Profile

Cover photo
فیلم هایی که باید دید
632 followers|100,783 views
AboutPostsPhotosYouTube

Stream

 
نام فیلم : A Serious Man (یک مرد جدی)
محصول سال : 2009
کارگردان : جوئل و اتان کوئن
بازیگران : مايکل اشتولبرگ ، ريچارد کايند
ژانر : کمدی , درام
خلاصه داستان : یک استاد دانشگاه با مشکلات زیادی در خانه و محل کار خود رو بروست...
توضیح مختصری در مورد فیلم :
[فرشتگان گفتند با هم که نيک بنده اي است ايوب مر خداي را. هم بعضي گفتند از آن نعمت هاي بسيار است که حق تعالي او را کرامت داده است. حق تعالي بديشان ندا کرد که من نعمت ها از وي جدا کنم و بلا را بدلِ نعمت بر وي گمارم تا شايد ببينيد که ايوب مرا به حالِ بلا و محنت همان بندگي کند که به حالِ نعمت. آن گاه بلا بر او گماشت و به فرشتگان بنمود بندگي و نيکوکاريِ او.
قصص الانبياء، تأليف: ابوالسحق ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري]
يک مرد جدي به رغم وفاداري اش به روح پوچ گرا و پست مدرن آثار قبلي کوئن ها، دربردارنده يک کاراکتر رئاليستيک در محيطي رئاليستيک است. اين فيلم که بايد آن را شخصي ترين فيلم کوئن ها ناميد، در واقع به نوعي يک اثر خودزندگينامه اي است که به شکلي نادر و منحصر به فرد مابين حديث و مطايبه حرکت مي کند. فيلم يک مرد جدي تصوير بسيار صميمانه و سمپاتيکي است از يک مرد خانواده اي دچار بحران.
اما کاراکتر اصلي فيلم و زندگي پردردسر او در يک جامعه يهودي در غرب ميانه آمريکا در سال 1961 – جامعه اي که کوئن ها در آن متولد و بزرگ شدند – تا حد زيادي برگرفته از کتاب ايوب نيز هست تا آن جا که بسياري فيلم يک مرد جدي را روايتِ کوئن ها از کتاب ايوب عنوان کرده اند. همه ما کم و بيش با اين قصه ي مذهبي که در کتاب مقدس ذکر شده آشنا هستيم. خوشبختانه آقاي قاسم هاشمي نژاد سال گذشته متن پاکيزه و منقحي از قصه ايوب پيامبر را با مقدمه و تفاسير عالمانه چاپ و منتشر کردند که هم اکنون در بازار کتاب در دسترس است. و به نظر من هر کس که مي خواهد با فيلم تازه کوئن ها ارتباط بهتري برقرار کند بهتر است که ابتدا کتاب ايوب هاشمي نژاد (نشر هرمس) را بخواند. در اين کتاب آمده است که حضرت ايوب نيک ترين و شايسته ترين مرد خدا بود. اين مرد از مال دنيا همه چيز داشت و همواره دعاگوي باري تعالي بود. روزي ميان خداوند و شيطان بحثي درباره ايوب درمي گيرد. خداوند به شيطان مي گويد مي بيني اين ايوب ما چه بنده شايسته و سپاسگزاري است. شيطان به خداوند مي گويد که ايوب به خاطر اين که شما به او مال و اولاد و ثروت داده ايد سپاسگزار شماست و اگر روزي اين ها را از او بگيريد سر به طغيان خواهد گذاشت و از پرستش شما روي برخواهد گرداند. خداوند براي اثبات نادرستي ادعاي شيطان و آزمون حضرت ايوب تصميم مي گيرد به تدريج همه مال و اولاد و ثروتِ ايوب را از وي بگيرد. به اين ترتيب مصيبت ها يکي پس از ديگري بر سر ايوب نازل مي شود اما او صبورانه همه اين ها را تاب مي آورد و به قول آقاي هاشمي نژاد – نقل به مضمون – در برابر اين مصيبت دست به «مقاومتِ بدني» مي زند و هرگز اميدش را به رحمت خداوند از دست نمي دهد.
لري گوپنيک (مايکل اشتولبرگ) استاد فيزيک دانشگاه است و هر روز بر روي تخته سياه انبوهي از مسائل و معادلات پيچيده رياضي و فيزيک را حل مي کند اما قادر به حل هيچکدام از مسائل پيچيده زندگي خصوصي خودش نيست.
مسائل لري طيف گسترده اي را شامل مي شود: همسرش در زندگي زناشويي به وي وفادار نيست و تقاضاي طلاق کرده تا با بهترين دوست لري ازدواج کند؛ پسرلري در سر کلاس تعليمات ديني به موسيقي راک اندرول گوش مي دهد؛ دختر لري يواشکي از کيف او پول مي دزدد؛ برادرزن لري يک آدم بيکاره ي به تمام معناست که در خانه لري لنگر انداخته؛ شاگرد لري در دانشگاه که نمره رد گرفته به وي پيشنهاد رشوه مي کند و همزمان لري تهديد به باج خواهي مي شود؛ هيئت علمي دانشگاه اخيراً نامه هاي بدون امضايي دريافت کرده که در آن تهمت هاي ناروايي به لري زده شده است و ...
لري نمي داند چه اشتباهي کرده که اين بلاها دارد بر سرش نازل مي شود. او صميمانه خواهان اين است که کار درست انجام بدهد و دل اش مي خواهد که ديگران وي را جدي بگيرند. او مي خواهد بداند که کجاي کار اشتباه کرده. لري به سراغ عالمان ديني مي رود و از آن ها درخواست راهنمايي مي کند اما ظاهراً همه درهاي رحمت به سوي او بسته است.
بازي فوق العاده خوب مايکل اشتولبرگ، يک عامل اصلي براي موفقيت فيلم به شمار مي رود. اشتولبرگ با شيوه بازي خود اجازه نداده که لري به يک آدم بازنده و يا نق نقو يا افسرده مبدل شود. لريِ اشتولبرگ در همه حال اميدوار است – و همچون حضرت ايوب – صبور و شکيبا. برادران کوئن در فيلم يک مرد جدي تقريباً هر وجهي از زندگي حقارت بار حومه شهري را به تمسخر کشيده اند تا پوچي موجود در زندگي ماديِ انسان شهرنشين امروز را بيشتر برجسته کنند. پوچ گرايي پرشور کوئن شايد در هيچ فيلم ديگري اين چنين نمود پيدا نکرده است.
* اين فيلم در اکتبر 2009 اکران عمومي شده است.
منبع: نشريه دنياي تصوير شماره 190
 ·  Translate
1
Add a comment...
 
خیلی از سریال Utopia خوشم اومده مطالب آقای مهرزاد دانش رو توی پست پیش براتون گذاشتم که حاوی مطالب مفیدی بود بزودی خودم هم یادداشتی رو برای این سریال تنظیم و توی پیج قرار میدم امیدوارم شما هم این سریال شش قسمتی رو حتما ببینید . کسایی که هنوز این سریال رو ندیدن حتما براش وقت بزارن تا با هم به تبادل نظر در موردش بپردازیم که بعد از دیدن چنین سریال پر محتوایی هم مفید و مهمه و هم لذت بخش
 ·  Translate
4
Add a comment...
 
نام فیلم : Invictus (تسخیر ناپذیر)
محصول سال : 2009
کارگردان : کلینت استیوود
بازیگران : مت دیمون , مورگان فریمن
ژانر : بیوگرافی , درام , تاریخی
خلاصه داستان :نلسون ماندلا،بعد از تحمل 27 سال زندان،بر رژیم آپارتاید پیروز شده و به عنوان رییس جمهور آفریقای جنوبی برگزیده شده است. تیم راگبی آفریقای جنوبی - که به یادگاراز دوران آپارتاید- متشکل از سفیدپوستان است، محک اول ماندلاست. شاید انتظار عمومی انحلال تیم و ساختن یک تیم سیاه باشد.ماندلا اما، با بزرگ منشی خاص خود دست دوستی به سوی پینار- کاپیتان تیم - دراز میکند تا در مسابقات جام جهانی که در آفریقا برگزار می شود به مقام غیر قابل باور قهرمانی دست یابد. 
توضیح مختصری در مورد فیلم :
ساختن فیلمی درباره ماندلای بزرگ که در کنار گاندی و نهرو از پیشگامان مقاومت مدنی و مبارزه بدون خشونت دردنیاست،یک ضرورت انکارنشدنی بود. کلینت ایستوود در مقام کارگردان موقعیت را مغتنم شمرد و کتابی راکه درزمینه قهرمانی تیم راگبی آفریقا در سال 95، نوشته شده بود، زمینه ساخت فیلم زیبای "شکست ناپذیر " کرد. مورگان فریمن در نقش ماندلا خوب می درخشد و حرکات کنترل شده دست و صورت و با تانی صحبت کردنش کمک کرده تاتماشاگر او را درقامت ماندلای افسانه ای بپذیرد. بازی مت دیمون در نقش کاپیتان پینار هم خوب و قابل ستایش است.

فیلم، اثر فوق العاده ای نیست و حتی در زمینه ورزشی از نمونه ها ی مشابه نطیر any given sunday به شدت ضعیف تر از آب درآمده است اما بازی های روان و متن قوی فیلنامه در کنار کارگردانی سنجیده ایستوود باعث شده تا تاثیر مثبت ماندلا بر سرنوشت کشور آفریقای جنوبی به خوبی عیان شود. چه جنگ داخلی روی دیگر سرنوشت ملتی بود که با درایت ماندلا راه پیشرفت را برگزید.
 ·  Translate
3
Add a comment...
 
نام فیلم : Crouching Tiger, Hidden Dragon (ببر خیزان , اژدهای پنهان)
محصول سال : 2000
کارگردان : آنگ لی
بازیگران : چو يون - فات، ميشل يئو
ژانر : اکشن , ماجرایی , درام
خلاصه داستان : سرنوشت دو زن - هر دو مبارزاني با کفايت - در دوران «سلسله ي چينگ» در هم گره مي خورد؛ يکي (زي يي) و ديگري (يئو) که سرانجام به يک رويارويي خشنونت بار و شگفت انگيز کشانده مي شوند. 
توضیح مختصری در مورد فیلم :
ببر خيزان، اژدهاي پنهان در نگاه اول يک اثر ورزش هاي رزمي به سياق سنتي سينماي هنگ کنگ است؛ اما لحن شاعرانه و آرامي که لي براي همين روايت به کار گرفته و نوع ساختار صحنه هاي رزمي، فيلم را تبديل به يک الگوي تازه براي اين نوع سينما مي کند. 
فیلم با اینکه محصول کشور تایوان است با این حال در ده رشته نامزد جایزه ی اسکار بود که موفق به کسب چهار اسکار گردید و یک موفقیت هنری تمام عیار را برای این کشور به ارمغان آورد.
 ·  Translate
6
1
Hossein Mousavi's profile photo
Add a comment...
 
یک خبر خیلی خوب :
فیلمساز محبوبم با آخرین اثرش (که البته هنوز موفق به دیدنش نشده ایم) توانست معتبرترین جایزه ی بین المللی جهان یعنی نخل طلا را کسب کند. از این بهتر نمیشود. بی صبرانه منتظر دیدن فیلمش هستم
 ·  Translate
5
Add a comment...
 
نام فیلم : Michael Clayton (مایکل کلایتون)
محصول سال : 2007
کارگردان : تونی گیلوری
بازیگران : جورج کلونی , تیلدا سوینتون
ژانر : تبهکاری , درام , مرموز
خلاصه داستان : یک وکیل مدافع که در میان همکارانش به «کارچاق کن» مشهور است درگیر بزرگترین پرونده دوران حرفه‌ای‌اش می‌شود که می‌تواند او و تمام کسانی که به نوعی در قضیه دست دارند را دچار یک مصیبت بزرگ کند.
توضیح مختصری در مورد فیلم :
مایکل کلایتون تقابل بین اخلاق و فساد اجتماعی است . جایی که شخصیت اصلی ان یعنی مایکل کلایتون تبدیل به یک ماشین ایجاد فساد مالی می شود و در زمانی دیگر پی به شخصیت کثیف خود می برد و سعی در بیرون امدن از ان می کند و.....
مایکل کلایتون یکی از فیلمهای قوی و محکم از نظر داستان پردازی و دیالوگ است و باید به ان بازی بازیگران ان نیز اشاره کرد .
یک دلال مجرم , چه کسی بهتر از جورج کلونی ؟! کلونی با ان نگاه های معصومانه ولی در درون یک شیطان یکی از بهترین بازیهای خود را در این فیلم انجام داده است به همراه وی باید به تام ویلکسون نیز اشاره کرد که بازی بسیار قدرتمندی از خود نشان داده است .
کارگردان فیلم تونی گیلوری که فیلمنامه های مهمی مانند وکیل مدافع شیطان , اتمام بورن را نوشته است این بار و در اولین تجربه مهم کارگردانی اش ( وی چند کار تلویزیونی انجام داده است ) توانسته بسیار جسور و زیرکانه عمل کند .
تقریبا گلوری در همه موارد بسیار ریز بین عمل کرده است . انتخاب جورج کلونی برای ایفای این نقش یکی از همین ریز بینی و باهوشی این کارگردان است . اما گیلوری یک داستان ساده را برای تماشاگر بازگو نمی کند ! فلاشبک ها که بسیار زیاد هستند و همگی هم به یکدیگر ربط دارند بیننده را مجاب می کند تا به نکات بعضا ریز فیلم نیز توجه کند . در کل کارگردانی گیلوری فراتر از انتظارها بوده است و باید منتظر کارهای بهتری از این کارگردان باشیم .
" مایکل کلایتون" خوشبختانه پایان قانع کننده ای هم دارد
 ·  Translate
3
Add a comment...
In their circles
92 people
Have them in circles
632 people
reza hosseini's profile photo
mostafa sabooni's profile photo
 
نام فیلم : Beasts of the Southern Wild (هیولاهای حیات وحش جنوب)
محصول سال : 2012
کارگردان : بن زیتلین
بازیگران : کوینزین والیس , دوایت هنری
ژانر : درام , فانتزی
خلاصه داستان : شورت کاتی از زندگی دختری به نام هاشپاپی که در یکی از حلبی آباد های آمریکا زندگی می کند...
توضیح مختصری در مورد فیلم :
اولین اثر بلند سینمایی بن زیتلین که باید مثل خیلی از کار های ابتدایی کارگردان های تازه کار به دست فراموشی سپرده میشد تبدیل به یکی از مهمترین آثار سینمای امسال شده است. که البته این اتفاق تصادفی نیست و باید به بن زیتلین برای ساخت چنین اثر جسورانه ای دست مریزاد گفت.
محوریت فیلم کودکی است شش-هفت ساله که دنیای اثر از دید این دختر که هاش پاپی نام دارد توصیف میشود. وقتی فیلم را می دیدم غرق در دنیای این دختر بچه شدم و یاد کودکی خودم افتادم شما هم شاید با دیدن فیلم چنین احساسی داشته باشید (اصلا شاید هدف فیلمساز هم همین باشد)
پدر هاشپاپی مریض است و ما همانند دختربچه به مرور به این مسئله پی میبریم و همین مسئله نگرانیمان را افزایش میدهد که البته این نگرانی بی مورد نیست چون در نهایت این بیماری کار خود را میکند و پدری که تمام دارو ندار و کس و کار دختربچه بود از دست میرود (سکانس مرگ پدر در آغوش هاشپاپی یکی از بهترین سکانسهای چند سال اخیر سینماست)
نگاه دختر به زندگی بسیار جالب است او خود را فرد مهمی میداند ولی خود را همانند هم نصلان خود نمی داند بلکه او خود را در زمانی بسیار قبل تر از هم سن و سالان خود می بیند. البته او حق دارد چنین تصوری کند چون مانند آنها زندگی نمی کند او در حلبی آبادی زندگی میکند که سبک زندگی اش فرسنگ ها با آمریکایی های هم سنش تفاوت دارد. هاشپاپی نقاشی هایی رو زمین و در و دیوار میکشد و در دل خود می گوید روزی دانشمندان خواهند فهمید که یک هاشپاپی ای هم بوده که زندگیه اینچنینی داشته است.
نقش آفرینی بازیگر نقش هاشپاپی یعنی والیس (که تلفظ نام کاملش از عهده ی من خارج است) قطعا یکی از نقاط قوت فیلم است او با سکوتش بازی میکند . آنچنان نگاه نافذی دارد که نفس شما را در سینه حبس میکند و شما را تسلیم خود می نماید. البته او راوی داستان نیز هست که این کار را به بهترین شکل ممکن انجام میدهد به نظر من جایزه ی اسکار کمترین قدر دانی از این استعداد تازه کشف شده ی سینمای مستقل آمریکاست هرچند که وقتی به بازی او فکر میکنم همه ی این تحسین ها و جوایز هم در نظرم رنگ میبازد و بی ارزش جلوه میکند 
فیلم برای کسانی که علاقه مند به دیدگاهای فلسفی باشند منبع غنی و فربه ای می تواند باشد ولی من به شخصه وارد این مسائل نمیشوم و خودم و شما را با این تمثیل های خسته کننده کلافه نمیکنم.فقط در یک جمله میگویم که یکبار بدون در نظر گرفتن بار فلسفی فیلم بنشینید و از فیلم لذت ببرید و در دنیای فیلم غرق شوید. 
برای اخرین جمله میتوانم بگویم لذت دیدن فیلم را از دست ندهید
 ·  Translate
1
Add a comment...
 
نام سریال : Utopia
محصول سال : 2013
سازنده: دنیس كِلی
بازیگران: فیونا اوشاگ‌نِسی , الكساندرا روچ
ژانر: درام , مرموز , علمی تخیلی

توضیح مختصری در مورد سریال :
یك كمیك‌بوك مرموز و كالت كه طبق شایعات بزرگ‌ترین فاجعه‌ی قرن را پیش‌گویی می‌كند ناخواسته به دست افرادی معمولی می‌افتد. اما به‌زودی سازمانی به نام «شبكه» به دنبال این افراد می‌افتد تا به هر قیمتی شده این كمیك‌بوك را به دست بیاورد...

فروشگاهی خلوت... دو مرد مشکوک وارد می‌شوند و دوسه نفر مشتری حاضر در سالن را به‌راحتی آب خوردن می‌کشند و بعد از پرسشی بی‌جواب درباره‌ی محل اختفای یک شخص نا‌شناس، فروشنده را هم به قتل می‌رسانند. اما هنوز یک نفر در مغازه باقی مانده... پسرکی خردسال که زیر یک میز پنهان شده و دیری نمی‌پاید که یکی از دو مرد مشکوک او را می‌یابد و با لبخندی زهرآگین نگاهش می‌کند و...
این سکانس کوبنده و هراس‌آور، طلیعه‌ی فصل نخست سریال آرمان‌شهر است. با شنیدن یا خواندن واژه‌ی «آرمان‌شهر» (و در اصل «اتوپیا») قاعدتاً اولین تبادر ذهنی متوجه مفهومی خواهد شد که در آموزه‌های اندیشمندانی مانند افلاطون و بعد‌ها سر توماس مور در قالب این واژه تبیین شده است. اتوپیا در معنای کلی و جمع‌وجورش به ناکجاآبادی اطلاق می‌شود که یک جور نظم اجتماعی آرمانی در آن جریان دارد که البته هر یک از فیلسوفان اجتماعی متقدم یا متأخر، درباره‌اش مشخصه‌هایی متفاوت ذکر کرده‌اند. اگر تصور می‌کنید که این سریال انگلیسی محصول شبکه‌ی چهار بریتانیا درباره‌ی گونه‌شناسی‌های مربوط به مدینه‌ی فاضله است و از فضاهای آرمانی این نحله‌ی فلسفی سخن می‌گوید، اشتباه است. عنوان سریال مربوط به فرقه‌ای است که می‌خواهند از طریق یک سری عملیات موسوم به آزمایش‌های اتوپیایی، دنیا را از روند رو به تباهی‌ای که در انتظارش است خالی کنند. اما این سلسله عملیات، با ابزارهای پرمخاطره‌ای سروکار دارد و مقصد تلخی را جست‌و‌جو می‌کند. یکی از فعالان این گروه که خود جزو مغضوبین سیستم قرار گرفته است، سعی می‌کند از طریق نشانه‌گذاری‌هایی در یک کمیک‌بوک و در قالب یک داستان‌گویی بصری/ گرافیکی، روند و اسرار این فرقه و اهداف‌شان را افشا کند و از همین رو هر کس یا هر گروهی که منافعش به نوعی با این اطلاعات گره خورده است، در صدد یافتن این کتاب است؛ کتابی که به طور اتفاقی در اختیار چهار نفر که از طریق مراودات اینترنتی و طی شبکه‌های مجازی با هم آشنا شده‌اند و از ماهیت پشت پرده‌ی این مناسبات سیاسی خبر ندارند قرار می‌گیرد: یک دختر جوان که در حال تحصیل در رشته‌ی پزشکی است (بکی)، یک کار‌شناس رایانه‌ی سیاه‌پوست و منزوی (نیتن)، یک بدبین اجتماعی که به دلیل توطئه‌پنداری هیچ شناسه‌ی هویتی‌ای از خود در هیچ جا باقی نگذاشته است (ویلسن)، و یک پسربچه‌ی ۱۱ ساله‌ی کنجکاو (گرانت). این چهار نفر در تنگنایی شوک‌آور قرار می‌گیرند که با ورود دختری به نام جسیکا هاید (که فرزند یکی از‌‌ همان فعالان فرقه‌ای است و اینک در حال گریز به سر می‌برد) به جمع‌شان، درام وارد فاز اصلی خود می‌شود و در مواجهه با خرده‌داستان‌های دیگر متن (یک کار‌شناس اداری رشته‌ی بهداشت که درگیر فضای مافیایی/ سیاسی/ تجاری می‌شود، دختر ۱۰ ساله‌ای که صرف دوستی با گرانت او را وارد موقعیتی بغرنج و تلخ می‌کند، مأمور اطلاعاتی‌ای که در صدد کمک به گروه چهارنفره‌ی شخصیت‌های اصلی داستان است و...)، روندی تصاعدی را در تعلیق‌پروری و هیجان‌زایی دراماتیک می‌پیماید. این موقعیت در برابر موقعیت دیگری که عبارت از فعالیت مستمر و پیگیر گروه‌هایی تروریستی (همان دو نفر مشکوک که در آغاز این یادداشت به آن‌ها اشاره شد) است، چالشی پویا ایجاد می‌کند. پیتر (با بازی خوب نیل مکسل) در رأس این گروه جمع‌وجور تروریستی است که در تعقیب کتاب کمیک و نیز جسیکا هاید، به‌سهولت به قتل زن و مرد و بچه دست می‌زند، اما در فرجام مشخص می‌شود که گذشته‌ی این آدم نامتعادل که حتی در راه رفتن و ایستادن هم نوعی لختی و ناموزونی دارد، تا چه میزان در شکل دادن به موقعیت نابه‌هنجار کنونی‌اش نقش داشته است.
سریال آرمان‌شهر پایه‌ی درام خود را بر مایه‌ی توطئه نهاده است. در آغاز که بین برخی از کاراکتر‌ها صحبت‌هایی دال بر مناسبات پشت پرده‌ای و عامدانه‌ی برخی بحران‌های اجتماعی توسط دولت‌های بزرگ یا باندهای ذی‌نفوذ مافیایی به عمل می‌آید، این ایده چندان جدی گرفته نمی‌شود و طعنه‌هایی معطوف به توهم‌پنداری بر اساس آن ابراز می‌شود، ولی رفته‌رفته اوضاع چنان درگیر با حرکات مشکوک و پنهان می‌شود که به نظر می‌رسد طبق دیدگاه مؤلفان سریال، کوچک‌ترین تحولی در هر نقطه از جهان، برآیند توطئه‌هایی معطوف به بهره‌برداری‌های اقتصادی و سیاسی است. مهم‌ترین توطئه در بافت دراماتیک سریال آرمان‌شهر، فعالیت پیرامون تولید و توزیع یک نوع ویروس است که ورای جاروجنجال‌های ناشی از آن، هدفی به‌ظاهر مطلوب اما با ابزاری غیرانسانی دنبال می‌شود. این‌جا است که این سؤال فلسفی مهم متبادر می‌شود که برای وصول به آینده‌ای عاری از مخاطرات جهان مدرن، مناسبات اخلاق‌مدارانه تا چه میزان در گزینش وسیله‌ها و ابزار نیل به این آرمان نقش دارند؟ آیا دست‌یابی به اتوپیا از مسیر ماکیاولیسم ممکن است؟ آیا کشتار آدم‌های بی‌گناه در روند گریز از اختاپوس‌های مافیایی و گروه‌های تروریستی و شکنجه‌گر مجاز است؟ آیا مقابله به مثل با شکنجه‌گر‌ها بر مبنای رفتار خشونت‌آمیز خودشان صائب است؟ آیا ناتوان‌سازی بخش عمده‌ای از جمعیت جهان به خاطر بهبود وضعیت آینده‌ی دنیا جواز اخلاقی و انسانی دارد؟ و از همه مهم‌تر آیا نگرش توطئه‌آمیز افراطی به تحرکات و نقشه‌ها و اتفاقات پیرامونی توجیه منطقی دارد؟
مجموعه‌ی آرمان‌شهر فضایی تاریک، دلهره‌آور و ناامن را از آینده‌ی نزدیک جهان به تصویر کشیده است. مراودات کم‌وبیش کنترل‌شده‌ی آدم‌ها با هم در فضای داستانی متن و نیز رعایت فاصله‌ی دوربین از سوژه‌ها و هم‌چنین وجود چشم‌اندازهایی لانگ‌شاتی از گستره‌ی وسیع افق و تقابلش با کوچکی نمودهای انسانی مقابل آن، این حس تردید و اضطراب و نامطمئنی را افزایش می‌دهد. نقطه‌ی پایانی فصل اول سریال، تمرکز بر شخصیت جسیکا و راز نهانی است که خود او هم تا به حال خبری ازش نداشته است. قاعدتاً این راز مهم، نقطه‌ی عزیمت برای رسیدن به کانون دراماتیک فصل دوم خواهد بود؛ اگرچه در این فاصله شبکه‌ی اچ‌بی‌او قصد دارد مقدمات تولید یک نسخه‌ی آمریکایی از این مجموعه را با کارگردانی احتمالی دیوید فینچر - که تخصص بالایی در ترسیم کابوس‌های بشر مدرن دارد - تدارک ببیند.
نویسنده : مهرزاد دانش
منبع : وبگاه مجله فیلم

jacob
 ·  Translate
2
Add a comment...
 
نام فیلم : Green Zone (منطقه سبز)
محصول سال : 2010
کارگردان : پل گرین گراس
بازیگران : مت دیمون , جیسون ایزاکس
ژانر : اکشن , درام , تریلر
خلاصه داستان : مت ديمون در نقش افسر تجسس سلاح‌هاي كشتار جمعي WMD در سال 2003 در بغداد، به نام «ميلر»، در ادامه اجراي ماموريت‌هاي گسترده خود و براساس اطلاعاتي كه ارتش آمريكا از ژنرال مجلان عراقي در دست دارد، به مناطق مشكوك به ذخاير سلاح‌هاي كشتار جمعي مي‌رود و در هر ماموريت با شكست مواجه مي‌شود....
توضیح مختصری در مورد فیلم:
"منطقه سبز" ساخته "پاول گرين گرس" فيلمي است که رويکردي منتقد به جنگ عراق دارد و مي کوشد تا نقش توجيه و دروغ را در افروخته شدن جنگ دوم خليج فارس در عراق را توضيح دهد.اينجا نيز يک سرباز ارتش آمريکا قهرمان داستان است. صحنه هاي افتتاحيه فيلم که به آغاز جنگ، پوشش هاي رسانه اي آن مي پردازد در فضا سازي اوليه موثرند و ناگهان تصوير به عمليات واحد "ميلر" همان سرباز آمريکايي که واحدش را براي پيدا کردن سلاح هاي کشتار جمعي هدايت مي کند باز مي شود.
لبه تيز انتقاد به سمت ارتش امريکا نيست. منطقه سبز به دنبال توصيف يا انتقاد از رفتار نظاميان آمريکايي نيست، آنچنان که "ويرايش شده"[سانسور شده] اثر بريان دي پالما درباره آن سخن گفت. مخاطب درست زماني که واحد ميلر به سالن خالي يک کارخانه که گفته شده بود سلاح هاي کشتار چمعي و بيولوژيک و شيميايي در آن نگهداري مي شود مي رسند خط اصلي داستان را مي فهمد.
ماجراي دروغ درباره سلاح هاي کشتار جمعي که پس از جنگ گريبان گير دولت بوش شد و حتي بعدها بلر را در بازجويي هاي تبليغاتي انگليسي ها قرباني کرد موضوع اصلي اين فيلم است.ميلر شک کرده است و قدم به قدم به دنبال سرنخ مي گردد.از سوي ديگر فيلم مي کوشد تا بازوي رسانه اي توجيه حمله به عراق را معرفي کند. مقالات مربوط به وجود سلاح هاي کشتار جمعي در عراق را روزنامه "وال استريت ژورنال" منتشر کرده است. نويسنده اين مقاله زني است به نامه "لوري داين" که اين مطالب را از طريق رابط اش در پنتاگون که در حال حاضر گرداننده صحنه در بغداد است يعني "کلارک پاندستون" دريافت کرده است. داين منبع خبرها را کسي مي داند که پاندستون با نام مستعار "ماژلان" به او معرفي کرده، اما تا به حال نتوانسته هيچ ملاقاتي را با اين منبع اطلاعاتي داشته باشد.
در کارد رهبري عراق توسط آمريکايي ها نيز اختلاف است. پاندستون، نماينده پنتاگون به صورت جدي با نماينده سيا مشکل دارد. نماينده سيا بسيار معقول به نظر مي رسد و معتقد است که در شرايط موجود نبايد ارتش عراق و سيستم بعثي ها از بين برود و بايد از آنها براي تامين امنيت عراق استفاده کرد. "مارتين برون" نماينده سيا در حقيقت جزء آن طيف از مسئولان امريکايي است که بودن بعثي ها را بهتر از نبودن آنها مي دانند. نماينده سيا در نمايي از فيلم خطاب به پاندستون مي گويد، فروپاشي ارتش بعث به معناي اغاز جنگ داخلي است. برون در جلسه اي متوجه مي شود که ميلر نسبت به وجود سلاح هاي کشتار جمعي به شدت شک کرده و از اين جهت او را هم نظر با خود مي داند و ارتباط اين دو با هم برقرار مي شود.در يک عمليات در بغداد ميلر و واحدش به صورت اتفاقي از يک جلسه سري سران حزب بعث مطلع مي شوند که به رياست ژنرال الراوي تشکيل شده، اما الراوي موفق مي شود که پيش از دستگيري بگريزد، با اين حال ميلر مي تواند سرنخ هايي از الراوي بدست بياورد که شامل دفترچه اي است که مي شود از طيق ان مکان هاي امن الراوي را پيدا کرد. از در جريان همين عمليات ميلر با فريد آسنا مي شود، فريد يک سرباز عراقي است که در جنگ با ايران پاي خود را از دست داده و مي گويد که براي نجات عراق مي خواهد کمک کند. برون به ميلر مي گويد تنها راه جلوگيري از جنگ داخلي اين است که بتوانيم الراوي را وادار به همکاري کنيم و از طريق بازسازي ارتش بعث امنيت را برقرار کنيم، چيزي که پاندستون با ان مخالف است و با رد گيري فعاليت هاي ميلر و برون به دنبال قتل الراوي است. البته الراوي در همان جلسه سران حزب بعث پيش بيني کرده بود که آمريکايي ها به سوي انها بازگشته و از آنها تقاضاي کمک خواهند کرد.
فيلم در نهايت با کشته شدن الراوي به دست فريد به دليل نفرتي که او از بعثي ها دارد به پايان مي رسد. اما پيش از آن ميلر مي فهمد که ماژلان در حقيقت همين ژنرال الراوي بوده که قبل از حمله به عراق در اردن با پاندستون ديدار کرده و در ان ديدار بر خلاف ادعاي پاندستون به او اطمينان داده که عراق ديگر هيچ سلاح شيميايي در اختيار ندارد. اما پنتاگون به دروغ ادعايي بر خلاف اين اظهارات مطرح کرده است.ميلر درباره اين دروغ پنتاگون افشاگري کرده و فيلم به پايان مي رسد.
اگر چه انتقادات فيلم "منطقه سبز" انتقاد به اصل سيستم نيست و تنها درباره ايده هاي جنگ صحبت مي کند و حتي سازمان اطلاعات مرکزي آمريکا(سيا) را تبرئه کرده و تصويري قابل قبول از ان ارائه مي کند اما باز هم در اين حد اين انتقادات مورد قبول نيست . با اين حال بد نيست به لايه ديگري از اين فيلم نيز توجه داشته باشيم. "منطقه سبز" در کنار موضوع اصلي که دروغ درباره سلاح هاي کشتار جمعي است در حال طرح يک نظريه درباره آينده عراق نيز هست. که به نظر مي رسد که اين نظريه پس از سال هاي ابتدايي جنگ در عراق مورد استقبال مقامات آمريکايي نيز قرار گرفته است. آن هم نظريه بازگشت بعثي ها به قدرت است تا هم منافع آمريکايي را تامين کند و هم بتواند خلاء آنها را طوري پر کند که مانع قدرت بيشتر ايران در منطقه شود.
" منطقه سبز" با ظرافت به اين نظريه مشروعيت مي بخشد و به مخاطب تفهيم مي کند که اگر چه اين اتفاق ممکن است براي مردم عراق که از بعثي ها متنفر هستند تلخ باشد اما دارويي لازم است. به نظر مي رسد که اين فيلم به نوعي خود زمينه ساز رسانه اي تحرکات سياسي آمريکايي ها در عراق باشد.
 ·  Translate
3
Add a comment...
 
نام فیلم : Gravity ( جاذبه )
محصول سال : 2013
کارگردان : آلفونسو کوران
بازیگران : ساندرا بولاک , جورج کلونی
ژانر : درام , علمی- تخیلی , تریلر

 توضیح مختصری در مورد فیلم :
"زندگی در فضا غیر ممکن است"
این جمله به ما اخطار میدهد که گول زیبایی ظاهری فضا را نخوریم هر آنچه که در بیرون از این کره ی خاکی(یا آبی) هست برای زندگی کردن مناسب نیست. بعد ما کره ی زمین را میبینیم و برای چندین ثانیه این تصویر ثابت است و ما نقطه ای در دور دست میبینیم که به صفحه نزدیک و نزدیکتر میشود تا اینکه بالا خره به ما میرسد و ما چند فضانورد را میبینیم که در جنب وجوش هستند و با همدیگر و البته با زمین ارتباط برقرار میکنند . سکوت مرگباری که بر فضا حاکم است را این گروه سه نفره و علی الخصوص مت کوالسکی با بازی خوب جورج کلونی میشکنند. مت جلو میاد و سر صحبت را با رایان استون با بازی ساندرا بولاک باز میکند و از او می پرسد از چیه فضا خوشت می آید و رایان در پاسخ می گوید : " از سکوت فضا" اخطاری برای آنها داده میشود و در چشمی به هم زدن تمامی وسایل و تجهیزات و افراد ایستگاه فضایی نابود میشود و تنها این دو نفر یعنی رایان استون و مت کوالسکی باقی می مانند از میان این دو نفر هم رایان برای اولین بار است که خارج از کره ی زمین آمده و کاملا مبتدی است بعد از مقداری تلاش که برای رسیدن به ایستگاه مرکزی انجام میدهند در طی یک حادثه مت کوالسکی هم از دور خارج میشود (البته میتوانستند او را کمی منطقی تر هم از داستان حذف کنند نه به این حالت مسخره) و حالا رایان استون تنهای تنهاست و این جمله را به زبان میآورد "من از فضا متنفرم".بله سکوت و تنهایی در زمین است که معنا و مفهوم دارد در فضا [که زندگی غیر ممکن است] سکوت و تنهایی یعنی مرگ. هر قدمی که رایان در این مرحله انجام می دهد او را یک قدم به مرگ نزدیک تر میکند تا اینکه مکاشفه ای برای او رخ میدهد و به یکباره فیلمی که تا بدین لحظه شاهکاری به تمام معنا بود تبدیل به یک فیلم هندی یا هالیوودی از نوع رامبو می شود. البته این پایان ضعیف [البته به نظر من] دلیل نمیشود که ما فیلم را دوست نداشته باشیم چون این فقط داستان و مفهوم فیلم نیست که ما را جذب خود میکند بلکه جلوه های ویژه ی معرکه و فیلمبرداری بدون نقص فیلم (که به حق هم جایزه ی اسکار را برد)  است که آن را به یک اثر متمایز و ویژه تبدیل میکند . خیلی ها فیلم را با "2001 اودیسه ی فضایی" کوبریک مقایسه میکنند که به نظر من این فیلم نمی تواند با آن رقابت کند در هیچ زمینه ای کاری که کوبریک چه به لحاظ فرم و چه به لحاظ محتوی در 42 سال پیش انجام داده قابل مقایسه با هیچ اثر دیگر در این ژانر نیست  ولی خوب "جاذبه" یکی از آثار پیشروی عصر ما به حساب می آید و باید منتظر مان د و دید آیا با گذر زمان آیا فیلم رنگ می بازد یا مثل شاهکار کوبریک استوار است. چیز دیگری که باید در مورد این فیلم بگویم این است که اگر در امکانتان است این فیلم را حتما به صورت سه بعدی ببینید . چون فکر سازنده ی اثر یعنی آلفونسو کوران از ابتدای ساخت این اثر بر سه بعدی بودن آن بوده و به همین خاطر دیدن این فیلم با فرمت دو بعدی قطعا از ارزشهای آن خواهد کاست.
 ·  Translate
9
1
alireza saleh's profile photo
Add a comment...
 
یکی از بخش های سریال بسیار موفق "لوئی" رو براتون آپلود کردم که در مورد بیخانمان ها و نحوه ی برخورد مردم با اونهاست بسیار زیبا اجرا شده و خیلی هم خنده داره از دستش ندین
 ·  Translate
1
Hossein Mousavi's profile photo
 
عالی هست
 ·  Translate
Add a comment...
 
نام فیلم : Ronin (رونین)
محصول سال : 1998
کارگردان : جان فرانکن‌هایمر
بازیگران : رابرت دنیرو , ژان رنو
ژانر : اکشن , تبهکاری , درام
خلاصه داستان : پاريس. «دايردر» (مک الهون)، مغز متفکر ايرلندي، گروهي متخصص را گرد هم مي آورد تا کيف مرموزي را از چنگ بزه کاران به درآورند. آنان، نه هويت واقعي کسي که آنان را استخدام کرده مي دانند و نه از هويت واقعي طمعه هاي شان با خبر هستند. 
توضیح مختصری در مورد فیلم : 
رونین یک اکشن/تریلر جذاب با بازی “رابرت دنیرو” و “ژان رنو” است که در سال ۱۹۹۸ به کارگردانی “جان فرانکن‌هایمر” ساخته شد. “رونین” جزء آخرین فیلم‌های فرانکن هایمر شمرده می‌شود، کارگردانی که با فیلم‌های درخشانی چون “پرنده‌باز آلکاتراز” و “کاندیدای منچوری” او را می‌شناختیم.
دنیرو و ژان رنو و بازیگرانی همچون ناتاشا مک‌الهون، استلان اسکارسگارد، جاناتان پرایس و شون بین که هرکدام در عالم بازیگری جایگاه قابل توجهی دارند.
شاید مهم‌ترین علت موفقیت فیلم را هم باید همین گروه پرقدرت بازیگران آن دانست، دنیرو که حتی در بدترین فیلم‌هایش بهترین بازیها را به نمایش می‌گذارد و ژان رنو که گرچه مراکشی است، اما برای خودش در فرانسه حکم‌رانی میکند. مک‌الهون هم به غیر از چند صحنه احساسی بازی خوبی به نمایش می‌گذارد و اسکار سگارد را هم می‌توان ازجمله بازیگران توانمند این فیلم برشمرد.
رونین چندین صحنهٔ تعقیب و گریز دیدنی دارد، شاید مهم‌ترین آن‌ها، رانندگی “سام” (دنیرو) به دنبال “دیرده” (ناتاشا) در خیابان‌ها و تونل‌های پاریس باشد. فرانکن‌هیمر که خود قبلا در مسابقات رانندگی شرکت می‌کرده، تمام صحنه‌ها را به صورت زنده و حتی بعضی‌جاها با بازیگران اصلی به جای بدل‌کاران می‌گیرد. گفتنی است بیش از ۱۵۰ بدل‌کار در این فیلم ایفای نقش کردند.
باید اشاره کرد که در کنار عناصر جذاب فیلم، موسیقی زیبای “الیا سمیرال” نیز بر زیبایی فیلم افزوده‌است.
“رونین” در وانفسای هجوم فیلم‌ها و سریال‌های آبکی جاسوسی و تریلر در سال ۹۸، یک شاهکار است. دقت فراوان فرانکن هایمر و تمایل او در تصویرسازی سال‌های اوج این ژانرها، دلیل قاطع بر این مدعاست؛ هرچند این اثر در بین منتقدان غربی چندان مورد توجه قرار نگرفت اما به‌واقع یک فیلم کم‌نقص و لذت‌بخش است؛ هم برای تماشاگر عام و هم برای تماشاگر خاص.
 ·  Translate
2
Add a comment...
People
In their circles
92 people
Have them in circles
632 people
reza hosseini's profile photo
mostafa sabooni's profile photo
Story
Tagline
هدف , معرفی فیلم هایی است که به دلمان نشسته و می خواهیم شما هم آنها را ببینید