Profile

Cover photo
‫علی عبدی‬‎
Attends Yale University
Lives in New Haven
19,122 followers|5,484,836 views
AboutPosts

Stream

 
ده بند درباره‌ی کشتار اورلاندو
-----------------
(اگر فرصت مطالعه نداريد، پيشنهاد مى‌كنم از بند ششم به بعد بخوانيد. ببخشيد كه يادداشت كمى بلندتر از عرف شبكه‌هاى اجتماعى است.)
-----------------

اول؛ هم‌جنس‌گراهراسی/ستیزی یا باورهای منفی نسبت به هم‌جنس‌گرایان و روا داشتنِ خشونت کلامی و رفتاری علیه ایشان، لزوماً مختصِ جامعه‌ی مسلمانان نیست. پارسال در همین روزها بود که ییشای اسکلیسل، یک یهودی ارتدوکس که تازه بعد از ده سال از زندان آزاد شده‌بود، با چاقو به رژه‌ی هم‌جنس‌گرایان در تلاویو حمله کرد، شش نفر را چاقو زد و یک نوجوان را کُشت. او ده سال پیش نیز به جرم مشابهی به زندان افتاده‌بود. همین دیروز، استیون اندرسون، کشیش مسیحی اهل آریزونا، کشتار اورلاندو را «خبر خوبی» دانست چون به قول او «همجنس‌گرایان عده‌ای منحرفِ حال‌به‌هم‌زن هستند» و اتفاق نیکویی است که «دست کم ۵۰ بچه‌باز از دنیا رفته‌اند و دیگر نمی‌توانند به کودکان آسیبی برسانند.» شانزده‌سال پیش دیوید کپلند،نئونازی انگلیسی، با بمب‌گذاری در بارِ ادمیرال دانکان در مرکز لندن سه هم‌جنس‌گرا را کشت و هفتاد نفر دیگر را زخمی کرد. در شصت سال اخیر نیز موارد پرشماری از قتل هم‌جنس‌گرایان و ترنس‌ها به دستِ مسیحیان به خاطر باورهای مسیحی‌شان ثبت شده‌ و حمله به بارها و کلوپ‌های شبانه‌ی همجنس‌گرایان نیز اتفاق نادری نیست. بسیاری از پژوهش‌گران جنبش‌های اجتماعی حمله‌ی پلیس نیویورک به بار استون‌وال در محله‌ی گرین‌ویچ در سال ۱۹۶۹ را آغاز یا جرقه‌ی اصلی جنبش هم‌جنس‌گرایان در امریکا می‌دانند. در نتیجه حمله‌ی عمر متین به کلوپ پالس اورلاندو یک حادثه‌ی استثنا نیست و باید آن را در بستر بزرگ‌تر تاریخی‌ و اجتماعی آن فهمید.

دوم؛ همه‌ی مسلمان‌ها لزوماً باورهای هم‌جنسگراهراسانه/ستیزانه ندارند. مسلمانانِ پرشماری هستند که یا خود را هم‌جنس‌گرا می‌دانند یا نسبت به همجنس‌گرایان قضاوت و باور منفی ندارند. اسکات سراج الحق استاد مطالعات اسلامی در آتلانتای امریکا با مصاحبه با چند صد مسلمانِ گی، لزبین و ترنس در ده‌ سال اخیر نشان داده که این افراد چگونه بین گرایش جنسی، هویت جنسیتی و باورهای مذهبی در زندگی روزمره‌‌ی خود آشتی برقرار می‌کنند و چه‌طور برای برخورداری از کرامت انسانی، پذیرفته‌شدن از طرف جامعه و تغییر شرایط اجتماعی‌شان می‌جنگند. مسلمانانِ غیرهم‌جنس‌گرا نیز لزوماً هم‌جنس‌گرایان را طرد نمی‌کنند. مطابق نتایج یک نظرسنجی که توسط مرکز تحقیق شناخته‌شده‌ی پیو در سال ۲۰۱۴ درباره‌ی رواداری مؤمنانِ ساکن امریکا نسبت به موضوعاتِ بحث‌برانگیز اجتماعی انجام شده، مسلمانان این کشور نسبت به پروتستان‌های اِوَنجِلیک‌ و مورمون‌ها رواداری بیشتری نسبت به پذیرشِ اجتماعیِ هم‌جنس‌گرایان از خود نشان می‌دهند. در موضوع ازدواج همجنس‌گرایان نیز تفاوت آشکاری بین مسیحیان و مسلمانان ساکن امریکا وجود ندارد؛ حدود ۴۳ درصد از هر دو گروه با به رسمیت‌شناخته‌شدنِ ازدواج همجنس‌گرایان و برخورداری ایشان از حقوق قانونی موافق‌اند.

سوم؛ همه‌ی افرادی که باورهای هم‌جنس‌گراهراسانه/ستیزانه دارند لزوماً دین‌دار یا حتی خداباور نیستند. چه بسیار غیردین‌دارانی که با استناد به فهم خود از طبیعت، تکامل و انتخاب طبیعی، و یا حتی با برجسته‌کردن بخشی از بحث‌های فلاسفه‌ی قدیم و عصر روشن‌گری درباره‌ی نظم اجتماعی، خانواده و روابط جنسی، هم‌جنس‌گرایی را غیرطبیعی، انحراف و غیراخلاقی به حساب می‌آورند. مغالطه‌‌هایی مثل «اگر الآن با هم‌جنس خودشان می‌خوابند، از کجا معلوم بعداً با خواهر و برادر خودشان نخوابند؟» یا «اگر همه هم‌جنس‌گرا بشوند، نسل بشر با خطر انقراض مواجه است» لزوماً منشأ دینی ندارند. بیمار دانستن هم‌جنس‌گرایان تا دهه‌ی هفتاد میلادی نیز دست‌پخت روان‌پزشکان و پزشکانی بوده‌است که لزوماً خداباور نبودند و برای توضیح گزاره‌های هم‌جنس‌گراهراسانه‌شان به قرآن و انجیل و تورات استناد نمی‌کردند. باورهای قوی و گسترده‌ی هم‌جنس‌گراهراسانه بین شهروندان چین و روسیه نیز لزوماً برخاسته از باورهای دینی‌شان نیست. وابسته دانستنِ هم‌جنس‌گراهراسی به باورهای دینی هم‌چنین نمی‌تواند توضیح دهد که چه‌طور - به طور مثال - روندهای سکولارِ دولت‌سازی قرن نوزده و بیست عمیقاً هم‌جنس‌گراستیز بوده‌‌اند و تشکیل خانواده‌ی هسته‌ای دیگرجنس‌گرا چرا و چگونه در بازه‌ای به ایدئولوژی مسلط دنیای غرب تبدیل شده‌است.

چهارم؛ با این حال ممکن است بخشی از انگیزه‌ی عمر متین برای حمله به کلوب پالسِ اورلاندو، برآمده از باورهای اسلامی او بوده باشد. نقد این باورها و نشان دادنِ تناقضِ درونی آن‌ها - بی‌واهمه از دمیدن به آتشِ اسلام‌هراسی - ضرورتِ زمانِ ماست. اسلام‌هراسی و مسلمان‌ستیزی در غرب، واقعی است. در ماه‌های بعد از حملات پاریس و سن‌برناردینوی کالیفرنیا، حمله و تهدید علیه مسلمانان در ایالات متحده در مقایسه با زمان مشابه در سال گذشته سه‌ برابر شده‌است. گزارش‌های متعددی از حمله به مساجد، نمازهای جماعت و سازمان‌های خیریه‌ی اسلامی در ماه‌های اخیر ثبت شده که برای حافظه‌ی جمعیِ مسلمانان ساکنِ غرب روزهای پس از حملاتِ یازده سپتامبر ۲۰۰۱ را تداعی می‌کند. مسلمان‌ستیزیِ واقعاً موجود، اما، نباید به سرسری گذشتن از آن دسته از آموزه‌ها و تفسیرهای دینی بیانجامد که ممکن است از عوامل انگیزه‌بخشِ عمر متین برای دست زدن به این کشتار بی‌رحمانه بوده‌باشند. راهِ ایستادن مقابلِ موجِ تازه‌ی اسلام‌هراسی، سرپوش گذاشتن یا بدتر از آن توجیهِ جنایت‌هایی که به نام اسلام رخ می‌دهد نیست.

پنجم؛ دنیای اسلام به گفت‌وگوی جدی‌تری درباره‌ی موضوعات مربوط به سکسوالیته (از قبیل هم‌جنس‌گرایی، روابط جنسی مرد و زن خارج از چارچوب ازدواج، خودارضایی و سبک‌های مختلف زندگی جنسی) نیازمند است. هر چه‌قدر که نواندیشان و عالمان دینی و شهروندان عدالت‌جوی مسلمان درباره‌ی مسأله‌‌ی زنان (و نیز نامسلمانان) تأمل و تئوپردازی کرده‌اند و خوانش‌های برابری‌خواهانه‌تری از قرآن و سنت ارائه داده‌اند تا در زندگی روزمره‌ یا قوانین مدنی خود به کار گیرند، تلاش چشم‌گیری میان مسلمانان برای گفت‌وگو درباره‌ی هم‌جنسگرایی و دفاع از شأنیت و کرامت انسانیِ هم‌جنس‌گرایان و لزوم برخورداری ایشان از حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی صورت نگرفته‌است. فقهای شیعه و سنی نظر یکسانی درباره‌ی «لواط» دارند و اصلاح‌جویان دینی نیز - اگر خود آرای هم‌جنس‌گراهراسانه نداشته باشند - از نتایج اجتماعی و سیاسی ورود به این بحث نگران‌اند. اما «لواط» لزوماً بهترین شکل صورت‌بندیِ «همجنسگرایی» نیست. هم‌جنس‌گرایی به معنی میل و علاقه‌ی جنسی به هم‌جنس و برقراری رابطه‌ی جنسی بین دو انسان بالغ بر اساس رضایت دو طرف پدیده‌ای «مدرن» است و اساساً نمی‌تواند ارتباطی با داستان قوم لوط در دوران «پیشامدرن» داشته باشد. اصلِ مهمِ «رضایت دو طرف در رابطه‌ی جنسی» تنها چند دهه‌است که به ادبیات اخلاق رابطه‌ی جنسی وارد شده و نه فقط همجنسگرایی، که دیگرجنسگرایی نیز با این تعریف پدیده‌ای «مدرن» به حساب می‌آید. مسلمانانِ هم‌جنس‌گرا/دوجنس‌گرا/ترنس اما منتظر آن دسته از نواندیشان دینی که هنوز نتوانسته‌اند از میراث اخلاق ویکتوریایی قرن نوزده فاصله بگیرند نمانده‌اند و قدم‌های اولیه را خود برداشته‌اند؛ تشکیل «کنفدراسیون بین‌المللی مسلمانان دگرباش» در اروپا، «جامعه‌ی مسلمانان دگرباش» در کانادا، «مؤسسه‌ی ایمان» در لندن، «نهاد حبیبی‌انا» در هلند و نهادهای پرشمار دیگر چند نمونه از نتایج تلاش مسلمانانِ غیردیگرجنس‌گرا برای به رسمیت‌شناخته‌شدن توسط اکثریتِ مسلمان و ایجاد شبکه‌های حمایتی و فضای امن است. ایشان خداوند را آن‌قدر کوچک نمی‌کنند که او را در جایگاهی بنشانند که قاضیِ عشق‌ورزی مبتنی بر رضایت بین دو انسان باشد. عشق‌ورزی برای ایشان - سوای جنسیت معشوق - شیوه‌ای از زندگی اخلاقی، با عزت نفس، و دین‌دارانه‌ست. گفت‌وگو با ایشان به کار نواندیشانِ دینی نیز خواهد آمد.

ششم؛ اما در اورلاندو چه اتفاقی افتاد؟ عمر متین، یک مرد افغانستانی-امریکاییِ مسلمان که از پدر و مادری مهاجر در شهر نیویورک متولد شده‌بود، به کلاب پالس - یکی از پررفت‌و‌آمدترین کلاب‌های هم‌جنس‌گرایان در فلوریدا - حمله کرد و ۴۹ نفر را کشت. کلاب پالس آن شب به لاتین‌تبارها اختصاص داشت و اغلب حاضران در کلاب یا از پورتوریکو و مکزیک به امریکا مهاجرت کرده‌بودند یا پدر و مادری مهاجر داشتند. ولاکوئزِ سی و هفت ساله متولد بارسلونتای پورتوریکو در یک آرایشگاه مردانه کار می‌کرد و برای تولد دوست‌ش به کلاب آمده‌بود. آنتونیو براونِ ۲۹ ساله سیاه‌پوست بود و تازه از رشته‌ی عدالت جزایی از دانشگاه فلوریدا فارغ‌التحصیل شده‌بود. آکیرا مونت دختر هجده‌ساله‌‌ی سیاه‌پوستی بود که بسکتبال بازی می‌کرد و قرار بود تازه وارد دانشگاه شود. گیلبرتو سیلوای ۲۵ ساله‌ی لاتین‌تبار در پورتوریکو به دنیا آمده‌بود و در یک سوپر مواد غذایی کار می‌کرد. قاتل و قربانیان هر دو به جوامع اقلیت امریکا تعلق داشته‌اند (مهاجر/مسلمان/لاتین‌تبار/سیاه‌پوست/کارگر/اقلیت جنسی) و از احترامِ اجتماعیِ متعلق به مرد سفیدپوست دیگرجنس‌گرای طبقه‌ی متوسط امریکایی بهره‌ی کمتری می‌برده‌اند. همان‌طور که ممکن است عمر متین در طول زندگی به خاطر خاورمیانه‌ای و مسلمان و مهاجر بودن تجربه‌ی زیست‌شده‌ی متفاوتی نسبت به یک امریکاییِ سفیدپوستِ مسیحی داشته باشد، دگرباش‌های لاتین‌تباری که به کلاب پالس رفته‌بودند نیز به دنبال فضای امنی خارج از امریکای دیگرجنس‌گرای سفید می‌گشته‌اند. به نظر می‌رسد که بیشترین نفع از رویارویی این دو اقلیت را ترامپ‌ها و داعش برده‌ باشند. سوء‌استفاده‌ی قدرت‌مندان از نزاع اقلیت‌ها برای پیش‌برد مقاصد سیاسی امر تازه‌ای نیست؛ این بار ترامپ‌ها - که خود از پیش‌برندگان قوانین و طرح‌های ضد اقلیت‌های جنسی در امریکا هستند - برای رسیدن به قدرت بر آتشِ اسلام‌هراسی و مسلمان‌ستیزی دمیده اند‌ و داعش از آن طرف خوراکِ ایدئولوژیک تازه‌ای پیدا کرده تا اسلام و غرب را روبه‌روی یکدیگر قرار دهد.

هفتم؛ راهِ مبارزه با شکل‌های مختلفِ نابرابری اما نه ایستادنِ اقلیت‌ها روبه‌روی همدیگر، بلکه پیدا کردن پیوندهای مشترک جمعی و تلاش برای تغییر آن دسته از سازوکارهای قدرت‌مندِ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است که به حذف و تبعیض می‌انجامد. جمعی از شهروندان مسلمانِ اورلاندو به بیمارستان شهر رفته‌اند تا به زخمی‌های حادثه‌ی کلابِ پالس خون اهدا کنند. آن‌ها عشق و دیگرخواهی را جایگزین نفرت و دیگرستیزی کرده‌اند و به مثابه‌ی آموزگاران مدنی، درس انسان‌دوستی داده‌اند. بهترین پاسخ به عمل سبعانه‌ی عمر متین را اما شاید «نیهاد اواد» مدیر اجرایی و مؤسس «شورای روابط اسلام و امریکا» - یکی از تأثیرگذارترین گروه‌های مسلمانان در امریکا - داده‌باشد که از جایگزینی نفرت با عشق نیز فراتر رفته‌است. او گفته «سال‌هاست که اعضای جامعه‌ی ال‌جی‌بی‌تی [اقلیت‌های جنسی] شانه‌به‌شانه‌ی جامعه‌ی مسلمانان مقابل نفرت، اسلام‌هراسی، به حاشیه‌رانده‌شدن و تبعیض ایستاده‌اند و مسلمانان را تنها نگذاشته‌اند. امروز ما کنار ایشان شانه‌به‌شانه می‌ایستیم.» اغلب فعالان مدنیِ ال‌جی‌بی‌تیِ ساکنِ امریکا و اروپا از حامیان آرمان رهایی بخش فلسطین‌اند؛ با نظامی‌گری و جنگ‌طلبی امریکا مخالف‌اند و در این سال‌ها از پیش‌روان تظاهرات ضد جنگ و دخالت نظامی در خاورمیانه و امریکای لاتین و شرق آسیا بوده‌اند. شالود‌ه‌ی سیاست‌های کوئیر و دگرباشانه‌ی اقلیت‌های جنسی بر ایستادن کنار دیگر اقلیت‌ها (مسلمانان/سیاه‌پوست‌ها/بی‌خانمان‌ها/پناهندگان) و ارائه‌ی صورت‌بندی‌های جایگزین و اقلیت‌نواز از شرایط واقعی اجتماعی استوار است. آن‌ها از بهترین متحدان جنبش‌های اجتماعیِ رهایی‌بخش در غرب‌اند و حضورشان در هر تظاهرات عدالت‌جویانه‌ای پیداست. شاید نوبت مسلمانان باشد تا با صدای بلندتری کنار ایشان بایستند. تلاش برای تغییر ساز و کارهای حذف و تبعیض هم به کار مسلمانان ساکن غرب خواهد آمد، هم رنگین‌پوستان و مهاجران و دگرباشان جنسی از آن نفع مى‌برند؛ چه همگى در احساس عدم تعلق به فضا و بیگانه‌شدن با ساز و کارهای فرهنگی و سیاسی غالب با یکدیگر پیوندهای عمیق دارند.

هشتم؛ در خبرها آمده که عمر متین پیش از این بارها در کلاب پالس دیده شده و نیز در اپلیکیشن‌های دوست‌یابی ‌هم‌جنس‌گرایان عضو بوده‌است. گروهی بحث کرده‌اند که ممکن است وی به خاطر باورهای مذهبی و سرکوب تمایلات هم‌جنس‌گرایانه‌‌، دست به این کشتار زده‌باشد تا به بیان عامیانه، نفرت و عصبانیت از خود را «سر دیگران خالی کند.» ممکن است این ادعا بهره‌ای از حقیقت داشته باشد. اما سرکوب تمایلات هم‌جنس‌گرایانه لزوماً به دلایل مذهبی نیست و به قتل ۴۹ نفر در یک کلاب نمی‌انجامد. یک عامل مهم از قلم افتاده‌است: عمر متین برای شرکت امنیتی جی‌-فور-اس یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های امنیتی در جهان کار می‌کرده و گواهینامه‌ی حمل اسلحه داشته‌‌‌است. او پیش از این نیز دانشجوی یک آکادمیِ پلیس در فلوریدا بوده و کار با اسلحه را آن‌جا یاد می‌گیرد. یکی از آرزوهای وی پیوستن به ان‌وای‌پی‌دی - پلیس بدنام نیویورک - بوده‌‌ و این روزها عکس‌هایی از او با لباس منقش به آرم ان‌وای‌پی‌دی در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود. درباره‌ی خشونت خانگی او علیه همسر سابق‌ش نیز صحبت به میان آمده که پس از چهار ماه به طلاق انجامیده‌است. به بیان دیگر، عمر متین محصول جامعه‌ی امریکا و از هوادارانِ یکی از شکل‌های زشت اما فراگیرِ مردانگیِ امریکایی بوده‌ که هویت جنسیتی مردان را با مالکیت و استفاده از اسلحه، سرکوبِ احساسات و زنانگی و هم‌جنس‌خواهی، و توسل به خشونت علیه خود و دیگری برای سرپوش گذاشتن به حس ناامنی شخصی گره می‌زند. پوشش گسترده‌ی رسانه‌ها از تماس لحظه‌ی آخر او با پلیس و ادعای «عضویت در داعش»، شیفتگیِ او به یکی از شکل‌های پرطرفدارِ مردانگیِ امریکایی را کم‌رنگ‌ کرده‌است. از آن‌جا که هیچ سندی دال بر ارتباط او با داعش به دست نیامده‌، ادعای «ارتباط با داعش» نیز می‌تواند نتیجه‌ی تلاش عمر متین برای عینیت بخشیدن به این شکل از مردانگیِ امریکایی بوده‌باشد.

نهم؛ اگر عمر متین در اروپا زندگی می‌کرد، به احتمال زیاد نمی‌توانست به آسانی به اسلحه‌ی گرم دسترسی داشته باشد. آسان‌تر بودن خرید و فروش و مالکیت بر اسلحه در امریکا نسبت به سایر کشورها باعث شده تعداد افرادی که هر ساله در این کشور با سلاح گرم کشته می‌شوند حدود بیست برابر کشورهای صنعتی (و چهل برابر انگلستان و پنجاه برابر فرانسه) باشد. سی و یک درصد از خانوارهای امریکایی صاحب دست کم یک اسلحه هستند و مردانِ سفیدپوستِ جمهوری‌خواه بیشترین سهم را در این آمار دارند. ۸ حادثه از ۱۴ تیراندازیِ مرگ‌بارِ تاریخ معاصر امریکا بعد از سال ۲۰۰۷ اتفاق افتاده‌است. تنها در سال ۲۰۱۴، بیش از ۸ هزار نفر بر اثر تیراندازی در امریکا کشته‌ شده‌اند؛ حدود ۲۷ نفر در هر روز. سومین عامل مرگ میان افراد ۱۵ تا ۲۹ ساله در امریکا، بعد از تصادف و خودکشی، کشته‌شدن با اسلحه است. اِن‌آر‌اِی که بزرگ‌ترین لابی اسلحه در امریکاست نیز هر ساله رقم هنگفتی برای تشویق سیاست‌مداران برای وضع قوانینِ آسان‌تر بر کنترل و خرید و فروش اسلحه هزینه می‌کند. با این حال مطالعه‌‌ی جرم‌شناسان نشان می‌دهد که در ایالت‌هایی از امریکا که قوانین سخت‌گیرانه‌تری برای خرید و فروش سلاح اعمال می‌شود، افراد کمتری به دلایل مرتبط با اسلحه کشته می‌شوند. حدود ۴۷ درصد از مردم امریکا نیز طرفدار وضع قوانین سخت‌گیرانه‌تر برای کنترل خرید و فروش اسلحه هستند و تنها ۱۴ درصد خواهان آسان‌تر شدن این قوانین‌اند، هر چند حدود نیمی از امریکایی‌ها مدافعِ حق مالکیت شهروندان بر سلاح‌اند. اوباما یکی از شکست‌های دوره‌ی هشت ساله‌ی ریاست‌جمهوری خود را ناتوانی برای تغییر قوانین مربوط به اسلحه دانسته‌است. عدم تغییر قوانین مربوط به اسلحه، با وجود مطالعه‌های علمی پرشمار و خواست اکثریت نسبی مردم، یکی از نشانه‌های ناکارآمد شدن روندهای سیاسی در امریکا در سال‌های اخیر است؛ ولو در نظامی که نام دموکراسی به خود گرفته‌‌است.

دهم؛ در چند روز گذشته شهروندان بعضی کشورهای غربی برای ۴۹ کشته‌شده در کلوپ پالس مراسم بزرگ‌داشت برگزار کرده‌اند. ساختمان امپایر استیت نیویورک، برج ایفل پاریس، پل هاربر سیدنی، سی‌تی‌هال تلاویو، میدان ترافالگار لندن و میدان جندامنمارکت برلین در همبستگی با جامعه‌ی دگرباش امریکا به رنگ رنگین‌کمان - یکی از نشان‌های جهانی‌شده‌ی جامعه‌ی ال‌جی‌بی‌تی - درآمدند. حتی برنامه‌هایی در بانگوک تایلند، سئول کره‌ی جنوبی، دهلی هند و هنگ‌کنگ برای بزرگ‌داشت قربانیان برگزار شده‌. نفس برگزاری این بزرگ‌داشت‌ها پسندیده و قابل احترام است و وقتی توسط شهروندان عادی برگزار شود خبر از حساسیت جمعی و بیدار بودن وجدان اخلاقی انسان‌ها می‌دهد. اما به دشواری می‌توان به این سؤال نیاندیشید که چرا برای ۴۲ شهروند قندوز افغانستان که کمتر از شش ماه پیش با بمبارانِ یک بیمارستان توسط جنگنده‌های امریکایی کشته‌شدند، مراسم بزرگ‌داشتی برپا نشد. یا به دشواری می‌توان این پرسش را مطرح نکرد که چرا برای مسلمانان شیعه و سنی و مسیحیان و کُردهایی که به شکل غیرقابل‌باور و گاه حتی جلوی دوربین‌های پیشرفته در خاورمیانه و شمال افریقا توسط داعش کشته می‌شوند، شمعی برافروخته نمی‌شود. چرا کشته‌شدگانِ هواپیماهای بدون سرنشین امریکایی در یمن و پاکستان و سومالی لایق سوگ‌واری دانسته نمی‌شوند و چرا برای چند هزار فلسطینیِ قتل عام شده در نوار غزه هیچ پل و برج و ساختمانی - به جز آن‌ها که در غزه به رنگ خاک درمی‌آیند - تغییر رنگ نمی‌دهد؟ این پرسش‌ها برای زیر سؤال بردن بزرگ‌داشت کشته‌شدگان اورلاندو در شهرهای کشورهای دموکراتیک نیست. اما بعید نیست که رنگین‌کمانِ روی ایفل و ساختمان امپایر استیت برای میلیون‌ها رنج‌کشیده‌ای که در دنیای غرب زندگی نمی‌کنند چیزی جز یک نمایش آزاردهنده نباشد.
------------------------

(تصویر ماندگار زير مربوط به تظاهراتِ دگرباشانِ جنسی در لندن است. روی پارچه‌شان نوشته‌اند: «نه به اسلام‌هراسی، نه به نژادپرستی و فاشسیم، آری به برابری و تنوع.»)

telegram.me/AliAbdiTelegram
 ·  Translate
48
5
Neda N's profile photo‫نادر نادرپور‬‎'s profile photo‫لیتی مرد‬‎'s profile photomehdi paslar's profile photo
6 comments
 
این بشری که من میشناسم هر کاری ازش برمیاد بنام دین هر کاری رو مجاز میدونن حتی تجاوز منظورم لذت بردن بدون رضایت طرف مقابله 
 ·  Translate
Add a comment...
 
کرواتیِ معتقد به امام زمان

بخشی از جامعه معترض است که چرا شهاب حسینی جایزه‌اش را به امام زمان تقدیم کرده؛ گروهی او را «امل» نامیده‌اند که با آن که در مظاهر مدنیت و مدرنیته شرکت جسته و جلوی مخاطبان غربی خوش درخشیده، باز هم باورهای سنتی و خرافاتی و بنیادگرایانه‌ی شرقی دارد. گروهی نیز گفته‌اند عرصه‌ی عمومی جای بیان اعتقادات مذهبی نیست. برای فهمِ شهاب حسینی، او را متعلق به خانواده‌ی سنتی و مستضعف دانسته‌اند تا تصویر مرد کرواتیِ معتقد به امام زمان قابل هضم باشد.

اما باور شهاب حسینی و بیانِ عمومیِ آن، فی‌نفسه شکلی از «بنیادگرایی دینی» نیست؛ او نظام هستی را به دو دسته‌ی حق و باطل (با ما و بر ما) تقسیم نکرده و به نظر نمی‌رسد سودای قبولاندنِ باور و سبک زندگی خود را به دیگران داشته باشد. برای رسیدن به جایزه‌ی معتبر جشنواره‌ی کن نیز بیشتر نان بازو و استعداد خود را خورده‌ تا تظاهر به دین‌داری جلوی دوربین اصغر فرهادی.

در مقابل اما، اعتراض بخشی از جامعه به او در جهتِ فعال‌تر کردن شکاف‌های اجتماعی و ساختگیِ مذهبی/غیرمذهبی و املِ متعلق به طبقات پایین/روشن‌فکرِ طبقه‌ی متوسط است که پیش از آن که به کار هم‌زیستیِ مسالمت‌آمیز بیایند، به تقویت گفتمان و سیاست‌های خودی/غیرخودی‌ساز حاکمان کمک می‌کنند. پرخاش به او - ولو به نام دموکراسی‌خواهی و مبارزه با خرافه‌گری - آسان‌ترین اما غیرسیاسی‌ترین راه اعتراض به روایت‌های غالب از اسلام سیاسی است. مصافِ سکولاریسمِ ستیزه‌جو با باورهای مذهبی و دینی مردم، نه تنها خود شکلی از بنیادگراییِ غیردینی است و به نام دفاع از عقلانیت مدرن حق/باطل‌های تازه‌ای می‌سازد، بلکه خوارکِ ایدئولوژی بنیادگرایی دینی را نیز فراهم می‌کند.

شاید به جای حمله به شهاب حسینی‌ها، دو تلاشِ دیگر کارسازتر باشد: ۱) اعتراض به استفاده‌ی دولت/حکومت از باورهای دینی و مذهبی برای مشروعیت بخشیدن به دروغ و بی‌عدالتی، و ۲) تلاش برای فراهم آوردن شرایطی که یک بازیگر ایرانی اگر خواست بتواند جایزه‌اش را در یک جلسه‌ی عمومی به حضرت مسیح، بهاء‌الله، یا کارگران شلاق‌خورده‌ی آق‌دره نیز اهدا کند.

بیشتر دیده‌شدنِ کرواتی‌های معتقد به امام زمان که ساختگی بودن آن دوگانه‌ها را نشان‌مان بدهند، نیاز جامعه‌ی ماست.

telegram.me/AliAbdiTelegram

-----------------------------------------
پی‌نوشت: گویا دسته‌ی سومی نیز معترض‌اند که شهاب حسینی جایزه را در فرانسه به مردم اهدا کرده و در تهران نیز به امام زمان. می‌گویند نمی‌شود به دو تاشان تقدیم کرد. پرسش ساده این است که چرا نمی‌شود؟ هم آن اهدای اولی نمادین است، هم این دومی. او صاحب جایزه است. اولی خبر از مردم‌دوستی‌اش می‌دهد، دومی از باورهای مذهبی‌. راه اعتراض به شکل استفاده‌ی حاکمان از دین، مؤاخذه‌ی دین‌داران نیست.
 ·  Translate
64
4
abol ala's profile photonooshin ka's profile photoMindcancer سرطان ذهن‎'s profile photo
3 comments
 
چند نفر تو اون مراسم امام زمان عج رو مي شناختن؟ براي همين اونجا فقط از مردممون ياد كرد وگرنه شبيه احمدي نژاد مي شد كه توي مجمع عمومي دعاي فرج مي خوند.
 ·  Translate
Add a comment...
 
درباره‌ی ریاست مجلس و رأی نیاوردن عارف


برخلاف یادداشت اکثر تحلیل‌گران، مطمئن نیستم نامزدی عارف برای ریاست مجلس لزوماً تصمیم نادرستی بوده‌‌باشد. تلاش او برای نشستن بر کرسی ریاست، به نظرم، پاسخ‌گویی به انتظار بخشی از رأی‌دهندگان بود و سوای نتیجه‌ای که حاصل شد، پای‌بندی او به توافق نانوشته بود با طیف قابل‌توجهی از حامیان لیست امید. از این رو، نامزدی او را وفای به عهد با رأی‌دهندگان می‌دانم که هر چند به شکست انجامید، اما وزن مشخص‌تری از لیست امید در مجلس به دست داد و این پیام را برای شهروندان داشت که زور لیست امیدی‌ها به طرف مقابل نرسید؛ نه این‌که پشت پرده ساخت‌وپاخت کردند.

نتیجه‌ی رأی مردم اما در رأی نیاوردن عارف برای کرسی ریاست خود را نشان نمی‌دهد. مشارکتِ فعالِ امیدوارانِ عمل‌گرا در انتخابات مجلس هفت اسفند باعث شده که مرکز ثقل قوای نیروهای سیاسی تا جایی به سمت حامیان دولت/اصلاح‌جویان/اصول‌گرایان معتدل کشیده شود که پایداری‌های مخالف لاریجانی در مجلس نهم، امروز برای ریاست او در مجلس دهم شادمانی کنند. آن‌ها هیچ نامزدی را برای کرسی ریاست معرفی نکردند. رأی بالای مسعود پزشکیان - از معدود حامیان میرحسین موسوی در مجلس نهم - نیز قابل توجه است. از این روست که دست کم بخشی از هدف مشارکت‌کنندگان منتقد در انتخابات محقق شده‌است.

ریاست آسانِ لاریجانی و تشکیل فراکسیون اثرگذار و صد و چند نفره‌ی امید، محصول تلاش مردمِ مسئولیت‌پذیری بود که علی‌رغم بی‌مهری‌ها و محدودیت‌ها و حصر و حبس، شجاعت مدنی به خرج دادند و تلاش کردند سرنوشت جمعی‌شان را به دست خود تعیین کنند. مطالبه‌محوری و پیگیری خواست‌های قانونی و مدنی از نمایندگان وظیفه‌ی ما شهروندان در چهار سال آینده است.

حالا که انتخابات خبرگان و مجلس تمام شده، امیدوارم چه آن‌ها که رأی دادند و چه آن‌ها که در خانه نشستند، صبر نکنند تا دوباره چهار سال بگذرد و بحث‌های تکراری انتخاباتی و کارایی سیاست صندوق یا غیر آن را از آرشیو یادداشت‌هاشان بیرون بکشند. صندوق رأی تنها یکی از ابزارهای مهم و مؤثر شهروندان برای ایجاد تغییرات سیاسی و اجتماعی است، اما تنها ابزار نیست. هیچ دموکراسی پایداری بدون قدرت گرفتن جامعه و سازمان‌یافتن تشکل‌های مدنی و صنفی که در نزاع مردم و حکومت طرف اولی بایستند، به دست نمی‌آید.

telegram.me/AliAbdiTelegram
 ·  Translate
21
2
Mahdi mahdi's profile photo
 
خوب بود که این انتظار را مدیریت میکردند
 ·  Translate
Add a comment...
 
درباره‌ی انتخاب احمد جنتی به ریاست خبرگان

امروز احمد جنتی به عنوان رئیس جدید مجلس خبرگان انتخاب شده‌است. بعضی از کاربران شبکه‌های اجتماعی - چه بعضی از لیبرال‌های حامی تحریم و انزوای ایران و چه بعضی از چپ‌هایی که نگاه بالا به پایین به مردم دارند و مردم را «گوسفند» خوانده‌اند - از این اتفاق ابراز شادمانی کرده‌اند. به باور ایشان انتخاب جنتی نشان می‌دهد شرکت مردم در انتخابات، اشتباه بوده‌است.

هم‌صدایی این دو گروه و هم‌پوشانی تحلیل‌هاشان اتفاقی نیست؛ پیش از این نیز در مقاطع مختلف (مثل توافق هسته‌ای و انتخابات ریاست‌جمهوری) تحلیل‌های مشابهی ارائه داده‌اند. چشم امید یکی به نیروی خارجی و فشار «جامعه‌ی بین‌المللی» برای نجات ایران است و دیگری به قبیله‌گرایی و تنزه‌طلبی روی آورده و تلاشی برای فهم دلایلِ تصمیم‌های سیاسی مردم و گفت‌وگو با ایشان نمی‌کند.

اما هدف عده‌ی قابل توجهی از مردم از شرکت در انتخابات مجلس خبرگان امسال، رساندن هاشمی به ریاست مجلس نبوده‌است. با رد صلاحیت بی‌سابقه‌ای که پیش از انتخابات خبرگان صورت گرفته‌بود، این اتفاق نمی‌افتاد. هدف اما، اولاً، جلوگیری از ورود بعضی چهره‌های شاخصِ جناح تندرو به خبرگان بود (که در تهران محقق شد و اهمیت نمادین و سیاسی داشت تا جایی که هیأت حاکم آن را «خسارت» خواند) و دوم تشکیل یک اقلیت مؤثر که در بزنگاهِ تاریخی پیش‌رو در انتخاب رهبر یا شکل ادامه‌ی نهاد رهبری مداخله و چانه‌زنی کند.

از این رو انتخابِ احمد جنتی به عنوان رئیس مجلس خبرگان، اتفاقی غیرعادی نیست. انتخاب او حتی می‌تواند نشان از اهمیتِ مضاعفِ صندوق رأی داشته‌باشد؛ جنتی به عنوان نفر آخر و با رأی ناپلئونی وارد خبرگان شد و اگر بخشی از کسانی که در انتخابات شرکت نکردند تصمیم دیگری گرفته‌بودند، رئیس‌ فعلی نیز امکان حضور در خبرگان پنجم را پیدا نمی‌کرد. او هم‌چنین ۵۱ رأی در خبرگان آورده در حالی که برای انتخاب رهبری به ۵۹ رأی این مجلس نیاز است.

اقلیتی که در خبرگان شکل گرفته، بخشی از توازن قوای نیروهای سیاسی ایران در سال‌های آینده را شکل می‌دهد و ممکن است در کنار عوامل پرشمار دیگر به تصمیم‌ جمهوری‌خواهانه‌تری بیانجامد که به نفع خیرعمومی ایرانیان تمام شود. صندوق رأی در ایران - با وجود محدودیت‌های آشکار - «یکی» از ابزارهای مهم و مؤثر برای ایجاد تغییرات اجتماعی و سیاسی است. انتخاب نفر شانزدهم تهران به ریاست خبرگان نشان می‌دهد که قدرت راست افراطی در نهادهای تصمیم‌گیر کم نیست و اراده به نادیده‌گرفتن رأی مردم دارد. از همین روست که تقدیم دو دستی صندوق رأی به هیأت حاکم در هیچ انتخاباتی هوش‌مندانه نخواهد بود.

telegram.me/AliAbdiTelegram
 ·  Translate
61
14
Makan onjeparvar's profile photo
 
این تحلیل ها که اگه همه رفته بودن و جنتی نمی اومد یه تجاهل خیلی گنده داره و سعی داره ضعف اصلاح‌طلبان در سیاست ورزی رو بندازه کردن تحریمی ها.
آقا جان جنتی نماینده یه جناح/حزب/تفکر هست. اگه اون هم از تهران انتخاب نشده بود، لاریجانی و ۵۰ نفر دیگه بودن که به یکی از خودشون رای بدن. اتفاقا برای اصلاح‌طلبان خوب شد چون الان میتونن بی عرضگی خودشون گردن دیگران بندازن
 ·  Translate
Add a comment...
 
ده بندِ جنسی

۱- امروز ۲۸ اردیبهشت روز جهانی مبارزه با هم‌جنس‌گراهراسی، دوجنس‌گراهراسی و تراجنسی‌هراسی است. ۲۶ سال پیش در چنین روزی سازمان بهداشت جهانی همجنسگرایی را از فهرست بیماری‌های خود خارج کرد. ۲۵ سال پیش از آن، انجمن روان‌پزشکان امریکا هم‌جنس‌گرایی را از فهرست بیماری‌های خود خارج کرده‌بود.

۲- هم‌جنسگرایی بیماری یا اختلال روانی نیست، اما همجنسگراهراسی (ترس از هم‌جنس‌گرایان و تبعیض و خشونت علیه ایشان) یک بیماریِ اجتماعی است و عموماً با افزایش آگاهی (آشنایی با یک رفیق هم‌جنس‌گرا و نشست و برخاست با ایشان)، بازتعریف ارزش‌های فرهنگی، و نیز تغییر شرایط عینی اجتماعی درمان می‌شود.

۳- یکی از دلایل خشونت کلامی و رفتاری علیه هم‌جنس‌گرایان از طرف بعضی از مردان دیگرجنس‌گرا، پیوند خوردن هویت مردانه‌ی‌ ایشان با هم‌جنس‌گراستیزی است. دخول، زن‌دوستی و تشکیل خانواده‌ی دیگرجنسگرا از خصوصیت‌های یک «مرد واقعیِ» امروزی است. با ارائه‌ی تعریف تازه‌ای از مردانگی، گرایش به هم‌جنس نیز می‌‌تواند برسازنده‌ی یک «مرد واقعی» باشد.

۴- تحقیر مردان هم‌جنس‌گرا در یک فرهنگ مردسالار با ذهنیت مردان نسبت به زنان و زنانگی نیز پیوند خورده‌. دخول جنسی در هرم قدرت جامعه‌ی مردسالار، نمایشِ برتری و تسلط بر (بدنِ) دیگری است. شبیه‌تر دانستن مردان همجنس‌گرا به زنان، آن‌ها را در رده‌های پایینی هرمِ قدرت قرار می‌دهد. اِواخواهر نامیدنِ مردان هم‌جنسگرا به قصد تحقیر، اتفاقی نیست.

۵- همجنسگرایی همان‌طور یک گرایش طبیعی انسانی است که دیگرجنس‌گرایی؛ و نیز همان‌طور یک برساخته‌ی اجتماع و فرهنگ و سیاست و اقتصاد در دوران مدرن است که دیگرجنس‌گرایی. پرسش «شما از کی متوجه شدید هم‌جنس‌گرا هستید» می‌تواند همان‌قدر بی‌اعتبار و بی‌معنی باشد که «شما از کی متوجه شدید دیگرجنس‌گرا هستید.»

۶- لزوماً رابطه‌ی متناظر و قابل پیش‌بینی و سرراستی بین بیولوژی (مذکر/مؤنث/غیر آن)، بدن (اندام تناسلی/هورمون‌/...)، هویت جنسیتی (مرد/زن/...)، هویت جنسی (دیگرجنس‌گرا/هم‌جنس‌گرا/...)، رفتار جنسیتی (لباس/آرایش/معاشرت/...)، رفتار جنسی (خودارضایی/برهنگی/بی‌دی‌اس‌ام/...) و سبک زندگی جنسی (چندشریک‌جنسی‌داشتن/تک‌همسری/غیره) وجود ندارد. لباس آبی و صورتی در لحظه‌ی تولد، سرنوشت زندگی جنسیتی و جنسی انسان را معین نمی‌کند.

۷- هم‌جنسگرایی غیراخلاقی (یا اخلاقی) نیست. تجاوز به کودکان و آزار دادن ایشان اما غیراخلاقی است. دیگرجنس‌گرایی غیراخلاقی (یا اخلافی) نیست. تجاوز به زنان و برقراری رابطه‌ی جنسی بدون رضایت ایشان اما غیراخلاقی است. ممکن است بوسه‌ی دو مرد از منظر زیبایی‌شناختی برای عده‌ای «زشت» و «چندش‌آور» باشد اما قضاوتِ اخلاقی درباره‌ی آن، خلطِ دو ساحت است که لزوماً هم‌پوشانی ندارند.

۸- پرسشِ «آیا می‌توان مسلمان بود و هم‌جنس‌گرا» می‌تواند همان‌قدر بی‌اعتبار باشد که پرسشِ «آیا می‌توان مسیحی و بودایی و زرتشتی و یهودی بود و هم‌جنس‌گرا.» از میان یک میلیارد و ششصد میلیون مسلمان، بعضی خود را هم‌جنس‌گرا می‌دانند؛ بسیاری نه. پرسش بهتر اما شاید این باشد: «آیا می‌توان اسلام‌هراس بود و همجنسگراستیز؟» پاسخ مثبت است.

۹- رفتارهای هم‌جنس‌خواهانه به یک منطقه‌ی جغرافیایی خاص (غرب) یا یک بازه‌ی تاریخی معین (مدرن) محدود نیست، اما هم‌جنس‌گرایی به عنوان یک «هویت جنسی»، ره‌آورد اروپا در دوران مدرن است؛ چه تا پیش از قرن بیستم، رفتارهای جنسی لزوماً هویت‌ساز نبودند. با این فرض، هم‌جنس‌گراهراسی نیز ره‌آورد غرب است. تغییر ذائقه‌ی جنسی ایرانیان در قرن اخیر، محصول مستقیمِ تجربه‌ی مدرنیته و آشنایی با نظام اجتماعی و اخلاقی اروپای قرن نوزدهم است. جالب است که پس از صد سال، تصور حاکمان فعلی از روابط جنسی در غرب امروز، بی‌شباهت با تصویری که اروپایی‌های جهان‌گرد از ایرانی‌ها داشتند نیست: بی‌بندوبار و ولنگار و سکسی.

۱۰- همان منطقی که توجیه‌کننده‌ی گشت ارشاد در خیابان است، سبک زندگی هم‌جنس‌گرایانه را نیز برنمی‌تابد. همان نظام تبعیضی که با اعمال سیاست‌های نژادپرستانه اجازه‌ی زندگی در ۱۹ استان را به افغان‌های ساکن ایران نمی‌دهد، حق انتخاب شریک جنسی را نیز برای شهروندان قائل نیست. شکل‌های مختلف تبعیض و نابرابری، درهم‌تنیده‌اند. برای شناخت مکانیسم‌های قدرت، از هیچ‌کدام سرسری نگذریم.

عکس مربوط به چند سال پیش است، بام تهران. چند نفر از دگرباشان جنسی در ایران، این روز را پاس داشته‌ بودند.

https://telegram.me/AliAbdiTelegram
 ·  Translate
27
6
Amir Vahabpour's profile photo‫هاکلبریفین پاناما‬‎'s profile photoMaysam Nasiri's profile photoMohammad Qomi (‫محمد قمی‬‎)'s profile photo
13 comments
 
نتیجه ی علوم انسانی اومانیستی!
 ·  Translate
Add a comment...
 
برنی سندرز ایندیانا را برد

برنی سندرز امشب ایالت ایندیانا را ۵۳ به ۴۷ برد. بر خلاف روایت رسانه‌های رسمی و اعضای بلندپایه‌ی حزب دموکرات که رقابت درون‌حزبی را تمام‌شده می‌خوانند، سیصد هزار نفر از شهروندان این ایالت پای صندوق آمدند تا به برنی سندرز رأی بدهند. نتیجه‌ی امشب خلاف پیش‌بینیِ اغلبِ نظرسنجی‌ها بود که هیلاری را پیروز رقابت معرفی کرده‌بودند. نقطه قوت سندرز مثل همیشه جمعیت لیبرال (زن و مرد)، سفیدپوست، زیر ۴۵ سال و با درآمد متوسط بود که به طور خاص به پیام او برای احیای کارخانه‌های تولیدی و صنعتی و بازگرداندن شغل‌هایی که در طی پانزده سال اخیر به بیرون از مرزهای امریکا منتقل شده، واکنش مثبت نشان دادند. سندرز با پیروزی امشب موفق شد اختلاف خود را با هیلاری به ۲۸۰ تا ۲۸۵ دلیگیت برساند. او برای ان‌که بتواند به رقیب برسد، باید ۶۵ درصد از دلیگیت‌های باقی‌مانده در سیزده رقابت پیش رو را مالِ خود کند. اتفاقی که دست کم روی کاغذ شدنی است و مردم ناامید نشده‌اند؛ مثلاً با آن‌ که هیلاری کلینتون در میان آن دسته از شهروندان ایندیانا که زودتر از روز رأی‌گیری رأی داده‌بودند حائز اکثریت آرا شده‌، اما اغلب شهروندان این ایالت که در همین چند روز گذشته تصمیم خود را نهایی کردند، به سندرز رأی دادند-- با آن‌که سندرز نسبت به چند هفته پیش شانس کمتری برای انتخاب به عنوان نامزد نهایی دارد.

کمپین برنی سندرز تا هفتم جون، یعنی تا یک ماه دیگر که انتخابات درون‌حزبی در ایالت کالیفرنیا برگزار می‌شود، به رقابت ادامه خواهد داد. او در ماه آوریل بیست و شش میلیون دلار جمع کرده که چهارده میلیون دلار کمتر از ماه قبل است، اما هم‌چنان رقم بالایی است. امید کمپین برنی به کسب دلیگیت‌های بیشتر (کسب اکثریت آرای مردم) و همین‌طور متقاعد کردنِ سوپردلیگیت‌ها به بیشتر بودن شانس او در رقابت با نامزد جمهوری‌خواه است. پانصد و بیست نفر از سوپردلیگیت‌ها (سناتورها، شهردارها، فرمانداران، اعضای بلندپایه‌ی حزب دموکرات، …) تا به امروز از هیلاری حمایت کرده‌اند و این عدد برای برنی تنها سی و نُه نفر است. به باور سوپردلیگیت‌ها، هیلاری کلینتون انتخاب درست‌تری برای حزب دموکرات خواهد بود. اما آیا شانس هیلاری برای غلبه بر ترامپ بیشتر از شانس سندرز برای غلبه بر ترامپ است؟ این‌طور به نظر نمی‌رسد. هیلاری نمی‌تواند انرژی و شور کمپین سندرز را داشته باشد، از رأی مستقل‌ها بی‌بهره است، دست‌ کم بخشی از حامیان سندرز به او رأی نمی‌دهند، مردم امریکا او را غیرقابل‌اعتماد و دروغ‌گو می‌دانند، گذشته‌ی تاریک و غیرقابل‌دفاعی در سیاست خارجی دارد، نامزدی او باعث اتحاد حزب جمهوری‌خواه می‌شود، و به همراه همسرش بیل از آن دسته قراردادهای تجاری حمایت کرده‌ که به معیشت خانواده‌های متوسط امریکایی ضربه زده و ترامپ از منتقدان اصلی آن‌ قراردادهاست. احتمال شکست کلینتون در رقابت ماه نوامبر کم نیست؛ مطابق نتایج نظرسنجی مؤسسه‌ی معتبر راسموسن که امروز منتشر شده‌، دانلد ترامپ در انتخابات سراسری برای اولین‌بار از هیلاری کلینتون پیش افتاده‌‌است: ۴۱ به ۳۹. با این حال بعید است سوپردلیگیت‌های حزب دموکرات - که از منافع سیاسی و اقتصادی این حزب بهره‌ی مستقیم و فردی می‌برند - از سندرز حمایت کنند، حتی اگر به قیمت رئیس‌جمهور شدن ترامپ تمام شود.

پرسشی که کمپین سندرز این روزها با آن روبه‌روست و بخشی از گفت‌وگوهای جمعی حامیانِ او را شکل می‌دهد، پرسش قابل انتظاری است: «در صورتی که سندرز به عنوان نامزد نهایی دموکرات‌ها انتخاب نشود، رأی‌دهندگان به او در انتخابات ماه نوامبر چه می‌کنند؟» پاسخ‌های مردم متنوع است: از رأی به جیل استاین نامزد حزب سبزها تا عدم مشارکت در انتخابات، و از رأی به هیلاری برای دفع شر ترامپ تا رأی به ترامپ چون در سیاست خارجی و اقتصاد سمت چپ هیلاری است و برای دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم کم‌خطرتر. سندرز اما پاسخ دیگری دارد: «هیلاری کلینتون برای آن‌که رأی میلیون‌ها نفری که به من رأی داده‌اند را به دست بیاورد باید تلاش کند. رأی مردم مجانی نیست. به جای آن‌ که از من بپرسید برای پیروزیِ حزب دموکرات در انتخابات ریاست‌جمهوری امسال چه کار باید کرد، بهتر است سؤال کنید حزب دموکرات و خانم کلینتون برای پاسخ به نارضایتی‌های مردم و برآورده کردن مطالبات جمعی میلیون‌ها امریکایی چه می‌کنند.» تعداد قابل توجهی از مردم از سندرز خواسته‌اند به عنوان نامزد مستقل در انتخابات شرکت کند. با توجه به رقابت سندرز در حزب دموکرات در ده ماه گذشته، و بهره‌بردنِ او از پوشش رسانه‌ای و بعضی از امکانات حزب، بعید است که تصمیم به رقابت به عنوان نامزد مستقل بگیرد؛ به نظر می‌رسد که نه از نظر سیاسی انتخاب درستی است (چون احتمال پیروزی جمهوری‌خواه‌ها را بیشتر می‌کند) و نه شاید از نظر اخلاقی تصمیم درستی باشد (سندرز پیش از این قول داده که از نامزد نهایی دموکرات‌ها در انتخابات ماه نوامبر حمایت خواهد کرد).

روزهای دشواری برای هیلاری کلینتون در راه است. او به احتمال زیاد دست‌کم ده‌تا از سیزده رقابت آینده را به سندرز خواهد باخت و حتی اگر به عنوان نامزد نهایی دموکرات‌ها انتخاب شود، نیمی از امریکا را به رقیب سوسیالیستِ دموکرات خود باخته است. کلینتون برای رقابتِ ماه نوامبر مقابل رقیب جمهوری‌خواه نیز از یک طرف به دنبال آرای سندرزی‌هاست تا او را در رویارویی با ترامپ تنها نگذارند، و از طرف دیگر با کنار کشیدن کروز و حتمی شدن نامزدی ترامپ، می‌خواهد رأی بخشی از جمهوری‌خواهان که شاید دل خوشی از ترامپ نداشته باشند را نیز مال خود کند. این دو گروه اما هم‌پوشانی قابل ذکری با یکدیگر ندارند.

کمپین سندرز را نمی‌شود به انتخابات ریاست‌جمهوری فروکاست، اما او هنوز شانسِ پیروزی دارد، ولو کمتر از قبل. اگر در امریکا زندگی می‌کنیم، برنی را تنها نگذاریم.

(عکس مربوط به هفته‌ی پیش است و برنامه‌ی شهر نیوهِوِن)

——————————

یادداشت در تلگرام
https://telegram.me/joinchat/CBubez1RurlHXvsuBCH67A

مانند همیشه، از این‌جا مى‌توانيد به كمپين سندرز کمک مالی کنید؛
https://go.berniesanders.com/page/content/contribute

از این‌جا می‌توانید با مردم تماس تلفنی بگیرید و از آن‌ها دعوت کنید به سندرز رأی بدهند؛
https://go.berniesanders.com/page/content/phonebank

و از این‌جا می‌توانید موضعِ سندرز را درباره‌ی هر موضوعی که بخواهید پیدا کنید؛
http://feelthebern.org/all-issues

«امید تنها با گفتن و شنیدن شکل نمی‌گیرد. دست‌های‌مان نیز باید در کار باشد.» -- میرحسین
‪#‎feelthebern‬ ‪#‎berniesanders‬
 ·  Translate
34
Akbar Esmailpour's profile photoNader khandan's profile photoJalal Khordadi's profile photo
3 comments
 
بخاطر سوری‌های جنگ زده هم که شده امیدوارم کلینتون رئیس جمهور بشه
 ·  Translate
Add a comment...
 
آمده‌ام ونکوور کانادا برای دیدن داداش. هوای بهاری معرکه است و شهر، در نگاه اول، خلوت است و آرام و پرصلح. سرعت زندگی کمتر از نیویورک است و آن اضطرابِ امریکایی دست کم جاهایی که امروز سر زدم پیدا نبود. آرامشِ شهر نه فقط در رانندگی مردم - که گویا برای گرفتن گواهینامه باید از هفت‌خوان رستم بگذرند - که در دویدن و دوچرخه‌سواری‌شان هم پیداست؛ نسبت به امریکاهایی که دیده‌ام با طمأنینه‌ی بیشتری می‌دوند و آهسته‌تر رکاب می‌زنند. احترام به گوش مشتری در بارها و رستوران‌ها هم به قدری است که صدا به آسانی از این طرف میز می‌رسد آن طرف. هر خیابانی که سر زدم دست کم چند نفر را دیدم که فارسی صحبت می‌کردند؛ از «شامپو گیاهی رو خریدی؟» تا «خاله نسرین دوباره شوهر کرد» و «بابا مامان بیایین می‌خوایم عکس بگیریم.» یک روز باید مطالعه شود که چه چیزی در عمق چشم و حالت صورت بعضی از ما ایرانی‌هاست که تا از کنار یکدیگر رد می‌شویم آژیرمان صدا می‌دهد. خوب‌ترین لحظه وقتی بود که دنبال یک شارژر برای موبایل می‌گشتم و از یک مشتری استارباکس به انگلیسی پرسیدم آیا امکانش هست از شارژرش استفاده کنم؟ سرش را بالا آورد و نگاه کرد و پرسید: «وِيت! ایز یور نِیم علی؟» گفتم «یس!» گفت «چه‌طوری بابا! منم! حمیدرضا!...» رفیق فیس‌بوکی بودیم. چه آدم گلی بود. قرار شد فردا بروم نمایشگاه‌‌ش.

تا دوشنبه‌ی هفته‌ی آینده ونکوورم. از دوستان قدیمی و تازه اگر کسی این‌جاست، خوشحال می‌شوم خبر بدهید و دیدار تازه کنیم.
 ·  Translate
61
Add a comment...
 
انتخابات کالیفرنیا

امروز سه‌شنبه هفتم ژوئن انتخابات درون‌حزبی دموکرات‌ها در شش ایالت، از جمله در پرجمعیت‌ترین ایالت امریکا - کالیفرنیا - برگزار می‌شود و تکلیف ۶۹۴ دلیگیت باقی‌مانده که توسط مردم انتخاب می‌شوند روشن خواهد شد. سوای نتیجه‌ای که امروز به دست می‌آید، پیش از این مشخص شده‌‌ که نه برنی سندرز نه هیلاری کلینتون به احتمال زیاد نمی‌توانند دلیگیت‌های لازم را برای انتخاب به عنوان نامزد نهایی حزب کسب کنند (۲۳۸۳ دلیگیت). کلینتون به ۵۷۴ دلیگیت دیگر نیاز دارد و سندرز به ۸۵۵ تا. در نتیجه نامزد نهایی حزب در مجمع عمومی دموکرات‌ها که بیست و پنجم جولای و با حضور سوپردلیگیت‌ها (اعضای بلندپایه‌ی حزب، سناتورها، اعضای کنگره، …) برگزار می‌شود مشخص خواهد شد. تا امروز نزدیک به ششصد سوپردلیگیت از هیلاری حمایت کرده‌اند و پنجاه نفر از برنی. اما رأی سوپردلیگیت‌ها می‌تواند تا روز برگزاری مجمع عمومی تغییر کند. امید برنی به پیروزی امروز در کالیفرنیا و تغییر رأی سوپردلیگیت‌هاست. بعید است رأی سوپردلیگیت‌ها به آسانی عوض شود اما اغلب نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که برنی سندرز نسبت به هیلاری شانس بیشتری مقابل ترامپ دارد.

دیشب اما یک اتفاق عجیب افتاد. ساعت هشت و بیست دقیقه‌ی شب، در حالی که برنی سندرز و طرفداران‌ش در برنامه‌ای در سانفرانسیسکوی کالیفرنیا جمع شده‌بودند، خبرگزاری اسوشیتدپرس خبر از انتخاب هیلاری به عنوان نامزد نهایی و پایان رقابت‌ها داد. پیش از این پیش‌بینی شده‌بود که ممکن است رسانه‌های جمعی در یک اقدام هماهنگ در شب قبل از انتخابات کالیفرنیا ناگهان هیلاری کلینتون را به عنوان نامزد نهایی حزب دموکرات معرفی کنند. کمپین برنی سندرز نسبت به این تقلب و دروغ رسانه‌ای هشدار داده‌بود. حتی اعضای بلندپایه‌ی حزب دموکرات به طور رسمی اعلام کرده‌بودند تا زمان برگزاری مجمع عمومی تکلیف نامزد نهایی مشخص نیست. اما چند ساعت بعد از اسوشیتدپرس، سی‌ان‌ان خبر را کار کرد و صبح امروز سه‌شنبه نیز صفحه‌ی اول نیویورک‌تایمز مزین به عکس وزیر امور خارجه‌ی سابق امریکا بود با این تیتر که «کلینتون، تاریخ‌ساز شد.» کمپین سندرز بلافاصله به این حقه‌ی رسانه‌ها پاسخ داد: «ما تلاش می‌کنیم رأی سوپردلیگیت‌ها را تا روز مجمع تغییر دهیم؛ به خصوص که بسیاری از ایشان ده ماه‌ پیش از شروع رقابت‌ها از هیلاری حمایت کرده‌بودند.»

اما سوای این اعداد و ارقام، اهمیت کمپین برنی سندرز در این یک سال چه بود؟ در چه بستر سیاسی و اقتصادی اتفاق افتاد و چه دست‌آوردهایی برای فرهنگ سیاسی امریکا داشت؟ نقاط قوت و ضعف آن چه بود و چرا سندرز نتوانست در نهایت رأی بیشتری از طرف مردم نسبت به رقیب خود کسب کند؟ آیا «انقلاب سیاسی» سندرز رخ داد؟ چرا سندرز در کسب رأی اقلیت‌ها آن‌طور که باید موفق نبود و سفیدپوست‌ها و جوان‌ترها حامیان اصلی‌اش بودند؟ محبوبیت سندرز (و ترامپ) در سال ۲۰۱۶ را چگونه می‌توان فهمید و تفسیر کرد؟ موانعی که جلوی رشد کمپین سندرز را گرفتند چه بودند؟ میراث نامزد هفتاد و چهارساله‌ی سوسیالیست دموکرات برای آینده‌ی امریکا چیست و کمپین او چه تأثیراتی بر نظام حزبی، انتخابات، دموکراسی و گفتمان‌های رسمی سیاسی خواهد گذاشت؟ آیا طرفداران او در صورت انتخاب کلینتون به عنوان نامزد نهایی باید از وی حمایت کنند؟

سعی می‌کنم در یادداشتی در دو هفته‌ی آینده به این پرسش‌ها پاسخ دهم. خوشحال می‌شوم اگر شما نیز نظرتان را درباره‌ی هر کدام از پرسش‌ها که دوست داشتید در کامنت‌ها بنویسید.

امیدوارم برنی در کالیفرنیا پیروز شود.
 ·  Translate
36
1
Mostafa Mohammadi's profile photoAmir Aavani's profile photo
2 comments
 
برای من جالب بود که ان‌بی‌سی زود تر از بقیه این خبر را منتشر کرد... و امروز صبح سی‌ان‌ان و بقیه (برای کم نیاوردن و یا خواننده جمع کردن) خبرهای مشابهی منتشر کردن...
 ·  Translate
Add a comment...
 
نتیجه‌ی رأی مردم

۲۵ بهمن ۸۹، میرحسین و شیخ از مردم دعوت کرده‌بودند تا برای همراهی با انقلاب تونس و مصر به خیابان‌ بیایند. حاکمیت فکر می‌کرد با گذشت یک سال و چند ماه از ۸۸، کار جنبش سبز تمام شده و قرار نیست اتفاقی بیافتد. حضور مردم اما چشم‌گیر و غافل‌گیرکننده‌ بود. فردای آن روز ۲۲۳ نماینده‌ی مجلس هشتم بیانیه‌ای را امضا کردند و با ادبیاتی تهدیدآمیز خواهان اشد مجازات برای موسوی و کروبی شدند. آن‌ها پیام خود را «پیام ملت ایران» نامیدند. شهاب‌الدین صدر متن بیانیه را خواند و رسایی و زاکانی و حسینیان پیش افتادند تا در صحن علنی شعار «مرگ بر موسوی و کروبی و خاتمی» سر داده شود. صدا و سیما پوشش کامل و گسترده داد. رسانه‌های امنیتی چند صد خبر و گزارش کار کردند و خواهان پیگیری «خواسته‌ی ملت» شدند. تا شب که خبر رسید اجازه‌ی خروج میرحسین و کروبی از خانه‌شان داده نمی‌شود.

مجلس هشتم و نهم، تنها دو صدای بلندِ مخالف‌خوان داشت: مسعود پزشکیان و علی مطهری. هر دو به خاطر حمایت از میرحسین و شیخ تهدید به مجازات شدند. قوه‌ی قضائیه گفت دستور برخورد می‌دهد. علی مطهری به خاطر انتقاد از تصمیم حاکم مبنی بر ادامه‌ی حصر، توسط «نمایندگان ملت» کتک خورد.

حالا ۱۹۳۰ روز از ۲۵ بهمن گذشته‌؛ رسایی افتاده دنبال رفع توقیف ۹ دی. زاکانی برگشته به کلاس چند نفره‌ی دانشگاه. خبری از حسینیان و صدر نیست. پزشکیان و مطهری اما - با پشتکارِ امیدوارانِ عمل‌گرا - شده‌اند نایب‌رئیس اول و دوم مجلس. گویا «پیام ملت» جور دیگری تعبیر شده‌است.

پیش از انتخابات مجلس، مطهری (و عارف) قول داده‌‌بودند اگر منتخب مردم شوند، مطالبه‌ی رفع حصر را با جدیت پیگیری کنند. امروز نوبت عمل به وعده‌هاست. مخصوصاً حالا که دولت و مجلس در این‌باره هم‌نظرند.

telegram.me/AliAbdiTelegram
 ·  Translate
88
17
Aria Malek's profile photomehdi paslar's profile photo‫حجت علیزاده‬‎'s profile photo
4 comments
 
وای به حال مجلسی که اولویت کاریش باشه رفع حصر از فتنه گران ، اونم تو همچین اوضاعی.
البته نباید فراموش کرد که مطهری دامادش بر اریکه ی ریاست تکیه زده بایدم بی بهره نباشه !
حالا شما هر اتفاقی افتاد که به نفعتون بود ربطش بدین به انتخاب ملت و هر وقت هم اتفاقات برخلاف میل شما شد ، تقلب شده و دستان دیگری در کار است.
 ·  Translate
Add a comment...
 

از خدا که پنهان نیست، از شما هم پنهان نباشد.

از دوچرخه خورده‌ام زمین و استخوان ساعد هر دو دستم ترک خورده. از دانشگاه به خانه می‌آمدم و سرعتم زیاد نبود اما حواس‌پرتی کردم و چراغ قرمز چهارراه را دیر دیدم و آمدم ترمز بگیرم که فقط ترمز چرخ جلو را گرفتم و چرخ عقب بالا آمد و همان شد که چند متری در هوا به پرواز درآمدم. چند دقیقه قبل از آن که زمین بخورم داشتم با خودم می‌گفتم «عجیب است در این سی سال هیچ‌وقت دست و پایم نشکسته. حتماً حکمتی دارد!» دو دقیقه نشد که این اتفاق پیش آمد. در آن چند لحظه‌ای که میان آسمان و زمین بودم می‌دانستم که قرار نیست اتفاقی جز شکستن دست یا پاهایم بیافتد. نمی‌دانم چه‌مدت روی زمین بی‌حرکت بودم اما قبل از آن‌ که بدنم را تکان بدهم، ماشین آتش‌نشانی و آمبولانس و پلیس بالای سرم بودند. نیوهون شهر کوچکی است و جایی که من زندگی می‌کنم اغلب سفیدپوست‌اند و وضع مالی‌شان خوب، اما مهربانی و نگرانی‌شان به دلم نشست؛ آن هم برای یک مرد جوانِ غیرسفیدپوست ریش‌دار با لباس‌های از رنگ و رو افتاده.

در بیمارستان بعد از معاینه و عکس‌برداری گفتند نیازی به گچ‌گرفتن نیست و از قرار معلوم بعد از دو هفته اوضاع‌ به‌سامان می‌شود. با یک زن سیاه‌پوستِ میان‌سال رفیق شدم که درد تصادف با ماشین را تحمل می‌کرد و چند جوانِ تازه‌آمده از عربستان که یکی‌شان آسم داشت. بیمارستان دولتی (و زندان و آسایش‌گاه روانی) از بهترین فضاها برای آشنایی با مردم شهر است. هم زمان کافی برای شناخت یکدیگر وجود دارد، و هم دردهای مشترک جمعی می‌تواند پیوندهای دوستی عمیق‌تری را سبب شود.

دکترها برای تحمل درد دست‌ها، قرصی را برایم تجویز کرده‌اند که گویا مقداری مورفین دارد و آدم را به حال نشئه می‌برد. حال اعتیادآوری است! از شانزده قرص، ده تای دیگر مانده. گفتم این‌جا هم اطلاع دهم اگر کسی گیر چند تا قرص بود، برایش نگه دارم. اگر هم خواستید می‌توانید تشریف بیاورید دورهمی بزنیم بالا که عیش بی‌جمع مهیا نشود خداوکیلی! بماند که دوستان نیوهونی آن قدر محبت و بزرگواری و بخشندگی داشته‌اند که درد یادم رفته.

تا پیش نیاید آدمیزاد نمی‌فهمد که «قدر سلامتی خود را بدانید» شعار نیست. اما اغلب یادمان می‌رود و سلامتی در جریان عادی زندگی تبدیل می‌شود به عادت. خرق عادت را هم گفته‌اند - لابد از سر محافظه‌کاری - که موجب مرض است. روز اول نمی‌توانستم دستگیره‌ی در خانه را بچرخانم یا شیر آب را باز کنم. غذا خوردن و آب آشامیدن هم افتاده‌بود روی دوش آدم‌های نازنینی که شرمنده‌شان هستم. خوشبختانه الآن وضعم بهتر است. هنوز هفتاد و دو ساعت از اتفاق نگذشته اما - خدا را شکر - حالا می‌توانم دست چپم را خم کنم و از پس بعضی کارهای شخصی‌‌ام برآیم؛ از جمله نوشتن این یادداشت— هر چند کند و با طمأنینه‌ی بیشتر.

گویا در این هفتاد و دو ساعت در شبکه‌های اجتماعی هم خون و خون‌ریزی به پا بوده؛ ایشالا که حسین خودش به فریادمان برسد.
 ·  Translate
67
Mohammad Ghaderi's profile photoRoya Z.'s profile photomah sa's profile photo
3 comments
mah sa
+
2
3
2
 
من که میبینم سفید پوستین خودتون 
 ·  Translate
Add a comment...
 

مسافران موطلايى و چشم‌رنگى و سفيدى كه به ايران سفر مى‌كنند، در ميان خاطراتى كه به يادشان مى‌ماند يك چيز مشترك است: «ايرانى‌ها به شكل اعجاب آورى مهمان نوازند. به هر شهرى كه وارد شديم درهاى خانه‌شان به روى ما گشوده‌بود.»

بسيارى از ايرانيان نيز مهمان‌نوازى را بخشى از هويت جمعى و تاريخى خود مى‌دانند. هم از رئيس فدراسيون فوتبال مى‌شنويم هم از وزير امور خارجه، هم روی تبلیغ‌‌ آژانس‌هاى رونق‌گرفته‌ی توریستی مى‌خوانيم هم بر تابلوهاى خوش آمدگويى، هم در مهمانى‌هاى خانوادگى نقل مجلس است هم در جشن‌هاى ملى: «كمتر ملتى به مهمان‌نوازى ما ایرانی‌ها يافت مى‌شود.»
بخشى از علاقه به مهمان‌نوازى در برخورد با مهمان سفیدپوستِ غربى، به آگاهى جمعى ما از بازنمايى‌ِ كليشه‌اى ايران در رسانه‌هاى غربى بر مى‌گردد، و بخشى ديگر به تمايزگذارى بين مردم و حاكميت: «مردم ايران محدود به چند نفر که پرچم امريكا و انگليس را آتش می‌زنند نیستند. ما با فرهنگ هستیم. حساب ایرانی‌ها از حکومت جداست.»

اما همين ملت (و دولت) مهمان‌نواز، بدترين رفتارها را با افغانستانی‌ها دارد. كمترينش اين است كه «افغانى» به واژه‌ای تبديل شده براى تحقير دیگری بر مبنای طبقه و نژاد. شهردارى بخشنامه مى‌دهد كه افغان‌ها مى‌توانند شاغل باشند تنها به شرطى كه شغل‌شان عار باشد براى ايرانيان. آموزش و پرورش منطقه نسبت به پذیرفتن دانش‌آموز افغان نگران است. تردد و تحصیل اتباع افغانستانی که حتی کارت اقامت قانونی دارند ممنوع می‌شود. نگاه مردم به هم‌زبان‌هاشان (حتی وقتی هر دو به عنوان پناهنده یا مهاجر خارج از کشور زندگی می‌کنند) آمیخته‌ است با شک و ترس و تبختر.

هم‌زبانى و سنت‌هاى مشترک فرهنگى اتفاقاً به ضرر افغانستانی‌ها تمام شده: جلوى آنها نمى‌شود پز «فرهنگ غنى و تاريخى ايران» را داد؛ چه آن‌ها نيز ميراث‌دار اين فرهنگ‌اند و تازه به هند و پاكستان از جنوب و آسياى مركزى از شمال و شرق نزديك‌تر. اين همبستگى فرهنگى، به جاى آنكه رواداری و دیگرخواهی بياورد، برای ایرانی‌ها تنش و حس ناامنى آورده است: «نكند ما را با افغانی‌ها اشتباه بگيرند؟» مهم‌تر: «نكند افغانی‌ها خودشان را با ما اشتباه بگيرند؟»

مسئولان هم گاه‌و‌بيگاه، ناكارآمدى‌هاى اقتصادى و مديريتى‌شان را تقصير مهاجران افغان مى‌اندازند. همین چند روز پیش حکم به منع اقامت مهاجران افغانستانی در ۱۹ استان کشور داده‌ شده؛ همان «برادران و خواهرانى» كه در گزارش‌هاى ايران به سازمان ملل به حضور ميليونى شان در ايران با افتخار استناد مى‌شود. اخیراً نیز با قول حق اقامت و مزایای مادی، آن‌ها را به سوریه اعزام می‌کنند. اگر کشته شوند، بی آن‌که «شهروند» شده‌باشند، «شهید» می‌شوند.

اينجاست كه دم خروس «مهمان نوازى» ايرانيان بيرون مى‌زند. خشونت ملت (و دولت) در قبال افغان‌ها (و عرب‌ها و تيره‌پوست‌ها) و نگاه بالا به پایین به ایشان، روى ديگر سكه‌ی خوش‌رویی به ديكاپريوها و آنجلینا جولی‌ها و هم‌ذات‌پنداری با ایشان است. اگر اولى مصداق آشكار نژادپرستى و طبقه‌محوری است، سويه‌هاى نژادپرستانه‌ى دومى را پشت كوبيده و خورشت و دوغ آبعلى پیدا کنیم.

----------------
عکس از یک خانواده‌ی افغان در شیراز.
عکاس: برندن استانتون، عکاس «آدم‌های نیویورکی»

telegram.me/AliAbdiTelegram
 ·  Translate
107
9
reza sajadi's profile photo‫مهربان محبتی‬‎'s profile photo
22 comments
 
در دنیا محروم ترین و فقیر ترین از پناهجویان افغانی ساکن ایران نیستند حتی از نظر سواد چون دولت ایران از اونها مالیات می گیرند ب اسم عوارض شهردار ،اتباع کارت کار گری ،،،،،؛ اماکوچکترین حقی برای هیچ افغانی قایل نیست ب جز مزدوران خود ک ب اسم فاطمیون مطر ح شدن ب ازای جونشون
 ·  Translate
Add a comment...
 
بهاییان و رواداری ایرانیان

به نظر می‌رسد یکی از فایده‌های دیدار فائزه هاشمی با فریبا کمال آبادی که کمتر درباره‌ی آن صحبت شده، کمک به گفت‌وگوی بیشتر درباره‌ی آئین بهایی و افزایش رواداری و آگاهی میان ایرانیان درباره‌ی باورهای دینی تعداد قابل توجهی از هم‌وطنان‌مان است.

بعید است امکان مطالعه‌‌ی میدانی درباره‌ی شیوه‌ی اندیشیدن ایرانیان درباره‌ی آئین بهایی و پیروان آن به آسانی فراهم باشد، اما شمار کسانی که تا همین چند سال پیش از ایده‌ی دموکراسی و رعایت حقوق شهروندی و تزِ «ایران برای همه‌ی ایرانیان» دفاع می‌کردند و تصورشان از بهائیت تفاوت اندکی با تصویر رسمی حکومت داشت، قابل توجه است. در نظر ایشان، بهاییان یا گمراه‌ بودند و بدعت‌گذار در دین، یا جاسوس و هم‌پیمان قدرت‌های خارجی. پیروان آئین بهایی از سال ۵۷ به این سو (و پیش از آن در دوره‌های مختلف تاریخی) در زمره‌ی حذف‌شدگان بوده‌اند و در مقایسه با اقلیت‌های دینی و مذهبی دیگری که در ایران سراغ داریم (از جمله سنی‌ها، دراویش و مسیحیان) ظلم بیشتری دیده‌اند؛ احتمالاً به خاطر مشروعیت‌زدایی ایشان از مراجع شیعه. با این حال کمتر پیش آمده که صحبت درباره‌ی تبعیض‌های ویژه‌ای که تحمل کرده‌اند به میان مردم کوچه‌بازار و رسانه‌های داخل کشور رفته‌باشد. به نظر می‌رسد که این روند در حال تغییر است.

به طور خاص، از سال ۸۸ به این سو که دایره‌ی بهره‌مندان از قدرت حکومتی کوچک‌تر و متمرکزتر شد و به تبعِ آن شمار و شمولِ حذف‌شدگان بیشتر، تصویرِ بهاییان نیز دست کم در نظر بخشی از جامعه رفته‌رفته تغییر کرده‌است. فائزه هاشمی خود در روایتی خواندنی از دوران شش ماهه‌ی حبس، به فرصتی که زندان برای او فراهم آورد تا هم‌وطنانی را بشناسد که پیش از آن امکان آشنایی و شناخت آن‌ها فراهم نبود اشاره کرده‌‌. ممکن است کارکردِ زندان در نظر حاکم جدا کردن فرد از جامعه و قطع راه‌های ارتباطی او با مردم باشد، اما وقتی نمایندگانی از قشرهای مختلف جامعه در زندان‌اند، زندگی در یک بند با ایشان شکلی از هم‌زیستی و بازگشت به همان جامعه است. پر بیراه نیست اگر ادعا کنیم آثار مبارک این هم‌زیستی در آینده‌ی سیاسی و اجتماعی ایران بیش از این آشکار خواهد شد.

هاشمی رفسنجانی در پی فشار تندروها نسبت به این اتفاق واکنش نشان داده و ضمن «ضاله‌»دانستن آئین بهایی، دخترش را ملامت کرده‌است. شاید گروهی بر این عقیده باشند که نباید «در وضعیت حساس کنونی» به تندروها بهانه داد و به مصلحتِ دولت تدبیر و امید نیست که فشار روی هاشمی رفسنجانی زیاد شود. اما به باورم دفاع از حقوق شهروندی افراد و حمایت از آدم‌های ستم‌دیده، مصلحت‌بردار نیست. نقش هاشمی در کشاندنِ توازنِ قوای نیروهای سیاسی به سمت اعتدال‌گرایان و اصلاح‌جویان بااهمیت است و حضور او در مجلس آینده‌ی خبرگان از طرف «لیست امید» می‌تواند در بزنگاه‌ سیاسیِ پیش‌رو به نفع افزایش خیر عمومی و کاهش آلام جمعی ایرانیان باشد. اما به رسمیت‌شناختنِ این جایگاه و در نظرداشتنِ اهمیت نمادین و سیاسی آن، تعارضی با دفاعِ بی‌چون‌وچرا از حقوق شهروندی بهاییان ندارد. اگر کنار فائزه هاشمی یا فعالان مستقلی که عموماً داخل کشور زندگی می‌کنند نایستیم، طرفداران جنگ و تحریم از واشنگتن و تورنتو به نام فعال حقوق بشر آماده به یراق‌‌‌اند.

در ۲۴ ساعت گذشته، اغلب روزنامه‌های چاپی و خبرگزاری‌های داخل کشور این اتفاق و حواشی آن را پوشش داده‌اند. باشد که گفت‌وگوی جمعیِ پیش‌آمده بین کاربران تلگرام و اینستاگرام و شبکه‌های اجتماعی و مسافران تاکسی و اعضای انجمن‌های دانشجویی و مردم کوچه‌بازار درباره‌ی بهاییت، به نفع بسط رواداری میان ایرانیان باشد.

------------------
در تلگرام
https://telegram.me/joinchat/CBubez1RurlHXvsuBCH67A
 ·  Translate
23
1
‫احمد خسروی‬‎'s profile photoFarzan Faramarzi's profile photofariba ghasemi's profile photo
5 comments
 
با شيعه چه رفتارى ميشه تو ايران كه با بهايى بشه.. كلاً هر كى حرفش رو بخواد بزنه در چهار چوب ادب و منطق، رفيق اسرائيل و امريكا و انكًليس هستش... اكًه از كًذشتمون درس نكًيريم تاريخ برامون بارها و بارها و بارها تكرار خواهد شد... 
 ·  Translate
Add a comment...
People
Work
Occupation
dismantling the order
Places
Map of the places this user has livedMap of the places this user has livedMap of the places this user has lived
Currently
New Haven
Contact Information
Home
Email
Story
Introduction
student.
Education
  • Yale University
    PhD Anthropology, 2011 - present
  • Central European University
    MA Gender Studies, 2009 - 2011
  • Sharif University of Technology
    B.Sc. Mechanical Engineering, 2004 - 2009
Basic Information
Gender
Decline to State