Profile

Cover photo
‫علی عبدی‬‎
Attends Yale University
Lives in New Haven
19,101 followers|5,142,823 views
AboutPosts

Stream

Pinned
 
این یادداشت، تا روز چهارشنبه بالای این صفحه می‌ماند. 

فرصتِ محدودی برای اعتراض داریم اما حیف است از این فرصت استفاده نکنیم. طرحِ مصوبِ مجلسِ نمایندگانِ امریکا، دوشنبه‌ در سنا نهایی می‌شود و چهارشنبه می‌رود برای رأی‌گیری. این طرح اگر به قانون تبدیل شود، به جز تأثیرِ منفی و مستقیمی که روی صنعتِ گردش‌گری و اقتصادِ داخلِ ایران می‌گذارد، به ایران‌هراسیِ افکار عمومی در غرب دامن می‌زند و بسیاری از شهروندانِ اروپایی و آسیایی را نیز تشویق می‌کند به ایران سفر نکنند. و اگر این طرح با پاسخِ متقابلِ اروپایی‌ها مواجه شود، می‌تواند ایرانی-امریکایی‌ها را نیز به شهروند درجه‌ی دوم تبدیل کند و سفرِ آن‌ها به خارج از امریکا را نسبت به هم‌وطنان‌ِ دیگرشان دشوارتر.

هیچ انسانی - چه ایرانی، چه عراقی، چه سوری، چه سودانی - نباید به خاطرِ محلِ تولدِ خود یا خانواده‌اش تنبیه شود. به دشواری می‌توان بحث کرد که طرحِ تصویب‌شده رگه‌هایی از نژادپرستی ندارد. این طرح نه تنها به بهبودِ امنیتِ شهروندان امریکایی کمک نمی‌کند، بلکه نقض‌کننده‌ی امنیتِ روانیِ میلیو‌ن‌ها شهروندِ امریکاست که ریشه در خاورمیانه و شمال آفریقا دارند.

دولتِ ایران، اتحادیه‌ی اروپا، نهادهای مدافعِ حقوق ایرانیان (و عراقی‌ها و سوری‌ها و سودانی‌ها)، وکلا و نیز اتحادیه‌‌‌‌های مدافعِ آزادی‌های مدنی در امریکا، می‌توانند روی اصلاحِ طرح اثر مثبت بگذارند. به جز دولتِ ایران که به نظر نمی‌رسد هنوز واکنشی نشان داده‌باشد (و چه خوب می‌شود اگر روزنامه‌نگاران ایرانی از سخنگوی دولت یا وزارت امور خارجه در این‌باره سؤال کنند)، فعالیت‌های پرثمری توسط چند نهاد دیگر انجام شده. همین یک ساعت پیش، ۷۵ سازمان حقوقی و مدنی در امریکا - از جمله چند سازمان ایرانی - در نامه‌ای خطاب به کنگره نسبت به مفاد طرح اعتراض کرده‌اند. 

اما - در کنار این‌ها - ما شهروندان نیز می‌توانیم اثرگذار باشیم.  

در پی تماس‌های اعتراضیِ قابل توجهِ شهروندان در ۴۸ ساعت اخیر، تعدادی از اعضای مجلسِ نمایندگانِ امریکا - با آن‌که خود از رأی‌دهندگان به طرحِ اولیه بوده‌اند - امروز به سنا نامه نوشته‌اند که اشتباه کرده‌اند(!) و بهتر است تغییراتی در طرحِ پیشنهادی اعمال شود. به بیانِ ساده‌تر، بسیاری از اعضای سنا و مجلس‌ِ نمایندگان، لزومن با مفادِ طرح‌‌هایی که به آن رأی می‌دهند آشنا نیستند. حتی چند سال پیش طرحی پیشنهاد شد که اعضای مجلس را ملزم می‌کرد تا طرحی را که به آن رأی می‌دهند پیش‌ از رأی‌دادن بخوانند! در نتیجه تماس‌های شهروندان - اگر به تعداد زیاد انجام شود - می‌تواند بر روند گفت‌وگو‌های مجلس و سنا اثر بگذارد.

با توجه به فرصتِ کمِ پیشِ  رو، و تعطیلاتِ آخر هفته، مؤثرترین راهی که ما شهروندان از طریق آن می‌توانیم روی مفادِ طرح اثر بگذاریم، تماسِ مستقیمِ تلفنی با سناتورها و اعضای مجلسِ نمایندگان است. یک تماس تلفنی بیشتر از  ۲ دقیقه طول نمی‌کشد. انتهای این یادداشت، پیامی را که می‌توانیم پشت تلفن بگوییم پیشنهاد کرده‌ام. اگر خواستید، آن را به سلیقه‌ی خودتان تغییر دهید. هم‌چنین همه‌ی اعضای کنگره‌ی امریکا حساب توئیتر دارند و اگر آن‌ها را امروز شنبه و فردا يكشنبه که در دفتر کارشان نیستند روی توئتیر «منشن» کنید، پیام‌تان را می‌خوانند. با هشتگ
#StopHR158 
#HR158
#NoSecondClassCitizens

فهرست حساب‌ سناتورها را روی توئیتر از این‌جا ببینید؛
https://twitter.com/gov/lists/us-senate/members?lang=en

یا توئیت‌های آماده‌شده را از این‌جا بفرستید؛
http://goo.gl/hpKxxg

نامه به کاخ سفید را این‌جا امضا کنید؛
https://goo.gl/xOPOSr

شماره تلفن سناتورها و نماینده‌‌های ایالت‌تان را به آسانی از این‌جا پیدا کنید؛
https://www.opencongress.org/people/zipcodelookup

و پیامِ پیشنهادی برای تماس تلفنی؛ 
Hi. My name is [your name] calling from [your city, zip code]. I am calling to express my serious concerns about visa waiver program bills that may be inserted into the omnibus spending bill this Monday. They include language that discriminate against nationals of Iran, Syria, Iraq, and Sudan, even if they have never resided in or traveled there. And this is indeed arbitrary. If our partners in visa waiver program reciprocate, then Americans with dual nationalities from these four countries would be banned from entering Europe through the visa waiver program. I think it is very un-American to discriminate people based on their nationality and place of birth. It is also un-constitutional to pass bills which will potentially create second-class citizens in the US

The bills, in particular HR158, would terminate travel privileges for all who have been present in Iraq, Syria, Iran, or Sudan at any time after March 1st, 2011. Well... citizens of Europe might be businesswomen, academics, professionals, and tourists who often travel to countries such as Iran. This law will discriminate against them and make it harder for them to visit the US or do business here. This severely hurt American businesses and image abroad

I would like to urge the senator/representative to oppose any visa waiver proposal that has such discriminatory language. The international repercussions of such legislation will be devastating, for many Middle Eastern people as well as for the United States. Please do not follow the path of people like Donald Trump. Thank you

اگر خواستید، یادداشت بالا را به اطلاع دوستان‌تان هم برسانید؛ مخصوصن اگر در امریکا زندگی می‌کنید یا دوستانی در امریکا دارید. تا چند روز دیگر که طرح نهایی شود امکان اعتراض داریم.
 ·  Translate
76
8
Seyyed Hadi Hashemi Rafsanjani's profile photoSorena Ariana's profile photomohsen yeganeh's profile photoSajedeh Kianifar's profile photo
 
تصویب این طرح نتیجه اتحاد سلطنت طلبهای خارج نشین و دلواپسهای داخل نشین است. که بر خلاف مصالح ملی در ایران حراسی سناتورهای مشنگ تاثیر زیادی داشته اند
 ·  Translate
Add a comment...
 
سندرز و هیلاری مطابق آمار رسمی مساوی کردند. هر دو (در لحظه‌ى نوشتن اين يادداشت) برنده‌ى ٢١ دلیگیت، با ۰.۳ درصد اختلاف رأی. اما - و این اما اهمیت دارد - برنده‌ی واقعی امشب قطعن برنى سندرز است. داریم درباره‌ی دو نامزدی صحبت می‌کنیم که یکی از حمایت تمام و کمال رسانه‌های عمومی، حزب دموکرات، لابی‌های قدرت و پول سوپرپک‌ها برخوردار است و با تجربه‌ی انتخابات ۲۰۰۸ وارد رقابت شده؛ همسرش ۸ سال رئیس‌جمهور بوده، خودش ۴ سال وزیر امور خارجه، و از تمام امکانات سازمانی و حمایتِ سلبریتی‌های حامیِ وضعیتِ موجود برخوردار است و خود او نیز از هیچ حمله‌ی نامتعارف و بعضن ناروا به نامزد رقیب نمی‌گذرد. دیگری اما تنها متکی به نیرو و جوشش و هیجان و خلاقیتِ مردمی است، بیش از سه و نیم میلیون کمک مالی از مردم و اتحادیه‌ها دریافت کرده، و اولین بار است برای پست ریاست‌جمهوری رقابت می‌کند. دو ماه پیش اختلاف کلینتون و سندرز در آیوا به اندازه‌ای بود که هیچ رسانه‌ی رسمی نامزد ۷۴ ساله را جدی نمی‌گرفت، اما امروز تمام نامزدهای جمهوری‌خواه در نطق‌شان نام سندرز را کنار هیلاری کلینتون به عنوان رقیب خود آوردند. سندرز انتخاباتِ ایالت نیوهمپشایر را که هفته‌ی آینده روز دوشنبه برگزار می‌شود قطعن خواهد برد. بعد از آن نوبت نوادا و کارولینای جنوبی است. مارتین اوملی دیگر نامزد دموکرات از رقابت کنار کشیده و درصد قابل توجهی از آرای او - به احتمال زیاد - به حساب برنی سندرز ریخته خواهد شد. کروز نیز بین جمهوری‌خواه‌ها پیروز شده و شاید شاهد افول دانلد ترامپ باشیم. بخشی از آرای ترامپ نیز - در صورت افول او - به حساب برنی سندرز ریخته می‌شود (در این‌باره بعدن بیشتر می‌نویسم). آیا سندرز می‌تواند از مومنتومی که دو ایالت آیوا و نیوهمپشایر به کمپین او می‌بخشد استفاده کند و صدایش را به سیاه‌پوست‌ها و لاتین‌تبارها و ايالت‌هاى جنوبى برساند؟

پاسخ به این سؤال در گروی تلاش مردم است.
 ·  Translate
66
3
Hamid Dastmalchi's profile photo‫امیر براتی نیا‬‎'s profile photoBahram Serpoushani's profile photom.mehdi mehr's profile photo
3 comments
 
.
Add a comment...
89
2
Nahid A's profile photo‫حسـام میم‬‎'s profile photoHAMID MOGHBEL's profile photoMaryam Ebrahimi's profile photo
4 comments
 
بالا بردن توقعات خیلی راحته....
شما که در آخرین جمله فرمودید مردم شما را تنها نخواهند گذاشت، بفرمایید همین مردم برای محصورین چه کردند؟ اصلا چه می‌تونستند بکنند؟ سیاست و قدرت الفبای خودش رو داره. دست بردارید از این شعارهای پوپولیستی. بگذارید سیاستمداران به امر سیاست بپردازند....
 ·  Translate
Add a comment...
 
فاشیسم امریکایی

برای نوشتن یه یادداشت درباره‌ی انتخابات امریکا، داشتم سخنرانی دانلد ترامپ رو در جمع هوادارانش در فلوریدا تماشا می‌کردم. سخنرانی مربوط به همین پریروزه. به نظرم اومد این چند ثانیه از سخنرانی رو با شما به اشتراک بگذارم. یکی از ایده‌های ترامپ، ساختنِ یه دیوار بلند در مرز امریکا با مکزیکه، که جلوی ورود مکزیکی‌های «قاچاقچی و تجاوزکننده به زنان» رو به خاک امریکا بگیره. شبیه به دیواری که دولتِ اشغال‌گرِ اسرائیل در کرانه‌ی باختری ساخته. شکلی از نژادپرستی و دیگرستیزی، که مشابهِ نمونه‌های تاریخی‌‌ش، با دفاع از امنیت ملی و تمامیت ارضی و سوء‌استفاده از وضعیتِ بد اقتصادی توجیه میشه. در جریانِ مناظره‌ی اولِ حزبِ جمهوری‌خواه، وقتی از ترامپ پرسیدند چه کسی قراره پولِ ساختِ این دیوار رو بده، گفت «خودشون! مکزیکی‌ها!» این‌جا داره از ایده‌ی دیوار صحبت می‌کنه. میگه ما این دیوار رو می‌سازیم. از هواداراش می‌پرسه: «کی پولِ دیوار رو میده؟» هواداراش یک‌صدا جواب میدن «مکزیک!» ترامپ دوباره و با اطمینانِ بیشتری می‌پرسه «کی پول‌ش رو میده؟» هواداراش میگن «مکزیک!»

اگه این پرسش و پاسخ، و ژستِ محبوب‌ترین نامزد حزب جمهوری‌خواه، شما رو یاد یک ایرانی می‌اندازه، که بر حسب اتفاق هشت سال رئیس‌جمهور مملکت‌مون بود، اصلا تعجب نکنید. آدم‌هایی که ادعا دارند به جایی وابسته نیستند، علیه نظم حاکم قیام کرده‌اند، از آدابِ رسمیِ سیاست‌مدارها بیزارند، تجربه‌ی کشورداری ندارند اما ادعای مدیریت جهانی می‌کنند، طرفدار افزایش بودجه‌های نظامی‌اند، گروهی از مردم رو علیه دیگری می‌شورانند، و بدون دشمن فرضی بی‌هویت‌اند، همه رگه‌هایی از فاشیسم دارند.
 ·  Translate
96
2
Homozad's profile phototah karimi's profile photoSa Mo's profile photoGOOgle GoOgle's profile photo
25 comments
 
مردم.این.همه.فشار.روحی.ندید.مردم.کنار.نگذارید.از.خشم.ملت.بترسید.که.طغیان.بکند.هستی.تان.را.ببرد.چرا.تا.این.حد.چرا.دورغ..چرا.نیرنگ.مستبدانه.مردم.فشار.میدهیدتا.انتخابات.رقابتی.نباشد.مردم.شرکت.نخواهد.کرد.
 ·  Translate
Add a comment...
 

كارى از دست ايرانى‌هاى مهاجر و ايرانى-امريكايى‌ها برنيامد و طرح مجلس نمايندگان بدون تغيير عمده‌اى در سنا تصويب شد. دولت اوباما هم بدون ذره‌اى ترديد پشت آن ايستاد. همين دولت چند ماه پيش به خاطر به دست آوردنِ توافق هسته‌اى با ايران، مقابل يار ديرينه و استراتژيكِ خود اسرائيل ايستاده بود. اما هنوز ديوار ايرانى‌ها و مسلمان‌ها و كله‌سياه‌ها از كوتاه‌ترين‌هاست. زمانى كه قرار است خشمِ ناشى از ناتوانى از حلِ مشكلاتِ امنيتى، بر سر گروهى يا ملتى خراب شود، متأسفانه جزو دم‌دست‌ترين‌ها هستيم. بسيارى از ايرانى-امريكايى‌ها سال‌ها به خود مى‌باليدند كه از موفق‌ترين‌ جوامع مهاجر در امریکا هستند و جاى خود را در نهادهاى علمى و اقتصادى و تكنولوژيكِ كشورى كه ميزبان‌شان بود باز كرده‌اند. بعضى كه حتى ترجيح دادند پس از مدتى خود را "پرشين" بنامند و نه "ايرانين،" تا هم بين خود و عرب‌ها فاصله‌گذارى كنند، هم با كشورى به اسم ايران با حاكميت جمهورى اسلامى يكى انگاشته نشوند، و هم به "سفيد"هاى امريكايى نزديك‌تر باشند. اما طرحى كه تصويب شد تلنگرى بود كه از موضع انتقادى‌ترى با اين پيش‌فرض‌ها روبه‌رو شويم. طرح سنا نژادپرستانه، شرم‌آور و استعمارى است. اما يكى از آثار مثبت آن، دعوت از ما براى انديشيدن به جايگاه‌مان در اين كشور است. ممكن است راهِ ميان‌بر براى تغيير طرح در سال‌هاى آينده، اثباتِ "ما از عراقى‌ها و سورى‌ها بهتريم" باشد، اما بعيد است كه دير يا زود دوباره "از ما بهترانى" پيدا نشوند كه ما را با ديگرانى كه خود را از آن‌ها بهتر مى‌دانيم، يكى نكنند. شايد اشتباه كنم اما به باورم مسير رسيدن به عدالت پايدار، نه خودآرايى و حذف ديگران براى به‌رسمیت شناخته‌شدن توسط حاکم، كه ايستادن كنار انسان‌هاى حذف‌شده و نه گفتن به منطقِ حذف است. مسيرِ پرپيچ‌وخم و دشوار، اما اخلاقى‌تر براى افزايشِ خير جمعى.

يادى از ميرحسين موسوى كنم. خيلى وقت‌ها - هنگام نوشتن‌ - به او فكر مى‌كنم. مثل همين يادداشت بالا. هر كجا هست خدايا به سلامت دارش.
 ·  Translate
86
2
Elham Karimian's profile photoAli Tehranchi's profile photofarshad toomadj's profile photoMana Windy's profile photo
6 comments
 
ما از عراقی ها و سوریه ای ها بهتر نیستیم ولی شرایط عراق و سوریه با شرایط ایران فرق داره! گفتن این مسئله اشکالی نداره
 ·  Translate
Add a comment...
 

مجلس نمایندگان امریکا چند دقیقه پیش با ۴۰۷ رأی موافق مقابل تنها ۱۹ رأی مخالف، طرحی را تصویب کرد که به موجب آن، شهروندان کشورهای دیگر که تابعیت ایران، سوریه، عراق یا سودان را نیز دارند، یا دو-ملیتی نیستند اما در طول پنج سال گذشته به ایران، سوریه، عراق یا سودان سفر کرده‌اند، از ورودِ آزادانه به خاک امریکا منع می‌شوند. این طرح در صورتی که توسط اروپایی‌ها پاسخ داده‌شود، می‌تواند باعث ایجادِ محدودیتِ سفرِ آزادانه به خارج از امریکا برای شهروندان ایرانی-امریکایی، ایرانیانِ دارای پاسپورت امریکایی و همه‌ی کسانی که در پنج سال گذشته به ایران سفر کرده‌اند شود. 

خطرِ آدم‌هایی مانند دانلد ترامپ در رئیس‌جمهور شدن‌شان نیست. بعید است او بتواند در ماه‌های آینده بر رقبای جمهوری‌خواه و از آن مهم‌تر دموکراتِ خود پیروز شود. هنوز یک سال تا انتخابات باقی‌ست و نظرسنجی‌های معتبر خبر از پیروزی ترامپ در انتخاباتِ سال آینده نمی‌دهد. اما جدی نگرفتن و مقایسه‌ی او با مجری برنامه‌های طنز هم شاید بهترین راهِ فهمِ اهمیتِ او نباشد. به نظر می‌رسد که خطر جای دیگری‌ست:

کاندیدای پیشروی جمهوری‌خواهان با عادی جلوه دادنِ گفتارها و سیاست‌های فاشیستی، نژادپرستانه، ضد مهاجر، مسلمان‌هراس، اقلیت‌ستیز و ضد زن، دارد مرکز ثقل سیاست در امریکا را جابه‌جا می‌کند. او یک‌تنه این‌کار را نکرده و این روند محصولِ عوامل پرشمار سیاسی و اقتصادی در سطح ملی و بین‌المللی در چند دهه‌ی اخیر است. اما ترامپ به خوبی این تغییر را نمایندگی می‌کند و به عنوان نامزد رسمی ریاست‌جمهوری به آن اعتبار می‌بخشد. او نماینده‌ی سیستم حاکم نیست. اتفاقن علیه سیستم حاکم و حتی حزب متبوع خود شورش کرده‌است. بخشی از میلیون‌ها هوادار ترامپ، او را به خاطر فراتر رفتن از قاعده‌های پذیرفته‌شده‌ برای یک سیاست‌مدار دوست دارند. اسم فاشیسم را گذاشته‌اند «بی‌تعارف بودن و رها شدن از قید و بندهای سیاست.»

طرحی که امروز در مجلس نمایندگان به تصویب رسید - یعنی اعمال محدودیت‌های تازه برای کسانی که می‌خواهند به امریکا وارد شوند - نسخه‌ی رقیق‌شده‌ی پیشنهادِ ترامپ برای جلوگیری از ورود مسلمان‌ها به امریکاست. بخشی از مقبولیتِ عمومیِ این طرح و طرح‌های مشابهی که ممکن است در ماه‌های آینده تصویب یا پیشنهاد شود مدیونِ ترامپیزه شدنِ عرصه‌ی عمومی است. هر طرحی در مقایسه با پیشنهادهای ترامپ روادارانه به نظر می‌رسد.

شاید مهم‌ترین دست‌آوردِ داعش در غرب در ماه‌های اخیر، نه ترورهای پاریس و کالیفرنیا، که افزایشِ مقبولیتِ لوپن و ترامپ باشد. آن‌ها سهم مهمی در فراهم کردنِ خوراکِ ایدئولوژیکِ طرفدارانِ داعش دارند: «جهان کفر مقابل جهان اسلام.» اهمیت حضورِ فعالِ جرمی کوربین در انگلستان و برنی سندرز در امریکا همین‌جاست. همراهی آن‌ها با جنبش‌های اجتماعی، و دعوت آن‌ها به پذیرفتن مهاجران، نه فقط خبر از زنده بودنِ وجدانِ اخلاقیِ بخشی از جامعه می‌دهد، که پذیراییِ جامعه از سیاست‌های دست راستی و داعش‌ساز را دشوارتر می‌کند.

طرحی که در مجلس نمایندگان تصویب شد - یا چیزی مشابه آن - قرار است در سنا به رأی گذاشته‌شود. .اگرِ می‌خواهید با تصویب طرح در سنا مخالفت کنید، با نماینده‌ی ایالت خود تماس بگیرید. می‌توانیم به عنوان مهاجران یا شهروندانِ ساکن امریکا در حد خودمان جلوی افزایشِ ایران‌هراسی و ایرانی‌هراسی بایستیم.

لینک ارتباط با سناتورها
http://bit.ly/1PWq1fE
 ·  Translate
121
15
Najmeh Mousavi's profile photoIskandar Hai's profile photoVadoud D's profile photoSheyda N's profile photo
30 comments
 
اخر ج را
 ·  Translate
Add a comment...
 
شمارش آرا ادامه دارد اما برنی سندرز - با اختلاف قابل توجه آرا - برنده‌ی انتخابات ایالت نیوهمپشایر شد. هشت سال پیش هیلاری کلینتون در همین ایالت مقابل اوباما پیروز شده بود. امسال اما نه تجربه‌ی نامزد اصلی حزب دموکرات به کار آمد، نه حمله‌های ناروای بیل کلینتون به سندرز، نه طعنه‌های سکسیستیِ مدلین آلبرایت و گلوریا استاینم به دختران جوانی که به سندرز رأی می‌دهند، و نه تبلیغ‌های تلویزیونی سوپرپک‌ها. قوی‌ترین سازمان سیاسی امریکا نتوانست جلوی خلاقیت و پشتکار و شور و انرژی جوان‌های ۱۸ تا ۳۵ ساله‌‌‌ بایستد. ۸۳ درصد از آن‌ها به نامزد سوسیالیست دموکرات رأی دادند، در شبی که بالاترین میزان مشارکت انتخاباتی در تاریخ ایالت نیوهمپشایر بود.

دوران سخت کمپین برنی سندرز از امروز شروع می‌شود. یازده روز دیگر انتخابات نِواداست. ایالتی در غرب امریکا با جمعیت قابل توجهِ لاتین‌تبار. رأی بالای کلینتون میان اقلیت‌ها لزومن به خاطر گذشته‌ی غیرقابل‌دفاع او نیست. او میان امریکایی‌ها «شناخته‌شده» است و این برگ برنده را در هر پنجاه ایالت با خود دارد. سندرز اما امیدوار است با مومنتومی که از پیروزیِ امشب نصیب‌ش می‌شود ورق را برگرداند. نقطه‌ی قوت؟ رأی مستقل‌ها و احتمالن اغلب دموکرات‌هایی که هنوز تصمیم نگرفته‌اند. راه دشوار است اما غیر ممکن نیست.

چهار تا نکته در نطق پیروزی سندرز (و نطق هیلاری) که چند دقیقه پیش تمام شد به نظرم آمد؛ ۱) برعکس کلینتون که عمدتن از پیروزیِ «من» در انتخابات حرف می‌زند، برنی سندرز از «ما» می‌گوید: «ما به کاخ سفید می‌رویم… ما بی‌نظیرترین کمپین انتخاباتی در تاریخ امریکا را سامان داده‌ایم… زمان آن است که ما - زن و مرد و سیاه‌ و سفید و پیر و جوان و همجنسگرا و دیگرجنسگرا - گرد هم بیاییم و امریکا را از چنبره‌ی بیلیونرها نجات دهیم.» کمپین هیلاری برای پیروزی یک نفر است و کمپین برنی برای پیروزی یک جنبش مردمی. ۲) افرادی که پشت سر سندرز و هیلاری ایستاده‌بودند تا در تصاویر دوربین‌های تلویزیونی معلوم باشند همان کسانی هستند که هر یک از دو کمپین به دنبال رأی آن‌هاست. پشت سر هیلاری جوان‌‌ترها بودند و پشت سر سندرز سیاه‌پوست‌ها، لاتین‌تبارها، و پابه‌سن‌گذاشته‌ها؛ ۳) سندرز می‌دانست که شاید این فرصت دوباره نصیب‌ش نشود. از توجه رسانه‌های بزرگ خبری که بدون استثنا حرف‌های او را مستقیم پخش می‌کردند استفاده کرد و نیم‌ساعت، شاید هم بیشتر، از تمامِ برنامه‌هایی که برای آینده‌ی امریکا دارد گفت؛ سه برابر زمانی که ترامپ برای نطق پیروزی خود گذاشت. شاید نتیجه‌ی مثبتِ آن را چند روز آینده در نظرسنجی‌ها ببینیم؛ ۴) سخنرانی سندرز - بر خلاف کلینتون و ترامپ - از روی کاغذ بود. وقتی به قسمت سیاست خارجی رسید، تنها جایی بود که سرش را کمتر از روی کاغذ بلند کرد. گفت: «امریکا داروغه‌ی دنیا نیست.»

من امشب دوباره به کمپین او کمکِ مالی کردم. در حد بضاعتم. یک نفر از بیش از یک میلیون و چندصد هزار. اگر شهروند امریکا هستید یا گرین‌کارد دارید می‌توانید به طور مستقیم کمک مالی کنید. اگر نه، می‌توانید تی‌شرت یا استیکر بخرید. برنی‌سندرز هیچ حامی مالی جز مردم عادی امریکا ندارد: با متوسط هر نفر ۲۷ دلار.

این‌جا: http://www.berniesanders.com

‪#‎feelthebern‬ ‪#‎berniesanders‬ Bernie Sanders
 ·  Translate
47
2
Mohsen Farvardin's profile photo‫امیرمسعود پورموسی‬‎'s profile photoKiyarash بی نام تنها‎'s profile photoReza Masoudi Nejad's profile photo
6 comments
 
+Mohsen Farvardinشایدم تا این دفعه!
 ·  Translate
Add a comment...
 
#یادآر، ز شمع زنده یادآر!

پیغام زهرا رهنورد از حصر خانگی
http://www.kaleme.com/1394/11/14/klm-236577
 ·  Translate
133
9
mohammad ali abdollahi's profile photoMasoud Kambojiyeh's profile photohosein hajibashi's profile photoSahar Sam's profile photo
12 comments
 
LOOOOOOOK ATTTTTT ALL THESE SHITTTTT
 #MOUSAVI =====SHITTTT
 +KHAMENEI-PH === SHITTTTT 
+Hassan Rouhani   ==== SHITTTTT 
 +Ahmad janati  ==== SHITTTTT 
 +Karoobi   ====  SHITTTTT 
+akbar hashemi rafsanjani === SHITTTTT 
Add a comment...
 
دوازده بند درباره‌ی برنی سندرز

برای خواننده‌ی پلاس، یادداشتِ کوتاهی نیست. اگر فرصتِ خواندن پيدا كرديد دست‌مريزاد. اگر فرصت نكرديد پیشنهاد می‌کنم تنها دو بند آخر را بخوانید. این یادداشت تا هفته‌ی آینده بالای اين صفحه مى‌ماند.

۱) اگر به اوایلِ تابستانِ امسال برگردیم، شاید کمتر کسی پیش‌بینی می‌کرد که چند ماه بعد، در هفته‌های اول سال نوی میلادی، رقابت برای انتخابِ نامزدِ نهاییِ حزبِ دموکرات برای انتخاباتِ ریاست‌جمهوریِ امریکا تا این اندازه نزدیک شود. هیلاری کلینتون آن زمان رقیب جدی نداشت، در نظرسنجی‌ها با اختلاف چشم‌گیری پیش‌ بود و برخلاف سال ۲۰۰۸ که رقابت را به اوباما باخت، به نظر نمی‌رسید که هیچ یک از نامزدهای دموکرات، قابلیتِ آن جوانِ امریکایی-آفریقایی‌تبارِ خوش‌صحبت و کاریزماتیک را برای پیروزی بر او داشته‌ باشد. با آن‌که کمپینِ هیلاری کلینتون نسبت به سال ۲۰۰۸ با تجربه‌تر است، از شبکه‌های اجتماعی بهتر استفاده می‌کند، و پیروزی را برای خود «اجتناب‌ناپذیر» نمی‌داند، اما به نظر می‌رسد که ورق دارد کم‌کم برمی‌گردد. دست کم امروز دیگر نمی‌شود با قطعیت از پیروزی او در انتخاباتِ درون‌حزبی گفت. رسانه‌های جمعی در اعلامِ برنده‌ی مناظره‌ی چهارمِ دموکرات‌ها که چند روز پیش برگزار شد احتیاط کردند و بعضی برنده‌ی مناظره را بر خلاف معمول کسی جز هیلاری دانستند. رقیبِ کلینتون‌ این‌بار نه یک جوانِ سیاه‌پوستِ اهل هاوایی، که یک مردِ هفتادوچهارساله‌ی سفیدپوستِ متولدِ بروکلینِ نیویورک است: برنی سندرز.

۲) فعالان مدنیِ چپ و سیاست‌مدارانِ لیبرال در امریکا، برنی سندرز را با بیش از پنجاه‌سال مبارزه‌ی پیگیر، باثبات، صادقانه و اخلاقی برای اهداف مترقی می‌شناسند. او از این نظر تفاوت معناداری با هیلاری کلینتون دارد. پنجاه‌سال پیش زمانی که هیلاری هجده سال داشت و در کمپینِ انتخاباتیِ نامزد جمهوری‌خواه، بَری گًلدواتر، فعالیت می‌کرد (نامزدی که آن زمان به نفع تبعیضِ نژادی رأی داد و در انتخابات ریاست‌جمهوری شکست خورد)، سندرز از فعال‌ترین اعضای جنبشِ حقوقِ مدنیِ سیاهان در دانشگاه شیکاگو بود. او یکی از دویست‌وپنجاه‌هزار نفری‌ست که در تظاهراتِ تاریخیِ مارتین‌ لوتر کینگ در واشنگتن راهپیمایی کرده‌است. هر چند برنی سندرز در انتخاباتِ درون‌حزبیِ دموکرات‌ها شرکت می‌کند، اما نزدیک به سی و پنج سال است که به عنوان نامزد «مستقل» از طرف مردم شهر برلینگتون و ایالت ورمانت - و با رأی بالا - به عنوان شهردار، عضو مجلس نمایندگان و سناتور انتخاب می‌شود. حضور او در راه‌پیمایی‌های مردمی، چه در مخالفت با جنگ، چه در حمایت از اتحادیه‌های کارگری، چه برای تحققِ دست‌مزدِ برابرِ زنان و مردان و چه در پاس‌داشتِ سبک‌های مختلف زندگی، نه یک استثنا که یک قاعده است. نظرخواهی‌ها نشان می‌دهد که مردم امریکا او را به عنوان یک سیاست‌مدارِ «بی‌غل‌وغش» و «اصیل» می‌شناسند، بر خلاف کلینتون که شاخصِ «اعتماد» و «راست‌گویی» پایین‌تری میان افکار عمومی دارد.

۳) برنی سندرز خود را یک «سوسیالیستِ دموکرات» می‌نامد. استفاده از واژه‌ی «سوسیالیست» آن‌هم در کشوری که متقاضیانِ ویزا برای ورود به آن می‌بایست تأیید کنند که تا به حال «عضو هیچ گروه کمونیستی» نبوده‌اند شاید خودکشیِ سیاسی باشد. قوانینِ به‌جامانده از دورانِ جنگِ سرد اما لزومن با فرهنگِ سیاسی امروزِ امریکا سازگار نیست. در یک نظرسنجی که مؤسسه‌ی گالوپ پنج‌سال پیش انجام داد، بیش از نیمی از دموکرات‌ها و لیبرال‌ها نظر مثبتی درباره‌ی سوسیالیسم داشتند (در مقایسه با تنها هفده‌درصد از جمهوری‌خواه‌ها). نظرسنجی دیگری نشان می‌دهد که بین دموکرات‌های ایالت آیوا - جایی که ده روز دیگر اولین انتخاباتِ ایالتی برای تعیینِ نامزدِ نهایی حزب دموکرات (و جمهوری‌خواه) در آن برگزار می‌شود - کسانی که خود را سوسیالیست می‌دانند حتی پنج‌درصد بیشتر از کسانی‌‌ هستند که خود را کاپیتالیست معرفی می‌کنند. فرهنگ لغات وبستر اعلام کرده که به خاطر نامزدی برنی سندرز، واژه‌ی «سوسیالیسم» متواترترین واژه‌ی جست‌وجو‌شده در سال ۲۰۱۵ بوده‌است. با این‌حال، زنده بودنِ میراثِ جنگِ سرد، و گردش به راستِ سیاست‌های اقتصادی و گهگاه امنیتیِ امریکا در چند دهه‌ی گذشته، قدرتِ ویران‌گرِ واژه‌ی «سوسیالیست» را - به طور خاص بین جمهوری‌خواه‌ها - حفظ کرده‌است. «اوبامای سوسیالیست»، دم‌دست‌ترین دشنام علیه شخصِ رئیس‌جمهور است. برنی سندرز اما در پی بازتعریفِ دلالت‌های این واژه در فرهنگِ سیاسیِ امریکاست. او یادآوری می‌کند که مفاهیمی مانند حداقل دست‌مزد، حداکثر ساعت کار هفتگی، بیمه‌ی بیکاری و همگانی، و خدمات دولتی برای قشرهای به‌حاشیه‌رانده‌شده - که بسیاری از آن‌ها در امریکای امروز وجود دارد - نتیجه‌ی مبارزه‌ی جنبش‌های کارگری و سوسیالیستی‌‌‌ست. سندرز گاه‌به‌گاه خود را با تئودور روزولت، رئیس‌جمهورِ جمهوری‌خواهِ اوایل قرن بیستم امریکا مقایسه می‌کند که با فساد دولتی مبارزه می‌کرد و در پی افزایش خدمات آموزشی و بهداشتی و اصلاحِ نظام اداری بود. دل‌مشغولیِ وسواس‌وارِ سندرز به آمار و ارقام نیز بی‌شباهت به جنبش «علم‌محور» اوایل قرن بیستِ امریکا نیست.

۴) جان‌مایه و ستونِ فقراتِ برنامه‌ی سیاسی-اقتصادیِ سندرز را می‌شود در چند کلمه خلاصه کرد: نجاتِ دموکراسی و اقتصاد ملی از چنبره‌ی وال‌استریت و احیای طبقه‌ی متوسطِ امریکا. در طول چهل سالِ گذشته، مردمِ امریکا شاهد انتقالِ تدریجیِ ثروت از طبقه‌ی متوسط و فقیر به دهک‌های بالایی بوده‌اند، به شکلی که امروز ثروتِ تنها یک درصد از جمعیتِ متمولِ امریکا بیش از مجموع ثروتِ نود درصد پایینی است. طبقه‌ی متوسط رو به نابودی است: متوسطِ درآمدِ یک خانوار امریکایی در سال ۲۰۱۵، پنج‌هزار دلار کمتر از سال ۲۰۰۰ است، و درآمد متوسطِ یک مردِ کارمند، با احتساب اثر تورم، هشتصد دلار کمتر از چیزی است که او چهل و دو سال پیش دریافت می‌کرده‌‌‌. حقوقِ امروزِ مدیران اجرایی و رؤسای شرکت‌ها به طور متوسط چهارصد برابر یک کارمند عادی‌ست، آن‌هم در کشوری که سی‌ و پنج میلیون‌ نفر هنوز بیمه‌ی خدمات درمانی ندارند، بیش از چهل و هفت میلیون نفر در فقر زندگی می‌کنند، و بالاترین میزان فقر میان کودکان را بین کشورهای مهم صنعتی تجربه می‌کند. برنی سندرز، متولدِ امریکا و از پدری یهودی-لهستانی است که با از دست دادنِ خانواده‌اش در هولوکاست به امریکا مهاجرت کرد، اما او پاپ را ستایش می‌کند و با وی هم‌عقیده‌است که فقر و توزیعِ ناعادلانه‌ی ثروت نه فقط یک آنُمی اجتماعی که یک وضعیت «غیراخلاقی»ست. هفت سال پیش وقتی بزرگ‌ترین بحران اقتصادی از بعد از جنگ جهانی دوم پیش آمد، دولت امریکا به درآمدِ مالیاتی هجوم برد تا وال‌استریت را از ورشکستگی نجات دهد. به باورِ سندرز، امروز نوبت وال‌استریت، بیلیونرها و شش بانکِ بزرگ امریکاست که با سرمایه‌ای معادل شصت‌ درصد تولید ناخالص ملی، خدماتِ متناسب با ثروت‌شان به مردم ارائه دهند. او طرفدارِ کوچک‌کردن بانک‌های بزرگ، وضعِ مالیاتِ عادلانه بر درآمد، سخت‌گیریِ مالیاتی به مبادلات مالیِ وال‌استریت، وضع قوانینِ تازه برای بنگاه‌های مالی، افزایش خدمات دولتی به گروه‌های آسیب‌پذیر و - به طور خاص - خارج کردنِ پولِ شرکت‌ها و ثروتمندان از سیاست و کمپین‌های انتخاباتی است. در یک سال اخیر، از میان ۱۲۰ میلیون خانواده در امریکا، ۱۵۸ خانواده به تنهایی نیمی از کلِ پولی که تا به حال برای ورود به کاخ سفید خرج شده‌است را پرداخت کرده‌اند. اغلب ایشان سفیدپوست، مرد و پابه‌سن‌گذاشته‌اند و ۸۵ درصد از کمک‌ مالی آن‌ها به نامزدهای جمهوری‌خواه تعلق داشته‌است. سندرز می‌خواهد دلارهای بیلیونرها را از سیاست خارج کند: باید به حضور وال‌استریت در کنگره و کاخ سفید پایان داد.

۵) وجه تمایزِ بی‌بدیلِ کمپینِ برنی سندرز با همه‌ی رقبای دموکرات و جمهوری‌خواه (به استثنای دانلد ترامپ)، دقیقن همین‌جاست: او از سوپرپَک‌ها کمک نمی‌گیرد. سوپرپک‌ها کمیته‌های سیاسیِ به ظاهر مستقلی هستند که از سال ۲۰۱۰ به این‌طرف می‌توانند بدون هیج سقفی، از شرکت‌ها و مؤسسه‌های مالی و افراد - حتی بدون علنی کردنِ نام‌شان - پول بگیرند و به طور خاص، تبلیغ‌های تلویزیونیِ پرخرجی را در حمایت از یک نامزد یا علیه نامزد دیگر تهیه و در مقیاس گسترده پخش کنند. کمپینِ برنی‌سندرز اما نه به پولِ شرکت‌هایی مانند گلدمن سَکس وابسته‌است - که فقط در یک‌سال گذشته بیش از ششصدهزار دلار به هیلاری کلینتون برای سخنرانی‌هایش پرداخت کرده - نه به حمایتِ ثروتمندانی مانند برادران کوک چشم دارد - که تنها در یک سال بیش از دویست میلیون دلار در اختیار کمپین‌های انتخاباتیِ (نئو)محافظه‌کاران در امریکا قرار داده‌‌اند. او سرمایه‌ی بیلیون‌دلاریِ ترامپ را نیز ندارد تا با اتکا به سرمایه‌ی شخصی در انتخابات شرکت کند. کمپینِ سندرز تمام و کمال و بدون بزرگ‌نمایی‌های معمول به پولِ اهداییِ مردمِ عادیِ امریکا متکی‌ست. او رکوردی تاریخی به جا گذاشته: تا پایان سال ۲۰۱۵، بیش از یک میلیون امریکایی، نزدیک به سه میلیون‌ مرتبه به کمپین او کمک مالی کرده‌اند، هر نفر به طور متوسط بیست‌وهفت‌ دلار و شانزده‌ سِنت، و در مجموع بیش از هفتاد و سه میلیون دلار. بی‌نظیر در تمام دوره‌های انتخابات امریکا. در حالی که تنها هشت ماه از نامزدی سندرز برای انتخابات می‌گذرد، شمارِ افرادی که به کمپین او کمک مالی کرده‌اند از تعداد کل افرادی که سال‌ ۲۰۰۸ (و ۲۰۱۲) به کمپین اوباما کمکِ مالی کرده‌بودند بیشتر است. جای تعجب نیست که گروهِ پیشرو و فراگیر و جنبش‌محورِ «موو-آن» با بیش از هشت میلیون عضو، هفته‌ی پیش از برنی سندرز حمایت کرد: هشتاد درصد از اعضای موو-آن به او رأی دادند. از هر پنج جوان‌ِ زیر سی‌سال در سراسرِ امریکا که به حزب دموکرات احساس نزدیکیِ بیشتری می‌کنند، سه نفر به پاپا برنی رأی می‌دهند.

۶) برنامه‌ی سندرز محدود به مبارزه با بی‌ضابطگیِ وال‌استریت و فسادِ کمپین‌های انتخاباتی نیست. او با حمایتِ ۱۷۰ اقتصاددانِ امریکا از جمله رابرت رایش وزیر کار دولت بیل‌کلینتون، در پی تغییر قوانین مالیاتى و به دنبالِ آن رایگان کردن کالج‌ها و دانشگاه‌های دولتی، افزایش حداقل حقوق به پانزده‌دلار در ساعت، همگانی کردن بیمه‌ی خدمات درمانی و سخت‌گیری بر شرکت‌های بیمه و داروسازی، افزایش حقوق بازنشستگی، اعطای مرخصی پس از زایمان با حقوق، برابری دست‌مزد زن و مرد به ازای کار یکسان، تقویت اتحادیه‌های کارگری، و کاهش بودجه‌ی نظامی‌ست. سندرز هم‌چنین به دنبال حذف مجازات اعدام، قانونی‌کردن ماریجوانا در سطح فدرال، اصلاح نظام ورشکسته‌ی قضایی، برچیدن زندان‌های خصوصی، مخالفت با شنود و کنترل شهروندان، افزایش مهاجرپذیری و اعطای پناهندگی، کنترل خرید و فروش اسلحه، توسعه‌ی بیمه‌ی پزشکی برای سربازان برگشته از جنگ، و حمایت از سازمان‌هایی‌ست که به زنان، خدماتی مانند توقف داوطلبانه‌ی بارداری ارائه می‌دهند. بخشی از نیروهای جوانِ حامیِ سندرز، او را به خاطر دفاع از محیط زیست و آینده‌ی کره‌ی زمین تحسین می‌کنند. در مناظره‌ی دومِ دموکرات‌ها، وقتی خبرنگار سی‌ان‌ان از سندرز پرسید که بزرگ‌ترین تهدید برای امنیت ملی امریکا را چه می‌داند، او برخلاف کلینتون نه به تروریسم اشاره کرد، نه ایران، نه داعش. گفت: «دانشمندان به ما می‌گویند اگر بحرانِ جهانیِ گرمایشِ هوا را جدی نگیریم و منابع انرژی‌مان را از سوخت‌های فسیلی به منابع پاک تغییر ندهیم، سیاره‌ای که می‌خواهیم برای فرزندان و نوه‌هامان به جا بگذاریم شاید دیگر قابل زندگی کردن نباشد.» سندرز قول داده‌است تا میزان مالیاتِ شرکت‌های آلوده‌کننده‌ی هوا را متناسب با کربنی که تولید می‌کنند افزایش دهد. سوسیالیسمِ سندرز اما نه با شرکت‌های خصوصیِ کوچکِ مولدِ شغل در امریکا مخالف است، نه ثروتِ مساوی برای همه را تشویق می‌کند، و نه حامیِ کنترلِ دولت بر شهروندان است. او علاقه‌ای به بحث‌های تئوریک حول مفهوم عدالت و آزادی و دولت ندارد، اما همراهیِ عملیِ پنجاه‌ساله‌ی او با جنبش‌های اجتماعی، وجهِ دموکراتیکِ برنامه‌‌های سیاسی-اقتصادی او را پر رنگ کرده‌است. نمونه‌‌‌ی موفقِ نظام سیاسی با توزیعِ عادلانه‌ی ثروت در نظر او، شبه جزیره‌ی اسکاندیناوی است؛ البته با وسعتی کمتر از دو ایالتِ تگزاس و نوادا.

۷) تا اوایل پاییز امسال، برنی را با کمر قوزکرده، موهای آشفته‌ و چشم‌های لودهنده‌‌اش جدی نمی‌گرفتند. رسانه‌های جریان اصلی در امریکا صنعت سرگرمی را با سیاست عجین کرده‌اند و ارزش خبریِ یک اتفاق را با امکانِ فروش آن به مخاطبِ راحت‌پسند می‌سنجند. در نتیجه در ماه‌های اول، سهمِ پیرمردِ سوسیالیست از رسانه‌های جریان اصلی تنها چند دقیقه بود. سندرز بر خلاف رقبای انتخاباتی، رغبتی به حضور در برنامه‌های پربیننده اما با محتوای زردِ تلویزیون‌های خصوصی نداشت و میدانِ سیاست را با رینگ بوکس اشتباه نگرفته‌بود. تا پیش از فراگیرشدنِ اعتراضِ مردم در شبکه‌های اجتماعی به تبعیضِ رسانه‌‌ای، اظهاراتِ بیلیونرِِ فاشیست و مسلمان‌هراسِ جمهوری‌خواه بیست برابر برنی سندرز پوشش داده‌ شده‌بود. نام برنی در شش مناظره‌ی اول حزبِ جمهوری‌خواه تنها پنج‌بار برده شده‌است. اما موج حمایت مردم، رسانه‌ها را به دنبال خود کشاند. حالا حافظانِ نظم موجود، او را ایده‌آل‌گرا، دیوانه، متوهم، نادان، فراموش‌کار و بی‌تجربه می‌خوانند و برنامه‌های او را عین خیال‌بافی. به قول ژیژک، در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که هیچ مانعی برای پیشرفت علم و تکنولوژیِ مدرن قابل تصور نیست، اما کسانی که از تغییر نظام اقتصادی و سیاسی موجود حرف می‌زنند متهم به خیال‌بافی‌اند. برنی سندرز اما به رقبایش حمله‌ی شخصی نمی‌کند. عزت نفس و پرنسیپِ اخلاقیِ سندرز در بستری که دشنام و پرونده‌سازی خوب می‌فروشد، یک اَکتِ سیاسی است. آغوشِ حزب دموکرات نیز برای برنی سندرز گشوده‌ نیست. در حالی‌که تا به امروز بیش از ۳۳۰ نفر از سوپردلگیت‌های دموکرات (نمایندگان حزب در کنگره، فرمانداران ایالاتی، و افراد با نفوذ) از هیلاری حمایت کرده‌اند، این عدد برای برنی تنها ۱۰ نفر است. نامزدِ موردِ حمایتِ «اِستبلیشمنت» برای سیاست‌مدارانِ دموکراتِ میانه‌، هیلاری کلینتون است و علاقه‌ی کمیته‌ی ملیِ حزب به انتخابِ او به عنوان نامزدِ نهایی، از نگاهِ مردم پنهان نیست. رئیس فعلیِ کمیته‌ی حزب دموکرات، مدیر کمپینِ کلینتون در سال ۲۰۰۸ بوده‌است. برخلاف آن سال که حزب دموکرات ۲۶ مناظره‌ی درون‌حزبی برگزار کرد، امسال فقط ۶ مناظره برگزار می‌شود، و زمان‌بندیِ آن با کج‌سلیقگی انتخاب شده‌است. پیدا کردنِ منطقِ پشتِ این تصمیم‌ها دشوار نیست: بهتر است صدای برنی سندرز، نامزدِ نامحبوبِ استبلیشمنت، به آسانی به مردم نرسد.

۸) در نتیجه جای تعجب نیست که سندرز نه به رسانه‌های جریان اصلی چشم دارد، نه سوپرپک‌ها، و نه حافظانِ وضعِ موجود. امید او همان‌طور که از یک سوسیالیست دموکرات انتظار می‌رود جای دیگری است: مرکز ثقل کمپینِ برنی سندرز، نه بنگاه‌های مالی و سیاستِ رسمی، که مردم و جنبش‌های اجتماعی‌اند. هر کس که در یکی از برنامه‌های انتخاباتی او شرکت کرده‌باشد، حتمن این چند جمله را از زبان برنی سندرز شنیده‌‌است: «بگذارید حقیقتی را برای‌تان بگویم که هیچ نامزدی برای‌تان نمی‌گوید. حقیقت این است که تفاوتی نمی‌کند چه کسی رئیس‌جمهور شود. هر کس باشد نمی‌تواند از پس مشکلات بزرگی که پیش رو داریم برآید. هیچ رئیس‌جمهوری را یارای مقابله با قدرتِ وال‌استریت و سوپرپک‌ها نیست. ممکن است از شنیدنِ این جمله‌ها ناراحت شوید. اما با صدای بلند و رسا به شما می‌گویم: کمپین انتخاباتیِ ما تنها برای انتخابِ برنی سندرز نیست. کمپینِ ما برای خلقِ یک جنبشِ سیاسیِ مردمی در امریکاست.» رگه‌هایی از این جنبش سیاسی، در حمایتِ نهادها و سازمان‌های مترقی امریکا از برنی سندرز پیداست. مثلن مجله‌ی پیشروی «نِیشِن»، با قدمتی صد و پنجاه‌ساله، برای سومين بار در تاریخِ این مجله، از یک نامزد در انتخاباتِ درون‌حزبی حمایت کرده‌است. همین شنبه‌ای که از راه می‌رسد قرار است برنی سندرز به طور مستقیم با بیش از دو هزار ستاد انتخاباتی خود در سراسر امریکا به طور مستقیم گفت‌وگو کند. هفته‌‌ی آینده نیز در شهرهای مختلف امریکا تظاهرات‌های مردمی در حمایت از سندرز برپاست. کمپین انتخاباتی سندرز، چهار سال بعد از جنبش اشغال وال‌استریت، روح دوباره‌ای به عرصه‌ی عمومی بخشیده‌‌؛ عرصه‌ای که روزبه‌روز توسط شرکت‌های غول‌پیکر خصوصی‌ می‌شود تا عطش فرهنگ مصرف‌گرای امریکایی را سیراب کند. برنی سندرز اما به دنبال ایجاد گفت‌وگوی ملی برای افسون‌زدایی از ساختارهای موجودِ اقتصادی و در نهایت تغییر آن‌ها از طریق انقلاب سیاسی‌ست، هر چند در دلالت‌های «انقلاب»ی که سندرز از آن می‌گوید باید تأمل بیشتری کرد.

۹) مانع اصلیِ پیروزیِ سندرز، ناشناخته‌‌‌ بودنِ او بین سیاه‌پوست‌ها و لاتین‌تبارهاست. رقابت سندرز و کلینتون در دو ایالتِ مهم آیوا و نیوهمشایر که جمعیتِ سفیدپوست و لیبرالِ قابل توجهی دارد، نزدیک است. پیروزی در هر دو ایالت برای سندرز ضروری است و مومنتومِ قابل توجهی به کمپین او می‌بخشد. اما هر چه‌ به سمت ایالت‌های جنوبی مثل جورجیا و آلاباما با جمعیت غالبِ غیرسفیدپوست می‌رویم، کلینتون دست بالا را دارد. حضور طولانی‌مدتِ کلینتون در عرصه‌ی سیاستِ رسمی و رسانه‌ای - به عنوان همسر رئیس‌جمهور و وزیر امور خارجه - به نفع او تمام می‌شود؛ چه عمومِ سیاه‌پوست‌ها نیز خاطره‌ی بدی از دوران بیل‌کلینتون ندارند. از هر ده امریکایی-آفریقایی‌تبار که به دموکرات‌ها نزدیک است، هفت نفر به هیلاری کلینتون رآی می‌دهند. مشکل اصلی‌تر اما، نحوه‌ی مواجهه‌ی برنی سندرز با مسأله‌ی نژاد است. برای او، به عنوان یک سوسیالیست، مسأله‌ی نژاد هیچ‌گاه نسبت به طبقه در اولویت نبوده‌است. یکی از کاستی‌های تاریخی جنبش‌های سوسیالیستی نیز همین بوده‌: تقلیل عاملِ پدیده‌‌های اجتماعی به تک‌علتِ فقر، تحلیل از دریچه‌ی ایستای طبقه، و روبنا دانستن جنسیت، قومیت، دین، فرهنگ، و گرایش جنسی نسبت به زیربنای اقتصاد، ابزار و روابط تولید. وقتی از برنی سندرز درباره‌ی تبعیضِ مثبت نسبت به سیاه‌پوستان یا پرداخت غرامت به آن‌ها به خاطر سیصد و پنجاه‌سال برده‌داری و تبعیض نژادی سؤال می‌شود، پاسخ او امیدوارکننده نیست: «مشکل اصلی، نرخ بالای بیکاری و فقر بین امریکایی-آفریقایی‌تبارهاست.» سوسیالیسمِ سندرز، هنوز فعلیتِ برخورد تاریخی و ساختاری با مسأله‌ی تبعیض نژادی را پیدا نکرده‌است. اما ارتباط مستقیم او با مردم - به خصوص خارج از ایالتِ سفیدِ ورمانت - حتی در همین چند ماه نیز بر شیوه‌ی مواجهه‌ی او با مسأله‌ی نژاد اثر گذاشته‌است. او حالا با اعتماد به نفس بیشتری از حوادث فرگوسن و بالتیمور و ۱۰۲ شهروند سیاه‌پوستی که تنها در سال ۲۰۱۵ توسط پلیس امریکا به قتل رسیده‌اند صحبت می‌کند و خواستار مجازاتِ بی‌اغماضِ پلیس می‌شود. جنبش «بلک‌ لایوز مَتِر» - یا «جانِ سیاهان مهم است» - سندرز را به سمتِ به رسمیت‌شناختنِ نژادپرستیِ نهادینه‌شده در ساختارهای رسمی کشانده؛ عجیب نیست که کرنل‌وست - فیلسوفِ شناخته‌شده‌ی سیاه‌پوست - و کیلِر مایک - خواننده‌ی رپِ محبوبِ متولد جورجیا در جنوب - به کمپین سندرز پیوسته‌اند. با این‌حال، جمعیت چهل‌میلیونیِ امریکایی-افریقایی‌تبارِ امریکا، پاشنه‌آشیلِ کمپین انتخاباتی سندرز است. بدونِ پیوند دادنِ مسأله‌ی طبقه و نژاد (و جنسیت و گرایش جنسی) و ارتباط مؤثر با شبکه‌های مردمیِ سیاه‌پوست‌ها و لاتین‌تبارها در کلیساها و حومه‌ی شهرها، احتمال پیروزی او در انتخابات مقدماتی زیاد نیست.

۱۰) هیلاری کلینتون و رسانه‌های جریان اصلی، سندرز را متهم می‌کنند که در سیاست خارجی بی‌تجربه است. اگر به سوابق کاری سندرز نگاه کنیم، شاید این گزاره بهره‌‌ای از حقیقت داشته‌باشد. اما سندرز در بزرگ‌ترین اشتباهِ سیاستِ خارجیِ امریکا از بعد از جنگ ویتنام تا به حال شریک نبوده‌است: او - بر خلاف کلینتون - به جنگ امریکا علیه عراق رآی منفی داد و اسیر حقه‌بازیِ نئوکان‌های آدم‌کشِ کاخ سفید نشد. سندرز همان سال ۲۰۰۳ و در آستانه‌ی حمله‌ به عراق هشدار داد که سقوط صدام حسین خلأ امنیتی در منطقه ایجاد می‌کند و به رشد افراطی‌گری در خاورمیانه کمک خواهد کرد. او خواهان کاهش بودجه‌ی نظامی امریکا، کنار گذاشتن سیاست «رژیم چنج»، و حمایت از دولت‌های کشورهای مسلمان - از جمله ایران، عربستان و قطر - برای مبارزه‌ی نظامی با داعش و «نجات اسلام» است. با آن‌که او موفق‌ شده‌‌‌ مواضعِ هیلاری کلینتون را در مسائل داخلی به سمت مواضعِ فعالان مدنی چپ و سیاست‌مدارانِ لیبرال بکشاند، اما در سیاست خارجی - مخصوصن در برخورد با مسأله‌ی اشغال فلسطین - بسیاری از طرفدرانِ خود را حیرت‌زده، متأثر و سردرگم کرده‌است. موضع سندرز درباره‌ی فلسطین، موضعی شبیه به دموکرات‌های میانه‌ است، چیزی مثل دولت اوباما: تروریست دانستنِ حماس، اولویتِ دفاع از امنیت اسرائیل، توقف شهرک‌سازی، به رسمیت شناختنِ تشکیلِ دو دولت، و ادامه‌ی گفت‌وگوهای صلح؛ کلی‌گو، شعاروار و بی‌برنامه. او یک‌ سال و نیم‌ پیش، قبل از آن‌که نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری شود، در یک سخنرانی کنترل‌ خود را از دست داد، به حاضران در سالن توهین کرد، و خواهان نابودی تونل‌های نوار غزه شد تا «تروریست‌ها» از آن برای حمله به شهروندان اسرائیل استفاده نکنند. موضع‌گیریِ نئوکان‌وارِ یکی از با اصول‌ترین و چپ‌ترین سناتورهای امریکا درباره‌ی اشغال فلسطین نشان می‌دهد که هنوز شاخکِ افکار عمومی در امریکا بر خلاف اروپا نسبت به مسأله‌‌ی فلسطین حساس نشده‌است. از این نظر نمی‌توان برنی سندرز را با جرمی کوربین، رهبر حزب کارگر در انگلیس، مقایسه کرد. هر چند ممکن است بعد از حمله‌ی اسرائیل به غزه در سال ۲۰۱۴ که سندرز آن را «کاملن غیرقابل‌قبول» خوانده‌بود، موضع او - احتمالن به خاطر فشار مردم - اندکی تغییر کرده‌باشد. نتانیاهو که به امریکا آمد، برنی سندرز اولین سناتوری بود که به طور علنی اعلام کرد برای شنیدن صحبت‌های نخست‌وزیر اسرائیل به کنگره نمی‌رود.

۱۱) هیچ نامزدی به اندازه‌ی برنی‌ سندرز خواهان عادی‌سازیِ رابطه‌ی آمریکا با ایران نیست. او در مناظره‌ی آخرِ دموکرات‌ها بی‌پروا از لزوم سرعت‌بخشیدن به بهبودِ رابطه با ایران و دعوت از دولت ایران برای حل بحران سوریه گفت. اهمیت صحبت‌های سندرز آن‌جاست که ایران‌هراسیِ واقعن موجود در ایالات متحده را به یاد آوریم. نه فقط جمهوری‌خواهان، بلکه سیاست‌مدارانِ حزب دموکرات نیز هنوز از نمونه‌هایی مانند خاطره‌ی جمعیِ اشغال سفارت امریکا و تلخی گزنده‌ی آن نزد افکار عمومی، بهره‌ی سیاسی می‌برند. در مناظره‌ی اولِ دموکرات‌ها در ماه اکتبر، هیلاری کلینتون در پاسخ به این سؤال که به دشمنیِ چه کسانی با خود افتخار می‌کند، به ایرانی‌ها اشاره کرد. کمپینِ هیلاری کلینتون همین دیروز برنی سندرز را به خاطر مواضع «ساده‌لوحانه‌»اش درباره‌ی ایران به «بی‌تجربگی» و «آسان‌گیری» متهم کرده‌است. سندرز و کلینتون از حامیان توافق هسته‌ای هستند. اما چند روز پیش، تنها چند ساعت بعد از آغاز اجرای برجام و برداشته‌شدنِ تحریم‌ها، هیلاری کلینتون خواهانِ اعمال تحریم‌های جدید علیه ایران شد. موضعِ متکبرانه، تهاجمی و استعماریِ کلینتون نسبت به ایران، با نزدیکیِ او به لابی اسرائیل در هم‌تنیده‌‌است. جای تعجب نیست که شین بائر، یکی از سه جوانِ امریکاییِ بازداشت‌شده در سال ۸۸، که دو سال را در زندان اوین گذراند، موضع کلینتون نسبت به ایران را غیرمسئولانه می‌داند. به جز برنی سندرز، هیچ‌کدام از نامزدهای ریاست‌جمهوری امریکا، آزادیِ اخیرِ چهار شهروندِ امریکایی از ایران را تبریک نگفته‌اند. سندرز اما آزادیِ ایشان را نشانه‌‌ی روشنی از موفقیتِ دیپلماسی حتی در سخت‌ترین شرایط دانسته‌است. با وجود آن‌که برنی سندرز مخالفِ ایفای نقشِ «داروغه‌ی دنیا» توسط دولت امریکاست، اما حتی او نیز نتوانسته‌ خود را از سایه‌ی گفتمانِ پرُ زورِ و فراگیرِِ «ما رهبر دنیا هستیم» خلاص کند. پیشرو بودن در سیاست داخلی و ارائه‌ی برنامه‌های مترقی، لزومن به تغییر پارادایم در سیاست خارجی ترجمه نمی‌شود. اما در صورتِ پیروزی سندرز در انتخاباتِ ریاست‌جمهوریِ امسال، دست‌کم می‌توان دریچه‌ی امید به تغییر رفتار دولت امریکا در عرصه‌ی بین‌المللی را باز نگه داشت.

۱۲) من در ایالت کِنِتیکِت زندگی می‌کنم، چسبیده به نیویورک. ایالت کوچکی در شمال شرق امریکا، با حدود سه و نیم میلیون جمعیت، که نزدیک به هشتاد درصدشان سفیدپوست هستند و عمدتن به دموکرات‌ها رأی می‌دهند. چند روز پیش سوار تاکسی بودم. راننده یک مرد بیست و چند ساله‌ی سیاه‌پوست بود. از او پرسیدم آیا در انتخابات شرکت می‌کند؟ گفت متأسفانه آن‌قدر مشغله‌ در زندگی دارد که فرصتِ دنبال کردن خبرها را نداشته‌است. اسامی چند نامزد انتخابات را گفتم. از بین آن‌ها فقط هیلاری کلینتون را می‌شناخت. پرسیدم: اگر جسارت نباشد در انتخابات به چه کسی رأی می‌دهید؟ گفت کسی را جز هیلاری نمی‌شناسد و اگر فرصت کند به او رأی می‌دهد. پرسید شما چه‌طور؟ گفتم حق رأی ندارم اما اگر داشتم به برنی سندرز. سه تا از برنامه‌های سندرز را برایش گفتم: افزایش حداقل دست‌مزد به پانزده‌دلار در ساعت، حذف شهریه‌ی کالج و دانشگاه‌های دولتی، و اصلاح نظام قضایی. انگار منتظر چیزی بود. درد دل‌ش باز شد که چه‌طور به خاطر عدم توانایی در پرداخت شهریه، امکان رفتن به دانشگاه را نداشته‌ و حالا با حقوق پایین باید خرج خود و برادر کوچک‌ش را بدهد. یک آدم عادی مثل میلیون‌ها امریکایی. وقتی خواستم پیاده شوم اسم برنی سندرز را دوباره پرسید و روی موبایل‌ش یادداشت کرد. همین یک نمونه‌‌، هر چند به نظر پیش پا افتاده می‌آید، اما با اهمیت است. راه پیروزی سندرز، رساندنِ صدای او به مردم عادی است؛ به کسانی که دو شیفت کار می‌کنند تا بتوانند اجاره‌خانه‌ی آخر ماه‌شان را پرداخت کنند. نظرسنجی‌های معتبر نشان می‌دهد که شانس سندرز برای پیروزی بر ترامپ یا کروز یا روبیو، بیشتر از شانسِ کلینتون برای پیروزی بر رقیب جمهوری‌خواه است. دلیل آن شاید پیچیده نباشد. هر چند ماهیتِ نظامِ سیاسی و انتخابات در ایران و امریکا قابل مقایسه نیست و نظم و ساختار سیاسی و اقتصادی در هر کدام از این دو کشور تاریخ متفاوتی را از سر گذرانده‌، اما تنها برای تقریب به ذهن برای مخاطب ایرانی می‌نویسم که اگر هیلاری کلینتون و دانلد ترامپ به عنوان نامزدهای نهاییِ هر یک از دو حزب انتخاب شوند، اتفاقی شبیه به انتخابات ۸۴ ایران می‌افتد: بعد از یک دوره اصلاحات سیاسی و اقتصادی، و روی کار بودن رئیس‌جمهور نخبه‌گرا (خاتمی/اوباما)، رقابتِ ریاست‌جمهوری بین دو نامزد شکل گرفت؛ یکی نماینده‌ی حاکم با ده‌ها سال حضور خانوادگی در سیاست (هاشمی/کلینتون)، طرف دیگر پوپولیستِ راستِ افراطی و ضد سیستم (احمدی‌نژاد/ترامپ). از دانشمندان علوم سیاسی یاد گرفته‌ایم که یکی از پادزهرهای پوپولیسمِ راست‌گرا، پوپولیسمِ چپ‌گراست (سندرز/میرحسین). اگر میرحسین موسوی همان سال ۸۴ نامزد شده‌بود، شاید می‌توانست جانشین اوبامای ایران شود.

اگر ساکن امریکا هستید و می‌خواهید برنی سندرز چهل‌وپنجمین رئیس‌جمهور امریکا باشد، پیشنهاد می‌کنم به کمپین او کمک کنید. با کمک مالی (ولو ده‌دلار)، صحبت با ایرانی‌هایی که می‌توانند رأی بدهند، شرکت در برنامه‌های انتخاباتی، و گفت‌وگو با مردم عادی در خیابان و کافه و دانشگاه و محل کار. اگر شهروند امریکا نیستید و اقامت دائم ندارید (مثلن با ویزای دانشجویی یا کار این‌جا هستید)، می‌توانید به جای کمک مالی، تی‌شرت بخرید. اگر مومنتومی که شکل گرفته بیشتر شود، با کمی اقبال، شاید سه‌شنبه هشت نوامبر ۲۰۱۶، نام پیرترین رئیس‌جمهورِ تاریخ امریکا از صندوق‌ها بيرون بيايد.

امیدوارم این یادداشت، به شناخت بیشتر ایرانی‌ها و فارسی‌زبان‌ها از برنی سندرز کمک کرده‌باشد.
‪#‎feelthebern‬
http://www.berniesanders.com
http://feelthebern.org
 ·  Translate
122
32
Anahita D's profile photo‫محمد هاشم آخوندي نسب ميبدي (‪HashemMeyBodi‬‏)‬‎'s profile photoVahid F.'s profile photoGolmaryam z's profile photo
32 comments
 
سلام یه همه 
 ·  Translate
Add a comment...
 
حتمن خبر را شنیده‌ای و در شادی مردم شریکی. مهم‌ترین زمان برای به یاد آوردنِ تو، میان همین شادی‌های جمعی‌ است؛ چه گاهی شادی، فراموشی می‌آورد. وزیر لایق‌‌مان خبر از برداشته‌شدن تحریم‌ها داد. امیدواریِ ما به آینده اما، مدیونِ ایستادگی تو سر حق مردم است. نه دو تابعیتی هستی که بدن‌ت را از حصر آزاد کنند، نه مصلحت حاکمان اقتصا می‌کند. اما میرحسین برای ما بیشتر از یک بدن است. صدای تو که از احترام به کرامت مردم می‌گویی، امشب، در هر لبخندی پیداست.
 ·  Translate
144
17
Mr Wolf's profile photomelika sh's profile photoParham dot's profile photomohsen ovisey's profile photo
 
بادوریت چه کنم ای دوست 
 ·  Translate
Add a comment...
 
این ترانه را - که به خاطر به اشتراک گذاشتن آن عذرخواهی می‌کنم - دیروز تلگرامِ خبرگزاری فارس منتشر کرده. درباره‌ی کشور جیبوتی است که روابط دیپلماتیک‌ش را با ایران قطع کرده. ترانه‌سرایش را در صدا و سیما با عنوانِ شاعرِ طنزپرداز می‌شناسند و یک پای ثابتِ برنامه‌های مناسبتی-حکومتی است. با آن‌که محتوای ترانه، نژادپرستانه (و بی‌تعارف شرم‌آور و حال‌به‌هم‌زن) است، دارد دست‌به‌دست در تلگرام بین مردم می‌چرخد و عواطفِ نژادپرستانه‌ی آریایی-شیعیِ جمعی را قلقلک می‌دهد. سخن‌گوی دولتِ اعتدال و چند روزنامه‌‌ی اصلاح‌طلب هم مضمونِ همین ترانه را در مصاحبه‌ها و مقاله‌های‌شان تکرار کرده‌اند: «جیبوتی، عددی نیست.» اما سوای محتوای سخیفِ ترانه، توليد و انتشار آن یک وجه مهم دیگر هم دارد: «پای کار بودنِ» آن طرفی‌ها. توضیح می‌دهم: 

چند نفر، چند شب پیش،  حیدرحیدرگویان از دیوار سفارت عربستان بالا رفته‌اند، پنجره‌ها را شکسته‌اند، سفارت را آتش زده‌اند، با تلفن داخل سفارت سلفی گرفته‌اند، اسناد و مدارک را دزیده‌اند، و بعد هم زیارت عاشورای عبادی-سیاسی خوانده‌اند. رسمن علیه امنیت ملی و امنیت خاورمیانه اقدام کرده‌اند و الآن بی‌واهمه از برخورد قانونی، در خیابان‌های تهران و مشهد راه می‌روند. وقتی رئیس‌جمهورِ مملکت بیانیه‌ی اعتراضی داده که این کارها چیست، از دم‌ودستگاه تبليغاتی‌شان استفاده‌کرده‌اند تا اینفوگرافی بسازند که رئیس دولت ۱۱۱ کلمه در محکومیت اعدام شیخ نمر گفته و ۱۸۱ کلمه در محکومیت "اعتراض مردمی" علیه سفارت عربستان، و چه‌قدر وزیر امور خارجه‌‌ی مملکت ذلیل است که از اشغال سفارت متأسف شده، و چه و چه. چند روز بعد با کلاشنیکف در خیابان‌های ارومیه تظاهرات کرده‌اند که از خون شیخ نمر نمی‌گذریم. بعد هم که چند کشور عربی و جیبوتی زیر فشار عربستان با ایران قطع رابطه کردند، ترانه‌‌ سروده‌اند که - به قول خودشان - بوی جوراب‌شان را بکنند در دماغِ کشورِ زیرِ پونزِ نقشه. يعنى زير فشار دولت و رسانه‌ها و افكار عمومى، باز هم از تك و تا نيافتاده‌اند و پروژه‌شان را زمین نگذاشته‌اند. بماند که زمانی افتخارشان این بود که "ریشه‌کنِ فقر و فساد" حامی کشورهای زیر پونز است. 

این "پای کار بودن" - ولو در چیزی که ما را خوش نمی‌آید - را مقایسه کنید با خبر دیگر این روزها: نامزدی حسن خمینی براى انتخابات خبرگان و ماجرای امتحان شورای نگهبان. حسن آقای خمینی رفته ثبت‌نام کرده. سید علی را نشانده یک طرف و سید یاسر را طرف دیگر. که یعنی خمینی‌ها آمدند. روز ثبت نام هم گفته «اگر کوچک‌ترین آبرویی دارم در این مسیر خواهم گذاشت.» مقاله‌ها در اهمیت خمینی جوان نوشته‌شده که اگر دور گردون بر مراد بگردد، اکثریت خبرگان با یاران هاشمی-خمینی است. حالا چه اتفاقی افتاده؟ حسن آقای خمینی - که با هزار سلام و صلوات آمده‌بود - شايد به خاطر دیدن یا ندیدن یک پیامک رد صلاحیت شود! پیامک اما بهانه است. لب کلام این است که ایشان به هر دلیلی نرفته‌ امتحان بدهد. بهترین تعبیرش این است که ایشان بد بازی کرده و چم و خم سیاست در ایران را به بازی گرفته، بدترین این‌که برج‌عاج‌نشین‌ است و حوصله‌ی دعوا مرافعه ندارد. تازه ایشان قرار بود از آبرویش مایه بگذارد. يا مثال دم دستی دیگرش واکنش ظریف به عدم پخش مصاحبه‌ با عادل فردوسی‌پور: نجوا با خداوند که «تو با خدای خود انداز کار و دل خوش‌دار، که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند.» تنزه‌طلبى و شکایت بردن به خدا به جای مخاطب قرار دادن مردم و افکار عمومی. 

به نظرم یکی از بهترین بازیگرهای سیاسیِ این روزها، حسن روحانی است. با این‌که زورش کم است اما نه به خداوند پناه می‌برد، نه برج عاج‌نشینی پیشه می‌کند، و نه درس اخلاق می‌دهد. دو تا نمونه‌ی خوب: پیگیری حمله به علی مطهری (دستور مستقیم و علنی به وزیر کشور با آن لحنِ قاطع و انتشار برای آگاهیِ افکار عمومی)، و حالا پیگیریِ مجازاتِ حمله‌کنندگان به سفارت عربستان (درخواست علنی از رئیس قوه‌ی قضائیه برای برخورد خارج از نوبت). می‌شود با همه‌ی سیاست‌های دولت و گفته‌های رئیس‌جمهور موافق نبود و عدم شفافیت‌ و ناراست‌گویی‌هایش را زیر سؤال برد، اما به خاطر همین بازی‌بلدی است که عمارها روی او حساب ویژه‌ای باز کرده‌اند. روحانی یکی‌ست مثل خودشان: پای کار، عمل‌گرا، و آشنا به ابعاد و امکاناتِ زمین بازی، ولو با قدرت محدود و جسارتِ کج‌دار و مریز. شاید نتایج انتخابات خبرگان و مجلس اسفند ماه، توازن قوا در زمین بازی را اندکی به نفع او و نیروهای سیاسی حامی‌اش تغییر دهد.

پى‌نوشت: ويدئو را از روى يوتيوب برداشته‌اند. اما مى‌شود جاهاى ديگر پيدايش كرد.
 ·  Translate
138
8
Sahra AD's profile photoRoshan Vesali's profile photoMohammad Molaee's profile photoMohamad Saki1394's profile photo
38 comments
 
هرکشوری فکر منافع خودش هست فقط کشور ماست که منافع خودش براش مهم نیست یمن وجیبوتی وسوریه و... براش مهمند
 ·  Translate
Add a comment...
 

اعتراضِ بخشی از جامعه‌ی ایرانی و ایرانی-امریکایی به طرحِ مصوبِ مجلسِ نمایندگانِ امریکا از این جهت است که چرا قانون‌گذارانِ امریکایی، شهروندانِ ایرانی را هدف گرفته‌اند در حالی‌ که - به گفته‌ی ایشان - اکثر فعالیت‌های تروریستی را شهروندانِ کشورهای دیگر به خصوص عربستان برنامه‌ریزی و اجرا می‌کنند. در حالی که این اعتراض از طرف ایرانی‌ها قابل فهم است، اما به نظر نمی‌رسد که بهترین نحوه‌ی مواجهه با طرحِ مصوبِ مجلس نمایندگان باشد. مسأله‌ی اصلی این نیست که چرا محدودیت‌های تازه‌ای علیه «ایرانی‌ها» اعمال شده‌ و شهروندان عربستان و پاکستان بی‌نصیب مانده‌اند. در عوض هیچ کس - چه ایرانی، چه سوری، چه عراقی، چه عربستانی، چه پاکستانی - نباید صرفن به خاطر محل تولد و جغرافیایی که در آن بزرگ شده تنبیه شود. اگر به درستی باور داریم که نمی‌توان هشتاد میلیون ایرانی را با حاکمانِ تندروشان هم‌ارز دانست، تنبیهِ سی میلیون شهروند عربستان و صد و هشتاد میلیون شهروند پاکستان به خاطر جرم بعضی از هم‌وطنان‌شان نیز نارواست. موافقت با اعمالِ محدودیت علیه اعراب - که عمومن با رگه‌هایی از نژادپرستیِ ضدعرب همراه است - راهِ اعتراض به نژادپرستیِ ضدایرانی نیست. برای اعتراض به طرح مجلس نمایندگانِ امریکا، همکاریِ فعالانِ مدنیِ فارسی و عرب‌زبان و سازمان‌هایی که برای حقوق شهروندان ایرانی و عرب فعالیت می‌کنند، به نفع همه‌ی شهروندانی است که ریشه در خاورمیانه‌ دارند.
 ·  Translate
76
Mehdi MMJ's profile phototeodora shaadkami's profile photoSahar sahar's profile photo‫علی عبدی‬‎'s profile photo
4 comments
 
+teodora shaadkami دیر شد. سعی می‌کنم از این به بعد این کار را بکنم اگر فرصت امان داد 
 ·  Translate
Add a comment...
People
Work
Occupation
dismantling the order
Places
Map of the places this user has livedMap of the places this user has livedMap of the places this user has lived
Currently
New Haven
Contact Information
Home
Email
Story
Introduction
student.
Education
  • Yale University
    PhD Anthropology, 2011 - present
  • Central European University
    MA Gender Studies, 2009 - 2011
  • Sharif University of Technology
    B.Sc. Mechanical Engineering, 2004 - 2009
Basic Information
Gender
Decline to State