Profile cover photo
Profile photo
Behnam Haghani
3,355 followers
3,355 followers
About
Posts

Post has attachment
Photo

یکی از دلایل چرخش مردم از مصدق به سمت شاه، در روز ۲۸ مرداد، گرما بوده آقا، گرما پدر در میاره. تو این گرما آدم به خودش و هفت جدوآبادش هم خیانت میکنه. چه برسه به جناب نخست‌وزیر. وگرنه شما بگو این کودتا چرا توی پاییز نشد؟ پاییز فصل کودتا نیست که، فصل صلح و صفا و ایناست.این اجنبی‌ها میدونستن کی کودتا کنن که هیشکی حال نداشته باشه حرف بزنه.
گرمه آقا، بی صاحاب گرمه، تف.

یکی باید توی کابینه باشه که صبر ایوب رو درخواست بده، کی بهتر از آقای ربیعی؟

آقازاده چکاره‌اند؟
تایم ناهاری پشت شیشه وایمیسن به ملت با ایما و اشاره میفهمونن که تعطیله، یک به بعد تشریف بیارید.

دلم میخواد به اصفهان برگردم، برم اونجا و توی کوچه‌هاش خودمو پیدا کنم. کنار آقاجون دارم راه میرم، از پل خواجو رد بشم و بستنی بخورم، سوار دوچرخه‌ام بشم و برم ظرف غذای مرتضی رو بدم که دیگه نیست. مرتضایی که سالهاست رفته اما خانجون هرروز واسش غذا میپزه. کنار آقاجونی بشینم و هندونه بخورم که هوش و حواس داره، که منو یادشه، که دلش تنگی مرتضاش نیسش آ حالشم خیلی خوبس. میخوام برم به قدیما. به زمانی که زنده‌رود داشتیم و چهارباغ آ دلامون زنده بودا خوش بودیم. خوشی اون روزا.

بعد از ظهرهای تمام روزهای مرداد ماه رو باید با پیژامه جلوی پنکه لش کرد هندونه خورد. از کی این بشر افتاد دنبال پول؟ اونم توی این گرما، تف.
اینها را میگوید و به ارباب رجوع لبخند میزند و تکریمش میدارد.

دچار بحران در پیدا کردن فضایی جهت نوشتن شده‌ام. این روزها خیلی یاد گودرم. چند روز پیش پرسه بودم. پیش امین. رفیق ناب روزگار گودر تاکنون. بحث بر سر همین بود که پنداری دچار خفقان شدیم. از بس حرف برای زدن داریم. از بس جایی برای نوشتن نداریم.
یادته؟ یادت رفته ما رو از بس نبودیم. همینجا از مرتضی مینوشتم. سه چهار سال پیش. انگار حالا خودم شدم مرتضی. یه روز رفتم و دیگه برنگشتم. حالا آقاجون هرروز و هرشب از من سراغ مرتضی رو میگیره. یادش رفته من مرتضام. یادم رفته خودم که مرتضام. یادته؟‌ مرتضی رو یادته؟ ذبیح رو چطور؟ اینا رو از توی قبر باید بکشمشون بیرون. با آقاجون خدابیامرز دوباره بشینیم بالای سرشون یه دل سیر گریه کنیم. بعد دوباره بفرستمشون گم و گور بشن. یکی توی بازار اصفهان گم بشه. یکی توی خرمشهر.
یادته؟ یادت رفته از بس نبودیم. یادم رفته نوشتن رو از بس نبودم و ننوشتم.

چه مدتهاست اینجا نبودم و ننوشتم. چه نوشتن یادم رفته.

مملکت با کفر برپا میماند اما بدون کباب خیر.

+چرا این ایامو گرامی نمیداری سرباز؟
-چون ما توی کربلای چهار هممون مردیم قربان.
Wait while more posts are being loaded