Profile

Cover photo
Kianoosh Rahmani
1,166 followers|449,413 views
AboutPostsPhotosVideosReviews

Stream

Kianoosh Rahmani

Shared publicly  - 
 
 
A Very Sweet Man Took The Time To Lift This Foal Over The Fence To Be Out Of The Harm Of The Road
#cutenessoverload   #horses   #hero  
12 comments on original post
5
Add a comment...

Kianoosh Rahmani

Shared publicly  - 
 
امشب رفتم پیش روانشناس ، گفتم عاشق شدام ، یک مشت قرص کپسول داد که عاشقی از سرم بیفته .
این روزها فرشته عشق را تیر باران میکنند .
بی خیال دل شو .
 ·  Translate
7
Add a comment...

Kianoosh Rahmani

Shared publicly  - 
4
Add a comment...

Kianoosh Rahmani

Shared publicly  - 
 
3
Bahar *'s profile photo
Bahar *
 
؟!!! 
Add a comment...
In their circles
713 people
Have them in circles
1,166 people
Earthrise Space Foundation's profile photo
Marmoolak Reza's profile photo
Hamed Shahbazi's profile photo
A.a zi's profile photo
Annahita Zamani's profile photo
Elena Eftekhari's profile photo
‫آوا بارانی‬‎'s profile photo
‫رايا خانوم‬‎'s profile photo
‫حسین ربانی‬‎'s profile photo

Kianoosh Rahmani

Shared publicly  - 
 
 
کسی داستان آهنگ صبحت بخیر عزیزم معین رو شنیده تا حالا؟
👇👇👇👇
داستان یک ترانه

معین خواننده تعریف میکند روزی از ایران نامه ای دستم رسید که داستان زندگی یک فرد از ابادان بود ، داستان نوشته شده از این قرار بود ...
شخصی تعریف میکرد که 16 ساله بودم عاشق دختری شدم ، چنان دیوانه وار عاشق ان دختر شدم که پس از اصرار و پافشاری بسیار زیاد توانستم در همان سن پدرم را راضی کنم که به خواستگاری دختر برویم ، وقتی به خواستگاری رفتیم پدر دختر بنای مخالفت گذاشت و برای اینکه مرا از سر. باز کند اصرار داشت باید درس بخوانم و حداقل دیپلم داشته باشم ، پس از ان با جدیت درس را ادامه دادم تا دیپلم گرفتم ، بعد ان دوباره به خواستگاری رفتیم ، ولی پدر دختر گفت حتما باید به سربازی بروم و بدون داشتن کارت پایان خدمت هرگز به دخترش فکر نکنم ، در بیست سالگی به سربازی رفتم و در بیست و دوسالگی دوباره به خواستگاری رفتم ولی پدر دختر اصرار داشت که باید کار مناسب داشته باشم ، به هر حال بعد پیدا کردن کار مناسب و خواستگاری رفتن و امدن هایم و بهانه های مختلف باعث میشد که بروم و به خواسته جدید عمل کنم و دوباره بیایم ، جالب اینکه جالب اینکه در این مدت ان دختر هم به پایش نشسته بود و خواستگاران دیگر را رد میکرد ، ان شخص تعریف میکند پس از این خواستگاری رفتن ها و نا امید شدن ها بالاخره پدر دختر در 32 سالگی راضی به ازدواجمان شد و دست از بهانه های خود برداشت ، جشن بزرگی بر پا کردیم و در انتهای مراسم در حالی که خودم را خوشبخت ترین ادم روی زمین میدانستم به خانه ی خودمان رفتیم ، وقتی به خانه رسیدیم همسرم به قدری خسته شده بود بر روی مبل دراز کشید و خوابش برد ، من هم برای اینکه اذیت نشود فقط پیشانی اش را بوسیدم و در یک گوشه خوابم برد ، صبح اول وقت شاد و سرخوش از اینکه بالاخره پس از سالها معشوقه ام را در کنارم میبینم از خواب بیدار شدم و وقتی او را در خواب دیدم تصمیم گرفتم به تهیه وسایل صبحانه بپردازم ، صبحانه را تهیه کردم و مدتی منتظر بیدار شدنش بودم که نگران شدم ، کمی ترسیدم ولی نزدیک که شدم دیدم دختر نفس نمیکشد ، سریعا پزشکی اوردم و پزشک بعد از معاینه گفت این دختر شب گذشته از فرط خوشحالی دچار حمله قلبی شده و ایست قلبی کرده است و فهمیدم پس از سال ها تلاش برای بدست اوردنش او را برای همیشه از دست داده ام

صبحت بخیر عزیزم با آنکه گفته بودی دیشب خدانگهدار

با آنکه دست سردت از قلب خسته تو گوید حدیث بسیار

صبححت بخیرعزیزم با انکه در نگاهت حرفی برای من نیست

با آنکه لحظه لحظه می خوانم از دو چشمت تن خسته ای ز تکرار



عهدی که با تو بستم هرگز شکستنی نیست

این عشق تا دم مرگ هرگز گسستنی نیست ومن با تأثر این شعر را در وصفه این دو معشوقه خواندم و تقدیمشان کردم.
هر موقع که خودم گوش میدهم ناخوداگاه اشک از چشمانم جاری میشود....
قدر یکدیگر را بدانید.
شاید فردایی باشد، ولی معشوقه ات زنده نباشد
 ·  Translate
4 comments on original post
5
Add a comment...

Kianoosh Rahmani

Shared publicly  - 
 
[local:file:///storage/emulated/0/Telegram/Telegram%20Video/2_443854384363733099.mp4] [2_443854384363733099.mp4] is good,have a look at it!
1
Add a comment...

Kianoosh Rahmani

Shared publicly  - 
 
 
اختاپوس تنهایی در اقیانوس زندگی میکرد. روزی کوسه ای به او نزدیک میشه و میگه: دوست داری با هم دوست شیم؟
اختاپوس خوشحال میشه که قراره دوستی داشته باشه و میگه باشه.
کوسه میگه اما یه شرط دارم.
اختاپوس میگه: چی؟

کوسه میگه: که یکی از بازوهاتو بدی بخورم.
اختاپوس به بازوهاش نگاه میکنه و
میگه من که بازو زیاد دارم خب ایرادی نداره، یکیش مال تو.

کوسه بازوی اختاپوس رو خورد و دوستی اونها شروع میشه.اونها خیلی با هم شاد بودن.با سرعت شنا میکردن و خاطره میساختن با هم.به هر دوشون خیلی خوش میگذشت و اختاپوس خیلی خوشحال بود. اما هر وقت که کوسه گرسنه میشد، از اختاپوس میخواست یک بازوی دیگه بهش بده و اختاپوس برای دوستیشون این کار رو میکرد.
تا اینکه یک شب، دیگه بازویی برای اختاپوس باقی نمونده بود و کوسه بهش گفت من گرسنه ام.

اختاپوس گفت اما بازویی نیست. کوسه گفت حالا همه ی خودتو میخوام. و اختاپوس خورده شد!! بعد از اینکه کوسه گرسنگیش رفع شد، یاد خاطراتش با اختاپوس افتاد و دلش تنگ شد. خیلی خیلی دلش تنگ شد، اون یه دوست واقعی بود. کوسه غمگین شد و رفت تا یک دوست دیگه پیدا کنه.
.
.

ما هم بعضی وقتا تو رابطه هامون همین کارو میکنیم. اختاپوس ایم

فقط برای اینکه احساس کنیم کسی دوستمون داره. فقط برای اینکه دوست داشتنی دیده شیم. کوسه هایی وارد میشن و اروم اروم قسمت هایی از ادمِ دوست داشتنی درونمون رو سرکوب میکنیم، از خودمون تکه هایی رو
قطع میکنیم و درد میکشیم، فقط برای اینکه همون تصویری بشیم که آدم تو رابطه از ما میخواد و این درد داره.
دردناکه. اما باز هم ادامه میدیم تا جایی که دیگه هیچ احساس خوب و دوست داشتنی نسبت به درونمون. و خودمون نداریم. حتی شاید از خودمون هم بدمون میاد. اما برای اینکه کوسه باهامون دوست بمونه. از خودمون می کنیم و.میدیم بهش.تا اینکه نذاره بره.

اما بالاخره خسته میشیم و رابطه رو قطع می کنیم.
احتمالا کوسه میره سراغ طعمه جدیدش و ما و این فکر که دیگه قرار نیست رابطه ی صمیمی و درستی با دیگری داشته باشیم.
این داستان پایان تلخ تر دیگه ای هم میتونه داشته باشه، اینکه کسی که سالها آزار مون داده، برمیگرده و میگه: دلم برات تنگ شده!! .
.
به گذشته ها که نگاه کنیم، کوسه هایی از خاطرات مون سرک میکشن و میگن:

" سلام " برگردم؟
 ·  Translate
5 comments on original post
5
Add a comment...

Kianoosh Rahmani

Shared publicly  - 
 
[local:file:///storage/emulated/0/Telegram/Telegram%20Video/4_450228012751782429.mp4] [4_450228012751782429.mp4] is good,have a look at it!
1
Add a comment...

Kianoosh Rahmani

Shared publicly  - 
 
 
برخورد یک شی فضایی با «#زمین» تا دو هفته دیگر
 ·  Translate
1 comment on original post
5
Kianoosh Rahmani's profile photo
 
خدا کنه بیاد بخوره به من .
 ·  Translate
Add a comment...

Kianoosh Rahmani

Shared publicly  - 
 
 
شاهکار زندگي چيست؟
اين که در ميان مردم زندگي کني ولي هيچگاه به کسي زخم زبان نزني، دروغ نگويي، کلک نزني و سوءاستفاده نکني، اين شاهکار است. ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ" ﺗﺤﻤﻞ" ﮐﻨﻴﻢ، ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ"ﻗﻀﺎﻭﺕ " ﻧﮑﻨﻴﻢ . ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﺮﺍﻱ"ﺷﺎﺩﮐﺮﺩﻥ يکدﻳﮕﺮ ﺗﻼﺵ ﮐﻨﻴﻢ، ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ ﺑﻬﻢ "ﺁﺯﺍﺭ " ﻧﺮﺳﺎنيم ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍﺍﺻﻼﺡ" ﮐﻨﻴﻢ، ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ ﺑﻪ" ﻋﻴﻮﺏ " ﺧﻮد ﺑﻨﮕﺮﻳﻢ . ﺣﺘﻲ ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ"ﺩﻭﺳﺖ "ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ، ﻓﻘﻂ ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ ﺩﺷﻤﻦ" ﻫﻢ ﻧﺒﺎﺷﻴﻢ . ﺁﺭﻱ، ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺯﻳﺴﺘﻦ، شاهکار است
 ·  Translate
9
Add a comment...

Kianoosh Rahmani

Shared publicly  - 
 
A photograph of strange patterns on a beach in Dorset has gone viral after being shared on Reddit. The image shows a phenomenon known as 'beach cusps',...
5
Add a comment...
People
In their circles
713 people
Have them in circles
1,166 people
Earthrise Space Foundation's profile photo
Marmoolak Reza's profile photo
Hamed Shahbazi's profile photo
A.a zi's profile photo
Annahita Zamani's profile photo
Elena Eftekhari's profile photo
‫آوا بارانی‬‎'s profile photo
‫رايا خانوم‬‎'s profile photo
‫حسین ربانی‬‎'s profile photo
Apps with Google+ Sign-in
  • Clash of Clans
Story
Tagline
i believe . . .
Man inja ro nadidam, aks bala ham alakie, mishe tozih kameli bezarid ke daghigh bashe ba akshaye vaghei .
Quality: GoodAppeal: GoodService: Good
Public - 2 years ago
reviewed 2 years ago
Awrad hair care center
Public - 3 years ago
reviewed 3 years ago