Profile cover photo
Profile photo
محمد خالدی
45 followers
45 followers
About
Posts

Post has attachment
هرگز به دیگران اجازه نده قلم خود خواهی دست گیرند دفتر سرنوشت را ورق زنند خاطرات خوبت را پاک کنند آینده ات را نابود کنند آروزهایت را نادیده بگیرند و در پایان بنویسند :قسمت نبود.
Photo
Add a comment...

گفتم: دعاچیست؟

گفتند: طلب نیازازبی نیاز

گفتم: التماس دعاچیست؟

گفتند: خوبان رادردرگاه

خداواسطه قراردادن.

پس باافتخارمی گویم:

ای خوبان خدا

" التماس دعا "...
👈خواجوی منفرد_رضا👉
Add a comment...

خداوکیلی بخونید خیلی قشنگه من که اشک تو چشمم جمع شد
: اولين روزي كه امام حسين (ع) روزه گرفتند همه اهل بيت در كنار سفره جمع شدند؛ پيامبر اكرم (ص) رو به امام حسين فرمودند:
حسين جان عزيزم روزه ات را باز كن. امام حسين فرمودند:
جايزه من چه خواهدبود؟
پيامبر فرمودند: نصف محبتم را به كساني كه تو را دوست دارند مي بخشم.

حضرت علي(ع) فرمودند:
پسرم حسين جان بفرما. باز امام فرمودند: جايزه من چه خواهدبود؟
حضرت علي فرمودند: نصف عبادت هايم براي كساني كه عاشق تو هستند.

حضرت فاطمه(س) فرمودند:
عزيز دلم افطار كن.امام حسين پرسيدند:
جايزه شمابه من چيست؟
حضرت فرمودند: نصف عبادت هايم را به كساني که بر تو گريه مي كنند مي بخشم.

امام حسن(ع) فرمودند:
برادر جان روزه ات را بازكن و امام همان سوال را پرسيدند.
حضرت پاسخ دادند: من تا همه گنهكاران را بر تو نبخشم به بهشت نخواهم رفت.

و درهمين حال جبرئيل بر پيامبر نازل شد فرمود خدا مي فرمايد:
من از شماها مهربانتر هستم و آنقدر آن كساني كه عاشق تو هستند را به بهشت ميبرم تا تو راضي شوي یا حسین.
Add a comment...

شعر زیبای بدون نقطه :


دلا کم رو سوی کاری که هردم درد سر دارد
که هر کس در هوس گردد مراد دل هدر دارد

درا در کوی دلداری که گردی محرم دلها
دلی کو گرد او گردد همه در و گهر دارد

اگر درد دلی داری مگو در مسمع هر کس
ره او رو سوی او رو که در هر کو دری دارد

هوای وصل او داری اگر در سر، سحرگه رو
که هر کس وصل او را در دعاهای سحر دارد
Add a comment...

شبی آغوش روی ِ سایه ات وا کرده ای هرگز؟
خودت را اینهمه دلتنگ معنا کرده ای هرگز؟

دلت کرده هوای ِ سالهای ِ دور ِ خوشبختی؟
دوباره کفشهای ِ کودکی پا کرده ای هرگز؟

پس از عمری سراغ از خود گرفتن ها از این و آن
خودت را از سفر برگشته پیدا کرده ای هرگز؟

شبیه ِ خود کسی را دیده ای در چارچوب ِ در؟
خودت را تنگ در آغوش ِ خود جا کرده ای هرگز؟

خوشآمد گفته ای با ذوق و لرزیده دلت از شوق؟
بفرمـــا تو و هی این پا و آن پا کرده ای هرگز؟

اتاقی دنج ِ تنهایی، چه خوشحالم که اینجایی
میان ِ گریه هایت جشن برپا کرده ای هرگز؟

تو هم مثل ِ منی انگار، تنها همدمت دیوار
گله از بی وفایی های ِ دنیا کرده ای هرگز؟

شماره داده ای وقت ِ خداحافظ ؟ به زیر لب :
"بیا از این طرفها باز" نجوا کرده ای هرگز؟

به رسم ِ یادگاری، عاشقانه زیر ِ شعرت را
تو هم مانند ِ من با بغض امضا کرده ای هرگز؟

کنار ِ صندلی ِ خالی و یک زیر سیگاری
دو فنجان چای ِ یخ کرده تماشا کرده ای هرگز؟

شب است و باز باران پشت ِ شیشه ساز رفتن زد
خودت را بدرقه تا صبح ِ فردا کرده ای هرگز؟



شهراد میدرى
Add a comment...

Post has attachment
🎆 عالم ز برایت آفریدم، گله کردی
🎇 از روح خودم در تو دمیدم، گله کردی
🎆 گفتم که ملائک همه سرباز تو باشند
🎇صد ناز بکردی و خریدم،گله کردی
🎆 جان و دل و فطرتی فراتر ز تصور
🎇 از هرچه که نعمت به تو دادم، گله کردی
🎆 گفتم که سپاس من بگو تا به تو بخشم
🎇 بر بخشش بی منت من هم گله کردی
🎆 با این که گنه کاری و فسق تو عیان است
🎇 خواهان توأم، تویی که از من گله کردی
🎆 هر روز گنه کردی و نادیده گرفتم
🎇 با اینکه خطای تو ندیدم، گله کردی
🎆 صد بار تو را مونس جانم طلبیدم
🎇 از صحبت با مونس جانت، گله کردی
🎆 رغبت به سخن گفتن با یار نکردی
🎇 با این که نماز تو خریدم، گله کردی
🎆 بس نیست دگر بندگی و طاعت شیطان؟؟
🎇 بس نیست دگر هرچه که از ما گله کردی؟؟!
🎆 از عالم و آدم گله کردی و شکایت
🎇 خود باز خریدم گله ات را، گله کردی..
Photo
Add a comment...

Post has attachment
حس و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به هم
شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم

گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید
آمدیّ و همـه ی فرضیه ها ریخت به هم!

روح غمگینِ تـــو در کالبدم جا خوش کرد
سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم

در کنـــار تــــو قدم مــــی زدم و دور و بـــرم
چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم

روضه خوان خواست که از غصه ی ما یاد کند
سینه ها پــاره شد و مرثیه ها ریخت بــه هم

بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
دلمان تنگ شد وُ قافیــه ها ریخت به هم

.
من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق!
پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم؟

امید صباغ نو
Photo
Add a comment...

Post has attachment
ﺩﺍﺭﻡ ﻫﻮﺍﯼ ﮐﻮﯾﺖ ﺍﯼ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ ﻧﮕﺎﺭﻡ
ﺩﺭ ﻫﺠﺮ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﻫﺖ ﺁﺷﻔﺖ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻡ
ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺍﯼ ﯾﺎﺭ ﺻﺪ ﻧﺎﻣﻪ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢ
ﺻﺪ ﺑﺮﮒ ﭘﺎﺭﻩ ﭘﺎﺭﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﻡ
ﻫﺮ ﺩﻡ ﺯ ﺩﺭﺩ ﻋﺸﻘﻢ ﺻﺪ ﺷﻌﺮ ﻣﯽ ﺳﺮﺍﯾﻢ
ﺗﺎ ﻣﯿﺮﺳﺪ ﺑﻪ ﺁﺧﺮ٬ ﺍﺷﮏ ﺍﺳﺖ ﺳﺎﺯ ﮐﺎﺭﻡ
ﺍﻧﺒﻮﻩ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ ﺁﺗﺶ ﺯﺩﻩ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﻢ
ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﺩﻭ ﭼﺸﻤﻢ ﺷﺪ ﺧﺎﮎ ﭘﺎﯼ ﯾﺎﺭﻡ
ﺍﻣﯿﺪ ﻭﺻﻞ ﺭﻭﯾﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻧﺒﺎﺷﺪ
ﭼﻮﻥ ﺟﺴﻢ ﻧﯿﻤﻪ ﺟﺎﻧﯽ ﺣﯿﺮﺍﻥ ﻭ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭﻡ
ﯾﺎ ﺭﺏ ﺧﺪﺍﺋﯿﺖ ﺑﯿﻦ ٬ ﺗﻨﻬﺎ ﻭ ﺧﻔﺘﻪ ﺩﺭ ﺧﻮﻥ
ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺷﮑﺴﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺩﻝ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ ﺻﺒﻮﺭﻡ
ﺍﻣﺸﺐ ﺳﺤﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﮔﺮ ﺯ ﺩﻧﯿﺎ
ﺑﯽ ﻧﻮﺭ ﭼﺸﻢ ﺟﺎﻧﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻏﺰﻝ ﻧﺒﺎﺭﻡ
Photo
Add a comment...

Post has attachment
هميشه خودت را " نقد " بدان
تا ديگران تو را به " نسيه " نفروشند
سعي كن استاد " تغيير " باشي نه قرباني " تقدير "
در زندگي به كسي اعتماد كن كه
بهش " ايمان " داري نه " احساس "
هرگز به خاطر مردم " تغيير نكن "
اين جماعت هر روز تو را جور ديگري مي خواهند
شهري كه همه در آن " ميلنگند "
به كسي كه " راست " راه مي رود " مي خندند "
ياد بگير تنها كسي كه لبخند تو را مي خواهد
" عكاس است "
كه او هم پولش را ميگيرد
به چيزي كه دل نداره " دل نبند "
هرگز تمامت را براي كسي رو نكن
بزار كمي " دست نيافتني " باشي
"ادمها. تمامت. كه. كنند. رهايت. مي كنند."
و در اخر " خودت باش "
وسلام .....
Photo
Add a comment...

ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﯽ؟
ﺷﺒﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﯽ؟
ﺑﺪﻭﻥ ﻫﻢ‌ﻗﺪﻡ ﺍﺯ ﭘﺮﺳﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ
ﻣﯿﺎﻥ ﺟﺎﺩﻩ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﯽ؟
ﺷﺪﻩ ﻧﺎﻡ ﻭ ﻧﺸﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺳﯽ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮ!
ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﻣﺜﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﯽ؟
ﺷﺪﻩ ﺳﻨﮓ ﻣﺰﺍﺭﺕ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺭﺍﻫﺖ!
ﺷﺪﻩ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﻦ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﭘﺎﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﯽ!
ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻫﻢ ﺑﺮﯾﺰﯼ ﺑﺎ ﻏﺰﻝ ﻫﺎﯾﺖ
ﺧﻮﺩﺕ ﻫﻢ ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﺟﺎﺭ ﻭ ﺟﻨﺠﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﯽ!
ﺷﺒﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﺒﻮﺗﺮ ﺑﺎﻝ ﺑﮕﺸﺎﯾﯽ!
ﺷﺒﯽ ﺁﻭﺍﺭﻩ‌ﯼ ﺭﻭﺡ ﺳﺒﮑﺒﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﯽ
ﺳﺮﺍﭘﺎ ﺷﻤﻊ ﺑﺎﺷﯽ، ﺷﻌﻠﻪ ﻭﺭ ﺍﺯ ﺑﺨﺖ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ
ﺳﺮﺍﭘﺎ ﺷﻌﻠﻪ ﻭﺭ، ﭘﺎﺳﻮﺯ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﯽ
ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﮔﺎﻫﯽ...
ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﯽ؟
Add a comment...
Wait while more posts are being loaded