Profile cover photo
Profile photo
سیدفرید حاج سید جوادی
3,590 followers
3,590 followers
About
Posts

Post has attachment
هدایت در عصر تجدد و پس از آن

خداوند متعال با ارسال رسولان، فروفرستادن کتاب‌های آسمانی و تشریع احکام مسیر هدایت انسانهای را ترسیم کرده است. شریعت که شناخت و تبیین آن موضوع دانش فقه است، متکفل بعد حقوقی و الزامات هنجاری این مسیر هدایت است. اما هدایت انسان محدود به شریعت نیست و در یک تقسیم مشهور، اخلاق و عقیده نیز از عرصه‌های اصلی رشد و هدایت به شمار می‌روند، بلکه به استناد آیه /الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه/ می‌توان گفت رشد اصیل انسان از اندیشه پاک برمی‌خیزد و اعمال صالح نیز در صعود و ارتقاء آن مددکارند.
پیامبران در دورانی مبعوث شدند که مناسبات سنتی بر جوامع انسانی حاکم بود. قدرت، دانش و دیگر ساحت‌های حیات اجتماعی بشر براساس منطق سنت سامان یافته بود. رفتار جمعی و حتی فردی انسانها را باورها و آداب سنتی که میراث آباء و اجدادی ایشان بود، تنظیم می‌کرد. انبیاء در مواجهه با این نظام سنتی دو خط‌مشی توامان را پیگیری نموده‌اند. از یک سو آداب و باورهای سنتی باطل را از جامعه می‌زدودند و از سوی دیگر حتی الامکان ساختارهای و مناسبات سنتی جامعه را در خدمت هدایت و رشد انسان درمی‌آوردند. رسول الله(ص) نیز در مواجه با مشرکین حجاز با بت‌پرستی، سلطه‌ی اغنیاء، تعصب و حمیت جاهلی و ... مبارزه کردند. اما برخی مناسبات اجتماعی را که قابلیت اصلاح داشت، در مسیر هدایت به خدمت گرفتند.
تغییرات گسترده‌ای که در حیات اجتماعی بشر پیدا شده است، نظام سنتی جامعه را در ساحت‌های سیاسی، اقتصادی، علمی و ... دگرگون ساخته است. آن نظام سلسله مراتبی سنتی و اعتماد به میراث اعتقادی و رفتاری گذشتگان، جای خود را به تفکر انتقادی داده است. بشر امروز دیگر علم را میراث متراکم تجربیات گذشتگان نمی‌داند. شایستگی و صلاحیت برای تدبیر و تمشیت امور جامعه را برآمده از جایگاه و منزلت افراد در ساختارهای سنتی نمی‌پندارد. حکومت و سیاست را حریم ممنوعه برای رعایا محسوب نمی‌کند، بلکه امر سیاسی را در حوزه عمومی می‌شناسد که با مشارکت مردم سامان می‌یابد. این تغییرات جامعه‌ای را پدید آورده است که متجدد ویا مدرن نامیده می‌شود و البته تغییرات دیگری نیز در جریان است که گذار از مناسبات فعلی را رقم می‌زند.
برای تداوم دین‌داری در این عصر تجدد، لازم است نسبت دین و جامعه متجدد را تعریف نماییم. آیا دین‌داری جامعه با تغییرات برآمده از تجدد تضاد دارد و دین‌داری ناب درگرو بازگشت به مناسبات جامعه سنتی است؟ یا آنکه ارزش‌ها و الگوهای حیات فردی و اجتماعی اسلام را می‌توان با همین شیوه‌ای که امروز می‌شناسیم در جامعه متجدد تبیین و پیاده سازی کرد؟ و یا آنکه لازم است در شناخت مسیر هدایت در جامعه متجدد تلاشی نوین داشته باشیم؟
در جوامع سکولار قرنهاست که عرصه‌های اجتماعی ذیل حوزه نفوذ عقلانیت مدرن درآمده و حتی پیامدهای اخلاقی و معنوی آن را نیز با همان عقلانیت فهم، تبیین و چاره جویی می‌کنند. در جوامعی که سنت دینی همچنان از اقتدار اجتماعی برخوردارست، کشاکشی میان نیازهای برآمده از تجدد با ارزش‌های سنتی در جریان است. در برخی از این جوامع پس از دوره‌ی حذف دین از حوزه عمومی، شاهد بازگشت آن در شمایلی جدید هستیم. در ترکیه پس از 80 سال دین‌زدایی، حیات اجتماعی دین در چارچوب‌های فرهنگی و اجتماعی آشکار شده است، اما امتداد آن در سیاست نهادینه نشده و برای الگوسازی از همین میزان مشارکت دین در جامعه نیزتلاش نظری درخور توجهی صورت نگرفته است. در الگوی ایران، حضور فراگیر دین در شئون اجتماعی از فرهنگ و اقتصاد تا سیاست و روابط بین‌الملل پیگیری شده است و مطالعاتی نیز برای تبیین نظری آن در جریان بوده و هست. گستردگی مسائل دینی در الگوی ایران ضرورت نظریه‌پردازی را مضاعف کرده است.
روابط بین الملل از جمله عرصه‌هایی است که می‌توان چالش دین‌داری سنتی و جهان متجدد را در آن مشاهده کرد. حفظ استقلال سیاسی، اقتصادی و مهمتر ازآن فرهنگی در جهان مدرن، مستلزم مقاومت در برابر قواعدی است که در قالب کنوانسیون‌ها و معاهده‌های بین‌المللی بر کشورها تحمیل می‌شود. اگرچه پذیرش این معاهده‌ها در وهله نخست اختیاری و داوطلبانه است، اما وارد نشدن در آنها به محروم ماندن از منافع ارتباط با دیگر کشورها می‌انجامد. پیمان منع گسترش تسلیحات هسته‌ای(NPT) که ظاهری موجه و معقول دارد و سالها پیش بدان پیوسته‌ایم، زمینه مداخله و محدودسازی استقلال سیاسی ایران شده است. همین تجربه تلخ حساسیت‌ها را درباره پیوستن به گروه ویژه اقدام مالی (FATF) برانگیخته است. این پیمان‌ها، قواعد تنظیم رفتار کشورها در عرصه بین‌المللی‌اند. پذیرش آنها محدود کننده است و کناره‌گیری از آنها زمینه انزوا و تحریم را فراهم می‌سازد.
توافق برجام نیز خارج از همین مناسبات نیست. با گذشت قریب به سه سال از نهایی شدن آن، ایالات متحده آمریکا یک جانبه از آن خارج شده و مفاد این قرارداد هیچ هزینه‌ای را برای این خروج یک جانبه درنظر نگرفته است. در واقع تضمین باقی ماندن قدرت‌های بین‌المللی، اراده آنها برای رعایت محدودیت‌های آن از سوی ایران است. اگر بنابر ظواهر آیات قرآن به این وضعیت نگاه نماییم، باید ما نیز ازاین توافق خارج شویم و به هزینه‌های آن تن دردهیم؛ /کیف یکون للمشرکین عهد عند الله و عند رسوله الا الذین عاهدتم عند المسجد الحرام فما استقاموا لکم فاستقیموا لهم/ . اما در یک نگاه پیچیده‌تر توافق برجام در نظام حقوق بین‌الملل الزام‌آور نبوده و هر یک از اطراف با پذیرش هزینه‌های آن می‌توانسته‌اند از آن خارج شوند. صدور قطعنامه سازمان ملل را نیز نمی‌توان منشأ الزام دانست، چنانکه ایران نیز از ابتدا التزام به بخش‌هایی از آن قطعنامه را نپذیرفت، که البته تاثیری در برجام نداشت. لذا انطباق حکم فقهی معاهده با مشرکان و اهل‌کتاب براین توافق خالی از تامل نیست. اساسا مناسبات جدید بین‌الملل بر بستری از مفاهیم استوار شده که در ظرف زمانی تشریع احکام اسلام وجود نداشته اند. دولت‌ها، نهادهای بین‌المللی و معاهدات چند جانبه میان آنها را نمی‌توان به سادگی ذیل موضوعات سنتی فقهی که ادله آن در بستر دیگری بوده، بازشناسی کرد.
تجربه چهل‌ساله ایران در حکمرانی اسلامی اگرچه هنوز دانش فقه را به تراز تصمیم‌گیری با لحاظ پیچیدگی‌های جهان مدرن نرسانده است، اما عقلانیت لازم را برای تامل درباره پیامدهای چنین تصمیم‌هایی فراهم کرده است. امروز به مانند سال‌های نخست پیروزی انقلاب چالش‌های روابط بین‌الملل را مقطعی و نقطه‌ای می‌پنداریم، و آن را در شبکه‌ای از پدیده‌ها و رخدادها در نظر می‌گیریم. با در نظر گرفتن چنین ملاحظاتی است که با خروج یک‌جانبه آمریکا که می‌توان آن را مصداق «پاره کردن برجام» دانست، ما نیز بلافاصله تهدید «آتش زدن برجام» را اجرایی نمی‌کنیم.
وضعیت فعلی فقه در نسبت با حکمرانی به ثبات روشی و دانشی نرسیده است. می‌توان گفت فقه موجود در موارد متعددی از پاسخ روشمند و مستدل به وضعیت‌هایی که در میدان حکمرانی با آن مواجه می‌شویم، باز می‌ماند و آنچه مبنای عمل قرار می‌گیرد فهم ارتکازی فقیهی است که عهده دار حکومت شده است. تبدیل شدن این فهم ارتکازی به دانش منضبط می‌توان سرآغاز نظریه‌پردازی برای هدایت اجتماعی در جهان متجدد باشد.
بالطبع در این وضعیت که به نظریه هدایت اجتماعی روزآمدی دست نیافته‌ایم، تصمیم‌گیری‌ها مبتنی بر شهود و ارتکاز فقهی باقی خواهد ماند و شکاف‌های آن با فقاهت سنتی ناگزیر خواهد بود. آنچه اکنون فقیه در مسند حکومت از پیچیدگی‌های مسائل دنیای متجدد در نظر می‌گیرد، لزوما تسلیم در برابر غلبه عقلانیت مدرن نیست. شاید بتوان گفت فرارفتن‌های موردی از چارچوب فقه سنتی که در جمهوری اسلامی تجربه شده، سرآغاز مواجهه نظری عمیق‌تر با واقعیت جهان متجدد است. در این مواجهه اگر بخواهیم با همان دانشی که در بستر جامعه سنتی بدان دست یافته بودیم درباره مسائل و موضوعاتی تصمیم گیری نماییم که ماهیتی مدرن یافته‌اند، باید انتظار داشت سلطه عقلانیت مدرن ما را به عقب‌نشینی گام‌به‌گام وادار نماید، زیرا از فهم عمیق پدیده‌ها و رخدادها باز می‌مانیم، تدابیر ما در مدیریت آن وضعیت‌ها کارساز نخواهد بود و تبعات آن دامنگیرمان می‌شود.
در جمع بندی می‌توان گفت، جمهوری اسلامی در بالاترین تراز تصمیم‌گیری به پیچیدگی مسائل و موضوعات هدایت اجتماعی التفات دارد. اما برخی خط‌مشی‌هایی کلان نظام پشتوانه منضبط فقهی نداشته و با اتکا به شهود و ارتکاز حاصل از ممارست فقهی اتخاذ می‌شوند. تعدد چنین مسائلی و تاثیرات متقابل آنها در عرصه‌های گوناگون، کفایت تصمیم‌گیری شهودی را محل تامل می‌سازد و نیاز به منضبط‌سازی آن ضرورت می‌یابد. اگر در پی آن هستیم که هدف اصلی بعثت انبیاء و تشریع احکام الهی در عصر تجدد تداوم یابد، گریزی از منضبط‌ ساختن دانش هدایت فردی و اجتماعی، متناسب با واقعیت‌های موجود و با حفظ اصول و ارزش‌های پایدار و اصیل دینی به نظر نمی‌رسد. دست‌یابی به این هدف نیازمند تلاشی دوسویه است؛ نخست شناخت ارزش‌ها، قواعد و اصول پایدار هدایت و سپس شناسایی شیوه تصرف در جهان متجدد برای اصلاح خطاها و استفاده از ظرفیت‌های آن.
Photo
Add a comment...

Post has attachment
با شناخت ستمی که در جوامع غربی بر زنان روا داشته می‌شود، مناسب است نگاهی به زیرپوست جامعه خومان بیافکنیم و برای دفاع از حقوق دختران و بانوان ایرانی در برابر هوسرانان تدبیر نماییم. اگر به سیره رسول‌الله(ص) نیز رجوع نماییم، ایشان در مکه و نیمی از دوران حضورشان در مدینه به دفاع از حقوق زنان در برابر تعدی جامع مردسالار پرداختند و پس از آنکه در این مجاهده توفیق نسبی یافتند احکام و تکالیفی را برای زنان تشریع فرمودند. متاسفانه در جامعه ما این خط‌مشی مغفول مانده و در حوزه مسائل زنان، آنانکه دغدغه دینی دارند غالبا به تکالیف توجه دارند و فرصت دفاع از حقوق زنان به افراد و گروه‌هایی رسیده که در چارچوب مکاتب مدرن می‌اندیشند. تا زمانی که جماعت مذهبی ما نقش و رسالت خود را در پیگیری و اقامه حقوق زنان به رقبای فکری و اندیشه‌ای واگذار کرده باشد، توفیقی در هدایت زنان به سوی ارزش‌های اسلامی نخواهد یافت.
Add a comment...

Post has attachment
عقلانیت ایمانی

در میان ادیان ابراهیمی و نیز ادیان غیرتوحیدی، ارجاع به عقلانیت و تفکر از امتیازات اسلام به شمار می‌رود. اگر تنها قرآن را ملاک شناخت اسلام در نظر بگیریم، تفکر، تعقل، تدبر و تفقه را می‌توان از پرتکرارترین مفاهیم آن برشمرد. این واقعیت که اسلام در معرفی و تبیین به عقل اتکا دارد و عبودیت آن نیز عقلایی است، از جمله وجوهی است که خاتمیت و بقاء آن را در گذر زمان میسر ساخته است. جامعه اسلامی در مسیر گسترش اولیه خود آنگاه که با تمدن‌های دیگر ارتباط گرفت و دستاوردهای فکری و علمی آنها را مشاهده کرد، در استفاده از آن ها دچار تردید نشد. زیرا از ناحیه اسلام منعی در پذیرش علوم و دانش‌های دیگر نمی‌دید. اما به واسطه بنیان‌های ایمانی اسلام در اخذ علوم مغلوب، جهان‌بینی و باورهایی نشد که خاستگاه آن علوم بودند. توفیق دانشمندان مسلمان در هضم کردن دانش‌ها و اندشه‌هایی که پیش از اسلام در تمدن‌های دیگر رشد کرده بود، محصول توانمندی‌ای بود که در تعقل و تفکر به‌ دست آورده بودند.

در میان دانش‌های بشری، فلسفه جایگاه ممتاز و ویژه‌ای دارد. این دانش اگرچه متاثر از دیگر علوم تحول و تطور می‌یابد، اما ظرفیت دارد تا بنیادهای دیگر علوم و دانش‌ها را دستخوش تغییر و تحول نماید. اندیشمندان مسلمان پس از آشنایی با فلسفه یونانی در عصر طلایی تمدن اسلامی توانستند فلسفه‌ی نوینی را پی‌ریزی نمایند، که اکنون با نام «فلسفه اسلامی» می‌شناسیم. اطلاق وصف اسلامی بر این فلسفه به جهت تاثیر روشن و واضح ایمان و باورهای اسلامی در مبادی تصوری و تصدیقی آن است. رگه‌های تداوم فلسفه یونانی در این نظام فلسفی جدید را نباید به معنای وابستگی معرفتی و تقلید فلاسفه اسلامی از یونانیان انگاشت، بلکه این از خصوصیت عقل است که ادراکات و تصورات اساسی آن در میان بشر مشترک است.

با گذار از عصر طلایی تمدن اسلامی، زوال اندیشه‌ورزی بنیادی بر متفکران مسلمان عارض شد و نوآوری‌های فکری و علمی رو به افول نهاد. حکمت متعالیه آخرین دستاورد درخشان حوزه تمدنی اسلام در عرصه فلسفه بوده که توانسته است میراث معرفتی جهان اسلام در سنت‌های فلسفه، عرفان و کلام را در نظامی معقول و مبرهن تدوین و ارائه نماید. پس از آن حوزه تمدن اسلامی در مواجهه با تمدن رو به صعود غرب مدرن، ابتدا به لحاظ فناوری و سپس در حوزه علوم انسانی و  اندیشه‌های عقلی منفعل و وابسته شد.

امروز ما در امتداد سنتی از معرفت دینی با جهانی آکنده از فناوری‌ها، علوم کاربردی و پایه و نیز علوم انسانی مواجهیم. قدرت و سلطه‌ای که غرب بر جهان امروز دارد حاصل همین پیشرفت‌های علمی و فنی است و این پیشرفت‌ها محدود به لایه ابزارها و نمادهای زندگی نیستند و در ساحت‌های اندیشه و بینش نیز ملزوماتی را با خود به همراه دارند. همان‌گونه که اندیشمندان مسلمان توانستند میراث معرفتی یونان را اخذ نمایند و در ذیل نظام معنایی توحیدی درآورند، امروز نیز برای تداوم حیات جامعه توحیدی و دست‌یابی به تمدن اسلامی نیازمند آنیم تا دستاوردهای علمی و فنی تمدن مدرن را اخذ نماییم و ذیل نظام معنایی توحیدی بازسازی نماییم. این امر منوط به شناخت عمیق سنت‌های علم مدرن و واسازی آنهاست تا بتوانیم در مبادی تصوری آن  تصرف نماییم. این تصرف در جهت اِشراب معنای توحیدی در کالبد علوم فنون مدرن است.

رسالت اصلی این مواجهه فعال با اندیشمندانی است که حائز دو صلاحیت باشند. نخست آنکه نظام معنایی و بنیادهای توحید و ایمان اسلامی در جان ایشان مستقر باشد و دیگری آنکه بتوانند میان این باور توحیدی با علوم برآمده از نظام معنایی دیگر ارتباط برقرار سازند و در بازسازی آن ذیل ایمان توحیدی توانمند باشند. به این دو صلاحیت می‌توان با عناوین «ایمان» و «عقلانیت» اشاره کرد. آنچه امروز نیاز امت اسلامی برای سامان‌دهی حیات اجتماعی خود در چارچوب ایمان است، بدون عقلانیت‌ورزی مؤمنانه در بستر جهان نوین تامین نخواهد شد. «عقلانیتی» که فاقد گوهر «ایمان» باشد، نتیجه‌ای جز تسلیم در برابر اندیشه خداناباور مدرن ندارد و «ایمانی» که با «عقلانیت» توام نشود، به سنت تاریخی پناه می‌برد تا به خیال خود از آسیب‌های الحاد مدرن در امان بماند.

http://toluo.blog.ir/1397/02/09/
Add a comment...

Post has attachment
انتجاع
و اجدب المنتجعون الا من انتجع فضلک

انتجاع از ماده «نجع» و معنای آن چراگاه جستن کوچندگان است.
همه‌ی کوچندگان گرفتار خشکسالی و بی‌آبی شدند، جز آنکه به چراگاه فضل تو کوچ کرد.
Photo
Add a comment...

Post has shared content
«آنهایی هم که تصور می کنند سرمایه داران و مرفهان بی درد با نصیحت و پند و اندرز متنبه می شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک می کنند، آب در هاون می کوبند. بحث مبارزه و رفاه، بحث قیام و راحت طلبی، بحث دنیاخواهی و آخرت جویی دو مقوله ای است که هرگز با هم جمع نمی شوند، و تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و متدینین بی بضاعت، گردانندگان و بر پادارندگان واقعی انقلاب ها هستند. ما باید تمام تلاشمان را بنماییم تا به هر صورتی که ممکن است خط اصولی دفاع از مستضعفین را حفظ کنیم. مسؤولین نظام ایران انقلابی باید بدانند که عده ای از خدابی خبر برای از بین بردن انقلاب، هر کس را که بخواهد برای فقرا و مستمندان کار کند و راه اسلام و انقلاب را بپیماید فوراً او را کمونیست و التقاطی می خوانند. از این اتهامات نباید ترسید، باید خدا را در نظر داشت و تمام هم و تلاش خود را در جهت رضایت خدا و کمک به فقرا به کار گرفت و از هیچ تهمتی نترسید. آمریکا و استکبار در تمامی زمینه ها افرادی را برای شکست انقلاب اسلامی در آستین دارند. در حوزه ها و دانشگاه ها مقدس نماها را که خطر آنان را بارها و بارها گوشزد کرده ام، اینان با تزویرشان از درون محتوای انقلاب و اسلام را نابود می کنند، اینها با قیافه های حق به جانب و طرفدار دین و ولایت، همه را بی دین معرفی می کنند، باید از شر اینها به خدا پناه بریم. و همچنین کسانی دیگر که بدون استثنا به هر چه روحانی و عالم است حمله می کنند و اسلام آنها را اسلام آمریکایی معرفی می نمایند، راهی بس خطرناک را می پویند که خدای ناکرده به شکست اسلام ناب محمدی منتهی می شود. ما برای احقاق حقوق فقرا در جوامع بشری تا آخرین قطره خون دفاع خواهیم کرد. »
چرا حزب عدالتخواه نداریم؟

از زندان که بیرون آمدم دوستان اجبار کردند مصاحبه مختصری داشته باشیم. آخر آن گفت و گو رسیدیم به اینکه با ما راحت برخورد می‌کنند چون حامی سیاسی و به عبارت دیگر «حزب» نداریم. اما آیا می‌توانیم به عنوانِ عدالتخواه حزب داشته باشیم؟ اصلا چرا عدالتخواهی حزب ندارد؟

مسئلۀ حزب ساده است: حزب از طبقه اجتماعی برمی‌آید تا منافعش را نمایندگی کند، حالا مفهوم طبقه از بین رفته و به جایش می‌توانیم بگوییم گروه قابل توجهی از جامعه با منافع اقتصادی و سیاسی مشترک. پس سوال این است: عدالتخواهان باید کدام «گروه متحد» را نمایندگی کنند؟

گروه‌های شهری مثل کارگران و معلمان و... نمایندگان خودشان را دارند،‌ خواسته‌هایشان هم صنفی است. یعنی پول بهشان برسد دیگر حوصله دردسر ندارند. از نظر سیاسی هم یکدست نیستند: عده‌ای ارزشمدار و عده‌ای سکولار هستند، درصد کمی هم به عدالت مذهبی اهمیت می‌دهند.

گروه‌های روستایی مثل کشاورزان و عشایر هم اصلا نمی‌خواهند وارد سیاست شوند. تمام دغدغه آنها این است که دولت بهشان پول نقد بدهد و امکاناتی فراهم کند که فاصله‌شان با زندگی شهری کمتر شود. انتظار اصلی آنها همین است و عملا نقش سیاسی جز شرکت در انتخابات ندارند.

فرض کنیم مشکل نبود گروه حامی مرتفع شد، آیا حزب نباید نمایندگان سیاسی معتبری داشته باشد؟ چند شخصیت سیاسی را می‌توانیم نام ببریم که بتوانند در یک حزب عدالتخواه جمع شوند؟ روی هر کس دست بگذارید چز خودش و چاپلوسان دور و برش کسی را قبول ندارد.

حزب در ایران جدی نیست و معمولا اتحادیه آدمهای درون حکومت است تا سهم خودشان را در قدرت بیشتر کنند. یعنی جای طبقه اجتماعی را اتصال به قدرت گرفته. باز این سوال ساده مطرح می‌شود که عدالتخواه‌ها کجای قدرت هستند؟ از کجا باید قدرت چانه‌زنی و تأثیر سیاسی بیاورند؟

عدالتخواه‌ها نه گروه حامی اجتماعی دارند، نه پول، نه شخصیت‌های معتبر، نه می‌توانند اتحادیه سیاسی درون قدرت شکل بدهند. تنها یک عده دانشجو و فعال مستقل هستند که همان‌ها هم درک یکدستی از عدالت دینی ندارند، به اضافه چند گروه کوچک، وابسته به حکومت و پراکنده.

گفتمان عدالت قدرتمند است، بیشترین بُرد را بین مردم دارد، اما کسی حاضر نیست برایش پول خرج کند، چون اصلا معنی عدالت برای خیلی‌ها به دست آوردن پول بیشتر است! در این وضعیتِ توده‌ای مگر می‌شود از حزب حرف زد؟ بنابراین خود ساختار پدیده‌ای مثل احمدی‌نژاد را ایجاد می‌کند.

عدالت به عنوان تکلیف دینی زمینه پرنفوذتری دارد، اما لاجرم علما سخنگویش می‌شوند که ذهنیت آنها هم به خاطر فرعی شدن عدالت و حاشیه‌های مبتذل در مسائل دینی و اجتماعی در دولت قبل نسبت به عدالتخواهان تخریب شده، و "بیش از پیش" به سمت محافظه‌کاری رفته‌اند.

عدالتخواهی در دعوای سیاسی ذبح شد و اگر از «مرگ عدالتخواهی» حرف می‌زنیم اشاره به همین بن بست است. انقلابی‌های متصل و ولایتمدارانی که ذائقه محافظه‌کاری دارند احتمالا از روایت این مرگ خوشحال می‌شوند، بی‌خبر از این که به بزرگ‌ترین تهدید علیه نظام لبخند می‌زنند.
Add a comment...

Post has shared content
مصداق این آیه را «استخاره» می‌دانم که از مخترعات است و با پذیرش و همراهی علما به امری مقدس بدل شده است.
گفتم درباره‌ی این آیه به من بگو که:
«آنان عالمان و زاهدانشان را به جای الله، پروردگاران خویش برگزیدند. (توبه/۳۱)»
گفت: به خدا قسم آن عالمان و زاهدان، مردم را به پرستش خویش فرا نخواندند و اگر می‌خواندند نیز مردم چنان نمی‌کردند.
اما حرام‌ها را بر مردم حلال کردند و حرام‌ها را حلال نمودند، پس مردم نیز نادانسته آن‌ها را پرستیدند.

عن أبي بصير، عن أبي عبد الله ع قال:
قلت له:«اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ (التوبة/۳۱)»
فقال: أما والله ما دعوهم إلى عبادة أنفسهم
ولو دعوهم ما أجابوهم
ولكن أحلوا لهم حراما
وحرموا عليهم حلالا
فعبدوهم من حيث لا يشعرون.

الكافي، الشيخ الكليني، ج ١، الصفحة ٥٣، باب التقليد، الحديث الأول
الفصول المهمة في أصول الأئمة، الحر العاملي، ج ١، الصفحة ٥٢٤، باب ۱٤، باب عدم جواز تقليد غير المعصوم في الأحكام الشرعية
همچنین به همین مضمون: تصحيح اعتقادات الإمامية، الشيخ المفيد، الصفحة ٧٣
#دین #قرآن #حدیث #تقلید #پرستش
Add a comment...

Post has attachment
آخرین نامه ای که امام حسین - علیه السلام - از کربلا برای جمعی از بنی هاشم و برادرش محمد حنفیّه نوشته است، این است: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم امّا بَعد: فَکانَّ الدُّنیا لَمْ تَکُنْ وَ کانَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ وَ السَّلام ؛
به نام خدای بخشنده مهربان، امّا بعد، پس گویا دنیایی نبوده و گویا آخرت همیشه بوده است، والسلام».
Photo
Add a comment...

Post has shared content
به ابتذال کشاندن دغدغه پادگانی شدن، با تطبیق بر آزادی روابط میان جنسیتی!
علت عزای دانشجویان از انتصاب فرهاد رهبر به ریاست دانشگاه آزاد، غیرعلمی بودن این شخصیت نیست، احتمال پادگانی کردن محیط دانشگاهه!.. فکر کن دیگه نشه تو باراجین با کیس مناسبت قرار بذاری! یا مانتویی که تو سینما آزادی می‌پوشی اونجا هم بپوشی. یا فضا یه جوری باشه که دیگه نیارزه تحملش کنی تا برای به تأخیر انداختن خدمت هی فارغ‌التحصیل شدنت کش بیاد! چه مصیبتی ازینا بالاتر؟ و خود این وضعیت علم و تحقیق رو در مملکت نشون میده.
ظاهرا امیدی به رشد علمی و صنعتی مملکت نیست، کاش لاقل این اتفاقات باعث شه یه رشد سیاسی پیدا کنند ملت: تا زمانی که تحت سیطره حکومت اسلامی هستیم، هیچ جزیره‌ای نمیشه درست کرد که توش غلظت این حکومت کمتر باشه! جزیره‌سازی و جزیره‌خواهی کلا غلطه. حتی تو فیلم‌ها هم میخوان اژدها رو بکشن به جای اینکه به ناخوناش ضربه بزنن تلاششون رو متمرکز می‌کنن که چجوری کله‌ش رو بترکونیم. تا کله اژدها سرجاشه شما هیچ جا در امان نیستی. نه تو باراجین، نه داخل ماشینت.
Add a comment...

Post has shared content
برای کسی که از مطالعات اجتماعی بی‌اطلاع نباشد، قابل درک است که چگونه یک جوان مسلمان در فرآیند یادگیری دانش‌های مدرن انسانی، گرفتار نظام مفهومی آنها می‌شود. از آن پس توصیف، تبیین و نقدش مبتنی بر شناختی است که برآمده از همان مفاهیم معرفتی مدرن است.
گفت‌وگو و مفاهمه‌ی دینی با ایشان سهل می‌نماید ولی ممتنع است، زیرا نشانه‌های مشابه دلالت‌های متنافری یافته‌اند. انسانی که کرامتش از مخلوق، خلیفه و عبد خدا بودن نشأت می‌گیرد، همان انسانی نیست که به واسطه ادراک درد و لذت، حق ذاتی و طبیعی دارد.
‏سهم دو جناح از سفره جمهوری:
بلندگوها و پشت بلندگوها برای اصولگرایان
صندوق‌های رای برای اصلاح‌طلبان

منصفانه است.


#مداحی_عید_فطر
#آتش_به_اختیار
Add a comment...

Post has attachment
عرفت الله بفسخ العزائم
خداوند را از تلاشی اراده‌های استوار شناختم

دست‌نوشته عباس کیارستمی
Photo
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded