Profile cover photo
Profile photo
Kia Taheri
6,570 followers -
A wanderer
A wanderer

6,570 followers
About
Posts

Post has attachment
چند روزِ پیش توی صفحه‌ی «۹گگ» خواندم که خیلی از کاربرانِ دنیای رسانه‌های اجتماعی، شب‌ها موقع خواب از خستگیِ زیاد گوشی‌شان توی صورت‌شان پَرت می‌شود. احساس کردم تنها نیستم. همان وقت، پُستی توی اینستاگرام گذاشتم. دوازده شب بود. لایک‌ها نشان داد خیلی‌ها بیدار اند و یاد زمانی افتادم که توی شب‌های سفر، آدم‌ها کنار هم می‌خوابند و تا چشم‌هاشان سنگین شود، با هم حرف می‌زنند.

ادامه‌ی نوشته:

http://www.ahighway.net/2016/01/01/instagram-as-an-endless-party/

Post has attachment

در ایران دانشگاه به دلیلِ انتخاب رؤسای‌اش توسط دولت، و هم‌چنین به سبب وجودِ تشکل‌های سیاسی در آن، نتوانسته به تواناییِ انباشتِ درازمدتِ دانش مجهز شود. دولت چون بخشی از بودجه‌ی دانشگاه را تأمین می‌کند، چنین می‌انگارد که باید سلیقه‌ی آموزشیِ خود را به دانشگاه تحمیل کند و از دیگرسو، تشکل‌های دانشجویی چون فضای تحزب در ایران محدود است، تبدیل به تشکل‌های سیاسی می‌شوند. نکته این‌جا است که تشکلِ سیاسیِ دانشجویی با تشکلِ دانشجوییِ سیاسی تفاوت عمده‌ای دارد.

http://www.ahighway.net/2014/12/19/student_activism-and-short-term-universities/

Post has attachment

وقتی اندیشه‌ای، اجازه‌ی موردِ بررسیْ قرارگرفتنِ خود را به اندیشه‌های دیگر نمی‌دهد (گلوگاه نقد را می‌بندد)، شاید توانسته باشد اقتدار خود را ثابت کند، اما هرگز ضعف‌های خود را نخواهد شناخت؛ ضعف‌هایی که بلای جان‌اش خواهند شد و از همان اقتدار خواهند کاست.
اهمیت شنیدن و دریافتِ صدا و نظرِ مخالف را در این نکته باید جُست، که آزادی بیان از طرفی، شهوتِ جمعی برای «سهیم‌بودن» را کاهش می‌دهد، و از سوی دیگر، ساختار را مجهز به یک ترمیم‌کننده‌ی بی‌چشم‌داشت می‌کند.

وصفی بر رمان نوشته‌ام که این‌جا منتشرش می‌کنم.
پیش‌نهادم این است که پس از به پایان‌رساندنِ خواندنِ کتاب، این را مطالعه کنید.
 
گوربه‌گور، روایتی است از بخشِ کوتاهی از زندگانی چند تیپ ِ روستاییِ غیرِتحصیل‌کرده، که تقدیرگرایی را به سنتِ مادران و پدرانِ خود، تزویر می‌کنند و در عین حال، در دامِ انتخاب‌های ساده‌لوحانه‌ی خود گرفتار می‌آیند؛ مطلبی که با جبرِ تقدیر هم‌ساز نیست.
ما از ابتدا، میانِ یک ماجرای بدونِ سرآغاز قرار می‌گیریم که واقعیت‌محوریِ ذاتِ داستان را نمایان می‌کند. به همین دلیل است که مخاطب ِ رمان در صفحه‌های آغازین، کندتر پیش می‌رود تا شخصیت‌ها و ارتباط‌های انسانی را درک کند. در گوربه‌گور با شخصیت‌پردازیِ زیرکانه‌ای روبه‌رو هستیم، چه تفاوت‌های هوش‌مندانه‌ای در ساختار و شالوده‌های فکری و جمله‌سازی شخصیت‌ها به چشم می‌خورد؛ ویژگی‌ای که همان ابتدای رمان، از قیاسِ تک‌گویی‌های کورا، دارل و جوئل می‌توان دریافت.
آدم‌ها به شکل احمقانه‌ای ساده‌اند. آن‌ها نسبتاً روراست، توجیه‌آور و احساساتی اند. پرسش‌ها در ذهن‌شان به سرعت با پاسخ‌هایی ساختگی و فکرناشده، فراموش می‌شوند. آن‌ها بی‌چارگانی بدون اضطراب هستند که اندوه برای‌شان پدیده‌ای عادی است: مرگِ مادر، غرق‌شدنِ قاطرها، پای شکسته‌ی «کش» و جنازه‌ای که هرلحظه تعفن‌اش بیش‌تر می‌شود، هیچ‌یک هراسِ دل‌آشوبنده‌ی شدیدی به آنان وارد نمی‌سازد. آن‌ها غم‌هایی محتوم دارند که به جزء جدایی‌ناپذیر هستی‌شان بدل شده.
رمانْ توصیف‌محور است. ما با مجموعه‌ای از جزئیاتِ رخ‌دادنی طرف ایم که پیرامونِ چند آدمِ معمولی در گردش هستند. آدم‌هایی که آرمان‌های جمعی ندارند و در عوض برای زندگی کوچک‌شان دل‌خوشی‌هایی ساده کشف می‌کنند؛ از نوشیدن آب سرد با ملاقه‌ی کدویی، تا شب‌کاری برای خریدنِ یک اسب شخصی.
شیوه‌ی جلورَویِ تک‌گویی‌ها مؤیدِ این مدعاست که مُحقْ‌بودن امری نسبی است. به قول آقای تل: «آدم تا آدم فرق می‌کنه» و هرکس با چشم‌های خود به جهان اطراف‌اش می‌نگرد.
نوعِ علت‌تراشیدن‌های مؤلف نیز قابلِ‌توجه است. برای مثال، در نخستین تک‌گویی «دیویی‌دل»، شخصیت «لیف» طوری وارد ذهنِ منِ مخاطب می‌شود که گویی نبودن‌اش را تا آن صفحه حس می‌کرده‌ام‌! دیویی‌دل دلیل می‌آورد که پدرش در زندگی از همسایه‌ها کمک می‌گرفته و لیف هم قطعاً همسایه‌ای است که پای‌اش به داستان باز شده، بی‌آن‌که زحمتِ تک‌گویی به خود بدهد.
بیش‌تر رخ‌دادها همان لحظه که رقم می‌خورند، توسط شخصیت‌ها بیان می‌شوند. گویی آن‌ها سعی در به‌حافظه‌سپردنِ آن‌چه رخ می‌دهد دارند و در این میان، فاکنر صدای فکرشان را ضبط می‌کند و فایل‌ها را در اختیار ما می‌گذارد. آن‌ها ابداً برای ما قصه‌ی زندگی‌شان را تعریف نمی‌کنند، چراکه زنده اند که بمیرند. آنان تقدیر را باور دارند و عملاً با آن لج می‌کنند؛ به قول «انسی»: «جد کرده بره. به نظر من رفتنی‌ه.»
گره ِ اصلیِ داستان را می‌توان در انتقامِ زنِ روستاییِ محتومْ به زجرِ همیشگی، از شوهر مفلوک خود، شناسایی کرد. انتقامِ مادر خانواده‌ای که مثل «کورا» مذهبی نیست. انتقام‌اش از این‌که هم‌چون «ماهی» تکه‌تکه‌اش کرده‌اند، هم‌چون «اسب» از او کار کشیده‌اند. مادر، وصیت می‌کند که جایی چند فرسخ دور از خانه‌ی‌شان به خاک سپرده شود، و اکنون خانواده‌ای، جنازه‌ای با خود حمل می‌کند که تاوان گناه‌هایی است که سال‌های سال، یک زنِ روستایی، به‌جای مفهوم انتزاعیِ «خدا» تشخیص‌شان داده.
مطلب را در حالی به پایان می‌برم که به قول «ادی باندرن»: «کلمات هیچ به درد نمی‌خورند؛ کلمات حتی با همون مطلبی هم که می‌خوان بگن جور در نمی‌آن.»

Post has attachment

Post has shared content
داریم روی این کار می‌کنیم که فرایندهایی که وبلاگستان فارسی رو تحت تاثیر قرار داده‌اند شناسایی کنیم. برای این کار داریم به literature نگاه می‌کنیم و با وبلاگ‌نویس‌ها مصاحبه می‌کنیم. این نظرسنجی هم یکی از ابزارهایی‌ه که داریم استفاده می‌کنیم.

مرحمت می‌کنید که در این نظرسنجی شرکت کنید و اون رو برای اطلاع دیگران هم‌خوان (share) کنید.


این نظرسنجی روی Google Docs قرار داده شده و هیچ اطلاع ِ شخصی‌ای از شرکت‌کننده ذخیره نمی‌کنه. لینک از طریق goo.gl ساخته شده. ما فهرست خلاصه‌ای از کشوری که شرکت‌کنندگان از اون‌جا می‌آن به‌دست می‌آریم که جزییات شهری رو نداره. ما نشانی ایمیل شرکت‌کنندگان را نمی‌بینیم.

لینک: http://goo.gl/VboLHf
Photo

Post has attachment
Wait while more posts are being loaded