهم خورد که بازنشستگی‌ش هم کلیشه‌ست. بابا تورو خدا بسه یه کم شگفت زده‌مون کن. . صب همزمان میخاستم برینم بش که آخه خودت خسته نشدی و احساس هم کردم دوسش دارم و از این ان بازیا.
 ·  Translate
من بدم میاد احساساتی بشم از اون بدتر بدم میاد همه چی با هم قاطی پاطی بشه. مغزه من نمیتونه بیشتر از دو تا کار یا دو تا حس رو همزمان پروفیلان کنه. چرا همه چی یه جوریه؟ من با بابام در طول اینهمه سال نهایتن سی ساعت حرف زدم کلن. بابای من کم حرفه و کاری به کاره آدم نداره.مهندس معدنه بیست و خورده‌ای ...
95
6
Sajjad Diestefano's profile photoمردک مرتیکه's profile photosayad zargooshi's profile photoپیمان قائینی's profile photo
11 comments
 
وقتی جای پدرت زندگی کردی حق داری اینجوری قضاوت کنی
 ·  Translate
Add a comment...

طیّب ــ

Shared publicly  - 
 
سطل زباله ى شهردارى را به پهلو روي زمين خوابانده بود و درونش را جستجو ميكرد، شيشه هاى نوشابه و اجناس پلاستيكى را در يك كيسه ى پلاستيكى بزرگ مي ريخت، گاهى هم بين آشغال ها غذاى مانده اى پيدا ميكرد و كنار مي گذاشت. كارش كه تمام شد، نشست و غذا را بين گربه هاى اطرافش تقسيم كرد و رفت.
 ·  Translate
سطل زباله ى شهردارى را به پهلو روي زمين خوابانده بود و درونش را جستجو ميكرد، شيشه هاى نوشابه و اجناس پلاستيكى را در يك كيسه ى پلاستيكى بزرگ مي ريخت، گاهى هم بين آشغال ها غذاى مانده اى پيدا ميكرد و كنار مي گذاشت. كارش كه تمام ...
129
4
Saeed k's profile photoSajedeh Kianifar's profile photozayanb D's profile photoتوکا رضائی's profile photo
 
همین نزدیکیها چقدر از ما دور است
 ·  Translate
Add a comment...
Have them in circles
10,179 people
‫علي علي زاده‬‎'s profile photo
Ali Moradi's profile photo
sed hossein's profile photo
Mohammad Bagher Ehtemam's profile photo
Amanda Figueroa's profile photo
Peyman G's profile photo
Hamed Valizadeh's profile photo
ADSfarsi's profile photo
Fereshteh Safari's profile photo

طیّب ــ

Shared publicly  - 
28
Add a comment...

طیّب ــ

Shared publicly  - 
 
:(
Footage shows Islamic State militants in Iraq smashing statues with sledgehammers in bid to crush what they call non-Islamic ideas
36
3
Mary Pm's profile photoغزلی اقاقیا's profile photoSahra AD's profile photom Sabz's profile photo
2 comments
Mary Pm
+
1
2
1
 
:(
Add a comment...

طیّب ــ

Shared publicly  - 
 
۶۰ درصد میلیاردرها سرمایه شان را خودشان تهیه کرد اند. حدود ۲۷ درصد با به کار اندختن ارثی که به آنها رسیده است میلیاردر شدند.حدود ۱۳ درصد از آنها مستقیما با گرفتن ارث، میلیاردر شدند.

میلیاردرها به مستغلات خیلی توجه می کنند و میانگین ارزش املاک شان ۱۶۰ میلیون دلار است.

متوسط زمانی که افراد باید طی نمایند تا میلیاردر شوند ۶۳ سالگی است.

۶۳ درصد شان متاهل هستند

۹۳ درصد شان ۴۵ ساله به بالا هستند

۳۵ درصد شان تحصیلات دانشگاهی ندارند

به ازای هر ۳ میلیون نفر یک میلیارد وجود دارد
 ·  Translate
مجموعه میلیونرهای سیاره زمین بیش از ۱۲ میلیون نفر است ولی کلوپ میلیاردرهای جهان تعدادشان فقط ۲۳۲۵ نفر می باشد. آنها در ضمن ۱۰ خصوصیت مشترک هم دارند: میانگین سرمایه شان ۳ میلیارد دلار است ۶۰ درصد میلیاردرها سرمایه شان را خودشان تهیه کرد اند. حدود ۲۷ درصد با به کار اندختن ارثی..
84
9
Uni corn's profile photonino niloo's profile photo
Add a comment...

طیّب ــ

Shared publicly  - 
 
از مارک تواین نویسنده‌ی معروف امریکایی نقل شده است که «ویسکی برای نوشیدن است و آب برای این که بر سرش جنگی در بگیرد».
...
 ·  Translate
از مارک تواین نویسنده‌ی معروف امریکایی نقل شده است که «ویسکی برای نوشیدن است و آب برای این که بر سرش جنگی در بگیرد».[1] اگرچه رسانه‌های رسمی به این مسئله نمی‌پردازند ولی برآوردهای موجود نشان می‌دهد...
127
2
Sahar Noori's profile photonima h's profile photoSajedeh Kianifar's profile photoahmadreza nikazar's profile photo
9 comments
nima h
 
من قبول دارم واقعا وضعشان بده بهداشت ،هزینه بالای داره اب بهداشتی همه جا
نیست فلج اطفال و .... بماند فقط بحث بود که واقعا جنگ شروع شده مگه کسی
میتونه وصعیت بده اونا رو ببینه بگه چرا مگه ما ادم نیستیم که شما میگید منطقی
باشید حرف بی منطقی زده نشد ما بهتر از شما شرایط اونا رو درک میکنیم چون جلوی
رومونن
در تاریخ 26 فوریهٔ 2015 14:14، "nima h" <****@**> نوشت:

> اره متاسفانه اب برای سازندگی یک کشور و خرابی کشور دیگری که سالها مردمشو
> پناه داد نظر جالبی بود دولتم که انگار زابل بچه زن باباشه و جزو این مملکت
> نیست والا
 ·  Translate
Add a comment...

طیّب ــ

Shared publicly  - 
 
«در حد غلامپور که نیستی؛ اما از عابدزاده بهتری»
دایی داریوش هر وقت که مرا می‌دید، این جمله را به زبان می‌آورد. اوایل فقط شرمنده می‌شدم. اما این سال‌های آخر، حرص هم می‌خوردم که آخر از بچه ۱۰ ساله چه انتظاری داری؟

آن سال‌ها برای اولین بار تماشای فوتبال در استادیوم آزادی را تجربه کردم. فکر می‌کنم اولین بار، بازی دوستانه تیم ملی با هامبورگ آلمان را دیدم که دو بر یک بردیم و دلیخون دروازه‌بان تیم بود. آن قدر روزنامه خوانده بودم که اسم و پست بازی و تیم باشگاهی تک‌تک بازیکنان تیم ملی را از بر بودم؛ بدون این‌که حتی بازی خیلی‌هایشان را دیده باشم.

راستش اهل کوچه رفتن و بازی کردن با بچه‌های محل نبودم. اجازه‌اش را هم نداشتم. همین است که تا کلاس پنجم دبستان، هیچ وقت خودم فوتبال بازی نکرده بودم. آن موقع هم بچه‌ها مرا دروازه‌بان می‌گذاشتند. در خیالم، خودم را با دروازه‌بان اول تیم ملی - که آن روزها بهزاد غلامپور بود - مقایسه می‌کردم و به نظرم می‌آمد که به خوبی او نیستم؛ اما هیچ وقت بازی ذخیره‌اش - احمدرضا عابدزاده بود - را ندیده بودم. همین شد که وقتی دایی داریوش پرسید بازی‌ات چه‌طور است، آن جواب را دادم. منصفانه بخواهیم قضاوت کنیم، غلامپور آن موقع هنوز استعدادهایش در حرص دادن یک ملت را نشان نداده بود.

اول راهنمایی بدون شک بدترین فوتبالیست مدرسه بودم. یارمنفی! همیشه در یارکشی نفر آخر می‌شدم. آن هم کامران چون رفیقم بود، مرا هم می‌کشید. بعضی وقت‌ها فکر می‌کردم تنها به این دلیل بازی‌ام می‌دهند که از دکه مدرسه، توپ بخرم. این قضیه ادامه داشت تا روز امتحان ریاضی ثلث سوم. اول صبح قبل امتحان به جای درس خواندن بازی کردیم و به قول گزارشگران فوتبال برای اولین بار «پایم به گلزنی باز شد.» اتفاقاً ریاضی‌ هم ۱۸ یا ۱۹ شدم. نسبت به ۱۰ ثلث دوم، معجزه به حساب می‌آمد.

فکر می‌کنم از تابستان سال اول، مدرسه کلاس فوتبال گذاشت. بیشترش در حیاط خود مدرسه بود. بعضی وقت‌ها هم آقای کریمی، ما روی صندلی می‌نشاند و خودش روی تخته، اصول اولیه بازی مثل آفساید را یادمان می‌داد.

اما هفته‌ای یک بار برای بازی، به زمین چمنی نزدیک میدان فلاح می‌رفتیم. لباس‌هایمان ترکیبی بود از پیراهن شموشک نوشهر، شورت پاس تهران و جوراب‌های تیم ملی نیجریه: شموشک پاس نیجریه. ۹ بر صفر و ۱۱ بر دو هم به تیم بچه‌های دبستانی آن محله می‌باختیم. شماره پیراهنم ۱۸ بود. یکی از آن بازی‌ها، بچه‌های فلاح شعار می‌دادند «الو الو ۱۲۵! هیجده آتیش گرفته.» دفاع راست بودم و به گرد پای هافبک چپ نیم وجبی آن‌ها هم نمی‌رسیدم.

نمی‌دانم اثر رفتن به کلاس فوتبال بود یا چیز دیگر؛ اما سال سوم جزو تیم اول کلاسمان شده بودم. آن سال مدرسه زمین بزرگی داشت؛ دو برابر معمول. با توپ چرمی چهل‌تکه بازی می‌کردم و اوت کنار زمین را هم به جای با دست پرتاب کردن، با پا می‌زدیم.

بازی دوم مرحله گروهی بود. نیمه دوم بود و هنوز صفر - صفر بودیم. تیم حریف، توپ را داخل زمین ما به بیرون زده بود. پشت توپ رفتم که از همان جا، از داخل زمین خودمان، سانتر کنم روی دروازه‌شان. توپ را کاشتم و تلاش کردم شوتم کات‌دار باشد. توپ از زمین بلند شد؛ خط نیمه را رد کرد؛ از بین سه بازیکنشان گذشت؛ یک بار به زمین خورد و دوباره بلند شد؛ همه آن ۳۰-۲۰ متر راه را طی کرد و دروازه‌بانشان هم نتوانست توپ را بگیرد. گل زده بودم. بازیکن‌های آن‌ها باورشان نمی‌شد. هیچ کس باورش نمی‌شد. خودم هم شوکه شده بودم و نمی‌دانستم چه‌طور خوشحالی کنم. هنوز یادم هست که داوود - کاپیتان تیم - دست‌هایش را به دو طرف دراز کرده بود و با نیشی که تا بناگوش باز شده بود، به طرفم آمد و بغلم کرد. شادترین لحظه فوتبالی زندگی‌ام بود.
 ·  Translate
55
1
Samir G's profile photoAli R's profile photo
Samir G
+
2
3
2
 
قانونا اگه توپ به کسی برخورد نکرده باشه گل حساب  نمیشه 
 ·  Translate
Add a comment...
People
Have them in circles
10,179 people
‫علي علي زاده‬‎'s profile photo
Ali Moradi's profile photo
sed hossein's profile photo
Mohammad Bagher Ehtemam's profile photo
Amanda Figueroa's profile photo
Peyman G's profile photo
Hamed Valizadeh's profile photo
ADSfarsi's profile photo
Fereshteh Safari's profile photo
Apps with Google+ Sign-in