Profile cover photo
Profile photo
سایت پیام
40 followers
40 followers
About
Posts

Post has attachment
روحانی آدرس عوضی میدهد

2018-09-16| ۱۳۹۷-۰۶-۲۵
روحانی رئیس جمهور در "جشنوارۀ رجائی" نخست وزیر دوران جنگ ارتجاعی ایران و عراق سخنانی ایراد کرد. روحانی وضعیت کنونی ایران را "جنگی" خوانده و گفت "کشور در جنگی تمام عیار با آمریکا ومتحدینش" است. او از مردم خواست که "ایستادگی، مقاومت و ایثار" کنند چرا که به زعم او نمیتوان "از کرانه های صعب و دشوار عبور کرده و به هدف بلند ملی خود نائل شد مگر آنکه ملت بهای آنرا پرداخت کند". نامبرده گفت "وقتی در یک ماه و یا حتی یکسال دچار مشکل شدیم و راه سختی پیش پای ما قرار گرفت نمیتوان از اهداف خود عقب نشینی کرده و امیدمان متزلزل شود". او خطاب به هیأت حاکمه آمریکا گفت "اگر تصور میکنید با فشار و اقدامات شما مردم به خیابانها آمده و دستان خود را به نشانۀ تسلیم در مقابل آمریکا بالا میبرند، در خطا و اشتباه هستید" .

اگر لفاظی های نهفته در این جملات را کنار بگذاریم، در اینصورت مشاهده میکنیم که هیچ حقیقتی در این گفته های روحانی موجود نیست. آن حقیقتی که امروز در جامعه ایران جریان دارد، جنگ تمام عیاری است که رژیم جمهوری اسلامی علیه کارگران و زحمتکشان، علیه زنان و جوانان بازنشستگان، بیکاران، معلمان و در همۀ حوزه های اجتماعی به پیش میبرد. مشکل جمهوری اسلامی این نیست که در "جنگ با آمریکا ومتحدینش" به سر میبرد، مشکل جمهوری اسلامی در تلاشی اقتصادی جامعه، ابعاد گستردۀ نابسامانیهای اجتماعی، خیزش های توده ای وشکست سیاستهای دخالتگرانه وجنگ افروزانه اش در منطقه است.روحانی به عبث تلاش میکند که با فرار به جلو خطر واقعی که رژیم را در چنبرۀ خود گرفته است، پنهان دارد. روحانی بیشرمانه از "سختی های یک ماه و حتی یکسال" صحبت میکند ولی چه کسی نمیداند که بحران اقتصادی در ایران از زمان خزیدن ترامپ به کاخ سفید نبوده و یک بحران مزمن چند ده ساله است. چه کسی نمیداند که فاصله فقر و ثروت در ایران بیداد میکند. وقتی خودشان اعتراف می کنند که هشتاد و پنج در صد سپرده های بانکی در اختیار دو و نیم در صد سپرده گذاران است، وقتی رئیس مرکز پژوهشهای مجلس از تمرکز شصت در صد نقدینگی ها در دستان یک در صد خبر میدهد، وقتی نماینده مجلس ارتجاع در جریان استیضاح وزیر کار میگوید که هشتاد درصد جامعه ایران زیر خط فقر هستند، وقتیکه به اصطلاح نماینده مردم سیستان وبلوچستان میگوید که نود و پنج در صد مردم این استان به غذای مناسب دسترسی نداشته و هفتاد و پنج درصد زیر فقر امنیت غذائی و مشابه مردم در مناطق فقیر آفریقا هستند، وقتی دستمزد هیچ کارگری بالاتر از خط فقر نبوده و بسیاری از آنان دستمزدشان به زحمت به چیزی بالاتر از یک میلیون تومان میرسد آنهم در زمانی که در اوایل همین مردادماه اعلام شد که میزان خط فقر معادل پنج میلیون تومان است، زمانیکه حقوق بخش بزرگی از بازنشستگان تأمین اجتماعی تنها پانزده در صد از خط فقر است، زمانیکه یکی از اقتصاددانان رژیم میگوید که در ظرف شش ماه گذشته هشتاد درصد از قدرت خرید مردم کاسته شده بطوریکه حتی بخشهای متوسط جامعه نیز با حقوق خود قادر به خرید کالاهای خوراکی مورد نیاز خود نبوده و با تشدید رکود و ورشکستگی، کاسبکار کوچک و متوسط نیز به زیر خط فقر پرتاپ شده است ، در اینصورت چرا مردم باید برای دولتی از خود گذشتگی کنند که آنان را به این وضعیت مصیبت بار گرفتار کرده است. و تازه این تصویر آن بخش از جامعه است که اشتغال داشته و یا دارد.نگاهی به وضعیت ارتش میلیونی بیکاران خود داستان غم انگیز دیگری است.

درگزارشی بانک مرکزی میگوید که در سال نود و شش در بیست و هشت درصد از خانوارها حتی یک فرد شاغل وجود نداشته است. یعنی حدود شش میلیون و هشتصد هزار خانوار بدون فرد شاغل بوده اند که خود بیش از شش درصد رشد در دوران ریاست جمهوری روحانی را نشان میدهد . هر چند که ارقام واقعی بسیار بیشتر از اینهاست ولی حتی استناد به همین شش درصد افزایش بیکاری در دورۀ ریاست جمهوری روحانی پرده از ادعای او مبنی بر اینکه "اگر یک ماه و حتی یک سال دچار سختی ومشکلات شدیم" برمیدارد. اگر همه این آمار و ارقام یک روی سکه فقر جامعه را به نمایش میگذارد، روی دیگر سکه ثروتی است که در بستر غارت و چپاول دسترنج اکثریت مردم جامعه نصیب تعداد معدودی گردیده است.رئیس موسسه "اقتصاد و دین" میگوید "تنها رانت شش ماه از شرکت های صادرات پتروشیمی، فلزات و معدنی ها برابر دستمزد دو سال از پانزده میلیون کارگری است که تحت پوشش سازمان تأمین اجتماعی اند ".

همین حد از داده ها نشان میدهند که آن جنگی که روحانی از آن سخن میگوید جنگی است که سالهاست رژیم علیه اکثریت مردم این جامعه به پیش برده است. بنابراین واقعیت این است که روحانی آدرس عوضی میدهد. جنگ واقعی بین مردم و رژیم است. اینکه خامنه ای و روحانی همه باندهای حکومتی را به وحدت ویکپارچگی فرا میخوانند درست هراسی است که آنها از این جنگ دارند. آنها میدانند دورانی که رژیم با سبعیت و قدر قدرتی سلطه خود را بر مردم اعمال کرده و جنگ خاموشی را علیه آنان به پیش میبرد سپری شده است . خیزش دیماه و گسترش اعتراضات کارگری و توده ای در ماههای اخیر نشان داد که توازن قوا بین رژیم ومردم به هم خورده است . اکنون استقامت و پایداری در مقابله با رژیم در دستور کار مردم قرار گرفته است. دورانی که رژیم میتوانست با توسل به جنگ ارتجاعی ایران و عراق سکوت گورستانی بر جامعه حاکم کرده و هزاران نفر را در درون زندانها با احکام چند دقیقه ای اعدام کرده و یک نسل از مبارزین آزادیخواه، انقلابی و کمونیست را به قتل برساند، سپری شده است. اکنون دیگر هر تعرض رژیم با مقاومتی جانانه روبرو میشود. اکنون دیگر مردم حاضر نیستند گوشت دم توپ ماجراجوئیهای رژیم گردند. آنها به تجربه دیده اند که در پس پردۀ لفاظی های سران رژیم در مقابل "آمریکا و متحدینش" همواره زمینۀ تمکین و زانو زدن در مقابل آنها فراهم میشود. اکنون دیگر مردم به تجربه دریافته اند که اگر قرار است پایانی بر فقر و گرسنگی، بیکاری، نا بسامانیهای اجتماعی و پایانی بر جنایات رژیم گذاشته شود هیچ مسیر میانبری موجود نیست. تنها راه حل کم هزینه برای مردم آماده سازی خود جهت سرنگونی انقلابی این رژیم است.
Add a comment...

Post has attachment
اعتصاب سراسری در کردستان، رژیم را ناکام کرد

2018-09-15| ۱۳۹۷-۰۶-۲۳
روز پنجشنبه بیست و دوم شهریور و یک روز پس از اعتصاب با شکوه و موفقیت آمیز سراسری در کردستان، محمد علی جعفری فرمانده سپاه پاسداران اعلام نمود که: "حمله موشکی روز شنبه به مقر دو حزب دمکرات، انتقام سپاه از "تروریستها" و پیام معنادار برای دشمنان به ویژه ابرقدرتهایی است که فکر می کنند می توانند با زورگویی اهداف پلیدشان را به ما تحمیل کنند." او با تعریف و تمجید از قدرت اطلاعاتی و برد دو هزارکیلومتری و دقت موشکهایشان، به تهدیدات توخالی مرسوم در رابطه با "ابرقدرتها" و حمله موشکی به مقرات و دفاتر حزب دمکرات در کردستان عراق پرداخت. اولأ آنچه جعفری به عنوان هدف این حمله از آن نام می برد، یعنی "انتقام خون ١١ بسیجی در اطراف مریوان" ربطی به حزب دمکرات نداشت. ثانیأ تناقضات موجود درکل بیانات جعفری یک روز پس از اعتصاب سراسری روز چهارشنبه درکردستان نشان می دهد که فرماندۀ سپاه پاسداران هنوز در شوک تأثیرات این اعتصاب به سرمی برد که نیروهای سرکوبگرش را زمین گیر کرد. البته اعتصاب شکوهمند روز چهارشنبه شایسته ترین پاسخ برای اراجیف فرماندهان و سران جمهوری اسلامی دراین رابطه بود.

واقعیت این است که اعتصاب روز چهارشنبه در کردستان هدف جمهوری اسلامی از اعدام وحشیانۀ سه جوان و عملیات جنایتکارانۀ موشک پراکنی به سوی مقرات و مراکز هر دو شاخۀ حزب دمکرات درهمان روز را خنثی و با شکست مواجه ساخته است. رژیم در شرایطی دست به چنین جنایاتی می زند که با بحرانها و معضلاتی زیادی چه در داخل کشور و چه درسطح منطقه ای و بین المللی دست به گریبان است. این معضلات روز به روز درحال گسترش بوده و جمهوری اسلامی همۀ راهها برای خلاصی و عبور از این بحرانها را تجربه کرده اما با شکست و ناکامی روبرو شده است. توسل رژیم به اقدامات مقطعی فریبکارانه و اقدامات امنیتی و سرکوبگرانه نیز تا کنون نتوانسته جلو اعتصابات کارگری و اعتراضات توده ای درسطح سراسری را بگیرد. اعدام لقمان و زانیار مرادی و رامین حسین پناهی و موشک پراکنی به سوی مقرات حزب دمکرات درهمان روز تقلای دیگری از جانب رژیم بود با هدف ایجاد فضای رعب و وحشت در میان مردم به منظور ساکت کردن و منصرف کردن آنان از پیگیری خواستها و مطالباتشان.

اقدامات جبونانۀ اعدام سه زندانی سیاسی که با پرونده سازی جعلی تحت شکنجه های وحشیانه و محاکمه در دادگاههای فرمایشی برایشان حکم اعدام صادر کردند و سالها آنان را با هدف بهره برداری سیاسی در گروگان نگهداشتند تا در چنین شرایطی آنان را اعدام کند، نه نشان دهندۀ اقتدار بلکه اوج درماندگی رژیم است. خوداری رژیم از مطلع کردن خانواده و وکلای آنان از اجرای حکم و عدم تحویل جنازه ها به مادران داغدار و خانواده هایشان و دفن آنان درمکان نامعلوم علاوه بر قساوت نشان دیگری از ترس و وحشت رژیم از بازتاب این اقدام جنایت بار رژیم اسلامی است.

اما جمهوری اسلامی بی جهت تلاش می کند با این اقدامات جنایتکارانه ظرفیت و پتانیسیل جنبش انقلابی کردستان را بیازماید. مردم کردستان درمقاطع بسیاری نشان داده اند که هیچ توهمی به ماهیت ضد انسانی رژیم اسلامی نداشته و ندارند و در فرصتهای لازم توان و قدرت همبسته خود را درمقابل رژیم به میدان می آورند. از دادن یک " نه " قاطع به رفراندم تشکیل جمهوری اسلامی تا کوچ تاریخی مردم مریوان و راه پیمایی مردم دیگرشهرها در حمایت از آنان تا اعتصابهای با شکوه ١٦مرداد سال ١٣٨٤و ٢٣ اردیبهشت ١٣٨٩ عکس العملها و پتانسیلی بوده اند که مردم کردستان درمقابل زورگویی و قلدری رژیم از خود نشان دادند. اعتصاب سراسری روز چهارشنبه٢١ شهریور که با توافق سریع همۀ احزاب سیاسی فعال در کردستان به ویژه تلاش فعال احزاب و سازمانهای چپ و کمونیست فراخوان داده شد گسترده تر از موارد پیشین همۀ شهرهای کردستان و این بار شهرهای استان کرمانشاه را نیز فرا گرفت.

این اعتصاب علاوه بر آنکه پاسخی قاطع به جنایات رژیم و به شکست کشاندن هدفش در تحمیل فضای ترس و ارعاب برجامعه بود، اهداف مشخص دیگری را نیز مد نظر داشت از جمله آزادی همۀ زندانیان سیاسی و عقیدتی و فعالان مدنی، لغو مجازات اعدام به طور کلی و لغو همۀ احکام اعدام صادر شده توسط بیدادگاه های رژیم و پایان دادن به کشتار کولبران و تآمین کار و ملزومات برخورداری از یک زندگی انسانی برای آنان بود.

هم زمان آکسیونها، راهپیمایی و تجمع اعتراضی در مقابل سفارت خانه و کنسولگریها و سایر مراکز جاسوسی و امنیتی رژیم در خارج کشور و درحمایت از اعتصاب در بسیاری از کشورهای اروپایی و کانادا آن چنان برجسته بود که در بسیاری از رسانه های آن کشورها و در سطح بین المللی نیز انعکاس وسیعی یافت.درجبهه مبارزات مردم به کارگیری شبکه های اجتماعی در فضای مَجازی در جهت انعکاس اخبار درهمۀ مراحل اعتصاب و افشای شگردها و دروغ پردازی بوق وکرنای رژیم نیز نقش به سزایی ایفا کردند. حضور گستردۀ نیروهای سرکوبگر نظامی و امنیتی از شب قبل از اعتصاب درسطح شهرها و شهرکها و تهدیدات و بگیر و ببند فعالین سیاسی در شهرهای کردستان نتوانست کمکی به رژیم بنماید.

آنچه به عنوان نتیجه این اعتصاب می توان به حساب آورد برای جمهوری اسلامی این است که رژیم با ارتکاب این جنایات نه تنها نتوانست به هدف خود که ایجاد فضای ترس و وحشت درایران و کردستان بود برسد، بلکه برایش بسیار هزینه بردار هم بود و موج گسترده تری از خشم و تنفر انزجار مردم را علیه خود دامن زد. موفقیت این اعتصاب موقعیت به مراتب ضعیف تری نسبت به گذشته را به رژیم تحمیل کرده است. علاوه برآن این اعتصاب بار دیگر پوچی و بی پایه بودن هوچی گری مسئولان و دم و دستگاههای تبلیغاتی حکومت اسلامی و مرتجعین و ایادی رژیم در کردستان دایر بر اینکه "گروههای سیاسی پایگاهی درمیان مردم کردستان ندارند."را برای مردم در سطح ایران و جهان فاش ساخت و نشان داد مردم کردستان همچنان جمهوری اسلامی را دشمن خود به حساب می آورند. این اعتصاب روحیۀ مبارزاتی مردم کردستان و ایران را بالا برده و توازن قوای بهتری برای جنبش انقلابی کردستان و جنبش کارگری و اعتراضی مردم ایران به وجود آورد. نشان داد که ریشه جنبش انقلابی کردستان دراعماق جامعه تنومند ترشده است. نشان داد که این جنبش از صلابت، هشیاری، آگاهی، تشکل و رهبری برخورداراست. نشان داد که توده های مردم ستمدیده کردستان با وجود فقر و تنگدستی، حاضرند با عزت نفس بالایی برای پیروزی بر جمهوری اسلامی از معیشت و زندگی خود هزینه نمایند. نشان داد که جامعه کردستان یک جامعه قطبی سیاسی و دارای قابلیت بالایی برای تحزب است. نشان داد که اعتصاب سراسری توده ای را می توان به عنوان الگو و تجربۀ مبارزاتی موفق در سراسرایران نیز به کار برد که در آن نیروهای سرکوبگر رژیم در مقابل اراده جمعی توده های مردم مفلوک و زمین گیر شده و کاری از دستشان برنخواهد آمد. اعتصاب ٢١شهریور به پیروزی رسید و برگ زرین دیگری به تاریخ پر افتخار جنبش انقلابی مردم کردستان افزود.
Add a comment...

Post has attachment
ناقوس جنگ، ویرانی و آوارگی از کنفرانس تهران بر می خیزد

2018-09-08| ۱۳۹۷-۰۶-۱۷
روز جمعه ١٦ شهریور کنفرانس یک روزه ای با شرکت رؤسای جمهور روسیه، ترکیه و جمهوری اسلامی در تهران در رابطه با ادلب سوریه برگزار شد. این کنفرانس در ادامه کنفرانسهای آستانه و سوچی و آنکارا می‌باشد که تحت عنوان به اصطلاح " کنفرانسهای صلح" برگزار گردیدند. اما این بار از چنین عنوانی هم خبری نبود و چنانچه انتظار می رفت از کنفرانس تهران به صراحت ندای جنگ و خون ریزی و آوارگی بلند شد. اقدامات دولت های سوریه، روسیه و ایران در بمباران و توپ باران ادلب و تمرکز بیشتر نیرو و تجهیزات نظامی در چند روز گذشته نیز نشان از آن دارد که برپایی کنفرانس تهران نه درجهت یافتن راه حل سیاسی بلکه بر سر چگونگی برپائی جنگ و پیشبرد یک جنگ محتوم است. همزمان با نشست تهران و به منظور خنثی کردن تأثیرات آن، به درخواست آمریکا جلسه فوق العاده شورای امنیت سازمان ملل در رابطه با سوریه نیز برگزار گردید.

این دو نشست بار دیگر نشان داد که سوریه پس از گذشت هفت سال جنگ و خونریزی و ویرانی هنوز میدان تاخت و تاز و رقابت و کشمکش قدرتهای امپریالیستی و اهداف توسعه طلبانه دولتهای منطقه و گروههای تروریست اسلامی تحت حمایت شان است و مردم ستمدیدۀ سوریه در معرض خطرات ناشی از این رقابتها هستند. تقابل منافع آنها باهم و با گروههای تروریست اسلامی معضل سوریه را پیچیده تر کرده است. آنچه در این میان مد نظرقرار نگرفت مذاکره صلح با اپوریسیون، بازگشت آوارگان، بازسازی ویرانه های جنگ زندگی و سرنوشت میلیونها انسان ساکن سوریه بود.این امر در بیانات ایراد شدۀ رؤسای جمهور این سه کشور نمایان بود. تأکید آنان در حفظ جان و خانه و کاشانه مردم غیر نظامی ادلب در جنگی که به پا می کنند و در شرایطی که گروههای مسلح اپوزیسیون در همه شهرها و روستاهای استان ادلب با مردم عادی قاطی شده اند، اشک تمساحی بیش نیست.

بدون شک جنگ در ادلب فاجعه انسانی دیگری را به وجود خواهد آورد که هزینه آن را مردم بی‌دفاع و زجر دیده استان ادلب خواهند پرداخت.با پرپایی چنین جنگ جنایت کارانه ای که درآن مخرب‌ترین تسلیحات هوایی، دریایی و زمینی امپریالیسم روسیه با مشارکت نیروهای پیاده نظام وابسته به دولتهای ترکیه و جمهوری اسلامی بر سر مردم بی‌دفاع این استان فرو می ریزد، همۀ مردم شهرهای و روستاهای این منطقه را نیز به سرنوشتی همانند مردم حلب دچار می سازد و از ادلب نیز جز ویرانه ای برجا نخواهد ماند. روحانی در سخنانش تلاش برای باز کردن راهی برای فرار مردم ادلب از خانه و کاشانه خود از ترس جنگ را به عنوان کَرَم انسان دوستی جنگ افروزان تکرار می کرد تا جان به در بردگان ادلب از جنگ و ویرانی نیز به سرنوشت فلاکت بار چند میلیون آواره هم وطن شان مبتلا گردند. البته به عنوان مقدمۀ جنگ موعود روز پنجشنبه ١٥ شهریور با بمباران چند نقطه در ادلب از سوی هواپیماهای روسیه و توپخانه ارتش سوریه، تعداد زیادی از مردم مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شده و آواره گشتند. بی جهت نیست که نهادهای حقوق بشر و دیمستورا نماینده ویژه سازمان ملل در امور سوریه نیز هشدار داده اند که با وقوع جنگ این دولتها در استان ادلب، حمام خون و یک فاجعه انسانی آوارگی به راه می افتد. سازمان عفو بین الملل روز چهارشنبه اعلام کرد: "در کنفرانس تهران حمله به ادلب مورد بحث است که در آنجا بیش از ٧٠٠ هزار آواره سوری در اردوگاههای آن از شرایط معیشتی سختی رنج می برند و با این جنگ در معرض خطرات بیشتری قرار می گیرند."

از سخنان سه طرف پیدا بود که در این نشست در واقع توافقی صورت نگرفته است و هر چه هست باید در میدان جنگ و به قیمت کشتار و آوارگی بیشتر مردم باید یکسره شود. روحانی برای توجیه این عدم توافق، ضمن تعریف و تمجید از اقدامات خودشان، با تأکید و حمایت از برپایی جنگ تحت این عنوان که " ما مجبوریم برای صلح در ادلب بجنگیم "گامهای آخر را سخت تر از گامهای اولیه" برشمرد و بر ضرورت مبارزه علیه تجزیه طلبی کردها و بیرون رفتن نیروهای خارجی از سوریه تأکید کرد. البته از نظر جمهوری اسلامی نیروهای خارجی موجود در سوریه تنها آمریکا و ترکیه را شامل می شود که "کارت دعوت بشاراسد را در جیب ندارند". اردوغان هم برای حفظ موقعیت خود و گروههای اسلامی مورد حمایتش در سوریه از برقراری آتش بس در ادلب صحبت به میان آورد و خواهان اقدام علیه نیروهای کرد سوریه شد که از نظر او "تروریست" هستند. اما هیچ کدام از خواسته هایش خریداری نداشت. پوتین نیز بدون آن که صدور اجازه ٢٠٠ حمله اسرائیل به مواضع و نیروهای جمهوری اسلامی و حزب الله لبنان در سوریه را به روی خود بیاورد، برای راضی کردن آمریکا و قدرتهای اروپایی به دنبال طرح آرام کردن اوضاع سوریه از طریق تدوین قانون اساسی و انتخابات تحت اشراف نتایج کنفرانسهای ژنو بود. البته با پیشنهاد ایران در رابطه بابیرون رفتن نیروهای آمریکا از شمال و شرق سوریه نیز توافق داشت.

ادلب آخرین بخش از چهار منطقه ای است که در مذاکرات این سه دولت در سال ٢٠١٧ به عنوان منطقه امن و عاری از جنگ، اعلام شده بود اما اینک آماج حملات آنها قرار می گیرد.بر اثر سیاستهای جنگی این دولتها، بیش از ٨٠هزار نفر از گروههای اپوزیسون مسلح و تروریست اسلامی دراستان ادلب اِسکان داده شده اندکه به بلای جان و امنیت و آسایشسه میلیون نفر مردم شهرها و روستاهای این استان تبدیل شده اند. بدیهی است که با شروع جنگ بیشترین ضربه و خسارت نه متوجه آنان بلکه متوجه مردم بی دفاع خواهد شد.

با این وجود اینک سران این سه دولت متجاوز و توسعه طلب هزاران کیلومتر آن طرف تر در تهران می نشینند و بدون رضایت و دخالت مردم سوریه و از بالای سر آنها تصمیم می گیرند که در استان ادلب با هزینه مردم محروم و ستمدیده سوریه، بر سر منافع خودجنگی دیگر در منطقه بپا کنند، این بخشی از قانون جنگل نظم سرمایه داری در عصر ماست.
Add a comment...

Post has attachment
فقری که در دل بحران زنانه میشود

2018-09-05| ۱۳۹۷-۰۶-۱۴
زمانیکه در اوج تهاجم نظم نئولیبرالی برای اولین بار جملۀ "زنانه شدن فقر" وارد علوم اجتماعی شد ، مدافعین جامعه مردسالار آن را اختراع فمینیستها نامیدند. تنها پژوهشگران اندکی بودند که در مقابل این تهاجم تبلیغات جامعۀ مردسالار قد علم کرده و به بررسی پدیدۀ "زنانه شدن فقر" پرداخته واستدلال کردند که ادغام جهان پیرامونی در اقتصاد جهانی منجر به جهانی شدن فقر در این کشورها گردیده است.این جهانی شدن اما تنها بخشی از واقعیت جهان پیرامونی را به تصویر میکشید که نتایج بلاواسطۀ الگوی جهانی شدن بر مبنای نظم نئولیبرالی بود، اکنون به سختی میتوان انکارکرد که این فقر جهانی دارد در بسیاری از کشورهای پیرامونی چهره زنانه بخود میگیرد. لازم نیست نگاهمان را به قاره آفریقا جائیکه میلیونها زن بدنهای تکیده فرزاندانشان را بدوش کشیده و ناتوان از دادن شیر به بچه هایشان هستند و لازم نیست نگاهمان را به محنتکده های هند وبنگلادش ویا یمن بچرخانیم.کافی است نگاهی به بغل گوشمان در همین جغرافیائی که ضد انقلاب برآمده از انقلاب فریاد میزد که بهشت دروغینش زیر پای مادران است، بیاندازیم . اما واقعیت تلخ زندگی میلیونها زن پرده از این ریاکاری برداشت و معلوم گشت که آن بهشت دروغین جهنم سوزانی بیش نبود.فاجعه آنچنان عمیق است که رئیس کمیته امداد در جلسه مشترک با اعضاء کمیسیونهای مجلس صحبت از "زنانه شدن فقر" میکند.

اکنون بحران عمیق اقتصادی وتشدید آن با شروع تحریم ها امان از همه آنهائی گرفته است که با فقر جانسوز دست وپنجه نرم میکنند . در این میان اما زنان در تحتانیترین بخش جامعه در زیر فشار این بحران در حال له شدن هستند.شور بختانه اینکه هرچه این بحران عمیقتر میشود،قربانیان خود را بیش از همه در میان زنان میجوید.آنها اولین گروههائی هستندکه از بازار کار رانده میشوند بازاری که حتی در شرایط مطلوب حاظر نیست مزد برابر با مردان به آنان بپردازد. اگر هم بخت همراهشان بوده وبیکار نگردند باید تن به سخترین کارها با نازلترین مزد بدهند. زمانیکه از مراکز تولیدی بزرگتر به بیرون پرتاب میشوند یا راهشان به کارگاههای کوچک ختم میگردد و یا باید دورکاری بکنند . اینجاها دیگر بردگی مزدی بیدادمیکند.

در این میان وضعیت زنان سرپرست خانواده خود داستان اندوهبار دیگری است. آنها هم پدرند وهم مادر وبرای سیر کردن شکم فرزندانشان باید به هر ذلتی تن در دهند.آمارهای رسم صحبت از دو میلیون وپانصد هزار زن سر پرست خانواده میکنند که در فاصله بین سالهای هشتاد و نود افزایش پنجاه وسه درصدی را نشان میدهد. رئیس سازمان بهزیستی کشور میگوید بیش از هفتاد درصد زنان سرپرست خانواده شغل مناسبی ندارند.آمارهای ارائه شده توسط مسئولین به اصطلاح"نهادهای امداد" پرده از راز وحشتناکی برمیدارند. این آمار میگویند که نزدیک به دوسوم این خانواده ها تحت پوشش این نهادها هستند و با احتساب مبلغی که ازطرح هدفمندی یارانه ها دریافت میکنند در نهایت دریافتی یک خانوار تک نفره در سال 1396 معادل یکصدو نود دو هزار تومان بوده است یعنی معادل یکششم حداقل دستمزد که خود یک چهارم زیر خط فقر است.در این میان مقامات رژیم با آب وتاب سخن از "طرح توانمندی خانواده" میکنند. والبته از رژیمی که یکی از بنیانهای ایدئولوژیکش تحقیر و به بند کشیده زنان است چگونه میتوان انتظار داشت که طرحهایش در خدمت به اصطلاح توانمندی خانواده باشد. فراتر از این آن بخش از این زنان سرپرست خانواده که طلاق گرفته اند باید هم با فقر بجنگند و هم با تحقیر جامعه مردسالار.

زمانی که پیدا کردن شغل برای جوانانی که تحصیل کرده اند به سختی انجام میگیرد و صحبت از بیکاری هشتاد در صد آنان میشود،وقتی که حتی زنان با تحصیلات بالاتر نسبت به مردان فقط پانزده درصد کارمندان راتشکیل میدهند در اینصورت تصور درد مندانه آن زنانی که در کودکی به جای رفتن به مدرسه به کار کشیده شده اند و یا در سنین نوجوانی ناچار تن به ازدواج داده اند تا یک نان خور خانواده کم شود نباید چندان سخت باشد.زمانی که از زنانه شدن فقر صحبت میکنیم، تنها با زنانی روبرو نیستیم که فقر جانشان را میسوزاند. تبعات این فقر زمانیکه بار اصلی سیر کردن اعضاء خانواده به دوش زنان است، بسیار گسترده ومتنوع میباشد. بسیاری از زنان تن دادن به سخترین کارها با نازلترین مزد و یا تن فروشی را تنها راه نجات از این وضعیت مصیبت بار میدانند. اینکه سن تن فروشی به زیر سیزده سال رسیده است آشکارترین بیان این واقعیت است. اینجا دیگر تنها جسم آنان نیست که له میشود. اینجا دردناکترین آسیبهای روانی آنها را در چنبره خویش فشار میدهد.

وقتی نماینده به اصطلاح کارگری در شورای عالی کار صحبت از کاهش چهل وهشت درصدی قدرت خرید کارگران میکند ، وقتی سخنگوی کمیسیون قضائی مجلس رژیم صحبت از تورم بیست تا سی درصدی میکند ، در اینصورت چندان دشوار نیست که فهمید تشدید بحران اقتصادی کدام زخم عمیق را بر پیکر این انبوه میلیونی برجای میگذارد. والبته همه اینها در جامعه ای اتفاق میافتد که همه روزه خبر اختلاسها وچپاولگریهای میلیاردی مقامات رژِیم صفحات مدیای جمعی را پر میکند.زمانی که روزنامه شرق مینویسد حقوق دو هزار کارگر با سود یک روز وارد کننده تلفن همراه برابر است. وقتی گفته میشود موجودی حساب آقازاده ها بیشتر از ذخایر ارزی کشور بوده و یکصدو چهل وهشت میلیارد دلار موجودی در بانکهای خارجی دارند، زمانیکه عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس رژیم میگوید سرنوشت نه میلیارد دلار ارزی که با نرخ دولتی داده شده مشخص نیست، در اینصورت چندان مشکل نیست که فهمید چرا خیزش نان و آزادی بیش از یکصد و چهل شهر را در خود فرو میبرد و چندان مشکل نیست که فهمید چرا کارگران نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز از زبان نمایندگان خود خواهان شوراهای مستقل کارگری هستند که اعمال و کارکرد کارفرمایان و مقامات دولتی را کنترل کنند. و چندان هم مشکل نیست که فهمید چرا زنان وجوانان به صف اول جنبش های اعتراضی در خیابانها کشیده میشوند.

در این میان اما بسیار مهم است زمانیکه شلاق فقر به همه تار و پود زنان فرود میاید و زمانیکه آپارتاید جنسی همۀ حوزه های زندگی خصوصی و اجتماعی زنان را مورد هجوم قرار میدهد، نباید فرصت داد که گفتمان فمنیستهای اسلامی و لیبرال میداندار جامعه گشته و زنان را در چهارچوب تنگ مطالبات خود زندانی سازند. جستجوی راه حل در ایدئولوژی اسلامی و امید بستن به راه حلهای فمینیستهای لیبرال ماندن در چنبرۀ همین شرایط مصیبت بار است . افقی که آنان در مقابل نیمی از جامعه قرار میدهند ، افق پاره کردن زنجیرهای نظم جاری نیست.جنبش رادیکال زنان باید و میتواند در دل اعتراضات و خیزشهای موجود خود به بخش جدائی ناپذیری از شکل دادن به بدیلی باشد که نقطۀ پایانی بر زنانه شدن فقر ونقطه پایانی بر تبعیض جنسیتی بگذارد.
Add a comment...

Post has attachment
مبانی استراتژی حزب کمونیست ایران به مناسبت سالگرد تاسیس حزب (بخش پایانی)
 



حزب کمونیست ایران دارای چند سند پایه ای است که در مقاطع مختلف فعالیت حزب تهیه شده اند، این اسناد معرف هویت، اهداف، جایگاه سیاسی و خط مشی مبارزاتی ما هستند. این اسناد متکی به جهان بینی علمی ما، ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی و تجربیات تاریخی جنبش کارگری و کمونیستی جهانی هستند. "بیانیه حزب کمونیست ایران"، "برنامه حزب کمونیست ایران"، "اساسنامه حزب کمونیست ایران"، "استراتژی حزب کمونیست ایران"، از جمله این اسناد هستند. این اسناد بر مباحث تئوریک مارکس اتکاء دارند و از صحت و حقانیت علمی برخوردار هستند و به دلیل همین پشتوانه علمی در مسیری تکاملی قرار دارند.

برنامه حزب کمونیست طرح اقدامات و مطالباتی است که مبنای واقعی و علمی دارند و ملزومات عملی شدن آن در همین جامعه امروز فراهم آمده است. برنامه در عین حال ابزاری است که بهوسیلهی آن کمونیستها اهدافشان را به جامعه معرفی میکنند. اما استراتژی حزب کمونیست ایران چه باید کرد های ما را در هر دوره تعیین میکند. به همان اندازه که برنامهی ما واقعبینانه و عملی است، استراتژی ما نیز به همان اندازه بهدور از خیالپردازی و عملی است و می تواند امکان پیروزی طبقه کارگر را به روشنی نشان دهد.

اکنون به حکم شرایط عینی مبارزهی طبقاتی و تکامل چپ ایران، مفاهیم برنامهای تا حدود زیادی بعنوان یک دستاورد در سطح جنبش چپ ایران تثبیت شده اند و کم و بیش درک مشترکی از آنها وجود دارد. به همین دلیل انشعابهای سالهای اخیر در میان نیروهای سیاسی چپ ایران هیچکدام بر سر تفاوتهای برنامهای نبوده اند. از اینرو امروز در واقع، استراتژی آن حلقهی اصلی ای است که جداییها و یا ائتلافها و نزدیکیها را میتواند توضیح بدهد. استراتژی حزب کمونیست ایران در انطباق با مبارزه طبقه کارگر و همراه با این مبارزه میتواند پیش برود.

طبقهی کارگر برای بهبود شرایط کار و زندگیاش بهطور طبیعی مبارزه میکند، در نتیجهی این مبارزه عقب نشینی هائی را به دشمن طبقاتی تحمیل میکند، شرایط زندگیاش بهبود مییابد، بهبود شرایط زندگی به وی فرصت پرداختن به امور دیگری را میدهد، با روشنفکران کمونیست و انقلابی ارتباط برقرار میکند، افق پیشارویش بازتر میشود، جایگاه خود را بهعنوان یک طبقه درمییابد، وارد میدان مبارزهی سیاسی میشود، با مبارزات خود آزادیهای دموکراتیک و حقوق عمومیتری را به دشمن تحمیل میکند، کسب آزادیهای دموکراتیک به وی فرصت سازمانیابی و تشکل را میدهد، راههای قانونی برای تغییر مناسبات موجود را بر روی خود بسته میبیند، حزب سیاسی کمونیستی خود را ایجاد می کند و یا به حزب سیاسی کمونیستی موجود پیوند می خورد، درمییابد که وی اساسا به دلیل محرومیتاش از مالکیت بر ابزار تولید است که به اسارت سرمایه درآمده است، از اینرو برای رهائی از این اسارت، انقلاب می کند، با انقلاب خود ماشین دولتی بورژوازی را درهم میشکند، قانون اساسی خود را به تائید اکثریت جامعه میرساند، دولت خود را تشکیل می دهد، تولید برای تأمین نیازهای جامعه را جایگزین تولید برای سود می کند. این پروسه همچنان ادامه دارد تا تحقق برابری و رفاه، این دو را هم با تغییرات گام به گام و به تدریج، با پروژه توسعهی اقتصادی و تولید انبوه و در نتیجه تغییر فرهنگ و اخلاقیات جامعه عملی میکند و سپس با پایان دادن قطعی به نظام طبقاتی و استقرار جامعه کمونیستی وجود دولت نیز غیر ضروری می شود و پروسه زوال آن نیز به فرجام خواهد رسید. چنانکه میبینیم این یک پروسهی بدون وقفه و بههم پیوسته است. در خلال این پروسه ممکن است شکستها و عقبنشینیهایی پیش بیاید، توقف های کوتاه مدتی تحمیل شود، اما جهت اصلی حرکت تغییر نخواهد کرد. درک این پیوستگی از ملزومات تعیین یک استراتژی پیروزمند است.

هر جامعهای در مقاطعی خواه ناخواه در معرض تحولات و رویدادهای مهمی قرار خواهد گرفت. این تحولات و رویدادها ممکن است وقوع یک شرایط انقلابی، اشغال نظامی به وسیلهی قوای خارجی، وقوع جنگ و یا حتی یک فاجعهی طبیعی باشد. حزب سیاسی که در اینگونه لحظات حساس حیات جامعه، در نقطه عطفهای سیاسی و اجتماعی، بتواند با استراتژی درست و با عمل آگاهانه، سازمان یافته و بهموقع، جامعه را به سمت درستی هدایت کند، یا حتی نقش مثبت چشمگیری در چنین مقطعی ایفا کند، به سرعت اجتماعی و تودهگیر خواهد شد. برعکس، چنانچه در چنین مقاطعی این فرصتها را از دست بدهد، با سالهای طولانی کار روتین نمیتواند آن را جبران کند و فرصت تاریخی را از دست داده است. همانگونه که سیاستهای درست در این مقاطع نقش سرنوشت سازی دارند، سیاستهای نادرست هم میتوانند احزاب را به قهقرا برانند. اساسا اجتماعی شدن یک حزب محصول پیوند خوردن با جنبشهای پیشرو اجتماعی و ایفای نقش مثبت در چنین دوران هائی است. انقلاب اجتماعی پروسه ای است که بطور آرام و تدریجی براه می افتد، در مسیر رو به پیش و پر افت و خیز خود موجب تغییرات اقتصادی و سیاسی در جامعه خواهد شد. این پروسه در نقطهای به اوج خود یعنی به اعتلای انقلابی می رسد. سیستم حقوقی موجود را به هم می ریزد، روابط مالکانه تولید در جامعه را به طور کیفی دگرگون می کند و نظام اجتماعی جدیدی را جایگزین آن میسازد. در این پروسه هم شاهد تغییرات سیاسی و هم تغییرات اقتصادی در جامعه خواهیم بود. در این میان تغییرات اقتصادی برخلاف تغییرات سیاسی بطورسریع اتفاق نمیافتند، بلکه به تدریج شکل میگیرند. کمیتها روی هم انباشته میشوند تا هنگامی که پوستهی خود را میشکنند و در یک مقطعی کیفیت نوینی را به وجود میآورند. این جهش اجتماعی یعنی تبدیل کمیت به کیفیت واقعهای انقلابی است. پروسه شکل گیری انقلاب اجتماعی حاصل رشد دو وجه جدائی ناپذیر "اقتصادی" و " سیاسی" است که یکی شرایط تحقق دیگری را فراهم میسازد. وجه سیاسی انقلاب کشمکشی سیاسی است برای اینکه تکلیف عدم تطابق قدرت اقتصادی با قدرت سیاسی را یکسره کند. وجه اقتصادی انقلاب در نتیجهی تکامل تدریجی و از دل مجموعهای از تغییرات رو به جلو اتفاق می افتد. تغییرات آرام و تدریجی (رفرم) و تغییرات تند و ناگهانی (انقلاب)، در هم تنیده شده اند و در یک رابطه دیالکتیکی با هم قرار دارند. انقلاب در یک جامعه از دل تغییرات تدریجی زاده می شود و پس از پیروزی انقلاب جامعه از نو راه تغییرات تدریجی را در پیش خواهد گرفت. در این مسیر رفرم های اقتصادی غالبا رفرم های سیاسی را بدنبال خواهند داشت.

سیستم حقوقی جاری را می توان با یک فرمان عوض کرد اما رسیدن به فراوانی و رفاه، هر چند آهنگ آنهم سریع باشد، خواه ناخواه تحولی تدریجی خواهد بود. بدین ترتیب میبینیم که ما با یک دو قطبی بین انقلاب و رفرم روبرو نیستیم. انقلاب اجتماعی بدون رفرم حادث نمیشود و انقلاب پس از آنکه تکلیف تضادهای کهن را یکسره کرد، خود راه تغییرات تدریجی را در پیش میگیرد. کمونیستها انقلابی هستند حتی اگر زمانی که انقلابی هم در جریان نباشد. آنها در عین انقلابی بودن، مبارزین پیگیر انجام اصلاحات در زمینههای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در جامعه نیز هستند. واژه های رفرم و انقلاب برای بیان هر منظوری بکار برده شوند به جای خود، اما برای درک جامعه شناسانه و علمی از مفاهیم انقلاب و رفرم در بحث استراتژی بایستی از کاربرد رایج آنها فاصله بگیریم . مثلا تغییرات در سیستم های حکومتی در اروپای شرقی پس از فروپاشی اتحاد شوروی "انقلابهای مخملی" نام گرفتند. "محمد رضا شاه" رفرمهای خود را "انقلاب شاه و مردم" نامید. جمهوری اسلامی جریان به قدرت رسیدن خود را "انقلاب اسلامی" نام گذاشت. بیرون راندن اشغالگران خارجی از یک کشور و کسب استقلال را معمولا "انقلاب" مینامند. سرنگونی دیکتاتورها در خاورمیانه و شمال آفریقا طی رویدادهای موسوم به بهار عربی انقلاب نام گرفته اند. گاهی ارتجاعیترین تحولات در یک جامعه را "انقلاب" نامگذاری میکنند. در مورد رفرم هم همین داستان تکرار میشود. بعنوان مثال رنگ و لعاب زدن به رژیم اسلامی را "اصلاحات" میگویند. گاهی مانورهای سیاسی و عقب نشینیهای تاکتیکی رژیم ها رفرم نامیده می شوند.

به انفعال نشستن تا رشد تضادهای درونی جامعه سرمایهداری بخودی خود روزی این نظام را از درون بپاشاند، در استراتژی ما جائی ندارد. حرکت تاریخ در نظام سرمایه داری حاصل دو تحول اجتماعی است. تکامل نیروهای مولده و مبارزه طبقاتی. برآیند این دو نیرو است که سمت و سوی تکامل جامعهی بشری را تعیین میکند. آنچه که در بحث استراتژی مهم است تأکید بر این نکته است که نیروی فعالهی انسانها در متن مبارزهی طبقاتی مؤلفهی مهم تعیین سرنوشت یک جامعه است. تمام تاریخ انقلابها، شورشها، اعتصابها و اعتراضهای گسترده در قرن نوزدهم و بیستم نشان میدهند که نظام سرمایهداری در عین این که مسیر طبیعی و روبه رشد اقتصادی خود را پیموده است، در همان حال تحت فشار جنبشهای اجتماعی تن به عقبنشینیهای مشخصی داده است. این فشارها به نوبه خود بخشی از پروسهی تغییرات اجتماعی بودهاند؛ از حقوق و مطالبات کارگری گرفته تا حق رأی زنان، تا تصویب قوانینی در زمینهی حفاظت از محیط زیست و غیره. کمتر عقب نشینی و رفرمی را در این سیستم میتوان مشاهده کرد که به مبارزه اجتماعی معینی مربوط نبوده باشد و سرانجام نیز به دست همین نیروی فعاله است که این سیستم درهم میشکند.

تکامل پروسه انقلاب در نتیجه تکامل شرایط عینی و ذهنی در یک جامعه صورت میگیرد. شرایط عینی عبارت است از موقعیت اقتصادی، اجتماعی، درجهی رشد نیروهای مولده، و غیره، که بهطور طبیعی پروسهای در حال پیشرفت و دگرگونی است. شرایط ذهنی عبارت از موقعیت عنصری است که با نیروی خود پروسه این دگرگونی را تسریع میکند. هر دوی این عوامل ارکان تدوین یک استراتژی پیروزمند را تشکیل میدهند. در عصر ما با جهانی شدن سرمایه شرایط عینی برای وقوع یک انقلاب سوسیالیستی جهانی فراهم است. آن چه که فراهم نیست شرایط ذهنی است. یعنی عدم آمادگی طبقهی کارگر از لحاظ آگاهی، تشکل، داشتن حزب سیاسی خود و غیره. استراتژی ما در این حوزه عمل می کند.

مکان پیشبرد استراتژی ما نه تنها کارخانه و محیط کار بلکه محیط زیست با همه پیچیدگیهایش نیز هست. طبقه کارگر یک موجودیت آرمانی نیست که به این اعتبار تقدیس شود. کارگر بودن یک موقعیت عینی است و طبقه کارگر یک موجودیت اجتماعی است که در دنیای واقعی با مردمان دیگر جامعه درهم آمیخته است. موقعیت عینی طبقه کارگر بعنوان یک طبقه اجتماعی از لحاظ روابط مالکانهاش با ابزار تولید است که وی را به نیروی فعاله تغییر تاریخی گذر از سرمایهداری به سوسیالیسم تبدیل کرده است. طبقه ای ست لازم که وجودش شرط ادامه حیات جامعه است. اما کارگر اگر در کارخانه و مزرعه کار میکند، در همان حال در شهر و روستا زندگی میکند. از طریق رسانههای بورژوایی و ارتجاعی بمباران تبلیغاتی میشود، در تشکلهای ماهیتا غیر کارگری و گاهی ارتجاعی عضو می شود، همانگونه که به صف مبارزه کمونیستی می پیوندد. استراتژی ما پیچیدگی شرایط اجتماعی موجود را از نظر دور نمی دارد و از اینرو نه بر پایه ذهنیت و آرزوها بلکه بر اساس واقعیات سرسخت جامعه و موقعیت عینی طبقه کارگر بنا شده است و می کوشد به همه مسائل این جامعه پاسخ بدهد.

تجربهی همهی جهان نشان داده است که بورژوازی با زبان خوش و با استدلال قدرت سیاسی و اقتصادی را رها نمیکند، بلکه چنین امری تنها در نتیجهی اعمال فشار در مقیاس اجتماعی امکانپذیر است. هرچه بیشتر نظام سرمایهداری در بحران فرو میرود، برای ادامه حاکمیت خود به اعمال روشهای خشونتآمیز وسرکوبگرانه بیشتری روی میآورد. اعمال خشونت در ذات این نظام است. جنگهای امپریالیستی اول و دوم جهانی اوج خشونت این نظام برای بقاء بودهاند. جنگهای محلی دوران "جنگ سرد" و پس از آن نمونههای بارزی از خشونتطلبی ذاتی این نظام را برملا میسازند. خشونت پوشیده و آشکار نظام سرمایهداری بر علیه طبقهی کارگر و اقشار محروم جامعه بدون وقفه جریان دارد. بیکاری، فقر، گرسنگی، عدم دسترسی به امکانات بهداشتی و درمانی، آسیبهای اجتماعی؛ همه و همه بخشی از خشونت سیستماتیکی هستند که سرمایهداران و دولتهایشان بر علیه کارگران و اکثریت آحاد مردم اعمال میکنند. بورژوازی ابزارهای سرکوب گوناگونی را برای بقای خود بهکار میگیرد که سرکوب مستقیم تنها یکی از آنهاست. بورژوازی از طریق رواج اندیشهها، افکار و خرافات معینی تودهها را به سرکوبگران خود تبدیل میکند و بدین معنا سرکوب را درونی میکند. قانون، ابزار دیگر سرکوب است. قوانینی که از پارلمانهای بورژوازی بیرون میآیند همان اعمال خشونت دولتی هستند که برای تداوم رنج و آزار مردم محروم به رنگ قانون درآمده اند. نتیجه اینکه، این کارگران و اقشار محروم جامعه نیستند که برای تحقق اهداف حقطلبانه و روای خود دست به خشونت میزنند، بلکه این سرمایهداران و دولتهایشان هستند که در عمل راهی جز مقابله با روشهای غیرمسالمتآمیز برای طبقهی کارگر و اقشار محروم جامعه باقی نمیگذارند. عکس العمل گاها خشونت آمیز طبقه کارگر پاسخ به خشونت سازمانیافته و سیستماتیک بورژوازی است. در استراتژی حزب کمونیست ایران رهایی جامعه از مناسبات ظالمانه نظام سرمایهداری محصول انقلابی است که نیروی محرکهی آن را کارگران تشکیل میدهند. چنین انقلابی نه ناشی از ارادهی ما، بلکه مبتنی بر واقعیات بنیادی اقتصادی-اجتماعی است. تضادهای طبقاتی، نابرابریها، تبعیضها و محرومیتهای اجتماعی، فقدان آزادیهای فردی و سیاسی است که جامعه را به سوی انقلاب سوق میدهد. ما میخواهیم اهداف عادلانه و انسانی مندرج در برنامه حزب از راههای مسالمتآمیز متحقق شوند، اما این ماهیت سرکوبگر بورژوازی است که انقلاب در ایران را بهسوی اشکال قهرآمیز سوق میدهد. آگاهی بر این واقعیت و کسب آمادگی برای مقابله با چنین شرایطی از عناصر مهم یک استراتژی پیروزمند است.

استراتژی ما در انطباق اخلاقی با هدف نهایی ما قرار دارد. ارزشهای اخلاقی انسانی و پیشرو در استراتژی ما پاس داشته می شوند. اما "اخلاق" مفهومی ماوراء طبقاتی نیست. اخلاق غالب در جامعه اخلاق طبقه از لحاظ اقتصادی حاکم و در خدمت شیوه تولید موجود یعنی در خدمت حفظ نظام سرمایهداری قرار دارد. این نظام ذاتا غیر اخلاقی و غیر انسانی است. اخلاق بورژوازی بر اساس تقدیس نابرابریهای اجتماعی، تقدیس روابط مالکانه موجود و مشروعیت دادن به عمل غیر اخلاقی استثمار انسان بدست انسان بنا شده است. اخلاق بورژوازی بکار بردن هر وسیلهای را در خدمت حفظ روابط مالکانه موجود مجاز میداند. کسی که هدفاش پیدا کردن پول است مثلا میتواند برای تأمین آن کلاهبرداری کند، احتکار کند، اختلاس کند و غیره. اگر هدف کسب قدرت شخصی است، در اینصورت لابد پشتپا گرفتن، توطئهگری، دودوزهبازی را هم میتواند مجاز بشمارد. اما اخلاق ما نوید بخش رهائی انسان از مناسبات ظالمانه سرمایهداری است. در استراتژی ما سنگدلی، دروغگوئی و فرصت طلبی، پرستش فردیت، جایگاهی ندارد. در استراتژی ما حقانیت هدف، بکارگیری هر وسیلهای را توجیه نمی کند. بدین معنی برنامه و استراتژی ما از لحاظ محتوای انسانی خود از یک جنس هستند. یک رابطه محتوائی و معنوی بین برنامه و استراتژی ما وجود دارد. هم هدف نهائی ما شورانگیز و انسانی است و هم راهی که برای رسیدن به این هدف می پیمائیم معیار و محکی است برای سنجش انسانیت ما.

از آنجا که اساس روابط مالکانه تولید در نظام سرمایهداری مقدس و غیر قابل تغییر فرض می شود، رأی دهندگان قادر نخواهند بود از طریق رأی خود از سرمایه داران که قدرت اقتصادی را در دست دارند، سلب مالکیت کنند.در دموکراسی پارلمانی رای دهندگان نمیتوانند اساس این روابط مالکانه را از طریق رأی خود تغییر دهند، یعنی در واقع نمیتوانند دارای حقوق یکسان در تعیین سرنوشت جامعه باشند. انسانهائی که در موقعیت یکسانی از لحاظ اقتصادی قرار ندارند، در شرایط عادی این امکان را نخواهند داشت تا با شرایط یکسان وارد رقابتهای انتخاباتی شوند و از طریق امکاناتی که در اختیار دارند، خود را به جامعه بشناسانند. در چنین جامعه ای، نظام پارلمانی در واقع چیزی جز سلب حق رأی اکثریت انسانها نیست. در استراتژی ما مناسب ترین و در عین حال دموکراتیکترین راه مشارکت تودهها در تعیین سرنوشت خود و در حیات سیاسی و اجتماعی خود، شوراها هستند. نظام انتخاباتی شورائی آحاد این جامعه را از هر لحاظ در موقعیتی یکسان برای اعمال حق رأی خود در تعیین سمت و سوی جامعه و در اجرای آنچه که درمورد آن تصمیم میگیرند، قرار خواهد داد. بعلاوه در دورهی کنونی پارلمانها علاوه بر عقیم بودن تاریخی خود، دچار محدودیتهای دیگری نیز شدهاند. مشروعیت دولتهای متکی بر نظام پارلمانی در همین سیستم هم به سه دلیل اساسی زیر سؤال رفته است: اول، تصمیمات پارلمانها در تضاد با رأی اکثریت قاطع مردم که در خیابانها و در اعتصابها ابراز میشود، قرار گرفته است. یعنی مشروعیت پارلمانها به وسیلهی کسانی هم که به آن رأی دادهاند، از بین رفته است. دوم، کاهش مشارکت مردم در بسیاری از کشورها که گاهی کمتر از حداکثر 50 درصد واجدین شرایط رأی دادن است. سوم، نبود آزادی انتخابات و ملزومات و شرایط مساوی برای شرکتکنندگان، حتی در چهارچوب قواعد پذیرفتهشدهی نظام پارلمانی. با اتکاء بر این اصول سیاست ما در قبال پارلمان در شرایط سیاسی مشخص در چهارچوب تاکتیک و سیاستهای خرد حزب در هر مقطع تعیین میشود.

انقلاب اجتماعی بدون رهبری طبقه کارگر به نتیجه نمیرسد. زیرا تنها طبقه کارگر است که هیچ نفعی در بقای مناسبات تولیدی سرمایهداری ندارد و در این نبرد " چیزی جز زنجیر دست و پای خود را از دست نخواهد داد". اما وقتی از رهبری طبقهی کارگر صحبت میکنیم، موضوع رهبری کردن این طبقه بر خودش نیست، معنی آن رهبری شدن پروسههای سیاسی و اجتماعی توسط این طبقه است. طبقه کارگر از آنجا که در جامعه زندگی می کند، به ناچار حل و فصل تمام مسائل جامعه را بر عهده دارد. اما چنین نقشی از قبل و به دلیل ساختمان اقتصادی جامعه سرمایهداری به طور خودبخودی ضمانت شده نیست. ایفای نقش رهبری طبقه کارگر در پروسه انقلاب اجتماعی، محصول توانائی طبقه کارگر در مقبولیت اجتماعی بخشیدن به برنامه و استراتژی سیاسی خود در نزد نیروها و جنبش های مترقی غیر کارگری است. یعنی کسب توانائی در رهبری کردن اقشار و طبقات اجتماعی دیگری که منافع مشترکی آنها را به دور یک پرچم گرد آورده است. هژمونی طبقهی کارگر در عین حال متقاعد کردن طبقات دیگر است به اینکه طبقه کارگر آنها را از بحرانهای سیاسی، اقتصادی، جنگی، امنیتی، در نقطه عطفهای حساس گذر خواهد داد. در این زمینه توجه به تفاوت دو دیدگاه اهمیت بسیار دارد. اول، این دیدگاه که گویا: "طبقهی کارگر از طریق اتکای به خود و دفاع از منافع خود در نهایت نمایندهی منافع تودههای تحت ستم و استثمار و اقشار بینابینی دیگر میشود." و دوم اینکه: "طبقهی کارگر در یک مبارزهی سیاسی، آموزشی و نظری، با اتخاذ تاکتیک و سیاست درست و کارساز به امر مهم متقاعد کردن و جلب تودههای بینابینی به انقلاب نائل میشود." استراتژی حزب کمونیست ایران در زمینهی جنبشهای اجتماعی و اقشار بینابینی بر مبنای دیدگاه دوم استوار است. تمرکز استراتژی ما بر مبارزه طبقاتی و جنبش کارگری ما را از پرداختن به جنبش های واقعی دیگر که به طور عینی صف مبارزه کارگران با سرمایهداران را تقویت می کنند، غافل نخواهد ساخت. این جنبش ها مبارزه خالص طبقاتی کارگر و سرمایهدار محسوب نمی شوند، اما به لحاظ عینی ضد سرمایهداری هستند. جنبش زنان، مبارزات عادلانه و مترقیانه اقلیتهای ملی و جنسی برای کسب حقوق دموکراتیک، جنبش صلح، جنبش 99 درصدی ها، فرومهای اجتماعی، جنبش دفاع از محیط زیست و غیره از آن جمله هستند.

روشن است که هر تحول بنیادی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از مسیر به زیر کشیدن رژیم جمهوری اسلامی از قدرت میگذرد. بنابراین، شعار سرنگونی این رژیم در این سطح، وجه جدایی ناپذیری از رویکرد سیاسی و مبارزاتی ماست. اما سرنگونی این رژیم برای ما هدف در خود نیست. مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی در استراتژی ما یک مفهوم طبقاتی دارد. سرنگونی رژیم موجود برای ما نقطهی حرکت بهسوی سلب قدرت اقتصادی و سیاسی از کل بورژوازی به عنوان یک طبقهی اجتماعی است. اما جمهوری اسلامی نه فقط از طریق یک انقلاب کارگری بلکه از راههای دیگری هم ممکن است سرنگون شود. در چنین صورتی نیز حزب کمونیست ایران نظارهگر بیطرف و بیعمل نخواهد بود، بلکه درست به میزان توان سازمانیافتگی و آگاهی طبقه کارگر و تثبیت موقعیت حزب در میان این طبقه خواهد کوشید که از درون این رویدادها نیرومندتر بیرون بیاید و کار خود را در شرایط جدید نیز در مسیر تاریخی خود ادامه دهد.

اگرچه حوزه فعالیت مشخص حزب ما جامعه ایران است و اولویتهای استراتژی سیاسی ما فعالیت در این جامعه است، اما تعیین این اولویت نمی تواند به معنی میدان دادن به هیچ گونه گرایش ناسیونالیستی در حزب ما باشد. انترناسیونالیسم هویت ما است و فعالیت ما در ایران بطور گریز ناپذیر از موقعیت جهانی مبارزه طبقه کارگر و جنبش جهانی کمونیستی متأثر است. نقطه عزیمت استراتژی ما منافع جهانی طبقه کارگر است و در دیدگاه ما تعارضی بینی منافع درازمدت بخشهای مختلف طبقه کارگر جهانی وجود ندارد. شعار" کارگران جهان متحد شوید" یرای ما نه یک اعلام تعلق معنوی به طبقه کارگر جهانی بلکه به معنی در دستور قرار داشتن یک رشته اقدامات عملی سیاسی و تشکیلاتی در این رابطه است
Add a comment...

Post has attachment
نگاهی به مبانی استراتژی حزب کمونیست ایران به مناسبت سالگرد تاسیس حزب

2018-09-02| ۱۳۹۷-۰۶-۱۱
بخش اول

حزب کمونیست ایران دارای چند سند پایه ای است که در مقاطع مختلف فعالیت حزب تهیه شده اند، این اسناد معرف هویت، اهداف، جایگاه سیاسی و خط مشی مبارزاتی ما هستند. این اسناد متکی به جهان بینی علمی ما، ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی و تجربیات تاریخی جنبش کارگری و کمونیستی جهانی هستند. "بیانیه حزب کمونیست ایران"، "برنامه حزب کمونیست ایران"، "اساسنامه حزب کمونیست ایران"، "استراتژی حزب کمونیست ایران"، از جمله این اسناد هستند. این اسناد بر مباحث تئوریک مارکس اتکاء دارند و از صحت و حقانیت علمی برخوردار هستند و به دلیل همین پشتوانه علمی در مسیری تکاملی قرار دارند.

برنامه حزب کمونیست طرح اقدامات و مطالباتی است که مبنای واقعی و علمی دارند و ملزومات عملی شدن آن در همین جامعه امروز فراهم آمده است. برنامه در عین حال ابزاری است که بهوسیلهی آن کمونیستها اهدافشان را به جامعه معرفی میکنند. اما استراتژی حزب کمونیست ایران چه باید کرد های ما را در هر دوره تعیین میکند. به همان اندازه که برنامهی ما واقعبینانه و عملی است، استراتژی ما نیز به همان اندازه بهدور از خیالپردازی و عملی است و می تواند امکان پیروزی طبقه کارگر را به روشنی نشان دهد.

اکنون به حکم شرایط عینی مبارزهی طبقاتی و تکامل چپ ایران، مفاهیم برنامهای تا حدود زیادی بعنوان یک دستاورد در سطح جنبش چپ ایران تثبیت شده اند و کم و بیش درک مشترکی از آنها وجود دارد. به همین دلیل انشعابهای سالهای اخیر در میان نیروهای سیاسی چپ ایران هیچکدام بر سر تفاوتهای برنامهای نبوده اند. از اینرو امروز در واقع، استراتژی آن حلقهی اصلی ای است که جداییها و یا ائتلافها و نزدیکیها را میتواند توضیح بدهد. استراتژی حزب کمونیست ایران در انطباق با مبارزه طبقه کارگر و همراه با این مبارزه میتواند پیش برود.

طبقهی کارگر برای بهبود شرایط کار و زندگیاش بهطور طبیعی مبارزه میکند، در نتیجهی این مبارزه عقب نشینی هائی را به دشمن طبقاتی تحمیل میکند، شرایط زندگیاش بهبود مییابد، بهبود شرایط زندگی به وی فرصت پرداختن به امور دیگری را میدهد، با روشنفکران کمونیست و انقلابی ارتباط برقرار میکند، افق پیشارویش بازتر میشود، جایگاه خود را بهعنوان یک طبقه درمییابد، وارد میدان مبارزهی سیاسی میشود، با مبارزات خود آزادیهای دموکراتیک و حقوق عمومیتری را به دشمن تحمیل میکند، کسب آزادیهای دموکراتیک به وی فرصت سازمانیابی و تشکل را میدهد، راههای قانونی برای تغییر مناسبات موجود را بر روی خود بسته میبیند، حزب سیاسی کمونیستی خود را ایجاد می کند و یا به حزب سیاسی کمونیستی موجود پیوند می خورد، درمییابد که وی اساسا به دلیل محرومیتاش از مالکیت بر ابزار تولید است که به اسارت سرمایه درآمده است، از اینرو برای رهائی از این اسارت، انقلاب می کند، با انقلاب خود ماشین دولتی بورژوازی را درهم میشکند، قانون اساسی خود را به تائید اکثریت جامعه میرساند، دولت خود را تشکیل می دهد، تولید برای تأمین نیازهای جامعه را جایگزین تولید برای سود می کند. این پروسه همچنان ادامه دارد تا تحقق برابری و رفاه، این دو را هم با تغییرات گام به گام و به تدریج، با پروژه توسعهی اقتصادی و تولید انبوه و در نتیجه تغییر فرهنگ و اخلاقیات جامعه عملی میکند و سپس با پایان دادن قطعی به نظام طبقاتی و استقرار جامعه کمونیستی وجود دولت نیز غیر ضروری می شود و پروسه زوال آن نیز به فرجام خواهد رسید. چنانکه میبینیم این یک پروسهی بدون وقفه و بههم پیوسته است. در خلال این پروسه ممکن است شکستها و عقبنشینیهایی پیش بیاید، توقف های کوتاه مدتی تحمیل شود، اما جهت اصلی حرکت تغییر نخواهد کرد. درک این پیوستگی از ملزومات تعیین یک استراتژی پیروزمند است.

هر جامعهای در مقاطعی خواه ناخواه در معرض تحولات و رویدادهای مهمی قرار خواهد گرفت. این تحولات و رویدادها ممکن است وقوع یک شرایط انقلابی، اشغال نظامی به وسیلهی قوای خارجی، وقوع جنگ و یا حتی یک فاجعهی طبیعی باشد. حزب سیاسی که در اینگونه لحظات حساس حیات جامعه، در نقطه عطفهای سیاسی و اجتماعی، بتواند با استراتژی درست و با عمل آگاهانه، سازمان یافته و بهموقع، جامعه را به سمت درستی هدایت کند، یا حتی نقش مثبت چشمگیری در چنین مقطعی ایفا کند، به سرعت اجتماعی و تودهگیر خواهد شد. برعکس، چنانچه در چنین مقاطعی این فرصتها را از دست بدهد، با سالهای طولانی کار روتین نمیتواند آن را جبران کند و فرصت تاریخی را از دست داده است. همانگونه که سیاستهای درست در این مقاطع نقش سرنوشت سازی دارند، سیاستهای نادرست هم میتوانند احزاب را به قهقرا برانند. اساسا اجتماعی شدن یک حزب محصول پیوند خوردن با جنبشهای پیشرو اجتماعی و ایفای نقش مثبت در چنین دوران هائی است. انقلاب اجتماعی پروسه ای است که بطور آرام و تدریجی براه می افتد، در مسیر رو به پیش و پر افت و خیز خود موجب تغییرات اقتصادی و سیاسی در جامعه خواهد شد. این پروسه در نقطهای به اوج خود یعنی به اعتلای انقلابی می رسد. سیستم حقوقی موجود را به هم می ریزد، روابط مالکانه تولید در جامعه را به طور کیفی دگرگون می کند و نظام اجتماعی جدیدی را جایگزین آن میسازد. در این پروسه هم شاهد تغییرات سیاسی و هم تغییرات اقتصادی در جامعه خواهیم بود. در این میان تغییرات اقتصادی برخلاف تغییرات سیاسی بطورسریع اتفاق نمیافتند، بلکه به تدریج شکل میگیرند. کمیتها روی هم انباشته میشوند تا هنگامی که پوستهی خود را میشکنند و در یک مقطعی کیفیت نوینی را به وجود میآورند. این جهش اجتماعی یعنی تبدیل کمیت به کیفیت واقعهای انقلابی است. پروسه شکل گیری انقلاب اجتماعی حاصل رشد دو وجه جدائی ناپذیر "اقتصادی" و " سیاسی" است که یکی شرایط تحقق دیگری را فراهم میسازد. وجه سیاسی انقلاب کشمکشی سیاسی است برای اینکه تکلیف عدم تطابق قدرت اقتصادی با قدرت سیاسی را یکسره کند. وجه اقتصادی انقلاب در نتیجهی تکامل تدریجی و از دل مجموعهای از تغییرات رو به جلو اتفاق می افتد. تغییرات آرام و تدریجی (رفرم) و تغییرات تند و ناگهانی (انقلاب)، در هم تنیده شده اند و در یک رابطه دیالکتیکی با هم قرار دارند. انقلاب در یک جامعه از دل تغییرات تدریجی زاده می شود و پس از پیروزی انقلاب جامعه از نو راه تغییرات تدریجی را در پیش خواهد گرفت. در این مسیر رفرم های اقتصادی غالبا رفرم های سیاسی را بدنبال خواهند داشت.

سیستم حقوقی جاری را می توان با یک فرمان عوض کرد اما رسیدن به فراوانی و رفاه، هر چند آهنگ آنهم سریع باشد، خواه ناخواه تحولی تدریجی خواهد بود. بدین ترتیب میبینیم که ما با یک دو قطبی بین انقلاب و رفرم روبرو نیستیم. انقلاب اجتماعی بدون رفرم حادث نمیشود و انقلاب پس از آنکه تکلیف تضادهای کهن را یکسره کرد، خود راه تغییرات تدریجی را در پیش میگیرد. کمونیستها انقلابی هستند حتی اگر زمانی که انقلابی هم در جریان نباشد. آنها در عین انقلابی بودن، مبارزین پیگیر انجام اصلاحات در زمینههای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در جامعه نیز هستند. واژه های رفرم و انقلاب برای بیان هر منظوری بکار برده شوند به جای خود، اما برای درک جامعه شناسانه و علمی از مفاهیم انقلاب و رفرم در بحث استراتژی بایستی از کاربرد رایج آنها فاصله بگیریم . مثلا تغییرات در سیستم های حکومتی در اروپای شرقی پس از فروپاشی اتحاد شوروی "انقلابهای مخملی" نام گرفتند. "محمد رضا شاه" رفرمهای خود را "انقلاب شاه و مردم" نامید. جمهوری اسلامی جریان به قدرت رسیدن خود را "انقلاب اسلامی" نام گذاشت. بیرون راندن اشغالگران خارجی از یک کشور و کسب استقلال را معمولا "انقلاب" مینامند. سرنگونی دیکتاتورها در خاورمیانه و شمال آفریقا طی رویدادهای موسوم به بهار عربی انقلاب نام گرفته اند. گاهی ارتجاعیترین تحولات در یک جامعه را "انقلاب" نامگذاری میکنند. در مورد رفرم هم همین داستان تکرار میشود. بعنوان مثال رنگ و لعاب زدن به رژیم اسلامی را "اصلاحات" میگویند. گاهی مانورهای سیاسی و عقب نشینیهای تاکتیکی رژیم ها رفرم نامیده می شوند.
Add a comment...

Post has attachment
معضلات داخلی رژیم با تحرکات نظامی در خارج پاسخ نمی گیرد

2018-09-01| ۱۳۹۷-۰۶-۱۰
روی آوری مجدد جمهوری اسلامی به برپایی جنجال و کمک به جنگ افروزی در کانونهای بحران درمنطقه، بخشی از تلاشهایی است که رژیم با هدف از سر گذراندن بحرانهای داخلی و خارجی به آنها متوسل می شود. البته در شرایط کنونی آنچه معضل اصلی و عاجل رژیم است، وجود اعتصابات و اعتراضات مداومی است که کارگران و توده های مردم زحمتکش درایران علیه وضعیت فلاکتبار معیشتی برپا می دارند و رژیم اسلامی برای حل آن نه پاسخی دارد و نه می تواند داشته باشد. ازاین نظر اخیرأ حکومت برای به انحراف کشاندن توجه افکار عمومی مردم ایران از مصائب و مشکلاتی که برای آنها بوجود آورده است، درعرصۀ سیاست خارجی مجددأ دست به مانورها و تحرکات نظامی زده است. با این وجود تقلا برای مقابله با فشارناشی از تحریمهای آمریکا نیز برای دست زدن به چنین جنجال آفرینی و تحریکات نظامی مد نظرسران رژیم هست.

به منظور پیگیری و اجرای این سیاست، رژیم هفتۀ گذشته امیرحاتمی وزیر دفاع را روانۀ سوریه کرد تا ضمن نمایش برخورداری از امکان دخالتگری درمنطقه، امضای قرارداد همکاری های نظامی با دولت بشاراسد را اعلام کند. وابسته نظامی ایران در سوریه نیز اعلام نمود که ادامۀ حضور به اصطلاح "مستشاران نظامی" ایران در سوریه بخشی از قرارداد همکاریهای نظامی میان دو دولت بوده است. این درحالی است که جمهوری اسلامی طی سالهای متمادی و به ویژه در طول هفت سال جنگ ارتجاعی و جنایتکارانه در سوریه با صرف دهها میلیارد دلار و دادن هزاران کشته، بدون اعلام هیچ قراردادی در جنگ و امورات داخلی سوریه دخالت نموده است. تحرکات نظامی اخیر جمهوری اسلامی در منطقه خلیج و تکرار تهدیدات پوچ فرماندهان سپاه پاسداران در رابطه با رویارویی با دشمن و بستن تنگه هرمز و ایجاد نا امنی برای کشتی رانی در آن نیز بخش دیگری از تقلای رژیم است. واضح است که این تبلیغات بی پایۀ نیز با هدف انحراف توجه مردم معترض ایران از مسائل داخلی و هم با هدف چانه زنی با غرب و آمریکا به منظور سازش بر سر شروط آنها در برجام صورت می گیرد. اما این اقدامات تحریک آمیز نه تنها هدف مورد نظر رژیم را برآورد نکرده است، بلکه فضای مناسبی برای تهدید و حمله به جمهوری اسلامی نیز به وجود آورده است.

تحرکات نظامی اخیر جمهوری اسلامی با عکس العملهای منفی آمریکا، اسرائیل و عربستان و حتی اتحادیۀ اروپا نیز مواجه شده است. عادل الجبر وزیر خارجه عربستان روز چهارشنبه هفتم شهریور در دیدار با همتای روس خود طی سخنان شدید اللحنی ضمن حمله به جمهوری اسلامی به خاطر دخالت در امورات کشورهای منطقه، بر ضرورت اعمال تحریمهای بیشتر علیه جمهوری اسلامی تأکید کرد. نتانیا هو نخست وزیر اسرائیل نیزروز چهارشنبه در اشاره به توافق اعلام شدۀ جمهوری اسلامی با دولت اسد برای ماندن در سوریه، اعلام کرد که چنین توافقی را به رسمیت نمی شناسد و اجازه نخواهد داد که نیروهای نظامی ایران در سوریه باقی بمانند و هروقت لازم بداند نیروهای رژیم و مراکز نظامی شان در سوریه را مورد حمله قرار خواهد داد. ترامپ نیز علنأ اعلام کرد که یکی از دلائل از سرگیری تحریمهای آمریکا، اقدامات رژیم ایران در سوریه، عراق و یمن می باشد. در همان حال وزیر دفاع آمریکا هم بر خروج کامل نیروهای جمهوری اسلامی از سوریه تأکید به عمل آورد و شرط های دیگری نیز ازجمله توقف حمایت جمهوری اسلامی از حزب الله لبنان و حوثی های یمن برای دستیابی به توافق را برشمرد. دراین میان حتی اتحادیه اروپا نیز که به خاطر منافع دولتها و شرکتهای صنعتی و تجاری شان خواهان حفظ برجام است، در مقابل موضع گیری و تحرکات جمهوری اسلامی هشدار داد. روز پنج شنبه هشتم شهریور وزیر خارجه فرانسه قبل از ورود به جلسه وزرای خارجه اتحادیۀ اروپا گفت: "جمهوری اسلامی باید به اصول پایه ای معاهدۀ هسته ای احترام بگذارد. ایران نمی تواند از بحث در مورد سه موضوع مهم از جمله برنامۀ موشکی، برنامۀ هسته ای و نقش ایران در خاورمیانه اجتناب ورزد."

جمهوری اسلامی باید بفهمد که زمان چنین نیرنگ هایی دیگر به پایان رسیده است. از آنجا که گسترش و تعمیق بحران اقتصادی رژیم را به آستانۀ ورشکستگی کشانده است، سران رژیم دیگر از آن امکانات مالی نیز برخوردار نیستند که بتوانند مانند سابق میلیاردها دلار از جیب و سفرۀ مردم ایران برای دخالت و حضور در منطقه هزینه نماید. رژیم اینک در موقعیتی نیست که بتوانند چه در سطح منطقه و چه در سطح جهانی برای پیشبرد برنامه های توسعه طلبانه و زیاده خواهانه اش به گروکشی بپردازد. درعرصۀ داخلی نیز دست رژیم برای کارگران و توده های مردم محروم و گرسنه آنچنان رو شده است که جمهوری اسلامی دیگر نه می تواند به بهانه درگیری با دشمنان خارجی و با توسل به ابزار سرکوب آنها را از پیگیری خواستها و مطالبات حیاتی شان منصرف نماید. کما اینکه در چند ماه گذشته نتوانست با مانور دادن میان جناحهای درون نظام مردم را از پیگیری و مبارزه برای تحقق خواسته هایشان منصرف نماید. مردم ایران اینک بیش از گذشته با حیله های شرعی و ترفندهای سران رژیم آشنا هستند. نمایش دوری و یا نزدیکی جناحهای رژیم به همدیگر نمی تواند مردم را به طرف جناحی از حاکمیت بکشاند. از نظر کارگران و مردم ستمدیدۀ ایران، کلیت حاکمیت جمهوری اسلامی از سران و فرماندهان سپاه پاسداران گرفته تا خامنه ای و اعوان و انصار بیت رهبری و تا روحانی و طیف اعتدال و اصولگرا "ماجرا دیگر تمام است". بدون شک تداوم اعتصابات پرقدرت جنبش کارگری در پیوستگی و سازمان یابی با جنبش اعتراضی سراسری و شکل گیری رهبری قاطع، آگاه، مصمم و چپ و رادیکال از دل این اعتراضات، شر حاکمیت اسلامی سرمایه را از سر مردم ایران برخواهد داشت.
Add a comment...

Post has attachment
سناریوی "ترمیم قدرت خرید کارگران"، با کدام اهداف؟

2018-08-30| ۱۳۹۷-۰۶-۰۸
بنا به گزارش خبرگزاری های حکومتی نشست "کارگروه دستمزد شورای عالی کار" در روز یکشنبه چهارم شهریور ماه برگزار شده است. بنا به این گزارش ها فرامرز توفیقی "رئیس کمیته دستمزد کانون عالی شوراهای اسلامی کار رژیم" با اشاره به مباحث آن گفته است که: "این نشست با هدف بررسی راهکارهای افزایش قدرت خرید جامعه کارگری در سال ۹۷ به دلیل شرایط ویژه اقتصادی تشکیل شده است". این جلسه با حضور نمایندگان تشکل های ضد کارگری وابسته به دولت و نمایندگان سه وزارت اقتصاد و دارایی، وزارت صنعت – معدن و تجارت و وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی برگزار شده است. بنا به گفته توفیقی نمایندگان کارفرمایی به دلیل مشغله کاری نتوانستند در این نشست حاضر شوند. در این جلسه نمایندگان تشکل های زرد دولتی پیشنهاد کرده اند که "حق بن کارگری که اکنون ۱۱۰ هزار تومان در ماه است افزایش یابد و در صورت مخالفت دولت با پیشنهاد مذکور، مولفه های تاثیر گذار در سبد معیشت کارگران با نرخ ارز ۳۷۰۰ تومان پیش بینی شده در بودجه ۹۷ تامین شود تا این اقلام با قیمت مناسب در اختیار این گروه از جامعه قرار گیرد. در این نشست سرانجام مقرر شده است که حداکثر طی یک هفته آینده "کارگروه مزد" مجددا با حضور نمایندگان کارفرمایی تشکیل جلسه دهد و در صورت موافقت نمایندگان کارفرمایان پیشنهادات مطرح شده به شورای عالی کار ارائه شود.

در این جلسه همچنانکه پیداست هیچ تصمیمی در راستای کاهش فاصله خط فقر با سبد معیشت کارگران اتخاذ نشده است. در این نشست، نمایندگان دولت اعتراف کرده اند که "اگر به وظایف اجتماعی خود در قبال کارگران عمل نکنند، فروپاشی اجتماعی و معیشتی نزدیک است". اما مضحک تر آنکه نمایندگان تشکل های ضد کارگری وابسته به رژیم نیز در مصاحبه هایی که انجام داده اند همین اعتراف نمایندگان دولت به درماندگی را به عنوان یک دستاورد مثبت این نشست معرفی کرده اند.

این سناریوی دولت و شورای عالی کار در حالی جریان پیدا کرده است که در ماههای اخیر در اثر سقوط قیمت ارز ایران در برابر ارزهای خارجی و افزایش قیمت کالاهای مصرفی و خدمات مورد نیاز روزانه مردم، قدرت خرید کارگران و تهیدستان جامعه به طور فاجعه باری کاهش پیدا کرده است. بنا به گفته علی خدایی، عضو شورای عالی کار رژیم در برنامه شبکه خبر، "در هفته اول تیرماه در مقایسه با هفته آخر دیماه نشان قدرت خرید کارگران ۴۸.۲ درصد کاهش پیدا کرده که با توجه به تداوم شرایط اقتصادی این روند ادامه دارد". رئیس کمیته دستمزد کانون عالی شوراهای اسلامی کار رژیم نیز یک هفته پیش اعلام کرد که "سبد معیشت خانوار به پنج میلیون و ۳۰۰ هزار تومان رسیده ‌است". همه اینها در شرایطی است که روند رو به گسترش اعتراضات و اعتصابات کارگری علیه اوضاع وخامتبار معیشتی بدون وقفه ادامه دارد.

تردیدی نیست که از این نوع سناریوهای شورای عالی کار که مشابه آن هر ساله در موقع تعیین حداقل دستمزدها به اجرا در می آید چیزی عاید کارگران نمی گردد. اما هدف اصلی رژیم از براه انداختن این سناریو در انتظار نگاه داشتن کارگران و خرید زمان برای مقابله با بحران هایی است که بدان گرفتار آمده است. این سناریو که با جار و جنجال فراوان در سطح رسانه ها و مطبوعات حکومتی همراه بوده است دقیقا به همان اهداف استیضاح پی در پی وزاری کابینه روحانی از جانب نمایندگان رژیم در مجلس خدمت می کند. این سناریو به موازات موج استیضاح وزرای کابینه روحانی به جریان افتاده با این تصور باطل و احمقانه که کارگران بجای مبارزه برای افزایش دستمزدها و بهبود معیشت خود دست روی دست بگذارند و در انتظار اقدامات از بالا در مجلس اسلامی و شورای کار بنشینند. در طی سه هفته اخیر بعد از استیضاح و برکناری وزیر کار و وزیر اقتصاد و دارایی، استیضاح محمد بطحایی وزیر آموزش و پرورش و محمد شریعتمداری وزیر صنعت‌، معدن و تجارت نیز در دستور کار مجلس اسلامی قرار گرفته است. در همانحال مجلس، روز ششم شهریور ماه روحانی را فرا خواند و وی را در زمینه گرانی، وضعیت معیشت مردم، تعطیل شدن مراکز تولیدی و بیکاری و فساد مالی که همه این موضوعات با مطالبات اقتصادی کارگران و مردم در مبارزات جاری ارتباط دارد، مورد پرس و جو قرار داد.

به رغم این تلاش ها نه نمایندگان رژیم در مجلس اسلامی و نه نمایندگان دولت و کارفرمایان بخش خصوصی و نه نمایندگان تشکلهای ضد کارگری وابسته به دولت در شورای عالی کار نمی توانند با این مانورهای سیاسی و این نوع سناریوها کارگران و تهیدستان شهری را از مبارزه مستقیم و رودررو برای تحقق مطالباتشان باز دارند و آنها را به مانورها و سناریوهای فریبکارنه خود امیدوار کنند. آنها نمی توانند با این دغل کاری ها، چانه زنی در مجلس و شورای عالی کار بر سر زندگی و معیشت کارگران را جایگزین مبارزه کارگران در محیط کارخانه و خیابان برای تحقق مطالباتشان کنند.

کارگران و توده های معترض و عاصی از تنگناهای اقتصادی که هر روزه با برپایی اعتصابات کارگری و تجمع های اعتراضی و راهپیمایی در خیابان ها خواسته های خود را فریاد می زنند در تجربه زندگی و مبارزه تحت حاکمیت این رژیم دریافته اند که چرخه تکراری چند دهه گذشته گره ای از مشکلات آنها نمی گشاید. تغییرات در کابینه ها، دست به دست شدن دولت ها، سناریوهای شورای عالی کار و تغییر آرایش سیاسی جناح های حکومتی، هیچ بهبودی در زندگی واقعی آنها ایجاد نمی کند. از این‌ روست که کارگران تنها با تکیه بر مبارزات متحدانه خود و با ایجاد تشکل های توده ای و طبقاتی مستقل از دولت و بویژه با ایجاد شوراهای مستقل کارگری در دل مبارزات جاری می توانند مطالبات خود را به کارفرمایان و دولت حامی آنها تحمیل کنند.
Add a comment...

Post has attachment
باید با هشیاری تمام برای خنثی کردن سناریوهای مختلف رژیم آماده بود

2018-08-29| ۱۳۹۷-۰۶-۰۷
جمهوری اسلامی در گیر بحران حکومتی گستره ای است. سران رژیم دریافته اند که روشهای تاکنونی برای تضمین بقای آنها در قدرت کافی نیستند. از اینرو بسیار طبیعی است اگر جناح مسلط و بویژه سپاه پاسداران به عنوان رکن اصلی موجودیت جمهوری اسلامی، بیش از یک سناریو برای تدوام بقای خود طراحی کرده باشند. پرسش و پاسخ روز گذشته در مجلس شورای اسلامی، بین روحانی و نمایندگان مجلس، می تواند مقدمات اولیه یکی از این سناریوها باشد. اینکه آیا در این رابطه تقسیم کار فریبکارانه ای بین بازیگران آن صورت گرفته است؟آیا روحانی خود در طراحی این سناریو سهمی دارد و یا یکی از قربانیان آن خواهد بود، مهم نیست. آنچه که مهم است اهدافی است که سازماندهندگان این سناریو تعقیب می کنند.

روحانی به مجلس فراخوانده می شود تا به پرسش های نمایندگان پاسخ بدهد. مضمون اصلی سوالات در زمینه های گرانی ، وضعیت معیشت مردم، تعطیل شدن مراکز تولیدی و بیکاری و فساد مالی بودند. این سئوالات در عین حال کم و بیش محور مطالبات اقتصادی کارگران و مردم معترض از دیماه گذشته به این سو را را تشکیل می دهند. بنابر این طرح آنها میتواند نوعی از همراهی مجلس با مردم به نظر برسد.

اما در عین حال بایستی از زیاده رویهای احتمالی هم جلوگیری شود. زیرا قرار است جزئیات جریان بطور مستقیم از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شود. به این منظور روحانی قبل از رفتن به مجلس به دیدار خامنه ای می رود. راجع به اینکه در این دیدار بین آنها چه گذشته است، صحبتی نمی شود. تنها نشانه ای که در این زمینه وجود دارد، این سخن روحانی در ابتدای جلسه مجلس بود که گفت: "امیدوارم بتوانیم نقاط مورد نظر رهبری را در توصیه‌هایی که نسبت به جلسه امروز به من فرمودند، دقیقا مراعات کنیم". البته همانطوریکه دیدیم رعایت هم کردند. در این جلسه هر دو طرف مواظب بودند مبادا پته همدیگر را آنچنان روی آب بیاندازند، که در جبهه مبارزات مردم از آن بهره برداری شود و برای سران رژیم هم راه بازگشتی به منظور مصالحه های بعدی در بالا باقی نگذارد. به دلیل حساسیت این بخش از سناریو و برای کسب اطمینان در این زمینه، روزنامه کیهان که زبان حال پشت پرده خامنه ای است، چند ساعت قبل از رفتن روحانی به مجلس با یادآوری سرنوشت ابوالحسن بنی‌صدر هشدار میدهد که حرکت رئیس جمهور در مسیر افشاگری و مقابله، به منزله خودکشی خواهد بود. کیهان می نویسد: : "فراوان پیش آمده که منافقین، رجال سیاسی را تحریک به انتحار و خودزنی و به هم ریختن کشور کنند و یا به خراب کردن پل‌های پشت سر خود وادارند. پوست خربزه زیر پای رجال گذاشتن و قربانی گرفتن، عادت منافقین است ولو در قالب بزک شده افشاگری باشد. " پیش از این نیز در تظاهراتی در قم که اطلاعات سپاه آنرا سازمان داده بود، روحانی را تهدید کرده بودند که سرنوشت رفسنجانی در انتظار او خواهد بود. بنابر این اگر قرار است که دولت روحانی قربانی شود، باید در عین حال قربانی بی آزاری باشد و به پا را از گلیم خود فراتر گذاشتن وسوسه نشود. بدین ترتیب برای روحانی به عنوان یکی از بازیگران آگاه یا نا آگاه از این سناریو میدان مانوری جز اجرای بدون کم و کاست آن باقی نمی گذارند.

اما از قبل واضح بود که پاسخ روحانی به سئوالات، قانع کننده نخواهند بود و قضیه مطابق اساسنامه مجلس به مرجع دیگری، ( قوه قضائیه ) پاس داده می شود، تا بخشهای بعدی سناریو در مقطع دیگری دنبال شود. پخش زنده مباحثات مجلس هم، به عنوان بخشی از این سناریو، پیامی به مردم معترض بود. مضمون سوالات نمایندگان، بخشی از همان مطالباتی است که مردم در اعتراضات خود مطرح می کنند. گویا وقتی نمایندگان مجلس از نابسامانی وضعیت معیشت مردم، از بیکاری و از فساد مالی صحبت می کنند و به خاطر همه اینها دولت را هم مورد بازخواست قرار می دهند، دیگر لازم نیست که این مطالبات در خیابانها ابراز شوند. مردم می توانند منتظر بمانند تا نتیجه سوالات امروز و استیضاح احتمالی فردا روشن شود.

اینکه در نهایت هرکدام از بازیگران این سناریو در چه موقعیتی قرار خواهند گرفت، مهم نیست، مهم این است هدف طراحان آن فرونشاندن اعتراضات و ایجاد حالت انتظار در میان مردم است. جوهر مسئله این است که سران جمهوری اسلامی برای از سر گذراندن بحران سیاسی و اقتصادی و حکومتی جاری، به زمان احتیاج دارند و تلاش می کنند که این فرصت زمانی را هم از طریق ایجاد حالت انتظار و دعوت مردم به تحمل به دست آورند.

واقعیت این است که هر ارزیابی از آنچه که در سطوح بالای رژیم می گذرد داشته باشیم، پرسش و پاسخ روز گذشته در مجلس چهره دیگری از بحران حکومتی رژیم را نشان داد. جمهوری اسلامی قبلا با حذف اصلاح طلبان حکومتی پل های پشت سرخود را خراب کرده است. خود اصلاح طلبان حکومتی نیز از ترس انقلاب آنچنان به بغل جناح مسلط خزیدند، که تتمه کارآئی احتمالی خود را هم برای نجات رژیم از دست داده اند. کار نمایندگان مجلس هم از این گذشته است که بخواهند با وجیه الملله نشان دادن خود، مفری برای رژیم باقی بگذارند. آنها خود از جمله افرادی هستند، که در ردیف اول متهمین به فساد مالی و استثمار کارگران و قانونی کردن ستم بر زنان و تبعیض ملی و مذهبی و غیره قرار دارند.

اگر اعتراضات کارگران و مردم محروم راه حل سرکوبگرانه ندارد، بدون شک راه حل فریبکارانه هم ندارد. مردم عزم خود را برای تامین نان و آزادی جزم کرده اند، بنابراین با هشیاری تمام باید برای خنثی کردن سناریوهای مختلف رژیم آماده بود.
Add a comment...

Post has attachment
مواد مخدر تنها کالایی که قیمتش افزایش نیافت

2018-08-28| ۱۳۹۷-۰۶-۰۶
در شرایطی که قیمت مواد غذایی و کالاهای مورد نیاز مردم درایران بر اثر تشدید بحران اقتصادی و سقوط ارزش ریال روز به روز افزایش می یابد، قیمت مواد مخدر افزایش چندانی نیافته است. روز چهارشنبه رئیس کارگروه کاهش تقاضای کمیته به اصطلاح ''مستقل مبارزه با مواد مخدر مجلس تشخیص مصلحت نظام'' اعلام کرد که با وجود نوسانات ارزی، قیمت مواد مخدر افزایش چندانی نیافته است. برای نمونه بهای تریاک فقط درصد اندکی رشد داشته است.این در حالی است که حتی رسانه ها دولتی هم از افزایش سرسام آور قیمت سایر مواد مورد نیاز زندگی مردم در یکی دو ماه اخیر خبر می دهند. تا جائی که ''ایلنا'' خبرگزاری کار ایران، از افزایش قیمتها به عنوان رگبار مصیبت برای مزدبگیران نام می برد ومنابع خبری رژیم از افزایش ۱۴۰ درصدی هزینه مسکن مردم خبر داده اند.در همین مدت قیمت گوشت قرمز که البته به سفره کارگران و مردم کم درآمد نمی آید، ۸۰ درصد و قیمت مرغ ۵۰ درصد و لبنیات ۳۲ درصد و هزینه رفت و آمد ۵۳ درصد افزایش داشته است.

گرچه کمیته به اصطلاح ''مبارزه با مواد مخدر مجمع تشخیص مصلحت نظام'' مزورانه دلایل گمراه کننده ای برای عدم افزایش استثنایی قیمت مواد مخدر ارائه می دهد، اما کیست که نداند قاچاق پر درآمد مواد مخدر درایران در انحصار مافیای سپاه پاسداران و مسئولان جمهوری اسلامی است؟ آنها هستند که کنترل مرزها و بنادر و فرودگاه های کشور را دراختیار دارند. آنها هستند که امر واردات و صادرات، توزیع داخلی و تنظیم قیمت مواد مخدر را برعهده دارند و تا کنوناز این طریق میلیاردها دلار پول به جیب زده اند و کسی هم نه میتواند آنها را مورد بازخواست و حساب رسی قرار دهد. در رابطه با حجم مبادلات مواد مخدر، سخنگوی ستاد مبارزه با مواد مخدر اعتراف می کند که ۳۰ درصد کل این کالا به مقصد اروپای شرقی و بالکان از ایران می گذرد. دفتر مقابله با مواد مخدر سازمان ملل چهار سال پیش در گزارش جامعی فاش ساخت که ۷۴ درصد کشفیات تریاک و ۲۵ درصد کشفیات هروئین جهان در ایران صورت می گیرد. به این ترتیب، آیا امکان دارد دولت و نیروهای سرکوبگر رژیم از چنین ترانزیت و کشفیات عظیم مواد مخدر که سالها است در ایران در جریان می باشد بی اطلاع باشند؟ بنا به آمار نهادهای مستقل فعال در امر مبارزه با مواد مخدر، اینک حدود ۸میلیون و دویست هزار نفر یعنی بیش از ده درصد مردم ایران معتاد هستند و خانواده هایشان به خاک سیاه نشانده شده اند.بدون شک رژیم جمهوری اسلامی عامل گسترش اعتیاد و پدید آوردن این فاجعه انسانی در ایران است. قاچاق مواد مخدر یکی از کانالهای دستیابی مسئولان،فرماندهان سپاه، آقازاده ها و مقامات بالای رژیم به ثروتهای کلان است که بنا به گفته رئیس سابق بانک مرکزی رژیم، موجودی حساب پنج هزار آقازاده بیش از ذخایر ارزی ایران درخارج کشور است.

یکی از ترفندهای رژیم برای منحرف ساختن افکار عمومی از این تبهکاری و جنایات باند مافیای قدرت در ایران این است که هرازگاهی طی مراسمی به نمایش کشف و سوزاندن مواد مخدر اقدام می نماید. جمهوری اسلامی تا کنون برای پوشاندن چهره واقعی مهره های اصلی قاچاق مواد مخدر که همانا مسئولان و سرمایه داران رانت خوار حلقه نظام اسلامی و دور و برآنها هستند، هزاران انسان معتاد و یا خرده فروشانی را که خود و خانواده های شان به دام مافیای قاچاق مواد مخدر افتاده و قربانی هستند را به عنوان قاچاقچی مواد مخدر اعدام کرده است. اما رو شدن دست جمهوری اسلامی و فشار افکار عمومی در داخل و خارج کشور، رژیم را وادار کرد تا چند ماه قبل طرح تخفیف مجازات اعدام مجرمان مواد مخدر را پس از سالها جنایت و قتل، تحت این عنوان که ''اعدامها در کاهش جرائم مواد مخدر تأثیری نداشته است''،به تصویب برسانند.البته که عمل ضد انسانی اعدام مبتلایان به مواد مخدر و دست فروشان دست چندم، در سه دهه اخیر نتوانستهدر کاهش گسترش مواد مخدر مؤثر باشد.با وجود اعدام بیشمار انسانها به بهانه اعتیاد توسط رژیم، تعدادمبتلایان به مواد مخدر به ویژه در میان زنان افزایش یافته و میانگین سن آنها نیز کاهش یافته است. تاکنون جمهوری اسلامی با هدف ممانعت از پیوستن جوانان به اعتراضات علیه رژیم برای تحقق مطالبات خودشان نیز،از سیاست توزیع و گسترش دادن مواد مخدر در میان جوانان استفاده کرده است. اعتیاد بعنوان یکی از مصائب اجتماعی نظام سرمایه داری ریشه در نا امنی شغلی، نا روشن بودن سرنوشت آینده، فشار شدید کار، بیکاری، فقر و تحقیردارد.

نباید انتظار داشت که جمهوری اسلامی به عنوان یک رژیم حامی و خدمت گزار سرمایه اقداماتی در جهت ریشه کردن این معضل اساسی در جامعه انجام دهد و علیه گسترش مواد مخدر قدمهایی بردارد. در چنین شرایطی لازم است فعالان سیاسی و مدنی جنبشهای اجتماعی و توده های مردم زحمتکش و ستمدیده ایران بیشترین نقش را در مبارزه با این مصیبت اجتماعی برعهده گیرند. باید به یاد داشت که مبارزه با اعتیاد راه حل فردی ندارد و برای مقابله با آن باید به شیوه جمعی و سازمان یافته اقدام به تشکیل ستادها و مراکز مبارزه با مواد مخدر نمود. افشای سیاست ها و شگردهای رژیم اسلامی در رابطه با اعتیاد یکی از ضروریات دائمی رویاوویی با رژیم در این زمینه است.
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded