Profile cover photo
Profile photo
Mahdi Hafezi
863 followers -
کارشناس فرهنگی دانشگاه فردوسی مشهد
کارشناس فرهنگی دانشگاه فردوسی مشهد

863 followers
About
Posts

Post has attachment
کشور های ناشناخته ای که همراه امریکا و اسرائیل به پیشنویس قطعنامه فلسطین رای منفی دادند!
Photo
Add a comment...

Post has attachment
سوره مبارکه هود ایه 85:

وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ

و ای قوم من! پیمانه و وزن را با عدالت، تمام دهید! و بر اشیاء (و اجناس) مردم، عیب نگذارید؛ و از حق آنان نکاهید! و در زمین به فساد نکوشید!
Photo
Add a comment...

Post has shared content
حاشیه هایی از یک شب به یاد ماندنی در ثریا
دیشب برنامه که تمام شد، آنقدر درگیر صحبت با حاج نادر و دو مهمان نوجوان برنامه بودم که فراموش کردم گوشی همراهم را از حالت بی صدا خارج کنم. حاج نادر از برنامه خیلی راضی بود و می گفت هم محتوای مباحث و مستندهای انتخابی و هم ریتم برنامه خیلی تند و جذاب بوده است. از استودیو که بیرون آمدیم هوا سرد و برفی بود، بچه ها برای بازگشت حاج نادر باید آژانس می گرفتند، اما دیدم ظاهرا قرار است همگی با پراید برادر حاج کرمی (مدیر تولید برنامه ثریا) که تنها ماشین نمره زوج ثریایی ها بود برگردیم. حاج کرمی را کنار کشیدم و با گلایه گفتم چرا برای حاج نادر ماشین نگرفتی، گفت برای صرفه جویی! گفتم بابا حالا این مورد را از لیست صرفه جویی هات حذف می کردی نمی شد! البته با در نظر گرفتن اوضاع مالی اقدام برادر حاج کرمی خیلی هم غیر طبیعی نبود. با شوخی و خنده 5 نفری سوار پراید 82 برادر حاج کرمی شدیم که درمسیر رفت به دلیل نقص فنی جزیی به سختی ما را به سازمان رسانده بود. برای مسیر برگشت البته نگران تر بودیم چون باید برای رساندن مهمان عزیزمان و سایر بچه ها دور تهران را هم می زدیم. به حاج نادر که صندلی جلو نشسته بود و هنوز کمربند را نبسته بود به شوخی گفتم حاجی جان این ماشین در این هوای برفی با کمربند هم خیلی امن نیست، کمربند فراموش نشود! بچه ها با شوخی مشغول گلایه و عذرخواهی ازحاج نادر و تعریف کردن مشکلات مالی ثریا بودند که بحث من و استاد طالب زاده به اینجا رسید که اصلا رمز برکت برنامه تحمل همین مشکلات است و درک مشکلات مالی و سختی های مردم از نزدیک و... کار جهادی یکی از مهمترین وجوه ممیزه اش با شرایط عادی همین تفاوت در شرایط مالی و رفاهی است ...
با همین بحث ها به درب خروجی سازمان رسیدیم. درب حراست ما باید پیاده می شدیم تا کارت های مان را از حراست بگیریم و از گیت خارج شویم، هنوز سوار ماشین نشده بودیم که دیدم یکی دیگر از همکاران سازمان دارد با عجله و استرس من را صدا می کند که فلانی باید فوری با مدیر شبکه تماس بگیری. دوباره رسیدم پیش ماشین و دنبال گوشی که دیدم از بچه های ثریا هم که در دفتر ثریا هستند با تلفن همراه حاج کرمی تماس گرفته اند که فلانی سریع تماس بگیرد با مدیر شبکه کار فوری دارند. در ذهنم گفتم خدایا چه شده است! چه سوتی داده ایم، دوباره کی شکایت کرده است؟ تازه گوشی موبایلم را پیدا کردم دیدم یا خدا! هفت هشت تماس ازدست رفته در زمان بیست دقیقه ای پس از پایان برنامه دارم. ماشین دوباره راه افتاد. تماس های گوشی را دیدم چهار پنج تماس از شماره های ناشناس (بدون درج شماره) و بقیه تماس ها از آقای شریعت پناهی سرپرست شبکه یک سیما و عزیزانی که دنبال پیدا کردن من بودند. دلم هزار راه رفت. به مدیر شبکه زنگ زدم با هیجان گفت سلام با آقای فلانی در دفتر رهبری (از مسوولان دفتر رهبری) تماس گرفتی و صحبت کردی؟ گفتم نه! چی شده گفت نمی دانم با شما کار فوری دارند. سریع با این شماره تماس بگیرید و... تماس گرفتم، منشی برداشت و تماس وصل شد به آن بزرگوار! سلام و خداقوت و خوش و بش و تشکرهای گرمی کرد و پس از این مقدمات گفت آقا برنامه شما را دیده اند و پیامی داده اند که من به شما برسانم. از شدت هیجان داشتم قالب تهی می کردم که ناگهان تماس قطع شد! به حاج کرمی گفتم ماشین را بزن کنار اخوی تا صحبت کنم. دوباره تماس برقرار شد آن برادر عزیز گفت متن را بنویس چون بعدا دوباره می گویی برایم بخوان! حالا با استرس دنبال کاغذ و قلم می گشتم ... حاج آقا بخوانید آماده ام. و متن پیام شفاهی آقا را خواند و نوشتم:
"از قول من از ایشان تشکر کنید، من امشب خیلی خسته بودم، نشستم این برنامه را تماشا کردم، واقعا لذت بردم، هم آقای طالب زاده، هم مجری جوان و هم سه فیلم کوتاهی که پخش شد جالب بود. از چند نفر اشخاصی هم که آنجا بودند (مهمانها) تشکر می کنم."
آنقدر از متن پیام خوشحال شده بودم که زبانم بند رفته بود، گفتم اجازه انتشار دارم؟ گفت به هر حال پیام را به مدیران سازمان و همکاران و دست اندرکاران برنامه و مهمانها که باید برسانی و برای رسانه ای شدن البته با روابط عمومی دفتر هماهنگ کنید. تشکر کردم و خداحافظی. اول پیام را برای بچه ها و حاج نادر خواندم همه خدا را شکر می کردند. حاج نادر هم خیلی خوشحال بود. در همان ماشین تلفنی به مدیر شبکه و مهمانان برنامه و کارگردان های مستندها پیام را رساندم. به عوامل و مدیران جشنواره عمار هم پیام را پیامکی رساندم. هنوز ده دقیقه نگذشته بود که کلی تماس و تبریک و...سوال از صحت و سقم خبر. دیدم این طوری نمی شود. با یکی از دوستان قدیمی که در روابط عمومی دفتر رهبری مسوولیت دارند و رابط روابط عمومی با برنامه ما برای دریافت فیلم های بیانات رهبری هم بودند تماس گرفتم ماجرا را گفتم و کسب تکلیف کردم ایشان هم تبریک گفتند و نظرشان این بود که رسانه ای کنید در سایت ثریا و ...
از همان داخل پراید، هم روی صفحه شخصی ام و هم روی سایت ثریا پیام را منتشر کردیم. به سرعت پیام پیچید و تبریک دوستان و مدیران سازمان و ...
حاج نادر را رساندیم درب منزل. حاجی گفت حکمت اینکه با هم با یک ماشین آمدیم هم مشخص شد. قسمت این بود که پیام را با هم بشنویم و .... چه شب به یادماندنی بود... تمام بار فشارها و سختی های مسیر چهار ساله را فراموش کردیم ... رضایت ولی و رهبرت و کسی که به عشق زمین نماندن حرفهایش سالها تلاش کرده ایم. رضایت کسی که به عشق لبخند رضایتش مجاهدانی از همین ایران نه مثل ما در فضای گرم و نرم استودیوها و مجموعه های فرهنگی بلکه در سرما و یخ بندان این روزهای سوریه و عراق و لبنان و یمن و ... در بیرون از مرزها همین حالا دارند سر می دهند. سر می دهند و مادران مقاومشان خود را هم فدایی رهبر می دانند ... رضایت کسی که خار چشم همه مستکبران جهان و امید مستضعفان جهان است... رضایت کسی که همه آرزوهای استکبار را نه فقط در ایران، بلکه در عرصه منطقه و جهان اسلام نقش بر آب کرده است... با خودم فکر می کنم آیا ما لیاقت این پیام و لطف و محبت آقا را داشته ایم؟ چه مسوولیت سنگینی دارد این پیام.
این پیام البته تنها تقدیر از ثریایی ها نبود. ثریای دیشب نمایش برایند حرکت فرهنگی جوانان مومن انقلابی بود که از تهران تا دورافتاده ترین روستاها علم عمار را برافراشته اند. این پیام، پیام یک فرمانده به همه سربازان رسانه ای و فرهنگی انقلاب اسلامی بود.
رهبری که حالا در این غربت فرهنگ و برهوت حمایت از کار فرهنگی جهادی خودش به میدان می آید تا مصداقی راه را که همان بازگشت به فرهنگ اصیل انقلاب اسلامی است، مشخص کند. رهبری که مثل همیشه به سربازان این جنگ نرم امید می دهد و سنگ صبور دل های شکسته و زخم خورده ی آنهاست.
پی نوشت ها:
- راستش را بخواهید چند ماهی است که با جدی تر شدن مقاومت در سوریه و اهدای شهدای مدافع حرم، بچه های ثریا هم هوایی شده بودند و دلشان آنجا بود. یکی دو نفر از بچه های اصلی رفته اند برای جهاد و بقیه هم هوایی شهادت هستند. نمی دانستیم در این موقعیت تکلیف ما چیست و کجا اولویت حضور ماست؟ با این موجی که شروع شده بود به شوخی به بچه ها می گفتم فکر کنم آخرش بزرگترین دستاورد داعش تعطیلی ثریا باشد! با خودم می گفتم تا یک ساله دیگه خودمان میمانیم و حوض مان و آن موقع تکلیف ما هم روشن است! این پیام آقا انشاالله مابقی بچه ها را دلگرم می کند و انشالله اگر لایق باشیم شهادت انتظار همه مجاهدان را خواهد کشید تا وقتش برسد... اگرچه امثال حقیر لایق این حرفها نیستم. هرچند این روزها سوریه و عراق هم جهاد رسانه ای می خواهد...
- الآن چند ماه است که در ثریا حقوق بچه ها را با تاخیرها و معوقات فراوان می دهیم این ماه هم با یک هفته تاخیر تنها توانستیم 40 درصد حقوق بچه ها را بدهیم. همه بچه ها با هم به یک اندازه گرفتند تا فقط بتوانند اجاره منزل و قسط های عقب مانده شان را بدهند... این داستان یک سال اخیر ماست، خصوصا بعد از آن مستندهای هسته ای و فشاری که آوردند و مجبور به تخلیه مکان قبلی ثریا شدیم و برای اجاره دفتر هم آواره و...
به هر حال همیشه با خودمان فکر می کنیم جبهه است و مهمات و آذوقه نرسیده و یا پشت جبهه گیر کرده است!... با همین وضعیت اما هر هفته یک برنامه زنده و یک مستند بلند (در حوزه اقتصاد مقاومتی و یا نفوذ) از ثریا روی آنتن شبکه یک رفته است. بچه ها می گویند جنگ رسانه ای نباید تعطیل شود، از شهدای هسته ای و شهدا و رزمندگان مدافع حرم و مادران و همسرانشان خجالت می کشیم که اسم این سختی ها را جهاد بگذاریم ... این روزها خیلی از کارگرها هم وضعشان بهتر از ثریایی ها نیست، نمی دانم مدیران فرهنگی و اقتصادی چقدر درک درستی از زندگی آنها دارند ... بگذریم شاید همین سختی ها رمز برکت کار بوده است. اخلاص برخی از بچه های گمنام پشت صحنه ثریا، ناتوانی و ضعفهای نفسانی حقیر را پوشانده است و خدا به کار برکت داده است.
- دیشب آخر وقت یکی از مدیران ارشد سازمان صدا وسیما که به ثریا لطف دارد و خودش هم یکی از سرداران جنگ نرم است، پیامک داده بود: "تبریک عرض می کنم. خوش بحالتان که رضایت آقا را کسب کردید. من هم افتخار داشتم که صدای ایشان را در تلفن در لحظه تشکر از شما شنیدم. بویژه عبارت "واقعا لذت بردم" ایشان را. مبارکتان باشد."
- مدیر شبکه یک هم دیشب آخر وقت تماس مجدد گرفتند و ضمن تشکر فرمودند که برنامه دیشب ثریا، برای پنج شنبه (امروز) بعد از خبر 14 بازپخش می شود. این را هم بگویم که دیشب در شروع برنامه چون داشتم با مهمان برنامه صحبت می کردم و یک دفعه متوجه پایان تیتراژ و شروع آنتن شدم چند تا تپق نافرم زدم و اساسا بخشی از حرفهای ابتدایی ام یادم رفت.... آغاز بسیار بد برای برنامه ای که پایانی بسیار خوش به همراه داشت!
- از همین جا از تمام مدیران سازمان صدا و سیما که به ثریایی ها لطف دارند تشکر ویژه می کنم و همین طور از مدیران قبلی سازمان و همه عزیزانی که در این چهار سال به ثریا لطف داشته اند؛ دعا کنید که ثریایی ها و بچه های عمار و جبهه فرهنگی انقلاب قدر این نعمت الهی و لطف حضرت آقا را بدانند، دعا کنید تکلیف سنگین تری که این پیام بر دوشمان می گذارد را زمین نگذاریم و شرمنده آقا و خانواده شهدا نشویم.
Photo
Add a comment...

Post has attachment
نشست کارشناسان فرهنگی دانشگاه های کشور - تبریز - مردادماه۹۴
PhotoPhotoPhotoPhoto
8/13/15
4 Photos - View album
Add a comment...

Post has attachment

سوره مبارکه یونس آیه۱۱ و ۱۲:

وَلَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجَالَهُم بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ

اگر همان گونه که مردم در به دست آوردن «خوبی» ها عجله دارند، خداوند در مجازاتشان شتاب می‌کرد، (بزودی) عمرشان به پایان می‌رسید (و همگی نابود می‌شدند)؛ ولی کسانی را که ایمان به لقای ما ندارند، به حال خود رها می‌کنیم تا در طغیانشان سرگردان شوند!


وَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَّمْ يَدْعُنَا إِلَىٰ ضُرٍّ مَّسَّهُ كَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

هنگامی که به انسان زیان (و ناراحتی) رسد، ما را (در هر حال:) در حالی که به پهلو خوابیده، یا نشسته، یا ایستاده است، می‌خواند؛ امّا هنگامی که ناراحتی را از او برطرف ساختیم، چنان می‌رود که گویی هرگز ما را برای حل مشکلی که به او رسیده بود، نخوانده است! این گونه برای اسرافکاران، اعمالشان زینت داده شده است (که زشتی این عمل را درک نمی‌کنند)!
Photo
Add a comment...

Post has attachment

سوره مبارکه یونس آیه ۵:
هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَٰلِكَ إِلَّا بِالْحَقِّ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ

او کسی است که خورشید را روشنایی، و ماه را نور قرار داد؛ و برای آن منزلگاه‌هایی مقدّر کرد، تا عدد سالها و حساب (کارها) را بدانید؛ خداوند این را جز بحق نیافریده؛ او آیات (خود را) برای گروهی که اهل دانشند، شرح می‌دهد!
Photo
Add a comment...

Post has shared content
#ظریف
#عراقچی
#توافق
#پروتکل_الحاقی

جلسه غیر علنی امروز صبح با حضور آفای ظریف و عراقچی درباره مذاکرات اخیر هسته ای برگزار شد. در مجموع با توجه به بیانات اخیر رهبر انقلاب و مطالبه جدی نمایندگان، این جلسه نسبت به جلسات قبل، از شفافیت بیشتری برخوردار بود که طبعا امکان بیان علنی آنچه گفتند نیست.

اما در باره آنچه "نگفتند" که می توان سخن گفت. از جمله چیزهایی که آقای ظریف و عراقچی نگفتند، پاسخ به چند سوال بود. از جمله یکی از سوالات بنده محتوایی بود که روی این برگه (تصویر ضمیمه) نوشتم و تحویل آقای ظریف دادم. 
آقای ظریف پس از پایان توضیحاتش با اشاره به سوال بنده گفت که آقای رسایی نوشته اند که پذیرش پروتکل الحاقی غیر قانونی است و وقتی من بر قرائت متن تاکید کردم، حاضر به خواندن آن نشد و فقط گفت که ان شاالله ما اقدام غیر قانونی نمی کنیم!
فراموش نکنید که پذیرش پروتکل الحاقی یعنی پذیرش بازرسی سر زده از همه جا و در همه وقت بدون اطلاع قبلی!!!!! 

این دومین برگه ای بود که به عنوان سوال در جلسه امروز به آقایان دادم و پاسخی به آن ندادند. بر اساس تصویر زیبایی که این آقایان از مذاکراتشان ترسیم می کنند و ما را متهم به سیاه نمایی و بزرگنمایی اشکالات کوچک می کنند، من مانده ام که رهبر معظم انقلاب به عنوان یک ناظر مطلع و منصف نگران چیست؟!

این سومین سوالی بود که از آقایان پرسیدم و آنها جوابی ندادند. البته آقایان زاکانی و زارعی هم فرصت پیدا کردند هر کدام سه دقیقه صحبت کنند که آنها هم مطالب مهم و اشکالاتی را مطرح کردند. من کاری به مصاحبه های کلیشه ای و اتو کشیده برخی آقایان و همکاران مجلس ندارم اما در مجموع، جلسه امروز به دلیل مواضع صریح تر رهبر انقلاب در این ایام و به دلیل مطالبه صریح تر نمایندگان نسبت به جلسات قبل از شفافیت بیشتری برخوردار بود، برای همین نگرانی ما بیشتر شد. 
البته رییس محترم مجلس از آنجا که در کمیته مشورتی تصمیم گیرنده دولت در موضوع هسته ای است، همواره ضمن بیان دغدغه های قابل تامل، عملکرد تیم مذاکره کننده را توجیه می کند و به آن خوشبین است ولی ما خوشبین نیستیم.
PhotoPhotoPhoto
2015-05-24
3 Photos - View album
Add a comment...

Post has attachment
سوره مبارکه توبه - آیه ۵۲:

قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَن يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِّنْ عِندِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُم مُّتَرَبِّصُونَ

بگو: «آیا درباره ما، جز یکی از دو نیکی را انتظار دارید؟! (: یا پیروزی یا شهادت) ولی ما انتظار داریم که خداوند، عذابی از سوی خودش (در آن جهان) به شما برساند، یا (در این جهان) به دست ما (مجازات شوید) اکنون که چنین است، شما انتظار بکشید، ما هم با شما انتظار می‌کشیم!»
Photo
Add a comment...

Post has attachment
Add a comment...

Post has shared content
حجة الاسلام "پناهیـــــان" تعریف میکنه که:

روزی دانشجوی جوانی برای مشورت اومد و گفت: میخام در دانشگاهمون کارفرهنگی بکنم، چه کار کنم بهتره؟
ازش پرسیدم: بلدی رخت و لباس بشویی؟ گفت: بله، بلدم! اما این چه ربطی به کارفرهنگی داره؟! من میخام کارفرهنگی کنم!
گفتم: حاضری لباسهای هم اتاقیت رو توی خوابگاه بشویی؟
گفت: نه، کار سختیه. (بعد هم به شوخی ادامه داد) اینجا که جبهه نیست تا ما از این جور ایثارگریا بکنیم..!
گفتم: جبهه نیست، ولی هم اتاقیت که آدم هست؟ تو برای آدم بودن اون چقدر ارزش قائلی؟!
گفت: ممکنه بچهٔ خوبی نباشه!!
گفتم: اتفاقا چون ممکنه بچه خوبی نباشه دارم این سئوالو می‌پرسم! آیا "قیمت آدم بودنش" برای تو اینقدر هست که اگه یک وقت پیش اومد بتونی با آرامش و لذت، لباسش رو بشویی و بگی دارم لباس یک انسان رو می‌شویَم؟!

صادقانه گفت: نه، من اینجوری نیستم....
صمیمانه گفتم: اگه یه انسان، حتی اینقدر پیش تو اهمیت نداره، چرا میخای برای هدایتش کار فرهنگی بکنی؟! به تو چه ربطی داره که نگران بهشت و جهنم مردم باشی؟! تو که آدما رو دوست نداری چیکار به سرنوشت شون داری؟!!

[انتظار عامیانه،عالمانه،عارفانه/ص۲۲۱]
Photo
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded