Shared publicly  - 
 
Mankurt
مانکورت ازخود بیخبر بودنمیدانست ازکدام قبیله وازچه تباری است نام پدرومادر خودرا نمیدانست.دوران کودکیش را بخاطر نمیاورد.چیزی ازگذشته نمیدانست واز شکنجه وبلایی که بر سرش اورده بودندخبر نداشت. نمی دانست که از"من" خود دور شده است ..چنین برده ای برای ارباب خود امتیازات فراوان داشت انسانی بود مطیع وبی ازار. هرگز زبان به اعتراض نمیگشود هرگزبه فکر فرار نمی افتاد برای برده داران خطری بالاتر ازعصیان بردگان وجود نداشت روح هر برده ازاندیشه عصیان لبریزاست حال انکه مانکورت موجودی استثنایی بود وخیال شورش ونافرمانی نداشت هرگزبه فکر توطئه چینی علیه ارباب خود نبود مثل یک سگ وفادار بود ومثل یک سگ جزصاحبش کسی را نمیشناخت وازهیچکس جزاوحرف شنوی نداشت تنها ارزویش سیرکردن شکم بود وجزاین به چیزی فکر نمی کرد درمقابل لقمه نانی شب وروز زحمت میکشید کثیف ترین وپرزحمت تردن کارها را بدون شکوه وشکایت انجام میداد مانکورت در عالم گیج ومنگ خود بسر میبرد وتمام سختیها وگرفتاریها را خاموشانه بدوش میکشید تنها یک مانکورت میتوانست انزوا وسکوت صحرا را تحمل کند مانکورت اسیرزنده ای ازنعمت عقل بی بهره بود وبرده گرانبهایی بشمار می امد که دوبرابر برده عادی ارزش داشت
{ چنگیز ایتماتوف} ........
onturk.wordpress.com
7