Profile cover photo
Profile photo
Roohollah Shahsavar (‫روح‌الله شهسوار‬‎)
6,581 followers -
همراه کوچک جنبش سبز
همراه کوچک جنبش سبز

6,581 followers
About
Posts

Post has attachment
اگر هنوز در تعطیلات نوروزی بسر می‌برید و یا اینکه در فرنگ درمیانهٔ تعطیلات عید پاک هستید و برای روزهای پایانی این تعطیلات دنبال سریالی می‌گردید که مشغول‌تان کند، من «این ما است» را پیشنهاد می‌کنم. «این ما است» ( this is us ) بنظرمن یکی از بهترین‌سریال‌های…
Add a comment...

Post has attachment
حزب اتحاد ملت بفاصلهٔ یک ماه پس از رخدادهای دی‌ماه گذشته که به تظاهرات سراسری معروف شد نظرسنجی‌ای انجام داده که به‌تازگی نتیجه‌های آن را منتشر کرده است. سه نکته دربارهٔ این نظرسنجی : ۱- روش و نتیجهٔ این نظرسنجی معتبر است. ۲- اینکه آقای خامنه‌ای ۲۷٪ درصد…
Add a comment...

Post has attachment
من هم مثل خیلی از جوانهای هم‌نسلم از انقلاب ۱۳۵۷ بیزار بودم. تا اینکه در یک روز زمستانی سال ۱۳۸۶، پای صحبت‌های محمدجواد غلامرضا کاشی نشستم. او که اگر نگویم بهترین، دست‌کم از بهترین‌ها و اصیل‌ترین‌های جامعه‌شناسیِ سیاسی ایران است، از زاویه‌ای دیگر رخداد…
Add a comment...

Post has attachment
در حال ترجمهٔ بخشی از نامهٔ ابلاغی رییس‌جمهوری به وزیر امور خارجه بودم که به جمله-پاراگرافی برخوردم که هیچطوره ترجمه‌پذیر نبود. جمله‌ای که چهار خط طول داشت و دست‌کم ۵ اطلاع (information) مهم را در خود جای می‌داد. روحانی در ابلاغیه‌ای که ٢١ فروردین‌ماه…
Add a comment...

Post has attachment
چند روز پیش داشتم آن قسمت‌هایی از سریال دوستان (Friends) را نگاه می‌کردم که دربارهٔ جداییِ راس و راشل بود. و یاد آن مطلبِ یک نویسندهٔ آمریکایی افتادم که بعد از پیروزی ترامپ همه‌جا پخش شده بود. در مطلب نویسنده تقصیر را گردن کسانی انداخته بود که راس را…
Add a comment...

Post has attachment
بعد از تشکیل دومین دولت حسن روحانی، (عمدن بجای عبارت بی مسمای «دولت دوازدهم» این عبارت را بکار می‌برم)، اظهار نظرهای بسیاری را در مطبوعات و دیر رسانه‌ها دربارهٔ برخی از انتصابهای جدید در حوزهٔ اقتصادی به چشمم خورد که بنظرم آمد بهتر است بیشتر آنها را نقد…
Add a comment...

Post has attachment
جای خالی مردم در تاریخ مشروطه
یرواند آبراهامیان، تاریخ‌نویس و پژوهشگر نادر تاریخ ایران، از تاریخ‌نویسان مشروطه برای نادیده گرفتن نقش مردم عادی انتقاد می‌کند. درحالیکه تقریبن همهٔ این تاریخ‌نویسان در جبههٔ آزادی‌خواهان قرار داشته‌اند، اما به گفتهٔ آبراهامیان، این تاریخ‌نویسان تنها خود را نمایندهٔ مردم می‌دانستند و دیگران را اوباش و مزدور می‌نامیدند. از قضا مرتجعان نیز همین رفتار را در برابر آزادیخواهان داشتند.

آبراهامیان تلاش می‌نماید تصویری گویا از نقش مردم در این رخداد ارائه کند. او در مقاله‌اش دربارهٔ نقش و شیوهٔ حضور مردم در انقلاب مشروطه اینچنین نتیجه‌گیری می‌کند :

«اکثریتی وسیع از کسانی که در تجمعات، تظاهرات، و حتا آشوب‌ها شرکت داشتند نه «بزرهکار»، «اوباشِ آدم‌کش» و «اراذلِ اجتماع»، بلکه اعضای متین و حتا «محترمِ» جامعه بودند. تاجرها بودند، بزرگان مذهبی، دکان‌دارها، کارگاه‌دارها، صنعتگران، شاگردهای کسبه، استادکارها و طلاب. کانون‌های جمعیت‌های انقلابی بازار و محلاتِ طبقهٔ متوسط‌نشین بودند نه زاغه‌ها.

خِردِ جمعیِ تظاهرکننده‌ها، به صرف جمع شدن در یک جا، به سطح «ویرانگری»، «عمل‌های ناسنجیده»، «بی منطقی»، «حماقت» و «رفتارهای دمدمی» نزول نمی‌کرد. به‌عکس، جز وقت‌هایی که به سمت‌شان تیراندازی می‌شد یا گرسنگی رنج‌شان می‌داد، گرایش‌شان به عدمِ خشونت بود. در معدود مواردی که راه دادند به خشونت، به ساختمان‌ها حمله کردند نه به‌آدم‌ها. …

سرجمع اینکه تظاهرکننده‌ها هم خشونت نمی‌کردند و هم رفتارهای‌شان تا حدِ زیادی منطقی و عقلانی بود ـ اهدافی را پی می‌گرفتند که جزء منافعِ طبقاتی و گروهی‌شان بود. وقت‌هایی که شعارهایی دیگر بازگوکننده‌ی منافع‌شان نبود، بی‌هیچ افسوس و عذاب وجدانی از یک‌طرف می‌کَندند و می‌پیوستند به تجمعاتِ رقیب. بریدنِ تهی‌دستان از جبههٔ انقلاب و پیوستن‌شان به اردوگاهِ ارتجاع نه نشانهٔ دمدمی بدودنِ ذاتی‌شان، بلکه نتیجهٔ نارضایتیِ آنها از سبقهٔ متوسطِ مرفه و انقلابِ بورژوایی‌اش بود. این حقیقت که نارضایتی‌شان را از طریق پیوستن به مرتجعان ابراز کردند، علامتِ «حماقت»شان نبود، بلکه دلالت بر فرهنگ سیاسیِ سنتی و اسلامیِ ایران در اواخر سدهٔ سیزدهم شمسی داشت.».

این نتیجه‌گیریِ آبراهامیان را شاید بتوان ادای دینی به مردمی دانست که در طول تاریخ حذف‌شدگانِ مظلومِ تاریخ بوده‌اند. امروز هم البته در روی همین پاشنه می‌چرخد. بسیاری از تحلیل‌گران، پژوهشگران، نویسندگان، سیاست‌مداران، روزنامه‌نگاران و…، دوران‌ها و رخدادها را با تاکید بر نقش نخبه‌گان تحلیل، تبیین و روایت می‌کنند. نخبه‌گرایی در تار و پودِ کلام و اندیشهٔ بسیاری از اما نفوذ کرده است.

چند وقت پیش در جشنواره‌ای سینمایی در پاریس، یکی از دوستان عزیز متخصص سینما، برای اشاره به دوره‌ای از سینمای ایران گفت : «دوران شاه ! » و البته این را هم داشت خطاب به مخاطب فرانسوی بیان می‌کرد. من بعد از برنامه انتقاد دوستانه‌ای کردم و گفتم این عبارتِ «دوران شاه» عبارت نادرستی است. مگر آن دوران با فقط و فقط «شاه» تعریف می‌شود؟ بویژه وقتی می‌خواهیم دربارهٔ سینما صحبت کنیم. پس مردم چکاره بوده‌اند؟ پس سینماگران چکاره بوده‌اند؟ چرا باید بگوییم سینمای دوران شاه؟ آنهم محمدرضاشاهی که به شخصه اینقدر ضد سینمای پیشرو بود. البته از لحاظ تحول سیاسی عظیمی که در جامعهٔ ما در آن زمان صورت گرفت، می‌توانیم آن دوران را به پیش و پس از انقلاب تقسیم کنیم. انقلابی که روی دوش مردم بی‌نام و نشان به اوج رسید و روی دوش همین ناشناخته‌ها به حیات خود ادامه می‌دهد.
Add a comment...

Post has attachment
یرواند آبراهامیان، تاریخ‌نویس و پژوهشگر نادر تاریخ ایران، از تاریخ‌نویسان مشروطه برای نادیده گرفتن نقش مردم عادی انتقاد می‌کند. درحالیکه تقریبن همهٔ این تاریخ‌نویسان در جبههٔ آزادی‌خواهان قرار داشته‌اند، اما به گفتهٔ آبراهامیان، این تاریخ‌نویسان تنها خود…
Add a comment...

Post has attachment
یادم می‌آید اولین بار در سال ۱۳۷۶ وقتی در جریان اجلاس سران کشورهای اسلامی در تهران، از تلویزیون‌های عربی می‌شنیدم «الرئیس خاتمی»، در عالم نوجوانی با خودم می‌گفتم : «این عرب‌ها هنوز فرق رئیس و رئیس‌جمهور را نمی‌فهمند. چون فرهنگ‌شان پیشرفت نکرده و همه چیز…
Add a comment...

Post has attachment
بحث جالبی‌ست. اما بنظر می‌رسد که آقای گلکار هرچند که زبان را خوب می‌شناسد، اما با فرهنگ آشنایی کمی دارد. برای مثال آنجایی که می‌گوید «فرانسوی‌ها در سنت ترجمه خود گاها نام کوچک افراد را ترجمه می‌کنند؛ سنتی که از قدیم در این کشور وجود داشته است. بر این اساس «Lev» نام کوچک تالستوی را که به Léon به معنی «شیر» ترجمه می‌کنند.. »، در اینجا بنظر می‌رسد که ایشان ماجرا را خوب متوجه نشده است.
فرانسوی‌ها، انگلیسی‌ها، ایتالیایی‌ها و... اسم‌ها را ترجمه نمی‌کنند. بلکه معادل همان اسم را در زبان-فرهنگ خود بکار می‌برند. مثلن برای داوود، فرانسوی‌ها داوید و انگلیسی‌زبان‌ها دِیوید بکار می‌برند. به‌همچنین مایکل/میکائیل/میخائیل/میشل، مریم/ماری/ماریا، پطرس/پی‌یِر/ پی‌یِتر، و... . این معادل‌ها هم اغلب ریشه در فرهنگ یهودی-مسیحی دارد. برای همین لِو در روسی هما لئو (یا لئون) در فرانسوی است و ماجرای ترجمهٔ اسم به ک«شیر» کاملا نادرست است.
به همین دلیل از بزرگان فن ترجمه اجازه می‌خواهم تا به‌عنوان خوانده‌ای‌که آشناییِ اندکی با این زبان‌ها و فرهنگشان دارد، با این بخش از سخن آقای فصیحی نیز مخالفت کنم :
«مثلا اشتراکات فرهنگی در دو زبان ترکی و فارسی باعث بشود که ما بولنت اجویت Bülent Ecevit شاعر، مترجم و نخست وزیر اسبق ترکیه را بُلند اجویت، یا اسامی چون آحمت Ahmet را احمد و ِمحمت Mehmet را محمد تلفظ کنیم. این در حالی است که کار مترجم ادبی ریشه‌شناسی نیست و باید معیار تلفظ صحیح را در موطن اصلی اثر جستجو کند. در مورد Elif Şafak نیز برخی ریشه آن را که به زبان عربی «شفق» می‌شود برای نام او انتخاب کرده‌اند، اما به دلایلی که گفتم، من تلفظ الیف «شافاک» را برای این نویسنده مناسب می‌دانم.»
از قضا کار مترجم ادبی ریشه‌شناسی‌ و تلاش برای بازیابی و انتقال ریشه‌های فرهنگی بین متن و خواننده است، تا اینکه خوانده این فرصت را پیدا کند که با لایه‌های پرشمار و پنهان اثر ارتباط برقرار کند و بخت بیشتری برای فهم عمیق‌تر متن داشته باشد.
بنابراین بنظرم همان سنت غربیِ ترجمه، که در آن یک فرانسوی «میکائیل» را «میشل»، یک انگلیسی «مایکل» و یک روسی «میخائیل» ترجمه می‌کند، روش بهتری‌ست. با این تبصره که مترجم می‌تواند (و بهتر است) اطلاعات بیشتری را بطور پانویس دربارهٔ این ریشه‌ها در اختیار مخاطب قرار بدهد. همان کاری که سروش حبیبی با ظرافت و مهارت خاص خودش انجام می‌دهد.
http://farhangemrooz.com/news/49502/داستایوفسکی-داستایوسکی-یا-داستای-فسکی
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded