Profile cover photo
Profile photo
وبسایت الفبا
493 followers
493 followers
About
Posts

Post has attachment
ایران به پروتکل الحاقی کنوانسیون حقوق کودک می‌پیوندد

نایب رییس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس از مصوبه اخیر این کمیسیون مبنی بر الحاق دولت جمهوری اسلامی ایران به پروتکل اختیاری کنوانسیون حقوق کودک خبر داد.

آن‌گونه که محمد کاظمی به ایسنا گفته است در جلسه روز یکشنبه کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس الحاق به پروتکل کنوانسیون حقوق کودک به تصویب رسید.
پیمان‌نامه حقوق کودک یک کنوانسیون بین‌المللی است که حقوق مدنی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کودکان را بیان می‌کند. دولت‌هایی که این معاهده را امضا کرده‌اند موظف به اجرای آن هستند و شکایت‌های راجع به آن به کمیته حقوق کودک ملل متحد تسلیم می‌شود.
این کنوانسیون در ۲۰ نوامبر ۱۹۸۹ مورد پذیرش مجمع عمومی سازمان ملل متحد قرار گرفت و از ۲ سپتامبر ۱۹۹۰ (سی روز پس از تودیع بیستمین سند تصویب یا الحاق) لازم‌الاجرا شده‌است. تاکنون ۱۹۳ کشور (تمام اعضای ملل متحد به جز ایالات متحده آمریکا) این سند را تصویب کرده‌اند و یا به آن ملحق شده اند. ایالات متحده آمریکا تنها عضو سازمان ملل متحد است که به امضاء آن تاکنون اکتفا کرده است. به این ترتیب مقبول‌ترین سند حقوق بشر در تاریخ است.
جمهوری اسلامی در تاریخ ۱۴ شهریور ۱۳۶۹ به این کنواسیون پیوست.
اما دو پروتکل اختیاری الحاقی در ۲۵ مه ۲۰۰۰ مورد پذیرش مجمع عمومی سازمان ملل متحد قرار گرفت. یکی «پروتکل الحاقی درباره خرید و فروش کودکان، خودفروشی کودکان و هرزه‌نگاری کودکان» که این اقدامات را در کشورهای عضو ممنوع می‌سازد. دیگری «درباره بکارگیری کودکان در مناقشات مسلحانه» که خدمت سربازی اجباری افراد زیر ۱۸ سال را ممنوع می‌کند و اعضا تعهد می‌کنند از هر اقدام ممکن برای جلوگیری از ورود کودکان به گروه‌های مسلح استفاده کنند.
اگر این مصوبه کمیسیون قضای مجلس در صحن علنی تصویب شود و به تایید شورای نگهبان نیز برسد؛ ایران به این بخش الحاقی خواهد پیوست تا راه برای صیانت از حقوق کودکان در ایران هموار تر شود.
Add a comment...

Post has attachment
خودکشی دانش‌آموزان، مشکل یا بحران رسانه‌ای

رضا عبدی//

حالا که مدت زیادی از هیاهوی رسانه‌ها پیرامون خودکشی دانش‌آموزان در ایران می‌گذرد (۱ و ۲ و ۳) بهتر می‌توان درباره پیامدهای رسانه‌ای شدن و هیاهوی پیرامون این اتفاق گفت‌وگو کرد. پرسش اصلی این است که آیا واقعا آن‎گونه که کارشناسان و بعضا روزنامه‌نگاران ما می‌گویند (۴ و ۵) بحران‌های اجتماعی آنقدر فراگیر شده‌ که دامن کودکان و نوجوانان ما را هم گرفته است که برخی از آنها به دلایلی چند، به خودکشی فکر می‌کنند و عده‎ای نیز مرگ خودخواسته را انتخاب می‎کنند؟ این پرسش را به شکل دیگری نیز می‌شود مطرح کرد: چه بر سر جامعه ما آمده که در آن کودکان در کنار سایر خطراتی که تهدیدشان می‌کند، به خودکشی هم فکر می‌کنند؟ آیا جامعه‌ ایران آنقدر که بعضی از رسانه‌ها اصرار دارند تباه‌شده و از دست رفته است که کودکان به‌عنوان ضعیف‌ترین و بی‌پناه‌ترین بخش جامعه انسانی اگر از شر خطاهای پزشکی، «خشونتِ درمانی»، دست‌درازی و آزار جنسی در خانواده و مدرسه جان به‌در ببرند، تازه در معرض خودکشی قرار می‎گیرند؟

من به عنوان سردبیر یک رسانه تخصصی کودکان، مدام در معرض این پرسش‌ها هستم و از خودم می‌پرسم وظیفه‌ام به عنوان یک فعال رسانه‌ای در برابر این دست اخبار چیست؟ نادیده‌گرفتنشان رسانه را متهم به ولنگاری و اختگی و جاماندن از جریان اصلی خبری می‌کند و انتشار و بازنشرشان به هراسی که انتشار چنین خبرهایی در بدنه جامعه ایجاد می‌کند، می‌افزاید.

خودکشی به طور کلی و خودکشی کودکان و نوجوانان به طور خاص در تعریف مشکلات اجتماعی ایران می‌گنجد که همواره در پژوهش‌ها و نوشته‌های جامعه شناسان به عنوان مشکل شده است. «براساس مطالعات انجام شـده بـالاترين نـسبت خودكشى مربوط به گروه سنى ۱۹-۱۵ سال‌ و ۲۴-۲۰ سال است.در‌ سال‌هاى‌ ۱۳۶۳ تا‌ ۱۳۷۲ سـالانه حـدود ۱۵۰۰ تـا‌ ۲۷۰۰ مورد مرگ مشكوک به خودكشى در ميان كودكان و نوجوانان ثبت شده است كه بيشترين ميزان‌ شيوع‌ آن در گـروه سـنى ۱۳ تا ۱۷ سال‌ بوده‌ است‌ (حسن رفیعی و سعید مدنی-۱۳۸۴)» وقوع ۱۹ مورد خودکشی دانش‌آموزان که در سال تحصیلی ۱۳۹۴-۱۳۹۵ رسانه‌ای شد، علی‌رغم اینکه نیازمند بررسی جدی و حساسیت جامعه و جامعه‌شناسان است اما شاید خیلی با آمار سال‌های گذشته فرقی نداشته باشد. آنچه این مشکل اجتماعی را در روزهای پرالتهاب سال تحصیلی گذشته پر رنگ‌تر کرد پرداخت ویژه رسانه‌ای بود که توام با ایجاد هراس و ترس در بین والدین بود. این نوع از پرداخت به یک مشکل اجتماعی آن را به نوعی بحران اجتماعی تبدیل می‎کند.

رسانه‌ها در انتشار اخبار چرک و انعکاس بلایی که بر سر قربانیان فقر، خشونت و جنگ می‌آید، به هراسی که در بدنه جامعه و میان مخاطبانی-که هر کدام ممکن است یک قربانی باشند- ایجاد می‌شود، فکر نمی‌کنند. جامعه‌ای که در هراس ساخته رسانه‌ها زندگی می‌کند به دشواری می‌تواند از بحران بیرون بیاید. پرداختن به بحران اجتماعی و رسیدن به راهی برای شناخت و کنترل آن، در میان هیاهوی رسانه‌ای و به دنبال آن جار و جنجال شبکه‌‌های موبایلی، به آسانی ممکن نیست. البته که در ایجاد و بروز یک بحران، حکومت و دولت نقش اصلی را دارند اما خیلی فرق است بین طرح آسیب‌شناسانه یک بحران و تلاش برای مبارزه با آن و دستمایه قراردادن بحران برای ضربه‌زدن به دولت و دمیدن حس هراس و ناامیدی به متن جامعه. واکنش جامعه به بحران می تواند سیاسی یا غیر سیاسی باشد. «تـداوم‌ و تـشديد تهديدات ناشى از بحران‌هاى‌ اجتماعى‌ مى‌تواند‌ شكل، محتوى و كانـون اين بـحران‌ها را تغيير داده و زمينه را براى تبديل يك بحران اجتماعى به بحرانى سياسى و يا امنيتى فراهم‌ نمايد‌. هرگاه‌ شدت تهديدات به حدى برسد كه نـخبگان سـياسى‌ حـاكم‌ تصور يك تهديد وجودى از آن داشته و برچسپ امنيتى به آن بزنند فرايندى مـوسوم به امنيتى شدن شكل مى‌گيرد‌. با‌ امنيتى‌ شدن بحران، گروه‌هاى مختلف سياسى اطمينان و اعتماد خود را نسبت‌ به يكديگـر از دسـت داده و زمـينه براى بروز رفتارهاى خشونت‌آميز و يا استفاده از ابزارهاى خشونت‌زا از سوى بازيگران‌ صحنه‌ بـحران‌ مـتصور است.در اين شرايط،بحران وارد مرحله‌اى از حاد شدن‌ اوضاع‌ مى‌گردد كه در آن مداخله نهادها و سازمان‌هاى امنيتى به عنوان بازيگرانى مـؤثر بـه امـرى پذيرفته شده‌ تبديل‌ مى‌گردد‌ (عبدالرضا امیری-۱۳۹۱).»

من شانس یا بهتر است بگویم بدشانسی این‌را داشتم که در سال‌های ۱۳۸۲ و ۸۳ از نزدیک در جریان پرونده محمد بیجه و بحرانی باشم به طور گسترده‌ای فضای رسانه‌ای و اجتماعی آن‌روزهای ایران را فرا گرفت. به وضوح می‌دیدم چطور رسانه‌های مخالف دولت خاتمی، با آب‌وتاب و یک‌پارچه به میدان شایعه‌سازی و هراس‌‌افکنی وارد شدند و با تیره‌وتار کردن فضا، امکان بررسی دقیق و موشکافانه ماجرا را از مسوولان پرونده گرفتند. شاید جالب باشد بدانید که بلافاصله پس از این هجوم رسانه‌ای به افکار عمومی، تمام شاخص‌های اقتصادی و فرهنگی شهرستان پاکدشت و حاشیه آن، به طرز چشمگیری منفی شدند. پاکدشت که یک شهر مهاجرپذیر است دچار مهاجرت منفی شد و هر خانواده‌ای که توانایی داشت باروبندیل بست و به معنای واقعی از شهر فرار کرد. پس از اعدام بیجه و فرونشستن شایعه‌ها و حساسیت‌های رسانه‌ها، هیچ‌کس برنگشت و ندید و گزارش نداد که یک شهر چگونه دست و پا زد تا به روال قبلی و البته طبیعی زندگی بازگردد.

هجوم رسانه‌ها به بهانه طرح آسیب‌های اجتماعی تنها به دولت‌ها نیست؛ شمشیر تیز و دو لبه انتشار اخباری که مردم را می‌ترساند اعتماد و امید آنها را می‌گیرد.
بحران‌های ویژه کودکان در ایران، فقط خودکشی و آزارهای جنسی نیستند؛ همین امروز خبر آمد که معاون بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی زاهدان گفته است یک‌پنجم کودکان زیر ۵ سال در سیستان و بلوچستان از سوءتغذیه رنج می‌برند. دامنه این واقعه زندگی کودکان و نوجوانان زیادی را دستخوش تغییر می‌کند. والدین زیادی نیز در شهرهای گوناگون ایران این خبر را خوانده و می‌خوانند اما آنچه این خبر را علی‌رغم وسعت و تبعاتش دردناک و هراسناک جلوه نمی‌دهد نحوه پرداخت و خبری و باری است که این پرداخت خبری ایجاد می‌کند. در اخبار خودکشی دانش‎آموزان، هراس در دل والدین از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب این کشور از هر طبقه اجتماعی افتاده بود و هر کس می‌توانست خود را قربانی احتمالی بداند اما سوءتغذیه کودکان سیستان تنها یک خبر از اخبار روزانه است بی‌انکه هراس در دل والدین تهرانی یا شمالی یا جنوبی... بیفکند.

بحران را بحران ببینیم و حادثه و اتفاق را مشکل. خبر را خواندم و از خودم پرسیدم چرا سپاه رسانه‌ای برای طرح و حل بحران کودکان سیستان به میدان نمی‌آید؟
Add a comment...

Post has attachment
روز دختر را باید به چه کسانی تبریک گفت؟

الهام فخرایی
دیروز با نوجوان‌های ۱۵ ساله کارگاه فلسفه داشتم. همان ابتدای بحث بچه‌ها پیشنهاد کردند درباره کلیشه‌های جنسیتی صحبت کنیم. پسرها معترض بودند که چرا روزی برای «پسر» نداریم و دخترها سوالشان این بود که نام‌گذاری این روز چه گلی به سر آنها زده است و سوال یکی از بچه‌ها اینکه چرا مادربزرگش این روز را به او تبریک گفت، ولی به دختر خودش نه و نظر جمع هم اینکه این روز مخصوص مجردهاست و نه متاهل‌ها!
همه این پرسش‌وپاسخ‌ها بهانه‌ای شد برای نوشتن این یادداشت. آیا باید از داشتن روزی به نام «دختر» خوشحال باشیم و آن را تبریک بگوییم؟ به چه کسانی باید تبریک گفت؟ آیا برای رفع کلیشه‌های جنسیتی باید روزی را هم به نام «پسر» نام‌گذاری کرد؟ هدف از نام‌گذاری روزها چیست؟
در نگاه اول به‌نظر می‌رسد ما به این نام‌گذاری نیاز داریم، چراکه تقریبا در تمام ادوار گذشته به‌دلیل باورهای عرفی یا محدودیت‌ها و نارسایی‌های مدنی، اغلب دختران در معرض تبعیض‌ها، آسیب‌ها و محرومیت‌های مختلفی بوده‌اند که بسیاری از آنها همچنان ادامه دارد و نیازمند توجه و چاره‌جویی است؛ مواردی نظیر کلیشه‌های جنسیتی که حتی حق حیات و توانمندی‌های دختران را (هوش، جسم، دانایی و مهارت) به‌طور ذاتی متاثر از جنسیت می‌داند.
وجود این دیدگاه در هر جامعه‌ای جنس مونث را از جهت اهمیت و حقوق در درجه دوم قرار می‌دهد و دختران را در چهارچوب وظایف خاص جنسیتی تعریف می‌کند و آنها را در نقش‌های خاصی محدود می‌سازد (همسر، مادر) و درنتیجه در عمل و تخصیص امکانات آموزشی، رفاهی، مالی و… در سطح خانواده و اجتماع سهم کمتری برای دختران قایل می‌شود.
چنین دیدگاه‌هایی تنها آینده و چشم‌انداز پیش روی دختران را در ازدواج و مادری خلاصه می‌کنند؛ اینکه آنها در کدبانو بودن یا عروس زیبا بودن خلاصه می‌شوند و تمام. اینجاست که نپذیرفتن این نقش‌ها نوعی نقص تلقی می‌شود و باز زمینه تحقیر اجتماعی بیشتر و عقب‌ماندگی را حتی در سطح روانی برای آنها فراهم می‌کند.
بنابراین باور عرفی جامعه، بدون توجه به نیازهای انسانی و تفاوت‌های فردی، آنها را به سوی پذیرش اجباری این نقش‌ها هدایت می‌کند و گاهی حتی ملزومات پذیرش این نقش‌ها را هم در نظر نمی‌گیرد و بی هیچ حق انتخابی، مسیر رشد دختر را در چهارچوب برآورده ساختن نیازهای جنسی طرف مقابل و فرزندآوری خلاصه می‌کند، چنان‌که ازدواج کودکان (دختران زیر ۱۸ سال) یکی از آسیب‌های جدی همین نگاه است.
بنابراین اینکه روزی به نام «دختر» نام‌گذاری شود بیش از هر چیز باید ما (و به‌طور خاص دولت‌ها و سیاست‌گذاران) را متوجه نیازها و کمبودهایی کند که برای تربیت و بالندگی «دختران توانمند» به آنها نیاز داریم و آنها را باید فردبه‌فرد در خانواده و سپس جامعه پیاده و مطالبه کنیم.
حالا یک بار دیگر پرسش‌ها را با هم مرور می‌کنیم:
این روز را به چه کسانی باید تبریک گفت؟ آیا برای رفع کلیشه‌های جنسیتی باید روزی را هم به نام «پسر» نام‌گذاری کرد؟ هدف از نام‌گذاری روزها چیست؟
با مرور آنچه گفته شد، به‌نظر می‌رسد این روز را نه با جنسیت، که با خاستگاه نیازها و مطالبات اجتماعیِ نام‌گذاریِ آن باید سنجید و معنا کرد؛ به این معنا که در بعد فردی تبریک گفتن چنین روزی به دختران مجرد، فارغ از نسبت دختر بودن و در ارتباط با والدین، بیشتر دامن زدن به کلیشه‌های جنسیتی را در پی خواهد داشت.
بنابراین اگر مایلید این روز را ببینید و به آن توجه کنید، قبل از هرچیز در مقام والدین بر کیفیت زیست و رابطه با دخترانتان (اعم از متاهل و مجرد) تاکید کنید و آن را مساله‌ای اجتماعی و مطالبه‌ای مدنی در نظر بگیرید. فهرستی تهیه کنید از تمام مواردی که تبعیض جنسیتی محسوب می‌شوند و برای رفع آنها، چه در سطح ذهنی و باورهای عمومی و چه در عمل و به‌عنوان مطالبه مدنی، تلاش کنید.
این نگاه کمک می‌کند شرایط زیست دختران را بهبود ببخشیم و کمتر متوجه جنسیت به‌عنوان امری تعیین‌کننده و متمایز باشیم. درنتیجه نه‌تنها نیازی به تبریک گفتن نیست، که باید از آن پرهیز کنیم و به این ترتیب خودبه‌خود موضوع نام‌گذاری روز «پسر» نیز منتفی می‌شود و می‌توانیم امیدوار باشیم با رفع کلیشه‌ها و کاستی‌های موجود (خاستگاه نام‌گذاری این روز) در دهه‌های آتی از چنین روزی بی‌نیاز باشیم!
Add a comment...

Post has attachment
مهم‌ترین تغییر، تغییر خودمان است‎

نوشته: باراک اوباما – رییس‌جمهور ایالات متحده امریکا

ترجمه: مریم نظری

جنبه‌های سخت زیادی درباره رییس‌جمهور بودن وجود دارد. اما مزایای جانبی هم وجود دارد. ملاقات با آدم‌های فوق‌العاده در سراسر کشور. داشتن شغلی که می‌توانی با آن در زندگی یک ملت تغییر ایجاد کنی. هواپیمای شماره یک نیروی هوایی (هواپیمای ویژه رییس جمهور).

اما شاید بزرگترین هدیه غیر منتظره این شغل برای من زندگی‌کردن در طبقه بالای محل کارم باشد. برای سال‌ها زندگی من توام با رفت و آمدهای طولانی بود- از دفتر کارم در شیکاگو به اسپرینگ فیلد ایلینوی به عنوان یک سناتور ایالتی و بعد به واشنگتن دی سی به عنوان سناتور ایالات متحده. این وضع اغلب به این معنی بود که باید سخت‌تر کار می‌کردم تا بتوانم همسر و پدری باشم که می‌خواهم.

اما در هفت سال و نیم گذشته، این رفت و آمد به ۴۵ ثانیه کاهش پیدا کرد- زمانی که طول می‌کشد از دفتر کارم به اتاق نشیمن بروم. در نتیجه زمان بیشتری داشتم که شاهد رشد و تغییر دخترانم به زنان جوان، باهوش، جذاب، فوق‌العاده و مهربانی باشم که اکنون هستند.

این هم البته همیشه ساده نبوده- باید شاهد آماده‌شدنشان برای ترک خانه می‌بودم. اما چیزی که من را درباره آنها خوشبین می‌کند این است که اکنون زمانی فوق‌العاده برای زن بودن است. پیشرفتی که در صد سال گذشته، ۵۰ سال گذشته، و بله حتی در ۸ سال گذشته داشته‌ایم باعث شده زندگی دختران من به نسبت مادربزرگ‌هایشان بهبود فوق‌العاده‌ای داشته باشد. و این‌را من نه تنها به عنوان رییس‌جمهور بلکه به عنوان یک فمینیست می‌گویم.

در دوره زندگی‌ام ما از بازار کاری که زنان را محدود کرده بود به چند شغل که اغلب هم حقوق کمی‌ داشتند به روزگاری رسیدیم که زنان نه تنها تقریبا نیمی از نیروی کار هستند بلکه بخش‌های زیادی از ورزش گرفته تا فضا، از هالیوود تا ریاست قوه قضاییه را نیز رهبری می‌کنند. من شاهد این بودم که شما زنان چگونه توانستید آزادی خود را به‌دست بیاورید تا بتوانید انتخاب‌های خود را درباره چگونه زندگی کردن- درباره بدنتان، تحصیلتان، شغلتان و مسایل مالیتان- داشته باشید. روزهایی که شما نیاز داشتید تا همسری داشته باشید تا به شما پول یا کارت اعتباری بدهد رفته است. در حقیقت زنان چه مجرد و چه متاهل بیش از هر زمان دیگر از نظر مالی مستقل شده‌اند.

پس نباید مسیری که آمده‌ایم را بی‌اهمیت بخوانیم. این‌کار به همه کسانی که زندگی خود را در راه مبارزه برای عدالت گذرانده‌اند صدمه می‌زند. در عین حال، هنوز کارهای زیاد باقی مانده تا بتوانید آینده زنان و دختران را در امریکا و نقاط مختلف دنیا بهبود بدهیم. و در زمانی که من روی سیاست‌های خوبی (از دستمزد برابر برای کار برابر تا حمایت از حقوق تولید مثل زنان) کار می‌کنم تغییراتی وجود دارند که ربطی به تدوین قوانین جدید ندارند.

در حقیقت مهم‌ترین تغییر که سخت‌ترین نیز است، تغییر خودمان است.

این موضوعی است که من به تفصیل درباره آن در ماه ژوئن در اولین کنفرانس کاخ سفید درباره زنان امریکا صحبت کردم. علی‌رغم مسیری که ما تا به امروز آمده‌ایم، اغلب هنوز در بند کلیشه‌های جنسیتی درباره اینکه زنان و مردان چگونه باید رفتار کنند مانده‌ایم. یکی از قهرمانان من نماینده کنگره خانم شرلی چیشلم است که به عنوان اولین زن افریقایی- امریکایی برای ریاست حزب کاندید شد و رقابت کرد. او گفته است: ‌«کلیشه‌های جنسیتی احساسی، جنسی و روانشناسی درباره زنان وقتی شروع می‌شود که دکتر می‌گوید نوزاد شما دختر است!» ما می‌دانیم که تاثیر این کلیشه‌ها بر دید دختران نسبت به خودشان از سنین بسیار کم آغاز می‌شود، باعث می‌شود که حس کنند اگر شکل خاصی نباشند یا به شیوه خاصی رفتار نکنند کم‌ارزش هستند. در حقیقت کلیشه‌های جنسیتی همه ما را ورای جنسیت، هویت جنسی یا گرایش جنسی تحت تاثیر قرار می‌دهد.

مهم‌ترین افراد زندگی من همواره زنان بوده‌اند. من توسط مادری تنها بزرگ شده‌ام که بیشتر وقتش با شغلی سپری می‌شد که سعی در توانمند‌سازی زنان در کشورهای در حال توسعه داشت. مادربزرگم مراقب من بود که در یک بانک کار می‌کرد و به خاطر سقف شیشه‌ای از پیشرفت در شغلش بازمانده بود. میشل همسرم که تعادل بین یک شغل پرکار و پرورش خانواده را حفظ می‌کند. مانند بسیاری از زنان شاغل او نیز نگران انتظارات و قضاوت‌ها درباره نحوه انجام این کار و تعادل است. و واقعیت این است که وقتی دخترانمان کوچک بودند من اغلب از خانه دور بودم و مشغول کارم به عنوان نماینده ایالتی بودم و همزمان نیز به عنوان استاد حقوق تدریس می‌کردم. اکنون می‌توانم به گذشته نگاه کنم و ببینم علی‌رغم اینکه من هم کمک می‌کردم معمولا فقط بر اساس برنامه و زمان کاری خودم بوده است. بار این زندگی غیرمتناسب و غیرعادلانه بر دوش میشل افتاده بود.

پس دوست دارم که فکر کنم من کاملا به چالش‌هایی که زنان با آنها مواجه هستند آگاهم، این چیز است که فمینیسم را درون من پرورش داده است. ولی همچنین باید بپذیرم که وقتی شما پدر دو دختر هستید، حتی بیش از قبل نسبت به کلیشه‌های جنسیتی که در جامعه رایج هستند حساس می‌شوید. شاهد سیگنال‌های اجتماعی ظریف و نه چندان ظریفی هستید که از طریق فرهنگ منتقل می‌شوند. حس می‌کنید فشار زیادی بر دختران است تا به شکل خاصی باشند یا رفتار کنند و حتی به شکل مشخصی فکر کنند.

و این کلیشه‌های جنسیتی مشابه، حتی ناخودآگاه من را به عنوان مرد جوان تحت تاثیر قرار داد. به عنوان فردی که بدون پدر بزرگ شده است زمان زیادی را صرف این می‌کردم که خودم را بشناسم و بفهمم دنیا درباره من چگونه می‌اندیشد، و چگونه مردی می‌خواهد باشم. ساده است که هر نوع پیامی را از جانب جامعه درباره مردانگی جذب کنیم و باور کنیم که راهی درست و راهی غلط برای مرد بودن وجود دارد. اما وقتی سنم بالاتر رفت دریافتم که ایده‌هایم درباره مرد سرسخت بودن یا جذاب بودن واقعا مناسب من نیستند. آنها نشان‌دهنده خامی و حس عدم‌امنیت من بودند. وقتی شروع کردم خودم باشم زندگی به مراتب ساده‌تر شد.

پس باید این محدودیت‌ها را بشکنیم. باید به تغییر دیدگاه درباره بزرگ‌کردن دخترانی سنگین‌ورنگین و پسرانی قاطع ادامه دهیم. دیدگاهی که دخترانمان را بابت بلند حرف‌زدن، دفاع از حق خود و خاموش نماندن، و پسران را بابت اشک‌ریختن نقد می‌کند. باید به تغییر دیدگاهی که زنان را بابت جنسیت‌شان تنبیه می‌کند و مردان را بابت جنسیتشان تشویق می‌کند ادامه دهیم.

ما همچنان نیاز داریم دیدگاهی که اجازه آزار روزمره زنان را می‌دهد- چه وقتی در خیابان راه می‌روند و چه وقتی جرات می‌کنند که وارد دنیای آنلاین شوند- تغییر دهیم. ما هنوز نیازمندیم دیدگاهی را که به مردان می‌آموزد به‌خاطر حضور یک زن و موفقیتش احساس تهدید کنند تغییر دهیم.

ما همچنان نیازمندیم دیدگاهی را که به مرد بابت تعویض پوشک بچه تبریک می‌گوید و به او انگ می‌زنند که تنها پدری تمام‌وقت است و در مقابل زنان شاغل را تنبیه می‌کند تغییر دهیم. ما همچنان نیازمندیم تا دیدگاهی را که تنها برای اعتماد به‌نفس، رقابتی‌بودن و بلندپروازی شغلی مردان ارزش قایل است، تغییر دهیم. زنانی با چنین ویژگی‌هایی را سلطه‌جو می‌خوانیم و ناگهان همه ویژگی‌هایی که برای موفقیت کاری ضروری هستند تبدیل به مانعی می‌شود که آنها را عقب نگه می‌دارد.

ما نیازمندیم فرهنگی را تغییر دهیم که زنان و دختران از نژاد و رنگ پوست متفاوت را بر نمی‌تابد. میشل اغلب در این باره صحبت کرده است. حتی بعد از کسب موفقیت در کارش، هنوز شک دارد که آیا به شیوه مناسب به‌نظر رسیده و یا به شیوه مناسب عمل کرده است آیا خیلی بااعتماد به نفس یا «عصبانی» نبوده است.

به عنوان مادر و پدر، کمک‌کردن به کودکانمان برای رشد ورای این محدودیت‌ها یک فرایند دایمی یادگیری است. من و میشل دخترانمان را به‌گونه‌ای پرورش دادیم که از وقتی استاندارد دوگانه دیدند یا حس کردند مورد قضاوت ناعادلانه به خاطر جنسیت یا نژادشان قرار گرفته‌اند یا حتی اگر این اتفاق برای کس دیگری می‌افتد، از خود دفاع کنند و بی‌واهمه حرف بزنند. مهم است که آنها الگوهایی در دنیا ببینند که در هر رشته‌ای که انتخاب می‌کنند در بالاترین سطح قرار گرفته باشد. و بله مهم است که پدر آنها فمینیست است چون اکنون این چیزی است که آنها از همه مردان انتظار دارند.

این بی‌شک مسوولیت همه مردان است که با سکسیسم مبارزه کنند. به عنوان همسر یا شریک ما نیاز داریم سخت و آگاهانه تلاش کنیم تا روابط واقعا برابر ایجاد کنیم.

خبر خوب این است که هر جای کشور یا دنیا که می‌روم، می‌بینم که مردم فرضیات کهنه درباره نقش‌های جنسیتی را عقب می‌رانند. نسل شما (از مردان جوانی که به ما در کمپین بیایید سواستفاده جنسی در محیط دانشگاه را پایان دهیم پیوسته‌اند تا زنان جوانی که اولین تکاوران زن ارتش در تاریخ ملت ما شده‌اند) نمی‌گذارد که توسط افکار کهنه محدود شود. و شما به همه ما کمک می‌کنید تا بفهمیم اجبار مردم به پذیرفتن هویت کهنه برای هیچ کس (زن، مرد، هم‌جنس‌گرا، دگرجنس‌گرا، تراجنسیتی یا هر چیز دیگری) خوب نیست. این کلیشه‌ها به سادگی توانایی ما را برای اینکه خودمان باشیم محدود می‌کنند.

این پاییز ما انتخاباتی تاریخی داریم. ۲۴۰ سال بعد از اینکه کشور ما ایجاد شده است و یک قرن بعد از اینکه زنان حق رای به دست آورده‌اند برای اولین‌بار در تاریخ، یک زن نامزد اصلی حزب دموکرات برای ریاست جمهوری شده است. مهم نیست دیدگاه سیاسی شما چه باشد، این یک لحظه تاریخی برای امریکا است. و یک مثال دیگر از این است که زنان تا چه حد مسیر دشوار و طولانی به سمت برابری را پیموده‌اند.

من می‌خواهم همه دختران و پسران ما این لحظات را ببینند. می‌خواهم بدانند که کشور ما فقط با بنجامین فرانکلین‌ها شکل نگرفته، هریت توبمن‌ها نیز حضور داشته‌اند. من می‌خواهم آنها نیز به سهم خود کمک کنند که امریکا جایی باشد که هر کودکی بتواند زندگی خود را به شکلی که می‌خواهد بسازد.

این چیزی است که فمینسیم قرن بیست و یک می‌گوید: وقتی همه برابرند، همه ما آزادتریم.
Add a comment...

Post has attachment
چرا نباید به دخترمان بگوییم که قشنگ است

مترجم: الهام سلمانی فروغی

اظهارنظرهای سرسری درباره ظاهر دختران ممکن است باعث آسیب شوند، حتی اگر مثبت به‌نظر برسند

وقتی به دختران بیاموزیم که ظاهرشان اولین چیزی است که متوجهش می‌شویم، این پیام قوی به ایشان منتقل می‌شود که ظاهر مهم‌ترین ویژگی آنهاست.

«تو خیلی قشنگی!» والدین همه دخترها هرازگاهی چنین تعریف گذرایی به‌زبان می‌آورند. بی‌ضرر به‌نظر می‌رسد، ولی این قبیل اظهارات ممکن است در درازمدت اثری ویرانگر بر دختران داشته باشد. ولی چرا؟

هرچند بدیهی است، گاهی به‌سادگی فراموش می‌کنیم که وقتی به دختران بیاموزیم ظاهرشان اولین چیزی است که متوجهش می‌شویم، این پیام قوی به ایشان منتقل می‌شود که ظاهر مهم‌ترین ویژگی آنهاست. ما احساس نمی‌کنیم که لازم است به پسرمان بگوییم خوش‌قیافه است یا چقدر از لباسش خوشمان می‌آید. با وجود این، تعصبات ناخودآگاهی که همیشه با خودمان داریم معنایش این است که به دخترها چیزهایی می‌گوییم که حتی فکر گفتنش را هم به پسرها نمی‌کنیم. در نظرسنجی از ۴۰۰ دختر برای آخرین کتابم، ۷۰ درصدشان گفتند که از وزنشان نگران‌اند. بعضی گفتند صبحانه و ناهار را حذف کرده‌اند تا لاغر بمانند و بعضی هم گفتند امیدوارند وقتی بزرگ‌تر شدند، جراحی پلاستیک کنند. در دنیای غرق در تصویر امروزی، نظر دادن درباره ظاهر و لباس دخترتان یا چیزهای مربوط به آن صرفا این باور در حال رشد او را تشدید می‌کند که تصویر «همه‌چیز» است؛ که ظاهر تو مهم است، نه اینکه چه کسی هستی یا چه می‌گویی.

ستایش سطحی زیبایی ممکن است بر توانایی دختران در مقابله با سختی‌ها اثر منفی بگذارد. این اظهارات نسنجیده ممکن است این معنی را برساند که ظاهر، خوبی، استعداد و حتی هوش چیزهایی هستند که یا داری یا نداری. اگر با این اعتقاد بزرگ شوی که توانایی ذاتی است، احتمال تلاش‌کردنت در شرایط سخت کمتر می‌شود. احتمال این که تسلیم شوی بیشتر از آن است که راهت را ادامه دهی، چون فکر می‌کنی درمجموع کوشش تاثیر کمی بر موفقیت دارد.

این اظهارنظرهای بی‌ضرر در مورد یک دختر ممکن است باعث شود که او فکر کند اعتمادبه‌نفسش به ویژگی‌ها یا صفات خاصی وابسته است. ممکن است در مسیر رشدش قشنگ بودن را از قوی و مستقل بودن ارزشمندتر بداند. این موضوع ممکن است منجر شود به عذرخواهی او بابت هوشش، رک‌وراست بودنش یا هر ویژگی دیگری که برای دخترها نامطلوب شمرده می‌شود. وقتی فکر کنیم اعتمادبه‌نفس ما به چیزی بیرونی وابسته است، مواقعی که احساس ناراحتی یا شکست می‌کنیم به‌سختی می‌توانیم خودمان را جمع‌وجور کنیم و درنتیجه خیلی راحت‌تر افسرده می‌شویم. همه اینها ممکن است باعث شود دخترها به‌سادگی تسلیم شوند، کمتر مصمم باشند و احساس بی‌کفایتی کنند. در آینده نیز شاید موجب شود مسیرهای شغلی را نپذیرد یا ارتقای شغلی را رد کند، چون فکر می‌کند که قادر نیست از پس آنها بربیاید.

براساس تحقیقات روانشناسی به‌نام کارول دووک، در طول یک روز در مدرسه به پسرها به‌طور متوسط ۸ برابر دخترها تذکر داده می‌شود. این موضوع از همان چهارسالگی شروع می‌شود. ازآنجاکه دختران خودکنترلی را زودتر می‌آموزند، تمایل دارند که بابت رفتار خوبشان تحسین شوند، درحالی‌که پسران تشویق می‌شوند که سخت‌تر تلاش کنند. نتیجه، ایجاد طرز فکری در دخترهاست که آنها را محدود می‌کند و ممکن است باور کنند که نمی‌توانند تغییر کنند. وقتی طرز فکری در دختران تثبیت می‌شود، دست از تلاش برمی‌دارند چون می‌ترسند که شکست بخورند؛ چراکه باور کرده‌اند توانایی کلید موفقیت است، نه تلاش.

پس به دخترهایمان چه باید بگوییم؟ به‌جای این که درباره ظاهرشان با آنها صحبت کنیم، باید درباره اعمالشان نظر بدهیم و بپرسیم به چه چیزهایی علاقه‌مندند. به‌جای این که بهشان بگوییم دختر خوبی هستند، باید بگوییم چقدر صبورند یا چه بادقت گوش می‌کنند. به‌جای اظهارنظر درباره این که دخترها چطور باید رفتار کنند و چطور نباید، باید بهشان بگوییم که عاشق این هستیم که می‌توانند نظر خودشان را ابراز کنند و از خودشان دفاع کنند. یک چرخش زبانی ظریف می‌تواند تضمین کند که دخترتان با آمادگی خیلی بیشتری برای موفقیت و برای ورود به دنیای بزرگسالان رشد کند.
Add a comment...

Post has attachment
جای خالی ادبیات ضدنژادپرستی برای کودکان و نوجوانان در ایران‎

الهام مقدس*

– بابا، بابا! نژادپرستی چیه؟
– نژادپرستی یه رفتار شایعه، طوری که تو با آدمای دیگه با بی‌اعتمادی، شک و بی‌عدالتی رفتار کنی، نه به‌خاطر این که اونا با ما بد تا کرده باشن، فقط به‌خاطر این که خارجی‌ان، شکل دیگه‌ای یا یه فرهنگ دیگه دارن.
– خارجی دیگه کیه؟
– همیشه باید اول از خودمون بپرسیم، همه‌مون چقدر شبیه هم هستیم. ما قیافه‌های متفاوتی داریم، اما همه‌مون انسانیم. هیچ نژاد انسانی‌ای وجود نداره، بشریت وجود داره که از مرد و زن تشکیل شده، مردمی با رنگ پوست متفاوت، کوچیک و بزرگ، هرکدوم با توانایی‌های متفاوت. تفاوت بین آدما مساله فرهنگه، مثلا این که ما تو گروهمون به چه زبونی حرف می‌زنیم، چه غذاهایی می‌خوریم یا چه آداب‌ و رسومی داریم. هرکدوم ما برای اون یکی غریبه یا خارجی به حساب می‌آد. آدمایی با یه فرهنگ یا اهل یه محل آدمای اهل یه جای دیگه رو خارجی می‌بینن، یه کسی غیر از اونایی که هر روز می‌بینن؛ یه جوری براشون غیر عادیه.
– چرا نژادپرستی هست؟
– نژادپرستی یه چیز خیلی قدیمیه. مربوط می‌شه به شک و عدم اعتماد به همدیگه، با نیاز به محافظت از خودمون و چیزایی که مال ماست. عدم اعتماد اغلب به اعتماد تبدیل می‌شه، اگه آدم آدمای دیگه رو بشناسه. آدما دشمن خارجی به دنیا نمی‌آن. برخلاف حیوونا، آدما فقط براساس غریزه‌شون عکس‌العمل نشون نمی‌دن. اونا اول خوب فکر می‌کنن، بعد عاقلانه رفتار می‌کنن. پدر و مادرا به بچه‌هاشون ارزشای مشخصی یاد می‌دن، مثلا احترام به دیگران. برای این‌که غریزه حفاظت از ما عاقلانه عمل کنه، باید درباره فرهنگای دیگه چیز یاد بگیریم و سعی کنیم اونا رو درک کنیم. باید در مورد هر چیزی که به آدما مربوط می‌شه کنجکاو باشیم.

(طاهر بن جلون، بابا، خارجی کیه؟ انتشارات راین بک،۲۰۰۰)

«جشنی در کنار بابا دنگیز» تئاتری برای گروه سنی بالای ۸ است که این روزها در تاتر گریپس برلین برای کودکان و نوجوانان اجرا می‌شود. این نمایش براساس نمایشنامه جشنی در کنار پاپاداکیس نخستین‌بار در سال ۱۹۷۳ در تئاتر گریپس برلین، که مختص تئاتر کودک و نوجوان است، و از آن به بعد بارها روی صحنه رفته است. موضوع نمایش خارجی‌هراسی است. پدر خانواده مولر و دو فرزندش در تعطیلات آخر هفته به خارج شهر می‌روند تا چادر بزنند. اما در کمپ جایی که از سالیان سال پیش جای چادر آنها بوده حالا چادر دیگری جای گرفته است. پدر خانواده همان روبه‌رو چادر خود را باز می‌کند، اما خشمش وقتی شدت می‌گیرد که متوجه می‌شود چادر متعلق به یک کارگر خارجی ترک و پسرش است. تمام قضاوت‌های ممکن علیه کارگران خارجی ناگهان خود را نشان می‌دهد و بچه‌ها هم وارد بازی می‌شوند. بحث و درگیری بین دو خانواده بالا می‌گیرد و حالا هرکدام از بچه‌ها هم، که در مدرسه با هم دوست بودند، جانب خانواده خودش را می‌گیرد. کم‌کم در طول نمایش معلوم می‌شود که علت رفتار ضد خارجی پدر خانواده مولر چیست. با گفت‌وگو سوتفاهم‌ها برطرف می‌شود. تاکید نمایش بر گفت‌وگو، رفتار بدون خشونت و نیز شناخت و درک متقابل است.

این تنها اثر ادبی با این مضمون نیست که در رسانه‌ها و کتاب‌فروشی‌های آلمان دیده می‌شود. کتاب بابا خارجی کیه؟ اثر طاهر بن جلون، نویسنده مراکشی، در قالب گفت‌وگویی صمیمانه میان پدر و دختر به شرح و توضیح مساله نژادپرستی می‌پردازد. یا در کتاب کلمه‌ای که دلدرد می‌آورد، نوشته نانسی جی. دلا، استفاده از کلماتی که باعث آزار و تحقیر انسان‌ها می‌گردد نقد می‌شود. بزرگ‌ترها حرف می‌زنند: مارکو کاری کرده است، اثر کریستین بویی، مساله خشونت کودکان و نوجوانان را علیه خارجی‌ها به‌تصویر می‌کشد.

آلمان کشوری است با تنوع فرهنگی و مهاجرانی از هر گوشه دنیا. کتاب‌هایی از این‌دست همواره نوشته، ترجمه و به‌صورت فیلم و تئاتر عرضه می‌شود تا این فرهنگ در کودکان و نوجوانان نهادینه شود.

ایران نیز کشوری است با تنوع فرهنگی و قومیتی و مهاجرانی از کشورهای همسایه با آداب‌ و رسومی نزدیک به کشور میزبان، بی‌آنکه برنامه‌ای فراگیر برای آموزش فرهنگ میزبانی در آن شکل گرفته باشد. آنچه مخاطب کودک و نوجوان ما در ایران با شنیدن کلمه نژادپرستی شاید به ذهنش خطور کند برده‌داری، مساله سیاه و سفید و مبارزات ضدنژادپرستی در امریکا و در نهایت نسل‌کشی در دوران ناسیونال سوسیالیسم در اروپاست، بی‌آنکه به همسایه مهاجرش و همکلاسی خودش از قوم دیگر فکر کند. خشونت علیه دیگرانی که همچون ما نیستند چون بذری در ذهن کودک کاشته می‌شود و سال‌ها بعد ریشه‌ها و شاخ‌وبرگ آن همه‌جا را فرامی‌گیرد. تنها سلاح علیه خشونت و رفتارهای تبعیض‌آمیز گفت‌وگو و فرهنگ‌سازی برای احترام، شناخت و درک متقابل دیگران است که باید از کودکی آموخته شود. معرفی کتاب‌هایی با موضوع مبارزه با تبعیض و خارجی‌هراسی، کتاب‌خوانی در مدارس و مهدکودک‌ها و ساخت فیلم و سریال و اجرای نمایش با این مضمون به این فرهنگ‌سازی کمک می‌کند.
*

*مترجم و کارشناس زبان و ادبیات آلمانی
Add a comment...

Post has attachment
مرور سیستماتیک بر شیوع و فاکتورهای ریسک افسردگی میان نوجوانان ایرانی



نویسندگان:
حمیرا سجادی، روان‌پزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توان‌بخشی
سید حسین محققی کمال، دکترای تخصصی سلامت و رفاه و عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توان‌بخشی
حسن رفیعی، متخصص پزشکی اجتماعی و عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توان‌بخشی
مروئه وامقی، روان‌پزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توان‌بخشی
آمنه ستاره فروزان، روان‌پزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توان‌بخشی
معصومه رضایی، عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توان‌بخشی

ترجمه: مریم نظری

افسردگی یکی از اختلالات روان‌پزشکی شایع در همه جای دنیاست. پیش‌بینی شده است که اختلالات افسردگی یکی از اصلی‌ترین مشکلات جهانی تا سال ۲۰۱۵ شده باشد. به‌طور مشابه، این اختلال از رایج‌ترین اختلالات روان‌پزشکی بین نوجوانان در دنیاست که حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد نوجوانان را درگیر می‌کند. تخمین شیوع در مطالعات کشورهای مختلف متفاوت بوده است. به‌طور مشابه، شیوع افسردگی بین نوجوانان ایرانی نیز در مطالعات مختلف متفاوت گزارش شده و رنج آن بین ۱۴/۷۷ تا ۷۲ درصد بوده است.

افسردگی میان نوجوانان به‌نسبت بزرگسالان بیشتر نادیده گرفته می‌شود. در دوره نوجوانی رفتارهای واکنشی، کج‌خلقی و علایم نوسانی رفتاری بسیار شایع است و ممکن است علایم افسردگی با این ویژگی‌های رفتاری نوجوانان یکسان دانسته شود و درنتیجه نادیده گرفته شود. شیوع افسردگی در کودکان کم است (کمتر از یک درصد در اکثر مطالعات) و تفاوتی میان جنسیت‌ها دیده نمی‌شود و بعد در دوره نوجوانی نرخ افسردگی رشد چشمگیری پیدا می‌کند. فاکتورهای زیادی می‌توانند افزایش شیوع افسردگی در سنین بعد از بلوغ را توضیح دهند، چون دوره بلوغ توام با تغییرات وسیع بیولوژیکی و اجتماعی است.

مهم است که فاکتورهایی را که با افسردگی میان نوجوانان مرتبطند بشناسیم و سعی کنیم آنها را کنترل کنیم تا از بروز افسردگی بین نوجوانان جلوگیری کنیم. فاکتورهایی که ریسک افسردگی در میان نوجوانان را افزایش می‌دهند در مطالعات مختلفی شناسایی و پیشنهاد شده‌اند٬ مثل جنسیت، روابط متزلزل میان والدین، موقعیت اجتماعی-اقتصادی ضعیف، تحصیلات پایین پدر و مادر و فقر. ازآنجاکه اختلالات افسردگی تاثیرات وسیع شخصی، اجتماعی و اقتصادی دارد، بار سنگینی بر دوش فرد، جامعه و سیستم بهداشت و درمان می‌افکند. علاوه بر این برای کمک به سیاست‌گذاری برای پیشگیری از افسردگی نوجوانان، مطالعات تجربی و شواهد از ضروریات است. به همین دلیل و با توجه به اهمیت افسردگی میان نوجوانان ایرانی، این مطالعه سیستماتیک برای شناخت شیوع و عوامل ریسک بین نوجوانان انجام شد. مهم‌ترین سوالات این مطالعه به‌این قرار است: الف) میانگین شیوع اختلالات افسردگی میان نوجوانان ایرانی چقدر است؟ ب) فاکتورهای مرتبط کدام‌اند؟

روش‌ انجام‌ مطالعه

ابتدا تمام مقاله‌های کمی را که بین سال‌های ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۱ در زمینه افسردگی در ایران به هر زبانی منتشر شده بود در بانک‌های اطلاعاتی جست‌وجو کردیم. کلیدواژه‌ها شامل این ۵ لغت بود: افسردگی، دیستایمیا (نوعی اختلال خلقی مزمن که در رده افسردگی قرار می‌گیرد)، مالیخولیا (سودازدگی)، اختلال خلقی و ایران.

سپس چک‌لیستی برای جست‌وجوی موثر بین این مقالات تدوین شد. بر این اساس دو نفر به‌طور مستقل هر یک از مقالات را بررسی می‌کردند و تصمیم می‌گرفتند که در لیست بماند یا حذف شود. برای ماندن در لیست، مقاله باید (۱) از یک نمونه ایرانی استفاده کرده باشد، (۲) کمی باشد، (۳) درباره شیوع افسردگی و فاکتورهای موثر بر آن باشد، (۴) گروه سنی ۷ تا ۱۸ سال را در بر داشته باشد و (۵) در طی ۱۵ سال اخیر انجام شده باشد.

برای بررسی کیفیت مطالعات توصیفی و بخش توصیفی مطالعات این معیارها را در نظر گرفتیم: (۱) سایز نمونه (۲) شیوه‌های نمونه‌گیری (۳) اعتبار و قابل اعتماد بودن شیوه‌های جمع‌آوری داده‌ها.
برای بررسی کیفیت مطالعات تحلیلی این نکات را در نظر گرفتیم: (۱) مناسب بودن هدف مطالعه با نحوه طراحی مطالعه (۲) کنترل سایر متغیرهای موثر (۳) اصلاح انتخاب نمونه در گروه مورد مطالعه (۴) اندازه‌گیری‌های صحیح و متناسب بودن آنالیزهای آماری.

جست‌وجوی الکترونیکی منجر به یافتن ۴۰۷۷ مقاله شد، اما در ارزیابی اولیه ۲۸۲۵ مقاله حذف شد. علت حذف این بود که تکراری بودند یا قبل از سال ۱۹۹۷ منتشر شده بودند. سپس خلاصه ۱۲۵۲ مقاله باقیمانده بررسی شد تا مقالات مرتبط شناسایی شود. درنتیجه ۷۷۵ مقاله حذف شد، چون یا بی‌ربط بودند یا مدل مطالعه‌شان با این پژوهش متفاوت بود. متن کامل ۴۷۷ مقاله باقیمانده مطالعه شد و ۴۳۰ مقاله نیز به‌دلیل اینکه معیارهای تعریف‌شده این پژوهش را نداشت و درباره نوجوانان نبود حذف شد. ۴۷ مقاله باقیمانده در این پژوهش استفاده شد. همچنین بخش منابع باقی مقالات نیز بازبینی شد و ۶ مقاله از آنها که مرتبط با این پژوهش بود اضافه شد. درنهایت ۵۳ مطالعه کمی با هم ترکیب شد و برای برای این پژوهش استفاده شد.

مقالات را در دو بخش به عنوان‌های شیوع (۳۱ مقاله) و فاکتورهای ریسک (۴۰ مقاله) طبقه‌بندی کردیم. برخی مقالات داده‌های مرتبط با هر دو بخش دارد.

شیوع افسردگی میان نوجوانان
در ۳۱ مطالعه‌ای که برای بررسی شیوع افسردگی میان نوجوانان ایرانی استفاده شد این ویژگی‌های کلیدی یافت شد.

۱۲ مقاله از تست افسردگی بک (BDI) استفاده کرده بود، ۷ مقاله از لیست علایم ۹۰ (SCL-90) و ۵ مقاله از تست افسردگی کودکان (CDI) و ۲ مقاله از پرسش‌نامه زونگ، ۲ مقاله از پرسشنامه سلامت عمومی، یک مقاله از پرسشنامه راتر، یک مقاله از پرسشنامه کیدی برای اختلالات و شیزوفرنیا، یک مقاله از سنجه افسردگی کودکان و نهایتا یک مقاله نیز از مصاحبه کلینیکال استفاده کرده بود.

در مطالعه حاضر از معیارهایی یکسان با مطالعات اصلی استفاده کردیم و سپس میانگین وزنی آنها را برای میانگین شیوع افسردگی محاسبه کردیم. میانگین شیوع در ۱۲ مطالعه‌ای که معیار BDI را به کار برده بود ۵۵/۴۳ درصد (تعداد نمونه: ۱۲۸۵۱)، در ۵ مطالعه‌ای که معیار SCL-۹۰ را به کار برده بود ۱۵/۸۷ درصد (تعداد نمونه: ۲۲۶۲) و در ۵ مقاله‌ای که معیار CDI را به کار برده بود ۱۳/۰۵ درصد (تعداد نمونه: ۴۵۴۲) است.

شیوع افسردگی با جنسیت
تنها مطالعاتی کهBDI  و CDI به کار برده بود افسردگی را مجزا بین دو گروه دختران و پسران بررسی کرده بود. در میان ۵ مقاله‌ای که CDI را به کار برده ۴ مقاله به‌دلیل محاسبه جداگانه بین دختر و پسر استفاده شد. بر این اساس در این مطالعات شیوع افسردگی بین دختران ۱۵/۳۲ درصد (تعداد افراد نمونه: ۲۱۵۵) و بین پسران ۱۱/۰۵ درصد (تعداد افراد نمونه: ۲۲۷۰) است.

۸ مقاله از معیار DBI استفاده کرده‌اند. بر اساس این مقالات شیوع افسردگی بین دختران ۵۷/۶۹ درصد (تعداد نمونه: ۵۴۹۸) و بین پسران ۳۰/۰۹ درصد (تعداد نمونه: ۱۶۵۲) است. علی‌رغم اینکه این معیارها نتایج متفاوتی درباره شیوع افسردگی ارایه کرد، در هر دو میزان افسردگی میان دختران بیش از پسران بوده است.

یکی از یافته‌های اپیدمولوژیکی تمایل قوی دختران به سمت افسردگی بعد از بلوغ است. علی‌رغم اینکه دلایل این افسردگی پس از دوره بلوغ هنوز به‌طور کلی مشخص نیست، به‌نظر می‌رسد افسردگی نوجوانان بیشتر با تغییرات هورمونی دختران و سن آنها مرتبط است. با وجود این، تغییرات هورمونی به‌ندرت می‌تواند به‌تنهایی علایم رفتاری یا عصبی افسردگی را ایجاد کند و بیشتر محتمل است که حساسیت مغزی نسبت به استرس را بیشتر می‌کند. به همین دلیل تفاوت‌های جنسیتی بعد از بلوغ در افسردگی ممکن است نتیجه افزایش قرار داشتن در معرض عوامل استرس و تغییرات هورمونی ناشی از آن باشد. درنهایت با وجودی که افسردگی معمولا میان نوجوانان دختر شایع‌تر است، تشخیص شیوع آن میان پسرها نیز مهم است. همچنین در برخی زیرگروه‌ها مانند بیمارانی که مشکلات عصبی رشد یا اختلالات پزشکی دارند این تفاوت میان جنسیت‌ها ضعیف می‌شود یا از بین می‌رود و حتی برعکس می‌شود.

فاکتورهای ریسک مرتبط با افسردگی بین نوجوانان
در بین ۳۱ مقاله مرتبط با شیوع افسردگی بین نوجوانان ۱۸ مقاله درباره فاکتورهای مرتبط با افسردگی نوجوانان اطلاعاتی ارایه داده بود. همچنین ۲۲ مقاله به‌طور اختصاصی درباره فاکتورها بود. درکل ۴۰ مقاله در این باره داشتیم که در این بخش مورد استفاده قرار گرفتند.
بیش از ۲۶ فاکتور به افسردگی نوجوانان مرتبط دانسته شده است؛ از جمله زن بودن (۱۵ مقاله)، روابط ضعیف بین والدین (۹ مقاله)، روابط ضعیف بین والدین و نوجوانان (۷ مقاله)، وضعیت ضعیف اقتصادی-اجتماعی (۶ مقاله)، سطح سواد کم مادر (۶ مقاله)، شیوه تربیتی اقتدارگرا در پدر و مادر، سطح سواد کم پدر و ‌ضعف عملکرد تحصیلی. همه این عوامل، به‌جز ضعف عملکرد آموزشی، با ایجاد افسردگی نوجوانان رابطه مثبت دارند.

این فاکتورها را می‌توان در ۵ زیرگروه تقسیم کرد:
۱- فاکتورهای جمعیت‌شناسی شامل سن، جنسیت، تحصیلات والدین، موقعیت اجتماعی اقتصادی، موقعیت مکانی و تعداد افراد خانوار
۲- مشکلات ارتباطی شامل طلاق والدین، رابطه بین نوجوانان و والدین، روابط بین والدین، مدل تربیتی والدین، خشونت و تنبیه
۳- فاکتورهای تحصیلی شامل عملکرد ضعیف تحصیلی، تغییر مدرسه، فعالیت‌های فوق برنامه، مدل مدرسه، مدرک و حوزه تحصیلات
۴- فاکتورهای روانشناسی شامل سابقه بیماری‌های روانی در خانواده، وقایع استرس‌زا (مانند مرگ و طلاق) و مشکلات شخصیتی.
۵- سایر فاکتورها مانند اضافه‌وزن و چاقی، اعتیاد به اینترنت، سیگار یا سوء استفاده از مواد.

دختران نوجوان بیشتر در معرض اختلالات مود و افسردگی هستند. نسبت افسردگی دختران به پسران تقریبا دو به یک است. این تفاوت‌ها ممکن است ناشی از فاکتورهای متفاوت و متعدد زیست‌شناسی، روانشناسی، اجتماعی و شناختی باشد.

کمبود درک متقابل و تفاهم بین والدین ممکن است باعث ایجاد حس کمبود و عدم امنیت بین کودکان شود. به‌علاوه وقتی دعوای میان والدین زیاد رخ دهد، اضطراب و افسردگی ممکن است دایمی شود و همواره کودکان را آزار دهد. پژوهش‌های بسیاری نشان داده که کودکانی که طولانی‌مدت در معرض اختلافات درونی پدر و مادر هستند عواقب منفی زیادی در دوران کودکی و نوجوانی باید تحمل کنند. ساختار خانواده، به‌خصوص رابطه بین پدر و مادر و نوجوان، می‌تواند بر افسردگی نوجوانان موثر باشد. برای جلوگیری از افسردگی یکی از شیوه‌های بهینه تربیتی پدرها و مادرها می‌تواند رویکرد دموکراتیک باشد. این رویکرد شامل بذل توجه و محبت به‌صورت مساوی بین کودکان، عدم اجبار و کنترل نوجوانان و دادن آزادی برای تصمیم‌گیری است.

دشواری‌های اقتصادی ممکن است باعث تشدید مشکلات در تعامل نوجوانان با والدین شود و به افسردگی بیشتر، ایزوله شدن و تنهایی بین کودکان منجر شود.
تحقیقات در سایر نقاط جهان نیز تایید کرده که شیوع افسردگی بین نوجوانانی که والدین آنها تحصیلات کمتر دارند بیش از نوجوانانی است که والدین آنها تحصیلات دانشگاهی بالاتری دارند.
همچنین پژوهش‌های متعددی (از جمله برن در سال ۲۰۰۳، کوپیه و همکاران در سال ۲۰۰۴، فرگوشن و همکاران در سال ۲۰۰۵ و لوینستون و همکاران در سال ۲۰۰۵) نشان داده که افرادی که در کودکی یا نوجوانی علایم افسردگی داشته‌اند در ریسک بیشتری هستند که در دوره بزرگسالی دوره‌های افسردگی، اختلالات اضطرابی، اعتیاد به نیکوتین و الکل، بیکاری، عدم موفقیت، ازدواج و مادر/پدر شدن زودهنگام و تلاش برای خودکشی را تجربه کنند.

نتیجه
به‌نظر می‌رسد افسردگی میان نوجوانان ایران رواج زیادی دارد. افسردگی میان نوجوانان ایرانی به‌خصوص دخترها بسیار مهم است. مهم‌ترین فاکتورها در افسردگی جنسیت زن، رابطه ضعیف میان والدین، رابطه ضعیف میان نوجوانان با والدین، وضعیت ضعیف اجتماعی-اقتصادی، تحصیلات کم پدر و ضعف عملکرد تحصیلی است. همچنین علی‌رغم اینکه این موضوع اهمیت جهانی دارد و پژوهش‌های متعددی در این‌باره صورت گرفته است، هنوز حوزه‌های بسیاری نیاز به توجه بیشتری دارد. علاوه بر این ایجاد و توسعه روش‌های عملی و موثر از نظر اقتصادی برای داشتن معیارهای اندازه‌گیری افسردگی و درمان افسردگی نوجوانان برای کشورهای ضعیف و متوسط از نظر اقتصادی نیز باید در اولویت باشد. داشتن استراتژی‌هایی برای پیشگیری نیز مهم است، چون پیچیدگی‌ها و هزینه‌های مربوط به درمان افسردگی نوجوانان زیاد است. همچنین داشتن استراتژی‌هایی برای غلبه بر افسردگی کودکان و نوجوانان و مقابله با آن و اصلاح سیستم تحصیلی از مهم‌ترین فاکتورهای پیشگیری از افسردگی در آینده است.








Add a comment...

Post has attachment
گزارش نمایشگاه هنر برای اوتیسم

الهام سلمانی فروغی

اولین بار است که چنین نمایشگاهی برپا می‌شود؛ نمایشگاهی برای اوتیسم. بیش از ۵۰ هنرمند نامی آثار خود را در سبک‌های مختلف نقاشی اهدا کردند تا این نمایشگاه از تاریخ دهم تیرماه (که مراسم افتتاحیه بود، با حضور تعدادی از هنرمندان و پزشکان) تا پانزدهم تیرماه در گالری شماره یک فرهنگسرای نیاوران میزبان علاقه‌مندانی باشد که به‌نوعی دغدغه کار کردن درباره اوتیسم یا در مقیاسی گسترده‌تر دغدغه کار خیریه دارند. تنوع آثار به‌گستردگی تنوع خود هنرمندان است. در کارت اطلاعات آثار روی دیوارهای گالری به اسامی آشنایی برمی‌خوریم: منوچهر معتبر، کامبیز درم‌بخش، ثمیلا امیرابراهیمی، مصطفی دشتی، حسین ماهر، شیده تامی، محمد حمزه، فرید جهانگیر، شیرین اتحادیه، مریم سالور، شهره مهران، بیتا فیاضی، ساغر پزشکیان، پیام مفیدی، علی‌رضا آدم‌بکان، افشین چیذری، آیدین خانکشی‌پور و... سبک آثار هم جالب است: از فوتوسیلک گرفته تا اکرلیک روی بوم و مقوا و چوب، میکس مدیا، جوهر روی کاغذ، خراش پلگسی، انتقال تصویر و مرکب روی کاغذ، ایچینگ و آبرنگ روی مقوا، نقاشی روی برگ زنده، آبرنگ و مدادرنگی و آب‌مرکب و رنگ روغن و پاستل، انواع کلاژ و... در نگاه اول این میزان تنوع سبک و البته سایز برایم عجیب است، ولی وقتی خانم عطیه رضوی، مدیر اجرایی نمایشگاه، می‌گوید که کل این برنامه ظرف مدت دو ماه آماده و اجرا شده، دلیل این تفاوت‌ها مشخص می‌شود: با هنرمندان مختلف تماس گرفته شده و از ایشان برای همکاری در این نمایشگاه دعوت به‌عمل آمده؛ آنهایی که اثر آماده‌ای داشته‌اند، کارشان را اهدا کرده‌اند. برای همین است که سال تولید برخی از آنها حتی به ۱۳۸۵ هم می‌رسد و البته بعضی هم کمتر از ۴ ماه پیش خلق شده‌اند و تاریخ ۱۳۹۵ در کنارشان ثبت شده. ناگفته نماند که یکی از دلایل مهم انتخاب آثار قدیمی هم مناسب‌تر بودن قیمت آنهاست تا امکان خرید آنها و مشارکت در این فعالیت خیریه برای عده بیشتری از افراد فراهم شود. با شنیدن این توضیحات پاسخ یکی دیگر از سوال‌هایم را هم گرفتم: بااینکه اسم نمایشگاه «هنر برای اوتیسم» است، چرا هیچ‌کدام از آثار مستقیما درباره اوتیسم یا کودکان مبتلا به اوتیسم نیست؟

عطیه رضوی فوق‌لیسانس عکاسی دارد و ده سال است که به‌عنوان کریتور و کوردینیتور آزاد با گالری‌های مختلف همکاری می‌کند. عطیه با خوش‌رویی تمام به سوالاتم پاسخ می‌دهد و می‌گوید که برای برپایی اولین نمایشگاه هنر برای اوتیسم مشخصا سراغ رشته نقاشی رفته‌اند چون این هنر یکی از اولین و ارزان‌ترین راه‌ها برای کمک به کودکانی است که با این مسئله درگیرند. البته اظهار امیدواری می‌کند که این همکاری با سایر رشته‌ها نیز آغاز شود، خصوصا هنرهای تجسمی. رایزنی‌هایی با شهرکتاب نیز در حال انجام است تا شاید شاخه‌ای از ادبیات اوتیسم شکل بگیرد.

اوتیسم را نوعی اختلال رشدی توصیف می‌کنند که با رفتارهای ارتباطی، کلامی غیرطبیعی مشخص می‌شود. علائم این اختلال تا پیش از سه‌سالگی بروز می‌کند و علت اصلی‌اش ناشناخته است. این اختلال در پسران شایع‌تر از دختران است. وضعیت اقتصادی، اجتماعی، سبک زندگی و سطح تحصیلات والدین نقشی در بروز اوتیسم ندارد. این اختلال بر رشد طبیعی مغز در حیطه تعاملات اجتماعی و مهارت‌های ارتباطی تاثیر می‌گذارد. کودکان و بزرگسالان مبتلا به اوتیسم در ارتباطات کلامی و غیرکلامی، تعاملات اجتماعی و فعالیت‌های مربوط به بازی مشکل دارند. این اختلال ارتباط با دیگران و دنیای خارج را برای آنها دشوار می‌سازد. در بعضی موارد رفتارهای خودآزارانه و پرخاشگری نیز دیده می‌شود. در این افراد حرکات تکراری، پاسخ‌های غیرمعمول به افراد، دلبستگی به اشیا و یا مقاومت در مقابل تغییر نیز دیده می‌شود و ممکن است در حواس پنجگانه نیز حساسیت‌های غیر معمول دیده شود.

اوتیسم در ایران ناشناخته و روبه‌رشد توصیف می‌شود؛ البته خوشبختانه، علاوه بر پایگاه دایمی غربال، تشخیص و مداخله اوتیسم، مراکزی هم برای آموزش کودکان مبتلا راه‌اندازی شده و در حال افزایش است. یکی از این مراکز و مدارس در موسسه توانبخشی آفتاب کرج است. این مدرسه درواقع همان‌جایی است که تمام درآمد حاصل از نمایشگاه هنر برای اوتیسم قرار است صرف توسعه و تجهیزش شود؛ توسعه و تجهیزی که محدود به لوازم و نیازهای اولیه نیست و آموزش مربی‌ها، تحقیقات علمی و ایجاد روابط آکادمیک در سطح بین‌المللی را نیز شامل می‌شود. علاوه بر خرید آثار هنری، بازدیدکنندگان از طریق خرید کتاب ویژه نمایشگاه نیز با کودکان اوتیستیک و خانواده‌هایشان همدلی و همراهی می‌کنند. کتاب به‌شیوه همت عالی به‌فروش می‌رسد و به خیرین رسید داده می‌شود. تماشای مجدد این نقاشی‌ها خالی از لطف نیست، ضمن این که گوشه‌ای از کتابخانه‌مان هم همیشه ما را به‌یاد اوتیسم و کارهایی می‌اندازد که ممکن است بتوانیم برای مبتلایان به این اختلال انجام دهیم.

به‌نظرم بخش مهمی از کتاب نیز دوصفحه‌ای است که به معرفی بنیاد Senses Cultural و نماینده آن در ایران، موسسه شکرانه مودت جهانی، می‌پردازد. شکرانه مودت جهانی برگزارکننده نمایشگاه هنر برای اوتیسم است. معرفی این بنیاد را مشتاقانه خواندم:
«این بنیاد نهادی است غیرانتفاعی با هدف ایجاد محیطی صلح‌آمیز، سالم و طراوت‌بخش از طریق به‌اشتراک گذاشتن ایده‌ها و هنرها در جهان. هدف این بنیاد ایجاد شبکه‌ای ملی و بین‌المللی از هنرمندان، اهل قلم و علم، دانشمندان و فعالان فرهنگی است، تا پلی ایجاد شود به‌منظور فراهم ساختن فرصت‌های فرهنگی و هنری برای هنرمندان سراسر جهان که بتوانند طرح‌ها و پروژه‌های فرهنگی و هنری بین خود را سامان دهند و با ارتباط با یکدیگر به طرح پروژه‌های تازه بپردازند. بدین‌سان هدف اصلی ما که انس و الفت بین فرهنگ‌های مختلف است دست‌یافتنی‌تر خواهد شد.»

خانم طاهره منفرد بنیان‌گذار و مدیرعامل بنیاد خیریه احساسات فرهنگی است؛ بنیادی که به زنان هنرمند و مسائل اجتماعی و فرهنگی زنان می‌پردازد و نیز حمایت از مادرانی که فرزندانی با اختلالات ذهنی دارند. فعالیت‌های بنیاد بسیار گسترده است، ولی شاید بتوان مهم‌ترین آنها را اطلاع‌رسانی، برنامه‌ریزی‌های آموزشی و تحقیقات علمی دانست. این نکته را هم اضافه کنم که شماره‌کارت ۵۸۹۲۱۰۱۱۶۲۰۷۰۸۰۵ بانک سپه متعلق به شکرانه مودت جهانی است و همیشه می‌توان کمک‌های نقدی را به این شماره واریز کرد یا با تلفن ۸۸۶۳۱۷۲۳-۰۲۱ تماس گرفت.

درپایان هم‌صدا با عطیه رضوی از تمام افراد و مجموعه‌هایی که به‌نوعی در برپایی نمایشگاه سهیم بودند، آن هم بدون دریافت کوچک‌ترین هزینه، قدردانی می‌کنیم؛ از جمله تیم فرهنگسرای نیاوران، دوستانی که امور گرافیک و چاپ را عهده‌دار شدند، دوستانی که پذیرایی روز افتتاحیه را برعهده داشتند و...

از گالری که خارج شدم، در محوطه بزرگ و سرسبز فرهنگسرا گروهی از بچه‌های کم‌سن‌وسال را دیدم که سرخوشانه درحال جست‌وخیز و بازی با هم بودند. بی‌اختیار یاد مشکل بچه‌های مبتلا به اوتیسم در برقراری ارتباط با دیگران افتادم. حالا که هنوز دلایل ایجاد اوتیسم دقیقا مشخص نیست و درنتیجه نمی‌توان جلو بروزش را گرفت، می‌شود امیدوار بود که دست‌کم علایمش در مبتلایان زودتر شناسایی شود تا به بهترین شیوه تحت حمایت و آموزش قرار بگیرند.
*

عکس: الهام سلمانی فروغی

برای دیدن عکس‌های این نمایشگاه به سایت مراجعه کنید.
Add a comment...

Post has attachment
چند دهه پس از جنگ؛ عکس‌های آرش خاموشی از کودکان قربانی مین

ترجمه: مینا خراسانی

بقایای ادوات جنگی از چند دهه پیش همچنان دارد جان بی‌گناهان را در ایران می‌گیرد.

طی جنگ ایران و عراق میلیون‌ها مین زمینی در استان‌های مرزی غرب ایران کاشته شد. علی‌رغم برنامه‌های بیرون کشیدن این مین‌ها توسط دولت، همچنان مقادیر نامشخصی از آنها در حومه شهرها باقی مانده‌اند.

آرش خاموشی عکاس خبری از کردستان ایران است. او به خاطر دارد در کودکی بزرگ‌ترها همواره به او هشدار می‌دادند که همه‌جا مراقب مین‌های بی‌شمار باشد، حتی در زمین‌های بازی؛ و این خطر حتی تا امروز نیز وجود دارد. او می‌گوید: «سی سال از پایان جنگ می‌گذرد، اما جنگ هنوز هم دارد جان افراد را می‌گیرد و آنها را مجروح می‌کند.» هرساله بیش از یک‌صد نفر توسط این مین‌های زمینی کشته یا معلول می‌شوند. خیلی از این افراد بزرگسالانی هستند که در حوالی مرزهای کردستان کار می‌کنند. پدیده‌های طبیعی نظیر باران و رانش زمین مین‌ها را به مناطق مسکونی نزدیک‌تر کرده است.

در سال ۲۰۱۳ (۹۲-۹۳) خاموشی باخبر شد که شش کودک بر اثر انفجار یک مین زمینی، که زیر درختی کاشته شده بود، به‌شدت مجروح شده‌اند. این حادثه او را وادار کرد به مستندسازی این وقایع و عکس‌برداری از کودکان قربانی انفجار مین‌های زمینی بپردازد. طی دو سال و نیم، او از ده‌ها کودکی عکس‌برداری کرد که زندگی‌شان بر اثر انفجار مین‌های زمینی متحول شده است. همه آنها زخم‌های عمیقی برداشته‌اند، برخی اندام‌هایشان را و برخی دیگر جان خود را از دست داده‌اند.

«این کودکان هیچ ارتباطی با جنگ نداشتند، اما پیامدهای جنگ به آنها صدمه زد.»

او دو انگیزه برای انجام دادن این پروژه دارد. به‌اعتقاد خاموشی، این عکس‌ها اخطارهایی موثر به‌ویژه برای کودکان است. اما مهم‌تر از آن، او امیدوار است که بتواند توجه دولت و سازمان‌های مردم‌نهاد را برای برداشتن گام‌های اساسی درجهت ایمن‌سازی کشور جلب کند.

خاموشی با این‌گونه فعالیت‌های حمایتی غریبه نیست. او علاوه بر کار در آژانس خبری دانشجویان ایسنا، داوطلبانه در موسسه نیک‌گامان جمشید (همکار موسسه امریکایی غیرانتفاعی و غیردولتی مادران در مقابل فقر) فعالیت می‌کند. این سازمان در روستاهای فقیر و دورافتاده مدرسه و مراکز درمانی می‌سازد تا کودکان کمتری مجبور باشند در مسیرهای پرخطر به روستاهای مجاور سفر کنند. تعداد زیادی از کودکان ایرانی که بر اثر انفجار مین جان خود را از دست داده‌اند در نواحی دورافتاده و کم‌امکانات زندگی می‌کرده‌اند.

عکس‌های او قربانیان نوجوانی را نشان می‌دهد که مجروح شده‌اند و در بیمارستان بستری‌اند. بعضی عکس‌ها نمای نزدیکی از زخم‌ها و معلولیت‌هاست. سایر عکس‌ها کودکانی را در خانه یا بیرون خانه در محل بازی نشان می‌دهد. جراحت‌های آنها برجسته یا قابل رویت نیست.

«بیش از هر چیز می‌خواهم نشان دهم که اینها کودکانی مثل سایر کودکان در سایر نواحی ایران نیستند؛ آنها کودکی یکسانی ندارند. آنها در خطر زندگی می‌کنند.»
عکس‌های او سیاه‌سفیدند تا تاثیر گرافیکی (آزاردهنده) خون و برخی جراحات خاص به حداقل برسد. با وجودی که می‌خواهد آگاهی را نسبت به این امر افزایش دهد، ترجیح می‌دهد عکس‌ها را مهار کند تا تصاویر خشن و آزاردهنده‌ای به‌نظر نرسند. برای امید به تغییر و جلوگیری از تکرار بیشتر تراژدی‌ها لازم است که نگاه‌ها به سوی این وحشت جلب شود، نه اینکه از آن روی برگردانند.

خاموشی می‌گوید: «این‌طور معلولیت به‌شکل عمیقی بر آینده این کودکان اثرگذار است. می‌خواستم نشان دهم که آینده برای آنها خراب شده است.»
Add a comment...

Post has attachment
شاعر زندگی کودکان

محمد ارژنگ

عباس کیارستمی، هیچ‌گاه به‌صورت رسمی و متفق‌القول به‌عنوان سینماگر کودک شناخته نشد. برخی معتقد بودند (و احتمالا هستند) که فیلم‌های او «برای کودکان» نیست بلکه «درباره‌ کودکان» است. این در حالی‌ا‌ست که کیارستمی تعداد قابل توجهی فیلم دارد که با کودکان و نوجوانان ساخته است: «نان و کوچه»، «مسافر»، «دو راه حل برای یک مساله»، «همسرایان»، «اولی‌ها»، «بهداشت دندان» و… پس چرا همگان در دسته‌بندی فیلم‌های او در سینمای کودک متفق نیستند،‌ چنان‌که در مورد «شهر موش‌ها» و یا «خاله سوسکه» هستند؟ شاید پاسخ در لحن آثار او باشد.
اگر پشت صحنه‌ فیلم‌های کیارستمی را دیده باشید، متوجه خواهید شد او با کودکان فیلمش همان‌طوری حرف می‌زند که با دیگران. او برای آن‌که کودکی را مخاطب قرار دهد، نه صدایش را تغییر می‌دهد، نه از کلمات محبت‌آمیز استفاده می‌کند و نه ترکیب جملاتش را تغییر چندانی می‌دهد. او با کودکان همان طوری برخورد می‌کند که با بزرگسالان. کیارستمی با وجه انسانی کودکان صحبت می‌کند و نه با قد و قواره یا سن و سال آن‌ها. این نگاهی‌‌است که در تمام فیلم‌هایش هم به وضوح می‌توان دید. در «نان و کوچه» او کودکی را نشان می‌دهد که راه مقابله با ترس از سگ را در قسمت کردن نان با او می‌بیند. این نکته‌ای بنیادین برای همزیستی مسالمت‌آمیز است. در «دو راه حل برای یک مساله» نیز به شکلی واضح، نقش خردورزیدن را در حل مشکلات طرح می‌کند. هم‌چنین در «قضیه شکل اول، شکل دوم» و «اولی‌ها» نیز مسایلی را طرح می‌کند که از قضا مشکلات مرتبط به دنیای کودکان و نوجوانان است اما برای واکاوی آن‌ها، نه به نصیحت و فانتزی که به خرد و شور زندگی روی می‌آورد. برای همین است که فیلم‌های کودک و نوجوان او را به سختی می‌توان یک‌سره متعلق به کودکان یا بزرگسالان دانست.
در فیلم‌هایی که جنبه‌ی رئالیستی قوی‌ای دارند، این خطر وجود دارد که با نمایش عریان زندگی، فیلمی به وجود آید که مناسب کودکان نباشد. برای فیلم‌سازان، معمولا دو راه حل وجود دارد: یا از جنبه‌‌ی رئالیستی فیلم بکاهند و با پناه بردن به افسانه و تخیل، فضایی متناسب با سن وسال کودکان بسازند و یا با قدری فانتزی کردن واقعیت، از زبان تیز فیلم بکاهند. برای کیارستمی که سبک کاری‌اش مسلما در دسته‌ اول نمی‌گنجید، طبیعتا راه دوم وجود داشت؛ اما او راه سومی را رفت. او از جنبه‌ رئالیستی آثارش به هیچ‌وجه نکاست و با هدف قرار دادن وجه انسانی کودکان و نوجوانان، آثاری را ساخت که با واقعگرایی محض، موضوعی را مطرح می‌کنند که مساله‌ کودکان است و یا شاید بهتر است بگویم مساله‌ کودکان «هم» هست. از این نگاه در سینمای کودک و نوجوان ایران، هیچ فیلم‌ساز دیگری را نمی‌یابیم که تا این حد عمیق و انسانی با کودکان حرف زده باشد.
فیلم‌های کودک و نوجوان کیارستمی فیلم‌هایی هستند که وجه خردورز و روشنفکرانه‌ کودکان و نوجوانان را مخاطب قرار می‌دهد و موفق می‌شود آن‌ها را به چالش‌هایی انسانی و هدفمند دعوت کند. چالش‌هایی که یک کودک تا آخر عمر با آن‌ها رودررو خواهد بود و شاید حتی جواب صریحی هم برای آن‌ها نیابد، چالش‌هایی مثل «معنای غریب زندگی». معنای غریبی که کیارستمی، شاعر زندگی، با مرگش آن را غریب‌تر نیز کرد.
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded